((اسـمـاء بـنـت عـميس )) ابتدا همسر ((جعفر طيّار)) بود و براى او سه پسر به نـامـهـاى ((عـبداللّه ، عون و محمَّد)) آورد و چون ((جعفر طيّار)) در ((جنگ موته )) به شهادت رسـيـد، هـمسر ((ابوبكر)) شد و ((محمَّد بن ابوبكر)) را از او به دنيا آورد. بعد از فوت ابوبكر نيز همسر ((على بن ابيطالب (ع ))) گرديد. (رياحين الشريعه ، ج 2، ص 304. ناسخ التواريخ )
از على عليه السّلام هم داراى پسرى به نام ((يحيى )) شد (بانوى شجاع ، زينب كبرى ، ص 75)
مـحـمَّد بـن ابـوبـكـر در خـانـه عـلى بـزرگ شـد و از جـمـله يـاران او گـرديـد. در ((جـنـگ جـمـل و صـفـين )) به يارى امام خويش با سپاه معاويه جنگيد و سپس از طرف حضرت على ، به حكومت مصر منصوب شد و در سال 38 هجرى در حمله ((عمرو بن عاص )) به آن سامان ، شـربـت شـهـادت نـوشـيـد (لغـتـنـامـه دهـخـدا) يـكـى از خـواهـران او هـمـسـر حـضرت ((حمزه سيّدالشهدا)) بود.
حضرت زينب كبرى ، عمادزاده ، ص 164.
بـانـوى شـجـاع ، زيـنـب كـبرى ، ص 32. رياحين الشريعه ، ج 3، ص 57 به نقل از: بحر المصائب (چاپ 1295 تبريز).
ريـاحـيـن الشـريعه ، ج 3، ص 57 وخصائص زينب ، جزايرى ، ص 27، تفسير صافى ذيل آيه شريفه .
شايد سخن امام ناظر بر اين حديث است كه گفته اند: ((كهيعص )) اشاره به واقعه كربلا دارد و در آن :
((ك ))، اشاره به ((كربلا)).
((ها))، به ((هلاكت )).
((ى ))، به ((يزيد)).
((ع ))، به ((عطش )).
و ((ص )) بـه ((صـبـر)) امام حسين عليه السّلام اشاره دارد چنانكه در ((تفسير صافى ))، ذيل آيه ((كهيعص )) آمده است .
((كـهـيـعـص ))، فـى الاكـمـال عـن الحـجـة القـائم عـليـه السـّلام فـى حـديـث انـه سئل من تأ ويلها فقال هذه الحروف من انباء الغيب اطلع اللّه عبده زكريّا عليها ثمّ قصّها على مـحـمَّد صـلّى اللّه عـليـه و آله وذلك ان زكـريـّا سـأ ل ربـّه ان يـعـلّمـه اسـمـاء الخـمـسـة فـاهـبـط اللّه عـليـه جبرئيل فعلّمه اياها فكان زكريّا اذا ذكر محمَّداً وعليّاً وفاطمة والحسن عليهم السّلامُرى عنه هـمـّه وانـجـلى كـربـه واذ اذكـر الحـسـيـن عـليـه السـّلام خـنـقته العبرة ووقعت عليه البهره فقال ذات يوم : الهى ما بالى اذا ذكرت اربعاً منهم تسليت باسمائهم من همومى و اذ اذكرت الحـسـيـن عـليـه السـّلام تـدمـع عـيـنـى وتثور زفرتى فانباه تبارك وتعالى عن قصّته فقال :((كهيعص ))، فالكاف اسم كربلا، والهاء هلاك العترة ، والياء، يزيد ـ لعنه اللّه ـ وهو ظالم الحسين عليه السّلام والعين ، عطشه ، والصّاد، صبره )).
فـلمـّا سـمـع بـذلك زكـريّا عليه السّلام لم يفارق مسجده ثلاثة ايام ومنع فيها النّاس من الدّخـول عـليـه واقـبـل عـلى البـكـاء والنّحيب وكانت ندبته : الهى اتفجع خير خلقك بولده اتنزّل بلوى هذه الزرّية بفنائه .
