next page

fehrest page

back page

اهميت مساءله امر به معروف و نهى از منكر از نظر ارتباط به مساءله قضا و قدر نيز قابل توجه مى باشد. بعضى از مستشرقين اروپايى اسلام را متهم مى كنند كه دين قضا و قدرى است و هيچ اراده اى براى انسان قائل نيست ؛ در حالى كه اسلام نه تنها شخص را مسئول كار خودش معرفى مى كند انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا(199)، بلكه فرد را از نظر اجتماع هم مسئوول و متعهد مى داند (وجوب امر به معروف و نهى از منكر) و نه تنها چنان قضا و قدرى را قبول ندارد، بلكه مسؤ وليت را صريحا بر عهده خود مردم گذاشته ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما باءنفسهم (200) قابل توجه اين كه قرآن كريم مى فرمايد: يغروا و نه يغير ما باءنفسهم (201) يعنى خود مردم بايد اقدام كنند و اگر همين طورى اوضاع عوض شود و يا ديگران براى آنها كارى بكنند، باز تحول اساسى رخ نمى دهد. پس اين انتظار كه ديگران بيايند، وضع ما را سرو سامان دهند يا خدا خودش كارها را درست كند، توقع غلطى است ، زيرا اگر چنين بود حسين (عليه السلام) مى نشست تا خدا همه چيز را اصلاح كند. اما او خواست اين آيه را به مسلمانان بفهماند كه خود ما بايد دست به كار شويم . اما چه بايد كرد؟ كارهاى ساده را كه همه بلد هستيم و اسلام كه هميشه با اين وظايف پيش پا افتاده اداره نمى شود. موقعى هم مى رسد كه بايد مثل حسين (عليه السلام) قيام كرد و همه عزيزان و فرزندان خود را قربانى نمود و اهل بيت خويش را به اسارت فرستاد(202).
شرايط امر به معروف و نهى از منكر
التائبون العابدن الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المؤمنين (203).
از بحثهاى گذشته معلوم شد كه ارزش قيام امام حسين (عليه السلام) بر حسب عامل امر به معروف و نهى از منكر بسيار بالا مى رود، پس ما بايد اين عامل را بشناسيم و بفهميم كه اين چه امرى است كه مردى مانند حسين (عليه السلام ) را وادار به چنان فداكارى عظيمى مى كند.
يك نكته درباره امر به معروف و نهى از منكر اين است كه طبق آيه فوق ، كسانى مى توانند به اين اصل قيام كنند كه اول از راه خطا برگشته باشند و فقط خدا را بپرستند و در آثار او تفكر و در ركوع و سجود، خدا را تسبيح گويند؛ يعنى كسى مى تواند مصلح ديگران شود كه خود، صالح باشد و اميرالمؤمنين (عليه السلام) نيز مى فرمايد: لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له ، الناهين عن المنكر العاملين به (204)
امر به معروف و نهى از منكر يگانه اصلى است كه ضامن بقاى اسلام است و اگر اين اصل نباشد، اسلام هم نيست و حضرت سيدالشهدا نيز در اين اصل يعنى در راه اساسى ترين اصل ضامن بقاى اجتماع اسلام كشته شد و اين نكته را بايد همواره در عزادارى هاى آن حضرت به ياد داشت كه هدف از زنده شدن عاشورا، تجديد حيات اين اصل است ؛ و از طرفى بايد متذكر اين نكته بود كه اين اصل دايره و شمول وسيعى دارد، زيرا معروف به معناى هر كار خير و هر هدف مثبت و منكر نيز به معناى هر عمل زشت و ناپسند مى باشد(205).
