back page

211 _ قزوينى : (عمر بميخانه )
بدون واو عطف رشته موضوع پريشان مى شود و بيتهاى ما بعد هم نشان مى دهد كه صورت متن اصح است .
212 _ قزوينى : (چو باران چكد رواست )
متن قديمتر است و تناسبش با كلمه (((بشد))) در مصراع دوم بيشتر.
213 _ در خانلرى بيت زير بجاى آن شعرست :
نگفتمت كه حذر كن ز زلف او اى دل        كه ميكشند درين حلقه پاى در زنجير
214 _ اين بيت از نسخه خانلرى گرفته شده و در قزوينى نيست .
215 _ يعنى خونى كه در دل خم است
بعضى نسخ خون جم
216 _ قزوينى : (ثباتى ندهد)
متن قديمتر است .
217 _ قزوينى : (كه گر خاك شوم )
خاك شدن آدمى قطعى است و كسى در آن ترديد نمى كند.
218 _ يعنى اين وجود خاكى
219 _ قزوينى : (يك جرعه اى زان )
يك جرعه اى غلط است .
220 _ از گلاب همان شراب را اراده فرموده چنانكه خاقانى هم گفته است :
سرمستم و تشته آب درده        زان آتشگون گلاب درده
و خواجه نيز در جاى ديگر فرمايد: (بروى ما زن از ساغر گلابى .
221 _ قزوينى : (ناانصافيست )
متن معروفتر و قديمتر است .
222 _ خانلرى : (زمان بمردم )
با وجود نوعى از جناس بر متن مزيتى ندارد.
223 _ اين غزل در حافظ قزوينى نيست اما در جنگ نفيسى و حافط خانلرى هست بيت سيم از خانلرى و شعر هفتم از جنگ نفيسى افتاده
224 _ نفيسى : (خبر كيميا)
225 _ بيت زير در هيچيك از آنها نيست و در بسيارى از نسخه هاى قديم هست :
نقش حقوق و صحبت و اخلاص و بندگى        از لوح سينه محو كن و نام ما مپرس
226 _ در نسخه هاى متاءخر: (بهر يك جرعه )
و اين خوش آهنگ تر است !
227 _ اين بيت از قزوينى ساقط و در جنگ نفيسى موجود است .
228 _ ابن مقطع در پاره اى از نسخ ديده مى شود:
حافظ چه آتشى است كه از سوز آه تو        افتاده در ملايك هفت آسمان خروش
229 _ اكثر نسخ : (سخت مى گيرد جهان )
معروفتر از متن و داراى تناسب است بين (آسان گير) با (سخت مى گيرد) بنده اين را بيشتر مى پسندم ولى ماءخذى قديم تر لازم است .
230 _ صاحبدلان در آن روزگار صفت خاص سلاطين نبوده و در همين ديوان نمونه ديگرى در آن مى بينم ازهرى هراتى هم در مدح وزيرى گويد:
در ملك شاه خواجه صاحبقران تويى        چونانكه بر حواس بود شهريار چشم
231 _ (صلاح مملكت خويش خسروان دانند)
اين صورت مشهورتر است .
232 _ (پيش چشم تو بميرم كه بدين بيمارى )
233 _ قزوينى : (صدف سينه حافظ)
متن قديمتر و صحيح است چه اگر صدف سينه عاشق از گوهر وجود معشوق خالى باشد جانفشانى براى كيست ؟
234 _ بيت مقطع در حافظ خانلرى اين است :
تو بنده اى گله از پادشه مكن حافظ        كه شرط عشق نباشد شكايت از كم و بيش
235 _ نسخه بدل :
گر مو جخيز حادثه سر بر فلك كشد (زند)        عارف به آب تر نكند رخت و پخت خويش
236 _ قزوينى : (عطابخش كريم نفاع )
صحيح است و ثقيل
237 _ در برخى از نسخ اين بيت مقطع غزلست :
حافظ ار باده خورى با صنمى گلرخ خور        كه ازين به نبود در دو جهان هيچ متاع
238 _ قزوينى : (ببين كه )
متن قديمتر و داراى تضاد ميان (((بيا و مى رود)))
239 _ اين بيت در نسخ قديم و قديمترين نسخه موجود و از قزوينى مفقودست .
240 _ (بى ديدار تو)
صحيح تر مى نمايد.
241 _ قزوينى : (باده بده و لا تخف )
متن قديمتر و روانترست .
242 _ قزوينى : (هيچ بر هيچ )
اين صورت نماينده برابرى و تساويست نه نفى مطلق . متن قديمترست .
