دعــــاى كـــمـيـل


اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ

خدايا من از تو مى خواهم

بِرَحْمَتِكَ الَّتى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ وَبِقُوَّتِكَ الَّتى قَهَرْتَ بِها كُلَّشَىْءٍ

بـحـق آن رحـمـتـت كـه هـمه چيز را فرا گرفته و به آن نيرويت كه همه چيز را بوسيله آن مقهور خويش كردى

وَخَضَعَ لَها كُلُّ شَىْءٍ وَذَلَّ لَها كُلُّ شَىْءٍ وَبِجَبَرُوتِكَ الَّتى غَلَبْتَ بِها

و هـمـه چيز در برابر آن خاضع و همه در پيش آن خوار است و به جبروت تو كه بوسيله آن چيره گشتى

كُلَّ شَىْءٍ وَبِعِزَّتِكَ الَّتى لا يَقُومُ لَها شَىْءٌ وَبِعَظَمَتِكَ الَّتى مَلاََتْ كُلَّ

بـر هـر چـيـز و بـه عزتت كه چيزى در برابرش نه ايستد و به آن عظمت و بزرگيت كه پركرده هر

شَىْءٍ وَبِسُلْطانِكَ الَّذى عَلا كُلَّشَىْءٍ وَبِوَجْهِكَ الْباقى بَعْدَ فَناَّءِ

چـيـز را و بـه آن سلطنت و پادشاهيت كه بر هر چيز برترى گرفته و به ذات پاكت كه پس از نابودى

كُلِّشَىْءٍ وَبِأَسْمائِكَ الَّتى مَلاََتْ اَرْكانَ كُلِّشَىْءٍ وَبِعِلْمِكَ الَّذى اَحاطَ

هـر چـيـز بـاقـى اسـت و به نامهاى مقدست كه اساس هر موجودى را پركرده و به آن علم و دانشت كه احاطه يافته

بِكُلِّشَىْءٍ وَبِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى اَضاَّءَ لَهُ كُلُّشىْءٍ يا نُورُ يا قُدُّوسُ يا

بـه هـر چـيز و به نور ذاتت كه روشن شد در پرتوش هر چيز اى نور حقيقى و اى منزه از هر عيب اى

اَوَّلَ الاَْوَّلِينَ وَيا اخِرَ الاْ خِرينَ اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِكُ

آغاز موجودات اولين و اى پايان آخرين خدايا بيامرز برايم آن گناهانى را كه پرده ها را

الْعِصَمَ اَللّـهُمَّ اغْفِـرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لِىَ

بـدرد خـدايـا بيامرز برايم آن گناهانى را كه عقاب و كيفرها را فرو ريزد خدايا بيامرز برايم آن

الذُّنُوبَ الَّتى تُغَيِّـرُ النِّعَمَ اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ

گناهانى را كه نعمت ها را تغيير دهد خدايا بيامرز برايم آن گناهانى را كه از (اجابت )

الدُّعاَّءَ اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاَّءَ اَللّـ هُمَّ اغْفِرْلى

دعـا جـلوگـيـرى كـنـد خـدايـا بـيـامـرز بـرايـم آن گـنـاهـانـى را كـه بـلا نازل كند خدايا بيامرز برايم

كُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَكُلَّ خَطَّيئَةٍ اَخْطَاْتُها اَللّـهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ

هر گناهى كه كرده ام و هر خطايى كه از من سر زده خدايا من به سوى تو تقرب جويم

بِذِكْرِكَ وَاَسْتَشْفِعُ بِكَ اِلى نَفْسِكَ وَاَسْئَلُكَ بِجُودِكَ اَنْ تُدْنِيَنى مِنْ

بوسيله ذكر تو و شفيع آورم بدرگاهت خودت را و به جود و كرمت از تو مى خواهم كه مرا به مقام

قُرْبِكَ وَاَنْ تُوزِعَنى شُكْرَكَ وَاَنْ تُلْهِمَنى ذِكْرَكَ اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ

قرب خويش نزديك سازى و شكر و سپاسگذاريت را بر من روزى كنى و ذكر خود را به من الهام كنى خدايا از تو

سُؤ الَ خاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خاشِعٍ اَنْ تُسامِحَنى وَتَرْحَمَنى وَتَجْعَلَنى

درخـواسـت مـى كـنم درخواست شخص فروتن خوار ترسان كه بر من آسان گيرى و به من رحم كنى و مرا به آنچه

بِقَِسْمِكَ راضِياً قانِعاً وَفى جَميعِ الاَْحْوالِ مُتَواضِعاً اَللّـهُمَّ وَاَسْئَلُكَ

بـرايـم قـسمت كرده اى راضى و قانعم سازى و در تمام حالات فروتنم كنى خدايا از تو درخواست كنم

سُؤ الَ مَنِ اشْتَدَّتْ فاقَتُهُ وَاَنْزَلَ بِكَ عِنْدَ الشَّدآئِدِ حاجَتَهُ وَعَظُمَ

درخواست كسى كه سخت فقير و بى چيز شده و خواسته اش را هنگام سختيها پيش تو آورده و اميدش بدانچه

فيما عِنْدَكَ رَغْبَتُهُ اَللّـهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُكَ وَعَلا مَكانُكَ وَخَفِىَ

نـزد تـو اسـت بـسيار بزرگ است خدايا سلطنت و پادشاهيت بس بزرگ و مقامت بسى بلند است

مَكْرُكَ وَظَهَرَ اَمْرُكَ وَغَلَبَ قَهْرُكَ وَجَرَتْ قُدْرَتُكَ وَلا يُمْكِنُ الْفِرارُ

مكر و تدبيرت در كارها پنهان و امر و فرمانت آشكار است قهرت غالب و قدرت و نيرويت نافذ است و گريز از

مِنْ حُكُومَتِكَ اَللّـهُمَّ لا اَجِدُ لِذُنُوبى غافِراً وَلا لِقَبائِحى ساتِراً وَلا

تحت حكومت تو ممكن نيست خدايا نيابم براى گناهانم آمرزنده اى و نه براى كارهاى زشتم پرده پوشى و نه

لِشَىْءٍ مِنْ عَمَلِىَ الْقَبيحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَيْرَكَ لا اِلـهَ اِلاّ اَنْتَ

كسى را كه عمل زشت مرا به كار نيك تبديل كند جز تو، نيست معبودى جز تو

سُبْحانَكَ وَبِحَمْدِكَ ظَلَمْتُ نَفْسى وَتَجَرَّاءْتُ بِجَهْلى وَسَكَنْتُ اِلى

منزهى تو و به حمد تو مشغولم من به خويشتن ستم كردم و در اثر نادانيم دليرى كردم و به اينكه هميشه از

قَديمِ ذِكْرِكَ لى وَمَنِّكَ عَلَىَّ اَللّـهُمَّ مَوْلاىَ كَمْ مِنْ قَبيحٍ سَتَرْتَهُ وَكَمْ

قـديـم به ياد من بوده وبر من لطف و بخشش داشتى آسوده خاطر نشستم اى خدا اى مولاى من چه بسيار زشتيها كه از من پوشاندى و

مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاَّءِ اَقَلْتَهُ وَكَمْ مِنْ عِث ارٍ وَقَيْتَهُ وَكَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ

چـه بـسـيـار بـلاهـاى سـنـگين كه از من بازگرداندى و چه بسيار لغزشها كه از آن نگهم داشتى و چه بسيار ناراحتيها

دَفَعْتَهُ وَكَمْ مِنْ ثَناَّءٍ جَميلٍ لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ اَللّـهُمَّ عَظُمَ بَلاَّئى

كـه از مـن دور كـردى و چـه بسيار مدح و ثناى خوبى كه من شايسته اش نبودم و تو آن را منتشر ساختى خدايا بلاى من

وَاَفْرَطَ بى سُوَّءُ حالى وَقَصُرَتْ بى اَعْمالى وَقَعَدَتْ بى اَغْلالى

بـسـى بـزرگ است و بدى حالم از حد گذشته و اعمالم نارسا است و زنجيرهاى علايق مرا خانه نشين

