رواياتى در ذيل آيه (والمحصنات من النساء الا ما ملكت ايمانكم )
و در كافى و تفسير عياشى از محمد بن مسلم روايت شده كه گفت : من از امام باقر (عليه
السلام ) از معناى كلام خداى عزوجل پرسيدم ، كه فرمود: ((والمحصنات من النساء الا ما
ملكت ايمانكم ))، فرمود: به اينكه انسان به برده خود كه كنيزش همسر او است بگويد:
از همسر خودت كناره گيرى كن ، و ديگر با او نزديكى نكن ، آنگاه خود او كنيزش را از
دسترس غلام دور نگه بدارد، تا حيض شود بعد از آن كه پاك شد خودش با او نزديكى
كند، سپس اگر خواست دوباره او را در اختيار غلام بگذارد، بعد از آنكه حيض شد او را به
غلام برمى گرداند، بدون اينكه حاجت به عقد نكاح داشته باشد.
و در تفسير عياشى از ابن مسكان از ابى بصير از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهما
السلام ) روايت كرده كه در معناى آيه : ((و المحصنات من النساء الا ما ملكت )) فرموده :
منظور از محصنات زنان شوهردار است ، كه ازدواج با آنان حرام است ، به جز زنى كه
كنيز تو باشد، و تو او را به غلام خودت شوهر دادى هر وقت بخواهى مى توانى او را از
شوهرش جدا كنى ، و خودت از او بهره بگيرى ، ابى بصير مى گويد: عرضه داشتم :
حال اگر كنيزش را به غير غلامش شوهر داده چطور؟ فرمود: او نمى تواند بين اين زن و
شوهر جدائى بيندازد، مگر آنكه كنيز خود را بفروشد، آنگاه ديگر ناموس كنيز ملك مشترى
مى شود، و مشترى اگر خواست زناشوئى كنيزش با غلام غير را باقى مى گذارد، و اگر
خواست مى تواند بين آن دو جدائى اندازد.
و در الدرالمنثور است كه احمد، و ابو داود، و ترمذى وى ، حديث را حسن دانسته ، و ابن ماجه
، همگى از فيروز ديلمى روايت كرده اند كه وى وقتى به اسلام درآمد كه دو نفر خواهر
همسرش بودند، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به او دستور داد يكى از آن دو همسر
را هر يك را كه خودت مى خواهى طلاق بده .
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 456
و در همان كتاب است كه ابن عبدالبر در كتاب استذكار از اياس بن عامر روايت كرده كه
گفت : از على بن ابيطالب سؤ ال كردم و گفتم : من در بردگانم دو خواهر دارم ، يكى از
آن دو را براى فرزند آوردن انتخاب كردم ، و او برايم فرزندانى آورد، سپس به آن
ديگرى رغبت كردم چه كنم ؟ فرمود: آنرا كه وطى كردى و برايت فرزندانى آورده آزاد كن
، سپس ديگرى را وطى كن آنگاه فرمود: در بردگان نيز همه آنهائى كه از احرار در
كتاب خدا بر تو حرام شده حرام است ، به جز عدد، (و يا فرمود به جز چهار) يعنى در
احرار بيش از چهار همسر نمى توان گرفت ، ولى از بردگان بيش از چهار كنيز مى توان
گرفت ، و نيز آنچه در كتاب خدا از نسب بر تو حرام شده از رضاع نيز حرام است .
مؤ لف قدس سره : الدرالمنثور اين حديث را از غير اين طريق ، از طرق ديگر نيز روايت
كرده .
و در صحيح بخارى و مسلم از ابى هريره روايت آمده كه گفت :
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: كسى نمى تواند و
حلال نيست كه بين زنى با عمه اش و نه بين زنى با خاله اش جمع كند.
مؤ لف قدس سره : و اين معنا: به غير اين دو طريق به طرق ديگر
اهل سنت روايت شده ، و ليكن آنچه از طرق ائمه
اهل بيت (عليهم السلام ) روايت شده خلاف اين است ، و كتاب هم ، موافق با روايت شيعه است
.