243 _ قزوينى : (حكايتى است كه )
متن قديمتر است و رابطه تصور و تصدبق هم آشكار.
244 _ قزوينى : (اگر برنگ عقيقى شد اشك )
متن قديمتر است .
245 _ پاره يى از نسخه ها: مخور دريغ و بخور.
و اين بهترست .
246 _ قزوينى : (زير دير مغاك )
247 _ قزوينى : (از شافعى نپرسند)
متن قديمتر است .
248 _ قزوينى : (وز خدا دولت اين )
متن قديمتر و گذشته از صنعت تضاد داراى فصاحت بيشتر است .
249 _ قزوينى : (هم بدين كار كمر بسته )
آوردن (هم ) بعد از (نيز) نارواست ضمنا متن قديمتر است .
250 _ بيت زير را مرحوم بامداد در كتاب (حافظشناسى ) نقل كرده :
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب        بو كه سيرى بكند آن مه ناكاسته ام
251 _ (بفرستم چو خاطرش )
بهتر اما متن قديمتر است .
252 _ قزوينى : (قامت دوست )
متن قديمتر و مشهورتر است .
253 _ (مردمك چشم )
در نسخ متاءخر: (گر خورد خون دلم مردمك ديده رواست )، و اين روانتر است .
254 _ قزوينى : (اى گنج روان )
متن قديمتر است .
255 _ (خيال روى تو)
معروفتر است و شايد بهتر.
256 _ تو بود بردن دلها.
257 _ اين بيت هم ممكن است از همان غزل و اصيل باشد:
(اميد خواجگيم بود بندگى تو كردم )
هواى سلطنتم بود خدمت تو گ
258 _ (سوگند، نور ديده حافظ)
با مصراع بعد سازگارتر است .
259 _ در قزوينى و بسيارى از نسخ ديوان خواجه اين قصيده را در عداد غزلها جاى داده اند بنده نيز بتبع آنها چنين كرد.
260 _ اين بيت از مسعود سعد است در چكامه :
گر يك وفا كنى صنما صد وفا كنم        ور تو جفا كنى همه من كى جفا كنم
جان و دل منى و دل و جان دريغ نيست        گر من تو را كه هم دل و جانى عطا كنم
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر        آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا كنم
بيت اخير در ترجمه كليله و دمنه بهرامشاهى و جلد سيوم جهانگشاى جوينى هم مورد استشهاد قرار گرفته است بعدها كمال الدين اصفهانى آن را با تبديل رديف ورودى اقتباس نمود اما به واسطه شهرتى كه داشته از ذكر نام مسعود سعد خوددارى ورزيده است . مطلع قصيده و ابيات منظور ما اين است :
دل را كه شد به مهر تو مايل كجا برم        جان را كه نيست وصل تو حاصل كجا برم
گويند بر گرفت فلان دل ز مهر تو        من داورى مردم جاهل كجا برم
گر بر كنم دل از تو و بر دارم از تو مهر دزدزدز آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا كنم
261 _ اين بيت هم در قصيده بالاست :
بال و پرى ندارم و اين طرفه تر كه نيست        غير از هواى منزل سيمرغ در سرم
262 _ قزوينى : (كه فراموش )
263 _ اين بيت در بسيارى از نسخ قديم و نسخه خانلرى موجود است ولى قزوينى آن را با بيت زير در حاشيه جاى داده :
مكن عيبم به خون خوردن در اين دشت        كه كارآمور آهوى تتارم
264 _ بيت زير به نظر اصلى مى آيد در بسيارى از نسخ آمده است و مرحوم قزوينى آنرا در حاشيه گذارده اند:
به صد اميد نهاديم در اين باديه پاى        اى دليل دل گم گشته فرو مگذارم
265 _ اين بيت و دو بيت ما بعد آنرا مرحوم قزوينى از نسخ ديگر به نسخه خلخالى افزوده اند و بنده نيز دو شعر نخستين را در چاپهاى گذشته اصلى دانسته و نقل كرده بود.
266 _ (امين الدين حسن )
267 _ (به سيب بوستان و جوى شيرم )
به نظرم زيباتر از متن است .
268 _ (چون نى آخر ز لبانت نفسى بنوازم )
تا حدى بهتر است چه افزايش ياء وحدت بر عدد يك بدون ضرورت لفظى جايز نيست .
269 _ (چون موم )
بهتر از متن است .
270 _ (بى مى و مطرب منشين )
معروفتر و گيرنده تر است .
271 _ در پاره اى از نسخ دو مصراع از ابيات غزلرا گرفته و اين بت را براى مقطع ساخته اند.