اِل هـى اتـلبـس عـليـّا وفـاطـمـة عـليـهـمـاالسـّلام ثـيـاب هـذه المـصـيـبـة . اِل هـى اتـحـّل كـرب هـذه الفـجـيـعـة بـسـاحـتـهـا. ثـمّ كـان يـقـول : اِل هـى ارزقـنـى اتـقـربـه عـيـنـى عـنـد الكـبـر واجـعـله وارثـا وصـيـّا واجـعل محّله منّى محل الحسين عليه السّلام فاذا رزقتنيه فافتنّى بحبّه ثمّ افجعنى به كما تـفـجع محمّد صلّى اللّه عليه و آله حبيبك بولده فرزقه اللّه يحيى عليه السّلام وفجعه بـه وكـان حـمل يحيى عليه السّلام ستة اشهر وحمل الحسين عليه السّلام كذلك ))، (تفسير الصافى ، تاءليف مرحوم ملا محسن فيض كاشانى ، ج 3، ص 272)
خصومت پدر معاويه ، ((ابوسفيان )) با اسلام ، تا به آن حد بود كه به قصد گـرفـتـن انـتـقـام كـسانى از بستگان خود و همسرش كه در ((بدر)) كشته شده بودند، جنگ ((احـد و احـزاب )) را بـه راه انـداخت و تا آن هنگام كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مكه را فـتـح كـرد، او و هـنـد، همچنان در كفر باقى بودند و در فتح مكه هم ناگزير به تسليم شـدنـد. هـمـسـرش نـيـز كـه در جـنگ احد، به غلام خود ((وحشى )) دستور داد پس از شهادت ((حـمـزه سـيـدالشـهـداء))، جـگـر او را از سـينه مباركش بيرون بكشد و سپس هند آن جگر را جويد، به ((آكلة الاكباد)) ملقب گرديد.
اين حديث به گونه هاى ذيل نيز آمده است :
((لمـبـارزة عـلى بـن ابـى طـالب صـلوات عـليـه واله يـوم الخـنـدق افـضـل مـن اعـمـال امـتـى الى يـوم القـيـامـه ))، (مـنـاقـب اهل البيت ، ص 145. منتهى الامال ، ج 1، ص 152. اعيان الشيعه ، ج 1، ص 164)
ضـمـنـا در هـمـيـن صـفـحـه اعـيـان الشـيـعـه ، حـديـث مـذكـور، بـه شكل ذيل هم نقل شده است :
((قتل على لعمرو بن عبدود افضل من عبادة الثقلين )).
((حـجـر بـن عـدى )): از يـاران رسـول خـدا صـلّى اللّه عـليـه و آله و عـلى بـن ابـيـطـالب عـليـه السـّلام سـت . و مـردى زاهـد، پـرهـيـزگـار، اهل ورع و تقوا و مستجاب الدعوه بوده . او در ((جنگ قادسيه )) حضور داشت . ((مرج العذراءِ شـام )) را بـراى اسـلام فـتـح كرد. در جنگهاى جمل ، صفين و نهروان ، در ركاب مولاى خود عـلى عـليـه السـّلام شـمشير زد. پس از شهادت على عليه السّلام در كوفه با امراى اموى بـه مخالفت پرداخت . ((ابن زياد)) او و گروهى از يارانش را به امر معاويه دستگير كرد و به شام فرستاد، در آنجا معاويه دستور داد همه آنان را بين سب كردن على عليه السّلام و كشته شدن مخير كنند، تمام آنان مرگ را انتخاب كردند و در همان ((مرج العذرايى )) كه ((حـجـر)) آنـجـا را بـراى اسـلام فـتـح كـرده بـود، هـمـگـى را بـه سـال 51 هـجرى به شهادت رساندند (اعيان الشيعه ، ج 4، ص 569 به بعد. و لغتنامه دهخدا)
از جـمـله كـسـانـى كـه بـا ((حـجـر)) شـهـيـد شـدنـد، يـكـى ((وائل بن حجر خضرمى )) بود. حجر، قبل از شهادت ، دو ركعت نماز گزارد و گفت :((اگر بـه مـن سـوءظـن نمى بردند كه در اين هنگام نمازم را طولانى مى كردم ، نمازم را طولانى مى خواندم ))، (اسدالغابه ، ج 1، ص 461)
جـلاد بـه حـجـر گـفـت : اول تـو را بـكـشـم يـا پـسـرت را؟ گـفـت : اوّل پـسـرم را بـه قـتل برسانيد؛ چون پسرش را شهيد كردند، گفت : مى ترسيدم كه با كشته شدن من او مرعوب شود و از روى تقيّه على را سب كند، شكر خدا را كه حتى به زبان هم تقيه نكرد، حال خيالم راحت شد.
