next page

fehrest page

back page

به اعتماد نفس نيازمند بود
مـاءمـون بيش از هركس مى دانست كه براى روبرو شدن با اين مشكلات نمى توانست نه از عباسيان كمك بگيرد، چه همواره قتل برادرش را بر او عيبجويى مى كردند، و نه از عربها كه ديديم چگونه از او سلب اعتماد كرده بودند((222)).
از هـمـه مـهـمـتـر آنـكـه در مـيـانـشـان شـخـص بـا كـفـايـتـى كـه قـابـل اعـتـمـاد بـاشـد، باقى نمانده بود. دليل بر اين مطلب آنكه در شورشى كه عليه مـاءمـون بـه بـهـانـه اخـذ بيعت براى امام رضا(ع )، صورت گرفته بود كسى را براى بـيـعـت از ((ابـراهـيـم ابـن شـكلة )) مهمتر و با كفايتتر نمى يافتند؛ مرد آوازه خوانى كه اهل بزم و طرب بود.
بـهـر حـال ، در آن زمـان كـه ماءمون در ميان فرزندان پدر خود كه عباسى بودند كسى را بـراى يـارى نـيـافـت ، نـاچـار شـد مـشـكـلات خـود را بـه كـمـك علويان و هواخواهان ايشان حـل كـنـد! عـلويـانـى كـه خـود هـسـتـه اصـلى مـشـكـلات او را تشكيل داده ، بر سر راه حكمرانيش پرتگاهها گسترده بودند.
امـا عـربـها، كه ماءمون از همه بهتر به مواضعشان آگاهى داشت . اهالى خراسان نيز نمى شـد روى اعـتـمـادشـان زيـاد حـسـاب كـرد، چـه آنان بخوبى چهره حقيقى ماءمون را شناخته بودند. كشتن برادرش و طرد ((طاهر بن حسين )) از صحنه سياست كه خود از سازندگان بناى حكومتش بود، به چيزى جز خودخواهى وقيحانه ماءمون توجيه نمى شد.
كدام شيوه مفيدتر بود؟
بـراى مـبـارزه بـا مـشـكـلات جـاى هـيـچـگـونـه زورگـويـى و شـدت عمل نبود، چه ماءمون از نتايج همين شيوه ها بود كه با بن بست مواجه شده بود.
مـنـطـق و اسـتـدلال نـيـز مـاءمـون را سـودى نمى بخشيد. زيرا علويان از اين لحاظ بمراتب قويتر از او بودند. اگر منطق آن بود كه ميان امت اسلامى شايع كرده بودند كه جانشينى پيامبر، خويشاوندانش را مى سزد، پس ‍ علويان به خلافت سزاوارتر بودند.
اگـر عـبـاسـيـان مـى خـواسـتـنـد بـه داشـتـن ليـاقـت جـهـت رهـبـرى بـه نـفـع خـود استدلال كنند، باز علويان را از خود پيشتر مى يافتند. زيرا كسى منكر شايستگى ذاتيشان براى سمت رهبرى ، نبود
اگر مى خواستند به نص قرآن يا سنت استدلال كنند، باز كسى كه جراءت اين كار را به نفع خويشتن داشت ، همان خاندان على و امامان اهلبيت بودند.
خـلاصـه هـيـچـيـك از ايـن شـيـوه ها به نظر ماءمون كارى نيامدند و ماءمون همچنان در ورطه هولناك خود دست و پا مى زد.
پس او چه بايست مى كرد؟
نقشه ماءمون
ديـديـم چگونه ماءمون در محاصره هشت مشكل بزرگ قرار گرفته بود. براى رهيدن از آن مـوقـعـيت دشوار و حفظ مقام خلافت براى خود و خاندانش شيوه جديدى را كه هرگز سابقه نـداشت ، طرحريزى كرد. گويا براى يافتن چنين راه حلى مدتها انديشيده بود و نقشه اى كه سرانجام يافت حكايت از راءى محكم و بينش عميق او مى كرد.
مـردم از يـك سـو مى ديدند كه ماءمون هيچيك از خلفا و يا صحابه ديگر را به زشتى ياد نـمـى كند. او همچنين از ناسزاگويى به غير صحابه و يا حتى به كسانى كه عليه دين قيام كرده بودند، مانند حجاج بن يوسف ، احتراز مى جست تا مبادا در جايى احساسى عليه او بـرانـگـيـخـتـه و افرادى كه با يكى از اينان همبستگى عاطفى و يا فكرى دارد، از دست او رنجيده شود، چه ممكن بود آنان روزى به كارش آيند.
از سـوى ديـگـر، ديـدنـد كـه مـاءمـون علاوه بر اينها مى خواست ارج نهادن به على (ع ) و بيزارى از معاويه را آيين رسمى قرار دهد كه مردم همگى بدان روى برند. هرچند موضوع پـخـش آگـهـى در مـورد نـفرين معاويه به سال 212 هجرى انجام گرفت ، ولى ماءمون از هـمـان روزهاى نخست خود، على را بر تمام مردم برتر شمرده و به اولادش تقرّب جسته و ابراز دوستى و هواخواهى نسبت به آنان كرده بود((223)).
آنـگـاه بـه رغم فتواى عمر، خليفه دوم ، نكاح موقت (متعه ) را مباح شمرد و عمر را نيز به اهانت ، ((سرگين غلطان )) مى خواند((224)).
