قرن ششم
الف - عين القضاه همدانی ، از پرشورترين عرفا است ، مريد احمد غزالی
برادر كوچكتر محمد غزالی كه او نيز از عرفا است بوده است ، كتب زياد
تأليف كرد . اشعار آبداری دارد كه خالی از شطحيات نيست ، بالاخره
تكفيرش كردند و كشتند و جسدش را سوختند و خاكسترش را برباد دادند . در
حدود سالهای 533 525 كشته شد
ب - سنائی غزنوی ، شاعر معروف ، اشعار او از عرفانی عميق برخوردار
است مولوی در مثنوی گفتههای او را طرح و شرح میكند در نيمه اول قرن ششم
درگذشته است
د - احمد جامی ، معروف به ژنده پيل ، از مشاهير عرفا و متصوفه است
قبرش در تربت جام نزديك سرحد ايران و افغانستان معروف است . از
اشعار او در باب خوف و رجا اين دو بيتی است :
|
غره مشو كه مركب مردان مرد را
|
|
در سنگلاخ باديه پيها بريدهاند
|
|
نوميد هم مباش كه رندان جرعه نوش
|
|
ناگه به يك ترانه به منزل رسيدهاند
|
و هم او در رعايت اعتدال در امر انفاق و امساك گفته است :
|
چون تيشه مباش و جمله برخود متراش
|
|
چون رنده زكار خويش بیبهره مباش
|
|
تعليم زاره گير در كار معاش
|
|
چيزی سوی خود ميكش و چيزی ميپاش
|
احمد جامی در حدود سال 536 درگذشته است
ه - عبدالقادر گيلانی ، تولدش در شمال ايران بوده و در بغداد نشو و نما
يافته و در همانجا دفن شده است ، بعضی او را اهل ( جيل ) بغداد
دانستهاند نه اهل ( جيلان ) ( گيلان ) از شخصيتهای جنجالی جهان اسلام است
. سلسله قادريه از سلاسل صوفيه منسوب به او است ، قبرش در بغداد معروف
و مشهور است ، او از كسانی است كه دعاوی و بلند پروازيهای زياد از او
نقل شده است . وی از سادات حسنی است ، در سال 560 يا 561 درگذشته است
و - شيخ روزبهان بقلی شيرازی كه به ( شيخ شطاح ) ، معروف است . زيرا
شطحيات زياد میگفته است . اخيرا بعضی كتب او وسيله مستشرقين چاپ و
منتشر شده است . اين مرد در سال 606 درگذشته است
قرن هفتم
اين قرن عرفای بسيار بلند قدری پرورانده است ، ما عدهای از آنها را به
ترتيب تاريخ وفاتشان نام میبريم
الف - شيخ نجمالدين كبرای خوارزمی . از مشاهير اكابر عرفاست بسياری
از سلاسل به او منتهی میشود ، وی شاگرد و مريد و داماد شيخ روزبهان بقلی
شيرازی بوده است . شاگردان و دست پروردگان زيادی داشته است ، از آن
جمله است بهاءالدين ولد پدر مولانا مولوی رومی . در خوارزم میزيست ،
زمانش مقارن است با حمله مغول . هنگامی كه مغول میخواست حمله كند برای
نجمالدين كبرا پيام فرستادند كه شما و كسانتان میتوانيد از شهر خارج شويد
و خود را نجات دهيد . نجمالدين پاسخ داد : من در روز راحت در كنار اين
مردم بودهام امروز كه روز سختی آنها است از آنها جدا نمیشوم . خود
مردانه سلاح پوشيد و همراه مردم جنگيد تا شهيد شد . اين حادثه در سال 616
واقع شده است
ب - شيخ فريدالدين عطار نيشابوری ، از اكابر درجه اول عرفا است ، در
نثر و نظم تأليف دارد ، تذكره الاولياء او كه در شرح حال عرفا و متصوفه
است و از امام صادق عليهالسلام آغاز میكند و به امام باقر عليهالسلام ختم
مینمايد از جمله ماخذ و مدارك محسوب میشود و شرقشناسان اهميت فراوان
به آن میدهند همچنين كتاب منطق الطير او يك شاهكار عرفانی است
مولوی درباره او وسنائی گفته است :
|
عطار روح بود و سنائی دو چشم او
|
|
ما از پی سنائی و عطار میرويم
|
و هم او گفته است :
|
هفت شهر عشق را عطار گشت
|
|
ما هنوز اندر خم يك كوچهايم
|
مقصود مولوی از هفت شهر عشق ، هفت واديی است كه خود عطار در منطق
الطير شرح داده است
محمود شبستری در گلشن راز میگويد :
|
مرا از شاعری خود عار نايد
|
|
كه درصد قرن چون عطار نايد
|
عطار شاگرد و مريد شيخ مجدالدين بغدادی از مريدان و شاگردان شيخ
نجمالدين كبرا بوده است .
و هم چنين صحبت قطبالدين حيدر را كه او نيز
از مشايخ اين عصر است و در تربت حيدريه مدفون است و انتساب آن شهر به
او است ، نيز درك كرده است
عطار مقارن فتنه مغول ، درگذشت و به قولی به دست مغولان در حدود
سالهای 626 - 628 كشته شد
ج - شيخ شهاب الدين سهروردی زنجانی ، صاحب كتاب معروف ( عوارف
المعارف ) كه از متون خوب عرفان و تصوف است . نسب به ابوبكر میرساند
. گويند هر سال به زيارت مكه و مدينه میرفت ، با عبدالقادر گيلانی
ملاقات و مصاحبت داشته است
شيخ سعدی شيرازی و كمالالدين اسماعيل اصفهانی شاعر معروف از مريدان او
بودهاند . سعدی در مورد او میگويد :
|
مرا شيخ دانای مرشد شهاب
|
|
دو اندرز فرمود بر روی آب
|
|
يكی اينكه در نفس خودبين مباش
|
|
دگر آنكه در جمع بدبين مباش
|
اين سهروردی ، غير از شيخ شهابالدين سهروردی فيلسوف مقتول معروف به
شيخ اشراق است كه در حدود سالهای 590 581 در حلب به قتل رسيد ، سهروردی
عارف در حدود سال 632 درگذشته است
د - ابنالفارض مصری ، از عرفای طراز اول محسوب است ، اشعار عربی
عرفانی در نهايت اوج و كمال ظرافت دارد . ديوانش مكرر چاپ شده و فضلا
به شرحش پرداختهاند ، يكی از كسانی كه ديوان او را شرح كرده عبدالرحمن
جامی ، عارف معروف قرن نهم است . اشعار عرفانی او در عربی با اشعار
عرفانی حافظ در زبان فارسی قابل مقايسه است . محیالدين عربی به او گفت
خودت شرحی بر اشعارت بنويس او گفت كتاب فتوحات مكيه شما شرح اين
اشعار است . ابن فارض از افرادی است كه احوالی غير عادی داشته ، غالبا
در حال جذبه بوده است
و بسياری از اشعار خود را در همان حال سروده است .