((عـمـرو بـن حـمـق بـن كـامـل خـزاعـى )): وى يـكـى از يـاران رسـول خـدا صـلّى اللّه عـليـه و آله على بن ابيطالب عليه السّلام و مردى زاهد و باتقوا بـود. اوايـل در شـام سـكـونـت داشـت و از آنـجـا بـه عـراق رفـت . او در جـنـگ جـمـل ، صـفـيـن و نـهـروان ، بـه حـمـايـت از مولايش شمشير زد، وقتى على عليه السّلام به شهادت رسيد، از جمله كسانى كه معاويه حكم بازداشت آنان را صادر كرد، يكى هم ((عمرو بن حمق )) بود، چون او را نتوانستند دستگير كنند، همسرش ((آمنه بنت الشريد)) را زندانى كـردنـد و تـا دو سـال او را در زنـدان نـگهداشتند. معاويه به ظاهر عمرو را امان داده بود، ولى جـاسـوسـانـش همچنان در تعقيب عمرو بودند تا اينكه سرانجام خواهرزاده معاويه به نـام ((عـبـدالرحـمـن بـن حـكـم )) كـه حـاكـم مـوصـل بـود، در سـال 50 هـجـرى ، عـمرو را يافت و سر از تنش جدا كرد و او را به شهادت رسانيد و سر وى را بـراى مـعـاويه فرستاد. اين اولين سرى بود كه در اسلام از جايى به جاى ديگر فـرسـتـاده شـد. بـعـد از آن ، هـمـسـرش را آزاد كـردنـد (اعـيـان الشـيـعـه ، ج 8، ص 376. اسدالغابه ، ج 4، ص 217 به بعد)
((حضرميان )): ((حضرم )) چاه پرآب را گويند. ((حضارمه يا حضرمى ))، قومى از مـردم ايـران را گويند كه در اوايل اسلام ، هجرت كردند و در شام و عراق ساكن شدند، از ايـن قـومـنـد:((عـبـدالكـريـم حـضـرمـى بـن مـالك ، هـبـار حـضـرمـى بـن عقيل و عباس حضرمى بن حسن ))، (لغتنامه دهخدا، حرف ((خ ))، ص 606)
در ((اسدالغابه )) آمده است كه ((وائل بن حجر حضرمى )) را همراه ((حجر بن عدى كندى )) شهيد كردند (اسدالغابه ، ج 1، ص 461) مسلّما او يكى از ايشان بوده است .
در مـورد ايـشـان نـتـوانـسـتـم اطـلاعـات بـيـشترى به دست آورم ، آنچه مسلّم است ، ايرانيان طـرفـدار عـلى عـليـه السّلام بوده اند؛ زيرا معاويه به پسر زياد مى نويسد:((نسبت به ايـرانـيـان سـخـتـگيرى كن ، موالى و آنانكه از ايرانيان و عجم هستند را تحت نظر بگير و خـوار و پـسـت بـشمار، ايرانيان نبايد از عرب زن بگيرند! هيچيك نبايد در نماز جماعت بر عرب امامت كنند! و...))، (زندگى حضرت ابى عبداللّه ، ج 1، ص 192)
در مـورد سـر مبارك حضرت ابى عبداللّه عليه السّلام در خانه خولى ، نوشته اند: وقتى زن حـضـرميه او براى نماز شب از حجره بيرون رفت ، نورى در خانه ديد كه مرغان سفيد در اطـراف آن در حـركـتـند، نزديك رفت ، سر را برداشت و بوسيد و احترام كرد آن زن به شـوهـرش گـفت : واى بر تو! با سر بريده پسر پيغمبر خدا آمده اى ! آنگاه ، سر را تا صـبـح كـنـار سـجـاده خود نهاد و بر او اشك ريخت ، روز بعد هم از آن خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت . (زندگانى حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام ، ج 1، ص ‍ 130)
از ايـن قـضـيـه ، چـنـيـن بـرمى آيد كه ((حضرميان )) داراى ايمانى سرشار و ولايتى قوى بوده اند.
