1- الدر المنثور، ج 3، ص 344.
2- الدر المنثور، ج 3، ص 344.
3- الميزان ، ج 10، ص 517 - 528.
4- الميزان ، ج 11، ص 349-351.
5- سوره يوسف ، آيه 90.
6- ((من پناه مى برم به رحمان از شر تو اگر پرهيزگار باشى )) (سوره مريم ، آيه 18).
7- ((كسانى كه ايمان آورده و ايمان خويش را به ستم نياميخته اند، ايمنى خاص آنهاست و خود هدايت شدگانند)) (سوره انعام ، آيه 82).
8- سوره يوسف ، آيه 42.
9- سوره يوسف ، آيه 50.
10- ((تصميم به چيزى گرفتند كه به آن نمى رسيدند)) (سوره توبه ، آيه 74).
11- ((آن هنگام كه دو طايفه از شما تصميم گرفتند كه متفرق شوند)) (سوره آل عمران ، آيه 122).
12- مى خواهم كارى كه مطابق حزم و تدبير است انجام دهم ، ولى نمى توانم ، آرى ، ميان شتر و جهيدنش حايل شده .
13- سوره يوسف ، آيه 33.
14- ((آيا مى نگرى كسى را كه هواى نفس خود را خداى خود قرار داده و خداوند او را دانسته (و پس از اتمام حجت ) گمراه كرده ؟)) (سوره جاثيه ، آيه 23).
15- ((انكار كردند آن را با اينكه دلهايشان بدان يقين پيدا كرد)) (سوره نمل ، آيه 14).
16- الميزان ، ج 11، ص 161-175 با اندكى تلخيص .
17- مجمع البيان ، ج 5، ص 227.
18- مجمع البيان ، ج 5، ص 227.
19- مجمع البيان ، ج 5، ص 227.
20- ((گواهى مى دهد عليه ايشان گوش و چشم و پوستهايشان )) (سوره فصلت ، آيه 20).
21- ((گفتند شهادت مى دهيم كه تو رسول خدايى )) (سوره منافقون ، آيه 1).
22- مفردات راغب ، ماده ((شغف )).
23- مجمع البيان ، ج 5، ص 230.
24- ((ما را نرسد كه در اين باب سخن گوييم . خدايا، تو منزهى ! اين تهمتى بزرگ است )) (سوره نور، آيه 16.)
25- به نظر مى رسد كه اين جمله با جمله اى كه در ص 75 سطر 9 آمده تفاوت داشته باشد و ما به منظور خفظ امانت ، دخل و تصرفى در آن ننموديم . (مترجم )
26- ((آيا اين شخص است كه به خدايان شما بد مى گويد؟)) (سوره انبياء، آيه 36).
27- ((پروردگارا، اينها ما را گمراه كردند)) (سوره اعراف ، آيه 38).
28- سوره يوسف ، آيات 50-52.
29- الميزان ، ج 11، ص 191-209 با اندكى تلخيص .
30- تورات در اصحاح 35 از سفر تكوين مى گويد: ((ليئه )) و ((راحيل )) دو زن يعقوب بودند كه هر دو دختران ((لابان ارا)) بودند و راحيل كه مادر يوسف بود، در موقع وضع حمل بنيامين در گذشت .
31- تورات ، اصحاح 37 از سفر تكوين .
32- تورات ، اصحاح 39 از سفر تكوين .
33- تورات ، اصحاح 41 از سفر تكوين .
34- تورات ، اصحاح 41 از سفر تكوين .
35- تورات ، اصحاح 42 و 43 و 45 از سفر تكوين .
36- تورات ، اصحاح 45 از سفر تكوين .
37- جاسان ، معرب گوشين عبرى ، و يكى از آباديهاى مصر بوده است .
38- الميزان ، ج 11، ص 351 - 365.
39- تفسير قمى ، ج 1، ص 339.
40- الدر المنثور، ج 4، ص 4.
41- تفسير قمى ، ج 1، ص 340.
42- الميزان ، ج 11، ص 114-115.
43- در حديث كه علل الشرايع نقل كرده جمله همين است وليكن قرآن مى فرمايد: ((و جاؤ اباهم عشاء...)) كه شايد در حديث نقل به معنا شده است .
44- معانى الاخبار - علل الشرايع ، ط نجف ، ص 45-48.
45- الدر المنثور، ج 4، ص 40.
46- تفسير عياشى ، ج 2، ص 166.
47- تفسير عياشى ، ج 2، ص 167.
48- تفسير قمى ، ج 1، ص 340.
49- تفسير قمى ، ج 1، ص 341.
50- تفسير البرهان ، ج 2، ص 25.
51- الدر المنثور، ج 4، ص 10.
52- الميزان ، ج 11، ص 151-155.
53- معانى الاخبار، علل الشرايع ، ص 48 و 49.
54- تفسير عياشى ، ج 2، ص 172.
55- عيون اخبار الرضا، ج 1، باب 15، ح 1.
56- عيون اخبار ارضا، ط تهران ، ج 1، ص 153 و 154.
57- الدر المنثور، ج 4، ص 13.
58- الدر المنثور، ج 4، ص 14.
59- الدر المنثور، ج 4، ص 15.
60- تفسير قمى ، الدر المنثور، ج 4، ص 15 و 16.
61- تفسير قمى ، ج 1، ص 343.
62- الميزان ، ج 11، ص 224-229.
63- تفسير قمى ، ج 1، ص 344.
64- تفسير عياشى ، ج 2، ص 177.
65- الدر المنثور، ج 4، ص 20.
66- تفسير عياشى ، ج 2، ص 176 و 177، ح 23، 25 و 26.
67- الدر المنثور، ج 4، ص 14.
68- الدر المنثور، ج 4، ص 21.
69- الميزان ، ج 11، ص 247-249.
70- تفسير قمى ، ج 1، ص 345 و 346.
71- الدر المنثور، ج 4، ص 23.
72- عياشى ، ج 2، ص 179، ح 32.
73- سوره يوسف ، آيه 33.
74- ((و در حقيقت تو بر نيكو خلقى عظيم آراسته اى )) (سوره قلم ، آيه 4).
75- الدر المنثور، ج 4، ص 23، ط بيروت .
76- الدر المنثور، ج 4، ص 23، ط بيروت .
77- تفسير الكشاف ، ج 2، ص 481.
78- عياشى ، ج 2، ص 177، ح 24.
79- تفسير البرهان ، ج 2، ص 252 و 253، ح 41.
80- عياشى ، ج 2، ص 181، ح 40، ط تهران .
81- ((من رسالتهاى پروردگارم را به شما مى رسانم و من شما را خير خواهى امينم )) (سوره اعراف ، آيه 68).
82- عيون الاخبار، ج 2، ص 138، باب 40 ح 1، ط تهران (ليكن در عيون به جاى محمد بن نصر، محمد بن نصير مى باشد.)
83- تفسير عياشى ، ج 2، ص 180، ح 38.
84- الميزان ، ج 11، ص 275-282.
85- تفسير عياشى ، ج 2، ص 181، ح 42.
86- تفسير عياشى ، ج 2، ص 181، ح 51.
87- تفسير عياشى ، ج 2، ص 184، ح 49، ط تهران .
88- تفسير عياشى ، ج 2، ص 185، ح 50.
89- اصول كافى ، ج 2، ص 341، ح 17، ط بيروت .
90- اصول كافى ، ج 2، ص 343، ح 22، ط بيروت .
91- معانى الاخبار، ص 209، ح 1.
92- عياشى ، ج 2، ص 185، ح 50.
93- تفسير قمى ، ج 1، ص 349.
94- تفسير عياشى ، ج 2، ص 185، ح 53.
95- الدر المنثور، ج 4، ص 28، ط بيروت .
96- برهان ، ج 2، ص 254، ح 45، تفسير قرطبى ، ج 9، ص 189.
97- كافى ، ج 2، ص 637، ح 3.
98- تفسير البرهان ، ج 2، ص 262، ح 1.
99- الدر المنثور، ج 4، ص 31.
100- الدر المنثور، ج 4، ص 31.
