2 - 9 گفتگوى فاطمه عليهاالسلام
بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم شدت بيشترى يافت ، زنان و فرزندان
گرد او را گرفته اند، اميرالمؤ منين عليه السلام نيز در آنجا حضور دارد، پيامبر صلى
الله عليه و آله وسلم خطاب به على عليه السلام مى فرمايد: سر مرا در دامان خود
بگذار.
زهرا عليهاالسلام نيز در حضور داد، مى بيند پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم لحظه
هاى آخر عمر خود را مى گذراند، او اشك مى ريزد و ناله سر ميدهد؛ پيامبر صلى الله
عليه و آله وسلم او را تسليت داده مى فرمايد: دخترم ؛ پدرت بعد از اين لحظه ها، هيچ
اندوهى ندارد، او مى رود و تو را به خداوند مى سپارد.
فاطمه ؛ فرزندم ؛ جامه خود را بر پيامبر مدريد، صورت خود مخراشيد، وليكن اى
فرزندم ، آنچه را پدرت در سوگ ابراهيم گفته است ، بگوى : (چشم گريان است و قلب
دردناك ، و آنچه خداى را به خشم آورد نگوئيم ،اى ابراهيم ما همگان در مرگ تو اندوهگين
هستيم ).(574) فاطمه در كنار پدر نشسته و به صورت او نگاه مى كند، اشك مى ريزد
و با خود زمزمه مى كند:
(اى سفيد روئى كه ابر سپيد از چهره ات آب مى طلبيد، اى اميد پدر مردگان ، و پناهگاه
بيوه زنان ). پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم چشمان خود را باز مى كند، و با صدائى
كه به سختى از سينه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بيرون مى آيد مى فرمايد:
دخترم ؛ فاطمه ام ...! اين گفتار عموى تو است ...! ابوطالب اين اشعار را گفته است ...!
اما تو آن را مگو؛ تو از قرآن بگو: (و ما محمد الا
رسول قد خلت من قبله الرسل اءفان مات او قتل انقلبتم على اءعقابكم ) محمد نيز هم
چون رسولان گذشته ، پيامبرى است ؛ اگر بميرد يا كشته شود آيا شما به عقب برمى
گرديد؟ فاطمه عليهاالسلام از اين جهت كه مى بيند پدر در آخرين لحظات زندگى است ،
نگران است ، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نيز به او مى گويد: تصور نشود، پدر
با آن مقام و منزلت والائى كه دارد زندگى جاودان دارد؟ نه ...! او هم مى رود همچون
پيامبران گذشته كه رفتند؛ اين يك واقعيت است و انسان نبايد در
مقابل واقعيت خود را ببازد و از آن بهراسد.
(دخترم نزديك بيا و آن قدر نزديك بيا كه جز تو كسى صداى مرا نشود(575) )
عايشه گويد: زنان پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم گرد او را فرا گرفته بودند،
فاطمه عليهاالسلام آمد او چنان گام بر مى داشت كه گويا
رسول الله است كه دارد راه مى رود. پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: خوش
آمدى دخترم ، و او را كنار خود نشاند، آنگاه در گوش او زمزمه اى نمود، فاطمه گريان
شد، مجددا در گوشى با او سخن گفت ، ديدم فاطمه شادان گرديد، آنچنان كه خنده اى
بر لبانش نقش بست .