10ـ ((مـيـثم بن يحيى التمار)): او خطيب و متكلم شيعه در كوفه و از ياران حضرت عـلى (ع ) بـود. تـفـسـيـر قـرآن را از مولاى خويش ‍ آموخت . وى در همان سالى كه او را به شـهـادت رسـانـيدند، به مكه رفت ، وقتى ((ام سلمه )) او را ديد و شناخت ، گفت :((سبحان اللّه ! بـه خـدا سـوگـنـد! شـب هـنـگـام بـود كـه شـنـيـدم رسول خدا 9 سفارش تو را به على مى كرد)).
وقـتـى بـه عـراق رسـيـد، ابـن زيـاد، او و مختار بن ابوعبيد ثقفى را زندانى كرد، اندكى قـبـل از واقـعـه كـربلا، ابن زياد، دستور داد ((ميثم )) را با مصلوب كردن به نخله خرما و قطع بينى و زبان ، شهيد كردند (اعيان الشيعه ، ج 10، ص 198)
((معروف است كه او از كيفيت شهادت خود بر اساس فرموده على (ع ) خبر داده بود)).
11ـ زياد پسر سميه ، كنيز حارث بن كلده طائفى است و چون سميه به تبهكارى ، شناخته شده بود، دو پسر او زياد و ابوبكر را حارث به فرزندى نپذيرفت و از اين رو زيـاد را زيـاد بـن ابـيـه گـفـتـند: به سال 44 هجرى معاويه او را پسر پدر خود خواند و امارت بصره و كوفه را به او داد. او مردى سفاك بود و بسيارى از شيعيان را شهيد كرد، او به سال 53 هجرى مرد. (مروج الذهب ، ج 2، ص 10)
12ـ بحارالا نوار،ج 10،بخش 27،ص 212به بعد.چاپ جديد،ج 44،ص 212به بعد.
13ـ بحارالانوار، ج 33، ص 211.
14ـ بحارالانوار، ج 44، ص 213.
15ـ پـيـداسـت كـه سـكـوت امـام حـسـيـن عـليـه السـّلام در قبال معاويه به احترام امضاى امام مجتبى عليه السّلام است در ترك مخاصمه .
16ـ سگبازى و ميمون بازى و باده گسارى يزيد را بسيارى از مورخين در كتب خود ذكر كرده اند كه از آن جمله است مروج الذهب مسعودى ، جلد سوم ، صفحه 76.
17ـ نـاسخ ‌التواريخ ، جلد اوّل از جلد ششم ، ص 256 به بعد. بحارالانوار، ج 10، بخش هفتم ، ص 226 به بعد.
18ـ مادر محمد بنا به نوشته مرحوم محدث قمى ،((خوصاء بنت حفص )) از بكر بن وائل است (منتهى الا مال ، ج 1، ص 455)
و ابـن اثـيـر: مـادر وى را دخـتـر ((خـفـصـة بـن تـيـم )) مـى دانـد. ((مـنـتـهـى الا مال ، ج 1، ص 454)
ضـمـنا محمد بن جرير طبرى نيز مادر محمد بن عبداللّه بن جعفر را ((خوصاء بنت حفصة بن ثقيف )) مى داند (تاريخ طبرى ، ج 7، ص 3084. زندگانى ابى عبداللّه ، ج 2، ص 98) امـا در اعيان الشيعه ، جلد اوّل ، صفحه 610، هم عون و هم محمّد، هردو از فرزندان حضرت زينب عليهاالسّلام معرفى شده اند.
19ـ ابـن زيـاد، عـبـيـداللّه پـسـر زيـاد بـن ابـيـه اسـت وى بـه سـال 54 هـجـرى از سـوى مـعـاويـه بـه حـكـومـت خـراسـان و بـه سـال 56 بـه حـكومت عراق منصوب شد و در سال 61 به دستور يزيد، با امام حسين عليه السّلام جنگيد.