ابن الفارض در سال
632 درگذشته است
ه - محیالدين عربی حاتمی طائی اندلسی ، از اولاد حاتم طائی است . در
اندلس تولد يافته ، اما ظاهرا بيشتر عمر خود را در مكه و سوريه گذرانده
است . شاگرد شيخ ابومدين مغربی اندلسی از عرفای قرن ششم است ، سلسله
طريقتش با يك واسطه به شيخ عبدالقادر گيلانی سابقالذكر میرسد
محیالدين ، كه احيانا با نام ابنالعربی نيز خوانده میشود ، مسلما
بزرگترين عرفای اسلام است ، نه پيش از او و نه بعد از او كسی به پايه او
نرسيده است ، به همين جهت او را ( شيخ اكبر ) لقب دادهاند ، عرفان
اسلامی از بدو ظهور ، قرن به قرن تكامل يافت ، در هر قرنی ، چنانكه اشاره
شد عرفای بزرگی ظهور كردند و به عرفان تكامل بخشيدند و بر سرمايهاش
افزودند ، اين تكامل تدريجی بود ، ولی در قرن هفتم به دست محیالدين عربی
( جهش ) پيدا كرد و به نهايت كمال خود رسيد . محیالدين عرفان را وارد
مرحله جديدی كرد كه سابقه نداشت . بخش دوم عرفان ، يعنی بخش علمی و
نظری و فلسفی آن وسيله محیالدين پايهگذاری شد ، عرفای بعد از او عموما
ريزهخوار سفره او هستند . محیالدين علاوه بر اينكه عرفان را وارد مرحله
جديدی كرد يكی از اعاجيب روزگار است . انسانی است ( شگفت ) و به همين
دليل اظهار عقيدههای متضادی دربارهاش شده است برخی او را ولی كامل ،
قطب الاقطاب ، میخوانند و بعضی ديگر تا حد كفر تنزلش میدهند . گاهی
مميتالدين و گاهی ماحیالدينش میخوانند ، صدرالمتألهين فيلسوف بزرگ و
نابغه عظيم اسلامی ، نهايت احترام برای او قائل است ، محیالدين در ديده
او از بوعلی سينا و فارابی بسی عظيمتر است . محیالدين بيش از دويست
كتاب تأليف كرده است . بسياری از كتابهای او ، و شايد همه كتابهائی كه
نسخه آنها موجود است ( در حدود سی كتاب ) چاپ شده است ، مهمترين
كتابهای او يكی فتوحات مكيه است كه كتابی
است بسيار بزرگ و در حقيقت يك دائره المعارف عرفانی است .
ديگر كتاب فصوص الحكم است كه گرچه كوچك است ، ولی دقيقترين و عميقترين
متن عرفانی است ، شروح زياد بر آن نوشته شده است . در هر عصری شايد دو
سه نفر بيشتر پيدا نشده باشد كه قادر به فهم اين متن عميق باشد
محیالدين در سال 638 در دمشق درگذشت و همانجا دفن شد ، قبرش در شام هم
اكنون معروف است
و - صدرالدين محمد قونوی ، اهل قونيه ( تركيه ) و شاگرد و مريد و پسر
زن محیالد ين عربی . با خواجه نصيرالدين طوسی و مولوی رومی معاصر است
بين او و خواجه نصير مكاتبات ردو بدل شده و مورد احترام خواجه بوده است
، ميان او و مولوی در قونيه كمال صفا و صميميت وجود داشته است ، قونوی
امامت جماعت میكرده و مولوی به نماز او حاضر ميشده است و ظاهرا
همچنانكه نقل شده مولوی شاگرد او بوده و عرفان محيیالدينی را كه در
گفتههای مولوی منعكس است از او آموخته است . گويند روزی وارد محفل
قونوی شد ، قونوی از مسند حركت كرد و آنرا به مولوی داد كه بر آن بنشيند
، مولوی ننشست و گفت جواب خدا را چه بدهم كه بر جای تو تكيه زنم
قونوی مسند را به دور انداخت و گفت : مسندی كه تو را نشايد ما را نيز
نشايد
قونوی بهترين شارح افكار و انديشههای محيیالدين است ، شايد اگر او
نبود محیالد ين قابل درك نبود ، كتابهای قونوی از كتب درسی حوزههای
فلسفه و عرفان اسلامی در شش قرن اخير است كتابهای معروف قونوی عبارت
است از : مفتاح الغيب ، نصوص ، فكوك . قونوی در سال 672 ( سال فوت
مولوی و خواجه نصيرالدين طوسی ) و يا سال 673 درگذشته است
ز - مولانا جلالالدين محمد بلخی رومی معروف به مولوی ، صاحب كتاب
جهانی مثنوی . از بزرگترين عرفای اسلام و از نوابغ جهان است . نسبش به
ابوبكر میرسد . مثنوی او دريائی است از حكمت و معرفت و نكات دقيق
معرفةالروحی و اجتماعی
و عرفانی .
