fehrest page

183- حماسه حسينى ، ج 1، صص 53 - 42
184- يكى از اشتباهات نويسنده كتاب شهيد جاويد، اين است كه براى اين عامل (دعوت كوفيان ) ارزش بيش از حد قائل شده و آن را عامل قيام امام (عليه السلام) دانسته است ؛ در حالى كه اين عامل ، از نظر تاءثير در اين قيام ، كوچكترين عامل است ، زيرا اگر عاملى مهم و اساسى بود، زمانى كه به امام (عليه السلام) خبر رسيد كه زمينه كوفه منتفى است ، امام بايد از حرفهاى ديگرش ‍ دست برمى داشت و مى گفت كه بيعت مى كنم و ديگر دم از امر به معروف و نهى از منكر هم نمى زنم ؛ در حالى كه قضيه بر عكس ‍ است ، و بعد از جريان ، خطبه هاى امام (عليه السلام) شورانگيزتر و پرهيجان تر مى شود؛ منتها چون اين عامل مرتفع شده ، حضرت هم به كوفيان مى گويد: اگر مرا نمى خواهيد، من برمى گردم ، اما اين ((بر مى گردم )) به هيچ وجه به اين معنى نيست كه بيعت مى كنم يا امر به معروف نخواهم كرد، لذا وقتى خبر شهادت مسلم و هانى را در بين مسير به ايشان مى دهند، آيه من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و مابدلو تبديلا در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ايستاده اند؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند)، و بعضى ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند.)) (احزاب / 23) را مى خواند؛ يعنى ما فقط براى كوفه نيامديم . كوفه سقوط كرد كه كرد. ما وظيفه بزرگتر و سنگين ترى داريم ، كه عاقبتش هم شهادت است .
185- بحارالانوار، ج 44، ص 319
186- حماسه حسينى ، ج 1، صص 146 - 129 و ج 2، صص ‍ 101 - 100
187- مقتل مقرم ، ص 146
188- حماسه حسينى ، ج 1، صص 176 - 154 و ج 2، صص 64 - 63
189- حماسه حسينى ، ج 1، صص 197 - 195
190- همان ، ج 2، ص 110، پاورقى
191- وقتى مردم گرفتار حاكمى مثل يزيد مى شوند، بايد با اسلام خداحافظى كرد. (مقتل مقرم ، ص 146)
192- حماسه حسينى ، ج 1، صص 204 - 197 و ج 2، صص 58 - 57 و 92 - 88
193- حماسه حسينى ، ج 1، صص 213 - 11 و ج 2، ص 111
194- حماسه حسينى ، ج 1، صص 207 - 204 و 211
195- همانا به خاطر خوشى و شادى و به دنبال فساد و ستمگرى خروج نكردم ، بلكه فقط براى اصلاح در پيروان دين جدم اين كار را انجام دادم ، مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر نمايم و مطابق با سيره جدم ، رسول خدا (ص ) و پدرم على ابن ابيطالب (عليه السلام) عمل كنم . (بحارالانوار، ج 44، ص 329)
196- حماسه حسينى ، ج 1، صص 209 - 207
197- شما بهترين امتى هستيد كه براى مردمان پديد آمده اند، كه به نيكى فرمان مى دهيد و از ناشايستى باز مى داريد. (آل عمران / 110)
198- بدون شك اسلام اهميت فراوانى براى اصل امر به معروف قائل شده است . اما در اين جا يك بحث تاريخى لازم است كه چرا اين موضوع در طول تاريخ روز به روز كم اهميت تر شد. انصافا از نظر علمى ، سنى ها خيلى بيشتر از ما شيعيان درباره اين اصل بحث كرده اند چنان كه حتى معتزله آن را يكى از اصول دين خود مى شمرد، اما در ميان سنى ها عملا اين بحث سيرى نزولى پيمود.