20ـ اگـرچـه مـشـهـور اسـت كـه يـاران شـهـيـد امام 7 72 تن بوده اند، لكن ارباب مقاتل ، تعدادشهداى كربلا را متفاوت ذكر كرده اند كه حداكثر آنان ، حدود 145 نفر است . بـه طـورى كـه از بـعضى از منابع نيز اشاره رفته گويا سپاه ابن سعد سر72 نفر از شـهـدا را بـر نـيزه كرده باشند كه آنان از افراد نامى بوده اند. ((ابن اثير)) در صفحه 417 از جـلد سـوم كـامـل خـويـش ، مـى نـويـسـد:((آنـان 33 نـفـر سـواره و چهل نفر پياده بوده اند)).
مـسـعـودى در جـلد دوم مـروج الذهـب ، صـفـحـه 65 گـويد:((همه كسانى كه در كربلا شهيد شدند، 87 تن بوده اند)).
21ـ تاريخ طبرى ، ج 7، ص 3017. اعيان الشيعه ، ج 1، ص ‍ 106.
22ـ الملهوف ، ص 141.
23ـ ناسخ ‌التواريخ ، حضرت زينب كبرى عليهاالسّلام ، از ص 208 به بعد.
24ـ حماسه عاشورا، فصل زينب كربلا.
25ـ تاريخ طبرى ، ج 7، ص 3060.
26ـ همان مدرك ، ص 3062.
27ـ ناسخ ‌التواريخ ، حضرت زينب كبرى عليهاالسّلام ، ص ‍ 245.
28ـ نـاسـخ ‌التواريخ ، زينب كبرى عليهاالسّلام ، از ص 247 به بعد.
29ـ ناسخ ‌التواريخ ، حضرت زينب كبرى عليهاالسّلام ، ص ‍ 258 به بعد.
30ـ حضرت زينب كبرى ، عمادزاده ، ص 53.
31ـ همان مدرك ، ص 52 و 53.
32ـ حضرت زينب كبرى ، عمادزاده ، ص 53 و 93.
33ـ حضرت زينب كبرى ، عمادزاده ، ص 53و93.
34ـ مـنـتهى الا مال ، ج 1، ص 394. ترجمه لهوف ، ص 75 در اعيان الشيعه ، جلد اول ، صـفـحـه 610، تـعـداد شـهدا را سى نفر ذكر كرده است . و ضمنا ((محمد بن عبداللّه جعفر)) را نيز فرزند حضرت زينب عليهاالسّلام مى داند.
35ـ نـاسـخ ‌التـواريـخ ، زنـدگـانـى حـضـرت زيـنـب ، ج 1، ص ‍ 281. منتهى الا مال ، ج 1، ص 484. ترجمه لهوف ، سيد بن طاووس ، ص ‍ 90.
36ـ مـى تـوان گـفـت كـه بـاريـدن خون از آسمان در روز شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام به قدرى در كتب موثق ذكر شده كه از بديهيات گرديده است ما در اينجا به چـنـد منبع اكتفا مى كنيم . مناقب اهل بيت ، ص 248. الملهوف على قتلى الطفوف ، ص 14، در هـمـيـن كتاب ، محقق ارجمند در ذيل ((مطرت السماءُ يوم شهادةَ الحسين دما))، منابع ديگرى را ذكر كرده كه از آن جمله اند: مقتل الحسين ، ج 2، ص 89. ذخائر العقبى ، ص 144 و 145 و 150. تـاريـخ دمـشـق (كـمـا فـى مـنتجه )، ج 4، ص 339. الصواعق المحرقة ، ص 116 و 192، الخصائص الكبرى ، ص 126. وسيلة الَّمال ، ص 197. ينابيع المودة ، ص 320 و 356. نـورالابـصـار، ص 123. الاتـحـاف بحب الاشراف ، ص 12. تذكرة الخواص ، ص 284. نـظـم دررالسمطين ،ص 220.احقاق الحق ،ج 11،ص 458 ـ 462.تاريخ ‌الاسلام ،ج 2،ص 349.
