next page

fehrest page

back page

حادثه كربلا، تجسم عملى اسلام
مهمترين ارزش اين حادثه - كه سر تاءكيد فراوان ائمه (عليها السلام ) بر زنده نگه داشتن ياد عاشورا نيز همين است - وقتى روشن مى شود كه مى بينيم همه اوصل و تعاليم اساسى اسلام ، عملا در اين حادثه تجسم پيدا كرده است . يك مجسمه يا يك نقاشى شايد بتواند تا حدى بيانگر يك فكر و پيام باشد، اميرالمؤمنين تجسم آن بى روح و غير حقيقى است ، ولى اگر بتوان پيامى را در يك موضوع جاندار تجلى داد و مجسم نمود، تاءثير آن قابل مقايسه با يك تجسم بى روح نيست ؛ اين مساءله است كه به حادثه كربلا ارزش مى دهد. گويى در حادثه عاشورا بنا بوده است كه اسلام در همه ابعادش تجلى كند و واقعا - نا ظاهرا و براى تماشاى ديگران - تجسم داده بشود به مرحله عمل در آيد. حادثه كربلا گويى براى ايجاد يك نمايش ‍ حماسى ، پرخاشگرى ، تراژدى ، وعظى ، عشق الهى ، مساوات اسلامى ، عواطف انسانى ، توحيد، عرفان ، تسلم ، رضا، پاكبازى با خدا، شجاعت و انسانيت همه در آخرين اوج ، به وسيله قهرمان مختلفى از پير و جوان ، زن و مرد، آزاد و برده و يا آزاد شده ، بالغ و كودك ، به وجود آمده و همه ابعاد اسلام را هم نشان مى دهد. اين است معنى جامع بودن قيام حسينى ، زيرا اولا از نظر هدف و مقصد، حامل همه ايده هاى اصلى اسلام است ، نه فقط يك جنبه خاص ؛ ثانيا از نظر بازيگران و ايفاى نقش كنندگان .
علت برداشتهاى گوناگون شعرا، اديبان و يا ديگر علما و انديشمندان از حادثه كربلا نيز همين است كه اين حادثه ، تجسم اسلام در همه ابعاد است و هر يك از اين شخصيتها به يك جنبه از آن پرداخته اند؛ مثلا دعبل از جنبه پرخاشگرى و روحيه حماسى ، محتشم كاشانى از جنبه رقت آور ماجرا و امثال عامان سامانى و صفى على شاه از ديد عرفانى و عشق الهى و پاكبازى در راه حق ، به اين حادثه نگريسته اند.
در اين جا به عنوان نمونه ، از جنبه هاى متفاوت اسلام ، مثالهايى از واقعه عاشورا مى آوريم :
توحيد و عرفان و هيچ انگاشتن غير خدا: در آغاز حركت و مهاجرت ، امام حسين (عليه السلام) مى فرمايد: رضا الله و الله رضانا اءهل البيت (259). ما اهل بيت از خودمان پسندى نداريم . در طول حادثه مى توان به نماز پر شكوه امام در ظهر عاشورا اشاره نموده . در پايان اين واقعه ، آخرين كلمات آن حضرت چنين است : الهى رضا بقضائك و تسليما لاءمرك ، لا معبود سواك يا غياث المستغيثين (260).
پرخاشگرى و روح حماسى : در اين حادثه مردى را مى بينيم كه در مقابل دستگاه جبار، قيام كرده به هيچ وجه تسليم نمى شود و گويى از دهانش ‍ آتش مى بارد، يكسره دم از عزت و شرافت و آزادى مى زند. لا والله لا اءعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا اءفر فرار العبيد(261) يا هيهات منا الذلة (262) يا لا اءرى الموت الاسعادة و الحيوة مع الظالمين الا برما(263) و زمانى كه از او مى خواهند كه از شاهراه نرود تا به او دسترسى پيدا نكنند، مى فرمايد: نه ، به خدا سوگند از شاهراه جدا نمى شوم ، تا خداوند آنچه را مقدر فرموده عملى سازد.
