وَ إِذَا تُتْلى عَلَيهِمْ ءَايَتُنَا بَيِّنَتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصدَّكمْ عَمَّا كانَ يَعْبُدُ
ءَابَاؤُكُمْ وَ قَالُوا مَا هَذَا إِلا إِفْكٌ مُّفْترًى وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ إِنْ هَذَا إِلا
سِحْرٌ مُّبِينٌ(43)
|
وَ مَا ءَاتَيْنَهُم مِّن كُتُبٍ يَدْرُسونهَا وَ مَا أَرْسلْنَا إِلَيهِمْ قَبْلَك مِن نَّذِيرٍ(44)
|
وَ كَذَّب الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ مَا بَلَغُوا مِعْشارَ مَا ءَاتَيْنَهُمْ فَكَذَّبُوا رُسلى فَكَيْف كانَ
نَكِيرِ(45)
|
* قُلْ إِنَّمَا أَعِظكُم بِوَحِدَةٍ أَن تَقُومُوا للَّهِ مَثْنى وَ فُرَدَى ثُمَّ تَتَفَكرُوا مَا بِصاحِبِكم مِّن
جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلا نَذِيرٌ لَّكُم بَينَ يَدَى عَذَابٍ شدِيدٍ(46)
|
قُلْ مَا سأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِى إِلا عَلى اللَّهِ وَ هُوَ عَلى كلِّ شىْءٍ شهِيدٌ(47)
|
قُلْ إِنَّ رَبى يَقْذِف بِالحَْقِّ عَلَّمُ الْغُيُوبِ(48)
|
قُلْ جَاءَ الحَْقُّ وَ مَا يُبْدِىُ الْبَطِلُ وَ مَا يُعِيدُ(49)
|
قُلْ إِن ضلَلْت فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلى نَفْسى وَ إِنِ اهْتَدَيْت فَبِمَا يُوحِى إِلىَّ رَبى إِنَّهُ سمِيعٌ
قَرِيبٌ(50)
|
وَ لَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْت وَ أُخِذُوا مِن مَّكانٍ قَرِيبٍ(51)
|
وَ قَالُوا ءَامَنَّا بِهِ وَ أَنى لهَُمُ التَّنَاوُش مِن مَّكانِ بَعِيدٍ(52)
|
وَ قَدْ كفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ وَ يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكانِ بَعِيدٍ(53)
|
وَ حِيلَ بَيْنهُمْ وَ بَينَ مَا يَشتهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنهُمْ كانُوا فى شكٍ
مُّرِيبِ(54)
|
ما به سوى هيچ قريه اى بيم رسان نفرستاديم ، مگر آنكه عياشهاى آن قريه گفتند: ما
به آنچه شما به تبليغش ماءمور شده ايد كافريم (34)
|
و نيز گفتند: ما اموال و اولاد بيشترى داريم ، و هرگز عذاب نمى شويم (35)
|
بگو اين پروردگار من است ، كه روزى را براى هر كس بخواهد بسيار، و براى هر كس
بخواهد اندك مى سازد، و ليكن بيشتر مردم نمى دانند (36)
|
و اموال و اولاد شما چنان نيست كه شما را نزد ما مقرب سازد، مگر كسى كه ايمان آورد، و
عمل صالح كند، كه اينگونه افراد پاداشى دو برابر آنچه مى كردند دارند، و در غرفه
ها ايمنند (37)
|
و كسانى كه در جلوگيرى از آيات ما تلاش مى كنند، و مى خواهند ما را عاجز كنند، در عذاب
احضار خواهند شد (38)
|
(باز هم بگو) كه : اين پروردگار من است كه رزق را براى هر كس بخواهد وسعت داده ، و
براى هر كس بخواهد تنگ مى گيرد، و آنچه كه انفاق كنيد او جايش را پر مى كند، و او
بهترين روزى دهندگان است (39)
|
و روزى كه همگى را محشور مى كند، و آن گاه به ملائكه مى گويند: آيا اينان شما را مى
پرستيدند؟ (40)
|
در جواب مى گويند: منزه ى تو اى خدا! تويى ولى ما، نه اينان ، بلكه اينان جن را مى
پرستيدند، بيشترشان به جن ايمان داشتند (41)
|
پس (به هر حال ) امروز هيچ يك از شما براى ديگرى مالك نفع و ضررى نيست ، و ما به
كسانى كه ستم كردند مى گوييم : عذاب آتش را كه آن را تكذيب مى كردند بچشيد (42)
|
و چون آيات ما بر آنان تلاوت مى شود، با اينكه آياتى روشن است ، در عين
حال مى گويند: اين مرد هيچ منظورى ندارد جز اينكه شما را از آنچه پدرانتان مى
پرستيدند جلوگيرى كند، و نيز مى گويند: اين آيات دروغى بيش نيست ، كه وى به خدا
بسته است ، و كسانى كه كافر شدند وقتى حق برايشان روشن مى شود مى گويند: اين
جز سحرى آشكار نيست (43)
|
با اينكه ما هيچ كتابى به اين كفار قريش نفرستاده ايم تا درس آن را خوانده باشند، و
نيروى تشخيص سحر را به دست آورده باشند، و
قبل از تو هيچ بيم رسانى به سوى آنان نفرستاديم (44)
|
(اين تنها اينان نيستند كه آيات ما را تكذيب مى كنند )، كسانى كه
قبل از ايشان بودند، (و قريش ) ده يك آن نيرو را كه ما به آنان داديم ندارند
فرستادگان مرا تكذيب كردند، و من چگونه آنان را به عذاب خود هلاك كردم ، آيا از هلاك
قريش عاجزم ؟ (45)
|
بگو: من شما را به يك اندرز موعظت مى كنم ، و آن اين است كه : فقط به خاطر خدا (و
بدون اينكه غير از خدا را دخالت دهيد) دو به دو و يا تك تك و بدون سر و صدا قيام
كنيد، و سپس درباره من بينديشيد، آيا در مدتى طولانى كه در بين شما زندگى كرده ام
سوء سابقه اى و يا جنونى سراغ داريد؟ نه ، طرف شما جنون ندارد، او جز بيم رسان
نيست ، كه شما را از عذابى شديد كه در انتظار شماست ، مى ترساند (46)
|
بگو: من كه از شما اجرتى نخواسته ام ، و به فرض هر چه هم خواسته باشم
مال خود شما، چون پاداش من جز بر خدا نتواند بود، و او بر هر چيز ناظر است (47)
|
بگو پروردگار من حق را نازل مى كند، و او علام الغيوب است (48)
|
بگو حق آمد، و ديگر باطل نمى تواند از نو چيزى را بياورد، و با آن رونق قبلى خود را
اعاده دهد (49)
|
بگو: به فرضى هم كه من گمراه شده باشم ، به ضرر خودم شده ام ، و اگر راه
يافته باشم ، به وحى پروردگارم يافته ام ، كه او شنوايى نزديك است (50)
|
و اگر ببينى هنگامى كه كفار به فزع در مى آيند، پس در پيشگاه خدا فرارى نيست ، و
چيزى از او فوت نمى شود، بلكه از جايى نزديك دستگير مى شوند (51)
|
و نيز گفتند: ايمان آورديم به آن قرآن ، ولى چگونه از مكانى دور يعنى از قيامت به
ايمان توانند رسيد (52)
|
با اينكه قبلا به آن كفر ورزيدند، و از مكانى دور سخن به ناديده رها مى كردند (53)
|
ميان ايشان و آن آرزو كه دارند حايل افكند، چنان كه با نظاير ايشان از پيش همين رفتار
را كرد، كه آنان در شكى سخت بودند (54)
|