37ـ ناسخ ‌التواريخ ، زندگانى حضرت زينب عليهاالسّلام ، ج 1، ص 281 به بـعـد. المـلهـوف عـلى قـتـلى الطـفـوف ، ص 192 بـه بـعـد. مـنـتـهـى الا مـال ، ج 1، ص 458. اعـيـان الشـيعه ، ج 1، ص 613. بحارالانوار، ج 45، ص 108 به بـعد. ((سيد بن طاووس )) نقل مى كند كه :((بعد از شنيدن اين سخنان ، پيرمردى در حالى كـه سـخـت مى گريست ، مى گفت : پدر و مادرم فداى شما باد! مردان شما بهترين مردان ، جـوانـان شـمـا بهترين جوانان ، زنان شما بهترين زنان و نژاد شما بهترين نژادهاست ))، (الملهوف على قتلى الطفوف ، ص 194).
بشير گويد:((وقتى زينب سخن مى گفت ، گويى على سخن مى گفت )).
38ـ زندگانى حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام ، ج 2، ص 145.
39ـ الملهوف على قتلى الطفوف ، ص 191.
40ـ زنـدگـانـى حـضـرت ابـى عبداللّه الحسين عليه السّلام ، ج 2، ص 146. امام حـسـيـن عليه السّلام به ((حسن مثنى )) مى فرمايد:((...اخترتُ لك فاطمة فهى اكثرها شبها بـامـى فـاطـمـه بـنـت رسـول اللّه صـلّى اللّه عـليـه و آله وامـّا فـى الدّيـن تـقـوم الليـل كـله وتصوم النّهار ...))، زندگانى حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام ، ج 2، ص 156.
41ـ ناسخ ‌التواريخ ،جلدسوم از جلد ششم ، ص 42 به بعد ترجمه لهوف ،ص 93 به بعد.
42ـ الملهوف على قتلى الطفوف ، ص 194 به بعد. بحارالانوار، ج 45، ص 112. ناسخ ‌التواريخ ، جلد سوم از جلد ششم ، ص ‍ 48.
43ـ نـاسـخ ‌التـواريـخ ، جـلد سـوم از جـلد شـشـم ، ص 49 بـه بـعـد. مـنـتـهى الا مـال ، ج 1، ص 486 بـه بـعـد. تـرجـمـه لهـوف ، ص 97 بـه بـعـد.المـلهـوف على قتلى الطفوف ، ص 199 به بعد. بحارالانوار، ج 45، ص 112.
44ـ سوره كهف ، آيه 9.
45ـ حبيب السّير، جزء اول از مجلد دوم ، ص 59. بحارالا نوار، ج 45، ص 121.
46ـ وقعة الطف ، ص 260 به بعد.
47ـ نـاسـخ ‌التـواريـخ ، جـلد سـوم از جـلد شـشـم ، ص 60 بـه بـعـد. مـنـتـهى الا مـال ، ج 1، ص 486 بـه بـعد. ((ابن اثير)) نيز از گفتگوى حضرت زينب عليهاالسّلام و هـمـچـنـيـن امـام سـجـاد عـليـه السـّلام بـا ابـن زيـاد در ايـن مجلس ، سخن به ميان آورده است (كـامل ، ج 5، ص 194 به بعد. روضة الصفا، ج 3، ص 172. ترجمه تاريخ طبرى ، ج 7، ص 3066. الملهوف على قتلى الطفوف ، ص 201 به بعد)
48ـ نـاسـخ ‌التـواريـخ ، جـلد سـوم از جـلد شـشـم ، ص 63 بـه بـعـد. مـنـتـهى الا مـال ، ج 1، ص 489. كـامـل ابـن اثـيـر، ج 5، ص 194 به بعد. روضة الصفا، ج 3، ص 173. تـرجـمـه لهـوف ، ص 101. تـاريـخ طـبـرى ، ج 7، ص 369. المـلهـوف على قتلى الطفوف ، ص 202. كامل ابن اثير، ج 3، ص 435.
49ـ كامل ابن اثير، ج 5، ص 196. ناسخ ‌التواريخ ، جلد سوم از جلد ششم ، ص 65 بـه بـعـد. مـنـتـهـى الا مـال ، ج 1، ص 490. روضـة الصفا، ج 3، ص 174. به بعد: زندگانى شهيد جاويدان ، ترجمه : الشهيد الخالد الحسين (ع )، ص 96 به بعد. ترجمه لهوف ، ص 101 به بعد. بحارالانوار، ج 45، ص 119.