وعظ و خيرخواهى : مى بينيم همين شخصيت حماسى ، حتى از سرنوشت شوم دشمنان خود نيز ناراحت است و دائما سعى دارد كه آنها را منصرف كد و به راه راست برگرداند، چرا كه گمراهى آنها بر او گران است . حضرت ، سوار شترى مى شود و مى رود، اما باز مى گردد و عمامه پيامبر را به سر مى گذارد و لباس پيغمبر را مى پوشد و به سويشان مى رود؛ بلكه بتواند يكى نفر از آنان را هدايت كند. در اين جا مى بينيم كه وى يكپارچه محبت ايت است و حتى دشمن خود را واقعا دوست دارد و از بدبختى آنها متاءثر مى شود.
اخلاق اسلامى : ارزش هاى والايى همچون مروت ، ايثار، وفا، مساوات اسلامى ، صداقت و راستى ، و... در حادثه كربلا كاملا مشهود است . ابا عبدالله به دشمن تشنه آب مى دهد. اصحاب ، مقيد بودند كه در روز عاشورا جنگ را دشمن شروع كند. ابوالفضل العباس (عليه السلام) گرچه وارد رود فرات شود اما چون تشنكى امام (عليه السلام) و اهل بيتش رامى بيند آب نمى نوشد. عده اى خو را سپر قرار مى دهند تا امام نماز بخواند و هنگامى كه در اثر كثرت اصابت تيرها يكى از آنها به حال شهادت مى افتد.، از امام (عليه السلام) مى پرسد: هل اءوفيت (264) امام حسين (عليه السلام) همانطور كه بالاى سر على اكبر حاضر شد و صورتش را بر صورت وى گذاشت ، همين كار را در مورد آن غلام رومى انجام داد؛ در اين حادثه همه جور انسان شركت داشتند. زنانى همچون زينب (عليها السلام ) قافله سالار اسرا و پيام رسان واقعه عاشورا و يا مادر عبدالله بن عمير كه عمود خيمه را بر مى دارد و به دشمن حمله مى كند؛ كودكانى مثل عبدالله بن حسن كه براى دفاع از امام حسين (عليه السلام) مى شتابد و دستش قطع مى شود؛ پير مردانى ، مثل حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه ؛ سياهپوست ، مثل غلام آزاد شده ابوذر و... خلاصه در اين واقعه مرد و زن پير و جوان و كودك ، سفيد و سياه ، عرب و غير عرب و... شركت داشتند(265).
تحليل روحيه اصحاب امام حسين (عليه السلام) و اعوان يزيد و ابن زياد
در ايام كربلا، چند چيز موجب ازدياد مصيبتهاى ابا عبدالله (عليهالسلام ) مى شد كه از همه بالاتر بعضى دنائتها و سخنان نارواى كوفيان بود، ولى دو چيز نيز چشم اباعبدالله (عليه السلام) را روشن و دلشرا خرم مى داشت كه اصحاب و اهل بيتش بودند. وفادارى ها، جان نثارى ها، همگامى ها و هماهنگى هاى آنهادل حضرت را شاد مى نمود و آن حضرت مكرر براى آنها دعا مى كرد(266).
لازم به ذكراست كه اصحاب امام حسين (عليه السلام) بر بدريون پيغمبر و ياران على (عليه السلام) در صفين ترجيح داده داشتند، چرا كه حضرت بيعت خود را از آنها برداشت ، ولى آنها او را تنها نگذاشتند، از خصوصيات همه شهداى كربلا اين بود كه اختيارا مردن را بر زندگى ننگ آور ترجيح دادند. احدى نبود كه راه نجات داشته باشد، ولى آنها جمال اخلاق و زيبايى شهادت و كمال عبوديت را درك كرده بودند و طريق ايمان و ايثار و تعظيم حق را ترجيح دادند. خصوصيت ديگر اصحاب ابا عبدالله (عليه السلام) اين بود كه خودشان را قبل از شهادت بنى هاشم به شهادت رساندند و اين ، دليل بر كمال ايمان اينها به رهبرشان بود. اصحاب حضرت فقط براى ايمان و عقيده و حريت جنگيدند و هيچ گاه در مقام عذر و توجيه براى تسليم شدن يا جان سالم به در بردن نيامدند.