اما شروط امر به معروف و نهى از منكر؛ اين وظيفه بزرگ چند شرط اساسى دارد: اولين شرط آن ، رشد، آگاهى و بصيرت است . ما گاهى معروفها را جاى منكر و منكرها را جاى معروف مى گيريم و چه منكرها كه به نام امر به معروف و نهى از منكر به وجود نيامده است . طبق اين اصل و بر اساس اين شرط، علاوه بر علم به معروف و نهى از منكر به وجود نيامده است . طبق اين اصل و بر اساس اين شرط، علاوه بر علم به معروف و منكرها، روانشناسى ، جامعه شناسى و شناخت اوضاع زمان نيز لازم است تا انسان راه دعوت به معروف را تشخيص داده ريشه منكر را پيدا كند. به همين علت است كه ائمه اطهار (عليه السلام) فرموده اند: بهتر است فرد جاهل ، امر به معروف و نهى از منكر نكند لاءنه ما يفسده اءكثر مما يصلحه (206) البته جهالت ، دليل ساقط شدن اين واجب نمى شود و عذر جاهل در آخرت پذيرفته نيست ، زيرا به او مى گويند: خدا عقل را آفريد تا تو نه تنها اوضاع زمان خود را درك كنى ، كه آينده را هم پيش بينى نمايى ؛ يعنى نه تنها امر به معروف از وى ساقط نمى شود، بلكه شناخت اوضاع زمان نيز بر او واجب مى شود تا بتواند درست امر به معروف كند.
يكى از امورى كه به نهضت عاشورا ارزش زيادى مى دهد همين روشن بينى و پيش بينى آينده است ؛ يعنى امام (عليه السلام) در آن روز، چيزهايى را در خشت خام مى ديد كه ديگران در آيينه هم نمى ديدند (مانند همراه بردن اهل بيت )، براى همين علت مى بينيم على رغم شكست ظاهرى اين واقعه با تبليغى كه كاروان اسرا به عمل آوردند، چنان تاءثيرى بر جاى گذاشت كه همه ، حتى اطرافيان يزيد هم او را سرزنش كردند و او سعى داشت مسؤ وليت اين حادثه را به گردن ديگران بيندازد(207).
شرط ديگر امر به معروف و نهى از منكر احتمال تاءثير است ؛ يعنى اين فريضه ، مثل نماز و روزه تعبدى محض نيست . به ما گفته اند: شما در هر حال بايد نماز بخوانيد و نبايد سؤ ال كرد كه آيا اين نماز خواندن اثر دارد يا ندارد، ولى امر به معروف و نهى از منكر را بايد با تدبير و انديشه انجام داد؛ يعنى شخص روى نتيجه حساب كند و بايد سودى كه به دست مى آيد بيش ‍ از سرمايه مصرفى باشد. اين نظر در مقابل منطق خوارج است كه مى گفتند: حتى اگر كوچكترين تاءثيرى هم محتمل نباشد، باز بايد امر به معروف و نهى از منكر نمود. عده اى علت انقراض خوارج را همين امر دانسته اند. ((تقيه )) نيز كه در شيعه مطرح است ؛ يعنى به كار بردن تاكتيك در امر به معروف و نهى از منكر، تقيه يعنى استفاده از سلاح دفاعى ، يعنى در مبارزه ضربه بزن ، ولى كوشش كن آسيب نبينى .
معناى احتمال تاءثير اين نيست كه در خانه ات بنشينى و بگويى : من احتمال اثر ميدهم يا نمى دهم ، بلكه بايد بروى و حداكثر تحقيق را انجام دهى تا ببينى كه آيا به نتيجه مى رسد يا نه . كسى كه بى اطلاع است و به دنبال تحقيق هم نمى رود نمى تواند چنين عذرى بياورد.