199- ما او را به راه راست هدايت كرده ايم ، چه سپاسگذار باشد چه ناسپاس . (انسان / 3)
200- بى گمان ، خداوند آنچه را كه قومى دارند دگرگون نكند، مگر آن كه آنچه در دلهايشان دارند، دگرگون كنند. (رعد / 11)
201- بى گمان خداوند آنچه را كه قومى دارند دگرگون نكند، مگر آنكه آنچه در دلهايشان دارند، دگرگون كنند. (رعد / 11)
202- حماسه حسينى ، ج 1، صص 224 - 220
203- آنان توبه كارانند و پرستشگران و سپاسگزاران و روزه داران و نمازگزاران و اهل سجود كه آمر آن به معروف و ناهيان از منكر و پاسدران احكام الهى هستند؛ و مؤمنان را بشارت ده . (توبه / 112)
204- خدا لعنت كند كسانى را كه امر به معروف مى كنند، ولى خود معروف را تكر مى نمايند و كسانى را كه نهى از منكر مى كنند و خود مرتكب آن مى شوند. (نهج البلاغه ، خطبه 129)
205- حماسه حسينى ، ج 1، صص 235 - 231
206- زيرا خرابكارى چنين كسى از اصلاح او بيشتر است . (اصول كافى ، ج 1، ص 46)
207- حماسه حسينى ، ج 1، صص 242 - 238
208- (امر به معروف و نهى از منكر) فقط بر انسان قدرتمند و آگاه واجب است (فروع كافى ، ج 5، ص 59)
209- امر به معروف و نهى از منكر را واجب نمى دانند، مگر وقتى كه از ضرر آن در امان باشند. (فروع كافى ، ج 5، ص 55)
210- امر به معروف و نهى از منكر، راه پيامبران و شيوه نيكان است . به وسيله اين اصل واجبات برپا مى گردد، راه ها امن و سرزمينها آباد مى شود و از دشمنان (حقوق ضايع شده ) باز ستانده مى گردد. (فروع كافى ، ج 5، ص 55)
211- حماسه حسينى ، ج 1، صص 312 - 304
212- حماسه حسينى ، ج 1، صص 304 - 300 و 312
213- حماسه حسينى ، ج 1، صص 248 - 245
214- همان ، ج 1، صص 236 - 235
215- با روش غير زبانى (و با عمل خود) دعوت كننده مردم (به سوى كارهاى نيك ) باشيد. (اصول كافى ، ج 2، ص 78)
216- حماسه حسينى ، ج 1، صص 261 - 245
217- اگر دو كار حرام در موردى جمع شوند (مجبور باشيم يكى را انجام دهيم )، از حرمت گناه كوچكتر به خاطر بزرگتر صرف نظر مى شود.) غريب الحديث لا بن قتيبة ، ج 2، ص 344)
218- اى مردم هر كس سلطان ستمگرى را ببيند كه حرام خدا را حلال مى كند، پيمان خدا را مى شكند، بيت المال مسلمين را به خود اختصاص مى دهد و به حدود الهى تعدى مى كن و در چنين شرايطى با سخن و رفتار خود عليه او عكس العمل نشان ندهد، سزاوار است كه خدا چنين شخصى را به جاى چنان سلطان ستمگرى ببرد. پس آگاه باشيد كه اين گروه حاكم (بنى اميه ) حرام خدا را حلال و حلال او را حرام كرده و بيت المال مسلمين را به خود اختصاص داده اند.(تاريخ طبرى ، ج 4، ص 304)
219- حماسه حسينى ، ج 1، صص 272 - 262
220- مسند احمد، ج 2، ص 111
221- شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شده اند؛ (چه اين كه ) امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد. (آل عمران / 110)
222- رييس حكومت صهيونيستى در آن زمان
223- نهج البلاغه ، خطبه 27
224- هر كس نداى فردى را بشنود كه مسلمانان را به كمك فرا مى خواند و جوابش را ندهد، پس مسلمان نيست . (اصول كافى ، ج 2، ص 164)
225- حماسه حسينى ، ج 1، صص 238 - 237 و 294 - 280
226- آن مرد بدكار، فرزند مرد بدكار، ما را بين دوراهى قرار داده است ؛ بين (كشته شدن با) شمشير و بين (زنده ماندن با) ذلت و خوارى . ولى ذلت و خوارى از ما دور است . (تحف العقول ، ص ‍ 245)
227- جرعه اى آب به من بنوشانيد.