يكى ديگر از مظاهر قوت و كمال نهضت حسين اين است كه آنها با آن همه شدت و گرفتارى ، هيچ كدامشان به دشمن ملح نشدند، و حتى توانستند از لشكر مقابل به خود خودشان ملحق كنند، و اين بدان جهت بود كه از لحاظ روحى اينها غالب بودند و آنها را تحت تاءثير قرار داده بودند. شايد علت اينكه ابا عبدالله (عليه السلام) اصرار داشت هر كه رفتنى است برود، اين بود كه مى خواست در ميان آنها فرد ضعيفى وجود نداشته باشد كه در اوج كار سستى نشان دهد. به همين ترتيب اصحاب عمر سعد هم شقى تر از بدريون ابوسفيان و صفينيون معاويه بودند، چرا كه همانند بدريون ابوسفيان ، طبق قاعده ، جنگ نمى كردند(267) و مانند صفينيون معاويه هم مثل قتل عثمان سبب اشتباه آنها شده بود، بلكه آنها در حالى كه جنايت مى كردند كه نداى وجدانشان بر خلاف عملكرد آنها بود قلوبهم معك و سيوفهم عليك (268).
با اين كه حال باز هم تحليل روحيه اعوان ابن زياد كار آسانى نيست ؛ اين كه آيا واقعا به اسلام مؤمن بودند يا امام حسين (عليه السلام) را طاغى و ياغى مى دانستند و يا آن كه صرفا طمع و حرص و يا جهالت و نادانى آنها را به جنگ وا مى داشت ، معلوم نيست . اما ظاهر اين است كه عموم آنها خالى از يك نوع ايمان عاميانه نبوده اند؛ يعنى در سر ضمير خود كافر و منكر اسلام يا امام نبوده اند(269) و مرؤ وسين هم صرفا تابع روح تقلى و تبعيت كور كورانه از رؤ سا بوند(270).
فرقى كه بين اعوان معاويه و يزيد وجود دارد، اين است كه اعوان معاويه را افرادى زيرك ، ولى هواخواه تشكيل مى دادند؛ در حالى كه اعوان يزيد عمدتا عده اى بودند كه فطرت بشرى آنها بكلى مسخ شده بود، زيرا عواملى ، مانند و ترس و طمع و كينه شخصى نمى توانند وقايع جنايت آميز كربلا را توجيه كنند. بايد گفت كه در ذات كسانى ، مثل شمر يك نوع خيانت ذاتى و كينه با حق وجود داشته ، به طورى كه با هر عمل جوانمردانه مخالف بودند. از طرف ديگر در مورد افرادى مثل شمر و مسلم بن عقبه ، عبدالله بن زياد گفته شده كه هر كدام از آنها عيبى در بدن يا نسب خود داشتند كه همين امر موجب تلاش بيشتر آنها براى جبران اين نقصان ، ولو با متوسل شدن به بدترين راه ها مى شود، مثلا درباره شمر گفته اند كه پيس ، زشت و بدقيافه بود و يا در مورد مسلم بن عقبه گفته اند كه يك چشم و سپيد موى بود و وقتى راه مى رفت ، چنان قدم برمى داشت كه گويى دو پايش را مى خواهد از گل بيرون بياورد و همين طور در مورد عبدالله بن زياد كه آن زمان 28 ساله بود، گفته كه مجهول النسب بود و پدرش را زياد بن ابيه مى خواندند، زيرا پدر او شناخته شده نبود(271).