شرط ديگرى براى امر به معروف و نهى از منكر ذكر شده به نام ((قدرت )) انما يحب على القوى المطلع (208)؛ يعنى شخص ناتوان نبايد امر به معروف و نهى از منكر كند. اين هم مثل مطلب قبل است ؛ يعنى نيروى خود را حفظ كن و نتيجه بگير، اما آن جا كه ناتوانى و نيرويت هدر مى رود اقدام نكن . اين جا هم يك اشتباه بزرگ براى بعضى پيدا شده كه مى گويند: من كه قدرت ندارم فلان كار را انجام دهم ، اسلام هم گفته اگر قدرت ندارى انجام نده . پس تكليف از من ساقط است . در جواب بايد گفت : خير! اسلام مى گويد: برو و قدرت به دست بياور؛ اين شرط وجود است نه شرط وجوب ؛ يعنى تا توانى ، دست به كارى نزن ، ولى بايد بروى قدرت و توانايى كسب كنى تا به نتيجه برسى . تحصيل قدرت براى اين اصل به قدرى مهم است كه گاه كار حرام واجب مى شود؛ مثلا پست و مقام گرفتن از خلفاى جور و ظلم و خدمت در حكومت آنها، اما اگر مى بينى اين مقام تو وسيله اى مى شود كه بر امر به معروف و نهى از منكر قدرت پيدا كنى ، حتما اين كار را انجام بده . در تاريخ اسلام داريم كه اشخاص به دستور ائمه (عليهم السلام ) به دربار خلفا وارد مى شدند.
در پاسخ به اين عقيده كه اگر قدرت ، تصادفا پيدا شد امر به معروف و نهى از منكر واجب است و اگر نه ، واجب نيست بايد ببينيم اسلام چه ارزشى به اين اصل داده است . در بحثهاى قبل گفتيم كه ارزش اين اصل تا آن جاست كه آن را ضامن بقاى اسلام دانسته اند و به خاطر آن امام حسين (عليه السلام) و يارانش شهيد مى شوند و اهل بيت آن حضرت به اسارت مى روند. در روايتى در نكوهش برخى از مردم آخرالزمان آمده است : لا يوجبون اءمرا بالمعروف و نهيا عن المنكر الا اذا اءمنوا الضرر(209) در حديث ديگر از امام باقر (عليه السلام) آمده است : ان الاءمر بالمعروف و النهى عن المنكر سبيل الاءنبياء منهاج الصلحاء بها تقدم الفرائض و تاءمن المذاهب و تعمر الارض وينتصف من الاعداء(210) فرضيه اى كه چنين ارزشى دارد، آيا ممكن است درباره آن بگويند: اگر يك روز اتفاقا و تصادفا نيرويى داشتى انجامش بده و گرنه تكليف ساقط است . اين بدان معناست كه بگويند: اگر تصادفا نيرويى داشتى انجامش بده و گرنه تكليف ساقط است . اين بدان معناست كه بگويند: اگر تصادفا ديدى مى توانى اسلام را نگه دارى ، نگه دار و اگر ديدى نمى توانى ديگر لازم نيست ! در مورد احتمال تاءثير هم همينطور است ؛ يعنى نمى توانيم بگوييم : چون احتمال تاءثير وجود ندارد، پس تكليف ساقط است (211).
نمونه اى از عملكرد صحيح در مساءله احتمال تاءثير را در واقعه عاشورا مى بينيم كه اهل بيت ، حتى كشته شدن امام حسين (عليه السلام) را هم پايان كار و وظيفه اى خود ندانستند و حتى در دربار يزيد و ابن زياد دنبال همان هدف حسينى بودند. كشته شدن امام (عليه السلام) از يك نظر براى آنها آغاز كار بود، نه پايان كار.
چنان كه مى توان گفت : تاريخ كربلا را اسرا زنده كردند. تا آخرين لحظه تبليغ كردند، امر به معروف و نهى از منكر كردند. كارى كردند كه مردم شام كه دشمن على (عليه السلام) و اهل بيت (عليهم السلام ) بودند نزديك بود عليه يزيد قيام كنند. با آن همه شكنجه روحى و جسمى كه در طول راه به كاروان اسرا وارد مى شود باز مى بينيم مجلس ابن زياد و يزيد را منقلب مى كنند. اين كه بعدها يزيد، اهل بيت را احترام مى كرد براى اين بود كه روحيه اش عوض شده ، بلكه چون زينب (عليه السلام) و زين العابدين (عليه السلام) اوضاع را برگردانده بودند، يزيد مجبور بود ملاحظه اطرافيان و جو موجود را بنمايد(212).