228- آيا مى بينيد كه به حق على عمل نمى شود و از باطل جلوگيرى نمى گردد، شايسته است كه مؤمن با كشته شدن در اين راه ) براى ديدار با خدا رغبت داشته باشد. (تحف العقول ، ص ‍ 249)
229- من مرگ (شرافتمندانه ) را جز سعادت و زندگى (ذليلانه ) با ستمكاران را جز مايه خوارى و ملامت نمى بينم . (تحف العقول ، ص 249)
230- حماسه حسينى ، ج 1، صص 192 - 177 و ج 2، صص 60 - 59
231- حماسه حسينى ، ج 1، صص 325 - 315
232- از رسول خدا (ص ) (نهج الفصاحة ، ص 214) هر گروهى از علماى اسلام با يك ديد به اين حديث نگريسته ، و نوعى استنباط كرده اند. علماى فقهى چنين استنباط كرده اند كه در مقررات اجتماعى اسلام هيچ قانونى كه نتيجه آن اين باشد كه غير مسلمان بر مسلمان برترى پيدا كند وجود ندارد، و اسلام چنين قانونى را امضا نمى كند. متكلمين مى گويند: معنى اين حديث آن است كه منطق اسلام بر هر منطقى غلبه و برترى دارد. آنها كه از ديد اجتماعى نگاه كرده اند مى گويند كه اين حديث ؛ يعنى در جريان عمل ، برترى با اسلام است ، زيرا قانون اسلام بيش از هر قانون ديگرى بر نيازهاى بشرى منطبق است ، لذا عملا را خودش ‍ را باز مى كند.
233- حماسه حسينى ، ج 1، صص 328 - 325 و 333 - 332
234- اين شبيه خوانيها در واقع نوعى نمايش از حادثه كربلا بود. نمايش قضيه كربلا فى حد ذاته اشكال ندارد، ولى همه مى دانند كه خود مساءله شبيه خوانى براى مردم هدف شده ، از اين رو هزاران چيز داخل آن شده كه هيچ نسبتى با حادثه كربلا ندارد و چه خيانتها، شهوترانى ها، اكاذيب و حقه بازيها در همين شبيه خوانى ها ميشود كه گاهى به طور قطع امرى حرام است .
235- حماسه حسينى ، ج 1، صص 328 - 324
236- اهميت اتخاذ روش مناسب بقدرى است كه به نظر مى رسد علت اين كه علم جديد اين قدر سريع پيشرفت كرد، تغييرى است كه در اسلوب و روش دانشمندان پديد آمد.
237- من از متكلفين نيستم (و سخنانم روشن و داراى دليل است .) (ص / 86)
238- بگو همانا من بشرى مانند شما هستم كه به من وحى مى شود.(كهف / 110)
239- فقولا له لا لينا لعله يتذكر اءو يخشى ((اما به نرمى با او سخن بگوييد؛ شايد متذكر شود، يا (از خدا) بترسد. (طه / 44)
240- و (تنها) از او مى ترسيدند و از هيچ كس جز خدا بيم نداشتند. (احزاب / 39)
241- پس همان گونه كه فرمان يافته اى استقامت كن ، همچنين كسانى كه با تو به سوى خدا آمده اند بايد استقامت كنند. (هود / 112)
242- همان ، ج 1، صص 418 - 417
243- يكى از شؤ ون دينى و اجتماعى ما مقام افتا و مرجعيت تقليد است كه يك مقام عالى روحانى است . خوشبختانه جامعه ما اين مقام را در حد خودش مى شناسد و وقتى مى گويند مرجع تقليد فورا در ذهن مردى كه اقلا چهل پنجاه سال سرش در قرآن و حديث و فقه بوده ، سالها تدريس كرده و كتابها نوشته و... مجسم مى شود. در گذشته در ميان علماى اسلام ، مقام خطيب و مبلغ و واعظ همپايه مقام مرجعيت تقليد بود.