و در الدرالمنثور است كه طيالسى ، و عبدالرزاق ، و فريابى ، و ابن ابى شيبه ، و
احمد، و عبد بن حميد، و مسلم ، و ابو داود، و ترمذى و نسائى ، و ابويعلى ، و ابن جرير، و
ابن منذر و ابن ابى حاتم ، و طحاوى ، و ابن حيان ، و بيهقى (در كتاب سنن )، همگى از
ابى سعيد خدرى روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در روزى
كه جنگ حنين پيش آمد لشگرى به طرف اوطاس روانه كرد، و اين لشگر به قشون دشمن
برخوردند و با آنان كار زار آغاز نموده در آخر شكستشان دادند، و اسيرانى از آنان
گرفتند، بعضى از ياران رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) كه كنيزى از آن مردم
نصيبش شده بود از همخوابگى با آن كنيز به خاطر اينكه شوهر دارد و شوهرش هم اكنون
در بين مشركين و از مشركين است ، كراهت داشت ، خداى تعالى در اين باره اين آيه را
نازل فرمود: ((و المحصنات من النساء الا ما ملكت ايمانكم ))، يكى ديگر از زنانى كه
ازدواج با آنان حرام است زن شوهردار است ، مگر برده اى كه در جنگ به چنگ شما آمده ،
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 457
كه در عين اينكه شوهر دارد مى توانيد با او نزديكى كنيد، ما ناموس آنها را براى شما
مسلمين حلال كرديم .
مؤ لف قدس سره : اين معنا از طبرانى از ابن عباس نيز روايت شده .
و در همان كتاب است كه عبد بن حميد از عكرمه روايت كرده كه گفت : اين آيه كه در سوره
نساء مى فرمايد: ((و المحصنات من النساء الا ما ملكت ايمانكم ))، درباره زنى به نام
معاذه نازل شد، كه همسر رئيس قبيله اى از بنى سدوس به نام شجاع بن حارث بود و او
هووئى داشت كه براى شوهرش شجاع ، پسران متعددى زائيده بود، در اين ميان شجاع
سفرى به هجر كرد، تا براى اهل بيتش طعامى تهيه كند، در اين بين روزى معاذه به پسر
عموى خود برخورده بدو گفت : مرا با خود ببر، و به
اهل و قبيله ام برسان ، و خلاصه حاضر نيستم در خانه شجاع بمانم ، زيرا نزد اين مرد
خيرى نيست ، پسر عمويش او را با خود برد، و در بين راه به شجاع برخوردند كه داشت
از هجر برمى گشت ، شجاع چون چنين ديد نزد
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) شد و عرضه داشت يا
رسول الله من در رجب از خانه بيرون آمده ام ، تا براى همسرم معاذه طعامى تهيه كنم و او
در غياب من فرار كرده و به دم (پسر عمويش ) چسبيد آرى جنس زن شرى است كه زورش
به هر كس برسد بر او غالب مى شود همسر من جوانى را ديد كه راحت در خانه زين
نشسته و معلوم است كه هم او و هم اين هدفى و ميلى داشتند،
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: به عهده من است كه ياريت كنم آنگاه رو به
اصحاب خود كرد و فرمود اگر آن مرد جامه اى از همسر وى كنده باشد بايد آن زن را
سنگسار كنيد، و گرنه او را به وى برگردانيد، پس مالك پسر شجاع و در حقيقت پسر
هووى معاذه به راه افتاد، و به جستجوى زن پدرش پرداخت ، و او را پيدا كرد و به خانه
آورد.
مؤ لف قدس سره : در اين تفسير مكرر خاطرنشان كرديم كه
امثال اين حوادث كه در روايات به عنوان شان
نزول نقل شده ، و مخصوصا حوادثى كه مربوط به بعضى از جملات يك آيه و به
اجزاى آن مى باشد، صرف تطبيق هايى است كه راويان كرده ، حوادث را با آيات تطبيق
نموده اند نه اينكه سبب حقيقى نزول آيه اى باشد.