در رديف شعرای طراز اول ايران است . مولوی اصلا اهل بلخ است
، در كودكی همراه پدرش از بلخ خارج شد ، پدرش او را با خود به زيارت
بيتالله برد ، با شيخ فريدالدين عطار در نيشابور ملاقات كرد . پس از
مراجعت از مكه همراه پدر به قونيه رفت و آنجا رحل اقامت افكند ، مولوی
در ابتدا مردی بود عالم و مانند علمای ديگر همطراز خود به تدريس اشتغال
داشت و محترمانه میزيست . تا آنكه با شمس تبريزی عارف معروف برخورد
، سخت مجذوب او گرديد و ترك همه چيز كرد . ديوان غزلش به نام شمس
است در مثنوی مكرر با سوز و گداز از او ياد كرده است . مولوی در سال
672 درگذشته است
ح - فخرالدين عراقی همدانی ، شاعر و غزلسرای معروف ، شاگرد صدرالدين
قونوی و مريد و دستپرورده شهابالدين سهروردی سابقالذكر است . در سال
688 درگذشته است
قرن هشتم
الف - علاءالدوله سمنانی ، نخست شغل ديوانی داشت ، كناره گرفت و در
سلك عرفا درآمد و تمام ثروت خود را در راه خداداد ، كتب زيادی تأليف
كرده است . در عرفان نظری عقائد خاص دارد كه در كتب مهم عرفان طرح
میشود . در سال 736 درگذشته است ، خواجوی كرمانی شاعر معروف از مريدان
او بوده و در وصفش گفته است :
|
هر كو به ره علی عمرانی شد
|
|
چون خضر ، به سرچشمه حيوانی شد
|
|
از وسوسه عادت شيطان وارست
|
|
مانند علاءدوله سمنانی شد
|
ب - عبدالرزاق كاشانی ، از محققين عرفای اين قرن است ، فصوص
محيیالدين و منازل السايرين خواجه عبدالله را شرح كرده است و هر دو چاپ
شده ، و مورد مراجعه اهل تحقيق است . بنابه نقل صاحب روضاتالجنات در
ذيل احوال شيخ عبدالرزاق لاهيجی ، شهيد ثانی از عبدالرزاق كاشانی ثناء
بليغ كرده است
بين او و علاءالدوله سمنانی در مسائل نظری عرفان كه وسيله محيیالدين طرح
شده است مباحثات و مشاجراتی بوده است .
وی در سال 735 درگذشته است
ج - خواجه حافظ شيرازی . حافظ علیرغم شهرت جهانيش تاريخ زندگيش
چندان روشن نيست . قدر مسلم اينست كه مردی عالم و عارف و حافظ و مفسر
قرآن كريم بوده است . خود مكرر به اين معنی اشاره كرده است :
|
نديدم خوشتر از شعر تو حافظ
|
|
به قرآنی كه اندر سينه داری
|
عشقت رسد به فريادگر خود بسان حافظ قرآن زبر بخوانی با چهارده
روايت
|
زحافظان جهان كس چوبنده جمع نكرد
|
|
لطائف حكمی با نكات قرآنی
|
با اينكه اينهمه در اشعار خود از پير طريقت و مرشد سخن گفته است
معلوم نيست كه مرشد و مربی خود او كی بوده است . اشعار حافظ در اوج
عرفان است و كمتر كسی قادر است لطائف عرفانی او را درك كند ، همه
عرفائی كه بعد او آمدهاند اعتراف دارند كه او مقامات عاليه عرفانی را
عملا طی كرده است . برخی از بزرگان بر برخی از بيتهای حافظ شرح نوشتهاند
، مثلا محقق جلالالدين دوانی ، فيلسوف معروف قرن نهم هجری رسالهای در شرح
اين بيت :
|
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
|
|
آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد
|
تأليف كرده است
حافظ در سال 791 درگذشته است ( 1 )
د - شيخ محمود شبستری ، آفريننده منظومه عرفانی بسيار عالی موسوم به "
گلشن راز " . اين منظومه يكی از كتب عرفانی بسيار عالی به شمار میآيد و
نام سراينده خويشرا جاويد ساخته است شرحهای زيادی بر آن نوشته شده است
شايد از همه بهتر شرح شيخ محمد لاهيجی است كه چاپ شده است و در دسترس
است .
پاورقی :
( 1 ) حافظ در حال حاضر محبوبترين چهره شعرای فارسی زبان در ايران است
. ماترياليستهای فرصت طلب سعی كردهاند از حافظ نيز چهرهای ماترياليست
و لااقل شكاك بسازند و از محبوبيت او در راه اهداف ماترياليستی خود
سودجويند . ما در مقدمه چاپ هشتم " علل گرايش به ماديگری " درباره
حافظ نيز مانند " حلاج " از اين نظر بحث كردهايم
مرگ شبستری در حدود سال 720 واقع شده است
ه - سيد حيدر آملی ، يكی از محققين عرفا است ، كتابی دارد به نام جامع
الاسرار كه از كتب دقيق عرفان نظری است و اخيرا به نحو شايستهای چاپ
شده است . كتاب ديگر او نصالنصوص در شرح فصوص است . وی معاصر
فخرالمحققين حلی فقيه معروف است ، سال وفاتش دقيقا معلوم نيست
و - عبدالكريم جيلی ، صاحب كتاب معروف ( الانسان الكامل ) بحث (
انسان كامل ) به شكل نظری اولين بار وسيله محيی الدين عربی طرح شد و بعد
مقام مهمی در عرفان اسلامی يافت . صدرالدين قونوی شاگرد و مريد محيیالدين
در كتاب مفتاحالغيب فصل مشبعی در اين زمينه بحث كرده است تا آنجا كه
اطلاع داريم دو نفر از عرفا كتاب مستقل به اين نام تأليف كردند . يكی