خى و بالا بنما اى بيت شيرين حركات        تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخيزم
272 _ قزوينى : (مفلسم ايرا مشوشم )
ايرا بمعنى از اينروست امام با زبان فرشته مانند و شعر خوش آهنگ خواجه سازگار نيست حتى برا ياتى بيت مطنطن خاقانى هم ثقيل و مهجور مى نمايد:
از كس و ناكس ببر خاقانى ايرا در جهان        هيچ صاحب درد را صاحب دوايى برنخاست
273 _ (من چرا باغ جهانرا)
قديمتر است و داراى تناسب اما متن قويتر است . نسخ متاءخر:
(ناخلف باشم اگر من به جوى نفروشم ) كه متين تر با مصراع اول سازگارتر است .
274 _ گشت خرقه
275 _ قزوينى : اين بيت را از نسخ ديگر بغزل افزوده اند:
تو را نشه خجسته كه در من يزيد فضل        شد منت مواهب او طوق گردنم
276 _ (كجا بودم )
به نظر بنده بهتر است زيرا كه با صورت متن بايستى (((كجا مى روم ))) گفته شود تا محملى براى گله از غفلت بدست آيد نه آنكه از راه نارفته سخن رود.
277 _ خانلرى : (واتش )
هر يك به جاى خود صحيح است .
278 _ قزوينى : (بگشا بند قبا ايمه خورشيد كلاه )
متن قديمى تر و با عشق عفيف حافظ سازگارترست ضمنا با مصراع دوم تناسب بيشتر دارد.
279 _ ايمه نامهربان
280 _ قزوينى : (مرا كه نيست ره و رسم لقمه پرهيزى )
لقمه پرهيزى اگر هم معنى روشنى مى داشت تركيبى زشت و غير ماءنوس بود
متن قديمتر و تمغا لغتى است فارسى مغولى شده كه يكى از معانى آن حق گمركى است و در اسلام مذموم بوده .
آن مصراع در نسخ متاخر صورتى خوشتر يافته كه اين است :
نه قاضيم نه مدرس نه محتسب نه فقيه .
281 _ قزوينى : (در كار چنگ و بر بط و آواز نى كنم )
متن قديمتر و بانگ بر بط با آواز نى هم نواترست .
282 _ در اصل نسخه خلخالى چنين بوده :
تا كى از دستم بر آيد تير تدبير مراد
283 _ قزوينى : (قصر و حور)
متن قديمتر و صحيح ترست بقرينه (((باغ بهشت ))) و (((سايه طوبى ))) كه بدون واو استعمال شده .
284 _ خانلرى : شيخم به طنز گفت .
285 _ قزوينى : (از اهل جهان )
متن قديمتر است .
286 _ خانلرى : گر حافظ شهر
287 _ كه تو مى بينى
288 _ (بشنو نه از حافظ)
مرحوم قزوينى محتمل دانسته اند كه اين غزل از خواجه نبوده و استقبالى باشد از غزل شماره 348 او زيرا كه در برخى از نسخه هاى قديم ضبط نشده است .
289 _ هر شب بهترست .
290 _ (مگير)
291 _ قزوينى : (بدين دو ديده )
متن قديمتر و بهتر است .
292 _ قزوينى : (دلى در ميان )
متن صحيحتر و قديمتر است (در ميان ) در شعر بعد هم آمده .
293 _ خانلرى : (سخن دلستان )
كلمه (درفشان ) با دريا مناسبتر است .
294 _ (ساربانان مددى )
خوب نيست ولى از پارسايان بهتر است .
295 _ بيت زير را مرحوم قزوينى به متن افزوده اند:
خوشم آمد كه سحر خسرو و خاور مى گفت        با همه پادشهى بنده تورانشاهم
296 _ (جرعه لبت )
ظاهرا در متن روى سخن با (دل ) در شعر پنجم است .
297 _ اين بيت ضعيف هم در غزل يا قصيده بالاست :
عزم سبك عنان تو در جنبش آورد        اين پايدار مركز عالى مدار هم
298 _ قزوينى : (عهد را)
متن قديمتر و براى اين مورد مناسبتر است .
299 _ قزوينى : (دوستان در پرده مى گويند سخن )
متن قديمتر و قدرى بهتر است .
300 _ قزوينى : (كه حافظ عاشق است )
متن قديمتر و درستر است زيرا كه نه عشق گناهست ، و نه منبع عشق بر عهده محتسب .
301 _ قزوينى : (گوهر معرفت آموز)
(گوهر اندوختنى است نه آموختنى ) بصورت امر هم بعيد است .