وَحَبَسَنى عَنْ نَفْعى بُعْدُ اَمَلى وَخَدَعَتْنِى الدُّنْيا بِغُرُورِها وَنَفْسى

و آرزوهاى دور و دراز مرا از رسيدن به منافعم بازداشته و دنيا با ظواهر فريبنده اش مرا گول زد و نفسم

بِجِنايَتِها وَمِطالى يا سَيِّدى فَاَسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ اَنْ لا يَحْجُبَ عَنْكَ

بوسيله جنايتش و به مسامحه گذراندم اى آقاى من پس از تو مى خواهم به عزتت كه بدى رفتار و كردار من

دُعاَّئى سُوَّءُ عَمَلى وَفِعالى وَلا تَفْضَحْنى بِخَفِىِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنْ

دعايم را از اجابتت جلوگيرى نكند و رسوا نكنى مرا به آنچه از اسرار پنهانى من

سِرّى وَلا تُعاجِلْنى بِالْعُقُوبَةِ عَلى ما عَمِلْتُهُ فى خَلَواتى مِنْ سُوَّءِ

اطلاع دارى و شتاب نكنى در عقوبتم براى رفتار بد و كارهاى بدى كه در خلوت

فِعْلى وَاِساَّئَتى وَدَوامِ تَفْريطى وَجَهالَتى وَكَثْرَةِ شَهَواتى وَغَفْلَتى

انجام دادم و ادامه دادنم به تقصير و نادانى و زيادى شهوت رانى و بى خبريم

وَ كُنِ اللّهُمَّ بِعِزَّتِكَ لى فى كُلِّ الاَْحْوالِ رَؤُفاً وَعَلَىَّ فى جَميعِ

و خدايا به عزتت سوگند كه در تمام احوال نسبت به من مهربان باش و در تمام

الاُْمُورِ عَطُوفاً اِلـهى وَرَبّى مَنْ لى غَيْرُكَ اَسْئَلُهُ كَشْفَ ضُرّى

امـور بـر مـن عـطـوفـت فـرمـا اى مـعـبود من و اى پروردگار من جز تو كه را دارم كه رفع گرفتارى

وَالنَّظَرَ فى اَمْرى اِلـهى وَمَوْلاىَ اَجْرَيْتَ عَلَىَّ حُكْماً اِتَّبَعْتُ فيهِ

و تـوجـه در كـارم را از او درخـواست كنم اى خداى من و اى مولاى من تو بر من حكمى را مقرر داشتى كه در اجراى آن پيروى

هَوى نَفْسى وَلَمْ اَحْتَرِسْ فيهِ مِنْ تَزْيينِ عَدُوّى فَغَرَّنى بِما اَهْوى

هـواى نـفـسـم را كـردم و از فـريـبـكارى دشمنم در اين باره نهراسيدم پس او هم طبق دلخواه خويش

وَاَسْعَدَهُ عَلى ذلِكَ الْقَضاَّءُ فَتَجاوَزْتُ بِما جَرى عَلَىَّ مِنْ ذلِكَ بَعْضَ

گـولم زد و قـضـا (و قدر) هم با او كمك كرد و در اثر همين ماجراى شومى كه بر سرم آمد نسبت به پاره اى

حُدُودِكَ وَخالَفْتُ بَعْضَ اَوامِرِكَ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِكَ

از حـدود و احكامت تجاوز كردم و در برخى از دستوراتت راه مخالفت را پيمودم پس در تمام آنچه پيش آمده تو را ستايش

وَلا حُجَّةَ لى فيما جَرى عَلَىَّ فيهِ قَضاَّؤُكَ وَاَلْزَمَنى حُكْمُكَ

مـى كـنـم و اكـنـون از حكمى كه درباره كيفر من جارى گشته و قضا و آزمايش تو مرا بدان ملزم ساخته