عزيزالدين نسفی از عرفای نيمه دوم قرن هفتم و ديگر همين عبدالكريم جيلی و
هر دو به اين نام چاپ شده است . جيلی در سال 805 در 38 سالگی درگذشته
است . بر ما روشن نيست كه عبدالكريم ، اهل جيل بغداد بوده يا اهل جيلان
( گيلان )
قرن نهم
الف - شاه نعمتالله ولی ، اين مرد نسب به علی عليهالسلام میبرد و از
معاريف و مشاهير عرفا و صوفيه است . سلسله نعمةاللهی در عصر حاضر از
معروفترين سلسلههای تصوف است . قبرش در ماهان كرمان مزار صوفيان است
. گويند 95 سال عمر كرد و در سال 820 يا 827 يا 834 درگذشت . اكثر عمرش
در قرن هشتم گذشته و با حافظ شيرازی ملاقات داشته است . اشعار زيادی در
عرفان از او باقی است
ب - صائن الدين علی تركه اصفهانی . از محققين عرفا است ، در عرفان
نظری محيیا لدينی يد طولا داشته است ، كتاب تمهيدالقواعد وی كه اكنون در
دست چاپ است و چاپ شده است دليل تبحر او در عرفان است و مورد
استفاده و استناد محققين بعد از وی است
ج - محمدبن حمزه فناری رومی ، از علمای كشور عثمانی است ، مردی جامع
بوده است و كتب زياد تأليف كرده است . شهرت او به عرفان به واسطه
كتاب ( مصباح الانس ) وی است كه شرح كتاب ( مفتاح الغيب ) صدرالدين
قونوی است . شرح كردن كتب محيیالدين عربی و يا صدرالدين قونوی كار هر
كسی نيست ، فناری اين كار را كرده است و محققين عرفان كه پس از وی
آمدهاند ارزش اين شرح را تأييد كردهاند . اين كتاب در تهران با چاپ
سنگی با حواشی مرحوم آقا ميرزا هاشم رشتی از عرفای محقق صد ساله اخير
چاپ شده است ، متأسفانه به علت بدی چاپ مقداری از حواشی مرحوم آقا
ميرزا هاشم غير مقرو است
د - شمسالدين محمد لاهيجی نوربخشی ، شارح گلشن راز محمود شبستری معاصر
مير صدرالدين دشتكی و علامه دوانی بوده و در شيراز میزيسته و مطابق آنچه
قاضی نورالله در مجالس المؤمنين نوشته است صدرالدين دشتكی و علامه دوانی
كه هر دو از حكماء برجسته عصر خود بودند نهايت احترام و تجليل از وی
میكردهاند ، وی مريد سيد محمد نوربخش بوده و سيد محمد نوربخش شاگرد ابن
فهد حلی بوده كه ذكرش در تاريخچه فقها گذشت . لاهيجی در شرح گلشن راز
صفحه 698 سلسله فقر خود را كه از سيد محمد نوربخش شروع و به معروف كرخی
میرسد و سپس به حضرت امام رضا عليهالسلا م و ائمه پيشين تا حضرت رسول
صلی الله عليه وآله وسلم منتهی میشود ذكر میكند و نام اين سلسله را (
سلسلةالذهب ) مینهد
شهرت بيشتر لاهيجی به واسطه همان شرح گلشن راز است كه از متون عالی
عرفان بشمار میرود . لاهيجی بطوری كه در مقدمه كتابش مینويسد در سال 877
آغاز به تأليف كرده است ، تاريخ دقيق وفاتش معلوم نيست ، ظاهرا قبل
از سال 900 بوده است
ه - نورالدين عبدالرحمن جامی ، عرب نژاد است و نسب به حسن شيبانی
فقيه معروف قرن دوم هجری میبرد .
جامی شاعری توانا بوده است . او را آخرين
شاعر بزرگ عرفانی زبان فارسی میدانند . در ابتدا ( دشتی ) تخلص میكرده
است ، ولی چون در ولايت جام از توابع مشهد متولد شده و مريد احمد جامی (
ژنده پيل ) هم بوده است ، تغيير تخلص داده و به جامی متخلص شده است ،
میگويد :
|
مولدم جام ورشحه قلمم
|
|
جرعه جام شيخ الاسلامی است
|
( 1 )
|
زين سبب در جريده اشعار
|
|
به دو معنی تخلصم جامی است
|
جامی در رشتههای مختلف : نحو ، صرف ، فقه ، اصول ، منطق ، فلسفه ،
عرفان تحصيلات عالی داشته و كتب زياد تأليف كرده است . از آنجمله است
شرح فصوص الحكم محيیالدين ، شرح لمعات فخرالدين عراقی ، شرح تائيه ابن
فارض ، شرح قصيده برده در مدح حضرت رسول ( ص ) ، شرح قصيده ميميه
فرزدق در مدح حضرت علی بن الحسين ( ع ) ، لوايح ، بهارستان كه به روش
گلستان سعدی است ، نفحات الانس در شرح احوال عرفا . جامی مريد طريقتی
بهاءالدين نقشبند مؤسس طريقه نقشبنديه است ، ولی همچنانكه محمد لاهيجی
با اينكه مريد طريقتی سيد محمد نوربخش بوده است ، شخصيت فرهنگی
تاريخيش بيش از او است ، جامی نيز با اينكه از اتباع بهاءالدين نقشبند
شمرده میشود ، شخصيت فرهنگی و تاريخيش بدرجاتی بيش از بهاءالدين
نقشبند است . لهذا ما كه در اين تاريخچه مختصر نظر به جنبه فرهنگی عرفان
داريم نه جنبه طريقتی آن ، محمد لاهيجی و عبدالرحمن جامی را اختصاص به
ذكر داديم . جامی در سال 898 در 81 سالگی درگذشته است
اين بود تاريخچه مختصر عرفان از آغاز تا پايان قرن نهم . از اين به بعد
به نظر ما عرفان شكل و وضع ديگری پيدا میكند .
