|
| از كلمات قصار حضرت على (ع ) در طلب علم |
|
هر كس در تحصيل دانش نفس خود را ذوب نكند جوايز مسابقه را به دست نياورد.(52) طالب الادب احزم من طالب الذهب .(53) جوينده ادب و دانش عاقلتر از جوينده مال و طلا است . غناء الفقير بقناعته و غناء العاقل بعلمه .(54) بى نيازى شخص فقير به قناعت اوست و بى نيازى عاقل به علم و دانش است . لن يجوز العلم من يطيل درسه .(55) دانش را فرا نمى گيرد جز كسى كه درسش را ادامه دهد - لافقه لمن لا يديم الدرس . كسى كه درسش را ادامه ندهد فقيه نيست . قليل الادب خير من كثير النسب .(56) داشتن ادب و دانش كمتر بهتر است از قوم و قبيله بيشتر. مدارسة العلم لذة الاولياء مداومة الخلوة ديدن الصلحاء .(57) لذت اوليا با تدريس و تدرست است و رسم صلحا خلوت نشينى است . من كتم علما فكانه جاهل . كسى كه دانش را كتمان كند مانند جاهل است . خير ما ورث الاباء الابناء الادب .(58) بهترين ارث پدران به فرزندان ادب است . من كساه العلم ثوبه اختفى عن الناس عيبه .(59) لباس دانش بر تن هر كس پوشيده شد عيبش از مردم پنهان گردد. على عليه السلام فرموده است : لا يدرك العلم براحة الجسم . علم و دانش به راحتى و آسايش بدن بدست نيايد.(60) در تفسير قمى است : وسمى (ادريس ) لكثرة در استه الكتب . اينكه ادريس نبى را ادريس گويند به جهت اين است كه بيشتر درس مى گفت كتابها را.(61) حضرت صادق عليه السلام فرموده است : وقتى وارد كوفه شدى به مسجد سهله رفته و در آن نماز بخوان و حاجت دنيا و آخرتت را از خدا بخواه چون مسجد سهله خانه حضرت ادريس نبى است كه در آن خياطى مى كرد و نماز مى خواند.(62) رسول خدا (ص ) فرموده است : اول من خط بالقلم ادريس و نوح . اول كسى كه با قلم خط نوشت حضرت ادريس نبى و نوح پيغمبر است .(63) على عليه السلام فرموده است : يا مومن ان هذا العلم و الادب ثمن نفسك فاجتهد فى تعلمهما فما يزيد من علمك و ادبك يزيد فى ثمنك و قدرتك .(64) اى مؤ من اين علم و ادب ارزش و بهاى توست پس در يادگيرى آن كوشش كن هر چه بر علم و ادب تو بيفزايد همان قدر بر قدر و قيمت تو افزوده گردد. |
| تحصيل علم به تعليم الهى نه به تعليم خلق |
|
على عليه السلام فرموده است : هر كه در دنيا زهد ورزد از خوارى آن بى تاب نگردد و هر كه از براى عزت دنيا رقابت نورزد، خدايش بى هدايت خلق او را هدايت نمايد و بى تعليم او را علم بياموزد و حكمت را در دلش جاى دهد و بر زبانش جارى گرداند. (65) |
| رنج تحصيل علم ادب نه عقل و خرد |
|
حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام به ابى هاشم جعفرى فرمود: اى اباهاشم خود بخششى است از خدا و ادب با رنج و زحمت به دست آيد هر كس رنج تحصيل علم وادب را بكشد به دستش آورد، و هر كه براى عقل رنج برد جز نادانى نيفزايد.(66) |
| شعر ابوالعلاء معرى براى طالبين علم وكمال |
كسى كه در جستجوى علوم و دانشها است و بدون زحمت و رنج مى خواهد آنها را به دست بياورد او عمرش را در طلب محال ضايع ساخته است .(67)
|
| معنى اختلاف امتى رحمة |
|
چرا از هر گروهى طايفه اى از آنان كوچ نمى كند، تا در دين (و معارف اسلام ) آگاهى پيدا كنند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود آنها را انذار نمايند (تا از مخالفت با خدا بترسند و خوددارى كنند). خداوند به مسلمانان دستور داده كه به حضور رسول خدا (ص ) كوچ كنند و معارف اسلامى را از آن حضرت بياموزند و سپس به سوى قوم خود باز گردند و آن معارف را به آنها ياد دهند منظور از اختلاف (رفت و آمد) مسلمانان از بلاد خود نزد رسول خدا (ص ) و نواب و جانشينان آن حضرت براى ياد گرفتن دين است نه اختلاف در دين . سپس دوباره تاكيد فرمود: (جز اين نيست كه دين يكى است ).(69) |
| نوابغى كه در كودكى بودند و با كوشش نابغه شدند |
|