مراحل و اقسام امر به معروف و نهى از منكر
علماى اسلام براى امر به معروف و نهى از منكر، مراتب و درجاتى قائل شده اند كه اولين درجه و مرتبه آن تنفر و انزجار باطنى است كه آثار آن هجر و اعراض مى باشد؛ يعنى اگر كسى مرتكب منكرى مى شود، براى مبارزه با كار وى و بازداشتن او از آن كار، بايد با او قطع رابطه نمود. البته اين قطع رابطه بايد از روى منطق و تدبير صحيح باشد؛ يعنى اين كار وقتى مفيد است كه جنبه تنبيه داشته باشد و در جلوگيرى از آن منكر مؤ ثر باشد؛ اما اگر با قطع رابطه ، آن شخص ، آزادتر به دنبال منكرات مى رود، چنين قطع رابطه اى درست نيست ، مگر اين كه ادامه ارتباط و رفت و آمد، مفسده اى براى خود شخص و خانواده و اطرافيانش داشته باشد كه در اين صورت بايد از فرد خطاكار دورى كرد.
درجه دوم امر به معروف و نهى از منكر، مرحله زبان است ؛ يعنى نصيحت و ارشاد با منطقى و روشنگر؛ يعنى ابتدا با كمال مهربانى با وى صحبت كنيم و معايب و مفاسد ترك معروف و يا انجام منكر را به وى گوشزد كنيم و او را به انجام معروف و ترك منكر تشويق كنيم . در صورت عدم تاءثير برخورد اين چنين ، بايد با بيانى آمرانه و تحكم آميز با وى برخورد شود.
مرحله سوم ، مرحله عمل است . گاهى شخص مورد نظر، در حالى است كه نه اعراض ما بر او تاءثيرى مى گذارد، نه با بيان و تشريح مطالب مى توانيم او را از منكر باز داريم ، بلكه بايد وارد عمل شويم ، معناى عمل ، تنها برخورد خشن نيست . البته گاهى جاى تنبيه هست ، ولى نه همه موارد(213).
اين سه مرحله در احاديث ، به بيان ديگرى هم مطرح شده اند، مثلا على (عليه السلام) با توجه به اين مراحل ، ايمان مردم به چند دسته تقسيم نموده است . بدين ترتيب كه عده اى با ديدن منكر در ناحيه قلب ، متاءثر مى شوند؛ زبانشان به سخن مى آيد و انتقاد مى كنند و اگر موفق نشدند با هر نوع عملى ، محبت يا خشونت ، با منكر مبارزه مى كنند و اگر موفق نشدند با هر نوع عملى ، محبت يا خشونت ، با منكر مبارزه مى كنند و اگر موفق نشدند با هر نوع عملى ، محبت يا خشونت ، با منكر مبارزه كنند. اين عده به تمام معنى زنده مى باشند. بعضى ديگر با ديدن منكر دلشان آتش مى گيرد و با زبان هم داد و فرياد مى كنند؛ اما مرد عمل نيستند. اينها هم دو سوم حيات را دارند. دسته سوم كسانى هستند كه فقط در دل منكرات رنجيده مى شوند؛ اما حاضر نيستند كه حتى يك كلمه ؛ مثلا به دوست يا رفيق خود اخطار دهند. اينها كه يك سوم حيات را دارند و عده اى ديگر وجود دارند كه حتى از مشاهده منكرات و زشتيهاى جامعه در درون خود نيز متاءثر نمى شوند؛ اينها به تعبير على (عليه السلام) مردگانى در ميان زندگان هستند(214).