البته ماءمون خود در اينگونه اقدامات هرگز تناقضى نمى ديد و همه به نظرش صحيح و منطقى مى نمودند. چه هر كدام در شرايط خاصى انجام مى پذيرفت . او هميشه با توجه بـه اين شرايط و براى هماهنگى با مقتضيات روز گام بر مى داشت . پس اشكالى نداشت كـه روزى عـلويـان را بـه خـود نـزديك سازد و تظاهر به بزرگداشت و اكرامشان كند، و روز ديگر حتى اجازه ورود به دستگاه خود را از آنان سلب كرده ، به آزار و قتلشان ـ آنهم گاهى با سم و گاهى با شمشير ـ بپردازد.
نياز به اقدام ديگر
ماءمون مى ديد كه اين اقدامات نه هنوز براى فرونشاندن شورشهاى علويان كافى است ، و نه براى رسيدن به تمام هدفهايش كه برايتان بر شمرديم .
اقـدام جـديـدى كـه بـه خاطرش رسيد بسيار شگفت انگيز بود، ولى البته با توجه به شرايط آن زمان گامى بود كه خيلى طبيعى برداشته مى شد، يعنى : گرفتن بيعت براى وليعهدى امام رضا(ع ) كه پس از ماءمون به مقام خلافت برسد. بدينوسيله ، ماءمون او را امير همه بنى هاشم ـ چه عباسيان و چه طالبيان ـ قرار داد و خود نيز لباس سبز پوشيد.
نامه فضل بن سهل به امام
ايـن نـامـه بـازگـو كـنـنده چند نكته مهم است كه برخى از آنها را استخراج كرده برايتان بازگو مى كنيم :
1 ـ استعمال لقب ((رضا)) در اين نامه جالب توجه است . اين لقب را ماءمون به امام (ع ) داده بـود، ولى نـحـوه اسـتـعـمـال مـطـلق ايـن لقـب در نـامـه فـضـل اين نكته را مى رساند كه ماءمون به الهام از او بوده كه رضا را براى امام ، لقب قرار داده است .
2 ـ نـامـه بـراى جـلب اطـمـيـنان امام به اين موضوع پرداخته كه ماجراى وليعهدى وى يك بـازى مـاءمـونـى نـبـوده ، بـلكـه نـتـيـجـه كـوشـشـهـاى فـضل بوده و جايى براى نگرانى هرگز وجود ندارد. در هر صورت ، اين تضمينى بود كـه از سـوى وى و مـاءمـون گـرفـتـه شـده و ديگر هيچگونه مقاومت و ممانعتى از سوى امام فايده ندارد.
3 ـ در نـامه مزبور جمله ها و الفاظ به گونه اى انتخاب شده كه خوشايند ذوق امام (ع ) بـاشد، يعنى با عقايد دينى و شيعى او هماهنگ آمده و در ضمن عقايد شايع ميان مردم را كه خلافت پيغمبر را حق عباسيان مى دانستند، نقض نمى كند.
آنـگـاه فـضـل كـوشيده تا به امام اين نكته را بقبولاند كه هر چند او و ماءمون تصميم به ولايـتـعـهـديـش گـرفـتـه انـد ولى ديـدگـاه هـر يـك بـا ديـگـرى مـتـفـاوت اسـت . فـضـل مـدعـى اسـت كـه : ((راز ايـن وليـعـهـدى ايـن اسـت كـه تـو فـرزنـد رسول خدا، ره يافته و شايسته پيشوايى هستى . در اين كار حق خودت به تو پس داده مى شود. اما به نظر ماءمون ، تو شريك در خلافت او بوده ، به لحاظ نسب برادرش هستى و از همه مردم به آنچه او در اختيار دارد، سزاوارترى )).
با اين عبارات سهل مى كوشيد تا محبت و اطمينان امام را نسبت به خود جلب كند.
4 ـ در پـايـان ، از امـام مـى خـواهد كه بمجرد خواندن نامه آن را بر زمين نگذارد مگر آنكه رهسپار مقر ماءمون گردد و اين را به دليل حفظ مصالح ملت تاءكيد مى كند. وى چنين باور داشـت كـه اگـر پـاى مـصـالح مـلت را بـه مـيـان بـكـشـد، امـام قبول وليعهدى را وظيفه خود دانسته ، لحظه اى درنگ نمى كند.
چند نكته مهم
اكنون پيش از بررسى علل بيعت بايد چند نكته مهم را از نظر بگذرانيم :
الف ـ طبيعى است كه چنين اقدام از سوى تخم كينه مى كاشتند و برادرش امين را بر ضد او حـمـايـت مى كردند. در بر افروختگيشان همين بس كه از شنيدن اين خبر صاعقه آسا حاضر شـدنـد فـرد دون هـمـتى همچون ابراهيم بن شكلة آوازه خوان ، بر ايشان خليفه بشود. آنها فرد با كفايتى نداشتند كه بازيهاى سياست و زيركى و نيرنگى دولتمردان را بتواند درك كند.
