نظريه ششم : قول ابن عباس در تعريف گناه كبيره
6- بعضى ديگر گفته اند هر عملى كه خداى تعالى از آن نهى كرده ارتكابش گناه كبيره
است .
اين قول را به ابن عباس نسبت داده اند، و شايد منظورش اين بوده كه مخالفت خداى
تعالى امرى عظيم است ، اين وجه نيز صحيح نيست ، زيرا توجه فرموديد كه گفتيم
گناهان از نظر مقايسه بين يك ديگر به دو قسم كبيره و صغيره منقسم مى شود، نه نظر
به اين كه مخالفت خداى تعالى است ، سخن ابن عباس اساسش قياس
عمل انسان و مخالفت او كه يكى از مخلوقات خداى تعالى است به خداى تعالى مى باشد،
كه رب همه مخلوقات است ، البته ممكن است بعضى ها اين
قول را بپسندند به توهم اينكه اضافه در جمله : ((كبائر ما تنهون عنه ...)) اضافه
بيانى است ، در حالى كه اين توهم فاسد است ، زيرا اگر اضافه بيانى باشد
برگشت معنا به اين مى شود كه بگوييم : (اگر از همه معاصى اجتناب كنيد ما سيئات
شما را تكفير مى كنيم )، و اين غلط است ، براى اينكه بعد از اجتناب از همه معاصى ديگر
سيئه اى باقى نمى ماند، و اگر منظور از بيانى بودن اضافه اين باشد كه گناهانى
كه مؤ منين قبل از نزول آيه داشته اند تكفير مى شود، آن وقت آيه شريفه مختص مى شود
به كسانى كه هنگام نزول آيه حاضر بوده اند، و آيه شريفه
شامل حال گذشتگان و آيندگان نشود، و اين خلاف عموميتى است كه از ظاهر آيه استفاده مى
شود، و اگر همچنان عموميت آيه محفوظ بماند برگشت معنا به اين مى شود كه شما مؤ منين
اگر تصميم بگيريد از همه معاصى اجتناب كنيد، و علاوه بر تصميم اجتناب هم بكنيد، ما
سيئات سابق شما را تكفير مى كنيم .
و معنايى است كه مصداقش بسيار نادر است ، و يا اصلا مصداقى ندارد، و كلام خدا را نمى
توان به چنين معنايى حمل كرد.
آرى نوع انسان خالى از سيئه نيست ، مگر افراد انگشت شمارى كه از ناحيه خداى تعالى
داراى عصمت باشند (دقت بفرماييد).
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 518
7- بعضى گفته اند: گناه صغيره عبارت است از گناهى كه عذابش كمتر از ثواب صاحبش
باشد، و گناه كبيره آن گناهى است عذاب آن بزرگتر از ثواب او باشد.
اين نظريه به فرقه معتزله نسبت داده شده ، و نظريه نادرستى است ، براى اينكه
معنايى است كه اين آيه شريفه و هيچ آيه اى از قرآن كريم بر آن دلالت ندارد، بله
چيزى كه به دليل قرآنى ثابت شده وجود حبط در بعضى از گناهان است ، آن هم فى
الجمله نه مشخص ، و نه در همه گناهان ، حال چه اين كه با اين نظريه معتزله وفق بدهد
و چه ندهد، و اما اين كه حبط چيست ؟ و چه حدودى دارد؟ بحثش بطور
كامل در جلد دوم عربى اين كتاب گذشت .
صاحبان اين نظريه ، اين را نيز گفته اند، كه بر خداى تعالى واجب است سيئات و
گناهان صغيره كسانى كه از كباير اجتناب ورزيده اند تكفير و محو كند، چون مؤ اخده بر
آنها درست نيست .
اين سخنشان نيز مردود است ، براى اينكه آيه شريفه هيچ دلالتى بر آن ندارد.
نظريه هشتم : كوچكى و بزرگى گناه دو امر اعتبارى است
8- بعضى ديگر گفته اند: بزرگى و كوچكى گناه دو امر اعتبارى هستند، كه بر هر
معصيتى عارض مى شوند، يعنى هر معصيتى را هم مى توان كبيره دانست به يك اعتبار، و هم
صغيره دانست به اعتبارى ديگر، گناهى كه انسان مرتكب مى شود
حال هر چه مى خواهد باشد از اين نظر بى اعتنايى به امر پروردگار و ياالعياذ بالله
استهزا است و يا بى مبالاتى است كبيره است ، ولى همين گناه به اين اعتبار كه در هنگامى
سر زده كه آدمى در كوران عواطف درونى يعنى شدت خشم و يا غلبه ترس و يا فوران
شهوت قرار گرفته بوده گناه صغيره است ، و خدا آن را مى آمرزد، البته به شرطى
كه از گناهان كبيره اجتناب شود.
