|
| علم و عمل |
|
مثل ما بعثت من الهدى و الرحمة به كمثل غيث اصاب الارض فمنها ما انبت العشب و كانت منها اخاديه الماء فانتفع به الناس فشربوا و سقوا زروعهم و ارض اخرى سبخة لم تنبت الزرع كذلك قلوب العالمين العالمين و قلوب التاركين . اكرم اسلام (ص ) فرمودند: آنچه را كه من به آن مبعوث شده ام ، يعنى احكام نورانى اسلام ، مانند بارانى است كه به زمين مى رسد. پس از بعضى زمينها در اثر باريدن باران بر آن گياه و علف مى رويد و بعضى ديگر از زمينها گودال است كه آب باران را در خود نگه مى دارد و مردم از آن مى شوند، يا از آن منتفع مى شوند، يا از آن مى آشامند و يا زراعت هاى خود را با آن آبيارى مى كنند. اما بعضى ديگر از زمينها شوره زار و نمك خيز است كه نه آب را در خود نگه مى دارد و نه گياه در آن مى رويد. همچنين است قلوب مردم عالم كه علم دين در آنها قرار مى گيرد، بعضى عمل مى كنند و آثار علم بر آنها ظاهر است و لذا هم خود بهره مى برند هم ديگران از وجود آنها فيض مى برند و بعضى ديگر چون عمل به علم را ترك نموده اند، بسان زمين شوره زارى مى مانند كه نه خود از آب گواراى باران بهره مى برند و نه ديگران را از آنها سودى حاصل است . (126) |
| هشت آفت بلاى عالمان |
|
علم و عمل مانند دو بالند براى پرواز در فضاى بيكران كمال انسانى ، علم هنگامى رشد مى كند و ثمر مى دهد كه با عمل و تقوا همراه باشد به بيان على عليه السلام : لايزكوا العلم بغير ورع . علم سرمايه گرانبهائى است كه اگر به درستى هدايت نشود آفات و تبعاتى در بر خواهد داشت و در روايت بدان ها اشاره شده امام صادق عليه السلام به نقل از پيامبر اكرم فرمود: نعوذ بالله من علم لاينفع و هو العلم الذى يضاد العمل بالاخلاص (128) به نقل از مصباح الشريعه امام صادق (ع ) هشت آفت را بلاى عالمان دانسته اند و فرموده اند: آفه العلماء ثمانيه ، الطمع و البغل و الرياء و العصبيه وحب المدح و الغوض فيما لم يصلوا الى حقيقته و التكلف فى تزيين الكلام بزوائد الالفاظ وقله العياء من الله و الافتخار و ترك العمل بما علموا . (129) (طمع و بخل و ريا و تعصب ، حب ستايش ، فرورفتن در آنچه به حقيقتش وقوف نيافته ، تكلف در لفاظى و سخن پردازى ، شرم اندك از خدا، فخر فروشى و عمل نكردن به علم ) آفت علم است . (130) در تفسير صافى از كافى از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: اياك وخصلتين ففيها هلك اياك ان تفتى الناس برايك و تدين بما لاتعلم . زينهار بپرهيز از دو خصلت كه در اين دو هلاك شد كسى كه هلاك شد يعنى به سبب اين دو خصلت بسيارى از مردم به هلاكت رسيدند، يكى آنكه در مسائل دينيه به راى خود فتوا دهى و ديگر آنكه گردن بنهى بر چيزى كه نمى دانى . (131) آفه الدين ثلاثه فقيه فاجر و امام جائر و مجتهد جاهل . آفت دين سه چيز است : فقيه بدكار و پيشواى ستمكار و مجتهد ناآگاه . (132) ابغض العباد الى الله من كان ثوباه خيرا من عمله : ان تكون ثيابه ثياب الانبياء و عمله عمل الجبارين . منفورترين بندگان در پيش خداوند كسى است كه جامه اش از عملش بهتر باشد، يعنى جامه اش جامه پيامبران و كردار، كردار ستمگران باشد. (133) احذر ان يرى عليك آثار المحسنين و انت تخلو من ذلك فتحشر مع المرائين للّه . مبادا آثار نيكان در تو نمودار باشد و نيك باشى كه در اين صورت با رياكاران محشور خواهى شد.(134) احذروا الشهوة الخفيه ، العالم يحب ان يجلس اليه . از شهوت مخفى بپرهيزيد مخفى آن است كه عالمى دوست دارد كه اشخاص در محضر او بنشينند.(135) در ارشاد ديلمى مرويست كه : هرگاه عالم به هر باب از علم كه فرا گيرد تواضع او زياد مى شود علم او براى خداست والا به قصد دنيا است .(136) |
| عيب بزرگ سخنران |
نى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : هميشه درست خداوند عزوجل در بالاى سر اين ملت است و اين امت در پناه خدايند مادامى كه قاريان آنها با امراى آنان مداهنه و سازش ننمايند و مادامى كه علما و دانشمندان از فجار دورى نمايند، و مادامى كه اشرار نيكان را خوار نشمارند، و چنانچه اين كارها را انجام دادند خداوند دستش را از سر آنها بر مى دارد سپس ستمگران را بر آنها مسلط سازد. |
