next page

فهرست مطالب 
 سلام ويژه امام نهم
 مقدمه
 مشخصات فردى
 وارث امامت
 ولادت
 حالات امام رضا عليه السلام پس از ولادت امام نهم
 تاريخ ولادت
 مشخصات شناسنامه اى
 نقش خاتم
 سيماى امام جواد عليه السلام
 منزلت مادر امام نهم از ديدگاه سه معصوم عليهم السلام
 نصّ بر امامت
 امام جواد عليه السلام در آخرين حجّ پدر
 فضيلت زيارت ثامن الحجج از ديدگاه امام جواد عليه السلام
 عشق امام جواد عليه السلام به زهرا سلام اللّه عليها
 امام جواد عليه السلام و حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه
 لباس و آراستگى حضرت جواد عليه السلام
 جواب به يك شبهه
 فرزندان حضرت جواد عليه السلام
 چهارده علم غيب
 چهارده معجزه از ابى جعفر الثانى عليه السلام
 1 - شهادت عصا بر امامت
 2 - نجات همسايه
 3 - كرامت و درخت سدر
 4 - وقوع زلزله با دعاى امام جواد عليه السلام
 5 - آزاد شدن اباصلت از زندان
 6 - سرانجام گستاخى
 7 - ايمن از شرّ ماءمون
 رفع يك شبهه
 حرز حضرت جواد عليه السلام
 حرز ديگر آن حضرت
 8 - طىّ الارض و آزادى زندانى
 9 - صله شاعر ولائى
 10 - شفاى چشم
 11 - نقره از برگ زيتون
 12 - طلا شدن خاك
 13 - جاى انگشت بر سنگ
 14 - نرم شدن آهن
 جوادالائمه و جهاد فرهنگى
 روسياهى يحيى بن اكثم و عباسيان در مجلس عقد
 بيان حدّ سارق و سرانجام حسد
 نقش امام در خنثى ساختن روايات ساختگى
 هدف از جعل اين احاديث ساختگى
 ترويج فرهنگ دعا
 نمونه اى از غناى فرهنگى شيعه در عصر امام جواد عليه السلام
 شفاعت امام جواد عليه السلام به شيعه نيازمند
 مدارا كردن با پدر
 از پدر دارد نشان
 چهارده صحابى
 1 - على بن مهزيار
 2 - ثقة الاسلام محمّد بن ابى عمير
 3 - احمد بن محمّد بن ابى نصر بزنطى
 4 - زكريا بن آدم
 5 - محمّد بن اسماعيل بزيع
 6 - فضل بن شاذان بن خليل ازدى
 7 - حبيب بن اوس طائى ، ابوتمام
 8 - حسن بن محبوب
 9 - الحسن بن على الوشاء
 10 - علتى بن اسباط بن سالم
 11 - عبداللّه بن الصلت
 12 - سعد بن سعد القمى
 13 - حسن بن سعيد اهوازى
 14 - حسين بن سعيد اهوازى
 ماءمون كه بود؟ و چه كرد؟
 مادر ماءمون كه بود؟ و چگونه به همسرى هارون درآمد؟
 شيوه مامون در برخورد با بحران ها
 علل و عوامل مؤ ثر در تشيع ماءمون
 ره آورد اين شيوه در تحكيم پايه هاى حكومت ماءمون چه بود؟
 ماءمون و حضرت امام محمّد تقى عليه السلام
 محورهاى عملكرد بسيار مؤ ثر و كارآمد امام جواد عليه السلام
 1 - تصدى منصب والاى امامت در سن طفوليت
 2 - مقابله با تهاجم فرهنگى و دفع شبهات
 3 - تجلى جلوه هاى شيرين علم لدنى در طفوليت
 4 - استحكام و قوت روزافزون و تشكيلاتى تشيع
 5 - جمع آورى موفق خمس و ساير حقوق واجب مالى
 شهادت امام جواد عليه السلام
 ره توشه فضيلت در فرمايشات امام محمّد تقى عليه السلام
 زياد بن زبير چه كسى است ؟
 اهداف شبيخون فرهنگى
 راههاى مقابله با شبيخون فرهنگى
 مدايح و مراثى
 مدح امام جواد عليه السلام
 مرثيه امام جواد عليه السلام
سلام ويژه امام نهم 
السلام عليك يا ابا جعفر محمّد بن على البرّ التقى الامام الوفىّ
سلام بر تو اى اباجعفر اى محمّد ابن على كه نيكوكار، پرهيزكار و پيشواى وفادارى
السلام عليك ايها الا ية العظمى السلام عليك ايها الحجة الكبرى
سلام بر تو اى آيت اللّه اعظم سلام بر تو اى حجت بزرگ خدا بر خلق
السلام عليك ايها المطهر من الزلاّت السلام عليك ايها المنزه عن المعضلات
سلام بر تو اى پاك از هر لغزش و گناه ، سلام بر تو اى منزه و مبرّا از هر خشونت و سخت گيرى
السلام عليك ايها العلى عن نقص الاوصاف السلام عليك ايها الرضى عند الاشراف
سلام بر تو اى برتر از هر نقصان در اوصاف (كسى كه تمام صفا(ص ) كامل و بى نقص است ) سلام بر تو اى محبوب و پسنديده نزد بزرگوارى عالم (انبياء و اولياء حق )
السلام عليك يا عمود الدين اشهد انك ولى اللّه و حجته فى ارضه و انك جنب اللّه
سلام بر تو اى ستون و نگهبان بناى دين اسلام شهادت مى دهم كه هر آينه تو ولى (ناصر و حجت خاص ) خدايى و حجت بالغه الهى بر خلق زمين و همانا تو طرفدار دين خدايى
و خيرة اللّه و مستودع علم اللّه و علم الانبياء و ركن الايمان و ترجمان القرآن
و برگزيده خلق خدايى و محل وديعه اسرار علم خدا و علوم پيامبران خدايى و اصل و ركن اصيل ايمان و مفسر آيات قرآنى
و اشهد ان من اتبعك على الحق و الهدى و ان من انكرك و نصب لك العداوة على الضلالة و الردى
ابرء الى اللّه و اليك منهم فى الدنيا و الاخرة
و من گواهى مى دهم كه هر كس پيرو تو باشد به راه حق و هدايت است و هر كس (ولايت و امامت ) ترا انكار كند و با تو دشمنى كند در راه ضلالت ، پستى و جهالت است و من نزد خدا و تو از دشمنانت در دنيا و آخرت بيزارى مى جويم .
و السلام عليك ما بقيت و بقى الليل و النهار
و تا من هستم و شب و روز باقى است سلام بر تو باد.
مقدمه 
بسم اللّه الرحمن الرحيم
(( و الحمد للّه على هدايته و توفيقه لما دعا اليه من سبيله اللهم انك افضل مقصود و اكرم ماءتى و قد اتيتك متقربا اليك بنبيك نبى الرحمة و باخيه اميرالمؤ منين على بن ابيطالب عليهماالسلام فصلّ على محمّد و آل محمّد و لا تخيّب سعبى و انظر الىّ نظرة رحيمةً تنعشنى بهما و اجعلنى عندك وجيها فى الدنيا و الا خرة و من المقربين . ))
و ستايش خدايى را بخاطر هدايت و توفيق دادن او به ما براى پيمودن راه دين كه ما را بدان دعوت فرمود:
بارالها، تو بهترين مقصود و بزرگوارترين كسى كه به درگاه او براى عرض نياز آيند.
خدايا من به درگاهت روى آورده ام تا با شناخت پيامبر رحمت و برادرش ‍ اميرمؤ منان على بن ابيطالب عليهماالسلام تقرب يابم ، پس بر محمّد و آل محمّد درود فرست و سعى مرا در اين راه قرين حرمان مگردان ، از روى راءفت و رحمت به حال من نظرى بيفكن كه با آن يك نظر به كار خود پردازم و همه عمر به طاعتت ، مشتاقانه به سر برم و مرا نزد خود در دنيا و آخرت آبرومند گردان و از مقربان درگهت قرار ده .
آمين يا رب العالمين .
