next page

fehrest page

back page

لكن متاءسفانه در اغلب موارد فقر سرآغاز معاصى يا همراه با معاصى است . چنانكه مشهور است كه : (( كاد الفقر ان يكون كفوا )) به همين جهت حفظ عفاف و وارستگى در حال فقر داراى ارج والايى است زيرا در روايات وارد شده كه فقراى عفيف و پاكان بى چيز قبل از شهدا وارد بهشت مى شوند و در جواب سؤ ال شهدا كه بارخدايا ما در راه حفظ دينت از سر و جان گذشتيم و سرمايه جوانى را صرف كرديم پس اينان كيستند كه قبل از ما به بزم بهشت راه يافتند جواب آيد آرى چنين است كه مى گوييد لكن آن يكبار بيش نبود ولى اينها فقرايى هستند كه روزى چند بار در آتش فقر سوختند و ليكن خود را به گناه و خيانت آلوده نكردند.
و لذا حضرت جواد عليه السلام در مقام شمارش زيورهاى جان و روان ابتدا عفاف را زينت فقر معرفى مى كنند.
(( الشكر زينه الغنى : ))
سپاسگزارى زينت توانگرى است .
شكر نعمت نعمتت افزون كند
كفر نعمت از كفت بيرون كند
بدان اى عزيز كه شرط استمرار نعمت دستگيرى از نيازمندان است و شكر تنها شكر زبانى نيست هر چند شناخت نعمت و شكر زبانى هم از فضيلت برخوردار است ليكن در شكر توانگرى سنگينى كفه ترازو متوجه شكر عملى و مساعدت بر نيازمندان و فقراست و در همين مقام اين نعمت توانگرى خدادادى اقتضا دارد كه براى شكر نعمت و تدارك استمرار آن انسان از هر فرصتى براى احسان استفاده نمايد و سائل و نيازمند را رسول و فرستاده خدا دانسته و احسان و نيكى را پس انداز واقعى تلقى نمايد و با همين منطق اين حقيقت روشن مى شود كه نياز محسن به احسان از احتياج فقر بدان بيشتر و منافعى كه عايد فرد نيكوكار مى شود بسى بيشتر هست .
(( ((الصبر زينة البلاء)) ))
صبر در جاى جاى احكام عاليه و قوانين راقيه اسلامى نقشى به سزا دارد، رسول گرامى اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم مى فرمايند: صبر بر سه قسم است صبر هنگام معصيت ، صبر بر طاعت ، صبر براى دورى از گناه .(204)
و امام سجاد عليه السلام مى فرمايند:
(( لا ايمان لمن لا صبر له : ))
كسى كه شكيبايى ندارد ايمان ندارد.(205)
و اين قانون كلى در بين متشرعين مشهور است كه :
هر كه در اين بزم مقربتر است
جام بلا بيشترش مى دهند
و روى همين اصل است كه از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل شده كه فرمودند: هر آينه در بهشت منازل و درجاتى است كه بندگان با اعمالشان بدان نمى رسند.
پرسيدند: چه كسانى به آن نائل مى شوند؟ فرمود:
(( اهل بلاها و غمها )) (206)
حال كه در فرهنگ اسلام بلا نوازش تلقى مى شود، اين تعبير شيرين امام نهم عليه السلام به خوبى روشن مى شود كه شكيبايى زينت بلاست و كامل كننده اجر انسان در قبال آن مصيبت .
(( ((و التواضع زينة الحسب )) )) فروتنى زينت شخصيت اكتسابى انسان هست . بطور كلى شخصيت هر فرد را به دو دسته مى توان تقسيم كرد:
الف ) شخصيت نسبى كه از طريق خانواده و بدون اراده و اختيار انسان به فرد مى رسد و بسا افتخاراتى كه بدون زحمت به فرد از اين طريق مى رسد و بسا مواردى كه انسان را به خاطر همين شخصيت نسبى قدح و سرزنش ‍ مى كنند و موقعيت خانوادگى اسباب سرشكستگى را فراهم مى نمايد.
و ليكن اين دسته زياد مهم نيست هر چند كه بطور قطع يكى از مرجحات مى تواند باشد و هست .
ب ) شخصيت حسبى : كه همان شخصيت اكتسابى فرد مى باشد و عناصرى چون علم ، مديريت ، تجربه ، ايمان و دارايى در تشكيل آن سهم به سزايى را ايفا مى كنند.
در تعبير جذاب امام محمّد تقى عليه السلام تواضع زينت شخصيت اكتسابى فرد معرفى شده است براى تبيين مطلب ابتدا سيرى اجمالى به جايگاه تواضع در معارف اهل بيت عليهم السلام مى كنيم .
تواضع درجاتى دارد از جمله اينكه شخصى منزلت و اندازه خود را بشناسد. آنگاه با قلب سالم و آرام خود را در همان منزلت خويش نازل نمايد، دوست نداشته باشد با احدى رفتار كند مگر مانند آنچه كه دوست دارد با او رفتار مى شود، اگر از كسى بدى ببيند آنرا با نيكى دفع نمايد، خشم خود را فرو نشاند و نسبت به مردم داراى گذشت باشد.(207)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: مقربترين مردم به خدا متواضعان و دورترين مردم از خدا متكبرين هستند.(208)
امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره تواضع مى فرمايد: در حق مردم بجاى آورى آنچه را كه دوست دارى ديگران در حق تو انجام دهند.(209)
و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم مى فرمايد:
(( من تواضع للّه رفعه اللّه : ))
هر كس براى خدا تواضع كند خداوند رتبه او را رفيع و والا مى گرداند.(210)
حال كه گوشه اى از منزلت و جايگاه برتر تواضع در ساختار شخصيت معنوى انسان معلوم شد مى توان بخشى از مضمون بس والاى كلام نغز حضرت جوادالائمه عليه السلام را تصور كرد كه فرمود: فروتنى زينت شخصيت اكتسابى انسان است . خوشا به حال آنانكه اين سيره حسنه پيامبر رحمت و امام پارسايان عليهماالسلام را اخذ و از طريق تواضع به خدا رفعت معنوى در آسمان فضيلت را از آن خود نمايند.