و چون جامعه همه اين عناوين نامبرده يعنى بى اعتنايى به امر پروردگار و استهزا و بى
مبالاتى ، يك چيز است ، و آن عبارت است از عناد و يا تجاوز بر خداى تعالى ، مى توان
مطلب را خلاصه نموده ، و گفت كه هر يك از گناهانى كه در دين خدا از آن نهى شده اگر
از عناد با خدا و طغيان بر او انجام پذيرد آن گناه كبيره است ، صغيره است ، و خداى
تعالى آن را مى بخشد، البته به شرطى كه از عناد و طغيان اجتناب شود.
بعضى از مفسرين (در توجيه همين وجه ) گفته اند: هر كار زشت و هر حرامى كه خداى
تعالى در نهى از آن بشر را مخاطب قرار داده ، هم كبيره و بلكه كباير فرض دارد، و هم
صغيره و يا صغاير، و بزرگترين كبيره در هر گناه اين است كه آن گناه را از باب بى
اعتنايى به امر و نهى خداى تعالى و بى احترامى به تكاليف او مرتكب شوند، كه
اصرار بر گناه يكى از مصاديق همين بى اعتنايى است ، چون كسى كه دست بردار از يك
گناه نيست مبالاتى به امر و نهى خداى تعالى ندارد، و براى آن احترامى
قائل نيست ، پس معناى اينكه خداى تعالى فرمود: ((ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر
عنكم سيئاتكم ))، اين است كه اگر شما از هر گناهى كه از آن نهى شده ايد اجتناب كنيد،
ما سيئاتتان را تكفير مى كنيم ، يعنى از صغيره همان گناه اغماض نموده ، شما را به
خاطر آن بازخواست نمى كنيم .
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 519
ليكن اين وجه نيز باطل است ، براى اين كه از آن برآمد كه وقتى گناهى از گناهان در
حال ارتكاب با طغيان بر خداى سبحان تواءم باشد، آن گناه كبيره مى شود، و لازمه اين
سخن آن نيست كه پس هيچ عمل زشتى به خودى خود و بدون عنوان طغيان ، كبيره نيست ، به
شهادت اينكه زناى با محارم نسبت به زناى با زن اجنبى ، و نيز كشتن يك انسان بى گناه
نسبت به زدن يك انسان ، كبيره اند، چه اينكه تواءم با طغيان بر خدا باشد و چه نباشد،
بله در هر جا كه اين عناوين مهلكه نيز در كار باشد البته زشتى گناه بيشتر مى شود، و
آن معصيت كبيره تر مى گردد، چون معلوم است كه زنا از كسى كه دچار طغيان شهوت و
غلبه جهالت گشته با زناى كسى كه آن را مباح دانسته و اعتنايى به حكم خدا ندارد
برابر نيست .
علاوه بر اين كه معنا كه (اگر از هر گناهى كبيره اش را اجتناب كنيد، ما صغيره اش را از
شما مى بخشيم ، و تكفير مى كنيم )، معناى ركيكى است كه نمى توان آن را بر آيه : ((ان
تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم ...))،
تحميل كرد، چون سياقى كه دارد براى كسى كه كمترين انسى با اساليب كلام دارد
پوشيده نيست كه چنين معنايى را تحمل نمى كند.
بررسى نظريه غزالى درباره كبائر و صغائر و معارضه بين حسنات و سيئات
9- نظريه اى است ظاهر كلام غزالى (آن طور كه فخر رازى در تفسيرش از كتاب منتخبات
احياءالعلوم نقل كرده ) برمى آيد وى در جمع بين همه
اقوال و نظريه ها گفته : بين گناهان وقتى با يكديگر مقايسه شوند فرق هست ، بعضى
كبيره است ، و بعضى صغيره ، مثلا زنا (آن هم با محرم خود) در مقايسه با نظر كردن به
زن اجنبى كبيره است اين از نظر مقايسه بين خود گناهان ، از يك نظر ديگر نيز ممكن است
گناهى كه در اصل كبيره نبوده كبيره شود، مانند اصرار بر صغيره كه در عين اينكه خود
گناه صغيره است ، اصرار بر آن كبيره اش مى كند.
پس با اين بيان روشن مى شود كه گناهان يعنى خود
اعمال و جرم آنها به حسب مقايسه بين خود آنها منقسم به دو قسم كبيره و صغيره مى شود، و
اعمال از نظر آثار سويى كه به دنبال دارد، يعنى از نظر عذاب و بى اثر كردن
اعمال نيك و يا ناقص كردن آن آثار هر دو قسم منقسم مى شوند، بعضى از گناهان كفه
آثار سوئشان بر كفه آثار نيك اعمال خير مى چربد، و به كلى آثار نيك آن
اعمال را از بين مى برد، و بعضى ديگر آنقدر سنگين نيست بلكه تنها مى تواند مقدارى از
اثر نيك اعمال خير را بكاهد، به طورى كه اگر بعد از گناه
عمل خير ديگرى كه ثوابش برابر اثر سوء آن گناه باشد به جاى آورده شود، دوباره
نقص وارده جبران مى شود.