سحرگاه 13 رجب 1418 ه‍ ق همزمان با 23/8/76 سالروز ولادت با سعادت مولود كعبه ، آيت بزرگ خدا، معجزه خلقت ، امام عدالت يگانه شخصيت شايسته بر نخستين تاج ولايت حضرت على بن ابيطالب عليه السلام توفيق الهى شامل گشت تا به فاصله هشت روز از اتمام كتاب شريف ((منم فاطمه )) نگارش كتابى ديگر راجع به يازدهمين معصوم و نهمين پيشواى امت اسلام ، عيساى اهل بيت ، دردانه يكدانه تربيت يافته در دامن پر مهر و ولاى على بن موسى الرضا حضرت امام محمّد تقى الجواد عليهماالسلام را شروع نمايم . اين تقارن پرخير و بركت را به فال نيك گرفته از روح بلند خانه زاد خدا و شهيد معصوم محراب ، ساقى كوثر على عليه السلام مدد مى جويم كه مجموعه اى مفيد از زندگانى كوتاه و لكن سرچشمه حيات و افتخار امام نهم به محضر شيفتگان ولايت تقديم نمايم .
و اينك از باب تيمن چند سطرى در وصف پايان ناپذير امتداد بعثت و وصى نبى ، كعبه دار عشق مولانا على تقديم مى شود:
اى امام صالحين و متقين
شاه مردان يا اميرالمؤ منين
مرحبا اى صفدر بدر و حنين
بهترين سرمشق عباس و حسين
ناله ات لرزانده چاه و ماه را
تربيت كردى تو ثاراللّه را
اى على تنهاترين مرد زمين
حافظ قرآن و پشتيبان دين
يا على نورى به چشمانم بزن
ذوالفقار عشق بر جانم بزن
لرزه افكندى به پشت دشمنان
خاصه در صفين و جنگ نهروان
خصم تو بودند قوم ظالمين
ناكثين و قاسطين و مارقين
آه مولا اى زلال عاطفه
عروة الوثقاى صدها طايفه
اين جهان مدهوش عشق حيدر است
مرتضى ساقى حوض كوثر است (1)
اميد كه آن امام اولين و آخرين ، امير بيان و مقتداى آزاد مردان عنايتى فرمايد و مخلصانه مطالبى در خور تاءمل و تمسك از حالات ، بيانات معجزات و بويژه احتجاجات و زندگى سياسى امام جواد را جهت آشنايى بيش از پيش ‍ نسل جوان با اين جوانترين شهيد گلستان امامت تقديم و به زيور قبول آزين گردد انشاء اللّه .
اى دوست به درگهت مراد آوردم
از دست ستمها به تو داد آوردم
نام تو جواد است و خداى تو جواد
اميد به لطف دو جواد آوردم (2)
در آخر مقدمه وظيفه خود مى دانم كه از همكارى شايسته كادر فهيم و خليل كتابخانه عمومى حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى قدس سره و زحمات شايان همسر ارجمند و صاحب نظرم كه در جاى جاى تحقيق و تاءليف با نظر مشورتى خود كمك كردند تا اين مجموعه به نحوى تحقيقى فراهم آيد تقدير و تشكر به عمل آورده ، انتظار دارد خوانندگان محترم نظرات مشورتى و اصلاحى خود را به آدرس :
قم / صندوق پستى / 856 - 37185 ارسال فرمايند.
6/10/1376 برابر با 26 شعبان المعظم1418
قم - حسين ايمانى يامچى
مشخصات فردى 
وارث امامت 
امام هشتم شيعيان جهان حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام چهل و ششمين بهار عمر شريف خويش را پشت سر گذاشته بود ليكن هنوز جهان به نور جمال نهمين ستاره تابناك آسمان ولايت و امامت منوّر نشده بود.
و اين موضوع باعث تشويش خاطر و نگرانى شيعيان شيفته ولايت از يك طرف و گستاخى معاندان امامت از سوى ديگر شده بود. كه در طليعه سخن از هر كدام نمونه اى ذكر مى شود.
از كلثم بن عمران روايت شده است كه گفت : من به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم : شما كه فرزند دوست دارى پس دعا كن تا خدا پسرى به تو مرحمت فرمايد.
حضرت رضا عليه السلام فرمود: فقط يك پسر به من نصيب مى شود كه او وارث امامت من خواهد بود.(3)
حسين بن بشار واسطى گويد: حسن بن قيام صيرفى از من خواست كه از امام رضا عليه السلام براى او اجازه شرفيابى بگيرم و من اجازه گرفتم ، وقتى به محضر امام رسيد گفت : آيا تو امام هستى ؟
امام رضا عليه السلام فرمودند: بله .
گفت : همانا من شهادت مى دهم كه تو امام نيستى .
امام به او فرمودند: تو از كجا مى دانى كه من امام نيستم ؟!
گفت : من از امام صادق نقل مى كنم كه ايشان فرمودند: امام عقيم نمى شود و تو به اين سن رسيده اى و پسر ندارى .
امام رضا عليه السلام سرش را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود: خدايا من ترا شاهد مى گيرم كه چندى نمى گذرد مگر اينكه به من فرزندى روزى فرمايى كه زمين را از عدل و داد پر مى كند همانطورى كه از ظلم و ستم پر شده .
حسن بن بشار گويد: ما وقت را محاسبه كرديم فاصله اين ماجرا و تولد امام نهم عليه السلام ماههاى باردارى بود.(4)
ولادت 
حكيمه خاتون دختر حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه : يك روز برادرم حضرت رضا عليه السلام مرا خواست و فرمود: امشب فرزند مبارك خيزران متولد مى شود و لازم است كه تو در زمان ولادت حاضر باشى .
من در حضور حضرت رضا عليه السلام ماندم زمانى كه شب فرا رسيد آن بزرگوار مرا با خيزران و زنان قابله وارد اطاق كرد و خود آن حضرت پس از آن چراغى براى ما روشن كرد از اطاق خارج شد و در را به روى ما بست .
زمانى كه درد زايمان بر سبيكه مادر آن حضرت عارض شد و ما او را در ميان طشت جاى داديم ، چراغ خاموش شد و خاموشى آن باعث اندوه ما گرديد.
در همين زمان بود كه نهمين خورشيد امامت طلوع كرد و در ميان طشت جاى گرفت پرده نازكى كه مثل جامه بود آن بزرگوار را فرا گرفته بود، نورى از جمال حضرت جواد عليه السلام ساطع شد كه همه اطاق روشن گرديد و ما از چراغ بى نياز شديم .
من حضرت امام محمّد تقى عليه السلام را در بر گرفته و در دامنم جاى دادم و آن پرده نازكى كه آن عزيز را احاطه كرده بود از صورت مبارك ايشان دور كردم ، در اين زمان حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام وارد اطاق گرديد و بعد از آنكه امام محمّد تقى عليه السلام را در ميان لباسهاى پاك پيچيده بوديم از ما گرفت و آن برگزيده خدا را در ميان گهواره گذاشت و آن را به من سپرد و فرمود: از اين گهواره جدا مشو.
وقتى روز سوم ولادت آن حضرت فرا رسيد چشمان مبارك خود را به سوى آسمان گشود و پس از آنكه به طرف راست و چپ خود نگاه كرد فرمود:
(( اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم . ))
من همينكه اين اعجاز از حضرت جواد عليه السلام مشاهده كردم به حضور امام رضا عليه السلام شتافته جريان را به عرض ايشان رساندم حضرت در جواب من فرمود: آن معجزاتى كه بعد از اين از امام جواد عليه السلام خواهى ديد بيش از اين است كه فعلا ديده اى .(5)
مسعودى درباره اين موضوع از حكيمه خواهر امام رضا عليه السلام چنين نقل مى كند:
حكيمه مى گويد: زمانى كه مادر ابى جعفر عليه السلام حامله شد به امام رضا عليه السلام نوشتم جاريه تو سبيكه حامله شده پس امام - در جوابم - نوشت او ساعت فلان از روز فلان از ماه فلان حامله شده پس زمانى كه او وضع حمل مى كند هفت روز ملازمش باشد. زمانى كه مادرش او را به دنيا آورد به زمين افتاد و گفت : (( اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم . ))
و در روز سوم عطسه كرد و فرمود: (( الحمد للّه صلى اللّه على محمّد و على الائمة الراشدين . )) (6)
حالات امام رضا عليه السلام پس از ولادت امام نهم 
وقتى كه حضرت جواد عليه السلام متولد شد امام رضا عليه السلام در تمام شب بالاى گهواره اش با آن حضرت گفتگو مى كرد و آن برگزيده خدا را نوازش مى فرمود.