(( ((و الفصاحة زينة الكلام )) ))
كلام وسيله ارتباط بيانگر شخصيت و ترجمان دل انسان است ، انسانها از طريق كلام به مفاهيم مورد نظر فرد مقابل پى برده و در برخى موارد ابعادى از شخصيت او را نيز مى شناسد. روى همين مبنا حكما گفته اند كه شخصيت انسان در زير زبان او نهفته است و
تا مرد سخن نگفته باشد
عيب و هنرش نهفته باشد
حال كه كلام از چنين رتبه و اعتبارى برخوردار هست بديهى است كه فصاحت و بكارگيرى كلمات شيوا و بى عيب زينت كلام و از اسباب تعالى انسان خواهد بود.
(( ((و العدل زينة الايمان )) )) عدل گمشده بشريت و گرهگشاى بسيارى از مشكلات جامعه بشرى است و اسلام عزيز اين گوهر گرانبهاى معنوى و عامل سعادت جامعه بشريت را در موارد متعددى به عنوان يكى از اصيلترين ملاكهاى گزينش جهت واگذارى اختيار و حاكميت در رده هاى مختلف حكومتى ، اجتماعى و عبادى قرار داده است ، ليكن اين حقيقت كه توصيف عدالت بس آسان و مراعات آن سخت مشكل هست كار را از صعوبت خاصى برخوردار مى نمايد.
ابتدا نظر خواننده محترم را به تعبيرى شيوا از بزرگ مروج مذهب شيعه اثنى عشرى حضرت صادق عليه السلام جلب مى نمايد كه فرمودند:
عدل از عسل ناب شيرين تر، از كف سبك تر و از مشك خوشبوتر است (211) اين اكسير گرانبها محبوب عامه بشرى است و حتى جانيترين افراد وقتى در انظار مردم حاضر مى شوند سعى مى كنند اعمال خود را در راستاى دادگرى جلوه دهند چون ايمان عبارت از شناخت با دل و اعتراف با زبان و عمل با اعضا و جوارح است و عدل هر چيز را در جاى خود گذاشتن و از طريق خودسازى خود را ملتزم به طاعت ساختن و از گناهان و حتى مكروهات دورى كردن است .
پس حق اين است كه عدل زينت ايمان و زيور جان و روان آدمى است (( ((و السكينة زينة العباده )) )) عبادت نردبان ترقى و عرصه عشق بازى با جانان حقيقى ، ميدان رهيدن از پوچى و اتصال به مبداء اعلاء و قدرت لايزال الهى است ، بنابراين آرامش روحى و روانى همراه با طماءنينه و سكون كامل به هنگام اداى اذكار و اوراد پر محتواى عبادت زينت عبادت و زمينه ساز تسريع طى مراحل كمال توسط انسان ماءنوس با عبادت بوده و هست .
(( ((و الحفظ زينة الرواية )) )) حافظه قوى در مطلق نقل و قول داراى ارزش و زينت آن مى باشد اين امر در موضوع روايت از حضرات معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين با توجه به نقش خطير روايات در تبيين احكام و ترويج علوم اسلامى از اهميتى ويژه برخوردار است ، لذا امام نهم عليه السلام فرموده اند: حافظه قوى و امانتدارى در نقل ، زيور روايت هست .
(( ((و خفض الجناح زينة العلم : )) فروتنى زينت علم است .
چون ارزش علم ذاتى است همگان حتى افراد نادان شيفته علم هستند ولى چه بسيار اتفاق مى افتد كه علم دامى از دامهاى شيطان و حجاب اكبر مى شود يكى از جولانگاههاى شيطانى كبر و غرورى است كه دامنگير دانشمندان مى شود به همين خاطر در مفاهيم تربيتى احاديث ارزشمند حضرات معصومين اين موضوع مورد توجه قرار گرفته است از جمله ششمين اختر فروزان آسمان امامت و هدايت چنين فرموده اند كه :
(( ((تواضعوا لمن تعلمونه العلم و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم و لا تكونوا علماء جبارين )) ))
و فروتنى نماييد بر كسانى كه به آنها علم مى آموزيد و تواضع كنيد بر افرادى كه از آنها علم فرا مى گيريد و دانشمندان متكبر و ستم پيشه نباشد.(212)
و بخاطر اينكه تواضع از گردن فرازان نكوست امام جواد عليه السلام فرموده اند كه تواضع زينت علم و فروتنى زيور فرزانگان است .
(( ((و حسب الادب زينة العقل )) ))
و ادب نيك زينت عقل است .
ابتدا نمونه هايى از معانى عقل در احاديث حضرات معصومين عليهم السلام تقديم مى شود.
1 - گاهى عقل به توان درك خير و شرّ و تشخيص بين آن دو شناخت اسباب امور اطلاق مى شود اين همان ملاك تكليف در احكام شرعى است .
2 - گاهى عقل به حالت و ملكه اى گفته مى شود كه انسان را به گزينش خير و منافع و دورى از ضرر و شرّ وادار مى سازد.
3 - گاهى عقل در معناى تعقل بكار مى رود به معنى علم در اين معنا عقل در مقابل جهل است نه جنون .
اغلب احاديث در معناى دوم و سوم بكار برده شده است كه اينك نمونه هايى در اين زمينه ذكر مى شود.
از امام صادق عليه السلام پرسيدند:
(( ما العقل ؟ قال عليه السلام : ما بعد به الرحمن و اكتسب به الجنان . ))
عقل چيست ؟ فرمود: آنچه كه بواسطه آن خداى رحمان عبادت مى شود و بهشت بدست مى آيد.