302 _ (گذشت و ما به اميد)
اين صورت روشن تر مى نمايد.
303 _ حرف عطف زايد مى نمايد.
304 _ قزوينى : (بيگانه نهاديم )
گو اينكه متن هم چندان خوب نيست اما از بيگانه نهاد كه تناسبى با گداهمت ندارد بهتر است شايد در اصل گداهمت شاهانه نهاد (بدون واو) بوده ، در بعضى نسخ : گدافطرت كه از گداهمت بهتر مى نمايد.
305 _ قزوينى : (بگذار تا ز شارع )
متن قديمترست و گويا درست تر.
306 _ (فضل و كرم )
به نظر بهتر مى آيد.
307 _ (در بيابان هوا گم شدن )
صورة بهتر مى نمايد اما فنا در اين بيت فناى عرفانيت .
308 _ بسيارى از نسخ : (به هم سازيم )
متن درستتر است (به هم تازيم يعنى باهم تازيم )، (بر او تازيم ) هم ضبط شده است .
309 _ (از پاى خمت يكسر به حوض )
معروفتر و مؤ كدتر است .
310 _ (به جهانى دگر)
بهتر از متن است .
311 _ خانلرى : (از اين غصه نتابيم و چرا)
اين صورت ناماءنوس در نسخ ديگر به نظر نرسيد اما فعل (تابيدن ) يعنى به خود پيچيدن از ناليدن كه معنايش در خروشيدن مضمر است ، بهتر مى نمايد.
312 _ اين بيت جز در نسخه خلخالى در جميع نسخى كه مرحوم علامه در دست داشتند موجود بوده معهذا آنرا در حاشيه گذاردند.
313 _ قزوينى : (حافظ خوشگوى كجاست متن برابر با خانلريست .
314 _ (كه من گمشده )
315 _ قزوينى : (آندست كه او مى كشدم ميرويم ).
متن مشهورتر، قديمتر و داراى معناييست متبادر بذهن . به شعر ششم غزل بعد توجه فرماييد.
316 _ خانلرى : (مريد فرقه )
317 _ قزوينى : (بسرگشتگى و ابروى دوست متن قديمتر و ظاهرا بهتر است .
318 _ قزوينى : (خدا گواه )
متن قديمتر و كامل
319 _ قزوينى : ( ديده گهيم )
و اين خطاست ديدگاه برج پاسبانى است كه بارها در شاهنامه بكار رفته يعنى محل ديد : ديدن نه جاى ديده
320 _ نام ايذج تقريبا در كليه نسخ خطى (ايرج ) و در جميع نسخ چاپى (ايرج يا ايران ) نوشته مى شد بنده در چاپهاى پيشين از جمله در صفحه 71 مقدمه و 250 متن ديوان چاپ علمى و در صفحات 87 مقدمه و 185 متن ديوان آخرين چاپ بروخيم صورت صحيح را نگاشته و از راهنماى خود مرحوم جواد مجد زاده صهبا تشكر نمود اما مرحوم علامه در آنمورد حاشيه صفحه 269 مرقوم فرموده اند: (چنين است در نسخ ... و نسخ چاپى : ايران ) در صورتيكه نسخه چاپى بنده را هم دردست داشته و درد و موضع بآن اشاره نموده اند.
321 _ (برتن دريد)
درست تر مى نمايد.
322 _ اكثر نسخ مورد اعتماد مرحوم قزوينى :
عروس غنچه بدين زيور و تبسم خوش
323 _ قزوينى : (جامه در تن )
بديهى است كه جامه بر تن پاره مى شود نه در تن زيرا كه تن در جامه است نه جامه در تن و اين دو صورت در بيت دوم و سيوم غزل بالا تاءييد مى شود.
324 _ (جسمم از آندو چشم )
ميان جسم و چشم جناس است همانطور كه ميان حال و خال و اين رعايت ، از لوازم شاعرى و محسنات شعرى در آنروزگار شمرده ميشده .
325 _ قزوينى : (حافظ نگشتى شيداى گيتى )
نصيحت شنيدن براى احتراز از رسوايى است و حافظ اگر پند هم نپذيرد شيداى گيتى نمى شود اين بيت هم كه گويا اصيل باشد در غزل بالاست :
ما درد پنهان با يار گفتيم        نتوان نهفتن درد از طبيبان
326 _ (بپوشان )
بهترست زيرا كه اگر بايد محبوب تر شاعر از خرقه پوشان حذر كند بطريق اولى بايد از رندان بى سامان هم روى بپوشاند قافيه در مطلع و بيت دوم تكرار شده است .