پس از اين كه چند شب متوالى امام اين عمل را انجام مى داد كلثم بن عمران گويد به امام عرض كردم : فدايت شوم براى مردم قبل از ما نيز فرزندانى متولد مى شد آيا همه مردم فرزندان خود را اينطور عادت مى دادند؟!!
امام در جوابم فرمود:
واى بر تو، اين عمل عادت دادن نيست ، بلكه من علم و دانش به فرزند خودم مى آموزم .
در آن شبى كه حضرت امام محمّد تقى عليه السلام متولد شد. حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام به ياران خود فرمود:
امشب پسرى شبيه حضرت موسى بن عمران كه درياها را شكافت براى من متولد شده ، آن بانويى كه يك چنين پسرى را زائيده پاك و پاكيزه است ، آنگاه فرمود:
پدر و مادرم فداى آن شهيدى (يعنى امام جواد عليه السلام ) كه اهل آسمان براى او گريه مى كنند آن بزرگوار، شهيد غيظ و غضب خواهد شد. خدا به قاتل آن حضرت غضب مى كند. قاتل آن برگزيده خدا، در دنيا چندان نمى ماند، خداوند او را به سرعت دچار عذاب دردناك خويش خواهد كرد.(7)
و در نقلى ديگر چنين آمده :
خدا به من فرزندى بخشيد كه شبيه است به موسى و مانند عيسى بن مريم است ، يزدان مادر او را پاك آفريد آنگاه فرمود اين فرزند من به جور و ستم كشته خواهد شد.
قاتل و جفا كننده اى بعد از شهادت فرزندم از زندگانى بهره اى نخواهد برد و به زودى گرفتار مى شود.(8)
تاريخ ولادت  
راجع به روز و ماه تولد حضرت امام محمّد تقى عليه السلام حداقل چهار قول هست :
1 - مرحوم كلينى در اصول كافى و مرحوم شيخ مفيد در ارشاد فقط رمضان 195 ه‍ ق را ذكر كرده اند.(9)
2 - مرحوم فتال در (( روضة الواعظين )) و مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب (10) و مرحوم اربلى در (( كشف الغمّه )) روز ولادت را 19 رمضان 195 ه‍ ق ذكر كرده اند.
3 - قولى هم وارد شده كه 15 رمضان 195 ه‍ ق روز ولادت آن حضرت است .
4 - 10 رجب 195 ه‍ ق را مرحوم احمد ابن محمّد عياش در (( مقتصب الاثر )) روز ولادت امام نهم دانسته است .
از ايام هفته شب جمعه و به نقلى روز جمعه جهان به نور جمال امام نهم عليه السلام روشن گرديد.
لكن از اقوال چهارگانه فوق مضامين وارده در دعاى ناحيه مقدسه قول چهارم را تاءييد مى كند كه :
(( اللهم انى اسئلك بالمولودين فى رجب محمّد بن على الثانى و ابنه على بن محمّد المنتجب . ))
مشخصات شناسنامه اى 
نام : محمّد
كنيه : ابوجعفر، ابوجعفر الثانى نيز گويند، چون ابوجعفر اول كنيه امام پنجم است و بطور خاص ابوعلى هم به امام نهم گفته مى شود.(11)
القاب : جواد، تقى ، قانع ، مرتضى ، نجيب ، منتجب ، متقى ، زكى ، متوكل ، مرضىّ، المختار، عالم كه اشهر القاب ايشان جواد و تقى است .
نام پدر: حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام ثامن الائمه
نام مادر: سبيكه امام رضا عليه السلام ايشان را خيزران ناميد.
مدت عمر: مشهور 25 سال و سه ماه و 3 يا 12 يا 15 يا 18 روز از روى تحقيق 24 سال و كسرى كه كسرى آن : سه ماه و 24 روز، 4 ماه و 20 يا 25 روز، 2 ماه و 15 يا 16 يا 18 يا 20 روز، 1 ماه و 11 يا 13 يا 15 روز 12، مى باشد.
مدت امامت : هفده سال كه در زمان خلافت ماءمون عباسى به امامت رسيد و در عصر معتصم به شهادت رسيد.(12)
اولاد: سران : ابوالحسن امام على نقى عليه السلام - ابومحمّد موسى مبرقع - حسين - عمران و دختران آن حضرت : فاطمه ، خديجه ، ام كلثوم و حكيمه .(13)
و نسل آن حضرت از دو پسر: امام على نقى عليه السلام و موسى مبرقع هستند.
و شيخ مفيد فرزندان ايشان را چنين معرفى مى كند:
على هادى عليه السلام موسى ، فاطمه ، امامه .(14)
نقش خاتم 
چندين نقش بر خاتم حضرت جواد عليه السلام نقل شده : 1 - (( ((حسبى اللّه حافظى )) )) بر نگين نقره و به قولى بر عقيق سرخ و اين براى كفايت مهمات مجرّب است .
2 - ((((الشكر بدوام النعم )) )) يعنى سپاس خدا را به خاطر استمرار نعمتها اين كلمه در نگين براى زياد شدن نعمت و ايجاد وسعت در معيشت نفعى عظيم دارد.
3 - (( ((المهيمن عضدى )) )) يعنى نگهبان بازوى من (قدرت من ) اين نيز براى تقويت يافتن بر همه چيز نافع است .
4 - (( ((نعم القادر اللّه )). ))
5 - (( العزة للّه )) همانند نقش خاتم پدر بزرگوارش امام رضا عليه السلام .(15)
شاعر امام نهم عليه السلام : حماد
و دربان ايشان : عمرو بن الفرات (16)
سيماى امام جواد عليه السلام 
تركيبى در نهايت كمال نزاكت و ابروهاى كمانى پيوسته باريك و چون گل محمدى سرخ و سفيد، چشم سياه و درشت ، بينى كشيده باريك ، دندان هاى ريز سفيد چون درّ خوشاب (درخشنده )، گوشهاى بزرگ ، انگشتان رسا و كشيده ، بين دو كتف گشاده ، كمر باريك ، سينه و شكم هموار و مساوى يكديگر و خطى از موهاى رعنا از ميان سينه تا به نزديك ناف كشيده ، محاسن سياه و برهم پيچيده (فر) گردن بلند قد متوسط مايل به بلندى ، مفاصل قوى ، در يكى از دو كتف مقدس نقش مهر امامت ظاهر و نمايان بود.(17)
منزلت مادر امام نهم از ديدگاه سه معصوم عليهم السلام 
سبيكه مادر بزرگوار حضرت جواد عليه السلام هر چند از حيث اجتماعى از طبقه اى بسيار پايين و كنيز است ليكن از رتبه والاى معنوى و طهارت روح و طينت پاك برخوردار شده تا حدى كه اين كنيز امّ ولد از سه معصوم با مضامين والايى تاءييديه گرفته است كه به شرح ذيل به محضر شيفتگان ولايت تقديم مى گردد:
(( 1 - قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بابى ابن خيرة الاماء ابن النوبيه الطيبة الفم المنتجبة الرحم ))
پدرم فداى پسر كنيز نوبيه كه دهانش خوشبو و زهدانش نجيب زاى است .(18)
2 - يزيد بن سليط گويد: حضرت موسى بن جعفر عليه السلام را در راه مكه ملاقات كردم فرمود:
من در اين سال گرفتار مى شوم (يا از دنيا مى روم ) بعد از من امر امامت با پسرم على است . اى يزيد وقتى كه بعد از من او را در اين محل ملاقات كردى و خواهى كرد به او مژده بده كه پسرى امين ، ماءمون و مبارك برايش ‍ متولد خواهد شد. او به تو خبر مى دهد كه تو مرا در اين جا ملاقات كرده اى ، به او بگو كنيزى كه آن پسر از او به دنيا خواهد آمد از بستگان ماريه قبطيه كنيز رسول خداست ((اگر توانستى سلام مرا به آن كنيز (مادر امام محمّد تقى ) برسان (19) و همين موضوع حكايت از رتبه والاى آن بانوى فضيلت دارد.