244- حماسه حسينى ، ج 1، صص 416 - 413
245- آيا سينه ات را برايت گشاده نداشتيم ؟ و بارت را از دوشت برنگرفتيم ؟ همان كه مى خواست پشتت را بشكند. (انشراح / 3-1)؛ شيعه به استناد احاديثى همچون ((اءنت منى بمنزلة هارون من موسى
)) ((نسبت تو به من ، نسبت هارون به موسى است .)) (روضه كافى ، ج 8، ص 107)، معتقد است كه سنگينى بار رسالت ، با كمك عى (عليه السلام) كم شده است .

246- حماسه حسينى ، ج 1، صص 424 - 418
247- تنها شخص بدكار رسوا مى شود و گناهكار دروغ مى گويد و چنين كسى غير از ماست . (الهوف ، ص 178)
248- حماسه حسينى ، ج 1، صص 428 - 424
249- حماسه حسينى ، ج 1، ص 13
250- مهم ترين مشخصات سياست اموى و بويژه معاويه عبارتند از: 1) مبارزه با تساوى نژادى ؛ 2) بى توجهى به مساءله عدالت اجتماعى ؛ 3) ترويج اشعار و بالاخص اشعار جاهلى در مقابل قرآن ؛ 4) سب و دشنام به حضرت امير (عليه السلام)؛ 5) پول خرج كردن و وادر كردن راويان به جعل حديث عليه حضرت على (عليه السلام)؛ 6) مسموم كردن دشمنان و رواج دادن اين عمل ناجوانمردانه ؛ 7) موروثى كردن خلافت .
251- به طور كلى منشاء اختلاف آل على و آل معاويه در چند چيز بود:) 1) اختلاف نژادى كه اينها اصلا از دو سرشت بودند: يكى پايبند به اخلاف و فضيلت و ديگرى پايبند به منافع و جاه و مقام و ثروت ؛ 2) خونخواهى ها؛ 3) رقابت سياسى ؛ 4) كينه شخصى ؛ 5) اختلاف در طرز فكر و احساسات . البته آل على از بعضى از امور منزه بودند، ولى در آل معاويه همه اين امور تاءثير داشت ، بعلاوه احساس حسادت آنها از كرامت و شرافت آل على . اين اختلافات از زمان اجداد اين دو خاندان وجود داشته كه از آن جمله است اختلاف هاشم و اميه بر سر زعامت و كليددارى كعبه . (حماسه حسينى ، ج 2، صص 81 - 79)
252- حماسه حسينى ، ج 1، صص 370 - 368 و ج 2، صص 20 - 19
253- هر چند در ميان كارهاى وى ، كارهايى همچون ((سب و لعن على (عليه السلام )) ) و حتى ((جعل حديث )) و ((ولايتعهدى يزيد)) از مصاديق سوء تدبير وى شمرده مى شود.
254- حماسه حسينى ، ج 1، صص 370 - 366
255- البته مقصود اين نيست كه اصلا حادثه كربلا، براى شبيه سازى و نمايش ساخته شده است ، همان طور كه در مورد قرآن هم شاهديم كه فصاحت و بلاغت و قابليت آهنگ پذيرى خاصى دارد، اما هدف از نزول قرآن ، اين فصاحت و بلاغت و آهنگ پذيرى نيست . (حماسه حسينى ، ج 1، ص 370؛ و ج 2، ص ‍ 227)
256- خداوند را ثنا مى گويم ، بهترين ثنا و او را در حال راحتى و سختى سپاس مى گويم ، (ارشاد شيخ مفيد، ج 2، ص 93)
257- حماسه حسينى ، ج 1، صص 75 - 74
258- همان ، ج 1، صص 375 - 370 و ج 2، صص 75 - 74 و 227 - 224
259- به خدا قسم ، رضاى الهى در رضاى ما اهل بيت است . (بحارالانوار، ج 44، ص 367)
260- نظير اين عبارت در قمقام زخار، ص 463 و مقتل الحسين مقرم ، ص 357 آمده است .