101- روضه كافى ، ج 8، ص 199، ح 238، ط بيروت .
102- تفسير عياشى ، ج 2، ص 189، ح 64.
103- الدر المنثور، ج 4، ص 32، ط بيروت .
104- مجمع البيان ، ج 5، ص 248، ط تهران .
105- الميزان ، ج 11، ص 324-331.
106- تفسير عياشى ، ج 2، ص 196، ح 79.
107- مجمع البيان ، ج 5، ص 262، ط تهران .
108- تفسير عياشى ، ج 2، ص 195 ح 77.
109- ((ما به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط او وحى كرديم )) (سوره نساء آيه 163.)
110- ((جدا كرديم ايشان را به دوازده تيره ، كه هر تيره امتى باشد)) (سوره اعراف ، آيه 160.)
111- فقيه ، ج 1، ص 272 ح 1240 ط بيروت .
112- اصول كافى ، ج 2، ص 477.
113- الدر المنثور، ج 4، ص 36، ط بيروت .
114- تفسير قمى ، ج 1، ص 356، ط قم .
115- تفسير عياشى ، ج 2، ص 197، ح 82.
116- تفسير عياشى ، ج 2، ص 197، ح 85.
117- تفسير عياشى ، ج 2، ص 197، ح 83.
118- فروع كافى ، ج 6، ص 453، ح 5، ط بيروت .
119- تفسير عياشى ، ج 2، ص 198، ح 87.
120- الميزان ، ج 11، ص 343-349.
121- ((اى پروردگار من ، رفتن به زندان در نظرم بهتر و محبوب تر از آن چيزى است كه اينان مرا بدان مى خوانند و اگر تو كمك نكنى و كيدشان را از من نگردانى ، هواى نفسم مرا به اجابت دعوتشان متمايل مى سازد، آنگاه در زمره جاهلين در خواهم آمد)) (سوره يوسف ، آيه 33)
122- ((و وقتى كه به حد بلوغ خود رسيد، حكم و علمش كرامت كرديم )) (سوره يوسف ، آيه 22)
123- ((حكم براى كسى جز خداى تعالى نيست )) (سوره يوسف ، آيه 40)
124- ((پس ، بعد از آنكه آن معجزات را ديدند، رايشان بر اين قرار گرفت كه او را بدون هيچ ملاحظه اى تا مدتى زندانى كنند)) (سوره يوسف ، آيه 35)
125- ((پس وقتى در آمدند بر يوسف ، آن جناب پدر و مادر خود را به سينه چسبانيد و گفت : به مصر در آييد كه ان شاء الله در آنجا ايمن خواهيد بود (و چون دورانهاى گذشته از ملوك مصر گزندى نخواهيد ديد). و همگى آنان در برابر يوسف به شكرانه اين نعمت به سجده در آمدند. يوسف چون اين بديد، روى به پدر كرد و گفت : اين بود تاويل خوابى كه در كودكى ديدم . خداوند آن را روياى صادق قرار داد و به من احسان نمود، چون از زندان بيرونم نموده و شما را به شهر در آورد و از رنج باديه نشينى نجات داد و اين احسان را بعد از آن فسادى كه شيطان ميان من و برادرانم انگيخت ، نمود. آرى بدرستى پروردگار من به دقايق هر امرى و سلطنت هم روزيم كردى و به من پاره اى از تاويل احاديث آموختى ، اى پديد آورنده آسمان و زمين ، تويى در دنيا و آخرت ولى من . مرا با اسلام و دين بميران و به مردان صالح ملحقم فرما)) (سوره يوسف ، آيات 99-101).
126- ((اينچنين پروردگارت بر مى گزيند و از تاويل احاديث به تو مى آموزد (تا آنجا كه گفت :) چون پروردگارت دانا و حكيم است )) (سوره يوسف ، آيه 6).
127- ((البته پروردگار من لطيف (نيكو تدبير) است كارى را كه خواهد و داناى به حقيقت امور و محكم كار در تدبير آفرينش است )) (سوره يوسف ، آيه 100).
128- ((و ما هر آينه ابراهيم را در دنيا برگزيديم و او در آخرت هر آينه از صالحين است . به ياد آر زمانى را كه پروردگارش به او گفت : اسلام آر. گفت : اسلام آوردم براى رب العالمين . او و يعقوب فرزندان خود را هم به اسلام توصيه نمودند و گفتند: اين فرزندان ، خداوند دين را براى شما اختيار فرمود، پس زنهار از دنيا نرويد مگر اينكه مسلمان بوده باشيد)) (سوره بقره ، آيه 132).
129- ((پروردگارا، حكمى روزيم كن و مرا ملحق به صالحين بنما)) (سوره شعراء، آيه 83).
130- الميزان ، ج 6، ص 391-396.
131- سوره انبياء، آيات 83 و 84، سوره ص ، آيات 41-44.
132- سوره انعام ، آيه 90.
133- سوره ص ، آيه 44.
134- تفسير قمى ، ج 2، ص 239-241.
135- خصال (صدوق )، ص 399، ح 107.
136- تفسير قمى ، ج 2، ص 242.
137- مجمع البيان ، ج 8، ص 478.
138- الميزان ، ج 17، ص 324-328.
139- با استفاده از سوره هود، آيه 84 و سوره هايى ديگر.
140- با استفاده از سوره هاى اعراف ، هود و چند سوره ديگر.
141- سوره اعراف ، آيه 86.
142- سوره شعراء، آيات 185 و 186.
143- سوره اعراف ، آيه 86.
144- سوره هود، آيه 93.
145- ((پروردگارا، بين ما و بين قوم ما فتحى بحق برسان ، كه تو بهترين فاتحانى )) (سوره اعراف ، آيه 89).
146- سوره شعراء، آيه 189.
147- سوره شعراء، آيه 189.
148- سوره اعراف ، آيه 91، سوره عنكبوت ، آيه 37.
149- سوره هود، آيه 94.
150- سوره اعراف ، آيه 93.
151- سوره شعراء، آيه 178.
152- سوره هود، آيه 88.
153- سوره شعراء، آيه 27.
154- الميزان ، ج 10، ص 565-568.
155- ((پروردگارا، حق را در بين ما و قوممان آشكارا ساز، و تو بهترين حكم كنندگانى )) (سوره اعراف ، آيه 89).
156- ((و براى هر امتى رسولى است ، پس وقتى رسولشان مبعوث شد، ميان آنان و آن رسول به حق و عدالت حكم مى شود و آنان ستم نمى شوند)) (سوره يونس ، آيه 47).
157- ((اى شعيب ، مطمئن باش كه به طور مسلم تو را و همچنين كسانى را كه اهل قريه ما به تو گرويده اند، از ديار خود بيرون خواهيم كرد مگر اينكه به دين ما برگرديد)) (سوره اعراف ، آيه 88).
158- الميزان ، ج 6، ص 406.
159- ((و زمانى كه گرفتيم ما از پيامبران تعهدشان را و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم ، و گرفتيم از تو ميثاقى شديد)) (سوره احزاب ، آيه 7).
160- ((آيين نهاد براى شما از دين آنچه وصيت نمود به آن نوح را و آنچه را وحى كرديم به تو و آنچه را وصيت نموديم به آن ابراهيم را و موسى و عيسى را)) (سوره شورى ، آيه 13).
161- ((ما بر موسى و هارون منت نهاديم )) (سوره صافات ، آيه 114).
162- سوره صافات ، آيه 120.
163- ((ياد آور در كتاب موسى را كه مخلص و رسولى نبى بود و ما او را از جانب طور ايمن ندا داده براى هم سخنى خود نزديكش كرديم )) (سوره مريم ، آيات 51 و 52).
164- ((او نزد خدا آبرومند بود)) (سوره احزاب ، آيه 69).
165- ((خدا با موسى به نحوى كه شما نمى دانيد، هم سخن شد)) (سوره نساء، آيه 164).
166- سوره طه ، آيات 29-35.
167- و تورات نام پدر زن موسى را هم شعيب ندانسته ، بلكه او را ((يثرون )) كاهن مديان دانسته .
168- اصحاح سوم از سفر خروج .