آرى براى هر اطاعتى اثر نيكى در نفس هست ، كه باعث مى شود مقام نفس بالا رود،
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه : 520
و از قذارت بعد، و ظلمت جهل ، رها گردد همچنان براى هر معصيتى تاءثير بدى در نفس
هست ، كه باعث انحطاط مقام او و سقوطش در جهنم بعد و ظلمت
جهل خواهد بود.
با در نظر داشتن حقيقت اگر انسان يك يا چند گناه مرتكب شود، در حالى كه قبلا با
اعمال نيك و اطاعت خداى تعالى نور و صفايى براى دلش كسب كرده بود، قهرا اين نور
طاعت با ظلمت معصيت تصادم و معارضه مى كند، اگر ظلمت معصيت غلبه كند و
وبال آن بتواند نور اطاعت را از بين ببرد، آن معصيت كبيره است ، و اگر نور و صفاى
اطاعت بر ظلمت حاصل از گناه غلبه كند، قهرا آن ظلمت را از بين مى برد، و پليدى گناه را
از صفحه دل مى شويد، البته معادل آن از نور خودش نيز كم مى شود، و آنچه باقى مى
ماند به مقدارى هست دل را نور و صفا مى بخشد، اين است معناى تحابط و معنا عينا آن
تكفيرى است كه آيه 31 سوره نساء از آن خبر مى دهد و اين گونه گناهان صغيره اند.
و اما اينكه حسنه و سيئه برابر باشند، و به كلى يكديگر را خنثى كنند، هر چند كه از
نظر عقل احتمال صحيحى است ، و لازمه اش اين است كه بتوانيم يك انسانى فرض كنيم كه
نه اطاعت دارد و نه معصيت ، نه نور در دلش باشد و نه ظلمت ، و ليكن آيه شريفه :
((فريق فى الجنة و فريق فى السعير)) (مردم دو دسته اند يك دسته در بهشت و دسته
اى ديگر در آتشند) چنين چيزى را نفى مى كند، اين بود خلاصه گفتار غزالى .
فخر رازى بعد از نقل اين نظريه آن را رد مى كند، به اينكه اين نظريه مبتنى است بر
اصول مذهب معتزله كه از نظر ما باطل است ، صاحب المنار بعد از
نقل گفتار اين دو دانشمند، شديدا به فخر رازى حمله نموده چنين مى گويد:
اگر در قرآن كريم اين معنا (يعنى دو قسم بودن گناهان فى نفسه و صرف نظر از
مساءله طغيان ) صريحا آمده باشد، آيا باز هم
معقول است كه ابن عباس آن را منكر شود؟ نه ، هرگز، بلكه عبدالرزاق از او روايت كرده
كه در پاسخ كسى كه پرسيده بود آيا گناهان كبيره هفت است ؟ پاسخ داده كه به هفتاد
نزديكتر است ، از سعيد بن جبير نيز روايت شده كه گفته است : گناهان كبيره به هفتصد
نزديك تر است ، و انكار دو قسم بودن گناهان به اشعريها نسبت داده شده است .
و گويا آن عده از ايشان كه منكر دو قسم بودن (يعنى صغيره و كبيره بودن ) گناهان شده
اند منظورشان اين بوده كه به اين وسيله با معتزله مخالفت كرده باشند، هر چند كه ظاهر
گفتارشان مرادشان نباشد و اگر از ايشان بپرسى كه اين چه سخنى است كه شما گفته
ايد؟ آن را تاءويل كنند، همچنان كه از كلام ابن فورك همين معنا برمى آيد، او گفتار
اشعريها را اين طور توجيه كرده : كه مى خواهند بگويند معاصى خدا همه اش كبيره است ،
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 521
و اگر به بعضى از آنها صغيره و كبيره گفته مى شود بالنسبة است يعنى معاصى
مختلفه اى را در نظر مى گيرند، ولى معتزله مى گويند اصلا گناهان دو قسمند صغيره و
كبيره ، و اين صحيح نيست .
اين بود توجيه ابن فورك لازمه آن اين است كه آيه را به وجهى دور از ذهن
تاءويل كنند.
آنگاه از ايشان مى پرسيم : آيا صرفا به خاطر اين كه با معتزله مخالفت كرده باشند
جايز است آيات و احاديث را تاءويل كنند، آن هم در جائى كه معتزله نظريه درستى ارائه
داده باشند؟ ولى جاى تعجب نيست و از بيمارى تعصب هر چه گفته شود كم است ، همين
تعصب بود كه باعث شد بسيارى از علماى تيزهوش و خوش فهم به جاى اينكه خودشان
را و امتشان را از فطانت خود بهرمند كنند، كتابهايشان را وسيله فتنه و گمراهى مردم
كردند، به جاى بحث پيرامون حقايق دينى يكسره به
جدال با يكديگر پرداختند.
و به زودى نمونه اى از آن از نظر خواننده مى گذرد كه چگونه فخر رازى سخنى از
غزالى نقل مى كند، و آن را به خاطر همين تعصب رد مى كند، و آن وقت مى فهمى كه رازى
چه بوده ، و غزالى كه بوده ، معاويه چه بوده ، و على (عليه السلام ) كه بوده .