327 _ قزوينى : (خود زدم بر آب )
متن قديمتر، مشهورتر و روانترست
328 _ قزوينى : (در طريقت ما)
كافرى معمولا در برابر شريعت مى آيد.
329 _ قزوينى : (گفت عيب پوشيدن )
راز پوشى متضمن عيب پوشى نيز هست
330 _ خانلرى : (لب معشوق )
تناسب ساقى با مى روشن است ضمنا ساقى مى تواند معشوق هم باشد.
331 _ قزوينى : (صوفى وش )
كرشمه صوفى نه دلپذير است نه قابل تقليد متن مطابق است با چاپ پيشين كه نسخه خانلرى صحت آن را تاءييد كرد ظاهرا صوفى كشى به فتح كاف است .
332 _ قزوينى : (كز نسيم آن )
(((آن ))) اسم اشاره است نه ضمير بجاى اسم بنشيند متن قديمتر هم هست .
333 _ قزوينى : (بر غمم خندان شود)
متن قديمتر و نيز مطابق است با كليه نسخى كه مورد اعتناى مرحوم علامه بوده باستثناى نسخه خلخالى .
334 _ قزوينى : (درس غم )
عشق تدريس مى شود نه غم ، چه ، غم و شادى لازمه عشق است . خانلرى : ختم كن ... درد عشق
ختم كردن با درس و افسانه تناسب دارد نه با درد.
335 _ قزوينى : (اينكه من )
علامه نوشته اند كه تنها نسخه خلخالى چنين بوده و كليه نسخ مورد استنادشان به صورت متن .
336 _ قزوينى : (ضمير عاقبت انديش )
بر غم نسخه خلخالى و چندين نسخه ديگر عاقبت انديشرا بهتر دانسته و شرحى در رجحان آن مرقوم نموده اند. به نظر نارساى بنده هر كس كه در تكاپوى خلاص باشد عافيت را جستجو مى كند نه عاقبت را خاصه آنكه مفهوم (((عاقبت انديشى ))) در تركيب (((پيش بينى ))) مستتر است و تكرار آن حشوى بيش نيست .
337 _ خانلرى : (گو درين نكته )
كلمه (((كار))) در مصراع دوم يعنى كار ما.
338 _ قزوينى : (برو اى خواجه عاقل )
مصراع به تنهايى بسيار خوبست اما پاسخ به تعرض غايب احتياج به فعل (((گفتم ))) دارد.
339 _ قزوينى : (دل بدان رود)
با مصراع ثانى نمى سازد.
340 _ در برخى از نسخ اين طورست :
من نگويم كه قدح گير و لب ساغر بوس        بشنو ار زانكه بگويد دگرى بهتر ازين
341 _ در اغلب نسخ اصل نسخه خلخالى : طرف كلاه زو آمده اما تناسب ترك با افسر بيشتر است .
342 _ اكثر نسخ : بخسبيدى
اما فعل خفتيدن در زمان خواجه و پيش ازو بيشتر معمول بوده چنانكه شيخ فرمايد:
شتر بچه با مادر خويش گفت        بس از رفتن آخر زمانى بخفت
343 _ برحمت او
بهتر ولى محتاج ماءخذ قديمترست .
344 _ بيار باده كه دوشم سروش .
345 _ قزوينى : (پادشاه حسن )
اما آفتاب با اوج و زوال مناسبتر است و قديمتر.
346 _ در پاره اى از نسخ اين غزل مكرر شده و يكى از آنها داراى اين مطلع است :
اى نو بهار ما رخ فرخنده فال تو        مشروح كار نامه خوبى جمال تو
347 _ قزوينى : (گنه فرساى تو)
گناه بخشودنى است نه فرسودنى و اگر هم با توضيحاتى معنى بخشايش به آن داده شود لطف بيان همچنين جناس لفظى و تا حدى معنوى (((بخش و بخشا))) از ميان مى رود.
348 _ شعر متن از نسخه خانلرى گرفته شده در قزوينى چنين است :
دولت عشق بين كه چون از سر فقر و افتخار        گوشه تاج سلطنت مى شكند گداى تو
349 _ اين بيت را قزوينى به حاشيه برده ولى در نسخه خانلرى متن است .
350 _ در بسيارى از نسخ : (ز چشم آن كمان ابرو)
و اين بهترست چه در مصراع دوم از فتنه انگيزى چشم و ابرو صحبت مى شود نه از دست ابروى كمانى .
351 _ خانلرى : (شيطان غم )
سلطان يعنى داراى سلطه و اقتدار، و اين با مقصود شاعر نزديكترست .