169- سفر خروج ، اصحاح دوم ، آيه 23.
170- اصحاح هفتم و هشتم از سفر خروج .
171- اصحاح سى و دوم از سفر خروج .
172- اصحاح دوم از سفر خروج .
173- اصحاح هفتم از سفر خروج .
174- الميزان ، ج 16، ص 57-64.
175- ((گفت : پروردگارا، من به خود ستم كردم ، پس بخشاى بر من . پس ‍ خداوند بر او ببخشود، زيرا او بخشنده و مهربان است )) (سوره قصص ، آيه 16).
176- ((پروردگارا، من به هر چه كه بر من نازل كنى ، چه اندك و چه بسيار، محتاجم )) (سوره قصص ، آيه 24).
177- ((و طلب مغفرت كنيد از خدا، كه خداوند بخشنده و مهربان است )) (سوره بقره ، آيه 199).
178- ((به ياد آر در كتاب موسى را كه او بنده اى مخلص و رسول و نبى بود)) (سوره مريم ، آيه 51).
179- ((پس به عزتت سوگند كه البته همه آنان را اغوا خواهم كرد، مگر بندگانى را از آنان كه در بندگى تو مخلص اند)) (سوره ص ، آيات 82 و 83).
180- ((گفت : پروردگارا، شرح صدرم ده و كارم زا آسان ساز و گره از زبانم بگشاى تا گفتارم را بفهمند و وزيرى از خاندانم برايم قرار ده ، هارون برادرم را وزير كن و با وزارت او پشتم را قوى كن و او را در ماموريتم شركت ده تا تو را بسيار تسبيح گوييم و بسيار به يادت باشيم ، چون تو به ما و كارهايمان بينايى )) (سوره طه ، آيات 25-35).
181- ((دستور پيغمبر اين نيست كه خود را در اداء واجب خداى تعالى به زحمت اندازد. اين سنتى است كه در ساير انبياى گذشته هم اجرا مى كرديم )) (سوره احزاب ، آيه 38).
182- ((و موسى گفت : پروردگار ما بدرستى كه تو به فرعون و فرعونيان در حيات دنيا زينت و اموالى دادى ، پروردگارا، تا بندگانت را از راه تو به ضلالت بكشانند. اى پروردگار ما، اموالشان را مانند سنگريزه از حيز انتقاع ساقط كن و بر دلهايشان مهر نه تا قبل از ديدار عذاب دردناك ايمان نياورند. پروردگار متعال فرمود: نفرين شما اجابت شد. پس در كار خود استقامت بورزيد و هرگز راه كسانى را كه علم ندارند، پيروى مكنيد)) (سوره يونس ، آيات 88 و 89).
183- ((روزى كه بعضى از نشانه هاى عذاب پروردگارت فرا مى رسد، ديگر سودى نمى دهد به كسى ايمان آورده بود، با سرمايه ايمان خود خيرى كسب نكرده بود)) (سوره انعام ، آيه 158).
184- ((عذاب خود را به هر كه بخواهم ، مى رسانم و رحمتم هر چيزى را فرا گرفته )) (سوره اعراف ، آيه 156).
185- ((جدا آيات خود را به فرعون نشان داديم و با اين همه تكذيب كرد و از پذيرفتن دعوت موسى سر پيچيد)) (سوره طه ، آيه 56).
186- ((موسى از قوم خود براى ميقات ما هفتاد نفر را انتخاب كرد. وقتى صاعقه آنها را هلاك نمود، موسى عرض كرد: پروردگارا، تو اگر قبل از اين هم مى خواستى ، آنها را هلاك كرده بودى ، ليكن آيا ما را به جرم پيشنهاد سفهاى قوم هلاك مى كنى ؟ من اين صاعقه را جز امتحانى از ناحيه ، نمى دانم . با اين آزمايش گمراه مى كنى هر كه را بخواهى و هدايت مى كنى هر كه را بخواهى . تو ولى مايى ، ببخشاى بر ما و رحم كن به ما، كه تو بهترين رحم كنندگانى . و براى ما در اين دنيا و در آخرت حسنه بنويس ، چه ، ما به سويت هدايت يافتيم )) (سوره اعراف ، آيات 155 و 156).
187- فرمود: عذاب خود را به هر كه بخواهم ، مى رسانم و رحمتم هر چيزى را فرا گرفته و بزودى آن را شامل حال كسانى مى كنم كه تقوى پيشه خود كرده و زكات مى دهند، همان كسانى كه به آيات ما ايمان مى آورند)) (سوره اعراف ، آيه 156).
188- ((و به ياد آريد زمانى را كه به موسى گفتيد: ما به تو ايمان نمى آوريم مگر اينكه خدا را آشكارا ببنيم . در نتيجه اين طغيانتان صاعقه آشكارا شما را گرفت و مرديد، آنگاه شما را بعد از مردنتان مبعوث كرديم ، باشد كه شكر گزاريد.)) (سوره بقره ، آيات 55 و 56).
189- ((با آن گمراه مى كند بسيارى را و هدايت مى كند بسيارى را، و گمراه نمى كند مگر كسانى را كه فاسق اند)) (سوره بقره ، آيه 26).
190- ((الواح را انداخته و گيسوان برادر را گرفته و او را به طرف خود مى كشيد. او گفت : اى پسر مادرم ، من گناه ندارم . مردم مرا خوار داشتند و نزديك بود مرا بكشند پس ، پيش روى دشمنان مرا چنين خوار مدار و دشمنان را به شماتتم وا مدار و مرا از ستمگران و در رديف دشمنان خود مدان )) (سوره اعراف ، آيه 150).
191- ((گفت : پروردگارا، بر من و برادرم ببخشاى و ما را در رحمت خود داخل كن . و تو مهربان ترين مهربانانى )) (سوره اعراف ، آيه 151).
192- ((بدرستى كسانى كه گوساله را معبود خود گرفتند. بزودى غضبى از پروردگار و ذلتى در حيات دنيا به آنان خواهد رسيد)) (سوره اعراف ، آيه 152).
193- ((اى موسى ، مطئمن باش كه ما تا زمانى كه دشمنان آنجايند، هرگز بدانجا نخواهيم شد. پس تو و پروردگارت برويد و با آنها بجنگيد، ما اينجا در انتظار نتيجه كار شما نشسته ايم )) (سوره مائده ، آيه 24).
194- ((گفت : پروردگارا، من اختيار دار و مالك جز خودم و برادرم نيستم و قوم از من شنوايى ندارند، پس ميان من و اين قوم فاسق جدايى بينداز)) (سوره مائده ، آيه 25).
195- الميزان ، ج 6، ص 397-406.
196- ((پس برخوردند به بنده اى از بندگان ما كه ما به وى رحمتى از خود داده و از ناحيه خود به وى علمى آموختيم )) (سوره كهف ، آيه 65).
197- الدر المنثور، ج 4، ص 234.
198- تفسير عياشى ، ج 2، ص 303.
199- الدر المنثور، ج 4، ص 234.
200- الدر المنثور، ج 4، ص 234.
201- تفسير برهان ، ج 2، ص 480، ح 6.
202- الدر المنثور، ج 4، ص 239.
203- الدر المنثور، ج 4، ص 239.
204- الدر المنثور، ج 4، ص 239.
205- الدر المنثور، ج 4، ص 239.
206- تفسير برهان ، ج 2، ص 472.
207- تفسير عياشى ، ج 2، ص 330 و 332.
208- تفسير قمى ، ج 2، ص 37 و 38.
209- الدر المنثور، ج 4، ص 229.
210- الدر المنثور، ج 4، ص 235.
211- منهج الصادقين ، ج 5، ص 366.
212- نور الثقلين ، ج 3، ص 270، ح 128.
213- تفسير قمى ، ج 2، ص 37.
214- الدر المنثور، ج 4، ص 231.
215- تاريخ طبرى ، ج 1، ص 370.
216- تفسير قمى ، ج 2، ص 38.
217- الدر المنثور، ج 4، ص 234.
218- تفسير عياشى ، ج 2، ص 330، ح 42 و 43.
219- تفسير عياشى ، ج 2، ص 330، ح 42 و 43.