اين بود خلاصه گفتار صاحب المنار، وى در آخر كلامش به همان بگومگوئى كه ما قبلا از
غزالى و رازى نقل كرديم اشاره مى كند.
و بهر حال آنچه غزالى آورده هر چند كه تا اندازه اى درست است ، و ليكن از جهاتى خالى
از خلل نيست ، اول اينكه دو قسم بودن گناهان از نظر چربيدن و نچربيدن عقابش بر
ثواب اعمال نيك در همه جا و بطور دايم با گناهانى كه وى در
اول كلامش آنها را فى نفسه دو قسم دانسته منطبق نمى شود، براى اينكه غالب گناهانى
كه كبيره بودنش مسلم است ، ممكن است در شخص فاعلش با ثواب بسيار بزرگى مصادف
شود، كه آن ثواب بر آن گناه غلبه كند، و به گفته وى صغيره شود، با اينكه كبيره
بودنش مسلم است ، و همچنين ممكن است معصيت صغيره اى را فرض كنيم كه در مرتكبش
مصادف شود، به ته مانده مختصرى از ثواب ، آنقدر مختصر كه آن گناه صغيره از بينش
ببرد، و در نتيجه گناه نامبرده كبيره شود، با اينكه فرض كرديم صغيره است ، پس
معلوم شد صغيره و يا كبيره بودن گناهان به حسب دو تقسيمى كه وى كرده مختلف مى
شود، بعضى از گناهان به حسب تقسيم اول صغيره و به حسب تقسيم دوم كبيره ، و بعضى
ديگر به عكس مى شود، پس اين دو تقسيم به طور كلى تطابق با يكديگر ندارند.
خلل دوم اينكه تصادم و برخورد آثار گناهان با آثار اطاعت ها هر چند فى الجمله حق است ،
و ليكن كليت آن از طريق ظواهر دينى يعنى ظواهر كتاب و سنت هرگز ثابت نشده ، و آقاى
غزالى چه دليلى از طريق كتاب و سنت دارد، دلالت كند بر تحقق اين كسر و انكسار، آنهم
به طور كلى .
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه : 522
تفصيلى هم كه براى بحث داده كليت ندارد. اين گفته حالات نورانى كه در نفس پيدا مى
شود و حالات ديگرى ظلمانى كه در اثر گناهان صفحه
دل را تيره مى سازد هر چند در غالب خوبى ها و بدى ها، درست است ، (و به
قول معروف ديو چو بيرون رود فرشته درآيد)، و ليكن چنان هم نيست كه به طور كلى و
دائمى چنين باشد بلكه بسيار مى شود آن نور و اين ظلمت ، آن فضيلت و اين رذيلت باهم
مصالحه نموده ، هر دو در قلب مى مانند، و قلب (يا بگو نفس آدمى ) را بين خود تقسيم مى
كنند چند دانگ آن از فضيلت و چند دانگ ديگرش مخصوص رذيلت مى شود، به همين جهت است
كه مى بينيم يك فرد مسلمان مثلا هم ربا مى خورد، و از بلعيدن
اموال مردم هيچ پروايى ندارد، و هر قدر طلبكارش التماس كند يا فرد مظلوم كه وى
مالش را برده استغاثه كند ابدا گوشش بدهكار نيست ، و در عين
حال در انجام نمازهاى واجبش كمال جد و جهد را دارد، و نهايت درجه خضوع و خشوع را به
قدر توانائيش مراعات مى كند، و يا فرد ديگرى را مى بينيم كه در ريختن خون مردم و هتك
اعراض و افساد در زمين هيچ پروايى ندارد، و در عين
حال در عبادات و صدقاتش سعى بليغ دارد، كه خالصانه لوحه الله انجام دهد، و اين
همان است كه علماء النفس آن را ازدواج شخصيت مى نامند، و مى گويند اين گونه افراد در
آغاز بين دو صفت نورى و ظلمانيشان در درون دلشان كشمكش مى افتد، و با يكديگر
معارضه مى كنند، و سپس هر دو در نفس جاى گير مى شوند، البته
قبل از آنكه هر دو جاى گير شوند، دل انسان دائما در اثر برخورد ميلهاى مختلف و كشمكش
آنها معركه درگيريها است ، و انسان مدتى در تعب و رنج قرار دارد، تا در اثر تكرار
اعمال صالح ، و نيز در اثر تكرار گناه ، هر دو صفت ملكه اى راسخ در قلب شوند،
آنوقت ديگر كشمكشى واقع نمى شود، و انسان ، انسانى دو بعدى ، (يا بگو دو شخصيتى
) مى شود، هرگاه يكى از آن دو ملكه بروز كند، آن ديگرى خود را پنهان مى سازد، و او را
به حال خود مى گذارد تا شكارش را به دست آورد.