در مورد امر به معروف نيز عينا همين تقسيمات وجود دارد، با اين تفاوت كه امر به معروف يا لفظى است يا عملى . لفظى اين است كه انسان با بيان ، حقايق را براى مردم بگويد و آنها را به خوبى ها تشويق كند و بگويد كه امروزه كار نيك چيست . عملى هم اين است كه به صرف گفتن قناعت نكند، بلكه با عمل هم مردم را به كارهاى معروف دعوت كند، و متاءسفانه يكى از بيماريهاى اجتماع امروز ما اين است كه مى خواهد مشكلات را فقط با قدرت لفظ و بيان رفع كند.
هر يك از اقسام امر به معروف لفظى و عملى به دو طريق ، قابل اعمال است : مستقيم و غير مستقيم . گاهى كه مى خواهيد امر به معروف و نهى از منكر كنيد، مستقيم وارد مى شويد؛ يعنى از شخص مقابل مستقيما مى خواهيد كه فلان كار را انجام دهد يا انجام ندهد. متاءسفانه اغلب امر و نهى هاى مستقيم ما به طور ناخواسته به ضرر اسلام عمل كردن است و با شيوه غلط خود، باعث مى شويم شخص مقابل ، از اسلام بيزار مى شود؛ در حالى كه از راه غير مستقيم ، بسيار بهتر و مؤ ثرتر مى توان به نتيجه رسيد. امر به معروف و نهى از منكر غر مستقيم لفظى ، اين طور است كه مثلا از كار خير ديگران تعريف و تمجيد كنيم و يا بدون اين كه شخص مقابل متوجه شود، عمل او را در قالب شخص ديگر، تحليل نماييم ؛ و شيوه غير مستقيم عملى بهترين راهش اين است كه خود ما صالح و با تقوا باشيم تا مردم تحت تاءثير اعمال ما قرار بگيرند. اين كه مى بينيم مردم از انبيا بسيار بيشتر از فلاسفه تبعيت مى كنند به همين علت است كه انبيا اول عمل مى كنند، بعد دعوت مى كنند و بدين ترتيب تاءثير گفته آن ها چندين برابر مى شود؛ به همين سبب گفته اند: كونوا دعاة الناس بغير السنتكم (215)
اگر به نهضت سيدالشهداء (عليه السلام) نگاه كنيم ، مى بينيم حجم خطابه هاى آن حضرت ، بسيار كم و حجم عمل او بسيار زياد است و همين امر، نمونه اى از امر به معروف غير مستقيم است . وقتى حضرت از مكه حركت كرد، اول عزيزان خود را همراه آورد و بعد فرمود: هر كه مى خواهد بيايد. اما از آن جايى كه امام (عليه السلام) نمى خواست كسى كه كوچكترين نقطه ضعفى در وجودش هست همراه ايشان باشد، در بين راه ، چند با اطرافيان خود را تصفيه نمود و اين چنين بود كه روز عاشورا از سوى دشمن كه در امنيت به سر مى بردند عده اى به حضرت پيوستند، مانند: حر كه خود فرمانده بخشى از لشكر دشمن بود، اما از سوى حضرت كسى به طرف دشمن نرفت و اين ، مساءله بسيار مهمى است ، زيرا اگر يكى از اصحاب امام حسين (عليه السلام) از خود ضعف نشان مى داد و با دشمن ملحق مى شد، براى نهضت حسينى نقص ‍ بود(216).