عايشه گفت : فاطمه ...؛ تو را به خدا بگو؛ پيامبر به تو چه گفت كه گريان گشتى
، و بعد چه گفت كه شادمان شدى ؟ فاطمة عليهاالسلام در پاسخ گفت : من راز
رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم را فاش نگردانم . و چون پيامبر صلى الله
عليه و آله وسلم وفات يافت ، مجدد از او سؤ
ال نمودم ، گفت : اما اكنون ؛ پس آرى مى گويم : او بار
اول مرا از مرگ خود خبر داد، ناراحت شدم ، و بار دوم فرمود: آيا راضى نيستى كه بانوى
بانوان بهشت باشى .(576)
و در روايت ديگرى است : فاطمه عليهاالسلام گفت : پيامبر بار دوم به من فرمود: تو
اولين شخصى از خانواده من هستى كه به من ملحق خواهى شد.(577)
3 -9 مسواك
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم به مسواك نمودن بسيار اهميت مى داد، بگونه اى
كه در اين باره فرمود: اگر بيم آن نمى رفت كه براى امت من سخت باشد، دستور مى دادم
، روزى پنج بار مسواك كنند. مسواك را از چوب (اراك ) تهيه نموده ، و او خود هميشه از اين
نوع مسواك استفاده مى كرد. زيرا اين مسواك ، دندان را تميز كرده ، و نيز مواد غذائى جا
مانده ، در لاى دندان را پاك مى كند، و لثه هاى دندان را تقويت مى نمايد.
و در روايتى است كه جبرئيل دستور مسواك و خلال كردن دندان و حجامت را از جانب خداوند
به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم نازل نمود(578) پيامبر صلى الله عليه
و آله وسلم به حدى به اين موضوع اهميت مى داد كه حتى در آخرين لحظات زندگى آن را
فراموش نكرد. او در بستر بيمارى افتاده ، و شايد لحظاتى ديگر زندگى را وداع
گويد. اما در اين لحظه نيز مسواك مى زند.
ابن اثير مى نويسد: عايشه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم را ديدم كه مى
فرمايد: خداوندا امر در سختى هاى مرگ يارى ده ، در اين
حال بعضى از فرزندان ابى بكر وارد شد، در حالى كه چوب مسواكى در دست داشت
.(579) پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به او نظر افكند، از نگاه پيامبر صلى
الله عليه و آله وسلم دريافت كه او مسواك را مى خواهد، به همين جهت مسواك را نرم نموده ،
در اختيار پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم قرار دادم ، و جنابش مسواك نمودند، و آن را
بر زمين گذارند، و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بعد از لحظاتى از دنيا مى
رود.(580)
4 - 9 تصدق
در اسلام به صدقات اهتمام زيادى داده شده است ، و آيات قرآن سراسر تشويق و ترغيب
در صدقه است ، زيرا صدقات ، حقوق واجب محرومين و مستضعفين است ، پيامبر صلى الله
عليه و آله وسلم به اهميت آن آگاه بوده و حتى در آخرين لحظات از زندگى خود اهميت آن را
فراموش نكرده ، و عملا زمامداران را، و كسانى كه اينگونه
اموال نزد آنان است ، تشويق به مبادرت در اين واجب نموده است :
مبلغى از صدقات نزد پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بود، از بيم آنكه اين مبلغ نزد
او بماند، و دنيا را ترك گويد: آنها را به خانواده خود سپرد تا صدقه دهند... روز
يكشنبه ، يك روز پيش از وفات خود هنگامى كه به هوش آمد، سؤ
ال كرد: آن مبلغ را به مستحق آن پرداخت نموديد؟ عايشه پاسخ داد خير، هنوز آن مبلغ نزد من
مى باشد، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم دستور داد، آن مبلغ را آوردند، و عايشه آن در
دست پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نهاد، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود:
چه گمان داريد؟ اگر محمد صلى الله عليه و آله وسلم پروردگار خود را ملاقات نمايد،
و هفت دينار صدقه نزد او باشد؟ و آنها را در ميان فقراى مسلمين توزيع نمود.(581)
عايشه گويد: دينارهايى از طلا به دست پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم رسيد، آنها