3 - امام رضا عليه السلام آن بانويى كه يك چنين پسرى (امام جواد عليه السلام ) را زائيده پاك و پاكيزه است .(20)
نصّ بر امامت 
ابى يحيى صنعانى گويد: خدمت امام رضا عليه السلام بودم كه كودكش ابى جعفر عليه السلام را آوردند فرمود: (( ((هذا المولود الذى لم يولد مولود اعظم منه بركة شيعتنا منه )). ))
اين همان مولودى است كه مولودى پربركت تر از او نسبت به شيعيان ما به دنيا نيامده است .(21)
معمر بن خلاد گويد: پس از ولادت ابى جعفر (امام جواد عليه السلام ) خدمت امام رضا عليه السلام موضوعى را بيان كرديم فرمود:
شما چه احتياجى به اين مطلب داريد اين ابوجعفر عليه السلام است كه او را در جاى خود نشانيده و قائم مقام خود كرده ام (22) و فرمود ما اهل بيت صغيرانمان از كبيرانمان مو به مو ارث مى برند.(23)
صفوان بن يحيى روايت مى كند به امام رضا عليه السلام عرض كردم :
پيش از آنكه خداوند ابوجعفر عليه السلام را به شما عطا فرمايد در حواب ما مى فرموديد: خدا به من پسرى عطا خواهد فرمود اينك كه عطا فرموده و چشم ما را - به نور جمال او - روشن كرده است خداوند مرگ شما را براى ما پيش نياورد، ولى اگر مسئله اى پيش آيد امام كه خواهد بود؟
امام به ابى جعفر عليه السلام كه در مقابلش ايستاده بود اشاره كرد.
گفتم فدايت شوم : اين سه ساله است ، فرمود: سه ساله بودن چه ضررى دارد، عيسى بن مريم در كمتر از سه سالگى حجت خدا بود.(24)
و در جواب فردى ديگر كه همين سؤ ال را پرسيده بود امام فرمود:
همانا خداوند سبحان عيسى بن مريم را به رسالت شريعت تازه معبوث كرد در حالى كه سن او كمتر از سنى بود كه ابوجعفر عليه السلام در آن است .(25)
امام جواد عليه السلام در آخرين حجّ پدر 
وقتى كه ماءمون حضرت امام رضا عليه السلام را به خراسان دعوت كرد، آن حضرت قبل از حركت به سوى خراسان سفرى به حجّ نمود و حضرت جواد عليه السلام را كه در آن زمان شش سال داشت همراه خود برد.
امام جواد عليه السلام هنگام طواف ، احساس كرد كه پدر بزرگوارش خانه خدا را آنچنان وداع مى نمايد كه انگار بار ديگر به زيارت آنجا باز نخواهد گشت .
اين جريان سبب شد كه - امام جواد با تاءثر شديد - در داخل حجر اسماعيل نشست ، وقتى امام رضا عليه السلام از اعمال فارغ شد، فردى را به دنبال فرزند دلبند خود فرستاد تا او را به حضورش بياورند، امام جواد عليه السلام از آمدن به حضور پدر خوددارى كرد - چون ياراى رفتن به محضر انور پدر را با آن عواطف موّاج خويش و حزن شديدش نداشت - ناچار خود امام رضا عليه السلام به حجر اسماعيل آمد و فرمود: عزيزم چرا اينجا نشسته اى ؟ برخيز برويم .
فرزند خردسال امام با چشمان اشكبار گفت : چگونه برخيزم - در حالى كه - ديدم خانه خدا را به گونه اى وداع كردى كه گويا به اين جا ديگر باز نخواهى گشت . امام جواد عليه السلام اين سخن را گفت و از جاى خود برخاست - و همراه امام حركت كرد - (26)
فضيلت زيارت ثامن الحجج از ديدگاه امام جواد عليه السلام 
محمّد بن يعقوب كلينى از على بن ابراهيم صاحب تفسير از على بن مهزيار نقل مى كند كه به امام جواد عليه السلام گفتم : قربانت شوم زيارت امام رضا عليه السلام برتر است يا زيارت حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السلام ؟ فرمود:
زيارت پدرم افضل است ، چون كه اباعبداللّه عليه السلام را همه مردم زيارت مى كنند و در حالى كه پدرم را زيارت نمى كند مگر خواص از شيعه .
شيخ طوسى با اسنادش از كلينى مثل اين روايت را نقل كرده و شيخ صدوق هم با اسنادش از على مهزيار همين را روايت كرده است .(27)
حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام مى گويد:
به امام جواد عليه السلام گفتم : من بين زيارت حضرت ابى عبداللّه عليه السلام و زيارت قبر پدرت در طوس متحير هستم چه مى فرمائيد: پس ‍ فرمودند: منتظر باشيد، سپس - بلند شده - به اندرونى وارد شدند و بيرون آمدند در حالى كه اشك بر گونه هايش جارى بود و فرمودند: زوّار ابى عبداللّه عليه السلام زياد بودند در حالى كه زائران قبر پدرم در طوس كم هستند.(28)
عشق امام جواد عليه السلام به زهرا سلام اللّه عليها 
شمس نهم و امام هشتم
گفتا پدرم شود فدايت
زكريا بن آدم نقل مى كند: هنگامى كه در نزد امام رضا عليه السلام بودم ، امام جواد عليه السلام را آوردند، سن وى كمتر از چهار سال بود، دست خود را بر زمين زد و سر را به سوى آسمان بلند كرد و مدت زيادى در انديشه شد، امام رضا عليه السلام فرمود: فرزند جان ! براى چه اين قدر فكر مى كنى ؟
فرمود: در انديشه آن هستم درباره مادرم فاطمه چه به جا آوردند؟!
(( ((امّا و اللّه لاخرجنهما ثم لا حرقنهما ثم لا ذرينهما ثم لا نسفنهما فى اليم نسفا)) )) امّا به خدا سوگند آن دو نفر را بيرون مى آورم سپس آن دو را آتش مى زنم و پراكنده مى كنم و به دريا مى ريزم آن دو را، چه دريا ريختنى ؟!
حضرت رضا عليه السلام امام جواد عليه السلام را نزد خود خواست و ميان دو ديده آن حضرت را بوسيد و فرمود: پدر و مادرم فداى تو باد تو از براى امامت شايسته هستى .(29)
امام جواد عليه السلام و حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه
همه معصومين به نوعى از آمدن مهدى موعود عجل اللّه تعالى فرجه سخن گفته اند، از جمله حضرت جواد عليه السلام و يكى از شخصيتهاى ولائى جهان اسلام كه الگويى كامل بر چگونگى مسلم بودن در برابر مولا و پيروى بى چون و چرا از ولى اللّه زمان خويش بود و درسى جاويد براى عموم شيفتگان ساحت قدسى ولايت داد و نام نيك خود را در جريده عشاق ولائى نگاشته حضرت عبدالعظيم حسنى است او كه توفيق معاصر بودن با سه امام عليهم السلام را يافته و نزد هر سه امام به منزلت رفيعى دست يافت .
و اينك ما خوشه اى از كلمات درربار معصومين و بالاخص يازدهمين معصوم حضرت جواد عليه السلام را از زبان ايشان تقديم مى نمائيم .
1 - حضرت عبدالعظيم حسنى نقل مى كند به خدمت مولايم امام محمّد بن على موسى عليه السلام شرفياب شدم ، مى خواستم راجع به امام قائم از ايشان سؤ ال نمايم ، آيا او مهدى عجل اللّه تعالى فرجه است يا غير او؟
امام جواد عليه السلام پيش از اين سؤ ال من فرمود:
اى اباالقاسم همانا قائم از ما (اهل بيت ) مهدى است كه در زمان غيبت واجب است انتظار او را بكشند و در زمان ظهورش از او اطاعت كنند. او فرزند سوم من است ، به خدايى كه محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم را به نبوت مبعوث كرد و ما را به امامت مخصوص گردانده :
(( انه لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما و ان اللّه تبارك و تعالى يصلح امره فى ليلة كما يصلح امر كليمه موسى ذهب ليقتبس لاهله نارا فرجع و هو رسول نبى ثم قال :
افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج ))
همانا اگر از دنيا نماند مگر يك روز هر آينه خداوند آن روز را طولانى مى كند تا آنكه ايشان خروج نمايند، و زمين را از عدل و داد پر كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده بود. و خداى تبارك و تعالى كار او را در يك شب سامان دهد، همانطور كه كار كليمش موسى را در يك شب اصلاح فرمود او رفت تا براى خانواده خويش آتشى بياورد برگشت در حالى كه به مقام رسالت و نبوت نايل شده بود.