ب ـ ولى از ايـنـهـمـه وحـشـت چـه سـود اگـر خـلافـت بـكـلى از مـيانشان رخت بر مى بست و خونهايشان نيز پيوسته بر زمين ريخته ميشد. ماءمون در نامه خود به عباسيان اين نكته را چـنـيـن بـيان داشته : ((علت اينكه خواستم براى على بن موسى بيعت بگيرم ، گذشته از لياقت ذاتى وى اين بود كه خواستم با ايجاد دوستى بين خود و ايشان ، خونهاى شما حفظ شده و حمايتتان كرده باشم ....))
شبيه اين مطلب در اصل سند ولايتعهدى نيز بيان شده است .
بـنـابـرايـن ، آنـان مـى يـابـد كـمتر خشمناك مى شدند، چه در پايان كار حتما خوشحالى فـراوان مـى يافتند، يعنى آنگاه كه به حقيقت امر پى برده مى فهميدند كه بازى ماءمون بـخـاطر ابقاى عباسيان بر تخت حكمرانى و نابود ساختن بزرگترين دشمنشان مى بود. شگردى كه ماءمون برگزيده بود به مراتب از برخورد مسلحانه اش با دشمن سودمندتر بود.
ج ـ حق آن است كه بگوييم انتخاب امام رضا از سوى ماءمون بعنوان وليعهد، شگرد موفقيت آمـيـزى بـود. بـعـدا ايـن مـوضـوع را تـوضـيـح مـى دهـيـم . ايـن خـود دليل بر زيركى و تدبير ماءمون بود كه مى دانست چگونه با مشكلات دست و پنجه نرم كند.
د ـ انـتـخـاب امـام بـراى وليـعـهـدى ، كـه جـز بـا تـهـديـد بـه قـتـل پـذيرفته نشد، در ابتداى امر مشكلات و دردسرى بزرگ براى ماءمون در برداشت . ولى بـايـد بـه ايـن نـكـتـه تـوجـه داشته باشيم كه امام بزرگترين منبع خطر برايش ‍ بشمار مى آمد كه در ميان طبقات مختلف از امت اسلامى نفوذ بسيارى داشت .
مـاءمـون هـرگـز چـنـيـن انتخابى نكرد مگر پس از آنكه مطمئن گرديد كه خلافت در خانواده خـودش بـاقـى مـى مـانـد. امـام (ع ) بـيست و دو سال از او بزرگتر بود و اين خود يكى از دلايـل اطـمينانش به اين امر بود كه در صورت جريان طبيعى امور و مصون ماندن خليفه از توطئه ها و سوء قصدها، بعيد مى نمود كه وليعهد چنانى روزى به خلافت دست يابد.
هــ ـ بنابراين ، آنچه كه او اقدام كرده بود هرگز انتظارش نمى رفت ، چه او برادر خود را بـه خـاطـر خـلافـت به قتل رسانده و خود نيز از دشمنان اهلبيت به شمار مى رفت . لذا نـيـاز به آن داشت كه صدق و اخلاص خود را اثبات كند و براى اين منظور دست به انجام چند كار بزند:
نخست آنكه جامه سياه را كه شعار عباسيان بود، از تن بدر آورد و جامه سبز پوشيد. سبز شـعـار عـلويـان بـود كـه مى گفتند، لباس اهل بهشت سبز است .((225)) البته دوران ايـن تـظـاهـر با درگذشت امام رضا بسر رسيد و ماءمون چون به بغداد بازگشت ، پـس از گـذشـت هشت روز، به قول بيشتر مورخان ، و يا سه ماه مجددا جامه سياه را به تن كرد.
دوم آنكه دستور داد به نام امام رضا(ع ) سكه بزنند.
سـوم آنـكـه دخـتـر خـود را بـرغـم آنـكـه چـهـل سـال از امـام (ع ) كـوچـكـتـر بـود، بـه زناشويى وى در آورد. همچنين دختر ديگرش را به همسرى امام جواد درآورد كه هنوز صغير و طفل هفت ساله اى بود((226)).
شـايـد هـم هدف از اين ازدواجها گماشتن ماءموران داخلى بر خانواده امام مى بود و اين زنان مـى تـوانـستند وسيله نابودى امام نيز واقع بشوند، چنانكه در مورد امام جواد همسرش بود كـه او را مـسـمـوم سـاخـت . مـاءمـون مـى خـواسـت هـمـيـن نـقـش را دربـاره وزيـرش فـضـل بـن سـهـل نـيـز اجـرا كـنـد، يـعـنـى دخـتـرش را به او تزويج كند ولى هر چه كرد، فضل زير بار نرفت .
چـهـارم آنـكـه ، بـظـاهـر بـراى امـام بـسـيـار احـتـرام و تـجـليـل قـايـل مـى شـد و علويان را نيز بسى اكرام مى نمود، وى خودش مى گفت كه اينها نشانه سياست و زيركى اوست و منظورى جز رسيدن به هدفهاى سياسى ندارد.
و ـ ماءمون در تمام اين جريانها مطمئن بود كه هيچكدام از آنها ـ حتى بيعت به نفع امام ـ به زيـان وى تـمـام نـمـى شود. چه مصمّم شده بود كه به شيوه هاى خاص خود طى يك نقشه دراز مدت ، امام را كم كم از صحنه بيرون براند. خود او تصريح كرده بود كه مى خواهد طـورى گـام بردارد كه امام را در نظر مردم بى لياقت براى امر خلافت جلوه دهد. بعدا در اين باره سخن خواهيم داشت .