سومين خللى كه در گفتار غزالى هست اين است كه لازمه گفتارش لغو بودن شرطيت اجتناب
از كباير در تكفير صغاير است ، با اينكه آيه شريفه مى فرمايد شرط اين كه ما
گناهان صغيره و يا بگو سيئات شما را تكفير كنيم اين است كه از گناهان كبيره اجتناب
كنيد، و به گفته غزالى كسى كه اجتناب از گناهان كبيره اش براى اين جهت نيست بلكه
به خاطر اين كه نمى تواند مرتكب شود، چون هر چند مرتكب شود مغلوب نورانيت (و يا
بگو ثوابه اى او) مى شود چون او هزاران گناه را مرتكب نشده ، البته زورش نرسيده و
همين ترك كباير سيئاتى براى او باقى نمى گذارد ديگر نمى شود به او بگوييم
اگر از گناهان كبيره اجتناب كنى سيئات تو را تكفير مى كنيم ، و چنين سخنى ديگر وجه
پسنديده اى ندارد.
غزالى در كتاب احياءالعلوم خود مى گويد: اجتناب از گناه كبيره وقتى باعث تكفير سيئات
مى شود كه انسان بتواند آن گناه را مرتكب شود، ولى به خاطر ترس از خدا از آن
صرف نظر كند،
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 523
مثل اينكه دسترسى به زن نامحرمى پيدا كرده ، و مى تواند بدون هيچ نگرانى با او زنا
كند، ولى جلو هواى نفس خود را بگيرد، و تنها به نظر و دستمالى اكتفا كند، در اينگونه
موارد آن مجاهده با نفس اثرش در نورانى كردن قلب بيشتر از اثر سوئى است كه نظر و
يا لمس در قلب مى گذارد، و معناى تكفير سيئات اين است و اما اگر اين شخص اءخته و يا
عنين باشد، و اصلا آلت تناسليش نعوظ نكند، و يا موانعى پيش بيايد، و نگذارد او به
عمل جماع مشغول شود، و يا حتى ترس از آخرت نگذارد آلت او نعوظ كند، چنين اجتنابى
(صرفنظر از اينكه اصلا اجتناب نيست ) صلاحيت براى تكفير نظر و لمس و يا مقدمات
جماع از قبيل رقص و آوازه خوانى را ندارد، بلكه كسى كه
ميل نوشيدن شراب و شنيدن آهنگ هاى تار را دارد، ولى با مجاهده جلوى هواى نفس خود را مى
گيرد، شراب را به آسمان مى پاشد، و تنها به شنيدن موسيقى اكتفا مى كند اين جهاد با
نفسش چه بسا ظلمت و اثر سوئى كه از ناحيه صداى موسيقى بر دلش افتاده را از
دل او محو كند، پس همه اينها احكامى است اخروى كه در آخرت به حسابش رسيده مى شود،
اين بود گفتار غزالى .
وى در جائى ديگر مى گويد: هر ظلمتى كه بر صفحه
دل نشيند ديگر برطرف نمى شود، مگر به وسيله حسنه اى كه ضد آن باشد، نه هر
حسنه ، و حسنات و سيئات متضاد آنهائى هستند كه با يكديگر تناسب دارند، و بدين جهت
سزاوار است كه مسلمان هر گناهى را كه مى كند، به وسيله حسنه اى از جنس آن ، آن را
زايل كند تا با آن مبارزه كرده باشد، چون سفيدى به وسيله سياهى از بين مى رود نه به
وسيله حرارت و برودت ، و رعايت اين تدريج و تحقيق از لطايفى است در طريقه محو،
چون اميد موفقيت با رعايت آن بيشتر، و اطمينان آورتر از اين است كه براى محو گناهان
تنها بر يك نوع عبادت تكيه كند هر چند كه آن نيز در محو گناهان مؤ ثر است .
خواننده عزيز از اين گفتار غزالى به طورى كه ملاحظه كرديد چنين برمى آيد كه محو
كننده سيئات ، اجتناب و خوددارى از كباير است ، با اين كه لازمه سخن اولش همان طور كه
در اشكال سوم ما بيانش گذشت اين بود كه اجتناب و خوددارى لازم نبوده ، بلكه نبود
گناه كافى است ، هر چند كه اين نبود به خاطر نداشتن قدرت باشد.
پس هيچ يك از اين وجوه چندگانه چنگى به دل نزد، و كلام جامعى كه ممكن است با استفاده
از ظواهر آيات كريمه قرآن در اين باره گفته شود اين است كه مساءله كسر و انكسار و
معارضه حسنات با سيئات ، و بالعكس اجمالا مسلم است ، اما اينكه هر سيئه اى در هر حسنه
اى و به عكس هر حسنه اى در هر سيئه اى تاءثير بگذارد، آن را ناقص يا به كلى از بين
ببرد هيچ دليلى ندارد،
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 524
تنها دليلش حسابگرى در حالات اخلاقى و نفسانى است ، كه البته اين حسابگرى و اين
اعتبار، در فهم اينگونه حقايق قرآنى در باب ثواب و عقاب كمك خوبى است .