ارزش امر به معروف و نهى از منكر
همان طور كه عامل به معروف و نهى از منكر، ارزش نهضت حسينى را بالاتر برد، نهضت حسينى اهم ارزش امر به معروف و نهى از منكر را بالا برد. البته مقصود اين نيست كه در واقع و در متن اسلام ، امر به معروف و نهى از منكر ارزشى داشت و امام حسين (عليه السلام) آمد و با نهضت خود ارزش اين اصل را در متن اسلام عوض كرد. اين كار را پيامبر هم نمى تواند بكند؛ يعنى جز خدا، كسى در مقام ثبوت (مقام شى ء فى نفسه ) تغييرى در ارزش هيچ اصلى نمى تواند بدهد، بلكه منظور اين است كه امام با نهضت خويش كه هدف آن امر به معروف و نهى از منكر برشمرده شد، ارزش اين اصل را در مقام اثبات (مقام شى ء نزد ما) بالا برد؛ يعنى آن را در جهان اسلام بهتر شناساند و به مسلمانان فهماند كه اين اصل ارزش و جايگاه بسيار والايى در تعاليم اسلام دارد. براى پى بردن به ارزش اين اصل ، نزد علماى اسلام مى توان از قاعده اذا اجتمعت حرمتان طرحت الصغرى للكبرى (217) استفاده نمود.
وجوب امر به معروف و نهى از منكر را تا زمانى كه ضررى بر آن مترتب نيست همه قبول دارند. اما وقتى كه پاى ضرر پيش مى آيد، بعضى مى گويند: مرز آن اصل تا همين جا هست ؛ يعنى وجوب آن تا جايى است كه خطرى در كار نباشد و ضررى به آبرو و جان و حتى مال شخص آمر و ناهى ، وارد نيايد. اينها ارزش اين اصل را پايين آورده اند؛ اما بعضى مى گويند: ارزش امر به معروف و نهى از منكر بالاتر از اينهاست . البته با توجه به موضوع آن ، اگر موضوع معروف و منكر مساءله ساده و كوچكى بود، با احتمال ضرر، وجوب آن منتفى است ، ولى اگر در مواردى ، مثلا قرآن به خطر بيفتد، عدالت به خطر بيفتد، وحد اسلامى به خطر بيفتد، ديگر نمى توان گفت : امر به معروف و نهى از منكر نمى كنم ، زيرا اگر حرفى بزنم جانم در خطر است ، آبرويم در خطر است و يا اجتماع نمى پسندد.
بنابراين ، اين اصل در مسائل بزرگ ، مرز نمى شناسد و حتى با وجود ضرر و خطرهاى بزرگ ، كماكان واجب خواهد بود، اين است كه مى گوييم : نهضت حسينى ، ارزش امر به معروف و نهى از منكر را (در مقام اثبات ) بالا مى برد، زيرا او نه تنها جان و مال خود، كه جان عزيزانش را هم در اين راه فدا كار و حتى به اسارت اهل بيتش هم براى اقامه اين اصل ، راضى شد. با اين كار امام (عليه السلام) ديگر جاى شك نيست كه در مسائل مهم ، امر به معروف و نهى از منكر با وجود هر خطرى كماكان واجب است و در راه آن بايد هر ضررى را به جان خريد.
البته معنى سخن فوق ، ناديده گرفتن مصلحت يا مفسده مترتب بر امر به معروف نيست . در امر به معروف و نهى از منكر بايد از ايجاد مفسده خوددارى نمود؛ يعنى گرچه ممكن است كه در مساءله مهمى با قبول خطر به اقامه اين فريضه بپردازيم ، امر اگر اين كار ما مفسده ديگرى براى اسلام به وجود مى آورد كه نسبت به آن منكر يا ترك معروف ، مفسده بيشترى متوجه اسلام شود بايد از آن اجتناب كرد.
حسين بن على (عليه السلام) به اين اصل تمسك كرد و تصريح نمود كه هدف قيام او اقامه اين اصل مى باشد. به همين علت مى بينيم كه در بين راه هر چه خبرهاى رسيده از كوفه ماءيوس كننده تر مى شود، خطبه هاى امام مهيج تر مى شود. و آن جا كه ديگر اوضاع صد در صد ماءيوس كننده مى شود، حضرت مى فرمايد: اءيها الناس ! من راءى سلطانا جئرا مستحلا لحرام الله ناكثا بعهد الله مستاءثرا لفى ء الله متعد يا لحدود الله فلم يغير بقول و لا فعل كان حقا على الله اءن يدخله مدخله اءلا ان هولاء القوم قد احلوا حرام الله و حرموا حلاله و استاءثروا فى ء الله (218) بنابر اين هر كس ‍ كه در اين شرايط ساكت بماند مانند آنهاست و من براى عمل به اين دستور و قيام عليه سلطان جابر وقت از ديگران شايسته ترم . وقتى انسان ، حسين (عليه السلام) را با اين صفات مى شناسد، مى بيند كه واقعا سزاوار است نام او تا ابد زنده بماند(219).
