امروزه نيمى از جامعه يهودى اسراييل را مهاجرانى از كشورهاى اسلامى
آسيايى و آفريقايى، به ويژه عربى تشكيل مىدهند و نيم ديگر، ريشه در
كشورهاى اروپايى و غربى دارند.
شرقى تبارها عمدتا پس از سال 1948 به اسراييل وارد و هنگام ورود با
نظام سياسى ـ اجتماعى متمركز و به هم پيوستهاى كه تحت كنترل يهوديان
غربى قرار داشت، رو به رو شدند.
حضور گسترده يهوديان غربى در فلسطين، ايجاد مؤسسات و سازمانهاى
مختلف يهودى، احداث ((كيبوتصها)) و ((موشاوها)) و ساير
اقداماتى كه مقدمات تاسيس دولت اسراييل بودند، همگى در همين دوران
و توسط يهوديان غربى تازه مهاجر در اين سرزمين پايه ريزى شد، اما حضور
يهوديان شرقى با تاخير و دقيقا در زمانى صورت گرفت كه نهادها و
بخشهاى مختلف دولت قومى، شكل اصلى خود را پيدا كرده بود.
به همين خاطر، يهوديان غربى در اسراييل خود را پيشگامان و مؤسسان
كشور و دولت مىدانند و به نظر مىرسد حتى پس از گذشت چند دهه از آن
روزگار، نقطه نظرات و پيش داورىهاى منفى و ذهنيت خود را درباره
يهوديان شرقى به سختى مىتوانند فراموش كنند. اين تفاوت در توزيع
القاب، افتخارات، اولويتها، سرمايه گذاريها، امكانات و... كاملاً محسوس
است.
سطح آموزشى يهوديان شرقى تبار از دو گروه نژادى ديگر (يهوديان غربى
تبار و يهوديان سابرا) به شكل محسوسى پايينتر است.
با توجه به نمودار فوق ملاحظه مىشود كه در رابطه با تحصيلات دوره
راهنمايى، يهوديان شرقى بيشتر از يهوديان غربى و سابراها سهم دارند. اما هر چه ميزان تحصيلات بالاتر در نظر گرفته شود، شكاف سطح آموزش بين
شرقىها با ديگر طبقات جامعه يهودى نمايانتر مىشود.
به طور كلى غربى تبارها با توجه به شاخصهايى چون شغل، آموزش،
مسكن، درجات نظامى و... طى دهههاى گذشته و زمان معاصر، در سطوح
بالاترى نسبت به يهوديان شرقى قرار داشته و دارند. علاوه بر اين شاخص
مهم ديگر در تعيين بالا يا پايين بودن جايگاه طبقاتى اين دو گروه، ميزان
كنترلى است كه هر كدام از آنها بر نظام سياسى ـ اجتماعى اسراييل اعمال
مىكنند. در واقع همواره غربى تبارها كنترل دولت، بخش خصوصى و
موقعيتهاى مهم و حساس را در احزاب بزرگ و اصلى و همچنين محافل
فرهنگى ـ هنرى در اختيار خود دارند. شرقى تبارها اكثرا داراى سطح
آموزشى و تحصيلات پايين بوده و در مشاغل سطح پايين اشتغال داشته و
تقريبا سهم اندكى در كنترول نهادهاى سياسى، دولتى و علمى دارند.
به عبارت ديگر،حضور يهوديان شرقى در بين متخصصين ليسانس و بالاتر،
كمتر از نصف حضور سابراها و كمتر از ثلث حضور يهوديان غربى است. در
نتيجه فاصله آموزشى ميان شرقى تبارها و ديگر گروههاى جامعه يهودى
اسراييل همچنين ملموس و قابل رؤيت است.
برخوردارى از تحصيلات مناسب، به اضافه برخى عوامل ديگر، يهوديان
غربى و سابراها را در كسب و نگهدارى اهرمهاى كليدى قدرت و اقتصاد
كشور كمك فراوانى كرده است.
چنانچه مقايسهاى صورت بگيرد، ملاحظه مىشود اكثريت شرقى تبارها
جزء طبقات پايين و كم درآمد جامعه اسراييل و بخش اندكى از آنان جزء
طبقات متوسط و بالا به لحاظ درآمد قرار مىگيرند. اين در حالى است كه مسايلى چون بيكارىهاى فصلى، بيكارىهاى پنهان و آشكار و اخراجها را
از معادلات مربوط به سطح درآمد شرقىها حذف و فقط شاغلين آنها مد
نظر قرار گرفتهاند.
در همين زمينه به مطلبى برگرفته از نشريه دفتر مطالعات قومى و نژادى
اشاره مىشود. به گفته اين نشريه، 10 درصد از جامعه يهودى اسراييل را
طبقه بسيار پردرآمد تشكيل مىدهد.
در اين طبق، فقط 18 درصد يهوديان آسيايى و آفريقايى تبار قرار دارند و 82
درصد بقيه را يهوديان غربى و سابرا تشكيل مىدهند. از طرفى اگر 10
درصد از كم درآمدترين طبقات جامعه يهودى اسراييل را در نظر بگيريم،
سهم يهوديان آسيايى و آفريقايى تبار در اين لايه اجتماعى، 68 درصد
است.