| مراتب سه گانه تقوا |
|
اما مرتبه عام آن پرهيز از محرمات است . مرتبه خاص پرهيز از حرام و مباح و حلال است . و مرتبه اخص پرهيز از كل ماسوى الله تعالى است .(139) امير مؤ منان عليه السلام در خطبه 160 در ضمن بيان زهد و تقواى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: روزى آن حضرت به حجره يكى از همسرهايش آمد ديد پرده اى كه در آن تصويرهائى بود بر در اطاقش آويزان است همسرش را صدا زد و فرمود: غيبيه عنى فانه اذا نظرت اليه ذكرت الدنيا و زخارفها . آن را از نظر من پنهان كن كه هر گاه چشمم به آن مى خورد به ياد دنيا و زرق و برق او مى افتم .(140) |
| نكوهش علم بى عمل |
|
امام على عليه السلام در نكوهش علم بى عمل فرمودند: بى قدرترين دانش ، دانشى است كه بر زبان جا گرفته است (دانائى است كه شخص به آن عمل نكند) و برترين علم ، علمى است كه در همه اندام هويدا باشد (دانائى است كه شخص به آن رفتار نمايد و چنين علمى در آخرت سود دارد).(141) ان الصفا الزلال الذى لا تثبت عليه اقدام العلماء الطمع .(142) رسول خدا فرموده است : سنگ لغزانى كه پاى دانشمندان بر آن استوار نمى ماند طمع است . الطمع يذهب الحكمة من قلوب العلماء .(143) و نيز فرموده است طمع حكمت را از دلهاى علما بيرون ببرد. اياكم و الطمع فانه هو الفقر الحاضر .(144) و نيز فرمود از طمع بپرهيزيد كه آن فقر آماده است . |
| علم به عمل دعوت مى كند |
|
در همين جهان براى گروهى از مردم علم و اطلاع قاطع از عواقب يك عمل ايجاد مصونيت و عصمت مى نمايد. هرگز پزشك خردمند به هيچ قيمت حاضر نمى شود مقدارى از آبى را كه رختهاى بيماران جذامى را در آن شسته اند بخورد زيرا مى داند و يقين دارد كه به دنبال آن بيمارى شديد و مرگ است . هرگاه بشر يك چنين علم قطعى و خلل ناپذير به كيفرهاى اعمال خود پيدا كند، سرانجام گناه آنچنان در نظر او مجسم گردد، كه گويا شعله هاى آتش دوزخ را مشاهده مى نمايد بطور مسلم يك نوع مصونيت از گناه پيدا مى كند. از اين نظر خداوند علما را به خشيت و ترس و گناه اختصاص داده و مى فرمايد: انما يخشى الله من عباده العلماء .(145) ترس از كيفرهاى الهى از آن كسانى است كه به عواقب اعمال بد آگاه باشند. در بعضى از روايات به اين حقيقت كه علم انسان را طبعا به عمل دعوت مى كند تصريح شده است چنانچه مى فرمايد: العلم مقرون الى العمل فمن علم عمل و من عمل علم و العلم يهتف بالعمل فان اجابه والا ارتحل عنه .(146) علم و عمل قرين يكديگرند بر اثر علم نوبت عمل آيد علم طبعا انسان را به عمل دعوت مى كند و هر كس عمل كند علم و دانشش باقى مى ماند، دانش هاتفى است كه دانشمند را بعمل فرا خواند اگر دعوت او را اجابت نكرد از او جدا گردد.(147) |
| شيخ زين الدين و مجلس وعظ او به سلاطين و امراء |
|
و روايت كرده اند در سيرت كبرى كه حضرت خضر(ع ) به صحبت او مى رفت و مردى از او درخواست كرد كه خضر را ببيند، بعد از آن خضر بيامد و آن مرد او را نشناخت پس خضر شكايت كرد و گفت : كه دلالت مى كنى مرا به كسى كه مرا نمى شناسد؟ شيخ عذرخواهى كرد و پس از آن دلالت نكرد به وى . زى اتابك (زنگى ) بيامد و گفت : يا شيخ مرا پندى ده ، شيخ نظرى كرد و تاوارى گندم ديد فرمود: بردار اين را و به بالا ببر، اتابك نظر به غلامان كرد، شيخ فرمود: كه ، نه ، تو خود بايد ببرى ، اتابك برخاست كه آن بار را بردارد نتوانست . و گفت : يا شيخ بس عاجزم از برداشتن اين ، شيخ فرمود: كه تو در دنيا عاجزى و بارى نمى توانى بردارى در قيامت بار مظالم را چگونه خواهى برداشت ؟ اتابك به گريه افتاد.(148)
|
| زهد و ورع محاسبى بصرى |
|
