
| 
|
تكليف نكردن به آنچه كه در قدر و اختيار انسان نيست سنت خداوند در بين بندگان
است
خواننده عزيز توجه فرمود كه تمام حق خدا بر بنده اين است كه سمع و طاعت داشته
باشد، و معلوم است كه انسان تنها در پاسخ فرمانى مى گويد: (طاعة ) كه اعضاى
جوارحش بتواند آن فرمان را انجام دهد، چون اطاعت به معناى مطاوعه است ، يعنى تاءثر
پذيرى قوا و اعضاى آدمى در اثر فرمان كسى كه به او امر مى كند و اما چيزى كه
مطاوعه بردار نيست ، مثل اينكه مثلا به كسى امر كنند كه با چشم خود بشنود، و با گوش
خود ببيند، و يادر آن واحد در چند مكان دور از هم حاضر شود، و يا براى بار دوم از پشت
پدر عبور كرده ، در رحم مادر قرار گيرد، و دوباره از مادر متولد شود، چنين چيزى نه
قابل اطاعت است ، و نه آمر حكيم تكليفى مولوى درباره آن صادر مى كند، پس اجابت نمودن
فرمان خدا با سمع و طاعت ، تحقق نمى پذيرد، مگر در چهارچوب قدرت و اختيار انسان و
اين افعال مقدور و اختيارى است كه انسان به وسيله آن براى خود نفع و يا ضرر كسب مى
كند، پس كسب ، خود بهترين دليل است بر اينكه آنچه آدمى كسب كرده و متصف به آن شده ،
وسع و طاقت آنرا داشته است .
پس از آنچه گفتيم اين معنابه خوبى روشن شد كه جمله ((لا يكلف الله ... )) كلامى است
مطابق با سنتى كه خداوند دربين بندگانش جارى ساخته ، و زبان همان سنت است ، و آن
سنت اين است كه از مراحل ايمان آن مقدار را بر هر يك از بندگان خود تكليف كرده كه در
خور فهم او باشد، و از اطاعت آن مقدارى را تكليف كرده كه در خور نيرو و توانائى بنده
باشد، و نزد عقلا و صاحبان شعور نيز همين سنت و روش
معمول و متداول است ، و نيز روشن گرديد كه معناى جمله نامبرده درست با كلامى كه در آيه
قبل از رسول و مؤ منين حكايت كرد كه گفتند: ((سمعنا و اطعنا)) منطبق است ، نه چيزى از آن
كم دارد و نه زياد.
و نيز معلوم شد كه مضمون جمله نامبرده يعنى ((لا يكلف الله نفسا...)) هم به آيه
قبل از خود ارتباط دارد و هم به آيه بعد از خود.