پاورقی :
( 1 ) احمد جامی ، شيخ الاسلام لقب داشته است
تا اين تاريخ شخصيتهای
علمی و
فرهنگی عرفانی همه جزء سلاسل رسمی تصوفند ، و اقطاب صوفيه شخصيتهای بزرگ
فرهنگی عرفان محسوب میشوند و آثار بزرگ عرفانی از آنها است . از اين
به بعد شكل و وضع ديگری پيدا میشود
اولا ديگر اقطاب متصوفه همه يا غالبا آن برجستگی علمی و فرهنگی كه
پيشينيان داشتهاند ندارند ، شايد بشود گفت كه تصوف رسمی از اين به بعد
بيشتر غرق آداب و ظواهر و احيانا بدعتهائی كه ايجاد كرده است میشود
ثانيا عدهای كه داخل در هيچيك از سلاسل تصوف نيستند ، در عرفان نظری
محيی الدينی متخصص میشوند ، كه در ميان متصوفه رسمی نظير آنها پيدا
نمیشود ، مثلا صدرالمتألهين شيرازی متوفا در سال 1050 و شاگردش فيض
كاشانی متوفا در 1091 و شاگرد شاگردش قاضی سعيد قمی متوفا در 1103
آگاهيشان از عرفان نظری محيیالدينی بيش از اقطاب زمان خودشان بوده است
با اينكه جزء هيچيك از سلاسل تصوف نبودهاند، اين جريان تا زمان ما ادامه
داشته است . مثلا مرحوم آقا محمدرضا حكيم قمشهای و مرحوم آقا ميرزا هاشم
رشتی از علما و حكماء صد ساله اخير متخصص در عرفان نظريند بدون آنكه خود
عملا جزء سلاسل متصوفه باشند
به طور كلی از زمان محيیالدين و صدرالدين قونوی كه عرفان نظری پايه
گذاری شد و عرفان شكل فلسفی به خود گرفت بذر اين جريان پاشيده شد . مثلا
محمدبن حمزه فناری سابق الذكر شايد از اين گروه باشد ، ولی از قرن دهم به
بعد اين وضع يعنی پديد آمدن قشری متخصص در عرفان نظری كه يا اصلا اهل
عرفان عملی و سير و سلوك نبودهاند و يا اگر بودهاند و غالبا كم و بيش
بودهاند از سلاسل صوفيه رسمی بركنار بودهاند ، كاملا مشخص است
ثالثا از قرن دهم به بعد ما در جهان شيعه به افراد و گروههائی بر
میخوريم كه اهل سير و سلوك و عرفان عملی بودهاند و مقامات عرفانی را به
بهترين وجه طی كردهاند
بدون آنكه در يكی از سلاسل رسمی عرفان و تصوف وارد باشند و بلكه اعتنائی
به آنها نداشته و آنها را كلايا بعضا تخطئه میكردهاند
از خصوصيات اين گروه ، كه ضمنا اهل فقاهت هم بودهاند ، وفاق و انطباق
كامل ميان آداب سلوك و آداب فقه است ، اين جريان نيز تاريخچهای دارد
كه فعلا مجال آن نيست
ضمنا از اين تاريخچه روشن شد كه اين شاخه فرهنگی ( عرفان ) مانند ساير
شاخهها تمام جهان اسلام را دربر گرفته است ، از اندلس و مصر و سوريه و
روم گرفته تا خوارزم . البته در اين شاخه نيز سهم ايرانيان از نظر كميت
قطعا بيشتر است ، عرفای بزرگ و طراز اول هم در ميان ايرانيان ظهور
كردهاند و هم در غير ايرانيان
ذوق و صنعت
آنچه در بخش علم و فرهنگ بيان كرديم مظاهر خدمات فكری ايرانيان به
اسلام بود ، نشان داد كه ايرانيان تا چه اندازه فكر و انديشه خود را در
راه اسلام و تمدن اسلامی به كار انداختند . آنچه در اين بخش بدان اشاره
ميكنيم مربوط است به مظاهر خدمات ذوقی و احساسی و هنری و فنی ايرانيان
خدمات ذوقی و احساسی بيش از خدمات فرهنگی ميتواند نشان دهنده
احساسات پاك و خالصانه ايرانيان بوده باشد ، زيرا بيش از آنها سرو
كارش با عشق و ايمان است ، بطور كلی شاهكارها مولود عشقها و ايمانها
است . زر و زور هرگز قادر نيست شاهكار خلق كند . تنها عشق و ايمان است
كه شاهكار میآفريند . اين قاعده درباره شاهكارهای فكری هم صادق است و
بسياری از آثار ايرانيان در بخش علوم و فرهنگ اسلامی شاهكار است . اما
درباره شاهكارهای ذوقی و احساسی خيلی روشنتر و واضحتر است
شاهكارهای صنعتی ايران در دوره اسلامی اعم از معماريها ، نقاشيها ،
خوشنويسيها ، تذهيب كاريها ، خاتمكاريها ، كاشيكاريها و معرقسازيها و
غيره بيشتر در زمينههای دينی اسلامی بوده است
اين بنده به هيچوجه در صلاحيت خود نميداند كه وارد اين مقوله بشود ،
افراد ذی صلاحيت بايد در اين باره داد سخن بدهند و خود موضوع يك كتاب
مستقل است
آنچه بر همه واضح است اينست كه شاهكارهای فوق همه در مساجد و مشاهد و
مدارس و قرآنها و كتب ادعيه تجلی كرده است ، معمارها هنر خود را در
مساجد و مشاهد و مدارس اسلامی بروز دادهاند . همچنين كاشيكارها ، خاتم
كارها ، كتيبه نويسها .
گنجينههای قرآن كه در موزههای مختلف كشورهای اسلامی و
احيانا كشورهای غير اسلامی هست ، ارج هنر ايرانی را در زمينههای اسلامی و
در حقيقت جوشش روح اسلامی را در ذوق ايرانی میرساند
ايرانيان نه تنها در ايران ، در غير ايران نيز آثار هنری و فنی اسلامی
زيادی بوجود آوردهاند ، در برخی كشورهای غير اسلامی كه مسلمانان در
اقليتند مانند هند و چين آثار اسلامی زيادی هست كه با دست ايرانيان
بوجود آمده و سند اخلاص ايرانيان نسبت به اسلام است . ما در اينجا به
همين اشاره قناعت ميكنيم و تحقيق و تفصيل آنرا بر عهده اهل فن میگذاريم
يكی از مظاهر خدمات ذوقی و احساسی ايرانيان باسلام خدماتی است كه از
راه زبان فارسی باسلام كردهاند . ادبا و عرفا و سخنوران ايرانی حقايق
اسلامی را با جامه زيبای فارسی به نحو احسن آرايش دادهاند . حقايق اسلامی
را با تمثيلاتی لطيف مجسم كرده ، و معانی لطيف قرآنی را در قلب حكاياتی
شيرين بيرون آوردهاند . مثنوی مولانا بهترين شاهد اين مدعا است
خدمات زبان فارسی دری به اسلام ، خود موضوع بحث و تحقيق جداگانهای
است . اگر كسی در اين موضوع مطالعه كند ميبيند اين زبان در طول عمر
تقريبا هزار و دويست ساله خود در دوره اسلام بيش از هر چيز ديگر در
خدمت اسلام بوده است . اگر كسی تنها درصدد جمع آوری اشعار عالی فارسی
درباره توحيد اسلام ، توصيف قرآن ، مدح رسول اكرم و مدح اهلالبيت برآيد
چند جلد كتاب خواهد شد تا چه رسد با شعاری كه در لباس غزل يا قصه يا
پند و اندرز حقايق اسلامی را بيان كرده است
شعر فارسی و نثر فارسی در طول دوازده قرن از مضامين قرآن و حديث به
شدت متأثر بوده است ، اغلب مضامين عالی عرفانی و موعظهای فارسی ريشهای
قرآنی يا حديثی دارد و تحت تأثير قرآن و سنت راه تعالی را طی كرده است
دشمنی برخی عناصر با زبان فارسی دری كه گاهی با پيشنهاد بيرون كردن
لغات عربی و گاهی پيشنهاد تغيير خط ابراز ميشود همه برای اينست كه اين
زبان بيش از هر چيز ديگر يك زبان اسلامی است و نمايانگر فرهنگ اسلامی
است .