امام رضا عليه السلام فرمودند: (( صديق كل امرى عقله و عدوه جهله ))
دوست هر فرد عقل اوست و دشمن او جهل و نادانيش
وقتى امام صادق عليه السلام در نشانه هاى عقل سخن مى گفتند چنين فرمودند:
(( من كان عاقلا كان له دين ))
كسى كه عاقل باشد ديندار است .(213)
و ناگفته پيداست كه از جمله نشانه هاى بارز ديندارى حياى زياد و برخوردارى از آداب دينى و انسانى هست چرا كه در كلام معصومين هم چنين آمده كه :
(( ((تواضعوا اللحق تكن اعقل الناس )) ))
در برابر حق متواضع باش تا عاقلترين مردم شوى
و به همين خاطر در سخن دلنشين حضرت محمّد تقى عليه السلام چنين تعبير شد كه حسن ادب زينت عقل است و روشن است كه ادب نيك ره آورد پيروى از مبانى ارزشى دين مبين و دورى از ضد ارزشها و ناهنجارى هاى دينى است و همين زينت عقل و طريق سعادت بشرى است .
(( ((و بسط الوجه زينة الحلم )) ))
و گشاده رويى زينت حلم است
بردبارى و حلم در قاموس فرهنگ والاى اسلامى از اهميت و جايگاه بس ‍ رفيعى برخوردار هست ، امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
(( كفى بالحلم ناصرا ))
براى يارى انسان حلم و بردبارى كافى است .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم مى فرمايد: خداوند انسان بردبار پاكدامن را دوست مى دارد. همچنين پيامبر رحمت در اين زمينه فرمودند كه : يا على آيا خبر ندهم به شما كه شبيه ترين شما به من از حيث اخلاق كيست ؟ عرض كردم بله يا رسول اللّه فرمود: خوش اخلاقترين شما و بردبارترينتان و نيكوكارترينتان به خويشاوندانش و آنكه از خودش شديد حسابكشى و دادخواهى نمايد - از حيث رفتار به من شبيه تر است -(214)
و اين زيور جان آدمى يعنى بردبارى زمانى كه با گشاده رويى و خوشرويى همراه شود ديگر نور على نور و دلرباتر مى شود به همين خاطر نهمين اختر فروزان آسمان امامت عليه السلام از خوشرويى به عنوان زينت حلم ياد كردند.
(( و الايثار زينة الزهد: )) مقدم كردن ديگرى بر خود زينت زهد است .
ايثار در احاديث اهل بيت سلام اللّه عليهم در دو مفهوم بكار رفته است :
الف ) مقدم كردن رضاى الهى بر هواى نفس كه از آن به عنوان سودمندترين تجارت ياد شده و آسمانها و زمين قيامت روزى وى معرفى شده اند.(215)
ب ) ترجيح ديگرى بر خود: كه هم در قرآن كريم و هم در احاديث معصومين مورد توجه قرار گرفته است كه به عنوان نمونه چند مورد ذكر مى شود:
در قرآن كريم چنين آمده : (( يؤ ثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة )) ديگران را بر خود مقدم مى دارند هر چند خود به آن نيازمند باشند.(216)
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: خدا را جنتى است كه جز سه دسته در آن داخل نمى شوند: يكى از آنها كسانى هستند كه برادر مؤ من خود را بخاطر خدا بر خويشتن
مقدم مى دارند (اهل ايثارند)(217)
و امام پارسايان حضرت على عليه السلام مى فرمايند: مكارم اخلاقى كامل نمى شود مگر با پاكدامنى و ايثار(218)
با توجه به اينكه زهد بى اعتنايى به دنياست و تقويت حالت عبوديت در خويشتن و با عنايت به اينكه ذروه كمال مكارم اخلاق در ايثار تجلى مى يابد پس حقيقتا و از جان و دل مى توان گفت كه ايثار زينت زهد است .
(( ((و بذل المجهود زينة النفس )) ))
احسان بر فقرا زينت نفس است .
امام پارسايان حضرت على عليه السلام كلامى نغز در اين رابطه دارند كه براى روشن شدن اهميت موضوع آن را تقديم مى كنيم .
هر كس از بذل آنچه دارد بر نيازمند بخل ورزد، غضب خدا بر او فزونى مى گيرد. (219) باز آن حضرت مى فرمايد:
(( السخاء خلق الانبياء: ))
بخشندگى اخلاق پيامبران است .(220)
سخاوت روزى را زياد مى كند و علاوه زينت جان و روان آدمى است (( ((و كثرة البكاء زينة الخوف )) ))
زيادى گريه زينت خوف از خداست .
اشك با معرفت ارزش خاصى در نزد اهل دل و احاديث گرانقدر حضرات معصومين عليهم السلام دارد و بطوريكه در كلام قدسى پيامبر رحمت اشك از خوف خدا نجات بخش و به هر قطره اشك عارفانه پاداش قصر بهشتى نقل شده است و از ديدگاه امام باقر عليه السلام اشك بر گونه محبوبترين قطرات در نزد خداست و امام صادق عليه السلام مى فرمايند در روز قيامت هر چشمى گريان است مگر سه چشم : چشمى كه از حرامهاى چشم پوشى نمايد و چشمى كه شب را در طاعت الهى به بيدارى بگذراند و چشمى كه در دل شب از خوف الهى گريه نمايد.(221)
و در اين كلام بلند حضرت امام محمّد تقى عليه السلام زيادى گريه زينت خوف از خدا معرفى شده است .
(( ((و التقلل زينة القناعة )) ))
و سازگارى با ندارى زينت قناعت است .
قناعت گوهر گرانبها و از محاسن اخلاقى كليه مكاتب الهى و عقلاى عالم بوده و هست و در كلمات بزرگان از جايگاه خاصى برخوردار مى باشد به عنوان نمونه مى توان به احاديث ذيل اشاره كرد:
(( من قنع بما رزقه اللّه فهو من اغنى الناس : ))
از امام باقر يا امام صادق عليهماالسلام نقل شده است كه : هر كه به آنچه خدا روزيش كند، قانع باشد بى نيازترين مردم است .(222)
(( من رضى من اللّه باليسير من المعاش رضى اللّه منه باليسير من العمل . ))
هر كه به معاش اندك خدا راضى گردد، خدا هم به عمل اندك او راضى شود.(223)
(( القناعة مال لا ينفد: ))
قناعت مالى است كه تمام نمى شود(224)
(( كفى بالقناعة ملكا: ))
بس است (اين ) با قناعت مى توان پادشاهى كرد(225)
(( ((و ترك المن زينة المعروف )) ))
فروگذاشتن و ترك كردن منت زينت احسان است .