نكته ديگرى كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه از نظر توجيه علل روحى ، حادثه شهادت امام حسين (عليه السلام) حادثه بسيار عجيبى است . بايد ديد كه چه اتفاقى افتاد كه پس از گذشت تنها پنجاه سال از رحلت رسول اكرم (ص ) مردمى كه معروف به تشيع و دوستى آل على (عليه السلام) بودند و واقعا هم علاقه داشتند، كمر به قتل فرزند پيامبر (ص ) بستند؟ در جواب مى توان گفت كه يكى از علل مهم شهادت امام حسين (عليه السلام) و يا مهمترين علت گرويدن مردم به امويان جهالت مردم بود. مقصود از جهالت مردم ، بى سواد بودن آنها نبود، بكله مقصود عدم توجه و تنبه عقلى آنها بود. مردم اگر در تاريخ شصت ساله خودشان فكر مى كردند و جنايات خاندان اموى را فراموش نمى كردند و حساب مى كردند كه آيا امام حسين (عليه السلام) براى دين و دنياى آنها بهتر بود يا يزيد و معاويه ، هرگز چنين جنايتى واقع نمى شد. البته در اين حادثه رعت و ترس و فساد اخلاق رؤ سا و رشوه خوارى آنها و حرص طمع به مال و جاه دنيا و اطاعت كور كورانه مردم عوامل از رؤ ساى قبايل نيز از عوامل مهم وقوع اين حادثه بود(272).
نقش اهل بيت سيدالشهدا در تبليغ نهضت حسينى
براى بحث راجع به نقش اهل بيت سيدالشهدا در تبليغ نهضت حسنى و اسلام ، ابتدا دو مقدمه را بايد بيان كرد. يكى اين كه طبق روايات تمام كارهاى سيدالشهدا روى حساب بوده است و علت اين كه على رغم آگاهى از خطرات سفر، اهل بيت را همراه خود به سوى كوفه برد اين است كه به واسطه الهامى كه از عالم معنا به ابا عبدالله (عليه السلام) شد و پيامبر (ص ) در عالم رؤ يا به ايشان فرمود: ان الله شاء اءن يراهن سبايا(273) حضرت فهميد كه اسارت اينها رضاى حق است ؛ يعنى حضرت مصلحت تشخيص داد كه اهل بيت خود را همراه ببرد. در حقيقت امام (عليه السلام) با اين كار مبلغان خود را به شهرهاى مختلف و حتى به قلب حكومت دشمن فرستاد و پيام خود را به گوش همگان رساند.
مطلب دوم بحثى درباره نقش زن در تاريخ است ، هيچ كس منكر نقش زن در طول تاريخ نيست و لااقل نقش غير مستقيم زن را همه قبول دارند؛ بدين صورت كه زن مرا را مى سازد و مرد تاريخ را، و نقشى كه زن در ساختن مرد دارد خيلى بيش از نقشى است كه مرد در ساختن تاريخ دارد. به طور كلى ، زنان ، از نظر نقش داشتن يا نداشتن در طول تاريخ ، به سه دسته تقسيم مى شوند:
الف . زنانى كه مثل شى ء گرانبها، اما بدون نقش مستقيم بودند، مثل بسيارى از جامعه ها كه براى زن جز زاييدن و بچه درست كردن و اداره خانه نقشى قائل نبوده اند؛ اما در عين حال زن براى آنها يك شى ء - نه شخص - گرانبها بوده است كه بايد در حريم خود محفوظ بماند و به دليل همان گرانبهاييش ‍ بود كه بر مرد اثر مى گذاشته است . مى توان گفت : سازنده چنين جوامعى تنها جنس مذكر بوده است .
ب ) در بعضى از جوامع ، زن از حالت شى ء بودن خارج شده ، وارد اجتماع مى شود، امام حريم خود را گم مى كند و چون در همه جا حضور پيدا كرده ، ارزش خود را از دست مى دهد و بى ارزش مى شود. زن در اين جوامع ((شخص )) است ، اما شخص بى ارزش . نمونه اين جوامع ، جامعه اروپايى و غربى است كه از نظر رشد برخى استعدادهاى انسانى ، از قبيل علم و اراده و شخصيت اجتماعى و حضور در مشاغل مختلف و... به او شخصيت مى دهند و از شى ء بودن خارجش مى سازند، ولى از طرف ديگر، ارزش او را براى مرد از بين مى برند. جزء طبيعت زن اين است كه بارى مرد گرانبها باشد و اگر اين را از او بگيرند، روحيه او متلاشى مى شود. سازنده اين جوامع گرچه مذكر - مؤ نث است ، اما زن ، ملعبه مردان است بدون اينكه در نظر هيچ مردى عزت و احترام لايق يك زن را داشته باشند.