را تقسيم نمود، بجز شش دينار كه آنها را به يكى از زنان خود سپرد، پيامبر صلى الله
عليه و آله وسلم به خواب نرفت ، كه سؤ ال كرد: آن شش دينار چه شد؟ گفتند: به
فلان همسرت داده شد؛ فرمود: آن را بياوريد، سپس آن را در ميان پنج خانواده از انصار
تقسيم نمود، سپس فرمود: بقيه را نيز انفاق كنيد، و فرمود: اكنون راحت شدم و به خواب
رفت .(582)
پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم شبى را به صبح رساند، چهره مباركش گوياى اين
مسئله بود كه موضوع مهمى او را به خود مشغول داشته است ، و شب را در فكر آن مسئله به
صبح رسانده است ، از او سؤ ال شد: چهره ات گوياى اين است كه شب گذشته موضوع
مهمى تو را به خود مشغول داشته است . رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمود:
به خاطر دو (اوقية ) طلاى صدقه بود كه من آن را به مصرف خودش نرسانده و شب
گذشته نزد من باقى مانده بود.(583)
سهل بن سعد گويد: هفت دينار نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم بود، و آن را
به عايشه سپرده بود، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در بيمارى خود به عايشه
دستور داد: آنها را به نزد على عليه السلام بفرست ، سپس پيامبر صلى الله عليه و آله
وسلم بى هوش گرديد، و عايشه به او مشغول گرديد، تا اينكه پيامبر صلى الله عليه
و آله وسلم سه بار آن را تكرار كرد، و همه اين دفعات پيامبر صلى الله عليه و آله
وسلم بى هوش مى گرديد، و عايشه به او مشغول بود، پس دينارها را به نزد على عليه
السلام فرستاد، و او آنها را صدقه داد.(584)
حلبى شافعى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در بيمارى خود
چهل برده را آزاد نمود، و هفت و يا شش دينار نزد او بود، و به عايشه دستور داد آنها را
صدقه بدهد، و در روايتى ، به عايشه دستور داد كه آنها را به نزد على عليه السلام
بفرستد، تا او آنها را صدقه دهد، و عايشه آنها را به نزد على عليه السلام فرستاد، و
او آنها را صدقه داد.(585)
5 - 9 پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در آغوش على عليه السلام
الف : از طريق اهلبيت عليهم السلام
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آخرين لحظات زندگى خود فرمود: برادرم را
صدا زنيد بيايد، عايشه پدرش را خواند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از او روى
گرداند، و حفضة پدر خود را صدا زد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از او نيز روى
گرداند، ام سلمة على عليه السلام را فرا خواند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
براى مدتى طولانى با او به آهستگى صحبت كرد تا اينكه بى هوش گرديد، در اين
هنگام حسن و حسين عليه السلام آمدند، در حالى كه فرياد مى كشيدند و گريه مى كردند،
خود را به روى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم انداختند، على عليه السلام خواست
آنان را از روى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دور نمايد، كه
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به هوش آمد، و فرمود: على آنان را به
حال خود واگذار، تا من آنان را ببويم و آنان مرا ببويند، و از آنان توشه بردارم و آنان
از من توشه بردارند. آگاه على عليه السلام را زير پوشش خود فرا خواند، و لبهاى
خود را بر لبانش گذارد، و نجوى را با او آغاز نمود، و چون لحظه احتضار فرا رسيد،
به على عليه السلام فرمود: سر مرا در دامان خود قرار ده زيرا امر خداوند فرا رسيد، و
چون جان من از تنم مفارقت نمود، آن را با دست خود بگير و به صورت خود مسح نما، سپس
مرا رو به قبله نما، و خود متصدى امور من باش ، و اولين كسى كه بر من نماز گذارد
توئى ، و از من جدا مشو، تا اينكه مرا در مرقدم قرار دهى ، و از خداوند
متعال يارى طلب .