220- تفسير عياشى ، ج 2، ص 334، ح 48.
221- تفسير عياشى ، ج 2، ص 336، ح 56.
222- تفسير عياشى ، ج 2، ص 336، ح 59.
223- تفسير عياشى ، ج 2، ص 337، ح 63.
224- تفسير عياشى ، ج 2، ص 337، ح 63.
225- الدر المنثور، ج 4، ص 235.
226- اصول كافى .
227- الميزان ، ج 13، ص 485-495.
228- الميزان ، ج 13، ص 476-477.
229- الدر المنثور، ج 5، ص 136.
230- تفسير قمى ، ج 2، ص 145.
231- مجمع البيان ، ج 7، ص 266.
232- تفسير قمى ، ج 2، ص 144.
233- معانى الاخبار، ص 325.
234- تفسير قمى ، ج 2، ص 144.
235- مجمع البيان ، ج 7، ص 269.
236- مجمع البيان ، ج 7، ص 269.
237- سعد السعود، ص 88 (ط نجف ).
238- الدر المنثور، ج 5، ص 139.
239- الميزان ، ج 16، ص 122-126.
240- سوره بقره ، آيه 39.
241- ((خدا ظالمين را گمراه مى كند و خدا هر چه را كه بخواهد، مى كند)) (سوره ابراهيم ، آيه 27).
242- الميزان ، ج 8، ص 433-435.
243- و در نسخه ديگرى دارد: ((دعايش مستجاب مى شد)).
244- تفسير قمى ، ج 1، ص 248.
245- الدر المنثور، ج 3، ص 145.
246- الدر المنثور، ج 3، ص 145.
247- الدر المنثور، ج 3، ص 145.
248- الدر المنثور، ج 3، ص 145.
249- الميزان ، ج 8، ص 440.
250- علل الشرايع ، ص 77، ح 2.
251- علل الشرايع ، ص 78، ح 3.
252- عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 77، ح 9.
253- اصول كافى ، ج 2، ص 105، ح 7.
254- مجمع البيان ، ج 3، ص 518.
255- تفسير قمى ، ج 2، ص 51.
256- الميزان ، ج 14، ص 85 و 86.
257- اصول كافى ، ج 1، ص 16.
258- مجمع البيان ، ج 8، ص 315.
259- الدر المنثور، ج 5، ص 160.
260- تفسير قمى ، ج 2، ص 162-164.
261- قرب الاسناد، ص 35.
262- بحارالانوار، ج 13، ص 417، ح 11.
263- كافى ، ج 4، ص 202، باب ذم دنيا، ح 20.
264- بحار، ج 13، ص 419، ح 14.
265- الميزان ، ج 16، ص 330-338.
266- سوره انعام ، آيه 85.
267- الدر المنثور، ج 5، ص 285.
268- الدر المنثور، ج 5، ص 286.
269- الدر المنثور، ج 5، ص 286.
270- الدر المنثور، ج 5، ص 286.
271- الدر المنثور، ج 5، ص 286.
272- به نقل از قصص الانبياء.
273- بحار الانوار، ج 16، ص 392.
274- الميزان ، ج 17، ص 241-244.
275- سوره بقره ، آيه 251.
276- سوره ص ، آيات 20-26.
277- سوره انبياء، آيه 79، سوره ص ، آيه 19.
278- سوره انبياء، آيه 80، سوره سباء، آيه 11.
279- سوره نساء، آيه 163، سوره انعام ، آيات 84 و 87.
280- سوره سبا، آيه 10، سوره نمل ، آيه 15.
281- سوره ص ، آيه 20.
282- سوره ص ، آيات 19 و 25.
283- الميزان ، ج 17، ص 305.
284- تفسير الدر المنثور، ج 5، ص 300 و 301.
285- تفسير قمى ، ج 2، ص 230.
286- تفسير مجمع البيان ، ج 8، ص 472.
287- تورات ، ب 11، ص 490.
288- عيون اخبار الرضا، انتشارات جهان ، ج 1، ص 193.
289- امالى صدوق ، مجلس 22، ص 3.
290- الميزان ، ج 17، ص 300-304.
291- ((ما سليمان را به داوود داديم .)) (سوره ص ، آيه 30.)
292- ((سليمان از داوود ارث برد)) (سوره نمل ، آيه 16).
293- سوره ص ، آيه 30.
294- سوره انبياء، آيه 79.
295- سوره نمل ، آيه 15.
296- سوره نمل ، آيه 16.
297- سوره نساء، آيه 163.
298- سوره انعام ، آيه 84.
299- تورات ، اصحاح دهم از ملوك اول اول ، ص 543.
300- تورات ، اصحاح يازدهم و دوازدهم از كتاب سموئيل دوم .
301- ((سليمان كافر نشد)) (سوره بقره ، آيه 102).
302- سوره نمل ، آيه 19.
303- الميزان ج 15، ص 523-526.
304- ((و بتحقيق داوود و سليمان را علمى داديم و آن دو گفتند: سپاس ‍ خدايى را كه ما را بر بسيارى از بندگان مومن خود برترى داد)) (سوره نمل ، آيه 15).
305- ((مگر جز اين بود كه اين اموال را با علمى كه در نزد خود داشتيم ، جمع آورى نمودم ؟)) (سوره قصص ، آيه 78).
306- ((پس وقتى پيغمبرانشان با معجزات روشن خود به سويشان آمدند، زير بار آنان نرفته به علم و عقايد غلطى كه داشتند، مغرور شدند و در نتيجه جزاى استهزايشان بر آنان حلول نمود)) (سوره مومن ، آيه 83).
307- ((و كسانى كه مى گويند، پروردگارا،... و ما را براى مردم با تقوى امام و پيشوا قرار ده )) (سوره فرقان ، آيه 74).
308- ((تا آنكه گذارشان به وادى مورچگان افتاد. مورچه اى بانگ زد كه : هان اى مورچگان ، به لانه هاى خود در آييد تا سليمان و لشكريانش ندانسته پايمالتان نكنند. از گفتارش خنده بر لبهاى سليمان نشست و گفت : پروردگارا، روزى كن كه شكر نعمتهايى كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشتى ، بگذارم و اعمال صالحه اى كه تو را خشنود سازد، انجام دهم و مرا به رحمت خود در زمره بندگان صالحت در آور.)) (سوره نمل ، آيات 18 و 19).
309- الميزان ، ج 6، ص 407-408.
310- سوره ص ، آيه 48.
311- سوره انبياء، آيه 85.
312- بحار، ج 1، ص 303، ح 1.
313- بحار، ج 13، ص 405، ح 2.
314- قصص الانبياء، (ط بيروت )، ص 229.
315- الميزان ، ج 7، ص 363.
316- سوره صافات ، آيات 139-148.
317- سوره انبياء، آيات 87 و 88.
318- سوره القلم ، آيات 48-50.
319- سوره يونس ، آيه 98.
320- الميزان ، ج 17، ص 252-254.
321- الميزان ، ج 17، ص 257.
322- تفسير روح المعانى ، ج 23، ص 148.
323- الميزان ، ج 17، ص 254-256.
324- ((و به ياد آر رفيق ماهى (يونس ) را وقتى كه از ميان قوم خود به حال خشم بيرون شد و خيال مى كرد ما نمى توانيم راه را بر او تنگ گيريم ، تا آنكه در ظلمات شكم ماهى بزارى گفت : پروردگارا، معبودى جز تو نيست ، منزهى تو، اعتراف مى كنم كه حقا من از ظالمين بودم )) (سوره انبياء، آيه 87).
325- ((و اگر نبود كه يونس از تسبيحگويان بود، هر آينه تا روز قيامت كه خلايق مبعوث مى شوند، در همان شكم ماهى جاى داشت )) (سوره صافات ، آيات 143 و 144).
326- ((در خواستش را اجابت نموده و از اندوه نجاتش داديم )) (سوره انبياء، آيه 88).
327- ((پس او را خسته و ناخوش به صحرايى بى آب و علف افكنديم و بوته اى از كدو براى اينكه سايه بر سرش افكند، رويانديم و او را به سوى صد هزار نفر و يا بيشتر به رسالت روانه ساختيم . آنان ايمان آوردند و در نتيجه تا مدتى زندگيشان داديم )) (سوره صافات ، آيات 145-148.