به رخ كشيدن كار نيك و منت گذاشتن در دين مبين اسلام به شدت تقبيح شده است به عنوان نمونه در آيه كريمه مى فرمايد:
(( يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى ))
اى كسانى كه ايمان آورده ايد كارهاى نيك خود را با منت و آزار تباه مكنيد.(226)
و امام پارسايان و موحدان على اميرمؤ منان مى فرمايد:
(( فان المن يبطل الاحسان ))
همانا منت احسان را باطل مى كند.
و در سفارش امور حكومتى به مالك اشتر چنين مى فرمايد كه :
(( اياك و المن على رعيتك باحسانك : ))
بپرهيز از منت گذاردن بر مردم به سبب نيكى كردنت .(227)
و در همين راستاست كه امام نهم شيعيان جهان مى فرمايد ترك منت گذاردن زينت احسان است .
(( ((والخشوع زينة الصلاة )) ))
و خشوع زينت نماز است .
نماز اين اقيانوس بيكران فضيلت ، عبوديت و معنويت در ساختار احكام اسلام از اهميت بسيار زيادى برخوردار است بطوريكه در قرآن كريم از علائم بسيار مهم ايمان شمرده شده و واجب بر عموم مسلمين معرفى شده است و آنگاه كه قرآن كريم مشخصات بارز جامعه اسلامى و حكمرانان مؤ من را بيان مى فرمايد نماز چنين جلوه كرده است كه : (( الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلوة ))
مؤ منان واقعى كسانى هستند كه اگر آنان را در روى زمين متمكن سازيم نماز را برپاى مى دارند.(228)
و فلسفه خلقت ، خاتم الانبياء صلى اللّه عليه و آله و سلم راجع به جايگاه نماز در دين مبين اسلام چنين مى فرمايند:
(( لكل شى ء وجه و وجه دينكم الصلاة فلا يشينن احدكم وجه دينه : ))
هر چيزى چهره اى دارد و صورت دين شما نماز است پس مبادا يكى از شما چهره دينش را معيوب نمايد.
و نيز فرمودند كه :
(( ليس منى من استخف بصلاته لا يرد على الحوض لا و اللّه ))
كسى كه نمازش را سبك بشمارد از من نيست به خدا سوگند به محضر من در حوض وارد نمى شود (از شفاعت من برخوردار نمى گردد)
و حضرت على عليه السلام آن خانه زاد خدا و اولين شهيد محراب در تاريخ اسلام راجع به نماز چنين فرمود كه :
(( قال عليه السلام الفضايل اربعة اجناس احدها الحكمة و قوامها فى الفكره و الثانى العفة و قوامها فى الشهوة و الثالث القوة و قوامها فى الغضب و الربع العدل و قوامه فى اعتدال قوى النفس )) (229) فضايل داراى چهار جنس هستند يكى از آنها عقل و خرد است و نيروى آن در انديشه و فكر است و دومى پاكدامنى است و نيروى آن در خواستن است و سوم غلبه و توانايى است و نيروى آن در غضب است و چهارم عدل است و نيروى آن در درستى نيروهاى روح آدمى است .
47 - اقصد العلماء للمحجه الممسك عند الشبهه و الجدل يورث الريا و من اخطا وجوه المطالب خذلته الحيل و الطامع فى وثاق الذل و من احب البقاء فليعد للبلاء
ميانه روترين دانشمندان در استدلال كسى است كه هنگام شبهه خوددارى نمايد و مناقشه در بحث موجب ريا مى شود و كسى كه در اطراف مطالب خطا نمايد حيله ها او را خوار مى نمايد. و فرد آزمند و حريص پايبند ذلت و خوارى است و هر كس بقاء را دوست بدارد پس بايد براى بلا خود را آماده سازد.
48 - لا يطولن عليكم الامل فتقسوا قلوبكم
آرزوهاى خود را دراز نكنيد كه در اين صورت دلهاى شما سخت و سياه مى گردد.(230)
49 - ملاقاة الاخوان نشرة و تلقيح للعقل و ان كان نزرا قليلا.
ديدار برادران دينى يك نوع مصونيت و مايه بارورى عقل است هر چند كه زمان آن كم باشد.(231)
50 - على بن مهزيار مى گويد ابوالحسن بن حصين به اتفاق من براى ابوجعفر دوم (امام جواد عليه السلام ) نوشتيم : فدايت شويم دوستان شما در مورد نماز صبح اختلاف نظر دارند برخى نماز صبح را تا هنگام طلوع فجر اول در آسمان مى خوانند و بعضى ديگر تا هنگامى نماز مى خوانند كه در پايين قسمت افق نمايان گردد و ما نمى دانيم كداميك از اين وقت بهتر است تا در آن نماز بگزاريم اگر صلاح مى دانيد بهترين وقت نماز را برايمان بيان فرمائيد و با ماه و سپيده در سرخى خود معين فرمائيد و بفرماييد كه به هنگام ابرى بودن چه بايد كرد و در سفر و حضر چگونه بايد نماز خواند حضرت با خط خود نوشتند:
(( الفجر - يرحمك اللّه - هو الخيط الابيض المعترض ليس هو الابيض ‍ صعداء فلا تصل فى سفر و لا حضر حتى تتبينه فان اللّه تبارك و تعالى لم يجعل خلقه فى شبهه من هذا ((كلوا و اشربوا حتى يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجر)) )) (232)
(( فالخيط الابيض هو المعترض الذى يحرم به الاكل و الشرب فى الصوم و كذلك هو الذى توجب به الصلاة . ))
خداى رحمتت كند سپيده ، نخ سپيد نمايان است و نه آن سپيدى كه گسترده مى شود و در سفر و حضر تنها زمانى نماز بخوان كه آنرا دريابى كه خداى تبارك و تعالى ، خلق خود را در شبهه قرار نداده و در اين باره فرموده :
((بخوريد و بياشاميد تا هنگامى كه نخ سپيد از نخ سياه در سپيده برايتان از همه تمييز داده شود)) بنابراين ملاك سر زدن سپيده ، مشخص شده نخ سپيد است و در همين حد است كه در روزه گرفتن ، خوردن و نوشيدن حرام مى شود و در همين فاصله بايد نماز را به جاى آورد.(233)
51 - على بن مهزيار از يحيى بن ابى عمران همدانى روايت كرده مى گويد: براى امام جواد عليه السلام نوشتم : فدايت گردم درباره فردى كه در نماز خود تنها سوره فاتحة الكتاب را با (( بسم اللّه الرحمن الرحيم )) آغاز و در سوره هاى ديگر (( بسم اللّه )) نگويد چه مى فرمائيد: عباسى در اين باره مى گويد: اشكالى ندارد.