ج ) از نظر اسلام ، زن بايد ارزشمند باشد؛ يعنى از طرفى شخصيت روحى و معنوى داشته باشد، كمالات انسانى ، مثل علم و هنر و اراده قوى و شجاعت و خلاقيت و حتى فضايل معنوى در سطح عالى داشته باشد و از طرف ديگر مبتذل نباشد و در جامعه ، پس و بى ارزش نشود. قرآن كريم نيز به زنان چنين ارزشى داده است ؛ مثلا حوا در بهشت ، مثل آدم مخاطب قرار داده ، از هر دو مى خواهد كه مثلا به آن درخت نزديك نشوند(274). ساره نيز مانند ابراهيم خليل (عليه السلام) فرشته ها را مى بيند و با آنها صحبت مى كند. مريم (عليه السلام) از خداوند رزق و روزيهايى مى گيرد كه زكريا در تعجب فرو مى رود و فاطمه زهرا (عليها السلام ) كوثر (خير كثير) خوانده مى شود.
در تاريخ اسلام بهترين نمونه چنين زنى حضرت زهرا (عليها السلام ) است . او كه خوشحال مى شود تنها كارهاى داخل منزل از سوى پيامبر (ص ) به او واگذار شود، در مسجد، چنان خطبه اى مى خواند كه امثال بو على نيز قادر به چنين انشايى در مسائل توحيدى نمى باشند. اما در عين حال ، آن حضرت خطبه خويش را از پشت پرده مى خواند؛ يعنى در عين حفظ حريم خود با مردان و نشان مى دهد كه يك زن چقدر مى توان مؤ ثر در جامعه باشد.
با اين دو مقدمه بايد گفت كه تاريخ كربلا، يك تاريخ مذكر - مؤ نث است ؛ يعنى زن و مرد هر دو نقش در آن دارند، ولى هر يك در مدار خودش و بودن خارج شدن از حريم خود. نقش مردان كه در حادثه واضح است و نقش ‍ زنان خصوصا با حضرت زينب (عليها السلام ) از عصر عاشورا به بعد تجلى پيدا مى كند و تمام كارها از اين پس به او واگذار مى شود. در مقابل پيكر مطهر امام ، كارى مى كند كه دوست و دشمن به گريه مى آيند و در واقع اولين مجلس عزادارى امام حسين (عليه السلام) را بر پا مى كند. از امام سجاد (عليه السلام) و ديگر زنان و كودكان ، پرستارى مى كند و در مقابل دروازه كوفه با خطبه خود شجاعت على (عليه السلام) و حياى زنانگى را در هم مى آميزد و خطابه هاى عالى على (عليه السلام) را به ياد مردم مى آرود و مرد كوفه نسبت به كارى كه انجام داده بودند، متنبه مى كند. اين است زنى كه اسلام مى خواهد. شخصيت رشد يافته اجتماعى در اين حيا و عفت و رعايت حريم (275).
بخش هفتم تحريفات در واقعه كربلا
موضوع بحث ((تحريفات در واقعه كربلا)) است كه در چهار فصل خلاصه مى شود: 1. معنى تحريف و انواع آن و اشاره به اين كه انواع تحريفها در حادثه تاريخى عاشورا واقع شده است ؛ 2. علل و عوامل تحريف ؛ 3. توضيحى درباره خصوص تحريفهايى كه در اين حادثه تاريخى صورت گرفته است ؛ 4. وظايف ما در برابر اين تحريفها(276).