و اما مساءله گناهان كبيره و صغيره همانطور كه توجه فرموديد گفتيم از ظاهر آيه مورد
بحث برمى آيد كه گناهان در مقايسه با يكديگر صغيره و كبيره مى شوند، مثلا
قتل نفس محترمه از در ستمگرى ، گناه است ، و نظر كردن به زن نامحرم نيز گناه است
ولى اولى نسبت به دومى كبيره است ، و نيز مى خوردن و مست شدن از در طغيان و بى
اعتنايى به نهى خداى تعالى و خلاصه حلال شمردن آن گناه است ، و خوردن آن از روى
هواى نفس نيز گناه خواهد بود، ليكن دومى نسبت به اولى كوچك تر است ، و از ارتباط اين
مساءله با مساءله كسر و انكسارى كه گذشت ، و اين كه گناهان ثوابها را به كلى از
بين ببرد و به عكس خيلى روشن نيست .
اجتناب از كبائر در تكفير دخالت دارد نه اينكه مانند توبه علت تاءمه تكفير
باشد
از اين بحث بگذريم ، بحث ديگرى كه در اين آيه هست اين است كه از ظاهرش برمى آيد كه
خداى سبحان وعده مى دهد به كسانى كه از كباير خوددارى كنند اين كه همه سيئات آنان را
تكفير كند، چه سيئات گذشته و چه آينده آنان ، چون آيه شريفه اطلاق دارد، و ظاهر
اطلاق هر دو نوع سيئات را شامل مى شود، و از سوى ديگر اين را مى دانيم كه ظاهر از اين
اجتناب . اجتناب بقدر ممكن است ، يعنى هر مؤ منى به مقدارى كه مى تواند از كبيره ها
اجتناب كند، به طورى كه كلمه اجتناب صادق باشد بر ترك گناه او، چون هر ترك
گناهى اجتناب نيست ، و اگر شخص با توجه ، كمترين توجهى به سلسله گناهان كبيره
بكند، متوجه مى شود كه در عالم هستى حتى يك نفر پيدا نمى شود كه به تمامى گناهان
كبيره ميل پيدا بكند، و قدرت ارتكاب آنها را نيز داشته باشد، و به فرض هم كه چنين
كسى پيدا شود آن قدر نادر است ملحق به عدم است و بايد گفت اصلا چنين كسى نيست .
با اين حال اگر بخواهيم آيه شريفه را بر چنين فردى
حمل كنيم و بگوييم منظورش چنين كسى است قطعا طبع سليم و مستقيم اين
حمل ما را نخواهد پسنديد، بناچار بايد گفت : مقصود آيه اين است كه هر كس به قدرى مى
تواند گناه كبيره بكند، و نفس او كمال اشتياق به آن گناهان را دارد، و قدرت بر انجام
آن را نيز دارد، ولى به خاطر ترس از خدا مرتكب نشود خداى تعالى سيئات چنين كسى را
تكفير مى كند و مى بخشد، حال چه اين كه آن سيئات متناسب و هم جنس آن كباير باشد و يا
نباشد.
و اما اينكه اين تكفير خاصيت اجتناب باشد، به اين معنا كه اجتناب فى نفسه و خود به
خود اطاعتى باشد كه اثرش تكفير سيئات گردد، نظير توبه كه چنين اثرى را دارد، از
ظاهر آيه برنمى آيد و نمى توان اين معنا را به گردن آيه گذاشت ، كه انسان همين كه
گناهان كبيره مرتكب نشود،
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 525
در صغيره ها آزاد است و چون هر چه صغيره بكند حسناتش كه يكى از آنها اجتناب از كباير
است آن را تكفير و خنثى مى كنند، همچنان كه خداى تعالى فرمود: ((ان الحسنات يذهبن
السيئات ))
تنها از ظاهر آيه مورد بحث كه مى فرمايد: ((ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم
سيئاتكم )) برمى آيد كه اجتناب از كباير در مساءله تكفير دخالت دارد، نه اينكه علت
تامه آن باشد، و گرنه مناسب تر اين بود بفرمايد اطاعت ها كه يكى از آنها اجتناب مورد
بحث است ، سيئات را تكفير مى كنند، همچنان كه در آيه سوره هود همين را فرمود، و يا
بفرمايد: خداى تعالى گناهان صغيره را هر چه باشد مى آمرزد، ديگر احتياج نداشت به
صورت جمله شرطيه بفرمايد اگر شما از گناهان كبيره اجتناب كنيد، ما صغيره هايتان را
تكفير مى كنيم .
و اما اينكه از كجا بفهميم فلان گناه كبيره است يا صغيره پاسخش را در
اول بحث داديم كه از راه شدت نهى وارد از آن ، و يا از اينكه مرتكبش تهديد به عذاب
آتش شده ، و يا امثال آن فهميده مى شود حال چه اينكه آن نهى در كتاب خدا آمده باشد، و
چه اين در سنت وارد شده باشد، چون هيچ دليلى نداريم بر اين كه گناه كبيره تنها آن
گناهانى است كه در قرآن از آن نهى شديد و يا تهديد به عذاب آتش شده باشد.