هدفهاى ماءمون از بيعت : نخستين هدف
چـشمداشت ماءمون از گرفتن بيعت براى ولايتعهدى امام رضا(ع ) تاءمين هدفهايى بود كه به اجمال ذيلا بيان مى گردد:
احساس ايمنى از خطرى كه او را از سوى شخصيت امام رضا(ع ) تهديد مى كرد. شخصيتى نـادر كـه نـوشـتـه هـاى عـلمـيش در شرق و غرب نفوذ فراوان داشت و نزد خاص و عام ـ به اعتراف ماءمون ـ از همه محبوبتر بود. در صورت وليعهدى ، او ديگر نمى توانست مردم را به شورش يا هرگونه حركت ديگرى بر ضد حكومت ، دعوت كند.
هدفهاى ماءمون از بيعت : هدف دوم
شـخـصـيـت امـام بـايـد تـحـت كـنـتـرل دقـيـق وى قـرار گـيـرد، و از نـزديـك هـم از داخـل و هـم از خـارج ايـن كـنترل بر او اعمال گردد، تا آنكه كم كم راه براى نابود ساختن وى بـه شـيـوه هـاى مـخـصـوصى هموار شود. مثلا همانگونه كه گفتيم يكى از انگيزه هاى ماءمون در تزويج دخترش اين بود كه در زندگى داخلى امام مراقبى را بگمارد كه هم مورد اطمينان او باشد و هم جلب اعتماد بنمايد.
افزون بر اين ، چشمهاى ديگرى نيز از سوى ماءمون براى مراقبت امام رضا گماشته شده بـودنـد كـه تـمـام حـركـات و اعـمـال وى را گـزارش ‍ مـى كـردند. يكى از آنها ((هشام بن ابـراهـيـم راشدى )) بود كه از نزديكان امام به شمار رفته ، كارهايش همه به دست وى انـجـام مـى گرفت . ولى هنگامى كه امام را به مرو بردند، هشام با ذوالرئاستين و ماءمون تـمـاس ‍ گـرفـت و مـوقـعـيـت ويـژه خـود را به آنان عرضه كرد. ماءمون نيز او را بعنوان دربان امام قرار داد. از آن پس تنها كسى مى توانست امام را ملاقات كند كه هشام مى خواست . در نتيجه ، دوستان امام كمتر به او دسترسى پيدا مى كردند....))((227)).
هدفهاى ماءمون از بيعت : هدف سوم
مـاءمـون مـى خواست امام چنان به او نزديكى پيدا كند كه براحتى بتواند او را از زندگى اجـتـماعى محروم ساخته ، مردم را از او دور بگرداند. تا آنان تحت تاءثير نيروى شخصيت امام ، علم ، حكمت و درايتش قرار نگيرند.
از اين مهمتر آنكه ماءمون مى خواست امام را از شيعيان و دوستانش نيز جدا سازد تا با قطع رابطه شان با او به پراكندگى افتند و ديگر نتوانند دستورهاى امام را دريافت نمايند.
هدفهاى ماءمون از بيعت : هدف چهارم
هـمـزمان با آنكه ماءمون مى خواست خود را در پناه وجود امام از خشم و انتقام مردم عليه بنى عـبـاس مـصـون بـدارد، هـمـچـنـيـن مـى خـواسـت از احساسات مردم نسبت به اهلبيت ـ كه پس از بـرافروختن شعله جنگ بين او و برادرش پيوسته رو به تزايد نهاده بود ـ نيز به نفع خويشتن و در راه مصالح حكومت عباسى ، بهره بردارى كند.
بـه ديـگر سخن ، ماءمون از اين بازى مى خواست پايگاهى نيرومند و گسترده و ملى براى خـود كـسـب كـنـد. او چنين مى پنداشت كه به همان اندازه كه شخصيت امام از تاءييد و نفوذ و نـيـرومـنـدى بـرخـوردار بـود، حـكـومـت وى نـيـز مـى تـوانـسـت بـا اتصال به او در ميان مردم جا باز كند.
دكتر شيبى مى نويسد: ((امام رضا پس از وليعهد شدن ديگر تنها پيشواى شيعيان نبود، بـلكـه اهـل سـنـّت ، زيـديـّه و ديگر فرقه هاى متخاصم شيعه ، همه بر امامت و رهبرى وى اتفاق كردند))((228)).
هدفهاى ماءمون از بيعت : هدف پنجم
نـظـام حـكـومـتى در آن ايام نياز به شخصيتى داشت كه عموم مردم را با خشنودى به سوى خـود جلب كند. در برابر آن افراد كم لياقت و چاپلوسى كه بر سر خوان حكومت عباسى فـقـط بـه مـنـظـور طـلب شـهـرت و طـمـع مـال گـرد آمـده بـودنـد و حال و مالشان بر همگان روشن بود، وجود چنان شخصيتى عظيم يك نياز مبرم بود. بويژه آنـكـه بـه لحـاظ منطق در برابر هجوم علماى ساير اديان با شكست مواجه مى شدند. هنگام بروز ضعف و پراكندگى در دستگاه دولتى ، متفكران ساير اديان بر فعاليت خود بسى افزوده بودند.