معنى تحريف و انواع آن
تحريف در زبان عربى از ماده حرف است ؛ يعنى منحرف كردن چيزى از مسير و وضع اصلى كه داشته يا بايد داشته باشد؛ نوعى تغيير و تبديل به طورى كه مقصودى غير از معنى اصلى سخن تحريف ، فهميده مى شود.
تحريف ، انواعى دارد كه مهمترين آنها عبارت است از: تحريفات لفظى و تحريف معنوى ؛ تحريف لفظى آن است كه ظاهر مطلبى را با كم و زياد كردن يا پس و پيش نمودن عبارات عوض كنند، به طورى كه معنى تغيير كند، ولى در تحريف معنوى ، لفظ تغييرى نمى كند، اما آن را مطابق مقصود خود معنى مى كنيم ، نه مطابق مقصود اصلى گوينده ، در قرآن كريم تحريف مخصوصا در مورد يهودى ها بكار رفته كه در هر دو زمينه تحريف ، قهرمان مى باشند.
تحريف از لحاظ موضوع هم تفاوت مى كند: گاه سخن يا كتابى عادى تحريف مى شود كه گرچه خيانت است ، اما چندان مؤ ثر نيست ، اما گاه در يك موضوع بزرگ اجتماعى ، مثل يك شخصيت اجتماعى با يك حادثه تاريخى كه سند اجتماعى و پشتوانه اخلاقى و تربيتى براى اجتماع با يك حادثه رخ مى دهد كه اين نوع تحريف ، بسيار مهم و خطرناك است .
حادثه كربلا بدون شك يك حادثه بزرگ اجتماعى است كه در تربيت و خلق و خوى ما بسيار مؤ ثر است . چنان كه همه ساله ميليونها نفر، زمان و پول بسيار زيادى خرج آن مى كنند. متاءسفانه در اين حادثه از همه جهت تحريف رخ داده است و همه اين تحريفات ، در جهت كم ارزش كردن اين انقلاب عظيم مى باشد. حال آنكه كمتر حادثه اى مثل تاريخ كربلا دقيق ثبت شده است . كثرت خطبه ها، سؤ ال و جوابها، حضور وقايع نگران و خود امام سجاد (عليه السلام)، رجز خوانيها و اعلام هدف نمودنها و كثرت نامه هاى مبادله شده ، همگى باعث شده اند كه قضاياى كربلا به طور روشنى باقى بماند، اما به عللى كه بعضا ذكر خواهيم كرد باز اين حادثه از تحريف در امان نمانده است (277). به عنوان مثالى براى هر يك از دوره هاى زمانى اين حادثه و تحريفهاى واقع شده ، مى توان به قضيه حركت با عظمت و شكوه پادشاهى امام حسين (عليه السلام) از مدينه ! (قبل از حادثه ) و به ازدواج حضرت قاسم (عليه السلام) (حين حادثه ) و به زيات قبر حضرت در اربعين (بعد از حادثه اشاره كرد(278).
عوامل تحريف
عوامل تحريف واقعه كربلا بر دو قسمند: عوامل عمومى - در اكثر تاريخها رخ مى دهد و ديگر؛ عوامل مخصوص حادثه كربلا. عوامل عمومى ، خود، سه دسته اند: عامل عداوت و غرض ، عامل اسطوره سازى و عامل دوستى و تمايل . مثال عامل غرض ، جعلها و تحريفهاى مسيحيان درباره رسول اكرم (ص ) و جعل و تحريفهاى امويان درباره حضرت امير (عليه السلام) است . در خصوص واقعه كربلا هم مى بينيم كه امويان و سپس عباسيان به طرق مختلفى سعى در تحريف اين واقعه داشتند و خواستند بگويند كه قيام امام حسين (عليه السلام) به قصد تفرقه افكنى ميان امت اسلامى است و البته در كار خويش و در اين تحريف موفق نشدند، زيرا حتى يك مورخ و صاحبنظر در دنيا پيدا نمى شود كه بگويد: حسين بن على - اليعاذ بالله - قيام نابجايى كرد و قصد از بين بردان اتحاد را داشت .