بعد امام جواد عليه السلام فرمود: برترين اعمال شيعيان ما انتظار فرج است .(30)
2 - روزى حضرت عبدالعظيم حسنى چنان مجذوب و تحت تاءثير عظمت عظمت حضرت جواد عليه السلام قرار گرفته بود كه آرزو و عشق قلبى خود را چنين ابراز مى كند:
روزى به امام محمّد بن على بن موسى عليه السلام عرض كردم كه :
همانا من اميدوارم حضرتعالى همان قائم از اهل بيت محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم باشى كه زمين را از عدل و داد پر مى كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده .
حضرت فرمود: اى اباالقاسم احدى از ما اهل بيت نيست مگر آنكه به امر خدا قيام مى كند و به دين خدا هدايت مى كند، ولى من آن قائمى كه خداوند به واسطه او زمين را پاك مى كند از اهل كفر و انكار، و بواسطه او زمين را از عدل و داد پر مى كند نيستم .
او شخصيتى است كه تولدش بر مردم مخفى مى شود و شخص ايشان از مردم غايب مى شوند و نام بردن از ايشان بر مردم حرام است و او همنام و هم كنيه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم است . او شخصيتى است كه زمين بر او طى مى شود و هر كار سختى بر او آسان مى شود اصحاب او سيصد و سيزده نفر به عدد سپاهيان اسلام در جنگ بدر است كه براى كمك به ايشان از دورترين نقاط زمين جمع مى شوند و اين فرمايش خداى عزّوجلّ است : (( ((اينما تكونوا ياءت بكم اللّه جميعا ان اللّه على كل شى قدير )) (بقره 148).
هر كجا باشيد خداوند همگى شما را بياورد همانا خداوند بر هم چيزى تواناست .
پس زمانى كه اين جمعيت با اذن الهى براى كمك به ايشان اجتماع كردند، همواره با دشمنان خدا جنگ مى كند تا زمانى كه خداى تبارك و تعالى راضى شود.
جناب عبدالعظيم حسنى مى گويد: به ايشان عرض كردم : مولاى من چگونه مى داند كه خدا راضى شده است ؟
فرمود: خداوند در قلبش رحم مى اندازد.(31)
در همين رابطه حديثى ديگر از يازدهمين معصوم و نهمين امام شيعيان نقل شده است كه ترجمه آن به شرح ذيل مى باشد.
صفر بن ابى دلف نقل مى كند كه از اباجعفر محمّد بن على الرضا عليهماالسلام شنيدم كه مى فرمود: امام بعد از من پسرم على است ، امرش ‍ امر من و سخن او سخن من و اطاعت از او، اطاعت از من است و امام بعد از او پسرش حسن است كه امر او امر پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او پيروى از پدرش مى باشد. سپس سكوت كرد.
پس عرض كردم : اى فرزند رسول خدا امام بعد از حسن كيست ؟ پس امام جواد عليه السلام گريه شديد كرد و سپس فرمود.
همانا امام بعد از حسن پسرش كه قائم به حق منتظر است .
پرسيدم اى فرزند رسول خدا براى چه قائم خوانده مى شود؟
فرمود:
براى آنكه او بعد از فراموش شدن نامش و مرتد شدن اكثر قائلان به امامتش ‍ قيام مى كند.
پرسيدم و براى چه منتظر ناميده مى شود؟
فرمود: همانا براى او غيبتى است كه روزهاى آن زياد و مدت آن طولانى مى شود، پس مسلمانان مخلص انتظارش را مى كشند و افراد شكاك انكارش ‍ مى كنند و منكران ، اعتقاد به او را مسخره مى كنند و كسانى كه وقت معلوم مى دارند دروغ مى گويند و عجله كنندگان در عصر غيبت هلاك مى شوند و تسليم شدگان در برابر قضاى الهى در عصر غيبت نجات مى يابند.(32)
لباس و آراستگى حضرت جواد عليه السلام 
حضرت جوادالائمه عليه السلام ، لباس تميز، پاكيزه و قيمتى مى پوشيدند.
كلينى از امام جواد عليه السلام نقل مى كند كه فرمود:
(( انا معشر آل محمّد نلبس الخز و اليمينه ))
ما خاندان پيغمبر هستيم كه خزّ و لباسهاى قيمتى مى پوشيم .
و شيخ صدوق از على بن مهزيار از امام نهم روايت كرده كه نمازهاى واجب را با خزّ و ساير لباسهاى قيمتى مى خواند و عباى گرانبهايى به دوش ‍ مى انداخت ، جبه خزّ مى پوشيد و با همين لباسهاى اعلاء نماز مى خواند به ما هم امر مى كرد در چنين لباسهايى نماز بخوانيم .(33)
جواب به يك شبهه 
شايد پس از مطالعه مطلب فوق در ذهن برخى از خوانندگان اين سؤ ال مطرح شود كه از يك سو در نهج البلاغه مى خوانيم كه : (( ان اللّه فرض ‍ على الائمة الحق ان يقدروا انفسهم ضعفة الناس . )) خداوند بر امامان حق واجب كرده است كه خود را همچون ضعيفترين مردم - در مسائل اقتصادى - قرار دهند. (34) از سويى ديگر در همان كتاب شريف مى خوانيم كه : تمام پيامبران به زخارف دنيا بى اعتنا بودند (35) و در روايتى وارد شده است كه حضرت على عليه السلام به اصبغ بن نباته فرمود: پنج سال در كوفه حكومت كردم ، روزى كه وارد كوفه شدم با اين لباس و با اين مركب و با اين اساس جزئى وارد شدم ، اگر روزى كه بر مى گردم غير از اينها داشته باشم ، (( فاننى من الخائنين . ))
و در جاهايى ديگر رواياتى مانند استفاده امام حسن عليه السلام و امام صادق عليه السلام و حضرت جواد عليه السلام از لباسهاى فاخر و قيمتى را مى خوانيم اين دو دسته روايات را چگونه جمع كنيم ؟
جواب اين است كه اسلام دينى الهى بر مبناى فطرت و عقل است و براى هر مقطعى از زمان و نقطه اى از جهان برنامه مناسب مانند دارد.
اولا: دو روايت نقل شده از على عليه السلام در مقام حكومت است و در عصر ضعف اقتصادى عامّه مردم ، كه حكمران اسلامى موظف است خود را و زندگى شخصى خويش را در حد ضعيف ترين اقشار مردم قرار دهد تا درد آنان را بداند و محروميت آنها را بچشد.
ثانيا: ميان بى اعتنايى به زخارف دنيا و استفاده از برخورداريهاى آن تلازم نيست و گاهى اتفاق مى افتد كه فرد ثروتمند و برخوردار از مال دنيا از تعلقات قلبى به امورات دنيايى آزاد و رسته است در حالى كه فرد با كمترين برخوردارى از امور دنيوى و لكن دلبسته آن است . و در كتب اخلاقى نمونه هاى متعددى بر اين مورد ذكر شده از جمله درويشى كه جا ماندن كشكولش اسباب اضطراب خاطرش را فراهم كرده يا فردى كه بخاطر دو سكه نقره پس انداز از اداى شهادتين در بحرانى ترين حالات بيمارى خوددارى مى كرد. بنابراين آنچه مهم است عدم دلبستگى به دنيا و زخارف دنيوى است .
با اين مقدمه روشن مى شود كه :
اولا: حضرت جواد عليه السلام در مسند حكمرانى نبود.
ثانيا: در جامعه آن روز فقر مطلق همچون عصر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم بر مردم حاكم نبود.