حضرت با خط خود در پاسخ نوشتند:
(( ((يعيدها مرتين على رغم انفه يعنى العباسى )) ))
به كورى چشم عباسى ، بايد نمازش را تكرار كند.(234)
قابل يادآورى است كه اين عباسى ، هشام بن ابراهيم عباسى است كه با حضرت رضا و حضرت جواد عليهماالسلام سر ستيزه و عناد داشت و سعى مى كرد در فتواهاى خودش با اين دو امام معصوم مخالفت نمايد.
52 - على بن مهزيار نقل مى كند كه على بن اسباط نامه اى به امام جواد عليه السلام نوشت در مورد دخترانش و اينكه كسى مانند او را براى آنها سراغ ندارد امام نهم به ايشان نوشتند كه :
(( فهمت ما ذكرت من امر بنائك و انك لا تجد احدا مثلك فلا تنظر فى ذلك رحمك اللّه فان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم قال : اذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه الا تفعلوه تكن فتنة فى الارض و فساد كبير. )) (235)
دانستم كه در مورد دخترانت چه مى گويى و كسى مانند خود را براى آنها سراغ ندارى خدايت رحمت كند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در اين مورد فرمود:
هرگاه كسى به خواستگارى دختران شما آمد كه از اخلاق و دينش راضى بوديد به او زن بدهيد كه اگر چنين نكنيد فتنه و فساد بزرگى روى زمين بوجود مى آيد.
اينك بخاطر اهميت موضوع و با توجه به اينكه جمعيت اين مملكت آقا امام زمان عج اللّه تعالى فرجه الشريف يك جمعيت كاملا جوان است و دشمنان اسلام و قرآن و فرهنگ غنى اسلام و ايران عزيز از ديرباز جهت تباه كردن نسل جوان اين ملت فهيم برنامه ريزى كرده و مى كند و اين جنگ تمام عيار امروزه با در اختيار داشتن ماهواره هاى بسيار مدرن و بكارگيرى امواج صدا و سيما و تسخير رسانه هاى گروهى هر لحظه به رنگى جلوه كرده و ابعاد خطرناكى يافته است .
جهت رويارويى با اين خطر چند راه حل سياسى وجود دارد و از جمله مهمترين آنها تسهيل امر ازدواج مى باشد كه جهت يادآورى به خواننده محترم شيفته فرهنگ انسان ساز اسلام ناب گلچينى از احاديث حضرات معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين تقديم مى گردد.
اسلام ازدواج را سنت نبوى معرفى مى كند و رسول گرامى اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم مى فرمايند: (( ((ما بنى نباء فى الاسلام احب الى اللّه عزوجل من التزويج )) ))
و در اسلام بنايى محبوب تر از ازدواج در نزد خداوند عزوجل نهاده نشد.(236)
و به همين دليل شفاعت و واسطه شدن در امر ازدواج از جمله كارهاى نيك مسلمين شمرده شده و امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايند:
(( ((من زوج اعزبا كان ممن ينظر اللّه اليه يوم القيامة ))
كسى كه زن دهد مجردى را اين فرد از آن كسانى است كه خداوند در روز قيامت به او نظر رحمت مى اندازد.(237)
ازدواج از چنان منزلتى برخوردار شده كه عامل تكميل ايمان و زياد شدن ثواب اعمال عبادى محسوب شده است .
ليكن يك واقعيت تلخ را بايد بپذيريم و آن اينكه در حال حاضر ما و اكثريت افراد جامعه از فرهنگ و ارزشهاى اصيل اسلام ناب محمّدى صلى اللّه عليه و آله و سلم فاصله گرفته ايم كه به عنوان مثال يك عنصر ارزشى اسلام را مورد بحث قرار مى دهيم :
برترين زنان امت اسلام كيست ؟
رسول گرامى اسلام در اين باره مى فرمايند:
(( ((افضل نساء امتى اصبحهن وجها و اقلهن مهرا)) ))
برترين زنان امت من كسى است كه چهره اش درخشان و مهريه اش كمتر باشد.(238)
و حال آنكه در جامعه ما با بهانه هاى مختلف كه متاءسفانه روز به روز هم سير صعودى دارد هزينه ازدواج و ميزان مهريه همگام با توقعات سيرى ناپذير رفته رفته سن ازدواج را بالا مى برد و از اين امر مقدس غولى در ذهن جوانان ترسيم مى نمايد و اگر به اين معضل دامهاى نهاده در برابر سرمايه هاى امت اسلام و نسل جوان كشور را اضافه نمائيم بطور قطع احتمال خطر پذيرى جوانان بالاتر خواهد رفت اميد است كه سخنوران و هنرمندان و اهل قلم هر فردى كه به نوعى از نفوذ كلام خدادادى برخوردار هست در تبيين معضل مذكور و تشريح عواقب خطرناك آن بكوشند و در احياى اين ارزش ‍ اسلام عزيز سهيم باشند انشاء اللّه .