261- نه ، به خدا قسم ! نه ذليلانه تسليم مى شوم و نه مانند بردگان فرار مى كنم .(ارشاد شيخ مفيد، ج 2، ص 102)
262- ذلت و خوارى از ما دور است . (بحارالانوار، ج 45، ص ‍ 83)
263- مرگ (شرافتمندانه ) را جز سعادت و زندگى (ذليلانه ) با ستمگران را جز خوارى و مايه ملامت نمى بينم . (تحف العقول ، ص 249)
264- آيا به عهد خود وفا كردم ؟
265- حماسه حسينى ، ج 1، صص 396 - 381 و ج 2، صص 96 - 95 و 230 - 227
266- حماسه حسينى ، ج 2، ص 40
267- سپاه عمر سعد در كربلا كارهايى كردند كه نشان مى دهد واقعا در مقابل يك عده اندك عاجز ماندند. از آن جمله : 1 - سرباز زدن از جنگ تن به تن و اقدام به تيراندازى ؛ 2 - حمله كردن از پشت خيمه ها براى سوزاندن خيمه ها و اين كه از پشت خنجر بزنند؛ 3 دستور عمر سعد رد جنگ با شخص سيدالشهدا كه گفت : هذا ابن قتال العرب ((او (حسين ) فرزند على ) جنگجوى بزرگ و قاتل عرب است .)) و دستور او به لشكريان كه مانع صحبت كردن حسين (عليه السلام ) بشوند. (حماسه حسينى ، ج 2، ص 104)
268- دلهاى آنها با تو و شمشيرهاى آنها عليه تواست . (نفس ‍ المهموم ، ص 91)؛ اين سخن فرزدق به امام (عليه السلام) است . فرزدق نظر عامه مردم و لشكريان را گفت ، عامه اى كه محكوم روش بزرگان و رؤ سا بودند و از خود اراده اى نداشتند. اجمالا معلوم مى شود كه ممكن است بشر دلش حق را بخواهد و در عين حال على رغم عشق و علاقه اش قدم بر دارد و به روى محبوب خودش خنجر بكشد. مخصوصا هنگامى كه موضوع نسب امام حسين (عليه السلام) و محبت فراوان پيامبر (ص ) را مقياس قرار دهيم ، مى توانيم بفهميم كه سپاه يزيد چه مردم منفعت پرستى بودند كه على رغم احترامى كه براى امام حسين (عليه السلام) در دل قائل بودند عمل مى كردند. به همين دليل بود كه عده اى از آنان گرفتار عذاب وجدان شدند. (حماسه حسينى ، ج 2، ص 87، 93 و 103)
269- اين جنبه از جنبه هاى فجيع بودن حادثه كربلا از همه بالاتر است كه : كل يتقرب الى الى الله بدمه (اين سخن از امام باقر (عليه السلام) است كه در بحارالانوار، ج 22، ص 274 آمده است )؛ يعنى به حادثه شهادت سيدالشهداء رنگ دينى دادند و گمان مى كردند با ريختن خون او، به خدا نزديك مى شوند. بزرگترين جنايتها آن است كه به نام اخلاق و روحانيت و صلح مى شود. (حماسه حسينى ، ج 2، ص 48)
270- اين معماى عجيبى است كه اسنان عمل مى كند مخالف با عقيده و ايمان خودش ، و چنين افرادى در زمان ما هستند كه واقعا نماز مى خوانند، روزه مى گيرند، به مسائل دينى علاقه دارن و در عين حال خدام اجانبند و حوادثى نظير حمله به مدينه يا حمله مغول را به وجود مى آورند.