مبارزه با اسلام بدون مبارزه با اين زبان البته در لفافه مبارزه با
لغات بيگانه و يا خط معمول امروز ميسر نيست
مادر بحث از خدمات ارزنده زبان فارسی به اسلام نيز بهمين اشاره قناعت
ميكنيم و بحث تفصيلی آنرا بر عهده دانشمندانی میگذاريم كه از ما صلاحيت
بيشتری دارند
دو قرن سكوت ؟ !
خواننده عزيز ! از آنچه در بخش سوم اين كتاب خواند هر چند باختصار
برگذار شده است يك مطلب كاملا دستگيرش ميشود و آن اينكه عكسالعمل
ايرانيان در برابر اسلام فوقالعاده نجيبانه و سپاسگزارانه بوده و از يك
نوع توافق طبيعی ميان روح اسلامی و كالبد ايرانی حكايت میكند . اسلام برای
ايران و ايرانی در حكم غذای مطبوعی بوده كه به حلق گرسنهای فرو رود . يا
آب گوارايی كه به كام تشنهای ر يخته شود . طبيعت ايرانی مخصوصا با
شرايط زمانی و مكانی و اجتماعی ايران قبل از اسلام اين خوراك مطبوع را به
خود جذب كرده و از آن نيرو و حيات گرفته است و نيرو و حيات خود را
صرف خدمت به آن كرده است
چنانكه میدانيم از سال 41 هجری تا 132 يعنی نزديك يك قرن امويان بر
جهان اسلام حكومت راندند . امويان ، اصلی را كه اسلام ميرانده بود ، يعنی
امتيازات قومی و نژادی ، كم و بيش زنده كردند ، ميان عرب و غير عرب
بالخصوص ايرانی تبعيض قائل میشدند ، سياستشان سياست نژادی بود
امويان حساسيت خاصی عليه ايرانيان داشتند كه با ساير نژادهای غير عرب
مثلا قبطيها ، نداشتند . علت اصلی اين حساسيت تمايل نسبی ايرانيان نسبت
به علويين خصوصا شخص علی عليهالسلام بود ، نقطه حساس سياست اموی جنبه
ضد علوی آن است و نظر به اينكه سياست علوی بر اجراء جنبههای ضد نژادی و
ضد طبقاتی اسلام بود و طبعا اجراء اين اصل بر عرب خصوصا قريش كه خود را
نژاد برتر میدانست دشوار بود ، امويان از نخوت عربی و قرشی به سود
حكومت خويش بر ضد علويان استفاده میكردند
لهذا امويان با هر عنصر طرفدار علويين اعم از عرب يا ايرانی يا
افريقايی ياهندی مبارزه میكردند ، مظالمی كه آل علی و پيروان عربشان از امويان
ديدند از مظالمی كه بر ايرانيان در آن دوره وارد شد بسی بيشتر و
جانگدازتر بوده است
از سال 132 كه عباسيان روی كار آمدند دفتر سياست ورق خورد .
سياست عباسيان تا زمان معتصم كه عنصر ترك روی كار آمد بر مبنای حمايت از
ايرانيان و تقويت ايرانيان عليه اعراب بود . صد ساله اول عباسی برای
ايرانيان عصر طلايی بوده است . برخی وزرای ايرانی مانند برامكه كه از
اولاد بوداييان بلخ بودند و فضل بن سهل ذوالرياستين سرخسی ، بعد از خليفه
بزرگترين قدرت بشمار میرفتند
ايرانيان در قرن اول حكومت عباسی هر چند در رفاه بودند ، ولی از نظر
سياسی جزء قلمرو خلافت اسلامی بودند و حكومت مستقلی نداشتند . اما پس از
صد سال يعنی از زمان حكومت طاهريان بر خراسان و بالخصوص از زمان
صفاريان حكومت مستقل تشكيل دادند
و البته اين حكومتهای مستقل در عين حال تا پايان خلافت عباسی تحت نفوذ
معنوی خلفای عباسی بودند ، مردم ايران برای مقام خلافت به اعتبار نام
جانشينی پيغمبر اكرم نوعی قداست قائل بودند و حكومت هيچ حاكمی را در
ايران مادامی كه منشوری از خليفه نمیآورد شرعی و قانونی نمیدانستند ، تا
آنكه در قرن هفتم دستگاه خلافت عباسی برچيده شد و اين جريان خاتمه يافت
. پس از برچيده شدن خلافت عباسی ، خلفای عثمانی در غير ايران تا حدی
نفوذ معنوی داشتند ، ولی در ايران به علت تشيع اين مردم و غير شرعی
دانستن خلافت ، به هيچ وجه نفوذی نداشتند
برخی از مستشرقين و در رأس همه آنها سرجان ملكم انگليسی دو قرن اول
ايران اسلامی را - يعنی از حدود نيمه قرن اول هجری كه ايران فتح شد تا
حدود نيمه قرن سوم هجری كه كم و بيش حكومت مستقل در ايران تشكيل گرديد
- به
اعتبار اينكه در اين دو قرن ايران جزء قلمرو كلی خلافت بوده و از خود
حكومت مستقلی نداشته است ، دوره سكوت و سكون و احيانا دوره بردگی
ايرانيان ناميدهاند و نوعی جار و جنجال راه انداخته تا آنجا كه برخی
ايرانيان را تحت تأثير فكر خود قرار دادهاند
اگر از ديد امثال سرجان ملكم بنگريم ، يعنی توده ايرانی را نديده
بگيريم و به تحولات فرهنگی و غير فرهنگی ثمربخش بینظير كه در همين دو
قرن رخ داد و سخت به حال توده ملت ايران مفيد افتاد توجه نكنيم و تنها
طبقه حاكمه را در نظر بگيريم ، حق داريم دورهای را كه ايران جزء قلمرو
خلافت بوده دوره سكوت و سكون بشماريم