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده كه شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد معناى
كلمه (المحصنات ) در آيه ((و المحصنات من النساء)) چيست ؟ فرمود: زنان شوهردار،
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 458
آن شخصى پرسيد معناى آن در آيه شريفه : ((و المحصنات من الذين اوتوا الكتاب من
قبلكم )) چيست ؟ فرمود: زنان عفيف .
مؤ لف قدس سره : اين روايت را عياشى نيز از آن جناب
نقل كرده است .
رواياتى در ارتباط با ازدواج با كنيزان
و در مجمع البيان در ذيل جمله : ((و من لم يستطع منكم طولا)) گفته : يعنى كسى كه
هزينه ازدواج با زنان آزاد را ندارد، و آنقدر ثروت ندارد كه اينكار را انجام دهد، به
ازدواج با كنيزان اكتفا كند، و آنگاه گفته : اين معنا از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت
شده .
و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: اين سزاوار نيست كه در اين
عصر، مرد آزاد با زن كنيز ازدواج كند، زيرا در سابق گفتيم كه چه عيبى در اين كار هست ،
و اگر خداى تعالى در عصر نزول قرآن فرمود: ((و من لم يستطع منكم طولا...)) با در
نظر گرفتن اينكه كلمه طول به معناى مهريه است مخصوص همان عصر بوده ، كه مهريه
زنان آزاد از زنان كنيز بيشتر بوده ، و اما در
مثل امروز كه مهريه زنان آزاد برابر كنيزان و يا كمتر از آن است صلاح نيست به جاى
زنان آزاد با كنيز ازدواج شود.
مؤ لف قدس سره : اين كه در روايت قبلى كلمه
(طول ) را به غنا معنا فرمود، بايد دانست كه غنا يكى از مصاديق
طول است ، و روايت كافى هم نمى خواهد بفرمايد ازدواج با كنيزان حرام است ، بلكه به
بيش از كراهت دلالت ندارد.
و در تهذيب به سند خود از ابى العباس بقباق روايت آورده كه گفت : من به امام صادق
(عليه السلام ) عرض كردم : آيا جايز است كه مردى با كنيز ديگران بدون اطلاع صاحبش
ازدواج كند؟ فرمود: اين زنا است ، زيرا خداى تعالى فرمود: ((فانكحوهن باذن اهلهن ))،
با آنها ازدواج كنيد با اذن صاحبانشان .
و در همان كتاب به سند خود از احمد بن محمدبن ابى نصر روايت كرده كه گفت : من از
حضرت رضا (عليه السلام ) پرسيدم : آيا مى شود با كنيز مردم با اذن صاحبان آنها
تمتع برد و شهوترانى كرد فرمود: بله زيرا خداى تعالى فرموده ((فانكحوهن باذن
اهلهن )).
و در تفسير عياشى از محمد بن مسلم از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهما السلام )
روايت كرده كه گفت : من از آن بزرگوار پرسيدم : اينكه خداى تعالى درباره كنيزان
فرموده :
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 459
((فاذا احصن )) منظورش از احصان كنيزان چيست ؟ فرمود: اينكه
دخول شود به ايشان يعنى وطى شوند پرسيدم اگر به ايشان
داخل نشده باشد، آيا حدى بر آنان نيست ؟ فرمود: بله .
و در همان كتاب از جرير روايت كرده كه گفت : من از آن جناب از معناى كلمه (محصن )
پرسيدم ، فرمود: محصن مردى است كه براى خاموش كردن آتش شهوت خود كسى را دارد،
يا زنى و يا كنيزى .