328- الميزان ، ج 6، ص 408-410.
329- بحار الانوار، ج 14، ص 179.
330- الميزان ، ج 14، ص 34-36.
331- ((قرآن مشتمل است بر داستان رحمتى كه پروردگارت به عبد خود زكريا نمود، موقعى كه پروردگار خود را از ترس آهسته ندا كرد و گفت : پروردگارا، بدرستى كه ضعف تا مغز استخوانم را سست كرده و سفيدى موى ، همه سرم را فراگرفته و تاكنون سابقه ندارد كه دعاها و درخواستهايم از درگاهت نوميد و تهيدست برگشته باشم . و من بدرستى كه از بنى اعمام و ساير وراث دور خود مى ترسم . همسرم هم زنى نازاست ، پس از درگاه رحمت خود فرزندى ارزانيم دار تا وارث من باشد و از من و از آل يعقوب ارث ببرد و او را - اى پروردگار - مرضى و فرمانبر خود قرار ده )) (سوره مريم ، آيات 2-6.
332- ((و او را زكريا تكفل نمود. هر وقت كه زكريا در محراب وارد بر او مى شد، نزد او رزقى مى يافت . مى پرسيد: اى مريم ، اين غذاى تو از كجاست ؟ مى گفت : آن از ناحيه خداست ، زيرا خداوند به هر كه بخواهد، بدون حساب روزى مى دهد. اينجا بود كه زكريا پروردگار خود را خواند و گفت : پروردگارا، از ناحيه خود ذريه طيبه اى ارزانيم دار، زيرا تو شنواى دعايى )) (سوره آل عمران ، آيات 37 و 38).
333- ((زكريا گفت : پروردگارا، چطور ممكن است براى من فرزندى به وجود آيد در حالى كه همسرم زنى نازاست و من خود از شدت پيرى خشكيده شده ام ؟ امين وحى خدا او را گفت : همچنين پروردگارت فرموده كه آن بر من آسان است و شاهدش اين است كه تو را قبل از اين آفريدم در حالى كه چيزى نبودى )) (سوره مريم ، آيات 8 و 9).
334- الميزان ، ج 3، ص 411-413.
335- بحار الانوار، ج 14، ص 170-185؛ الدر المنثور، ج 4، ص ‍ 263-264.
336- انجيل لوقا در اصحاح اول (5).
337- لوقا، اصحاح سوم (1).
338- مرقس ، اصحاح ششم ، 17-29.
339- الميزان ، ج 14، ص 36-41.
340- سوره آل عمران ، آيات 35-44؛ سوره انبياء، آيه 91؛ سوره تحريم ، آيه 12.
341- سوره مريم ، آيات 20-27.
342- سوره مريم ، آيات 27-34.
343- آل عمران ، آيات 45-58؛ زخرف ، آيات 63-65؛ صف ، آيات 6-14؛ مائده ، آيات 110 و 111؛ نساء، آيات 157 و 158.
344- سوره مريم ، آيه 30.
345- سوره آل عمران ، آيه 49.
346- سوره احزاب ، آيه 7؛ سوره شورا، آيه 13؛ سوره مائده ، آيه 46.
347- سوره آل عمران ، آيه 45.
348- سوره نساء، آيه 171.
349- سوره احزاب آيه 7.
350- سوره نساء، آيه 159؛ سوره مائده ، آيه 117.
351- سوره صف ، آيه 6.
352- سوره آل عمران ، آيه 45.
353- سوره آل عمران ، آيه 33.
354- سوره انعام ، آيا 85-87.
355- سوره مريم ، آيات 19-33.
356- سوره آل عمران ، آيه 48.
357- ((زمانى كه خداى تعالى مى گويد، اى عيسى بن مريم ، آيا تو به مردم گفته اى كه اى مردم به جاى خدا مرا و مادرم را دو معبود براى خود بگيريد؟ عيسى جواب مى دهد: منزهى تو اى خدا. مرا نمى رسيد كه به مردم چيزى را بگويم كه حقم نبود و به فرض هم گفته باشم ، تو بدان آگاهى ، چون تو مى دانى آنچه در نفس من است و من نمى دانم آنچه در نزد توست ، زيرا تو علام الغيوبى . من به مردم نگفتم مگر همان دستورهايى كه تو به من دادى و آن ، اين بود كه : اى مردم ، خداى تعالى پروردگار من و پروردگار خود را بپرستيد مادام هم كه در بين ايشان بودم ، شاهد رفتارشان بودم ، ولى بعد از آنكه مرا گرفتى ، خودت مراقبت وضع آنان بودى و تو بر هر چيزى شاهد و ناظرى . حال اگر عذابشان كنى ، كسى حق اعتراض ندارد چون بندگان خود را عذاب كرده اى و اگر بيامرزى ، باز هم اعتراضى نيست چون تو هم عزيزى و شكست ناپذيرى و هم كار به حكمت مى كنى . خداى تعالى مى فرمايد: امروز روزى است كه راستى راستگويان به آنان سود مى رساند)) (سوره مائده ، آيات 116-119).
358- ((شركايى كه مشركين مى پرستند و مى خوانند، مالك شفاعت نيستند. تنها كسانى مالك شفاعت اند شاهد بحق و داراى علم به توحيد باشند)) (سوره زخرف ، آيه 86).
359- سوره نساء، آيه 159.
360- سوره مائده ، آيه 110.
361- ((و اگر ايشان را بيامرزى ، بسيار بجاست ، چون تو آمرزنده مهربان هستى ))
362- سوره توبه ، آيه 30.
363- ((و گفتند رحمان پسر گرفته ، منزه است خدا)) (سوره انبياء، آيه 26).
364- سوره مائده ، آيه 72.
365- سوره مائده ، آيه 73.
366- سوره نساء، آيه 171.
367- ملل و نحل ، ج 1، ص 222-224 و 225.
368- (آخر اصحاح پنجم از انجيل متى ) نسخه عربيش كه در سال 1811 ميلادى به چاپ رسيده و مطالب ديگر هم كه بعدا نقل مى كنيم (از اين نسخه است ).
369- انجيل لوقا، اصحاح ششم .
370- انجيل يوحنا، اصحاح بيستم .
371- انجيل يوحنا، اصحاح هفدهم .
372- انجيل يوحنا، اصحاح چهاردهم .
373- انجيل يوحنا، اصحاح هشتم .
374- انجيل يوحنا، اصحاح دهم .
375- انجيل متى ، اصحاح بيست و هشتم .
376- انجيل يوحنا، اصحاح اول .
377- سوره بقره ، آيات 116 و 171.
378- سوره نساء، آيه 171.
379- سوره مائده ، آيات 73 و 75.
380- سوره مائده ، آيه 17.
381- ((بگو آيا بغير خدا چيزى مى پرستيد كه براى شما نه نفعى دارد و نه ضررى ؟ و خدا شنوا و داناست )) (سوره مائده ، آيه 76).
382- ((نه مسيح عار دارد از اينكه بنده خدا باشد و نه ملائكه مقرب ، و هر كسى كه از عبادت او اباء بورزد و يا گردن افرازد، خدا بزودى همه شان را به سوى خود محشور كند.))
383- ((و گفتند: رحمان فرزند گرفته . منزه است رحمان ، بلكه فرشتگان بندگانى بزرگوارند، در سخن از او پيشى نمى گيرند و نيز به امر او عمل مى كنند. خداى تعالى به حال و آينده آنان آگاه است و شفاعت نمى كنند مگر براى كسى كه راضى باشد و نيز از ترس او دلواپس اند)) (سوره انبياء، آيات 26-28).
384- محققا كافر شدند آنهايى كه گفتند: خدا همان مسيح پسر مريم است و مسيح گفت : اى بنى اسرائيل ، خدا را بپرستيد كه رب من و رب شماست و كسى كه به خدا شرك بورزد، محققا خدا بهشت را بر او حرام مى كند و جايگاه او جهنم است . و ستمگران هيچ ياورى ندارند)) (سوره مائده ، آيه 72).