پدر و مادر اينشتين فكر مى كردند كه فرزندشان عقب افتاده است زيرا تا نه سالگى قادر به تكلم نبود، بارها معلمين به خاطر كارنامه بدش از او خواستند كه مدرسه را رها كند و دنبال كار ديگرى برود. داروين در مدرسه آنقدر تنبل بود كه روزى پدرش به او گفت : كار تو فقط بازى با سگها و گرفتن موشها و تيروكمان بازى است ، تو باعث سرافكندگى خانواده ات هستى . هنرى فورد مخترع مشهور آمريكائى كه اتومبيل فورد را به بازار عرضه كرد، در كودكى فاقد استعدادهاى علمى و ادبى بود ولى پس از چندى استعدادهاى فنى خود را بروز داد و جهان را بر چهار چرخ سوار كرد...(70) |
| سقراط و رو آوردن او به سوى علم و دانش |
|
|
| حكيم و دانشمندى كه كور مادر زاد بود |
|
|
| استفاده بوعلى سينا از كتابخانه سلطان بخارا |
|
|
| حضرت عباس (ع ) دانشجوى تنبل را شلاق مى زند |
|
پس از ساعتها گريه و زارى يك شب به خواب رفت و در عالم رؤ يا حضرت را ديد كه به خادمان فرمود زود چوب و فلك بياوريد مى خواهم اين جوان را شلاق بزنم ، جوان با ترس و وحشت عرض كرد: چه گناهى كرده ام ؟ حضرت فرمود: چه گناهى بالاتر از اين كه به جاى درس - خواندن و مطالعه و تحقيق تنبلى و تن پرورى را پيشه ساخته اى اگر مى خواهى مجتهد شوى برو مثل ديگران درس بخوان .(74) |
| معلومات سرشار و بازى با گنجشك |
|
پرسيد: در شگفتم كه شما با اين همه معلومات سرشار سرگرم بازى با گنجشك بودى ؟ وى گفت : معلومات سرشار بر اثر هوش و نبوغ خدادادى در من است . و بازى با پرندگان به خاطر خصلت كودكى در من است .(75) |
| استعداد مختلف است |
|
|
| جهش هوش به انيشتين كودك كودن |
|
عباس اقبال نويسنده و دانشمند معاصر در كودكى نجارى مى كرد و از اين راه زندگى مى كرد، شور و شوق دانش آموختن اين كودك باهوش را به مكتب خانه كشانيد، ساعتى از كار كم كرد و به مزد اندك قناعت نمود تا بتواند بيشتر به درس بپردازد كمى بعد از مكتب خانه به دبيرستان دارالفنون و سپس به دانشگاه راه يافت و بدين گونه جوانى گمنام و فقير در اندك مدتى استاد دانشگاه گرديد.(78) |
| كودك و جواب هوشمندانه |
|
پسرك درجا چراغ را خاموش كرده گفت : تو اول بگو روشنائى چراغ كجا رفت تا من بگويم از كجا آمده بود.(79) |
| به كار بگو درس ندارم |
|
|
| آموختن در سنين كهولت |
|
ارسطا طاليس گفت : شرم آن گاه دارم كه : در ميان جمعى باشم كه ايشان مى دانند و من ندانم و شك نيست كه بر جهت جهل كسى راضى نباشد.(81) ارسطا طاليس گفته است : طالب العلم كالغائص فى البحر لا يصل الجواهر الكريمة الا بالمخاطرة العظيمة . جوينده دانش چون غواصى است در درياها كه به دست نياورد گوهرهاى گرانبهاى را جز با مخاطره و زحمت طاقت فرسا.(82) |
| مالك بن انس از خوانندگى به سوى علم فقه رو آورد |
|
گفت : من در اول جوانى به سراغ خوانندگان رفته و از آنجا پيروى مى كردم و مى خواستم خوانندگى را شغل خود قرار بدهم ولى مادرم گفت : اى فرزند تو قيافه خوبى ندارى وقتى خواننده قيافه زيبا نداشته باشد مردم به خواندن او توجهى نمى كنند پس تو خوانندگى را رها كرده برو به دنبال فقها و علماى شريعت و شاگردى آنها كن و علم فقه را ياد بگير كه بدى و زشتى قيافه ضررى به آن ندارد، پس خوانندگى را ترك كرده به سراغ فقها رفته علم فقه را آموختم تا به اين مقام رسيدم . گفتم : اصلحك الله يك مرتبه ديگر آن اشعار را برايم بخوان . گفت : اى بدجنس مى خواهى آن را از من ياد بگيرى بعد به مردم بگوئى كه من اين را از مالك بن انس آموخته ام . آنوقت فهميدم كه او مالك بن انس است و تا آنوقت او را نمى شناختم . (مالك بن انس پيشواى مذهبى مالكيهاى اهل سنت و جماعت است ).(83) |
| عالم بايد اديبانه سخن بگويد |
|
خالد از شنيدن اين سخن به هوش آمده و از آن پس در مسجد براى يادگرفتن علم حاضر مى شد و آنقدر كوشش كرد در ياد گرفتن قواعد عربيت كه رسيد در اين علم به جائى كه در فصاحت شهرت يافت .(84) |