حد بردگان نصف حد آزادگان است
و در كافى به سند خود از محمد بن قيس روايت كرده كه گفت : امام ابى جعفر (عليه
السلام ) فرمود: اميرالمؤ منين (صلوات الله عليه ) در مورد مردان و زنان برده اينطور
قضاوت فرمود كه اگر يكى از آنان مرتكب عمل زنا شد پنجاه تازيانه بخورد، چه
مسلمان باشد و چه كافر، و چه نصرانى ، و نبايد سنگسار شود و تبعيد هم نمى شود.
و در همان كتاب به سند خود از ابى بكر حضرمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت
آورده كه شخصى از آن جناب از برده اى مملوك پرسيد، كه مرد آزادى را قذف كرده ، يعنى
نسبت زنا به او داده ، آيا حد قذف او نيز نصف حد قذف آزاد است ؟ فرمود: نه بايد هشتاد
تازيانه يعنى حد كامل قذف را بخورد، چون مساءله قذف حق الناس است ، و اما آنچه از
گناهان كه حق الله عزوجل است حدش در مورد بردگان نصف حد آزادگان است . عرضه
داشتم ، چه چيرهائى حق الله است ؟ فرمود: اينكه زنا كند يا شراب بنوشد، كه اينها از
حقوقى است كه حد مرتكب آن در بردگان نصف حد آزادگان است .
و در تهذيب به سند خود از بريد عجلى از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه
از كنيزى پرسيدند كه مرتكب زنا شده است ، فرمود: نصف حد بر او زده مى شود، چه
اينكه شوهر داشته باشد و چه نداشته باشد.
و در الدرالمنثور كه ابن جرير از ابن عباس روايت كرده كه گفت : مسافحات به معناى
زنانى است كه علنا زنا مى دهند، و يار و دوست مى گيرند، و آن زنى هم كه تنها يك
دوست دارد جزء متخذات اخدان است ، و اضافه كرد كه مردم جاهليت چنين بودند كه زناى
علنى را حرام ، و زناى پنهانى را حلال مى دانستند، و مى گفتند زناى علنى از لئامت و
پستى است ، و اما آنچه پنهانى انجام شود هيچ اشكالى ندارد، ليكن خداى تعالى در قرآن
كريم اين آيه را نازل كرد كه :
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 460
((و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن ))، (مرتكب
عمل فاحشه نشويد نه علنى و نه پنهانى ).
مؤ لف قدس سره : روايات درباره مطالبى كه ديده شد بيش از اينها است كه از نظر
خواننده گذشت ، آنچه ما آورديم نمونه اى بود از هزار، و اندكى از بسيار.
بحث روايتى ديگر (پيرامون ازدواج موقت )
در كافى به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت : من از امام ابى جعفر (عليه
السلام ) از مساءله متعه پرسيدم ، فرمود: بله در قرآن اين مساءله
نازل شده ، و فرموده :
((فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من
بعد الفريضة )).
و در همان كتاب به سند خود از ابن ابى عمير از شخصى كه نامش فراموش شده ، و يا از
نسخه افتاده از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: آيه اينطور
نازل شده بود:
((فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى ، فاتوهن اجورهن )) (از زنان آن كسانى كه شما از
آنان براى مدتى معين تمتع مى بريد واجب است اجرتشان را بدهيد.
مؤ لف قدس سره : اين قرائت را عياشى نيز از ابى جعفر (عليه السلام )
نقل كرده ، جمهور يعنى علماى اهل سنت نيز آن را به چند طريق از ابى بن كعب و عبدالله بن
عباس روايت كرده اند، كه انشاءالله رواياتش خواهد آمد، و شايد منظور از
امثال اين روايات اين باشد كه بفهمانند مراد آيه اين است ، نه اينكه بخواهند بفهمانند
آيه اينطور نازل شده بوده ، و آن چند كلمه از آيه افتاده است .
و در همان كتاب به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت : عبدالله بن عمير ليثى به
حضور امام ابى جعفر باقر (عليه السلام ) آمد، و عرضه داشت : درباره متعه زنان چه مى
گوئى ؟.