كارنامه ما در امر به معروف و نهى از منكر
با توجه به بحثهاى گذشته معلوم مى شود كه اولا معروف و منكر از نظر اسلام محدود به حد معينى نيست و همه هدفهاى اسلام مصداق معروف ، و هر آنچه اسلام با آن مخالفت كرده ، جزء منكرات است . ثانيا اصل امر به معروف و نهى از منكر، يكى از اركان تعليمات اسلامى است كه اگر از بين برود، تمام تعليمات اسلام از بين رفته است . پس بايد آن را احيا كنيم ، تا تعاليم اسلام حقيقى را در ميان خود به وسيله آن احيا كنيم . متاءسفانه كارنامه مسلمين در اين زمينه خوب نيست . زيرا كه اولا ما آن حساسيتى كه اسلام در اين زمينه دارد، نداريم و ثانيا در حدودى هم كه حساب خود به اهميت اين موضوع پى برده ايم ، واجد شرايط آن نبوده ايم ؛ در حالى كه پيامبر (ص ) فرموده است : كلكم راع و كلكم مسؤ ول عن رعيته (220)؛ يعنى تمام شما مسلمانان به منزله حافظ و نگهبان و شبان ديگران هستند و تمام شما نسبت به تمام خودتان مسؤ وليد؛ يعنى هدف ما ايجاد نوعى تعهد و مسؤ وليت مشترك در مسلمين براى حفظ اسلام است . چنين وظيفه سنگينى ، اولا آگاهى و اطلاع زياد مى خواهد و ثانيا قدرت و امكان مى طلبد. البته ما نيرو را بالقوه داريم ، ولى آن را جمع نمى كنيم . آيا اگر كل مسلمين جهان با هم متحد شوند، كسى قدرت ايستادن در مقابل آنها را ندارد؟ متاءسفانه كارنامه ما در زمينه همبستگى و همدردى و تعاون اسلامى بسيار ضعيف است ، اگر نگويم تاريك و ننگين است . براى مثال مى توان نگاهى به مجالس وعظ و خطابه خود نمود و ديد مجموع تبليغات اين مجالس در چه حدود و سطح و در مورد چه مسائلى است . يا ببينيم كتابهاى ما چقدر ارزش معنوى دارند؟ محتوا و هدفشان چيست و در چه سطحى است ؟ يا در مسائل اجتماعى براى چه مسائلى حساس و در مقابل چه مسائلى بى تفاوتيم ؟ مثلا در مساءله زبان عربى و مبارزه اى كه با آن و با نامهاى اسلامى مى شود بى تفاويتيم . با اين كه بزرگترين تمدنها را داشته ايم ، چقدر روى آن تبليغ كرده ايم ؟ جوانان ما اساسا خيال مى كنند اسلام تا امروز كارى نكرده و از اول ظهورش تا به حال ، فقط چند حكم فقهى داشته است .
آن كسى كه روز اول ، اين اصل را طرح كرد مى خواست دينش دين اجتماع باشد. امر به معروف و نهى از منكر؛ يعنى همدردى ، همبستگى ، همكارى ، همگامى ، آگاهى و قدرت ، كه مظاهرى از بعد اجتماعى اسلام مى باشند. اسلام مى خواهد ما ملتى آگاه به زمان خود باشيم و بلكه حوادث آينده را هم پيش بينى كنيم .