بـنـابـراين ، حكومت در آن ايام به دانشمندان لايق و آزادانديش نياز داشت نه به يك مشت آدم چـاپـلوس و خـشـك و تـهى مغز. لذا مى بينيم كه اصحاب حديث متحجر را از خود مى راند، و بـرعـكـس ، مـعـتـزليـانـى چـون ((بـشـر مـريـسـى )) و ((ابـوالهـذيـل عـلاف )) را بـه خويشتن جذب مى كرد. با اينهمه ، تنها شخصيت علمى كه درباره برترى علميش تواءم با تقوا و فضيلت ، كسى ترديد نداشت امام رضا(ع ) بود. ايـن را خـود مـاءمـون نـيـز اعتراف كرده بود. بنابراين ، حكومت به وى بيش از هر شخصيت ديگرى احساس نياز مى كرد.
هدفهاى ماءمون از بيعت : هدف ششم
اوضـاع پـر آشـوب آن زمان كه آشوب و بلوا و شورشها از هر سو مردم را فرا گرفته بـود، ايـجـاب مـى كـرد كـه ذهـن آن را بـه طرقى از حقيقت آنچه كه در متن جامعه مى گذرد، مـنـصـرف گـردانـنـد. تـا بدين وسيله و با توجه به رويدادهاى مهم مشكلات حكومت و ملت كمتر احساس شود.
هدفهاى ماءمون از بيعت : هدف هفتم
بـنـابـر آنـچـه كه گفته شد ديگرى براى ماءمون طبيعى بود كه مدعى شود ـ چنانكه در سـنـد ولايـتـعـهـدى مـدعـى شـده ـ كـه هـدف از تمام كارها و اقداماتش چيزى غير از خير امت و مصالح مسلمانان نبوده . حتى در كشتن برادرش نمى خواسته فقط به رياست و حكومت دست يـابـد، بـلكـه بـيـشـتـر هـدفـش تـاءمـيـن مـصـالح عـمـومـى مـسـلمـانـان بـوده اسـت . دليـل بـر اين ادعا آن است كه چون خير ملت را در جدا ساختن خلافت از عباسيان و تسليم آن بـه بـزرگـتـريـن دشـمـن اين خاندان يافت ، هرگز درنگ نكرد و با طيب خاطر، به گفته خـويـش ، ايـن عـمـل را انـجـام داد. بـديـن وسـيـله ، مـاءمـون كـفـاره گـنـاه زشـت خـود را كـه قتل برادر بود و بر عباسيان هم بسيار گران تمام مى شد، پرداخت .
با اين عمل رابطه امت را با خلافت استوار كرده اعتمادشان را در اين راه جلب نمود، بگونه اى كـه دل و ديـده مـردم مـتـوجـه آن گـرديـد. مـردم بـديـن امـر دل بسته بودند كه دستگاه خلافت از آن پس با آنان و در خدمتشان خواهد بود.
در نتيجه ، ماءمون با اين شگرد توانسته بود براى هر اقدامى كه در آينده ممكن بود انجام دهـد، حـمـايـت مـردم را جـلب كـنـد هـر چـنـد كـه آن اقـدام نـامـاءنـوس و يـا نامعقول جلوه نمايد.
بهر حال ، از آنچه كه گفتيم دو نتيجه به بار مى آيد:
نـخـسـت : پـس از ايـن اقـدامـات از سـوى مـاءمـون ، ديـگـر مـنـطقى نمى نمود كه اعراب به دليـل رفـتـار پدر يا برادر و يا ساير پيشينيانش باز هم از دست او عصبانى باشند. چه هر كس در گرو عملى است كه خود انجام مى دهد نه ديگرى .
چـگـونـه بـر اعـراب روا بـود كـه مـاءمـون را مـورد خـشـم خـود قـرار دهـنـد و حـال آنـكـه خلافت را به آنان يعنى به ريشه دارترين خانواده در ميانشان برگرداند، و عملا نشان داد كه جز صلاح و نيكى براى عرب و غير عرب نمى خواهد.
از ايـن رو، ديـگر جاى شگفتى نبود اگر اعراب بيعت با امام رضا را با روحى سرشار از خشنودى پذيرفتند.
دوم : اما ايرانيان ، بويژه اهالى خراسان و كسانى كه شيعه علويان بودند، براى ماءمون ادامـه ياريش را تضمين كردند چه او برايشان بزرگترين آرزوها را عملى ساخته و ثابت كرده بود نسبت به شخصى كه محبوبترين انسانها نزد ايشان است ، مهر مى ورزد و اينكه در نـظـر او فـرقـى مـيـان عـرب و عـجـم يـا عـباسى و غير عباسى وجود ندارد. او فقط به مصالح امت مى انديشد و بس .
هدفهاى ماءمون از بيعت : هدف هشتم
ماءمون مى خواست با انتخاب امام رضا به وليعهدى خويش ، شعله شورشهاى پى در پى علويان را كه تمام ايالات و شهرها را فرا گرفته بود، فرو نشاند. براستى همينگونه هـم شـد، چـون پـس از انـجـام بـيـعـت تـقـريـبا ديگر هيچ قيامى صورت نگرفت ، مگر قيام عـبـدالرحـمن بن احمد در يمن ، و تازه انگيزه آن ظلم واليان آن منطقه بود كه به مجرد دادن قول رسيدگى به خواستهايش ، او نيز بر سر جاى خود نشست .