امام فرمود، خداوند هم در كتابش آن را حلال كرده ، و هم بر زبان پيغمبرش ، پس متعه تا
روز قيامت حلال است ، عبدالله عرضه داشت : اى ابى جعفر آيا
مثل تو كسى چنين فتوا مى دهد، با اينكه عمر آن را حرام كرد و از آن نهى نمود؟.
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 461
حضرت فرمود: هر چند كه عمر تحريم كرده باشد، عرضه داشت : من تو را به خدا پناه
مى دهم از اينكه حلال كنى چيزى را كه عمر آن را حرام كرده .
زراره مى گويد: امام باقر (عليه السلام ) در جوابش فرمود: خيلى خوب ، تو بر عقيده
صاحبت باش ، من هم به عقيده رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) باقى مى مانم
حال بيا تا با تو بر سر اين مساءله ملاعنه و مباهله كنم (يعنى بر اين كه
قول رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) حق ، و
قول صاحب تو عمر باطل است ) عبدالله عمير رو به آن حضرت كرد و گفت آيا دوست مى
دارى زنان و دختران و خواهران و دختر عمه هاى تو متعه شوند؟ حضرت وقتى شنيد كه او
نام زنان و دختر عموهاى آن جناب را برد روى از او برگردانيد.
و در همان كتاب به سند خود از عبدالرحمان بن ابى عبدالله روايت كرده كه گفت : من از
ابو حنيفه شنيدم كه داشت از امام صادق (عليه السلام ) از مساءله متعه سؤ
ال مى كرد، حضرت پرسيد. از كدام متعه مى پرسى از متعه زنان ، و يا متعه حج عرضه
داشت منظورم متعه حج بود، ولى فعلا مرا خبر ده از مساءله متعه زنان ، آيا اين
عمل حق است ؟ حضرت فرمود: سبحان الله مگر كتاب خدا را نخواندى كه مى فرمايد:
((فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه )) عرضه داشت : به خدا سوگند
مثل اينكه اين آيه اى است كه تاكنون آنرا نخوانده ام .
و در تفسير عياشى از محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود:
جابر بن عبدالله از سيره رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) سخن مى گفت : از آن جمله
گفت : من و يارانم با رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به جنگ مى رفتيم ،
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) عمل متعه را برايمان
حلال كرد، و تا زنده بود حرامش نكرد، و على (عليه السلام ) بارها مى فرمود: اگر
پسر خطاب يعنى عمر قبل از من خلافت را به دست نمى گرفت ، و از دست من نمى ربود،
احدى جز شقى مرتكب زنا نمى شد (در نسخه اى ديگر به جاى شقى كلمه اشقى يعنى
شقى ترين مردم آمده )، و ابن عباس در تفسير آيه : ((فما استمتعتم به منهن الى
اجل مسمى فاتوهن اجورهن فريضه )) مى گفت : اين مردم يعنى دستگاه خلافت به اين آيه
كفر ورزيدند، ولى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آن را
حلال كرد، و تا زنده بود تحريمش نفرمود.
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 462
و در همان كتاب است كه ابى بصير از امام باقر (عليه السلام )
نقل كرد كه در باب متعه و در معناى آيه شريفه : ((فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن
فريضه و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة )) فرمود: يعنى اگر مدت
متعه سرآمد، مى توانى تو پيشنهاد تمديد مدت دهى ، و او نيز مى تواند مدت را بيشتر
كند، در صورتى كه زن راضى باشد، مرد مى گويد: ((استحللتك
باجل آخر يعنى ترا حلال مى كنم براى مدتى ديگر)) كه در اين صورت اين زن براى
غير تو حلال نيست ، تا آنكه عده اش سر آيد، و عده زن متعه دو حيض است .