271- حماسه حسينى ، ج 2، صص 95 - 94
272- همان ، ج 2، صص 33 - 32 و 39
273- بحارالانوار، ج 44، ص 364
274- درباره اين فكر غلط مسيحيت آدم (مرد) اصالت دارد و حوا(زن ) تبعيت دارد، و مبارزه قرآن با اين تفكر، استاد مطهرى مفصل بحث كرده است . (حماسه حسينى ، ج 1، صص 406 - 404)
275- حماسه حسينيه ، ج 1، صص 411 - 397 و ج 2، صص ‍ 236 - 231
276- حماسه حسينى ، ج 1، صص 58 - 57
277- حماسه حسينى ، ج 1، صص 63 - 58 و 72 - 71
278- در مورد انواع تحريفهاى حادثه كربلا،! ضميمه پايانى همين كتاب مراجعه كنيد.
279- حماسه حسينى ، ج 1، صص 89 - 77 و ج 2، صص 191 - 189
280- در اين جا مناسب است به برخى شباهتاهى موجود بين امام حسين (عليه السلام) و حضرت عيسى (عليه السلام) اشاره كنيم . اين شباهتها عبارتند از: الف . لقب مادران هر دو بزرگوار، ((سيدة النساء)) مى باشد؛ ب ) مدت حمل هر دو بزرگوار، شش ماه به طول انجاميد. (البته با توجه به برخى روايات ) ج . عقده اى كه مردم نسبت به آنان پيدا كردند؛ و آن اين كه آنها كشته شدند تا گناه ديگران بخشوده شود؛ د. مبارك بودن هر دو بزرگوار. در مورد سيدالشهدا داستان فطرس ملك ، شفاى تربت و... ذكر شده است ؛ ه . مسلمانان و مسيحيان ، هم ولادت و هم رفتن اين دو بزرگوار را گرامى مى دارند؛ و) شباهت در انصار و حواريين .
281- حماسه حسينى ، ج 1، صص 99 - 96 و 103 - 102
282- حماسه حسينى ، ج 2، ص 49
283- همان ، ج 1، صص 104 - 103
284- مردنها چند نوع است : 1. مردن طبيعى كه بعد از گذشت عمر طبيعى است ؛ 2. موت اخترامى به وسيله عوامل طبيعى ، مثل بيماريهاى ؛ 3. موت اخترامى به وسيله حوادث و سوانح كه در آنها تعمد كسى در كار نبوده و مقتول هم تقصيرى نداشته است ، مانند زلزله ، تصادف ؛ 4. موت اخترامى به وسيله حوادث كه هم مقتول و هم شخص ديگر تقصير داشته است ، مثل غالب قتل ها؛ 6. موت اخترامى به قتل عمد كه مقتول تقصيرى نداشته است ؛ 7. كشته شدن در راه فداكارى و شهادت كه مقتول خود را در راه عقيده و هدف خود فدا مى كند كه اين يك مرگ انتخابى و آگاهانه است ؛ 8. البته نوعى دگير مرگ انتخابى هست كه خودكشى و فرار از مقابله با حوادث است .
معمولا ذاكرين سعى دارند شهادت امام حسين (عليه السلام) را از قسم ششم جلوه دهند كه شخص مظلوم و بى تقصير كشته و نفله شده است . حال آن كه شهادت امام حسين (عليه السلام) از قسم هفتم است . امام به هر قطره خون خود يك دنيا ارزش داد و موجى ايجاد كرد كه قرنها پس از او پايه هاى كاخ ستمگران را متزلزل كرد. (حماسه حسينى ، ج 2، ص 55 - 35)
285- همانا براى تو مقامى در پيشگاه خداوند است كه جز با شهادت به آن نمى رسى .