اينك براى آنكه خواننده عزيز ميزان فاصله بوجود آمده بين ما و فرهنگ حاكم در عصر رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم را به آسانى تصور نمايند نمونه اى از ازدواج هاى آسان صدر اسلام ذكر مى شود: روزى پيامبر آمدند ديدند جويبر - كه مسلمانى سياهپوست ، فقير و از اصحاب صفه بود و با چند نفر از فقيران در ايوان مسجد زندگى مى كرد سر به زانوان گذشته و اندوهگين است . فرمودند: جويبر زن مى خواهى ؟
عرض كرد يا رسول اللّه ! چه كسى به من زن مى دهد؟!
فرمودند: بلند شو برو در خانه زياد بن زبير و بگو پيامبر گفت كه فاطمه ات را به من بده .
زياد بن زبير چه كسى است ؟ 
او اول متمول ، اول با شخصيت و اول طائفه دار در مدينه است .
فاطمه زياد بن زبير كيست ؟ دخترى با شخصيت و فهميده ، علاوه بر اينكه بسيار با وقار و زيباست .
جويبر با ترديد آمد و در زد. زياد آمد و جويبر عرض كرد كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرموده است دخترت فاطمه را براى من عقد كنى گفت : خوب شما برو الا ن من خودم به نزد پيغمبر مى آيم . دختر خانم پشت در شنيد و گفت : پدر موضوع چيست ؟ گفت : جويبر، سياهى است كه به خواستگارى تو آمده و مى گويد پيغمبر چنين فرموده است .
دختر گفت : چه جواب داديد؟
زياد گفت : گفتم الا ن خودم به نزد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم مى آيم .
دختر گفت : اگر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرموده باشد، اين سخن شما جسارت به مقام مقدس ايشان است .
زياد گفت : چه كنم ؟
گفت : برو و او را برگردان تا بيايد و در خانه بنشيند، خودت خدمت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم برو و ببين چه فرموده ؟
زياد اينچنين كرد و از حضرت درباره مطلب سؤ ال كرد پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: بله من گفته ام فاطمه ات را به عقد جويبر درآور.
زياد به نزد دختر آمد و گفت پيغمبر اينطور فرمود:
دختر عرض كرد هر چه پيغمبر مى گويد بايد عمل نمود. خانه اى برايش ‍ تهيه كردند و همان دم مراسم عروسى برگزار شد.
و دختر را به حجله بردند. جويبر وارد حجله شد و معلوم است شخصى كه چند ساعت قبل در صفّه با پيراهنى زندگى مى كرده و آن هم پيراهنى كهنه كه حتى بعضى از آنان با يك لباس مندرس كه شايد جويبر هم از همينها بوده حالا وارد مى شود و مى بيند خانه ، زنى بسيار با جمال و زندگى دارد از اول شب تا به صبح نزديك دختر نرفت و مشغول عبادت شد. شب هاى دوم و سوم نيز مشغول عبادت شد زنان خوشحال شدند و گفتند مثل اينكه جويبر لذت نمى خواهد پس قضيه تمام شد. لذا خدمت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم آمده و گفتند يا رسول اللّه ! او نزديك اين دختر نمى رود معلوم است كه زن نمى خواهد. پيامبر او را طلب كرده و فرمودند: جويبر! مى گويند كه تو زن نمى خواهى ؟ گفت : چرا يا رسول اللّه
فرموده اند: پس چرا اينچنين مى كنى ؟
گفت : يا رسول اللّه وقتى اتاق شدم ، نعمت هاى الهى را ديدم و بايد شكر اين نعمت ها را بجا آورم لذا تصميم گرفتم سه شب عبادت كنم ديگر شب سوم تمام شد، امشب شب عروسى خانم است .(239)
اسلام آئين فطرت و تاءمين كننده تمامى نيازهاى انسان است و از جمله براى ارضاء غرائز از راه حلال برنامه دارد و همين ازدواج يكى از آنهاست و ساير زينتها را هم تجويز كرده است براى تاءييد مدعا به آيات زير توجه فرمائيد.
(( يا بنى ادم خذوا زينتكم عند كل مسجد و كلوا واشربوا و لاتسرفوا انه لا يحب المسرفين . )) (240)
اى فرزندان آدم در هر مسجد زينتتان را بگيريد و بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد همانا او اسراف كنندگان را دوست نمى دارد.
(( قل من حرم زينة اللّه التى اخرج لعباده ، و الطيبات من الرزق . ))
اى پيامبر بگو چه كسى حرام كرده زينتى را كه خداوند براى بندگانش خارج كرده و پاكيزه هاى از روزى را
(( قل هل للذين آمنوا فى الحيوة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الا يات لقوم يعلمون . )) (241)
بگو اين نعمات در دنيا براى اهل ايمان است و نيكوتر از اينها در آخرت برايشان خواهد بود.
چنين تفصيل مى دهيم آيات را براى گروهى كه مى دانند البته بايد توجه داشت كه در قبال اين وسوسه هاى هميشگى نفسانى و شيطانى علاوه بر ازدواج بايستى عناصرى كارآمد چون عقل ، علم ، وجدان اخلاقى ، تربيت ، قانون ، نظارت ملى و از مهم تر ايمان را بكار گرفت كه هر دو قسم آن يعنى هم ايمان علمى و استدلالى و هم ايمان قلبى و عاطفى را بكار گرفت و حتما بايست متوجه بود كه تقيد و تعبد به ظواهر شرع انور، دورى از گناه و توبه سريع و صادقانه پس از سر زدن گناه از انسان ، آراسته شدن به زيور شكيبائى و صبر، انجام مستحبات و از همه مهم تر و كاراتر توسل به اهل بيت عصمت و طهارت مى توان در بارورى و استحكام ايمان قلبى نقش ‍ بسيار مهمى را ايفا كرد.