و از شيبانى روايت كرده كه گفت امام باقر و امام صادق (عليهما السلام ) در تفسير جمله :
((و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة ))، فرموده اند: تراضى به اين
است كه مرد اجرت زن را زياد كند و زن مدت عقد را.
مؤ لف قدس سره : روايات درباره مطالب گذشته به طور تواتر و
حداقل به طور استفاضه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده ، و آنچه ما
نقل كرديم نمونه اى از آنها بود، و اگر كسى بخواهد به همه آنها آگاه شود، بايد به
جوامع حديث از قبيل : كافى و من لايحضره الفقيه و استبصار و تهذيب و
امثال آن مراجعه نمايد.
اخبارى كه بر نسخ شدن حكم متعه دلالت مى كنند (از
طريقاهل سنت )
اخبارى كه مى گويد حكم متعه نسخ شده است و در الدرالمنثور است كه ابن ابى حاتم از
ابن عباس روايت كرده كه گفت : متعه در اول اسلام عملى مى شد، فلان آقا به شهرى وارد
مى شد، در حالى كه كسى همراه نداشت كه كارهايش را انجام دهد، و اثاث زندگيش را حفظ
كند، با زنى ازدواج موقت مى كرد، كه تا چندى كه در آن شهر هست همسرش باشد، و اثاث
و سرمايه اش را زير نظر داشته باشد، و زندگيش را اداره كند و هر وقت اين آيه را مى
خواند كه : ((فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى )) مى گفت : اين آيه به وسيله آيه :
((محصنين غير مسافحين )) نسخ شده ، و محصن بودن زن به دست مرد بود تا هر وقت مى
خواست زن را نگه مى داشت ، و هر وقت نمى خواست طلاق مى داد.
و حاكم در مستدرك به سند خود از ابى نضره روايت آورده كه گفت : من آيه ((فما
استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة )) را نزد ابن عباس اينطور خواندم ، ((فما
استمتعتم به منهن الى اجل مسمى )) و گفتم : ما اينطور قرائت نمى كنيم ابن عباس گفت به
خدا سوگند خدا همينطور آن را نازل كرده است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 463
مؤ لف قدس سره : اين روايت را سيوطى نيز از او و از عبد بن حميد و ابن جرير و ابن
انبارى در كتاب مصحف نقل كرده است .
و در الدرالمنثور است كه عبد بن حميد و ابن جرير از قتاده روايت كرده اند كه گفت : در
قرائت ابى بن كعب آيه شريفه اينطور است ((فما استمتعتم به منهن الى
اجل مسمى )).
و در صحيح ترمذى از محمد بن كعب از ابن عباس روايت آورده كه گفت : متعه در
اول اسلام مشروع بود شخصى كه از ديارى به شهرى وارد مى شد كه به آنجا آشنائى
نداشت ، زنى مى گرفت به مدتى كه مى دانست در آن شهر مى ماند، تا متاع او را حفظ
نموده ، كارهايش را اصلاح كند، اين حكم همچنان بود تا آن كه آيه : ((الا على ازواجهم او
ما ملكت ايمانهم )) نازل شد، ابن عباس اضافه كرده كه به حكم اين آيه هر فرجى كه
غير اين دو باشد حرام است .
مؤ لف قدس سره : لازمه اين روايت اين است كه آيه متعه كه سالها بعد از هجرت در مدينه
نازل شده قبلا در مكه نسخ شده باشد، و همين شاهد است بر اينكه روايت كمترين اعتبارى
ندارد . و حاكم در مستدرك از عبدالله بن ابى مليكه روايت كرده كه گفت : من از عايشه از
مساءله متعه زنان پرسيدم : گفت بين من و شما كتاب خدا، مى گويد: سپس آيه زير را
قرائت كرد ((و الذين هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير
ملومين ))، و اضافه كرد: پس كسى كه از اين دو يعنى از همسرى كه خدا به او تزويج
كرده و كنيزى كه خدا به ملكش درآورده تجاوز كند
مشمول آيه بعد مى شود كه فرموده : ((فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون )).