385- ((هر كس رسول را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده است )) (سوره نساء، آيه 80).
386- ((بگو اين است راه من كه با بصيرت ، هم خودم و هم پيروانم به سوى خدا دعوت مى كنيم و منزه است خدا، و من از مشركين نيستم )) (سوره يوسف ، آيه 108).
387- سوره طه ، آيه 122.
388- ((آدم از پروردگارش كلماتى گرفت و در نتيجه نظر رحمتش را به سوى او برگردانيد، كه او بسيار توبه پذير و مهربان است )) (سوره بقره ، آيه 37).
389- سوره نجم ، آيه 39.
390- ((اگر از گناهان كبيره اى كه از آن نهى شده ايد، اجتناب كنيد، بديهايتان را مى آمرزيم )) (سوره نساء، آيه 31).
391- ((خدا اين گناه را كه به او شرك بورزيد، نمى آمرزد و گناهان سبك تر از آن را براى هر كه بخواهد، مى آمرزد)) (سوره نساء، آيه 48).
392- تورات عربى ، چاپ 1811 ميلادى .
393- ((منزه است خدا از آنچه درباره اش مى گويند)) (سوره صافات ، آيه 159).
394- رساله بولس ، اصحاح اول .
395- ((هان اى مردم ، شما همه محتاجيد به خدا، و تنها خداست كه به كسى نيازمند نيست )) (سوره فاطر، آيه 15).
396- سوره بقره ، آيه 26.
397- سوره بقره ، آيه 213.
398- لوقا، اصحاح دوازدهم .
399- سوره طه ، آيه 50.
400- سوره بقره ، آيات 38 و 39.
401- سوره ص ، آيه 84.
402- سوره ق ، آيه 29.
403- سوره يوسف ، آيه 21.
404- سوره طلاق ، آيه 3.
405- ((علم به احوال اقوام سلف در لوح محفوظ ثبت است . هرگز پروردگارم را خطايى و نسيانى نيست )) (سوره طه ، آيه 52).
406- ((امروز هر كسى بدانچه كرده ، جزا داده مى شود، امروز هيچ ظلمى نيست ، كه خدا سريع الحساب است )) (سوره مومن ، آيه 17).
407- ((امروز از شما فديه و عوض گرفته نمى شود، نه از شما و نه از كسانى كه كافر شدند. ماواى همه شما آتش است )) (سوره حديد، آيه 15).
408- سوره مائده ، آيات 116-118.
409- ((بترسيد از روزى كه هيچ كسى به جاى ديگرى جزا داده نمى شود و از كسى شفاعت قبول نگشته عوض گرفته نمى شود و يارى هم نمى شوند)) (سوره بقره ، آيه 48).
410- سوره بقره ، آيه 254.
411- سوره مومن ، آيه 33.
412- سوره بقره ، آيه 48.
413- سوره زخرف ، آيه 86.
414- سوره آل عمران ، آيه 48.
415- سوره مائده ، آيه 117.
416- سوره نساء، آيه 159.
417- ((يهود گفت : عزيز پسر خداست و نصارى گفتند: مسيح گفتند: مسيح پسر خداست . اين سخنى است كه (بدون فكر و سند و تنها به لقلقه زبانشان ) مى گويند، مثل اينكه از سخنان كفارى كه قبل از ايشان بودند الگو گرفته اند. خدايشان بكشد كه چه دروغهايى مى تراشند! يهوديان احبار خود و مسيحيان رهبانهاى خود را به جاى خداى تعالى ارباب خود گرفتند و نيز مسيح پسر مريم را خداى خود اتخاذ نمودند با اينكه مامور نشده بودند مگر به اينكه معبودى واحد را عبادت كنند كه هيچ معبودى جز او نيست و منزه است خدا از آن شرك كه مى ورزند)) (سوره توبه ، آيات 30 و 31).
418- نقل از كتاب ملل و نحل ، ج 2، ص 233 و غيره .
419- ((خدايا، اين مردم به يكديگر سفارش كردند كه زنهار خدايان خود را رها مكنيد و دست از خداى ود و خداى سواع و يغوث و يعوق و نسر برندارند. (سوره نوح ، آيه 23).
420- ((بگو اى اهل كتاب ، در دين خود به غير حق تجاوز مكنيد و هوا و هوس مردمى را كه از قديم گمراه بودند و بسيارى را هم گمراه كرده و خود از راه ميانه منحرف شدند، پيروى مكنيد)) (سوره مائده ، آيه 77).
421- وسائل ، ج 11، ص 96، باب 49.
422- رساله بولس .
423- ((چگونه يهود سر به حكم تو فرود آرند با اينكه تورات نزد ايشان بود و در آن حكم خدا وجود داشت ولى آن را نپذيرفتند؟)) (سوره مائده ، آيه 43).
424- ((و به خاطر كفرشان و اينكه درباره مريم سخنى گفتند كه بهتانى عظيم بود و اينكه گفتند: ما مسيح عيسى بن مريم فرستاده خدا را كشتيم ، با اينكه نه او را كشتند و نه به دار آويختند، بلكه امر مسيح بر آنان مشتبه شد و كسانى كه درباره وى اختلاف مى كنند در عقايد خود شك دارند و هيچ علمى ندارند، تنها مدركشان ظن است نه اينكه يقين داشته باشند كه او را كشته اند)) (سوره نساء، آيات 156 و 157).
425- نقل از عبدالوهاب نجار در كتاب قصص الانبياء از كتاب مروج الاخبار فى تراجم الاخيار تاليف بطرس قرماج .
426- ميزان الحق .
427- قاموس .
428- خواننده محترم به ماده ((بولس )) از كتاب قاموس الكتاب المقدس ‍ مراجعه نمايد.
429- به كتاب اعمال الرسل و ارسائل تاليف بولس مراجعه نماييد.
430- نقل از قصص الانبياء نجار، ص 477.
431- نقل در قصص الانبياء از كتاب جرجس زوين فتوحى لبنانى .
432- نقل از كتاب فاروق جلد اول و او از كتاب قصص و او از ((برطشنيدر)).
433- نقل از مدرك قبلى .
434- اين داستان را به طور مفصل زعيم فاضل ((بهروز)) در كتابى كه جديدا پيرامون بشارتهاى نبويه نوشته ، آورده است .
435- نقل از تفسير جواهر، ج 2، ص 121، طبع دوم .
436- كشتن به وسيله دار (صليب ) از رسوم بسيار قديم است و مخصوص ‍ كسانى بوده كه جرمشان زياد و گناهشان شنيع باشد و اين يكى از شديدترين طرق مجازات بوده ، به طورى كه مردم از شنيدن دار چندش ‍ كرده و مى رميدند. و طريقه دار زدن اين طور بود كه از دو عدد تير چوبى كه بالاى يكى از وسط ديگرى مى گذشته چيزى به شكل صليب معروف درست مى كردند. به طورى كه با قامت يك انسان كه بر آن حمل مى كنند، منطبق باشد، آنگاه انسان محكوم را روى آن خوابانيده دستهايش را به دو طرف چوبه افقى ميخكوب مى كردند و پاهايش را به دو طرف چوب عمودى يا با ميخ و يا با طناب مى بستند. آنگاه چوب را بلند كرده طرف پايين آن را در چاله اى مى كاشتند، به طورى كه از كف زمين تا كف پاى محكوم يك متر (دو ذراع ) فاصله باشد. يك روز يا چند روز به همين حال مى ماند، آنگاه هر دو پايش را قطع مى كردند تا بر سر دار بميرد، و يا از دار پايين آورده و به قتلش مى رساندند و البته محكوم را قبل از آويختن به دار، با شلاق و يا قطع لب و بينى و انگشتان و عورت ، شكنجه نيز مى كردند و اين براى هر قومى كه يكى از آنان چنين محكوميتى پيدا مى كرده ، بدترين ننگ بوده است .
437- ...؟
438- ...؟
439- ...؟
440- ...؟
441- ...؟
442- سفرنامه هوك ، ج اول ، ص 326.