352 _ قزوينى : (باشد توان سترد)
متن قديمتر و روانترست .
353 _ (گه جام زركش گه كام دل خواه )
بهتر است چه ، لعل دلخواه بوسيد نيست نه كشيدنى مگر صورت تازه و امروزى بآن داده بگوييم غرض نوشيدن لب يار بوده .
354 _ قزوينى : (من رند و عاشق در موسم گل ) آنگاه توبه اينصورت فقط در خلخالى بوده ساير نسخ از جمله خانلرى نظير متن .
355 _ مرحوم علامهدر باهر (حتى م يا حتام ) شرحى مبسوط نگاشته سرانجام در صحت قطعى آن ترديد فرموده اند.
356 _ (اين بيت را مرحوم علامه بر متن افزوده اند)
357 _ در برخى از نسخ چنين است :
مرا به جرعه خود شاد كرد و آنگه گفت        چه فتنه اى تو در آغوش بخت خواب زده
358 _ غرقه گردند و نگردند بآب آلوده .
359 _ (گر شود)
360 _ دو غزل با رديف و قافيت (زلف دراز آمده اى ) و (نور ديده اى ) در قوافى (يابى ) خواهد آمد.
361 _ مرحوم قزوينى در اينمصراع تاءمل نموده مرقوم فرموده اند: (جواب چو درست معلوم نيست چيست ؟)
بنده تصور مى كند كه نام ساقى در عبارت مستتر است و معنى شعر اين : (اكنون كه حافظ طالب مى خوارگى شد. تو ايساقى جامى (تلخ ) باو بده و جان شيرين بگير) كلمه (چو) مخفف (چون ) و بجاى (اكنون ) است .
362 _ به بكسر اول صحيح است و هاء در حقيقت جانشين ياء مجهول (نى ) است كه آنرا هم اشتباها بفتح اول خوانند.
363 _ قزوينى : (خوش برانيم )
اين فعل در صورتى درست بود كه مصراع دوم با كلمه (در اين ) شروع مى شد مانند اين بيت :
خوش برانيم جهان در نظر راهروان        فكر اسب سيه و زين مغرق نكنيم
امام اكنون مصراع دوم با (ازين ) آغاز مى شود پس صورت متن درست تر ست چه حافظ تركيب (خوش بر آمدن ) را بمعنى رضا دادن و سرت تسليم بر آستان داشتن بكار مى برد چنانكه درين بيت :
خوش برآ با غصه ايدل كاهل راز        عيش خوش در بوته هجران كنند
ضمنا گفته شود كه تنها نسخه خلخالى (خوش برانيم ) داشته و ساير نسخ مورد استناد عالمه نظير متن مختار ما بوده است .
364 _ در اصل نسخه خلخالى (هر دم زد در نراند).
365 _ (گر خرقه پوش بينى مشغول كار خود باش )
نه متن خوبست نه حاشيه ضمنا گفته شود كه آن بيت را اغلب نسخ ندارند.
366 _ قزوينى : (حافظ قرا به پرهيز)
قرا به پرهيز مناسب مقام نيست .
قرابه پرداز در نسخه يى قديمتر و درست تر است .
367 _ بيت مشهور زير كه بايد از خواجه باشد و دو شعر ما بعد آن كه بزبان حافظ بى شباهت نيست هم در اين عزلست :
جهل من و علم تو فلكرا چه تفاوت        آنجا كه بصر نيست چه خوبى و چه زشتى
تنها نه منم كعبه دل بتكده كرده        در هر قديم صومعه يى هست و كنشتى
معمار وجود ارنزدى رنگ تو از عشق        در آب محبت گل آدم نسرشتى
368 _ (بلهجه محلى .)
369 _ (بلهجه محلى .)
370 _ (بلهجه محلى .)
371 _ (بلهجه محلى .)
372 _ قزوينى : (كرد رهنمون )
براى (كرد) كلمه (رهنمونى ) لازم بود.
373 _ (سايه دولت )
به مراتب بهتر از سايه همت است كه جز ارتباط لفظى با (((هما))) لطفى ندارد.
374 _ باحتمال قوى مقطع غزل نخست به صورت زير و اشاره بويرانى خوارزم و كشتار فجيع مردم آن سامان بامر تيمور لنگ بوده است :
بخوبان دل مده حافظ ببين آن بيوفايى ها        كه با خوارزميان كردند تركان سمرقندى
و ظاهرا پس از حركت تيمور به سوى شيراز به سال 789 خواجه بيت متن را جانشين آن ساخته است . برخى از نسخه ها: سيه چشمان شيرازى
375 _ خانلرى : (طفيل مستى )
لطيف است اما درست نيست چه آدمى و پرى طفيل وجود مى شوند نه طفيل مستى
376 _ اين بيت در قزوينى نيست ولى در نسخ قديم از جمله خانلرى هست و گويا نسخه بدل باشد.