بحث روايتى (رواياتى در بيان گناهان كبيره )
در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده فرمود: گناهان كبيره آن گناهانى است
كه خداى تعالى آتش دوزخ را بر مرتكب آن حتمى دانسته است .
و در كتاب فقيه و تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه درباره
گناهان كبيره فرمود: هر عملى خدا مرتكب آن را تهديد به آتش كرده ، كبيره است .
و در كتاب ثواب الاعمال از امام صادق (عليه السلام )
نقل كرده كه فرمود: هر كس اجتناب كند از هر عملى كه خدا در برابر آن تهديد به آتش
كرده ، در صورتى كه ايمان داشته باشد، (و بخاطر اطاعت از خدا آن
عمل را انجام ندهد)، خداى سبحان سيئات او را تكفير مى كند، و در منزلگاهى آبرومند و
ارجمند داخل مى سازد، و كباير هفتگانه اى كه باعث آتش مى شوند عبارتند از كشتن انسانى
بدون مجوز،
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 526
و عقوق والدين (يعنى رنجانيدن آنان ) و خوردن ربا، و برگشتن به كفر بعد از دورى
كردن از آن ، و تهمت زدن زنا به زن پاكدامن ، و خوردن
مال يتيم ، و فرار از جنگ .
مؤ لف قدس سره : روايات از طرق شيعه و سنى در شمار عدد كباير بسيار است ، و در
اين بحث عده اى از آنها از نظر خواننده مى گذرد، چيزى كه هست در روايات آينده يكى از
كباير هفتگانه را شرك به خدا شمرده اند مگر در اين روايت كه نامى از آن برده نشده ، و
اى بسا امام صادق (عليه السلام ) شرك را از بين آن هفت كبيره بيرون كرده ، بدين جهت
خصوص شرك از بزرگترين كبيره ها بوده ، و جمله : (در صورتى ايمان به خدا داشته
باشد) به همين نكته اشاره دارد.
امام صادق (ع ) گناهان كبيره را يكى يكى نام مى برد
و در مجمع البيان است عبدالعظيم بن عبدالله حسنى از ابى جعفر محمد بن على (جواد) از
پدرش على بن موسى الرضا از پدرش موسى بن جعفر (عليهم السلام ) روايت كرده كه
فرمود: عمرو بن عبيد بصرى بر (پدرم ) امام صادق (عليه السلام ) درآمد، همين كه سلام
كرد و نشست ، اين آيه را تلاوت كرد: ((الذين يجتنبون كبائر الاثم و الفواحش )) و
آنگاه از خواندن بقيه آيه خوددارى كرد، امام صادق (عليه السلام ) پرسيد چرا سكوت
كردى ؟ گفت : دوست دارم اول گناهان كبيره را از نظر قرآن كريم بشناسم ، حضرت
فرمود: عيبى ندارد، اى عمرو بزرگترين كباير 1- شرك به خداى تعالى است ، به
دليل اين كلام خداى عزوجل كه مى فرمايد: ((ان الله لايغفر ان يشرك به ))، و اين آيه
كه مى فرمايد: ((انه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنة و ماويه النار))، (و
كسى كه به خدا شرك بورزد، خدا بهشت را بر او حرام كرده و جايگاهش آتش است ) 2- و
بعد از شرك به خداى تعالى نوميدى از رحمت او است ، چون در اين باره فرموده : ((انه
لايياس من روح الله الا القوم الكافرون ))، (و از رحمت خدا ماءيوس نمى شوند مگر مردم
كافر) 3- و سپس ايمنى از مكر خداى تعالى است چون خداى تعالى او را خاسر و زيانكار
خوانده ، و فرموده ، ((فلا ياءمن مكر الله الا القوم الخاسرون )).