در خاتمه توضيح مختصر اين كلام بلند امام نهم چون از شبيخون فرهنگى سخنى به ميان آمد بى مناسبت نيست كه اشاره اى بسيار گذرا به اين موضوع و اهداف آن داشته باشيم .
قبل از پرداختن به اين قسمت بهتر است به تعبير دلرباى مقام معظم رهبرى حضرت آيت اللّه العظمى خامنه اى در اين مورد توجه نمائيم .
((براى يك ملت فاجعه فرهنگى از فاجعه اقتصادى بسيار سنگين تر و خسارت بارتر است ، يورش فرهنگى از يورش نظامى بسيار بى رحمانه تر و صعب العلاج تر است )).(242)
كارى كه از لحاظ فرهنگى دشمن مى كند نه تنها يك تهاجم فرهنگى ، بلكه بايد گفت يك شبيخون فرهنگى ، يك غارت فرهنگى و يك قتل عام فرهنگى است .(243)
با اين تعبير روشن معلوم مى شود كه تهاجم فرهنگى در چهار نخ موى سر تعدادى بى بند و بار و يا لباس زننده تعدادى هرزه خلاصه نمى شود هر چند كه اينها هم ضد ارزش هستند. بلكه اهداف ديگرى را دنبال مى كنند.
اهداف شبيخون فرهنگى 
1 - جا انداختن برترى نژاد غربى
2 - حاكم كردن فرهنگ مصرف زدگى
3 - مخدوش كردن فرهنگ عفاف و ترويج فرهنگ ابتذال و بى قيدى .
4 - نااميد كردن ملتها از نهضتها و تحركات اجتماعى
5 - دين ستيزى و بويژه جنگ تمام عيار با اسلام عزيز كه با ارائه تزى نوين در حاكميت تمام اميدهاى مستكبرين را به نوميدى تبديل كرده است .
6 - دامن زدن به اختلافات قومى و نژادى و مذهبى و...
حال براى مقابله با اين تهاجم گسترده بايستى ما خود را براى اقدامات ذيل مهيا كنيم .
راههاى مقابله با شبيخون فرهنگى 
1 - با بيانى رسا و متقن از طريق رسانه هاى نوشتارى ، گفتارى و تصويرى براى شناساندن علمى موضوعات اساسى توحيد و خداشناسى به زبان روز و فارغ از پيچيدگيهاى خاص علوم عقلى و به نحو همه فهم ، نبوت و نياز عامه بشر به رسالت و قانون الهى تبيين جايگاه ايمان در فعاليتهاى انسان و رهاندن وى از هلاكت پوچى ، بيان اهميت موضوع امامت و رهبرى و مرجعيت در رفع نيازهاى دينى علمى ، و اجتماعى مردم تلاش خود را چندين برابر سازيم .
2 - ارزشهاى اخلاقى اسلام عزيز نظير حرمت و جايگاه انسان در اسلام ، چگونگى برخورد دين با عواطف فطرى انسانى ، راه حلهاى دينى براى رفع معضلات اخلاقى جامعه بشرى را براى عموم افراد جامعه به تناسب منزلت علمى و اجتماعيشان بيان نمائيم .
3 - تلاش گسترده براى تقويت روحيه علمى همراه با يادآورى ديرينه فرهنگى و حفظ و نگهدارى ميراثهاى گرانبهاى فرهنگى به منظور تقويت روحيه خودباورى در ملتهاى مسلمان جهان .
4 - بيان جايگاه روشن حقوق بشر در اسلام و افشاى چهره كريه جنايتكاران مدعى حقوق بشر در مجامع بين المللى و اهداف شوم آنان .
5 - انقلاب اخلاقى گسترده براى احياى ارزشهاى دينى و از بين بردن بدعتها.
6 - تقويت بنيه دفاعى و نظامى امت اسلام جهت اعتلاى (( كلمة اللّه )) و دفاع از حريم و منافع مسلمين .
7 - جهاد اقتصادى گسترده امت اسلام همراه با احياى وجدان كارى ، نظم و انضباط اقتصادى و ترويج روحيه ارزشى قناعت در عموم مسلمين .
و...
اميد است كه اين مختصر براى ايجاد زمينه تنبّه و عزم جزم در نويسنده و خواننده عزيز مؤ ثر باشد. انشاء اللّه .
54 - النعمه داعية المقت و من جازاك بالشكر فقد اعطاك اكثر مما اخذ منك :
ناسپاسى نعمت موجب دشمنى خداست و كسى كه پاداش دهد ترا بواسطه تشكر كردن هر آينه زيادتر از آنچه از تو گرفته به تو داده است .(244)
55 - عنوان صحيفة السعيد حسن الثناء عليه :
سرآغاز نامه عمل فرد كامياب و سعادتمند مدح نيكو و نام نيك بر اوست .
56 - لو كانت السماوات و الارض رتقا على عبد ثم اتقى اللّه تعالى لجعل منها مخرجا
هرگاه آسمانها و زمين بر بنده اى بسته باشد سپس تقواى الهى را پيشه نمايد هر آينه خداوند از آنها براى او راه بيرون آمدنى قرار مى دهد.(245)
چرا شكفته نباشم خدا سبب ساز است
درى كه بنده ببندد در دگر باز است
57 - الشريف كل الشريف من شرفه علمه و السؤ ود كل السؤ ود لمن اتقى اللّه ربه .
شريف به تمام معنا كسى است كه علمش به او شرافت و برترى داده باشد و آقائى به تمام معنا از آن كسى است كه تقواى پروردگارش را پيشه خود كند.(246)
58 - من شهدا مرا فكرهه كان كم غاب عنه و من غاب عن امر فرضيه كان كمن شهده .