377 _ چنين است در بسيارى از نسخ منجلمه خانلرى اما در قزوينى اين طور است :
تو خود چه لعبتى اى شهسوار شيرين كار        كه در برابر چشمى و غايب
378 _ مسلما در اين مصراع تحريفى شده است چه كج نهادن كلاه تا اين اواخر نشانه تفاخر و جلال بوده و خواجه مكرر آنرا بهمين معنى آورده است .
379 _ قزوينى : (زيب بخت )
اين بيت هم كه ممكن است از خواجه باشد در آن غزلست :
نه هر خبر كه شنيدم سرى به حيرت داشت        ازين سپس من و ساقى و وصف بيخبرى
380 _ قزوينى : (مى بى غش است درياب وقتى خوشست بشتاب )
از حيث معنى فرقى نمى كند اما خواجه همواره اغتنام وقترا با امر (((درياب ))) بكار مى برده . متن از خانلرى است .
381 _ قزوينى : (زين خاكيان )
متن قديمتر و با مصراع اول سازگارترست .
382 _ قزوينى : (نان نيك ار طلبد)
متن ملايمتر، قديم تر و داراى صنعت بديعى است .
383 _ اينصورت معرفست : (اين مگس عرصه سيمرغ )
384 _ قزوينى : (نقد حضور)
متن قديمتر و قدرى عميق تر است .
385 _ (گواه رنجورى )
روى و زرد و آب درد آلود گواه رنجوريست نه دواى آن ولى نسخه هايى كه مرحوم قزوينى در دست داشته نظير متن بوده است .
386 _ مرحوم قزوينى پنج بيت بى ارزش را كه فقط در يك نسخه خطى وجود داشته به غزل بالا آميخته و موجب نه قافيه تكرارى در يك غزل چهارده بيتى شده اند و اين كارى است كه بى مايه ترين شعرا از آن احتراز داشته اند چه رسد به خواجه كه يكى از دو غزل سراى بى نظير ايران است . قوافيه تكرارى به استثناى نوروزى در مطلع اينها هستند (نوروزى ، نوروزى ، روزى ، روزى ، فيروزى ، فيروزى ، بهروزى ، شبانروزى )
387 _ قزوينى : (از تخمه جمشيد)
متن قديمتر و زيباترست .
388 _ (ما سزد)
بنظر بهتر مى آيد.
389 _ (محمل )
مناسبتر به نظر مى رسد امام اكثر نسخ خطى بصورت بالا بوده .
390 _ اين بيت هم در آنغزل است و شايد از خواجه باشد:
اموت صبابة يا ليت شعرى        متى نطق البشير عن الوصال
391 _ اين ابيات هم در نسخ قديم آمده و محتملست كه از خواجه باشد:
يار اكباترى عن موثق و هاد        ان تلق اهل نجد كلم بحسب حالى
لله ذات رمل كان الحبيب فيها        طار العقول طرامن نظرة الغزل
392 _ (بيرون شو)
معروفتر و مؤ ثرترست .
393 _ قزوينى : (كه عنايتى نفرمود)
متن قديمتر و مطابق است با كليه نسخ مورد اعتماد علامه باستثناى حافظ خلخالى .
394 _ (يار نازك )
البته خوبست در نسخ قديمتر هم آمده اما متن بسيار مشهورست و عيبى هم ندارد.
395 _ (افتند خلق انجمنى )
اندكى بهتر است .
396 _ (كه فسحت )
خانلرى : قسمت .
397 _ اين بيت از قزوينى ساقط است . اما در بسيارى از نسخ منجمله خانلرى ضبط شده .
398 _ خم در اينجا، اضافه عام است بخاص زيرا كه (دن ) نيز بمعنى خم است .
399 _ ايلكانى .
400 _ قزوينى : (كوشش خاقانى )
بدون شك خطاست چخ خاقان اسم خاص سلاطين چين است .
401 _ نسخه خلخالى : ديده حافظ بوده و مرحوم علامه صورت متن را اختيار نموده اند.
402 _ قزوينى اين بيت را از نسخ ديگر بر متن افزوده .
گر تو فارغى از ما اى نگار سنگين دل        حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانى
403 _ (گر به خدا)
اكثر نسخ قديم از جمله خانلرى مطابق با متن است . و حافظ از كلمه (كرم ) ذات كريم و كرم مطلق يعنى خدا را اراده نموده است .