آری اگر تنها طبقه حجاج بن يوسف و ابومسلم خراسانی را در نظر بگيريم
كه آن يكی صد و بيست هزار نفر را به باد فنا داد و اين يكی ششصد هزار
نفر را قتل عام كرد و مانند يك عرب متعصب نژادپرست نوحه سرايی كنيم
كه چرا اين ششصد هزار نفر را نيز حجاج كه يك عنصر عربی است به باد فنا
نداد ؟ و يا مانند يك متعصب ايرانی سوگواری كنيم كه چرا ابومسلم در جای
حجاج ننشست تا آن صد و بيست هزار نفر هم با دست توانای او قتلعام شوند
حق داريم كه دو قرن اول را دوره سكون و سكوت از نظر ايران بناميم ، چون
با مقايسه با دورههای ديگر تنها چيزی كه مايه تأسف است اين است كه
فیالمثل به جای ابومسلمها نام حجاجها برده میشود
اما اگر توده ملت ايران را ، يعنی موزه گرزادهها و كوزه گرزادهها را ،
همانهايی كه سيبويهها و ابوعبيدهها و ابوحنيفهها و آل نوبختها و
بنیشاكرها و صدها افراد ديگر و خاندان ديگر از ميان آنها برخاستند در نظر
بگيريم كه استعدادهاشان شكفت و توانستند در ميدان يك مسابقه آزاد
فرهنگی شركت كنند و گوی افتخار را بربايند و برای اولين بار در تاريخ
ايران به صورت پيشوای ادبی ، علمی ، مذهبی ، ملل ديگر درآيند و آثاری
جاويدان از خود باقی بگذارند و نام خويش و آب خاك
خويش را قرين عزت و افتخار و جاويدانی سازند ، اين دو قرن ، دو قرن
خروش و نشاط و جنبش و نغمه و سخن است
در اين دو قرن بود كه ايرانيان با يك ايدئولوژی جهانی و انسانی فوق
نژادی آشنا شدند ، حقايقش را به عنوان حقايقی آسمانی و مافوق زمان و
مكان پذيرفتند و زبانش را به عنوان زبانی بينالمللی اسلامی كه به هيچ قوم
خاص تعلق ندارد و تنها زبان يك مسلك است از آن خود دانسته و بر زبان
قومی و نژادی خويش مقدم شمردند
عجبا ! میگويند ( در طی اين دو قرن زبان ايرانی خاموشی گزيده بود و
ايرانی سخن خويش جز بر زبان شمشير نمیگفت )
من حقيقتا معنی اين سخن را نمیفهمم ! آيا زبان علمی زبان نيست ؟ !
آيا زبان ادبی زبان نيست ؟
آيا شاهكار ادبی سيبويه كه در فن خود همطراز المجسطی بطلميوس و منطق
ارسطو در فن خودشان ، به شمار میرود جز در اين دو قرن آفريده شده است ؟
!
آيا ادب الكاتب ابن قتيبه كه آن نيز در فن خود يك شاهكار است محصول
اين دو قرن نيست ؟ ! آيا شاهكار ادبی آفريدن مربوط به زبان نيست ؟
خواهند گفت : اينها هر چه هست به زبان عربی است جواب اين است :
مگر كسی ايرانيان را مجبور كرده بود كه به زبان عربی شاهكار خلق كنند ؟
اصلامگر ممكن است كسی با زور شاهكار خلق كند ؟ ! آيا اين عيب است بر
ايرانيان كه پس از آشنايی با زبانی كه اعجاز الهی را در آن يافتند و آن
را متعلق به هيچ قومی نمیدانستند و آن را زبان يك كتاب میدانستند به آن
گرويدند و آن را تقويت كردند و پس از دو سه قرن از آميختن لغات و
معانی آن با زبان قديم ايرانی زبان شيرين و لطيف امروز فارسی را ساختند
؟
میگويند : " زبان اين قوم ( ايرانيان قبل از اسلام ) زبان قومی بود كه
از خرد و دانش و فرهنگ و ادب به قدر كفايت بهره داشت ، با اين همه اين
قوم كه ( به صد زبان سخن میگفتند ) وقتی با اعراب مسلمان روبرو گشتند (
آيا چه شنيدند كه خاموش شدند " ؟
آقای دكتر زرين كوب كه سؤال بالا را طرح كردهاند ، خود بدان پاسخ
دادهاند
میگويند : " زبان تازی پيش از آن زبان مردم نيمه وحشی محسوب میشد و
لطف و ظرافتی نداشت . معهذا وقتی بانك اذان در فضای ملك ايران پيچيد
، زبان پهلوی در برابر آن فروماند و به خاموشی گراييد . آنچه در اين
حادثه زبان ايرانيان را بند آورد سادگی و عظمت ( پيام تازه ) بود و اين
پيام تازه ( قرآن ) بود كه سخنوران عرب را از اعجاز بيان و عمق معنی
خويش به سكوت افكنده بود . پس چه عجيب كه اين پيام شگفتانگيز تازه ،
در ايران نيز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را به حيرت اندازد ؟
حقيقت اين است كه از ايرانيان آنها كه دين را به طيب خاطر خويش
پذيرفته بودند شور و شوق بیحدی كه در اين دين مسلمانی تازه میيافتند چنان
آنها را محو و بيخود میساخت كه به شاعری و سخنگويی وقت خويش به تلف
نمیآوردند " ( 1 )
كوچكترين سندی در دست نيست كه خلفا حتی خلفای اموی مردم ايران را به
ترك زبان اصلی خود ( البته زبانهای اصلی خود ، زيرا در همه ايران يك
زبان رائج نبوده ، در هر منطقهای زبان مخصوص بوده است ) مجبور كرده
باشند . آنچه در اين زمينه گفته شده است مستند به هيچ سند تاريخی نيست
، و هم و خيال و غرض و مرض است .