حال چه كارى كنيم كه خودمان ارزش پيدا كنيم و به صورت يك ملت با ارزش درآييم ؟ قرآن مجيد جواب داده است : كنتم خير اءمة اخرت للناس ‍ تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر(221)، بايد امر به معروف و نهى از منكر داشته باشيم ، همبستگى و برادرى اسلامى را زنده كنيم و از ضعف و بى خبرى بپرهيزيم . گذشته براى آينده است ، اين كه فقط ببينيم امام حسين (عليه السلام) چه كار كرد، چه فايده اى دارد؟ بايد ببينيم او در مورد چه مسائلى حساس بود؛ ما هم در مورد آنها حساس باشيم . من مى ترسم زيانى كه از امر به معروف و نهى از منكرمان باشد. و اگر ضرر و منفعت مجموع كتابهاى اسلامى را كه ما منتشر مى كنيم و پولهايى كه به اسم اسلام خرج مى كنيم حساب كنيم . نمى دانم ضررش بيشتر است يا فايده اش ! ما در مورد فلسطين چه كرده ايم ؟ شمر هزار و سيصد سال پيش ‍ مرد، شمر امروز موشه دايان (222) است . امروز نوحه هاى ما بايد درباره فلسطين باشد، نه ((نوجوان اكبر من )) كه امام حسين (عليه السلام) هرگز به گفتن اين كلمات ذلت آور تن در نداد. روزى اميرالمؤمنين شنيد دشمن به كشور اسلامى حمله كرده و زينت زنى را گرفته ، فرمود: اگر يك مسلمان با شنيدن اين خبر دق كند و بميرد، سزاوار است (223)، آن وقت ما اينگونه بى تفاوت نشسته ايم . پيغمبر اكرم (ص ) فمرمود: من سمع رجلا ينادى يا للمسلمين فلم يحبه فليس به مسلم (224) آن يهوديانى كه همه چيزشان پول است ، آن چنان به اسرائيل كمك مى كنند و ما مسلمانان با اين همه حديث ، بى تفاوتيم ! پس بياييم به خودمان ارزش ‍ بدهيم . علت اين كه دولتهاى بزرگ جهان چندان ما را به حساب نمى آورند، اين است كه معتقدند مسلمان غيرت ندارد، همبستگى و همدردى ندارد، بايد از روح حسين ، از خورشيد شجاعت و دليرى و از روشن بينى او پرتوى بگيريم ، شايد ذره اى آدم بشويم . او چنان كرد كه به مجرد كشته شدنش ، جنبشها و حركتها و همدرديها و همدليها و طغيانها عليه دستگاه اموى آغاز شد. ما با درس گرفتن از حسين (عليه السلام) بايد امر به معروف و نهى از منكر را احيا كنيم تا خود را با آن احيا كنيم (225).
بخش پنجم : شعارهاى عاشورا
در اين جا مى خواهم درباره دو مطلب پيوسته به يكديگر صحبت كنم : يكى درباره شعارهايى كه حضرت اباعبدالله (عليه السلام) و اهل بيت و اصحاب آن حضرت در روز عاشورا ابراز كردند، و ديگر درباره شعار بودن عاشورا براى ما مردم شيعه . شعار در اصل ، عبارت بوده از شعر و نثرهايى كه در جنگها مى خواندند كه مهمترنى فايده اش اين بود كه چون سر تا پا مسلح بودند و فقط چشمشان پيدا بود كمتر شناخته مى شدند و لذا هر لشگرى يك شعار مخصوص به خود داشت كه لا اقل افراد لشگرها اشتباه نمى شدند و كسى همرزم خود را نمى كشت ؛ البته گاهى شعارها كمى روشنتر بود، به اين صورت كه هر مبارزى كه به ميدان مى رفت احيانا خودش را معرفى هم مى كر و با خواندن شعر، مبارز مى طلبيد.

next page

fehrest page

back page