در اينجا چند نكته را هم بايد افزود:
الف : مـوفـقـيـت مـاءمـون تـنـها در فرونشاندن اين شورشها نبود، بلكه اعتماد بسيارى از رهبران و هواخواهانشان را نيز به سوى خود جلب كرد.
ب : بـه عـلاوه ، بـسـيـارى از ايـن رهـبران و پيروانشان با ماءمون بيعت هم كردند. اساسا بـيـشـتـر مـسـلمـانـان كـه تـا آن زمان مخالف او بودند، از در اطاعت در آمدند. اين خود بدون ترديد يكى از بزرگترين آرزوهاى ماءمون بود.
ج : بيشتر قيامهايى كه بر ضد ماءمون صورت مى گرفت ، از سوى اولاد حسن بود، به ويـژه آنـانـى كه آيين زيديه را پذيرفته بودند. لذا او مى خواست كه در برابر ايشان ايستادگى كرده ، براى هميشه خود و آيينشان را به نابودى كشاند.
در آن زمـان ، مـذهـب زيديه بسيار رواج پيدا كرده بود و هر روز نيز دامنه اش گسترده تر مـى شد. شورشگران زيدى نفوذ فراوانى در ميان مردم داشتند، به طوريكه حتى مهدى يك نفر زيدى را به نام يعقوب بن داود، به وزارت خود گماشته و تمام امور خلافتش را به دست وى داده بود.((229))
مـورخـان اين مطلب را به صراحت نوشته اند كه اصحاب حديث همگى همراه با ابراهيم بن عـبـدالله بـن حـسـن قـيـام كـرده و يـا فـتـوا بـه هـمـيـاريـش در ايـن قـيـام داده بودند((230)).
بهر حال ، چيزى كه براى ماءمون مهم بود تار و مار كردن زيديه و درهم شكستن شوكت و ارجـشـان ، از طريق اخذ بيعت با امام رضا(ع ) بود. او حتى با دادن لقب ((رضا)) به امام قـصـد خـلع شـعـار از آنـان را كـرده بـود كـه پـيوسته از آغاز دعوت و قيام خويش فرياد برآورده ، مى گفتند: ((رضا و خشنودى خاندان محمد))((231)). در برابر اين اشـعار، ماءمون به امام لقب رضا را داد تا به همه بفهماند كه اكنون رضاى خاندان محمد بـه دسـت وى تـحـقـق يـافـتـه و از ايـن پـس ديگر هرگونه دعوتى در اين زمينه خالى از محتواست . بدينوسيله بود كه ماءمون ضربه بزرگى به زيديه فرود آورد.
هدفهاى ماءمون از بيعت : هدف نهم
پـذيـرفـتـن وليـعهدى از سوى امام رضا(ع ) پيروزى ديگرى هم براى ماءمون به ارمغان آورد. آن ايـنـكـه بـديـنوسيله توانست از سوى علويان اعتراف بگيرد كه حكومت عباسيان از مشروعيت برخوردار است . اين موضوع را ماءمون نيز خود به صراحت گفته بود: ((ما او را وليعهد خود قرار داديم تا.... ملك و خلافت را براى ما اعتراف كند.....))
جـنـبه منفى اين اعتراف از نظر ماءمون آن بود كه امام رضا(ع ) با پذيرفتن اين مقام اقرار مـى كـرد كـه خـلافـت هـرگز به تنهايى براى او نيست و نه براى علويان بدون مشاركت ديـگـران . بـنابراين ، ماءمون ديگر خوب مى توانست با همان سلاحى كه علويان در دست داشتند، با خودشان مبارزه كند. از آن پس ديگر دشوار بود كه كسى دعوت به يك شورش را عليه حكومتى كه اينگونه به مشروعيتش اعتراف شده بود، اجابت كنند.
تـازه مـاءمـون بـه نـحوى برداشت كرده بود كه از اين اعتراف منحصر بودن حكومت براى عـبـاسـيـان را نـتيجه بگيرد و براى علويان هرگز بهره اى نبود. وليعهدى امام رضا(ع ) فقط جنبه لطف و گشاده دستى داشت و به انگيزه ايجاد پيوند ميان خاندان عباسى و علوى صـورت مـى گـرفـت . هـدف آن بـود كـه زنـگـار كـدورتـهـا از دل مردم بخاطر آنچه كه از سوى رشيد و اسلافش بر سر ايشان آمده بود، زدوده شود.
لازم بـه تـذكـر اسـت كه گرفتن اينگونه اعتراف از امام رضا(ع ) بمراتب زيانبارتر و خطرناكتر بود بر جان علويان تا شيوه هاى كشتار و غارت و تبعيدى كه امويان عليه اين خاندان در پيش گرفته بودند.
هدفهاى ماءمون از بيعت : هدف دهم
مـاءمـون ، بـه گـمـان خود، از امام رضا قانونى بودن اقدامات خود را در مدت ولايتعهدى ، بطور ضمنى تاءييد گرفت ، و همان تصويرى را كه خود مى خواست از حكومت و حاكم در بـرابـر ديـدگان مردم قرار داد. وى در تمام محافل تاءكيد مى كرد كه فقط حاكم اوست و اقـدامـاتـش نـيـز چـنـين و چنان است . ديگر كسى حق نداشت آرزوى حكمران ديگرى بكند حتى اگر به خاندان پيغمبر تعلق مى داشت .