آنكه در كارى حاضر باشد و ناراضى چون غايب است و آنكه غايب باشد و راضى چون حاضر است .(247)
مدايح و مراثى 
مدح امام جواد عليه السلام 
امام الهدى يا جوادالائمه
ولى خدا يا جوادالائمه
سپهر كرم ، ابر رحمت ، يم جود
محيط سخا، يا جوادالائمه
چه گويم به وصفت كه فرموده آن را
به قرآن خدا، يا جوادالائمه
به كشتى ايمان در امواج طوفان
توئى ناخدا، يا جوادالائمه
چه در هفت گردون چه در هشت جنت
تويى مقتدا، يا جوادالائمه
سماواتيان راست مدح تو، بر لب
به صبح و مسا، يا جوادالائمه
بود نقش خاك ره كاظمينت
رخ اولياء، يا جوادالائمه
ز شاهيست عارم كه در آستانت
گدايم گدا، يا جوادالائمه
بود بى ولاى تو طاعات عالم
سراسر هبا، يا جوادالائمه
اگر بود واقف ز علمى كه داده
تو را كبريا، يا جوادالائمه
نه بگشودى اندر برت پور اكثم
لب خويش را، يا جوادالائمه
گرم سر جدا گردد از تن ، نگردد
دل از تو جدا، يا جوادالائمه
به غير از خدا هر كه گويد ثنايت
بود نارسا يا جوادالائمه
خدا داد پاسخ به هر بينوا كو
تو را زد صدا، يا جوادالائمه
به بازار محشر ولاى تو آرم
به روز جزا، يا جوادالائمه
ثناى تو گويم عطا از تو جويم
به هر دو سرا، يا جوادالائمه
رهايى به مهر تو خواهم كه گشتم
اسير هوا، يا جوادالائمه
خوش آن ملتجى را كه در آستانت
كند التجاء، يا جوادالائمه
جوادى ، جوادى ، گدايم ، گدايم
عطا كن ، عطا يا جوادالائمه
بخوان جانب كاظمينم و ز آنجا
ببر كربلا، يا جوادالائمه
بمانم ، بميرم سپس زنده گردم
به مهر شما، يا جوادالائمه
به جان پيمبر به زهراى اطهر
به بابت رضا يا جوادالائمه
مرا تا ابد از صف دوستانت
مگردان جدا، يا جوادالائمه
تهى دستم و هستيم هست ، تنها
گناه و رجا، يا جوادالائمه
قدم گشته خم ، پا فرومانده در گل
ز بار خطا، يا جوادالائمه
نخل ميثم مجموعه اشعار حاج غلامرضا سازگار ص 338، 337.
كوبم در سراى جوادالائمه را
تا بشنوم صداى جوادالائمه را
سر بر نگيرم از دولتسراى او
پس ديده ام سخاى جوادالائمه را
دلداده ام به زاده آزاده رضا
دارم به سر هواى جوادالائمه را
تا زنده ام به دولت حب على و آل
دارم به لب ثناى جوادالائمه را
حاشا اگر به قيمت هستى دهم ز كف
سرمايه والاى جوادالائمه را
نشناخت آن كسى كه مقام ولايتش
نشناخته خداى جوادالائمه را
ماه رجب كه كرده مصفا جهان حسن
دارد به خود صفاى جوادالائمه را
گاه طلوع صبح دهم زين مه آفتاب
بوسيده خاك پاى جوادالائمه را
روزيكه نيست غير عمل دستگير خلق
دل بسته ام عطاى جوادالائمه را
دارم (اميد) اينكه ز اخلاص بندگى
حاصل كنم رضاى جوادالائمه را
محمّد موحديان ص 167، 166 گلهاى شادى
عالم غرق ضيا شد
روشن چشم رضا شد
شد متولد جوادالائمه
فروزنده ماه بنى فاطمه
گاه سرور اهل ولا شد
فرخنده عيد ابن الرضا شد
تابيده مهر عصمت
از سپهر ولايت
آمد نهمين حجت كردگار
نور خدا شد در جهان آشكار
گاه سرور اهل ولا شد
فرخنده عيد ابن الرضا شد
مدينه غرق نور است
سر تا بپا سرور است
گاه سرور اهل ولا شد
فرخنده عيد ابن الرضا شد
محمّد موحديان ص 179 گلهاى شادى
اى دل گرت مطالب و خواهى اگر مراد
رو كن بسوى درگه سلطان دين جواد
آئينه جمال و كمال احمدى
سلطان عيسوى نفس و موسوى نژاد
مهر سپهر مجد و كرامت ، محيط جود
قطب وجود و حجت معبود بر عباد
بر سر گرفت تاج كرامت ، امين وحى
بر آستانه اش چو سر بندگى نهاد
در بارگاه حضرت او خازن بهشت
از باغ خلد و روضه رضوان درى گشاد
خرم كسى كه رفت در آن باغ مينويى
شادان هر آن كسى كه بر اين درگه ايستاد
نور مجرد است و تجلى نور حق
در كسوت عناصر و در صورت مواد
ما را زتيه وادى حيرت نجات بخش
اى صاحب كرامت و اى مظهر رشاد
افتادگان ورطه غم را بگير دست
يا صاحب الولايه ، يا شافع العباد
از دود آه من شود آيينه سپهر
تاريك چون ز غربتش آيد مرا بياد
اى كاش كاندمى كه همى سوخت از عطش
خشكيده آب دجله چو آتش وزيد باد
شد پاره پاره اش دل و ناليد از ستم
لعنت بر آن ، كه زهر خورانيدش از عناد
آخر عزيز فاطمه از كيد امّ فضل
جانش ز تن برآمد و صد آهش از نهاد
زان رواست كلك آيتى اى خواجه روح بخش
كاب حيات خضر نهان است در سواد
ديوان آيت اللّه آقاى حاج شيخ محمّد حسين آيتى بيرجندى ص 34، 33.
اين جواد است آنكه محبوب خداست
لطف عامش دستگير ماسوى است
اين تقى مهر سپهر ارتضاست
نور چشم فاطمه ابن الرضا است
اى بسا شبها كه ذكر خواب او
گفته در گوشش گرامى باب او

next page

fehrest page

back page