و در الدرالمنثور است كه ابو داود در كتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس از طريق عطا از
ابن عباس روايت كرده كه : درباره آيه شريفه : ((فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن
فريضة )) گفته است : اين آيه به وسيله آيه شريفه : ((يا ايها النبى اذا طلقتم
النساء فطلقوهن لعدتهن )) و آيه : ((و المطلقات يترب صن بانفسهن ثلاثه قروء))،
و آيه : ((و اللاتى يئسن من المحيض من نساء كم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثة اشهر)) نسخ
شده است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 464
و در همان كتاب است كه ابو داود در كتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس و بيهقى از سعيد
بن مسيب روايت كرده اند كه گفت : آيه ميراث آيه متعه را نسخ كرده .
و در همان كتاب است كه عبدالرزاق و ابن منذر و بيهقى از ابن مسعود روايت كرده اند كه
گفت : حكم متعه نسخ شده ، و ناسخ آن آيه طلاق و آيه صدقه و آيه عده و آيه ميراث است
.
و باز در همان كتاب آمده كه عبدالرزاق و ابن منذر از على روايت كرده اند كه گفت : حكم
روزه رمضان ، هر روزه ديگر را نسخ كرد، و آيه زكات ، هر صدقه ديگر را نسخ كرد، و
آيه متعه را طلاق و عده و ميراث نسخ كردند، و حكم قربانى ، هر ذبيحه ديگر را نسخ
كرد.
و باز در همان كتاب است كه عبدالرزاق و احمد و مسلم از سيره جهنى روايت كرده اند كه
گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در
سال فتح مكه به ما اجازه داد زنان را متعه كنيم ، من و مردى از قوم خودم در آن سفر از
مدينه خارج شديم من از رفيقم زيباتر بودم و او تقريبا زشت بود، ولى جامه اش از جامه
من نوتر بود همچنان پيش مى رفتيم ، تا به بالاى كوه هاى مكه رسيديم در آنجا كنيزى
به ما برخورد مانند دخترى باكره و خوش منظر و گردن بلند به او گفتم آيا حاضر
هستى يكى از ما تو را متعه كند، و از تو كام بگيرد؟ گفت : در
مقابل چه مى دهيد هر يك از ما همان جامه اى را كه داشتيم در برابرش پهن كرديم كنيز
شروع كرد ما را براندازى كردن ، رفيقم گفت برد من نوتر از برد اين مرد است ، برد من
تازه و زيبا است ، و برد او كهنه است ، و كنيز گفت برد اين هم عيبى ندارد، سرانجام به
متعه من درآمد، و من از او كام گرفتم و او را با خود داشتم ، ولى از مكه بيرون نشديم مگر
آن كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) متعه را تحريم كرد.
و در همان كتاب است كه مالك و عبدالرزاق و ابن ابى شيبه و بخارى و مسلم و ترمذى و
نسائى و ابن ماجه از على بن ابى طالب (عليه السلام ) روايت كرده اند كه گفت ،
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در جنگ خيبر از متعه كردن زنان و از خوردن گوشت
الاغهاى اهلى نهى كرد.
و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه و احمد و مسلم از سلمه بن اكوع روايت كرده اند كه
گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در
سال اوطاس سه روز متعه زنان را براى ما حلال كرد، و بعد از سه روز از آن نهى
فرمود.
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 465
و در شرح ج 5 ص 50 ابن العربى كه شرح صحيح ترمذى است ، از
اسماعيل از پدرش از زهرى روايت كرده كه گفت : سبره روايت كرد كه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در حجة الوداع از متعه نهى كرد ابو داود بعد از آن كه
اين حديث را نقل كرده ، مى گويد: اين حديث را عبدالعزيز بن عمر بن عبدالعزيز از ربيع
پسر سيره از پدرش نقل كرد، و در آن گفته است : اين جريان بعد از خارج شدن از احرام
در حجة الوداع اتفاق افتاد، و تشريع متعه براى مدتى معلوم بود، ولى حسن گفته جريان
در عمره القضاء اتفاق افتاده است .