ثالثا: اقتضاى شرايط زمان و مكان و شئونات ، آن بود كه با ظاهرى آراسته و لباسهاى گرانقيمت در انظار عمومى حاضر شوند، و در برخى موارد كه اعتراض مى شد با منطقى برتر منتقد را قانع مى نمودند.
معروف است كه يكى از دراويش به لباس امام صادق عليه السلام اعتراض ‍ كرد و ايشان در جواب فرمودند: بيا جلو و به لباس زيرين من دست بزن ، آمد و لمس كرد ديد جامه اى از كرباس به تن دارد، در حالى كه آن درويش در زير خرقه جامه اى بس نرم از پارچه اى لطيف پوشيده بود، و با اين حركت امام ، رسوا شد.
احترام مؤ من در قاموس فرهنگ اهل بيت عليهم السلام از كعبه هم بالاتر است ، مؤ منين بايد با ظاهرى آراسته و پاكيزه در انظار عموم حاضر شوند و اين مطلب در مواردى كه فرد جداى از موقعيت فردى ، نوعى انتساب به جامعه مسلمين دارد از اهميت بيشترى برخوردار مى شود.
فرزندان حضرت جواد عليه السلام 
از فرزندان ذكور امام نهم عليه السلام دو پسر به يادگار ماند:
1 - امام على النقى عليه السلام خورشيد هدايت و دهمين مهر سپهر سرورى . (كه به يارى خداوند در يك مجلّد مخصوص مناقب فضائل و خدمات ارزنده ايشان مورد بحث قرار خواهد گرفت ان شاء اللّه ).
2 - ابوجعفر موسى المبرقع بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر عليهم السلام .
ايشان جد سادات رضوى است كه الحمدللّه نسل فرزندان وى هنوز هم زياد هستند و بسيارى از سادات نسبشان به او مى رسد.
وى اولين فرد از سادات رضوى است كه در سال 256 ه‍ ق به قم وارد شد و چون همواره به روى خويش برقع (نقاب ) مى انداخت بنابراين به ايشان موسى مبرقع مى گويند.
ايشان وقتى وارد قم شدند بزرگان عرب كه در قم بودند سيد را از قم بيرون كردند و از روى ناچارى به كاشان رفت و در آنجا احمد بن عبدالعزيز بن دلف عجلى او را گرامى داشت و خلعتهاى زياد و چهارپايان نيكو سوار به ايشان هديه كرد و در سال 20 هزار دينار مقررى بر وى تعيين كرد.
بعدها بزرگ عرب ساكن قم با پوزش خواستن و احترام زيادى سيد را به قم وارد كردند و گرامى داشتند و اوضاع و احوال سيد در قم خوب شد و از ثروت خود دهات و مزرعه هايى خريد و پس از آن از دخترانش زينب ، ام محمّد، ميمونه (36) به قم دعوت كرد و آنها از كوفه به قم رفتند و در همان شهر از دنيا رفتند و در نزديكى حضرت فاطمه معصومه سلام اللّه عليها دختر حضرت موسى بن جعفر عليه السلام دفن شدند.
زينب همان بانويى است كه بر آرامگاه حضرت معصومه سلام اللّه عليه قبّه اى بنا نهاد چون پيش از آن قبر ايشان پوشيده از حصير و بوريا بود.
موسى شب چهارشنبه آخر ارديبهشت دو روز به آخر ربيع مانده در سال 296 از دنيا رفت و امير قم عباس بن عمرو الغنوى به ايشان نماز خواند و در شهر قم دفن گرديد و اكنون هم زيارتگاه است .(37)
قابل ذكر است كه مراد از بزرگان عرب ساكن قم كه موسى مبرقع را گرامى داشتند و همينطور به فرزند ايشان اكرام كردند، طايفه جليله اشعريه هستند. آنها فرزندان عبداللّه و الاحوص از فرزندان سعد بن مالك بن عامر اشعرى از قبيله اى در يمن بودند كه سال 94 ه‍ ق به قم آمده و در آن شهرى را بنا گذاشتند و قم بوسيله آنان آباد شد و و در ميان آنها از عصر امام صادق عليه السلام تا نزديكيهاى عصر شيخ طوسى در هر طبقه اى تعداد زيادى از علما و بزرگان و راويان و محدثين و صاحبان تاءليف و تصنيف بودند كه مراتب والايى داشتند و كمتر كتابى است كه در آن صفحه اى از راويان اشعرى نباشد.
و صاحب تاريخ قم مى گويد كه از مفاخر آنها اين است كه اولين فردى كه تشيع را در قم ظاهر ساخت موسى بن عبداللّه بن سعد اشعرى است و از جمله آن مفاخر زكريا بن آدم بن عبداللّه بن سعد اشعرى كه امام رضا عليه السلام به ايشان فرمود:
(( ان اللّه يدفع البلاء بك عن اهل قم كما يدفع البلاء عن اهل بغداد بقبر موسى بن جعفر عليه السلام : ))
همانا خداوند بلا را بخاطر تو از اهل قم دفع مى كند همانطورى كه بلا را از اهل بغداد به خاطر قبر موسى بن جعفر عليه السلام دفع مى نمايد.
و از جمله مفاخر آنها مزارع و باغات زيادى است كه به ائمه عليهم السلام وقف كرده اند و آنها اولين افرادى هستند كه به ائمه عليه السلام خمس ‍ فرستادند و افراد زيادى از منسوبين آنها را گرامى داشتند و از جمله افتخارات آنان اين بود كه پيراهن حضرت رضا عليه السلام را با هزار دينار طلا از دعبل خزاعى خريدند و از جمله مفاخر آنها اين است كه امام صادق عليه السلام به عمران بن عبداللّه فرمود: (( اظلك اللّه يوم لا ظل الا ظله : )) خداوند در سايه قرار دهد شما را روزى كه سايه اى جز سايه او نيست .
از موسى مبرقع و پسر به يادگار ماند: محمّد و احمد كه نسابان در فرزند داشتن محمّد اختلاف كرده اند و لكن نسل امام محمّد تقى عليه السلام از طريق احمد بن موسى ادامه يافت .
3 - حكيمه خاتون عليهم السلام
اسم صحيح ايشان حكيمه است و آنچه در زبان عوام معروف شده كه اسم ايشان حليمه مى باشد تحريف و اشتباه هست .
وى از زنان نيكوكار، اهل عبادت ، تيزهوش بود كه در موضوع ازدواج امام حسن عسكرى عليه السلام با نرجس خاتون مادر حضرت حجت ثانى عشر رواياتى از ايشان نقل شده است .(38)
حكيمه خاتون توفيق زيارت چهار امام معصوم نصيبش شد كه عبارتند از: امام محمّد تقى عليه السلام . امام على النقى عليه السلام ، امام حسن عسكرى عليه السلام و امام عصر آن عزيزى كه بى صبرانه سرير عدالت در انتظار اوست عجل اللّه تعالى فرجه الشريف . نكات در خور توجه در زندگى ايشان است دو نكته حساس مى باشد:
1 - صاحب سرّ بودن ايشان كه از علوّ رتبه معنوى و ايمان قوى و زكاوت خدادادى آن بانوى فضيلت حكايت مى كند
2 - روحيه ولائى عجيب : براى نمونه يك برخورد ايشان را با نرجس ‍ خاتون ذكر مى كنيم .
با وجود آنكه نرجس خاتون كنيز بود و تحت تربيت آن حضرت پس از اينكه وى از كرامت الهى بر ايشان مبنى بر مادرى وى بر چهاردهمين معصوم اطلاع يافتند فوق العاده در برابر ايشان خضوع مى كردند روزى حكيمه براى زيارت امام حسن عسكرى عليه السلام رفت و نرجس خاتون پيش آمد تا كفش از پاى بانوى خويش درآورد. حكيمه گفت : تو بانوى من هستى به خدا سوگند اجازه نمى دهم تو كفش مرا درآورى و به من خدمت كنى بلكه من بر تو خدمت مى كنم و بر روى چشمم مى گذارمت . امام حسن عسكرى عليه السلام اين مذاكره را شنيد و فرمود: (( جزاك اللّه خيرا يا عمّه : )) اى عمه خداوند به شما پاداش نيك عنايت فرمايد.(39)
حكيمه خاتون پس از عمرى زندگى در مسير ولايت و با شيوه اى ستوده در سامرا از دنيا رفت و در همان جا دفن شدند و قبر ايشان در پايين پاى عسكريين است .