عامل دوم : يعنى اسطوره سازى ، در تمام اقوام ، مخصوصا ايرانيان يافت مى شود كه براى هر قهرمانى افسانه اى مى سازند. افسانه هايى كه درباره بو على سينا يا شيخ بهايى گفته مى شود و يا داستانهايى درباره قدرت على (عليه السلام) و ضربت او بر مرحب در جنگ خندق با بال جبرئيل را هم زخمى كرد و يا اين كه امام حسين (عليه السلام) يك تنه در روز عاشورا سيصد هزار نفر از دشمنان را كشت ، همه نمونه هايى از همين اسطوره سازى است .
اما عاملى كه مختص به واقعه عاشوراست اين كه در روايات ، ثواب بسيار زيادى براى گريه بر سيدالشهدا (عليه السلام) ذكر دشه و عده اى فكر كرده اند كه اولا خود اشك گرفتن از مردم موضوعيت دارد و توجه نكردند كه اين گريه كردن و زنده كردن مجلس عزاى حسينى ، براى اين است كه مردام با فلسفه قيام حسينى آشنا و به مقامات حسينى عارف شوند، و پنداشتند همين كه مردمى آمدند و نشستند و نفهميده و ندانسته گريه اى كردند، ديگر كفاره گناهانشان است ! و ثانيا فكر كردند كه از هر راهى مى شود از مردم اشك گرفت ، خواه تعزيه هاى اهانت بار، يا انجام هر معصيتى ، همانند اين كه لباس زن به تن مرد بكنيم و يا هر گونه جعل و تحريفى ، از هر راهى مى شود از مردم اشك گرفت ؛ در حالى كه اسلام ، شعار ((هدف ، وسله را توجيه مى كند)) را قبول ندارد. زيرا اگر اين حرف صحيح باشد، هر كس مى تواند مرتكب برخى گناهان كبيره شود و بگويد: قصد من شاد كردن قلب مؤمنين است !
ملاحسين كاشفى را مى توان بنيان گذار بدعتها در واقعه عاشورا ناميد. او حدود پانصد سال پيش اولين كتاب مرثيه فارسى را به نام روضة الشهدا نوشت و در آن به دروغ پردازى پرداخت . مرثيه خوآنهاهم كه اغلب بى سواد بودند و نمى توانستند از كتابهاى عربى استفاده نمايند، به سوى اين كتاب روى آوردند. بعد هم حدود شصت ، هفتاد سال پيش ملاآقا دربندى كتاب اسرار الشهاده را نوشت و كار ملا حسين كاشفى را كامل كرد و امروز حاصل كار آنها اين شده كه مى بينيم (279).
تحريفات معنوى در حادثه كربلا
گفتيم كه تحريفات دو قسمند: لفظى و معنوى . از آن جا كه تحريفات معنوى ، هم تشخيصشان دشوارتر و پيچيده تر است و هم اهميتشان بيشتر، لذا لازم است درباره آنها توضيح بيشترى دهيم :
تحريف معنوى بسيار خطرناكتر از تحريف لفظى است و متاءسفانه حادثه كربلا از تحريف معنوى هم مصون نمانده است . به طور كلى حوادث و قضايا از دو جنبه مورد تحريف معنوى قرار مى گيرند: از جنبه علل و انگيزه ها و از جنبه منظور و هدف ها؛ و ما شيعيان حادثه كربلا را از هر دو نظر تحريف كرده ايم ؛ يعنى حسين (عليه السلام) يك انگيزه اى داشت ، ما چيز ديگرى برايش تراشيديم . حسين (عليه السلام) هدف و منظور خاصى داشت ، ما يك هدف و منظور ديگرى براى او تراشيديم . اباعبدالله (عليه السلام) نهضتى كرده است فوق العاده با عظمت و مقدس . تمام شرايط تقدس يك نهضت ، در نهضت ابا عبدالله (عليه السلام) نهست كه نظيرش ‍ در دنيا وجود ندارد، امام على رغم وجود چنين تقدسى در اين نهضت ، مى بينيم تمام شؤ ون آن مورد تحريف واقع شده است ؛ مثلا (از جنبه منظور و هدف امام حسين (عليه السلام) براى قيام ) عده اى مانند مسيحيان فكر مى كنند و مى گويند: امام حسين (عليه السلام) كشته شده تا كفاره گناهان امت باشد(280). اين عده فكر نمى كنند اين حرف با روح اسلام و سخنان خود امام حسين (عليه السلام ) سازگار نيست ، بلكه تهمت است . سيدالشهدا (عليه السلام) براى مبارزه با گناه و گناهكاران قيام كرد، ولى اين عده ميگويند: قيام كرد تا سنگيرى باشد براى گناهكاران . مكتب او را كه انسان ساز بود، تبديل كردند به مكتبى گناهكار ساز و گفتند: شما هر گناهى خواستيد بكنيد، فقط چند قطره اشك بريزيد، همه پاك مى شود(281)!