و در همان كتاب ج 5 ص 50 از زهرى روايت كرده كه گفت :
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) متعه را در جنگ تبوك جمع كرد.
مؤ لف قدس سره : روايات چنان كه ملاحظه مى فرمائيد در تشخيص تاريخ نهى
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از متعه اختلاف دارند، بعضى مى گويند
قبل از هجرت بوده ، و بعضى ديگر مى گويند: بعد از هجرت به وسيله آيات نكاح و
طلاق و عده و ميراث نسخ شد، و يا به نهى خود
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در سال جنگ خيبر يا در زمان عمرة القضاء يا
سال اوطاس يا سال فتح يا سال تبوك و يا بعد از حجة الوداع نسخ شده ، و به همين جهت
بعضى ها اين روايات مختلف را حمل كرده اند به اينكه همه اش درست است ، زيرا
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در همه اين سالها از متعه نهى كرده اند، و هر يك از
روايات از نهى آن جناب در يك سال خبر مى دهد، و ليكن جلالت قدر بعضى از راويان
چون على (عليه السلام ) و جابر و ابن مسعود كه همواره با
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بودند و از كوچك و بزرگ سيره آن جناب با خبر
بودند، اجازه نمى دهد كه ما بگوئيم نامبردگان از نهى آن جناب در ساير مواقف و ساير
اوقات اطلاع نداشته اند.
و در الدرالمنثور است كه بيهقى از على روايت كرده كه فرمود:
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از متعه نهى كرد، آن روزى هم كه جايز بود تنها
براى كسانى جايز بود كه دسترسى به ازدواج نداشتند، ولى همين كه آيات نكاح و
طلاق و عده و ميراث بين زن و شوهر نازل شد حكم متعه نسخ گرديد.
و باز در همان كتاب است كه نحاس از على بن ابيطالب روايت كرده كه به ابن عباس گفت
تو مردى گيج هستى يادت نيست كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از متعه نهى كرد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 466
و در همان كتاب است كه بيهقى از ابى ذر روايت كرده كه گفت متعه تنها براى سه روز
براى اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله )
حلال شد، بعد از سه روز رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از آن نهى كرد.
و در صحيح بخارى از ابى حمزه روايت كرده كه گفت : شخصى ، از ابن عباس از متعه
زنان سؤ ال كرد، ابن عباس گفت جايز است ، آنگاه غلام آزاد شده او پرسيد: آيا اين جواز
به خاطر آن است كه زن كم بوده ، و مردان در سختى قرار داشته اند، ابن عباس گفت : بله
.
و در الدرالمنثور است كه بيهقى از عمر نقل كرده كه در خطبه اش گفت : چه مى شود به
مردمى كه زنان را با عقد متعه نكاح مى كنند، با اينكه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از آن نهى فرموده احدى كه مرتكب نكاح متعه شود را
نزد من نياوريد مگر آنكه او را سنگسار مى كنيم .
و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه و احمد و مسلم از سيره روايت كرده اند كه گفت : من
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را ديدم كه در بين ركن كعبه و در آن ايستاده بود و مى
فرمود: ((يا ايها الناس )) اين من بودم كه به شما اجازه دادم زنان را متعه كنيد، آگاه
باشيد كه خداى تعالى آن را تا روز قيامت حرام كرده ، هر كس زنى متعه دارد مدتش را
ببخشد و رهايش كند، و از آنچه به آنان داده ايد چيزى پس نگيريد.
و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه از حسن روايت كرده كه گفت : و الله متعه بيش از
سه روز نبود، كه در آن سه روز رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آنرا تجويز كرد،
نه قبل از آن سه روز متعه اى بود و نه بعد از آن .
|