50ـ نـاسـخ ‌التـواريخ ، جلد سوم از جلد ششم ، ص 67 به بعد. مختارنامه (چاپ سـنـگـى ) ص 203 بـه بـعـد.المـلهـوف ، ص 203 بـه بعد. وقعة الطف ، ص 265. حبيب السير، جزء اول از مجلد دوّم ، ص 59. كامل ابن اثير، ج 3، ص 436.
51ـ ناسخ ‌التواريخ ، جلد سوم از جلد ششم ، ص 73.
52ـ جـزوه مـربـوط بـه سـر مـطهر كه به وسيله مدير روزنامه آئين اسلام انتشار يافته و نوشته مرحوم عبدالحسين آيتى است .
53ـ مـنـتـهـى الا مـال ، ج 1، ص 447 بـه بعد. جزوه مربوط به سر مطهر در دير راهب .
54ـ نـاسـخ ‌التـواريـخ ، جـلد سـوم از جـلد شـشـم ، ص 143 بـه بـعـد. منتهى الا مال ، ج 1، ص 508 به بعد.
55ـ نـاسـخ ‌التـواريـخ ، جـلد سـوم از جـلد شـشـم ، ص 141 كـامـل ابـن اثـيـر، ج 5، ص 199 (گـويـد: زنـان يـزيـد و دختران معاويه ، ضجه و زارى كردند) ترجمه لهوف ، ص 113. الملهوف على قتلى الطفوف ، ص 213. وقعة الطف ، ص 269.
56ـ نـاسـخ ‌التـواريـخ ، جـلد سـوم از جـلد شـشـم ، ص 140. مـنـتـهـى الا مـال ، ج 1، ص 509. كامل ابن اثير، ج 5، ص 198. تاريخ طبرى نيز در جلد هفتم صفحه 3079 از اعـتـراض ((ابـوبـرزه اسـلمـى )) نـسـبـت بـه عـمـل يـزيـد سخن به ميان آورده مى نويسد: ابوبرزه اسلمى گفت : چرا با چوبت به دهان ((حـسـيـن )) مـى زنـى ، به خدا قسم چوب تو به جايى مى خورد كه بارها ديده ام پيغمبر صـلّى اللّه عـليـه و آله لب بـر آن مى نهاد. اى يزيد! به روز رستاخيز مى آيى و شفيع تو ابن زياد است و اين ، روز رستاخير مى آيد و شفيع او محمد صلّى اللّه عليه و آله است . گويد آنگاه برخاست و رفت . ولى در ترجمه لهوف ، صفحه 113 آمده كه ((ابوبرزه )) را كـشـان كـشـان از مجلس بيرون كردند. وقعة الطف ، ص 269. بحارالانوار، ج 45، ص ‍ 133.
57ـ جده معاويه و يكى از زنان معروف جاهليت است .
58ـ نـاسخ ‌التواريخ ، جلد سوم از جلد ششم ، ص 136. زندگانى حضرت ابى عبداللّه الحسين ،ج 2،ص 192 حبيب السّير، جزءاوّل از مجلد دوم ، ص 60. بحارالانوار، ج 45، ص 133.
59ـ فـرمـوده حـضـرت زيـنـب عـليـهـاالسـّلام بـه سـخـن رسـول خـدا صـلّى اللّه عـليـه و آله اشـاره دارد كـه در روز فـتـح مـكـه ، سـال هـشـتـم هـجرى ، كفار قريشِ مقهور اسلام را با عفو و گذشت ، مورد بخشش قرار داده ، فرمودند:((اذهبوا وانتم الطلقاء)) كه از آن جمله اند ((ابوسفيان و هند)).
60ـ منتهى الا مال ، ج 1، ص 519 به بعد. زندگانى حضرت ابى عبداللّه الحسين عـليه السّلام ، ج 2، ص 194 به بعد. ترجمه لهوف ، ص 114 به بعد. اعيان الشيعه ، ج 1، ص 616. حـبـيـب السـّيـر، جـزء اوّل از مجلد دوّم ، ص 60. بحارالانوار، ج 45، ص 133.