و از او حكايت شده است كه هر وقت دستش را به سوى غذاى شبهه ناك دراز مى كرد رگى از انگشتش حركت مى كرد و او را از خوردن آن غذا منع مى كرد و او را بدين جهت محاسبى مى گفتند كه او نفس خود را حساب مى كرد و چون او اهل كلام بود احمد حنبل او از كراهت داشت و او به جهت اينكه در علم كلام كتابى نوشت بدين جهت خود را از عامه مردم پنهان داشت و وقتى كه مرد فقط چهار نفر بر او نماز خواندند و او در سال 242 از دنيا رفت .(149) |
| زهد و پرهيز داود الطائى |
|
را آوردند و به او دادند او قبول نكرد گفتند اگر شما اين بدره ها را قبول كنيد ما آزاد مى شويم ، گفت : مى ترسم قبول كردن اين بدره ها طنابى در گردنم باشد كه مرا به سوى آتش بكشد، اينها را به محمد بن قحطبه رد كنيد و بگوئيد اگر اين پول ها را به كسانى كه از آنها به ظلم گرفته رد كند بهتر از اين است كه به من بدهد. گويند او چهل سال روزه گرفت كه اهل خانه اش ندانستند صبحانه اش را همراه خود مى برد در بيرون منزل صدقه مى داد و غروب برمى گشت با عيالش شام مى خورد و افطار مى كرد و آنها نمى دانستند كه او روزه است . خادمه اش به او گفت : دوست دارى يك غذاى چربى برايت تهيه كنم ؟ گفت : آرى ، چون غذا تهيه شد و در نزد او نهاد به آن خادمه گفت : يتيمان بنى فلان در چه حالى هستند؟ گفت : به همان حال خود هستند، گفت اين غذا را براى آنها ببر، زن گفت : تو مدتى است غذاى خوب نخورده اى ، گفت : اين غذا را اگر آنها بخورند به عرش مى رسد و اگر من بخورم به بيت الخلاء مى رسد.(150) ان هذا اذا اكلوه صار الى العرش و اذا اكلته صار الى الحش . |
| مؤ ثرترين تبليغ ، تبليغ عملى |
|
در هيچ تاريخى نداريم كه پيامبر اسلام و پيشوايان بزرگ ما قدمى برخلاف گفتار خود برداشته و يا در سخت ترين لحظات گامى بر عقب نهاده و يا در نبردى پشت به دشمن كرده باشند. اگر پيامبر به مردم مى گفت : اذا لقيتم الذين كفروا زحقا فلا تولوهم الادبار . اى افراد با ايمان هرگاه كافران را انبوه و فشرده ديديد پشت به آنها نكنيد و فرار ننمائيد. خود ثابت ترين و پايدارترين فرد در ميدان نبرد بود و بزرگترين پايگاه و ماءمنى براى دوستان خود بشمار مى رفت تا آنجا كه امير مؤ منان عليه السلام پايدارى پيامبر را در ميدان نبرد چنين توصيف مى كند: اذا احمر اتقينا برسول الله قلم يكن احد منا اقرب الى العدو منه .(151) هنگامى كه آتش جنگ شعله ور مى شد ما به پيامبر خدا پناه مى برديم و هيچكس به دشمن از آن حضرت نزديكتر نبود. گاهى عمل به گوشه اى از برنامه هاى اسلام آن چنان اعجاب و شگفت ديگران را بر مى انگيزاند كه بى اختيار به سوى اسلام كشيده مى شوند. در اين موارد، يك جو عمل جايگزين صدها برنامه هاى تبليغاتى مى گردد. |
| على عليه السلام همسفر كافر خود را با رفتارش مسلمان كرد |
|
در اين موقع آن مرد گفت : اگر گروههائى از مردم جهان پيرو او شدند روى همين اخلاق بزرگ او مى باشد. اين جمله را گفت : و على را در حالى كه نمى شناخت گواه گرفت كه من نيز بر آئين اسلام مى باشم . جالب توجه اينكه اين انقلاب روحى كه از مشاهده يك برنامه جزئى اسلام پيدا نمود موجب شد كه از مقصد خود صرفنظر كرد و همراه حضرت به كوفه بازگشت و آنگاه كه حضرت را شناخت اسلام آورد.(152) لطيفترين بيانى كه درباره اهميت تبليغ عملى از پيشوايان وارد شده است ، جمله كونوا دعاة الناس بغير السنتكم .(153) يعنى مردم را به غير از زبان (با عمل ) به خير دعوت كنيد.(154) و نيز امام صادق عليه السلام فرموده است : ان العالم اذا لنم يعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب كما ينزل المطر عن الصفا . هر گاه دانشمندى به علم خود عمل ننمايد نصائح و مواعظ او در قلوب مردم جاى نمى گيرد و بسان بارانى كه بر سنگهاى سخت و صاف مى ريزد و آنى در آن قرار نمى گيرد و از قلوب مردم محو مى شود.(155) |
| زاهد زمان شيخ على زاهد قمى |
|
و در صبر سر آمد برد باران بود روزى يكى از پسران عزيز و فاضلش در نجف از دنيا رفت و او داشت از كفن و دفن او برمى گشت كه خبر آوردند پسر ديگرت شيخ شريف در ايران وفات كرده است ، در همان جا سر بر خاك نهاده و سجده شكر كرد.(156) |