پاورقی :
( 1 ) دو قرن سكوت ص 107 - . 108
زيبايی و جاذبه لفظی و معنوی قرآن و
تعليمات جهانوطنی آن ، دست به دست هم داد كه همه مسلمانان اين تحفه
آسمانی را با اينهمه لطف از آن خود
بدانند و مجذوب زبان قرآن گردند و زبان اصلی خويش را به طاق فراموشی
بسپارند منحصر به ايرانيان نبود كه زبان قديم خويش را پس از آشنايی با
نغمه آسمانی قرآن فراموش كردند ، همه ملل گرونده به اسلام چنين شدند ، و
چنانكه مكرر گفتهايم اگر كوشش عباسيان كه سياست ضد عرب داشتند نبود ،
زبان فارسی امروز كه با زبانهای قبل از اسلام متفاوت است پديد نمیآمد
خلفای عباسی بهترين مشوق اين زبان بودند ، آنها مايل نبودند كه زبان عربی
درميان توده ايرانی رايج گردد
بنیالعباس شعوبيان را كه ضد عرب بودند و در مطاعن و مثالب عرب
كتاب تأليف میكردند تأييد و تقويت مینمودند . علان شعوبی كتابی در
بديهای عرب و صفات نكوهيده آنان نوشت در حالی كه كارمند رسمی هارون و
مأمون بود و در بيت الحكمة برای آنها كتاب استنساخ میكرد و مزد میگرفت
همچنين سهل بن هارون شعوبی كه شديدا ضد عرب بود و عليه عرب كتاب نوشت
مدير بيتالحكمه هارونی و مأمونی بود ( 1 ) ، همچنانكه قبلا در فصل مربوط
به زبان فارسی گفتيم ، مأمون اول حاكمی است كه شاعری پارسی گوی را
فوقالعاده تشويق كرده است
آری آن بود علت خاموشی گزيدن ايرانيان از پارسی گويی ، و اين بود علت
رواج ثانوی اين زبان . و البته همچنانكه باز هم گفتهايم رواج ثانوی زبان
فارسی ، به هيچ وجه جای تأسف نيست ، بلكه جای شكر است : هر زبانی از
خود لطف و زيبايی خاص دارد . زبان فارسی از بركت لطف و زيبايی خود و
هم از همت و ايمان ايرانيان پارسی گوی خدمات بسيار ارزندهای به اسلام
كرده است
ادوارد براون منصفانه خود را از غرضرانيهای امثال سرجان ملكم بركنار
میدارد ، وی میگويد :
" دو كتاب تاريخ ايران است كه انگليسها بيشتر با آن آشنا
و دينی خود را به مقام قداست رساندند در حدی كه مورد احترام فوقالعاده
مذهبی ملل ديگر قرار گرفتند و هنوز هم در كتب اسلامی ، مخصوصا در كتب
غير ايرانی و غير شيعی نام آنان در هالهای از قدس قرار گرفته است .
پاورقی :
( 1 ) ترجمه تاريخ تمدن جرجی زيدانج 3 ص 310 - . 311
در اقصی بلاد اسلامی مردم نام آنها را با احترام فراوان میبرند . اين دوره از
نظر علمی و فرهنگی در رديف اول است و اما از جنبه كسب قداست و احترام
مذهبی برای ايرانيان قطعا بیرقيب و بینظير است
اگر بخواهيم محصول اين دو قرن را روشن كنيم بايد نظری به جامعه ايرانی
از حدود دهه سوم قرن اول هجری كه ايران به دست مسلمانان فتح شد تا حدود
دهه دوم قرن سوم هجری كه طاهريان در خراسان نيمه استقلالی يافتند و بلكه
تا حدود دهه ششم قرن سوم كه صفاريان استقلال يافتند بيفكنيم و نتيجهگيری
كنيم
البته از اين نكته نبايد غافل بود كه تازه در عهد صفاريان و سامانيان و
غير هم نيز بسياری از دانشمندان ايرانی كه استعداد خويش را به ظهور
رسانيدهاند در ايران و حوزه حكومت ايرانی نبودهاند غالبا در عراق و
احيانا در حجاز يا جای ديگر میزيستهاند
بگذريم از سلمان فارسی كه افتخار صحبت رسول خدا را كسب كرده و به
شرف " « منا اهل البيت » " نائل آمده است و از نظر مسلمانان شيعه
افضل صحابه رسول خدا و اميرالمؤمنين است و از نظر غير شيعه در رديف
كبار صحابه است و نام ناميش در ديوار مسجدالنبی میدرخشد
از اين مرد بزرگ و بزرگوار میگذريم ، ساير ايرانيان نامدار را در نظر
میگيريم . و چون طرف سخن ما كسانی هستند كه با مقياس احساسات ملی و
ايرانی با ما سخن میگويند ، ما عجالتا با احساسات شيعی و حتی با
احساسات اسلامی خودمان كاری نداريم ، تنها از جنبه افتخارات ملی مطلب
را محل بحث قرار میدهيم .
میخواهيم اجمالا ببينيم اين دو قرن چه امكاناتی
و چه افتخاراتی برای ملت ايران
خوارزمی ، همچنين نوبختيان ، ابومعشر بلخی، ابوالطيب سرخسی و غير اينها
از سرداران اسلامی ايرانی ، گذشته از سردارانی كه در ايران جنگيدهاند
مانند طاهر ذواليمينين ، بايد موسی بن نصير فاتح اسپانيا را نام برد
آری اين است دو قرنی كه آنرا دوره ركود و سكون و سكوت ايران
ناميدهاند
پايان
s