404 _ قزوينى : (لطيف و دلكش )
دلكش معروفتر است ولى در حقيقت حشوست و چيزى بر شعرى نمى افزايد برعكس (پرمى ) كه قديمتر نيز هست .
405 _ خانلرى : (بندگى بارگاه دوست )
ارزش بى نيازى شاعر در صورت متن آشكار مى شود زيرا كه بندگى بارگاه دوست وظيفه او و هر عاشق ديگرى است .
406 _ مرحوم علامه دلايلى بر صحت متن و ترجيح آن بر (ننشينى ) آورده اند كه كلمه (هوس ) آن را محل تاءمل مى سازد
407 _ به اين صورت : (حيفم آيد كه خرامى به تماشاى چمن )
در بعضى از نسخ آمده كه بهتر از متن است .
408 _ بعضى از نسخ : (نازكى دلكشى )
كه به مراتب از متن بهتر است زيرا سركشى نه مرادف با نازكى است نه مناسب براى بندگى .
409 _ قزوينى : (كه صد بت باشدش )
متن قديمترست و روانتر.
410 _ قزوينى : (بوريا و گدايى )
البته غلط نيست اما متن كه قديميتر است بهتر مى نمايد.
411 _ قزوينى : (نيست درخور)
متن اصح است چه خواب امن درخور اورنگ خسروى نيز هست ولى روزى او نيست ظاهرا بيت زير نسخه بدل بيت مذكور است و من آن را بسيار مى پسندم :
درويشم و گدا و برابر نمى كنم        پشمين كلاه خويش به صد تاج خسروى
412 _ (نماند)
ماضى به جاى مضارع است .
413 _ در بسيارى از نسخ : (جزعه مى كش )
كه بنظر درست تر مى آيد.
414 _ اين بيت بصورت زير هم ظبط شده و هر دو در كمال زيبائى است
گذرت بر ظلمات است بجوى خضر رهى        كه در اينمرحله بسيار بود گمراهى
415 _ اين شعر هم در بسيارى از نسخ ديده مى شود و قابل توجيهست :
با گدايان در ميكده اى سالك راه        بادب باش گر از سر خدا آگاهى .
416 _ قزوينى : (كه فردوس برين مى خواهى )
جز نسخ ‌ء خلخالى جميع نسخ موجود نزد مرحوم علامه بصورت متن بوده كه هم معقولترست و هم قويتر چه در (دو جهان ) فردوس برين هم هست اما دو جهان در فردوس برين نيست .
417 _ قزوينى : (بيا بين )
متن قديمتر و مؤ ثرترست .
418 _ خانلرى : (نعيم خلد چه باشد وصال دوست طلب )
متن عاشقانه تر است .
419 _ (وسوسه نفس )
درست تر است .
420 _ (از چشم زخم خلق مبادت )
كمى دور از فصاحت و خيلى بهتر از متن است .
421 _ قزوينى : (منعم مكن ز عشق )
بهيچوجه با مصراع ثانى نميسازد.
422 _ قافيه دو مصراع مكررست و از لحاظ مقررات ادبى غلط.
423 _ مطلع و ابيات 4 و 5 قابل توجه است .
424 _ مصراع از حضرت شيخ است باينصورت : (گفتيم و بر رسول نباشد بجز بلاغ ) و الحاق كننده غزل بالا به ديوان خواجه نه مايه يى براى تغييرش داشته نه چندان از مقررات ادبى مطلع بوده است كه عين آنرا تضمين كند چنانكه لسان الغيب مكرر چنين كرده است .
425 _ امين احمد رازى در عرفات العاشقين در پايان شرحى كه به خواجه اختصاص داده مى نويسد: (بعد از خواجه معاندين از كرده خود شرمسار گرديده بودند كوچك و بزرگ طلب اشعار فرمودند از جمله آن پادشاه (شاه شجاع ) امر فرمود هر كه غزلى از خواجه بياورد يك اشرفى دويست دينارى جايزه بيابد .... چون مردم به جستجوى اشعار درآمدند از هر كس نيز شعر بسيار به نام وى مشهور شد از آن جمله غزل بهاءالدين زنگانى (ساقيا مايه شباب بيار) و غزل (دل من در هواى روح فرخ ) و مثل اينها. با شرح بالا به نظر مى آيد كه اين غزل هم از بهاءالدين زنگانى باشد. ضمنا گفته شود كه شاه شجاع قبل از حافظ در گذشته نه بلعكس .