بـنابراين ، سكوت امام در برابر اعمال هياءت حاكمه در ايام ولايتعهدى ، بعنوان رضايت و تاءييد وى تلقى مى شد. در آن صورت ، مردم براحتى مى توانستند ماهيت حكومت خود امام يـا هـر عـلوى ديـگـرى كـه مـمـكـن بـود روزى بـر سـر كـار آيـد، پـيـش خـود مـجـسـم كـنند. حـال اگـر قـرار اسـت كه شكل و محتوا و اساس يكى باشد و فقط در نام و عنوان اختلافى رخ دهـد، مـردم چـرا خـود را بـه زحـمـت انـداخـتـه دنـبال چيزى كه وجود خارجى ندارد، يعنى حكومتى برتر و حكمرانانى دادگسترتر، بگردند.
هدفهاى ماءمون از بيعت : هدف يازدهم
پـس از دسـتـيـابـى بـه تـمـام هدفهايى كه ماءمون از وليعهدى امام رضا(ع ) منظور كرده بـود، نـوبـت بـه اجـراى بخش دوم برنامه جهنميش فرا مى رسيد. آن اينكه آرام آرام و بى آنكه شبهه اى برانگيزد به نابود ساختن علويان از طريق نابودى بزرگترين شخصيت ايـشـان ، اقـدام كند. او بايد اين كار را بكند تا براى هميشه از منشاء خطر و تهديد عليه حكومتش ، رهايى يابد.
مـاءمون تصميم گرفت كه نظر مردم را از علويان برگرداند و حس اعتماد و مهرشان را از آنان بزدايد، ولى البته به گونه اى كه احساساتشان را هم جريحه دار نكرده باشد.
اجراى اين هدف از آنجا شروع شد كه ماءمون كوشيد تا امام رضا(ع ) را از موقعيت اجتماعى كـه داشـت ، سـاقـط گـردانـد. كـم كـم كارى كند كه به مردم بفهماند او شايستگى براى جانشينى وى را ندارد. اين موضوع را ماءمون نزد حميد بن مهران و گروهى از عباسيان به صراحت بازگو كرد.
مـاءمـون گـمـان مـى كـرد كـه اگـر امـام رضـا را وليـعـهد خويش گرداند، همين رويداد به تنهايى كافى خواهد بود تا موقعيت اجتماعى امام درهم بشكند و ارجش پيش مردم فرو بيفتد. زيـرا مـردم هـر چـنـد بـه زبـان نـگـويـنـد، ولى عملا اين بينش را پيدا مى كنند كه امام با پـذيـرفتن مقام وليعهدى ثابت كرده كه اهل دنياست . ماءمون مى پنداشت كه اگر وليعهدى را بـه امـام بـقـبـولاند، به شهرت امام لطمه وارد آورده و حس اطمينان مردم را نسبت به وى جـريحه دار ساخته است ، چه تفاوت سنى ميان آن دو نيز بسيار بود، يعنى امام بيست و دو سـال از مـاءمـون بـزرگتر بود و چون قبول ولايتعهدى را چنان سنى غير طبيعى مى نمود، لذا مردم آن را حمل بر حب مقام و دنياپرستى امام رضا(ع ) مى كردند.
امـام رضـا(ع ) نيز خود اين نقشه ماءمون را دريافته بود كه در جايى مى گفت : ((.... مى خواهد مردم بگويند: على بن موسى از دنيا روبرگردان نيست ...... مگر نمى بينيد چگونه به طمع خلافت ، ولايت عهد را پذيرفته است ؟!.....)).
موضعگيرى امام در برابر توطئه هاى ماءمون
ديـديـم چـگونه ماءمون از بازيى كه در پيش گرفته بود، هدفى جز تفوّق بر مشكلات خويش نداشت . او مى خواست پايه هاى حكومت خويش و خلافت عباسيان را استوار كند. اكنون اين پرسش مطرح است كه در برابر اين بازى ، امام (ع ) چه موضعى اتخاذ كرد؟
آيا عرصه را براى ماءمون فراخ گذاشت تا به آرزوهاى خويش برسد؟
يا او نيز برنامه هايى خاص براى خود داشت و مى كوشيد تا به هدفهايش ‍ دست بيابد؟
حـقيقت آن است كه امام (ع ) توانست با پيروى از برنامه خردمندان و رفتار جالب و نمونه خـويـش ، راه هـرگـونـه فـرصـت طلبى را بر ماءمون ببندد. ماءمون نيز چنان با ياءس و سرافكندگى روبرو شد كه به ناچار به كشتن امام روى آورد.
در اين باره مطالب گسترده اى در بخش سوم و چهارم خواهيد خواند.
تشريح موضع امام
پيشنهاد خلافت و امتناع امام (ع )
نگرشى بر تاريخ
در كـتـابـهـاى تـاريـخـى چـنـيـن مـى خـوانـيـم كـه مـاءمـون نـخـسـت پـيـشنهاد خلافت به امام كـرد((232))، ولى امـام شـديدا از پذيرفتن آن خوددارى نمود. مدتها ماءمون مى كوشيد كه امام را به پذيرش اين مقام قانع گرداند، ولى موفق نمى شد. مى گويند اين كـوشـشـهـا بـه مدت دو ماه در ((مرو)) ادامه يافت كه امام همچنان از پذيرفتن پيشنهاد وى امتناع مى ورزيد((233)).