على عليه السلام سر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در دامان خود قرار داد،
پيامبر عليه السلام بى هوش گرديد، و فاطمه گريان شد، پيامبر صلى الله عليه و
آله و سلم اشاره كرد كه به او نزديك شود، و رازى را با او در ميان نهاد كه فاطمه شاد
گرديد، و چهره اش شاداب شد.... پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بدرود
زندگى گفت ، و على عليه السلام دست راست خود را در زير چانه پيامبر صلى الله
عليه و آله و سلم قرار داد، در اين هنگام روح مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از
تن جدا شد و در دستان على عليه السلام قرار گرفت ، و آن را به صورت خود مسح
نمود، سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به جانب قبله قرار داد و عبايش را به
رويش كشيد، و متصدى اموراتش گرديد.(586)
ب : از طريق اهل سنت
احمد در مسند خود از ابن عباس : چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيمار گرديد، در
آن بيمارى كه از دنيا رفت ، فرمود: على عليه السلام را بگوئيد بيايد، عايشه گفت :
ابابكر را بگوئيم بيايد؟ حفضة گفت : عمر را برايت صدا كنيم ؟ ام
الفضل گفت : عباس را صدا زنيم ؟ و چون همگى حاضر شدند، پيامبر صلى الله عليه و
آله و سلم سر خود را بلند نمود و چون على عليه السلام را در جمع حاضرين مشاهده
نفرمود، ساكت شد، و عمر گفت : از نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برخيزيد
و عايشه گفت : واى بر شما! جز على ابن ابى طالب را نمى خواهد و چون او را ديد،
لباس خود را گشود و او را به زير لباس (عباى ) خود كشيد، و او را در بر گرفت تا
اينكه بدرود زندگى گفت ، در حالى كه دست او روى على عليه السلام قرار داشت
.(587) طبرانى در(ولايت ) ودار قطنى در(صحيح ) و سمعانى
در(فضائل ) و گروهى از بزرگان شيعه ، از حسين بن على بن الحسن بن الحسن و
عبدالله بن عباس و ابى سعيد خدرى ، و عبدالله بن حارث ، از عايشه (لفظ روايت از
صحيح دارقطنى است ): چون لحظه احتضار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد
(و او در خانه عايشه بود) فرمود: بگوئيد دوست من بيايد، من ابوبكر را فرا خواندم ،
چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او نگاه كرد، سر خود را بر زمين نهاد سپس
فرمود: دوستم را بگوئيد بيايد، عمر را خواندند؛ و چون به او نظر افكند، فرمود:
دوستم را بگوئيد بيايد؛ و من گفتم : واى بر شما او جز على بن ابى طالب را نمى
خواهد.... تا آخر حديث .(588) محمد بن سعد بن منيع بصرى دو گونه روايات در اين
مورد نقل مى كند، و ما نمونه اى از هر دو دسته روايات را ذكر مى كنيم ، ابن سعد شش
روايت در مورد على عليه السلام بيان مى كند:
1- جابربن عبدالله انصارى گويد: كعب الاحبار در زمان عمر بپا خواست ، و ما نزد عمر
حضور داشتيم ، از عمر سؤ ال نمود: آخرين سخن
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چه بود؟ عمر گفت : از على عليه السلام سؤ
ال كنيد، كعب گفت : او اكنون كجاست ؟ عمر گفت : همين جاست ، و از او سؤ
ال كرد، و على عليه السلام پاسخ داد: او را به سينه خود تكيه دادم ، پس سر خود را
روى شانه ام گذارد، و فرمود: الصلاة ، الصلاة : نماز را به پا داريد.
2- اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در بيمارى خود،
فرمود: برادرم را بخوانيد پس على عليه السلام را صدا كردند، پيامبر صلى الله عليه
و آله و سلم فرمود: به من نزديك شود، و من به او نزديك شدم ، و او به من تكيه داد، و
با من سخن مى گفت ، بگونه اى كه آب دهن مبارك به من اصابت نمود، سپس مرگ
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرا رسيد، و در دامان من سنگين شد، و من فرياد
برآوردم ، عباس مرا درياب كه نزديك است هلاك شوم ؛ پس عباس آمد، و هر دو را به زمين
گذارديم . (589)
3- شعبى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت در حالى كه سرش در
دامان على عليه السلام قرار داشت ....(590)
4- ابو غطفان گويد: از ابن عباس سؤ ال كردم : آيا ملاحظه نموديد كه پيامبر صلى الله
عليه و آله و سلم در هنگام وفات سرش در دامن چه كسى بود، گفت : پيامبر صلى الله
عليه و آله و سلم وفات يافت در حالى كه به سينه على عليه السلام تكيه داده بود،
ابو غطفان گفت : عروة از عايشه نقل نموده كه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
وفات يافت در حالى كه سرش روى سينه من قرار داشت ؛ ابن عباس گفت : آيا تو آن را
باور مى كنى ؟ به خدا سوگند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت در حالى
كه به سينه على عليه السلام تكيه داده بود...(591) دسته دوم روايات وفات پيامبر
صلى الله عليه و آله و سلم را در آغوش عايشه مى داند، اين روايات دو قسم هستند،
بخشى در صدد نفى وصيت پيامبر است كه بيشترين اين روايات را
تشكيل مى دهند، عايشه براى نفى وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مدعى
شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آغوش او از دنيا رفت پس چگونه
وصيت كرده است ؟ (592) ابن سعد اين باب را به همان عنوان نامگذارى كرده است :
(ذكر من قال ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لم يوص و انه توفى و راءسه
فى حجر عائشة : بيان آنكه گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وصيت
نكرد و اينكه او را در دامان عايشه بدرود زندگى گفت ) و دسته دوم كه يكى در روايت
است ، فقط متعرض وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دامان عايشه است .
(593)
پاسخ اينكه اينگونه روايات اولا معارض است با روايات صحيحى كه از
اهل بيت عترت و طهارت ، و نيز رواياتى كه در صحاح
اهل سنت است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آغوش على عليه السلام بدرود
زندگى گفت ، چنانچه اميرالمؤ منين عليه السلام خود نيز به اين موضوع تصريح نموده
است ، و آيا همه وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در همان لحظه وفات و آن هم در
آغوش عايشه بوده است كه به اين گونه عايشه مى خواهد وصيت پيامبر اكرم صلى الله
عليه و آله و سلم را نفى كند؟.
اولا معارض است با رواياتى كه از سوى اهل سنت در اين زمينه وارد شده است ، ديگر اينكه
صريح سخن اميرالمؤ منين عليه السلام ، روايات عايشه را تكذيب مى كند، على عليه
السلام مى فرمايد:
و لقد قبض رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و ان راءسه لعلى صدرى و لقد
سالت نفسه فى كفى فاءمررتها على وجهى ... (594) :
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه سرش روى سينه ام قرار داشت
بدرود زندگى گفت ، و روح مباركش در دست من قرار گرفت و آن را بر چهره خود مسح
نمودم ... ابن ابى الحديد گويد: گفته شده است پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در
هنگام وفات ، خون اندكى از دهانش بيرون آمد و على عليه السلام آن را به روى خود
كشيد. (595) سيد محسن الامين (ره ) در اين رابطه گويد:
اينكه گفته مى شود، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دامان عايشه بدرود زندگى
گفت ، نمى تواند صحت داشته باشد، زيرا عادة زنان چنين مسائلى را متعهد نمى شوند،
به دليل ضعفى كه دارند بى تابى مى كنند، و نيز ممكن نيست على عليه السلام پيامبر
صلى الله عليه و آله و سلم را در مثل چنين حالتى رها سازد، و امر او را به زنان واگذار
نمايد... و ابن سعد، تعدادى روايات در مورد اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در
آغوش على عليه السلام بدرود گفت ذكر نموده اند از آن جمله روايت ابو غطفان است
.(596)
و حاكم در مستدرك از احمد بن حنبل ، از ام سلمه روايت نموده است ، ام سلمة گويد: و آنچه
كه من به آن سوگند ياد مى كنم ، اين است كه على عليه السلام ، آخرين كسى بود كه با