وَبَلا ؤُكَ وَقَدْ اَتَيْتُكَ يا اِلـهى بَعْدَ تَقْصيرى وَاِسْرافى عَلى نَفْسى

حجت و برهانى ندارم و اينك اى معبود من در حالى به درگاهت آمده ام كه درباره ات كوتاهى كرده و بر خود زياده روى

مُعْتَذِراً نادِماً مُنْكَسِراً مُسْتَقيلاً مُسْتَغْفِراً مُنيباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً لا

نموده و عذرخواه و پشيمان و دل شكسته و پوزش جو و آمرزش طلب و بازگشت كنان و به گناه خويش اقرار و اذعان و اعتراف

اَجِدُ مَفَرّاً مِمّا كانَ مِنّى وَلا مَفْزَعاً اَتَوَجَّهُ اِلَيْهِ فى اَمْرى غَيْرَ قَبُولِكَ

دارم و راه گـريـزى از آنـچـه از مـن سـر زده نـيـابـم و پناهگاهى كه بدان رو آورم در كار خويش ندارم جز اينكه

عُذْرى وَاِدْخالِكَ اِيّاىَ فى سَعَةِ رَحْمَتِكَ اَللّـهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرى

تو عذرم بپذيرى و مرا در فراخناى رحمتت درآورى پس اى خداى من عذرم بپذير

وَارْحَمْ شِدَّةَ ضُرّى وَفُكَّنى مِنْ شَدِّ وَثاقى يا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ

و بـر سـخـت پـريـشـانـيـم رحم كن و از بند سخت گناهانم رهائيم ده اى پروردگار من بر ناتوانى

بَدَنى وَرِقَّةَ جِلْدى وَدِقَّةَ عَظْمى يا مَنْ بَدَءَ خَلْقى وَذِكْرى وَتَرْبِيَتى

بـدنـم و نـازكـى پـوسـت تـنـم و بـاريكى استخوانم رحم كن اى كسى كه آغاز كردى به آفرينش من و به ياد من و بپرورشم

وَبِرّى وَتَغْذِيَتى هَبْنى لاِبـْتِدآءِ كَرَمِكَ وَسالِفِ بِرِّكَ بى يا اِلـهى

و به احسان و خوراك دادنم اكنون به همان بزرگوارى و كرم نخستت و سابقه احسانى كه به من داشتى مرا ببخش اى

وَسَيِّدى وَرَبّى اَتُراكَ مُعَذِّبى بِنارِكَ بَعْدَ تَوْحيدِكَ وَبَعْدَ مَا انْطَوى

مـعـبـود مـن و اى آقـاى من و اى پروردگارم آيا تو به راستى چنانى كه مرا به آتش عذاب كنى پس از اينكه

عَلَيْهِ قَلْبى مِنْ مَعْرِفَتِكَ وَلَهِجَ بِهِ لِسانى مِنْ ذِكْرِكَ وَاعْتَقَدَهُ

بـه يـگـانـگيت اقرار دارم و دلم به نور معرفتت آباد گشته و زبانم به ذكر تو گويا شده

ضَميرى مِنْ حُبِّكَ وَبَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافى وَدُعاَّئى خاضِعاً لِرُبُوبِيَّتِكَ

و نهادم به دوستى تو پيوند شده و پس از اعتراف صادقانه و دعاى خاضعانه ام به مقام بنده پرورى و ربوبيتت ؟

هَيْهاتَ اَنْتَ اَكْرَمُ مِنْ اَنْ تُضَيِّعَ مَنْ رَبَّيْتَهُ اَوْ تُبْعِدَ مَنْ اَدْنَيْتَهُ اَوْ

بسيار دور است ! تو بزرگوارتر از آنى كه از نظر دور دارى كسى را كه خود پروريده اى يا دور گردانى كسى را

تُشَرِّدَ مَنْ اوَيْتَهُ اَوْ تُسَلِّمَ اِلَى الْبَلا ءِ مَنْ كَفَيْتَهُ وَرَحِمْتَهُ وَلَيْتَ