مـاءمـون بـه امـام مـى گـفـت : ((.. اى فـرزنـد رسـول خـدا، مـن بـه فـضـيـلت ، عـلم ، زهد، پارسايى و خداپرستيت پى بردم و ديدم كه تو از من به خلافت سزاوارترى ...)).
امـام پـاسـخ داد: ((با پارسايى در دنيا اميد نجات از شر آن را دارم ، با خويشتن دارى از گـنـاهـان ، امـيـد دريـافت بهره ها دارم ، و با فروتنى در دنيا مقام عالى نزد خدا مى طلبم ..))
مـاءمون مى گفت : مى خواهم خود را از خلافت معزول كنم و آن را به تو واگذارم و خود نيز با تو بيعت كنم ؟!
امام پاسخ داد: اگر اين خلافت از آن تست ، پس تو حق ندارى اين جامه خدايى را از تن خود بـه در آورده بـر قـامـت شـخـص ديـگـرى بـپـوشـى ، و اگـر خـلافـت مـال تـو نـيـسـت ، پـس چـگـونـه چـيـزى را كـه مـال تـو نـيـسـت ، بـه مـن مـى بـخـشـايـى ؟))((234)).
با اينهمه ماءمون گفت : تو ناگزير از پذيرفتن آنى !!
امام پاسخ داد: هرگز اين كار را با طيب خاطر نخواهم كرد..
روزهـا و روزهـا مـاءمـون در مـتـقـاعـد سـاخـتـن امـام كـوشـيـد و پـيـوسـتـه فـضل و حسن را به نزدش مى فرستاد و بالاخره هم ماءيوس شد از اينكه امام خلافت را از وى بپذيرد.
روزى ذوالرئاسـتـيـن ، وزير ماءمون ، در برابر مردم ايستاد و گفت : شگفتا! چه امر شگفت آمـيـزى مـى بـيـنيم ! مى بينيم كه اميرالمؤ منين ماءمون خلافت را به رضا تفويض مى كند، ولى او نمى پذيرد. رضا مى گويد: در من توان اين كار نيست و هرگز نيرويى براى آن ندارم .... من هرگز خلافت را اينگونه ضايع شده نيافتم ))((235)).
پذيرفتن وليعهدى با تهديد
تلاش ماءمون براى متقاعد ساختن امام
از كـتـابـهـاى تـاريخ و روايت چنين بر مى آيد كه ماءمون به راههاى گوناگونى تلاش بـراى اقـنـاع امـام مـى كـرد. از زمانى كه امام هنوز در مدينه بود اين تلاشها شروع شد و پيوسته ماءمون با وى مكاتبه مى كرد كه آخر هم به نتيجه اى نرسيد.
سـپـس ((رجـاء بـن ابـى ضـحـاك )) را كـه از خـويـشـان فـضـل بـن سـهـل بـود((236))، مـاءمـور بـراى انـتـقـال امـام بـه مـرو كـرد. امـام را برغم عدم تمايل قلبيش به اين شهر آوردند و در آنجا مـاءمـون دوبـاره كـوشـشـهاى خود را شروع كرد. مدت دو ماه كوشيد و حتى به تصريح يا كنايه امام را به قتل هم تهديد مى كرد، ولى امام هرگز زير بار نرفت . تا سرانجام از هـر سـو زيـر فـشـار قـرار گـرفـت كـه آنـگـاه بـا نـهـايـت اكـراه و در حالى كه از شدت درماندگى مى گريست ، مقام وليعهدى را پذيرفت .
اين بيعت در هفتم رمضان بسال 201 هجرى انجام گرفت .
برخى از دلايل ناخشنودى امام (ع )
متونى كه در اين باره به دست ما رسيده آنقدر بسيار زياد است كه به حد تواتر رسيده . ابـوالفـرج مـى نـويـسـد: ((.. مـاءمـون ، فـضـل و حـسـن ، فـرزنـدان سـهـل ، را نـزد عـلى بـن مـوسـى (ع ) روانـه كـرد. ايشان به وى مقام وليعهدى را پيشنهاد كـردنـد، ولى او نـپـذيـرفـت ـ آنـان پيوسته پيشنهاد خود را تكرار كردند و امام همچنان از پذيرفتنش ابا مى كرد، تا يكى از آن دو نفر زبان به تهديد گشود، ديگرى نيز گفت ، بـخـدا سـوگـند كه ماءمون مرا دستور داده تا گردنت را بزنم اگر با خواست او مخالفت كنى ))((237))
بـرخـى ديـگـر چـنـيـن آورده انـد كـه مـاءمـون بـه امـام (ع ) گـفـت : اى فـرزنـد رسـول خـدا، ايـنكه از پدران خود داستان مسموم شدن خود را روايت مى كنى ، آيا مى خواهى با اين بهانه جان خود را از تن در دادن به اين كار آسوده سازى و مى خواهى كه مردم ترا زاهد در دنيا بشناسند؟
امـام رضـا پـاسخ داد: بخدا سوگند، از روزى كه او مرا آفريده هرگز دروغ نگفته ام ، و نه بخاطر دنيا زهد در دنيا را پيشه كرده ام ، و در ضمن مى دانم كه منظور تو چيست و تو براستى چه از من مى خواهى .
ـ چه مى خواهم ؟

next page

fehrest page

back page