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديدار كرد، صبحگاهان از
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عيادت نموديم ، و او مى گفت : على آمد؟ على آمد؟
فاطمه عليهاالسلام گفت : گويا او را پى كارى فرستاديد؟ پس از آن على عليه السلام
آمد، گمان داشتيم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حتما با او كارى دارد، و به همين جهت
از خانه خارج گشتيم ، و نزديك در نشستيم و من از همگان به در نزديك تر بوديم ،
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خود را در آغوش على عليه السلام انداخت و شروع
كرد با او راز گفتن و نجوى نمودن ....(597)
6-9 سفارشات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
بى ترديد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، در هنگام رحلت سفارشاتى داشته
است ، هم در مورد مسائل اعتقادى ، و هم در مورد اموالى كه به هر جهت پيامبر اكرم صلى
الله عليه و آله و سلم فاقد آن نبوده است . (598) از
قبيل زره و شمشير، اسب و آن چيزهائى كه مخصوص به خود پيامبر صلى الله عليه و آله
و سلم بوده است ، و نيز دستور العمل هايى كه هر چند در
طول دوران زندگى همواره به عنوان فرستاده پروردگار و نيز معلم اخلاق به فرزندان
مكتب خود آموخته است ، اما برخى از اين دستورالعمل ها به
دليل اهميت ويژه اى كه داشته است در طول دوران بيمارى ، و نيز در آخرين لحظات ، همواره
به آن سفارش داشته است (برخى از آن در
فصل (وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ) گذشت ). و ليكن متاءسفانه مشاهده شده
، در برخى از احاديث كه تعداد آن اندك نيز نمى باشد خواسته شده است پيامبر صلى
الله عليه و آله و سلم ، از اين حق هم محروم باشد، حقى كه قرآن كريم با صراحت از آن
ياد نموده است : كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية
(599) : بر شما لازم است كه در هنگامى كه مرگ كسى از شما فرا رسد، هرگاه مالى از
خود بر جاى گذارد اين كه وصيت نمايد. و در راستاى همين
دستورالعمل قرآنى است كه طلحة بن مصرف از ابن ابى اءوصى سؤ
ال مى كند: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وصيت نمود؟ و هنگامى كه پاسخ مى
دهد: نه ، سؤ ال مى كند: پس چرا به مردم دستور داده شده وصيت كنند؟. (600) و ما دو
نمونه از اين نوع احاديث را ذكر مى كنيم : عايشه گويد:
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دينار و درهمى و گوسفندى و شترى از خود به
جاى نگذارد، و به چيزى وصيت نكرد.(601)
به عايشه گفته شد: آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مورد على عليه
السلام وصيت كرد؟ عايشه گفت : سر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دامان من بود،
و او بدرود زندگى گفت ، و من احساس نكردم ، چه موقع به على عليه السلام وصيت
نمود؟(602)
امام سندى در اين مورد گويد:
معلوم است اين حديث مانع آن نمى شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
قبل از اين لحظه ، وصايائى داشته باشد (البته در صورت صحت حديث به بخش پيشين
مراجعه شود - م -) و اين حديث چنين اقتضا دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به
مرگ ناگهانى از دنيا رفته ، و به همين جهت وصيتى ننموده ، در حالى كه او بارها از
مرگ خود پيش از اين خبر داده بود.
ابن كثير گويد روايات زيادى راجع به چيزهائى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله و
سلم اختصاص داشته است وارد شده ، از قبيل خانه ها و
محل سكونت زنان خود، و خدمه اش و اسبان و شتران و گوسفندان و استر و الاغ و سلاح و
جامه و اثاثيه و انگشتر، و نيز چيزهائى كه خداوند آنها را به او اختصاص داده بود از
قبيل زمينهاى بنى نصير و خيبر و فدك ...
و نيز محمد بن جرير طبرى چندين صفحه كتاب تاريخ كبير خود را اختصاص داده است به
اموالى كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تعلق داشته است از
قبيل بردگان ، اسبان ، استران ، شتران باركش و سوارى ، شتران شيرده ، شمشيرها و
سپر حضرت .(603)
گرچه خواسته اند همه اين اموال را صدقه بدانند، (در اين مورد رواياتى نيز از پيامبر
صلى الله عليه و آله و سلم نقل نموده اند، كه در آينده متعرض آن مى شويم (604) ) تا
زهراء عليه السلام را از فدك محروم بدارند، و نيز نفى وصيت كلى پيامبر صلى الله
عليه و آله و سلم به اين جهت است كه وصيت در مورد على عليه السلام را نفى كنند،
چنانچه از بسيارى از اين روايات چنين استشمام مى شود.