كه خود نزديكش كرده يا تسليم بلا و گرفتارى كنى كسى را كه خود سرپرستى كرده و به لطف پروريده اى و كاش

شِعْرى يا سَيِّدى وَاِلـهى وَمَوْلاىَ اَتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجُوهٍ خَرَّتْ

مـى دانـسـتـم اى آقـا و مـعـبود و مولايم آيا چيره مى كنى آتش دوزخ را بر چهره هايى كه در برابر

لِعَظَمَتِكَ ساجِدَةً وَعَلى اَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحيدِكَ صادِقَةً وَبِشُكْرِكَ

عـظـمـتـت بـه سـجـده افـتـاده و بـر زبـانـهـايـى كه صادقانه به يگانگيت گويا شده و سپاسگزارانه به شكرت باز

مادِحَةً وَعَلى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِاِلهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةً وَعَلى ضَماَّئِرَ حَوَتْ

شده و بر دلهايى كه از روى يقين به خدائيت اعتراف كرده اند و بر نهادهايى كه

مِنَ الْعِلْمِ بِكَ حَتّى صارَتْ خاشِعَةً وَعَلى جَوارِحَ سَعَتْ اِلى اَوْطانِ

عـلم و مـعـرفـتـت آنـهـا را فـرا گرفته تا به جايى كه در برابرت خاشع گشته و بر اعضاء و جوارحى كه مشتاقانه به پرستشگاهايت

تَعَبُّدِكَ طاَّئِعَةً وَاَشارَتْ بِاسْتِغْفارِكَ مُذْعِنَةً ما هكَذَا الظَّنُّ بِكَ وَلا

شتافته و با حال اقرار به گناه جوياى آمرزش تو هستند چنين گمانى به تو نيست و

اُخْبِرْنا بِفَضْلِكَ عَنْكَ يا كَريمُ يا رَبِّ وَاَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفى عَنْ قَليلٍ

از فضل تو چنين خبرى به ما نرسيده اى خداى كريم اى پروردگار من و تو ناتوانى مرا در مقابل اندكى

مِنْ بَلاَّءِ الدُّنْي ا وَعُقُوب اتِه ا وَم ا يَجْرى فيه ا مِنَ الْمَك ارِهِ عَلى اَهْلِه ا

از بـلاى دنـيـا و كـيـفـرهـاى نـاچـيـز آن و نـامـلايـمـاتـى كـه مـعـمـولاً بـر اهل آن مى رسد مى دانى در صورتى كه

عَلى اَنَّ ذلِكَ بَلاَّءٌ وَمَكْرُوهٌ قَليلٌ مَكْثُهُ يَسيرٌ بَق اَّئُهُ قَصيرٌ مُدَّتُهُ

اين بلا و ناراحتى دوامش كم است و دورانش اندك و مدتش كوتاه است

فَكَيْفَ احْتِمالى لِبَلاَّءِ الاْ خِرَةِ وَجَليلِ وُقُوعِ الْمَك ارِهِ فيه ا وَهُوَ بَلاَّءٌ

پـس چـگـونـه تاب تحمل بلاى آخرت و آن ناملايمات بزرگ را در آنجا دارم در صورتى كه آن بلا

تَطُولُ مُدَّتُهُ وَيَدُومُ مَقامُهُ وَلا يُخَفَّفُ عَنْ اَهْلِهِ لاَِنَّهُ لا يَكُونُ اِلاّ

مدتش طولانى و دوامش هميشگى است و تخفيفى براى مبتلايان به آن نيست زيرا آن بلا از

عَنْ غَضَبِكَ وَاْنتِقامِكَ وَسَخَطِكَ وَهذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمـواتُ

خشم و انتقام و غضب تو سرچشمه گرفته و آن هم چيزى است كه آسمانها

وَالاَْرْضُ يا سَيِّدِى فَكَيْفَ لى وَاَنـَا عَبْدُكَ الضَّعيـفُ الـذَّليـلُ

و زمين تاب تحمل آن را ندارند اى آقاى من تا چه رسد به من بنده ناتوان خوار

الْحَقيـرُ الْمِسْكيـنُ الْمُسْتَكينُ يا اِلـهى وَرَبّى وَسَيِّدِى وَمَوْلاىَ

ناچيز مستمند بيچاره ! اى معبود و پروردگار و آقا و مولاى من آيا

لاَِىِّ الاُْمُورِ اِلَيْكَ اَشْكُو وَلِما مِنْها اَضِجُّ وَاَبْكى لاَِليمِالْعَذابِ

بـراى كداميك از گرفتاريهايم به تو شكايت كنم و براى كداميك از آنها شيون و گريه كنم ؟ آيا براى عذاب دردناك

وَشِدَّتِهِ اَمْ لِطُولِ الْبَلاَّءِ وَمُدَّتِهِ فَلَئِنْ صَيَّرْتَنى لِلْعُقُوب اتِ مَعَ

و سخت يا براى بلاى طولانى و مديد پس اگر بنا شود مرا بخاطر كيفرهايم در زمره

اَعْدآئِكَ وَجَمَعْتَ بَيْنى وَبَيْنَ اَهْلِ بَلاَّئِكَ وَفَرَّقْتَ بَيْنى وَبَيْنَ

دشمنانت اندازى و مرا با گرفتاران در بلا و عذابت در يكجا گردآورى و ميان من و

اَحِبّاَّئِكَ وَاَوْلياَّئِكَ فَهَبْنى يا اِلـهى وَسَيِّدِى وَمَوْلاىَ وَرَبّى

دوستانت جدايى اندازى گيرم كه اى معبود و آقا و مولا و پروردگارم من بر عذاب تو

صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ فَكَيْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِكَ وَهَبْنى صَبَرْتُ عَلى

صبر كنم اما چگونه بر دورى از تو طاقت آورم و گيرم كه اى معبود من

حَرِّ نارِكَ فَكَيْفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلى كَرامَتِكَ اَمْ كَيْفَ اَسْكُنُ فِى

حرارت آتشت را تحمل كنم اما چگونه چشم پوشيدن از بزرگواريت را بر خود هموار سازم يا چگونه در ميان

النّارِ وَرَجاَّئى عَفْوُكَ فَبِعِزَّتِكَ يا سَيِّدى وَمَوْلاىَ اُقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ

آتش بمانم با اينكه اميد عفو تو را دارم پس به عزتت سوگند اى آقا و مولاى من براستى سوگند مى خورم كه اگر

تَرَكْتَنى ناطِقاً لاََضِجَّنَّ اِلَيْكَ بَيْنَ اَهْلِها ضَجيجَ الاْ مِلينَ وَلاََصْرُخَنَّ

زبـانـم را در آنـجـا بـازبـگـذارى حـتـمـاً در مـيان دوزخيان شيون را بسويت سر دهم شيون اشخاص آرزومند

اِلَيْكَ صُراخَ الْمَسْتَصْرِخينَ وَلاََبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكاَّءَ الْفاقِدينَ

و مسلماً چون فريادرس خواهان به درگاهت فرياد برآرم و قطعاً مانند عزيز گمگشتگان

وَلاَُنادِيَنَّكَ اَيْنَ كُنْتَ يا وَلِىَّ الْمُؤْمِنينَ يا غايَةَ امالِ الْعارِفينَ يا

بـر دورى تو گريه و زارى كنم و با صداى بلند تو را مى خوانم و مى گويم كجايى اى يار و نگهدار مؤ منان اى منتهاى آرمان عارفان اى

غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ يا حَبيبَ قُلُوبِ الصّادِقينَ وَيا اِلـهَ الْعالَمينَ

فريادرس درماندگان اى محبوب دل راستگويان و اى حيران كننده عالميان

اَفَتُراكَ سُبْحانَكَ يا اِلـهى وَبِحَمْدِكَ تَسْمَعُ فيها صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ

آيا براستى چنان مى بينى اى منزه و معبودم كه به ستايشت مشغولم كه بشنوى در آن آتش صداى بنده مسلمانى

next page

fehrest page