4 - خديجه خاتون
ايشان بانويى اهل معرفت و دانشمند و اهل نظر در اخبار و روايات و معتقد به امامت ائمه دوازدهگانه عليهم السلام بود.
شيخ طوسى در كتاب (( الغيبة )) از كلينى از محمّد بن جعفر اسدى نقل مى كند كه او گفت : احمد بن ابراهيم به من گفت : من در سال 262 ه‍ ق به محضر خديجه دختر امام جواد عليه السلام وارد شدم و از پشت پرده با او صحبت كردم و از دينش پرسيدم و او همه امامانى كه به امامتشان معتقد بود شمرد. از ايشان خواستم حديثى بيان كند گفت : شما قومى صاحب خبر هستيد آيا اين روايت حضرت حسن عسكرى عليه السلام را نشنيده ايد كه نهمين از فرزندان حسين عليه السلام ميراث او را تقسيم مى كند و او زنده است .(40)
در خاتمه اين فصل دو نكته مهم را يادآورى مى كنيم :
1 - روايت فوق الذكر اين حقيقت را نمايان مى سازد كه فرزندان حضرات ائمه معصومين صلوات اللّه عليهم در عين حالى كه از مراتب والاى فضيلت برخوردار بودند و ليكن با تاءسى به شهيده دفاع از حريم ولايت اسوه عصمت و طهارت حضرت زهراى مرضيه عليهاالسلام همراه با ايفاى رسالتهاى فرهنگى و اجتماعى خويش نهايت اهتمام خود را در جهت رعايت حريم روابط اجتماعى زن و مرد به كار مى بستند بنابراين همراه با اداى وظيفه ترويج احكام شرع انور و روايات درربار ائمه طاهرين عليهم السلام و نشر علوم اسلامى اسوه كامل عملى براى زنان شيفته فضائل اهل بيت عليهم السلام بودند.
2 - در همين روايت كوتاه فرهنگ مترقى و حياتبخش انتظار ظهور فرج با مفهوم پويا و مثبت آن كه تلاش همه جانبه براى زمينه سازى ظهور و بهبود وضعيت موجود و عدم رضايت به وضعيت فعلى مورد توجه قرار گرفته و به زنده بودن چهاردهمين معصوم و دوازدهمين امام نور كه تحقق گمشده بشريت در برنامه هاى بسيار كامل دولت كريمه حضرتش خواهد بود، تاءكيد شده است .
اميد كه با استفاده بهينه از فضاى عطرآگين ولائى كشور امام زمان عجل اللّه فرجه الشريف خود را لايق استقبال از آن بدر منير متفق اديان كنيم و اگر مرگ ميان ما و حضرتش فاصله انداخت با تقويت رابطه ناگسستنى خويش ‍ با ولايت از شاهدان دولت عدالت آن حضرت در رجعت باشيم ان شاء اللّه .
چهارده علم غيب 
1 - داوود بن قاسم جعفرى نقل مى كند: خدمت حضرت امام جواد عليه السلام رسيدم و سه نامه همراهم بود كه بر من مشتبه شده بود و غمگين بودم ، حضرت يكى از آنها را برداشت و فرمود: اين نامه زياد بن شبيب است دومى را برداشت و فرمود: اين نامه فلانى است ، من مات و مبهوت شده بودم .
2 - و حضرت لبخندى زد و نيز سيصد دينار به من داد و دستور داد كه آنرا به نزد يكى از پسر عموهايش ببرم و فرمود: آگاه باش كه او به تو خواهد گفت : مرا به پيشه ورى راهنمائى كن تا با اين پول از او كالايى بخرم تو او را راهنمايى كن .
داوود مى گويد: من دينارها را نزد او بردم ، به من گفت : اى اباهاشم آيا مرا به پيشه ورى راهنمايى مى كنى تا با اين پول از او كالايى بخرم ؟ گفتم : آرى مى كنم .
3 - و نيز ساربانى از من خواسته بود كه به آن حضرت بگويم او را نزد خود به كارى گمارد من به خدمتش رفتم تا درباره آن ساربان با حضرت صحبت كنم ديدم غذا مى خورد و جماعتى نزدش هستند براى من ممكن نشد با ايشان صحبت كنم .
حضرت فرمود: اى اباهاشم بيا بخور و پيشم غذا گذاشتند. آنگاه بى آنكه من بخواهم فرمود:
((اى غلام ، ساربانى را كه ابوهاشم آورده نزد خود نگهدار)).(41)
4 - در كتاب (( خزينة الاصفيا )) در شرح احوال امام جواد عليه السلام چنين نقل شده است :
چون ماءمون عباسى وفات يافت امام عليه السلام فرمود: وفات ما هم پس از پايان سى ماه اتفاق مى افتد، آن چنانكه گفته بود شد.
5 - نقل است كه يكى از ياران امام عليه السلام مهياى سفر گشت براى توديع نزد امام عليه السلام رفت فرمود امروز هنگام سفر نيست به هر حال امروز بايد درنگ كرد! بنا به دستور امام عليه السلام در آن روز به مسافرت نرفت ولى دوست وى كه با او همراه مى شد به مسافرت رفت و از آن شهرى كه در آنجا بود رهسپار گرديد. قضا را، سيلى شبانه آمد و او را غرق كرد.(42)
6 - از عمران بن محمّد اشعرى نقل شده كه خدمت امام جواد عليه السلام شرفياب شدم ، پس از انجام كارهايم عرض كردم : ام الحسن به شما سلام رساند و خواهش كرد يكى از لباسهايتان را براى آنكه كفن خود كند عنايت فرمائيد، امام عليه السلام فرمود: او از اين كار بى نياز شد.
من بدون آنكه مقصود امام را بفهمم از محضر امام خارج شدم و به ولايت خود برگشتم در آنجا خبر يافتم كه امّ الحسن 13 يا 14 روز پيش از آنكه من خدمت امام عليه السلام برسم از دنيا رفته بود.(43)
7 - حسين مكارى مى گويد: در بغداد به خدمت امام جواد عليه السلام شرفياب شدم وقتى كه زندگيش را مشاهده كردم از ذهنم گذشت كه : ((امام به زندگى مرفهى رسيده هرگز به وطن خود بر نخواهد گشت )) امام لحظه اى سر به زير انداخت ، آنگاه سرش را بلند كرد در حالى كه از اندوه رنگش زرد شده بود فرمود: اى حسين ، نان جوين و نمك خشن در حرم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نزد من از آنچه مرا در آن مى بينى محبوبتر است .(44)
8 - پس از شهادت امام رضا عليه السلام هشتاد نفر از فقهاى بغداد و شهرهاى ديگر براى انجام حج رهسپار مكه شدند در سر راه به مدينه آمدند تا با امام محمّد تقى عليه السلام نيز ملاقات نمايند. آنان در منزل امام جعفر صادق عليه السلام كه خالى بود فرود آمدند، امام كه خردسال بود به مجلس ‍ آنان وارد شد و شخصى بنام ((موفق )) ايشان را به حاضران معرفى كرد و همه به احترام برخاستند و سلام كردند. امام جواب داد، آنگاه پرسشهايى عنوان شد كه امام به خوبى و در نهايت مهارت به همه آنها پاسخ داد و همگان از اينكه آثار امامت را در ايشان ديدند به امامتش اطمينان پيدا كردند و آن حضرت را ستودند و دعا كردند.