443- سفرنامه هوك ، ص 26.
444- ص 23-33.
445- يعنى تمام مردم دنيا براى پذيرفتن دين مسحيت بايد قبلا صاحب كشف و كرامت بشوند تا آن وقت بفهمند كشيش چه مى گويد. در اينجا اين سوال پيش مى آيد كه صرف نظر از عملى نبودن اين در تمامى افراد بشر، بى سواد و باسواد، شهرى و صحرايى با كدام مكتب به اين مقام برسند و در تحت چه تعليماتى صاحب كشف بشوند؟ و اگر به فرض محال چنين تعليمى تمام مردم جهان را به اين مقام رسانيد، ديگر مردم چه حاجت به دعوت كشيش دارند؟ ((مترجم ))
446- با اين همه كليسا و آن همه ثروت تمركز يافته در كليساها و آن همه مبلغ و كشيش و آن همه كتاب و جزوه و آن همه هزينه سنگين تبليغاتى و آن همه گروندگانى كه در دنيا دارد ((مترجم )).
447- نقل از ملل و نحل شهرستانى .
448- به اين قسمت اشكال كرده اند كه اين مستلزم اعتقاد به معاد جسمانى (همان اعتقادى كه مسلمانان دارند) و حال آنكه مسيحيت معار را روحانى مى داند، همچنان كه انجيلها هم بر آن دلالت دارند، و من گمان دارم كه انجيل دلالت دارد بر اينكه در قيامت لذايذ جسمانى دنيوى وجود ندارد. و اما اين هم كه دلالت داشته باشد بر اينكه انسان در قيامت صرف روح و بدون جسم باشد، در انجيل نيست و انجيل بر چنين چيزى دلالت ندارد، بلكه از سخنان انجيل فهميده مى شود كه انسان در قيامت موجودى نظير ملائكه مى شود كه در بينشان ازدواج نيست . و ظاهر عهدين اين است كه خدا و ملائكه هم جسم اند، تا چه رسد به انسان روز قيامت .
449- نقل از كتاب فتوحات اسلامى .
450- نقل از كتاب فتوحات اسلامى .
451- كه مى بينيم بر سر مسجد اقصى سيل خون راه مى اندازند و مردم يك كشور - مثلا اتيوپى - بر سر اسلام و مسيحيت به جان هم مى افتند و در جاى ديگر نهضت هايى ديگر مى كنند ((مترجم )).
452- كه يكى از حروف الفباى آن اين است كه از وضع موجود بايد بهره گرفت ، هر چه مى خواهد باشد و حرف ديگرش اين است كه هدف وسيله را توجيه مى كند ((مترجم )).
453- نقل از مجله آمريكائى لايف به شماره 6 فوريه 1956.
454- مدرك سابق .
455- الميزان ، ج 3، ص 441-509.
456- ((عيسى بن مريم گفت : پروردگارا، خداوندا، فرو فرست بهر ما مائده اى از آسمان كه در آن روز عيدى باشد براى ما و آيندگان ما و نيز نشانه اى از تو باشد و به ما روزى ده ، كه تو بهترين روزى دهندگانى )) (سوره مائده ، آيه 114).
457- ((و نيز به ياد آر زمانى را كه خداى تعالى به عيسى به مريم فرمود: آيا تو به مردم گفتى كه اى مردم مرا و مادرم را بغير خدا دو معبود ديگر بگيريد؟ عيسى گفت : پروردگارا، منزهى تو! شايسته من نيست چيزى را كه حق من نيست ، بگويم و فرضا اگر هم گفته باشم ، تو خود آن را شنيده و دانسته اى . آرى ، تو مى دانى آنچه را كه در نفس من است و اين منم كه به چيزهايى كه در نزد توست ، آگهى ندارم ، بدرستى كه تو - آرى تو - علام الغيوبى ، من به مردم چيزى جز آنچه كه تو دستورم دادى ، نگفتم و تو دستورم دادى كه بگويم خدا را كه پروردگار من و پروردگار شماست ، بپرستيد و ماموريت داشتم زمانى كه در ميان ايشان بودم ، به اعمالشان شاهد باشم ، و اما نسبت به كارهايى كه بعدا - يعنى بعد از اينكه مرا به سوى خود خواندى - مرتكب شده اند، تو خود مراقب و شاهد بر ايشان بودى و تو بر هر چيز شاهدى . اگر عذابشان كنى ، اختيار با توست ، چه آنان بندگان تواند و اگر از جرمشان درگذرى ، باز هم امر به دست توست ، زيرا تو عزيز و حكيمى )) (سوره مائده ، آيات 116-118).
458- الميزان ، ج 6، ص 414-416.
459- مجمع البيان ، ج 7، ص 169 و 170.
460- تفسير طبرى ، ج 19، ص 11.
461- تفسير برهان ، ج 3، ص 166، ح 1.
462- الميزان ، ج 15، ص 301.
463- عيون اخبار الرضا (ط نجف )، ج 1، ص 163 و 165.
464- نهج البلاغه صبحى الصالح ، ص 260، شماره 182.
465- كافى ، ج 7، ص 202، ح 1.
466- الدر المنثور، ج 5، ص 71.
467- تفسير قمى ، ج 2، ص 113.
468- الميزان ، ج 15، ص 301-303.
469- الميزان ، ج 20، ص 416.
470- تفسير قمى ، ج 2، ص 413.
471- مجمع البيان ، ج 10، ص 465.
472- الدر المنثور، ج 6، ص 333.
473- مجمع البيان ، ج 10، ص 465 به نقل از عياشى .
474- الدر المنثور، ج 6، ص 333.
475- الدر المنثور، ج 6، ص 332.
476- الدر المنثور، ج 6، ص 332.
477- الميزان ، ج 20، ص 425-426.
478- تفسير بيضاوى ، ج 2، ص 6.
479- اين حفارى و اكتشاف در سال 1963 ميلادى مطابق با 1342 هجرى شمسى اتفاق افتاد و درباره آن كتابى به قلم بانى آن كار، فاضل ارجمند آقاى ((رفيق وفادجانى )) به نام كتاب اكتشافات كهف اهل كهف در سال 1964 منتشر شد كه در آن مساعى اداره باستان شناسى اردن و مشقاتى را كه در نقب و جستجو تحمل نمودند، بتفصيل بيان نموده ، خصوصياتى كه دراثر اين حفارى به دست آورده و آثارى را كه كشف كرده ، همه تاييد مى كند كه اين غار، غار اصحاب كهف مى باشد كه داستانشان در قرآن كريم آمده است و نيز امارات و قراينى را كه ذكر كرده ، با كهف اصحاب كهف تطبيق نموده و با ادله اى اثبات كرده كه غار اصحاب كهف همين غار رجيب است ، نه غار افسوس و نه آن غارى كه در دمشق است و نه آن كه در ((بتراء)) قرار دارد و نه در اسكانديناوى است .