4- و يكى ديگر از گناهان كبيره اى كه در قرآن آمده عقوق والدين است و آن اين است كه عاق
والدين را جبار و شقى ناميده ،
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 527
و از قول عيسى (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: ((و برا بوالدتى و لم يجعلنى
جبارا شقيا)) خدا مرا نيكوكار نسبت به مادرم كرده ، و مرا جبار و شقى نكرد) 5- از گناهان
كبيره قتل نفس است (يعنى كشتن انسانى كه خداى تعالى خون او را محترم قرار داده ) و در
نتيجه بدون حق نبايد كشته شود، و درباره اين گناه فرموده : ((و من
يقتل مؤ من امتعمدا فجزاوه جهنم خالدا فيها))، (و كسى كه مؤ منى را عمدا به
قتل برساند، كيفرش جهنم است ، در حالى كه هميشه در آن خواهد بود)، 6- نسبت زنا به
زنان بى گناه دادن ، كه خداى تعالى درباره اين گناه فرموده : ((ان الذين يرمون
المحصنات الغافلات المؤ منات لعنوا فى الدنيا و الاخرة و لهم عذاب عظيم ))، (كسانى
كه زنان مؤ من پاكدامن و از همه جا بى خبر را تهمت زنا مى زنند، در دنيا و آخرت لعنت شده
اند، و عذابى عظيم دارند)، 7- از گناهان كبيره خوردن
مال يتيم است ، چون قرآن كريم درباره اش مى فرمايد: ((ان الذين ياكلون
اموال اليتامى ظلما...)) كسانى كه اموال ايتام را به ظلم مى خورند جز اين نيست كه آتش
در شكم خود مى كنند) 8- فرار از جنگ است ، چون خداى تعالى درباره آن مى فرمايد: ((و
من يولهم يومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحيزا الى فئه فقد باء بغضب من الله و ماويه
جهنم و بئس المصير)) (و كسى كه پشت به دشمن كند، بدون اينكه بخواهد حيله جنگى
بكار برده ، و يا به جمعيتى بپيوندد تا او را كمك كنند، با خشمى از خدا روبرو شده ، و
چنين كسى جاى در دوزخ دارد، كه چه بد سرانجامى است ).
9- نهم ربا خوارى كه خداى تعالى درباره آن فرموده : ((الذين ياكلون الربوا لايقومون
الا كما يقوم الذى يتخبطه الشيطان من المس ))، (آنها كه ربا مى خورند از جاى بر نمى
خيزند مگر مثل كسى كه شيطان با تماس خود مخبطش كرده ) و نيز درباره رباخواران
فرموده : ((فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله ))،
(حال اگر باز هم از اين عمل دست بردار نيستيد، اعلام جنگ با خدا و رسولش دهيد).
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 528
10-دهم از گناهان كبيره جادوگرى (سحر) است ، چون خداى تعالى درباره آن فرموده :
((و لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الاخرة من خلاق ))، (ساحران به خوبى مى دانند
كسى كه سحر را بر كتاب خدا ترجيح دهد در آخرت نصيبى ندارد).
11- يكى ديگر از گناهان كبيره زنا است ، زيرا خداى تعالى مى فرمايد: ((و من
يفعل ذلك يلق اثاما، يضاعف له العذاب يوم القيمه و يخلد فيه مهانا))، (و كسى كه اين
گناه را مرتكب شود با عقوبتى روبرو خواهد شد و روز قيامت عذاب براى او مضاعف گشته
با ذلت در آن جاودانه خواهد زيست ).
13- سوگند دروغ است ، چون خداى تعالى درباره آن مى فرمايد: ((ان الذين يشترون
بعهد الله و ايمانهم ثمنا قليلا اولئك لاخلاق لهم فى الاخرة )) مسلما كسانى كه با عهد
خدا و سوگندهاشان بهايى اندك را به دست مى آورند، اينان در آخرت هيچ بهره اى
ندارند).
14- چهاردهم غلول يعنى دزديدن از غنيمت است ، كه خداى تعالى درباره آن فرمود: ((و من
يغلل يات بما غل يوم القيمه )) و كسى كه از غنيمت بدزدد، و در آن خيانت كند، روز قيامت
با همان خيانتش مى آيد).
15- پانزدهم ندادن زكات واجب است ، چون خداى سبحان درباره آن مى فرمايد: ((يوم
يحمى عليها فى نار جهنم فتكوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم ...))، (روزى كه بر آن
گنجينه ها در آتش جهنم مى دمند، تا سرخ شود، آنگاه با همان پولها پيشانى و پشت و
پهلويشان را داغ مى زنند).
16- شانزدهم شهادت دروغ ، و كتمان شهادت است ، چون خداى تعالى فرموده : ((و من
يكتمها فانه آثم قلبه )) و كسيكه شهادت را كتمان كند قلبش گنه كار است ).
17- شرب خمر مى گسارى ، زيرا خداى تعالى آنرا
معادل بت پرستى قرار داده است .
18- ترك نماز عمدا.
19- ترك هر عملى كه خداى تعالى آن را واجب كرده ، به
دليل اين كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله )
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 529
فرمود: (كسى كه نماز را عمدا ترك كند ذمه خدا و ذمه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از او برى و بيزار است ).
20- قطع رحم ، زيرا خداى تعالى فرموده : ((اولئك لهم اللعنه و لهم سوء الدار))،
(اينان مشمول لعنت خدايند، و منزل بد كه همان دوزخ است از آن ايشان است ). موسى بن
جعفر (عليه السلام ) راوى حديث سپس اضافه فرموده : كه عمرو بن عبيد از نزد امام
صادق (عليه السلام ) بيرون مى شد، در حالى كه صدايش به گريه بلند بود، و مى
گفت : هلاك شد هر كس كه به راى خود فتوا داد، و با شما
اهل بيت رسول (صلى الله عليه و آله ) در فضيلت و علم معارضه كرد.
|