يكى از آن افراد به نام ((اسحاق )) روايت كرده من نيز در نامه اى ده مساءله نوشتم تا از آن حضرت بپرسم و با خود عهد كردم اگر آن بزرگوار به پرسشهاى من پاسخ صحيح داد از او تقاضا كنم دعا فرمايد كه خداوند فرزندى را كه همسرم حامله بود پسر قرار دهد. مجلس طولانى شد مردم پيوسته سؤ ال مى كردند و امام بى درنگ پاسخ مى داد. برخاستم تا بروم و قصد داشتم روز بعد به محضر امام مشرّف شوم و نامه را به ايشان بدهم ، امام تا مرا ديد فرمود: اى اسحاق خداوند دعاى مرا مستجاب فرمود: نام فرزندت را احمد بگذار. از فرموده امام بى اندازه خوشحال شدم و گفتم : سپاس خداى را بى ترديد اين همان حجت خداست اسحاق به وطن خود بازگشت و خداوند پسرى به او عنايت فرمود و نام او را احمد گذاشت .(45)
9 - محمّد بن وليد كرمانى مى گويد: به نزد امام جواد عليه السلام آمدم و در نزد ايشان جمعيت زيادى يافتم و برگشتم به جلو و روبروى ايشان نشستم تا آنكه ظهر شد و برخاستيم به نماز. پس زمانى كه نماز ظهر را خوانديم در پشت سرم چيزى احساس كردم و ناگاه حضرت جواد عليه السلام را ديدم به سوى او رفتم و دستش را بوسيدم . سپس امام نشست و از آمدن من پرسيد آنگاه فرمود: سلام كن عرض كردم فدايت شوم سلام كردم ، پس سه بار اين سخن را تكرار فرمود و من سلام كردم . و عرض كردم يابن رسول اللّه آيا راضى شدى ؟ پس خداوند از قلب من بيرون كرد آنچه كه بود، تا حدى كه اگر من تلاش كنم و نفسم را آماده نمايم كه به شك برگردم نمى توانم به آن برسم و فردا من كسى شدم كه كارهايش را اول وقت انجام مى دهد و از در اول بالا رفتم و قبل از كاروان راه افتادم و كسى نديدم كه به او بگويم و من انتظار داشتم از كسى راهنمايى بگيرم و كسى پيدا نكردم تا اينكه گرما و گرسنگى سخت شديد شد و من شروع كردم به آب خوردن تا گرسنگى و سوز عطش را فرو نشانم . مشغول آب خوردن بودم كه ناگاه ديدم غلامى به سوى من مى آيد كه طبقى را حمل مى كند و بر آن غذاهاى رنگارنگ است و غلام ديگرى طشت و ابريق (كوزه ) مى آورد و آنها را در برابر من گذاشتند و گفتند: امام به تو امر كرد كه بخورى ، پس خوردم زمانى كه فارغ شدم به سوى من آمد و من به احترام ايشان بلند شدم و مرا به نشستن و خوردن امر فرمود پس امام به غلام نگاه كرد و فرمود كه : با او بخور تا با نشاط شود و سر حال آيد تا اينكه فارغ شدم و غلام رفت آن ريزه هاى غذا را كه بر طبق بود بردارد امام فرمود: صبر كن و آنها را براى حيوانات صحرا بگذار ولو ران گوسفندى باشد و آنچه از اساس خانه است بردار، سپس فرمود:
سؤ ال كن .
10 - عرض كردم : خداوند مرا فداى شما كند درباره مشك چه مى فرمائيد؟ فرمود: همانا پدرم دستور داد براى او مشك درست كنند، فضل به ايشان نوشت مردم اين را نقص مى دانند. پدرم نوشت : اى فضل آيا نمى دانى كه يوسف ديباى زربافت مى پوشيد و بر كرسيهاى طلا مى نشست و اينها چيزى از حكمت او نكاستند و همينطور سليمان دستور داد براى او به اندازه چهار هزار درهم عطر بسازند.
سپس پرسيدم : براى دوستان شما در قبال دوستى شما چه پاداشى است ؟
فرمود: همانا امام صادق عليه السلام غلامى داشت كه استر آن حضرت را نگاه مى داشت ، زمانى كه آن حضرت وارد مسجد شد غلام در كنار استر نشسته بود ناگاه كاروانى از خراسان آمد يكى از كاروانيان به آن غلام گفت : آيا موافق هستى كه من به جاى تو غلام و مملوك امام صادق عليه السلام شوم و در عوض هر چه دارم از آن تو باشد و من مال زيادى دارم برو و اين اجازه را براى من بگير و من به جاى تو غلام شده و با امام مى مانم غلام - شادان و سر حال - گفت از امام مى خواهم .
پس آن غلام به محضر امام صادق عليه السلام رفت و گفت : قربانت شوم خدمت مرا مى شناسى و سابقه مصاحبتم با شما را مى دانى پس اگر خداوند خيرى را به من سوق دهد آيا شما مانع آن مى شويد؟ امام فرمود: از پيش ‍ خودم عطا مى كنم و از غير ترا باز مى دارم پس غلام قول و سخن آن مرد را حكايت كرد.
امام فرمود: اگر از خدمت به ما دلتنگ شده باشى و آن مرد به ما راغب و شيفته باشد او را مى پذيريم و ترا مى فرستيم زمانى كه غلام از محضر ايشان برگشت حضرت او را خواند و فرمود: به خاطر سابقه همنشينى تو با ما ترا نصيحت مى كنم و اختيار با خود شماست زمانى كه قيامت بر پا مى شود رسول خدا به نور خدا آويزان است و امير مؤ منان به رسول خدا و امامان به امير مؤ منان و شيعيان ما به ما و با ما داخل مى شوند به آنجا كه داخل مى شويم و به محل ورود ما وارد مى شوند.
غلام گفت : بلكه در خدمت شما مى مانم و خير آخرت را بر خير دنيا ترجيح مى دهم و غلام خارج شد و به سوى آن مرد رفت آن مرد گفت : بيرون آمدى با چهره اى كه غير حالت شما موقع داخل شدن بود. غلام سخن امام صادق عليه السلام را به او گفت و او را به محضر امام صادق عليه السلام داخل كرد. پس آن مرد ولاى او را پذيرفت و دستور داد به آن غلام هزار دينار بدهند. پس برخاست به سمت او از او خداحافظى كرد و از او خواست كه برايش ‍ دعا كند.
11 - به امام عرض كردم : مولايم اگر فرزندانم در مكه نبودند خوشحال مى شدم كه در اينجا ماندنم را طولانى كنم و امام به من فرمود: با غم بساز، سپس من كيسه اى گذاشتم و دستور داد كه آنرا بردارم ، ابا كردم و گمان كردم خشم گرفته تبسم كرد و فرمود بردار به آن نيازمند مى شوى و برگشتم و ديدم نفقه ما را برده اند و در لحظه ورود به مكه به آن نيازمند شدم .(46)
12 - ابن عثمان همدانى گويد: گروهى از اصحاب ما از شيعيان و يك نفر از زيديه به محضر امام محمّد بن على الرضا عليهماالسلام رسيدند و از امام عليه السلام پرسيدند كداميك از اين جمع از پيروان مذهب ما نيست .
امام جواد عليه السلام به غلام دستور داد دست اين مرد را بگير و بيرون ببر، در اين هنگام آن زيدى گفت :
(( اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمدا رسوله و انك حجة اللّه بعد آبائك ))
شهادت مى دهم كه خدايى جز خداوند يكتا نيست و همانا محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم رسول خدا است و همانا تو حجت خدا هستى بعد از پدرانت .(47)
13 - محمّد بن العلا گويد: ديدم حضرت امام محمّد بن علتى عليه السلام بى زاد و راحله شبانه حج به جا مى آورد و بر مى گردد. و من برادرى در مكه داشتم كه انگشتر من در نزد او بود، سپس به او گفتم از برادرم براى من علامتى بگير، پس امام جواد عليه السلام از حج شبانه برگشت و در حالى كه انگشتر همراهش بود.(48)
14 - ابوهاشم مى گويد: مردى به نزد امام محمّد تقى عليه السلام آمد و گفت يا ابن رسول اللّه همانا پدرم مرده و من از مال او مطلع نيستم و اولاد من زياد است و من از شيعيان شما هستم به داد من برس . امام جواد عليه السلام فرمودند: وقتى نماز عشا را خواندى بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرست ، همانا پدرت به خواب تو مى آيد و از موضوع مال به تو خبر مى دهد. آن مرد عمل كرد و پدرش را در خواب ديد. پدرش به او گفت : مال در فلان محل است آنرا بردار و به محضر فرزند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم برو به او خبر مده كه من ترا بر مال راهنمايى كردم ، آن مرد رفت و مال را گرفت و به امام خبر داد و گفت : سپاس خداى را كه ترا گرامى داشته و برگزيده است .(49)

next page