مولف : در اين كتاب اين احتمال را كه طاغى آن روز كه اصحاب از گزند او فرار كرده اند و به داخل غار پناهنده شده اند، ((طراجان )) پادشاه (98-117 م ) بوده نه دقيوس (249-251 م ) كه مسيحيان و بعضى از مسلمين احتمال داده اند و نه دقيانوس (285-305 م ) كه بعضى ديگر از مسلمين در رواياتشان آورده اند، تقويت كرده و چنين استدلال كرده كه پادشاه صالحى كه خداى تعالى در عهد او اصحاب كهف را آفتابى كرده سرگذشتشان را بر ملا ساخت ، به اجماع تمامى مورخان مسيحى و مسلمان اسمش ‍ ((تئودوسيوس )) (408-450) بوده است و اگر ما دوران فترت اصحاب صالح كهف را كه در آن دوران در خواب بوده اند، از دوره سلطنت وى كم كنيم و به عبارت روشن تر اگر از اواسط سلطنت اين پادشاه صالح يعنى حدود 421 كه وسط دو رقم 408 و 450 است سيصد و نه سال كم كنيم ، به سال 112 مى رسيم كه مصادف با زمان حكومت او (طراجان ) است اين را هم مى دانيم كه وى فرمان صادر كرده بود كه هر مسيحى كه عبادت بتها را قبول نداشته باشد و از پرستش آنها سر باز زند، خائن به دولت شناخته مى شود و محكوم به اعدام است . همين حرف اعتراض بعضى از مورخان مسيحى از قبيل ((گيبون )) در كتاب انحطاط و سقوط امپراطورى روم را بر مدت مكث اصحاب كهف كه آن طور كه قرآن گفته نيست و كمتر از آن است ، دفع مى كند او گفته اصحاب كهف در زمان پادشاه صالح يعنى تئودوسيوس (408-451 م ) از خواب بيدار شدند و در زمان حكومت دقيوس (249-251 م ) از شهر گريخته و داخل غار شده اند و فاصله اين دو تاريخ دويست سال و يا چيزى كمتر است نه 309 سال كه قرآن گفته ، جوابش هم روشن شد كه پنهان شدن ايشان در غار در زمان دقيوس نبوده بلكه زمان طراجان بوده است . و اين استدلال از اين بزرگوار - كه خدا زحماتش را پاداش خير دهد - استدلالى است تمام ، الا اينكه چند اشكال بدان متوجه است :
اول اينكه ايشان از مورخان اسلام و مسيحيت ادعاى اجماه كرده بر اينكه بر ملا شدن جريان اصحاب كهف در زمان حكومت تئودوسيوس بوده و حال آنكه چنين اجماعى نداريم ، زيرا بسيارى از مورخين رواياتشان از اسم اين سلطان ساكت است و جز عده قليلى به اسم او تصريح نكرده اند و بعيد نيست كه همانهايى هم كه تصريح كرده اند، از روايات مسيحيت گرفته باشند و مسيحيان هم آن را به حدس قوى از كتابى كه به جيمس ساروغى (452-521 م ) نسبت مى دهند و در تاريخ 474 تاليف شده ، گرفته باشند و پيش خود فكر كرده باشند پادشاهى كه در اين حدود از تاريخ باشد، بايد همان تئودوسيوس باشد.
بعلاوه ، از آن اجماع مركبى كه ادعا كرده اند كه پادشاه طاغى معاصر اصحاب كهف ، دقيوس يا دقيانوس بوده ، بر مى آيد كه على اى حال ((طراجان )) نبوده .
اشكال ديگر اين است كه ايشان گفته اند صومعه اى كه بر بالاى كهف ساخته شده ، شواهد باستانيش شهادت مى دهد بر اينكه در زمان جوستينوس اول (518-527 م ) ساخته شده و لازمه اين حرف اين است كه ساختمان آن تقريبا بعد از صد سال از ظهور و كشف داستان اصحاب كهف ساخته شده باشد، و حال آنكه ظاهر قرآن عزيز اين است كه ساختمان آن مقارن همان روزهايى بوده كه داستان ايشان برملا شده است . و بنابراين بايد معتقد شد كه بنايى كه ايشان در نظر دارند، بناى مجددى بوده كه بعد از آن ساخته شده و آن بناى اولى نيست .
و بعد از همه اين حرفها و احتمالات ، مشخصاتى كه قرآن كريم براى كهف ذكر كرده ، انطباقش با همين غار رجيب روشن تر از ساير غارهاست .
480- الميزان ، ج 13، ص 405-413.
481- تفسير قمى ، ج 2، ص 31.
482- تفسير قمى ، ج 2، ص 31.
483- تفسير قمى ، ج 2، ص 31؛ الدر المنثور، ج 4، ص 210؛ مجمع البيان ، ج 6، ص 415؛ روح المعانى ، ج 15، ص 210.
484- الدر المنثور، ج 4، ص 315، ط بيروت .
485- كامل بن اثير، ج 2، ص 355، ط بيروت .
486- الدر المنثور، ج 4، ص 111-218.
487- بحار الانوار، ج 14، ص 407-437.
488- تفسير برهان ، ج 2، ص 456-465.
489- نور الثقلين ، ج 3، ص 245 به نقل از روضه كافى .
490- تفسير عياشى ، ج 2، ص 323.
491- نور الثقلين ، ج 3، ص 245 به نقل از روضه كافى .
492- الدر المنثور، ج 4، ص 212-216.
493- الدر المنثور، ج 4، ص 212-216.
494- بحار الانوار، ج 14، ص 429 به نقل از كافى .
495- تفسير عياشى ، ج 2، ص 321 و 322.
496- تفسير عياشى ، ج 2، ص 321 و 322.
497- اصول كافى ، ج 1، ص 448، ح 28.
498- تفسير عياشى ، ج 2، ص 322 و 323.
499- مجمع البيان ، ج 6، ص 457.
500- تفسير عياشى ، ج 2، ص 322.
501- الدر المنثور، ج 4، ص 213.
502- الدر المنثور، ج 4، ص 214.
503- تفسير عياشى ، ج 2، ص 321.
504- الدر المثور، ج 4، ص 212.
505- الدر المنثور، ج 4، ص 212.
506- تفسير قمى ، ج 2، ص 34.
507- تفسير عياشى ، ج 2، ص 324.
508- اين را هم بايد خاطر نشان سازيم كه روايات در داستان اصحاب كهف ، بطورى كه علماى غرب آن را خلاصه نموده اند، چهار دسته اند كه در اصل قصه متفق و در جزئيات آن مختلف اند.
(1) روايات سريانى كه به زبان سريانى ضبط شده و از همه قديم تر آنها روايتى است كه sarug of jemes (متوفاى سال 521 ميلادى ) آورده .
(2) روايت يونانى كه سندش به قرن دهم ميلادى و به شخصى به نامsymeon metaphrastos منتهى مى شود.
(3) روايت لاتينى داستان است كه از همان روايت سريانى از of GregoryTours گرفته شده است .
(4) روايت اسلامى داستان است كه آن نيز به سريانى منتهى مى گردد.
البته روايات ديگرى در متون تاريخى قبطى ها و حبشى ها و ارمنى ها نيز هست كه همه آنها به همان اصل سريانى بر مى گردد.
اسماء اصحاب كهف در روايات اسلامى از روايات ديگران گرفته شده و همان طور كه Gregory گفته ، بعضى از اسماء، اسمائى قبل از اينكه به دين خدا (كه آن روز دين نصارى بوده ) درآيند و غسل تعميد كنند، بوده .
و اسامى ايشان به زبانى يونانى و سريانى چنين است :
مكس منيانوس ، امليخوس ((مليخا))، مرتيانوس ((مرطلوس ، مرطولس ))، ذوانيوس ((دوانيوانس ، دنياسيوس ))، ينيوس ((يوانيس ، نواسيس ))، اكساكدثودنيانوس ((كسقسططيونس ، كشفوطط))، انطونس ((افطونس ، اندونيوس ، انطينوس ، قطمير))
و اما اسمامى آنان به زبان لاتين :
مكس ميانوس ، امليخوس ، مرتيانوس ، ذيووانيوس ، ينيوس ، قسطيطيوس ، ساريبوس (ساريبون )
و اسامى ايشان قبل از اينكه به دين مسيح در آيند، عبارت بود از:
ارشليدس (ارخليدس )، ديوماديوس ، اوخانيوس ، استفانوس (اساطونس )، ابروفاديوس ، صامنديوس ، كيرياكوس
البته بعضى نظرشان اين است كه اسماء عربى از قبطى گرفته شده و قبطى هم از سريانى .
509- روح المعانى ، ج 15، ص 246، ط بيروت .
510- الدر المنثور، ج 4، ص 215، ط بيروت .
511- تفسير برهان ، ج 2، ص 460.
512- تفسير عياشى ، ج 2، ص 324.
513- رواياتى را كه سندهاى آنها تا آخر مى رسد ولى به رسول خدا نسبت داده نشده ، ((روايات موقوفه )) گويند.
514- الميزان ، ج 13، ص 386-404.
515- مجمع البيان ، ج 10، ص 539.
516- روح المعانى ، ج 30، ص 227.
517- در مجمع البيان ، ((حلالك )) مى باشد.
518- مجمع البيان ، ج 10، ص 540.
519- الميزان ، ج 20، ص 620-624.