286- تن به ذلت دادن از ما دور است . (بحارالانوار، ج 45، ص ‍ 83)
287- حماسه حسينى ، ج 1، صص 110 - 105
288- حماسه حسينى ، ج 1، صص 123 114
289- اصول كافى ، ج 8، ص 54
290- حماسه حسينى ، ج 1، ص 66 - 63، و ص 128 - 124
291- حماسه حسينى ، ج 1، ص 61 و 80 - 79
292- حماسه حسينى ، ج 1، ص 119
293- حماسه حسينى ، ج 1، ص 81 - 80 و ج 2، ص 189 و 183
294- حماسه حسينى ، ج 1، ص 121، 119
295- حماسه حسينى ، ج 1، ص 72
296- حماسه حسينى ، ج 1، ص 63 - 62
297- همان ، ج 2، ص 191
298- آيه به طور كامل اين است : فخرج منها خائفا يترقب قال رب نجنى من القوم الظالمين ؛ يعنى ((موسى از مصر با ترس ‍ و نگرانى از دشمن به جانب شهر مدين بيرون رفت و گفت : پروردگار مرا از شر اين قوم ستمكار نجات ده .)) (قصص / 21)
299- آيه به طور كامل اين است : و لما توجه تلقاء مدين قال عسى ربى اءن يهدينى سواء السبيل ((و چون از مصر بيرون شد و سر به بيابان رو به جانب شهر مدائن آورد با خود گفت : اميد است كه خدا مرا به راه راست هدايت فرمايد.)) (قصص / 22)
300- حماسه حسينى ، ج 1، ص 67 - 66
301- حماسه حسينى ، ج 1، ص 69 - 68
302- نماز خوف همان نماز فريضه است كه به صورت قصر خوانده مى شود.
303- حماسه حسينى ، ج 1، ص 70 - 69
304- حماسه حسينى ، ج 2، ص 179 - 178
305- همان ، ج 2، ص 180 - 179
306- حماسه حسينى ، ج 2، صص 175 و 180
307- همان ، ج 1، ص 70، ج 2، ص 184
308- حماسه حسينى ، ج 2، ص 204
309- همان ، ج 1، ص 127
310- حماسه حسينى ، ج 1، ص 71 - 70 و ج 2، ص 183 - 182
311- همان ، ج 2، ص 177
312- حماسه حسينى ، ج 1، ص 90، و ج 2، ص 179
313- سيرى در سيره نبوى (ص )، صص 135 - 134
314- حماسه حسينى ، ج 1، ص 71، ج 2، ص 170
315- همان ، ج 2، ص 180
316- حماسه حسينى ، ج 2، ص 180
317- ده گفتار، ص 270
318- حماسه حسينى ، ج 2، صص 171 - 170 و 176 و 182
319- حكمت و اندرزها، ص 273، حماسه حسينى ، ج 1، ص ‍ 96، ج 2، ص 58
320- حماسه حسينى ، ج 1، صص 103 - 102، ج 2، صص 173 - 171
321- حماسه حسينى ، ج 1، صص 104 - 103، و ج 2، صص 56 - 55
322- حماسه حسينى ، ج 1، ص 105 و ج 2، ص 59
323- حماسه حسينى ، ج 1، صص 106 - 105 و ج 2، صص ‍ 192 و 55
324- همان ، ج 2، صص 176 و 177 و 182
325- حماسه حسينى ، ج 1، صص 88 - 87
326- همان ، ج 1، صص 89 - 88
327- حماسه حسينى ، ج 2، ص 177
328- همان ، ج 1، صص 128 - 127
329- حماسه حسينى ، ج 2، ص 176
330- همان ، ج 1، ص 70
331- حماسه حسينى ، ج 2، ص 257 - 255
332- حماسه حسينى ، ج 1، ص 64
333- حماسه حسينى ، ج 1، صص 66 - 65
334- حماسه حسينى ، ج 1، صص 85 - 84
335- سيرى در سيره نبوى (ص )، صص 171 - 170
336- حماسه حسينى ، ج 1، ص 60
337- همان ، ج 1، ص 89