اكنون بعضى از موارد وصاياى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه در تاريخ به
ثبت رسيده است :
الف : وصيت به پرداخت ديون و انجام وعده هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
اى على تو برادر من ، و وزير من هستى ، بدهكارى مرا پرداخت مى نمائى ، و وعده هاى مرا
به انجام مى رسانى ، و ذمه مرا تبرئه مى كنى .(605)
و به همين دليل است كه نوشته اند: على عليه السلام ، ديون پيامبر را بعد از رحلتش
اداء نمود، و پس از محاسبه معلوم شد، همه آن مبلغ پانصد هزار درهم بوده است . (606)
به عبدالرزاق گفته شد: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام چنين
سفارشى كرده بود؟ و او گفت : آرى من ترديد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در انى
مورد به او وصيت نموده بود، و اگر چنين نبود، هرگز نمى گذاردند او چنين كارى انجام
دهد(607)
شيخ مفيد(ره ) پس از ذكر حديث (كنف و دواة ) مى نويسد: پيامبر صلى الله عليه و آله به
عباس عموى خود، پيشنهاد مى دهد كه وصيتش را بپذيرد، و او عرضه ميدارد: توان آن را
ندارم . سپس حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، از على عليه السلام مى خواهيد
وصيتش را بپذيرد، و او همه شرايط وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مى
پذيرد، پس آنگاه انگشتر خود را از انگشت در آورده ، به على عليه السلام مى دهد تا در
انگشت خود نمايد، آنگاه شمشيرها و زره هاى خود را به او مى سپارد. (608)
ب : سفارش به نماز
چون هنگام وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرا رسيد، مى فرمود: نماز، و
بردگان ، و اين دو را تكرار مى كرد(609)
ام سلمه گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمود: الصلاه الصلاه و ما
ملكت ايمانكم : نماز؛ نماز؛ و بردگان خود.
ج : سفارش به بردگان
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بى هوش مى شد، و به هوش مى آمد، و مى فرمود:
الله الله فى ما ملكت ايمانكم : از خداى در مورد بردگان خود، بر حذر باشيد،
به آنان لباس (خوب ) بپوشانيد، آنان را سير كنيد، و به نرمى با آنان سخن بگوييد.
(610)
د: حسن ظن به خداوند
از جابر است گويد: شنيدم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سه روز پيش از وفات
خود مى فرمود: كسى از شما دنيا را ترك نگويد، مگر اينكه به خداوند حسن ظن داشته
باشد. (611)
ه: آئين جزيرة العرب
عبدالله بن عتية گفت : آخرين سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين بود كه در
سرزمين عرب دو آئين نبايد وجود داشته باشد. و فرمود: اگر زنده ماندم نخواهم گذارد،
دو آئين در سرزمين عرب ، وجود داشته باشد، (بايد همه مسلمان شوند)(612)
و: عامل نجات
پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه به على عليه السلام ، و
فضل بن عباس تكيه داده بود، وارد مسجد شد، و به منبر صعود نموده ، فرمود: مرگ من
نزديك شده است ، هر كس وعده اى من به او داده ام و يا از من طلبى دارد، مرا خبر دهد تا به
او پرداخت شود، اى مردم ، بدانيد كه بين خدا و بندگان هيچ گونه واسطه اى وجود
ندارد، كه خيرى به او برساند؛ و يا شر و بدى را از او دور گرداند، جز
عمل و كردار صالح او؛ اى مردم ؛ كسى ادعا نكند، و چنين آرزوئى نداشته باشد، به آن
خداوندى كه مرا از روى حق ، به رسالت مبعوث نمود، هيچ چيز جز
عمل ، تواءم با رحمت پروردگار، انسان را نجات نمى بخشد، و اگر من (كه پيامبر شما
هستم ) از خداى نافرمانى كنم (در آتش ) سقوط خواهم كرد.(613)
|