در واقع بايد گفت : حسين (عليه السلام) سه مرحله شهادت دارد: شهادت تن به دست يزيديان ، شهادت شهرت و نام نيك به دست بعديها بالاءخص ‍ متوكل عباسى ، و شهادت هدف به دست اهل منبر، كه سومى و بزرگترين مرحله شهادت است .
مكتب امام حسين (عليه السلام) مكتب گناهكار سازى نيست ، بلكه ادامه مكتب انبياء (عليهم السلام ) است و با تجديد ذكرش در هر سال و هر وقت بايد به صورت زنده اى باقى بماند. اين مكتب بايد به منزله منبع وحى و الهام ، وحى كننده و الهام دهنده مردان بزرگ باشد كه بعدها به صورت مصلحين قيام مى كنند(282).
تحريف ديگر (از جنبه علل و انگيزه امام حسين (عليه السلام) براى قيام ) در تفسير و توجيه واقعه كربلا رخ داده كه مى گويند: مى دانيد چرا امام قيام كرد و كشته شد؟ مى گويند: قيام عاشورا را يك دستور خصوصى بود، براى امام حسين (عليه السلام) و به دستورات ديگر اسلام مربوط نيست ، در حالى كه امام (عليه السلام) فرياد كشيد كه انگيزه قيام من مسائلى است كه منطبق بر اصول كلى اسلام است . اسلام دينى است كه به هيچ مؤمنى اجازه بى تفاوتى در برابر ظلم و ستم و گناه نمى دهد. او مكتب اسلام را بيان و اجرا نمود و اين عده مى گويند: قيام امام ، عملى خارج از مكتب است و با اين ترتيب ، اثر آن را از بين مى برند(283).
هدف ائمه (عليهم السلام ) از تاءكيد بر زنده نگه داشتن نام امام حسين (عليه السلام) و نهضت عاشورا نيز در ميان اين تحريفات گم شده است . عده اى گفتند: عزادارى عاشورا براى اين است كه تسلى خاطرى براى حضرت زهرا (عليها السلام ) باشد. آيا توهينى بالاتر از اين مى شود؟! بعضى ديگر گفتند: سيدالشهدا (عليه السلام) بى گناه به دست يك عده متجاوز كشته شد و خونش هدر رفت ، پس اين حادثه تاءثرآور است (284). در دنيا اين همه آدم بى تقصير كشته مى شوند، چرا ما فقط براى او گريه مى كنيم ؟ خير اگر در جهان كسى باشد كه قطره اى از خونش هدر نرفت ، اوست . آيا كسى كه شهادتش پايه هاى كاخ ستمكاران را لرزاند، نفله شد؟ ما نفله شديم كه عمرمان هدر رفت و حقيقت را نفهميديم . او كسى است كه حقش گفته شد: ان لك درجة عندالله لا تنالها الا بالشهادة (285) پس حقيقت ، چيز ديگرى است .

next page

fehrest page

back page