fehrest page

back page

قرن ششم

الف - عين القضاه همدانی ، از پرشورترين عرفا است ، مريد احمد غزالی‏ برادر كوچكتر محمد غزالی كه او نيز از عرفا است بوده است ، كتب زياد تأليف كرد . اشعار آبداری دارد كه خالی از شطحيات نيست ، بالاخره‏ تكفيرش كردند و كشتند و جسدش را سوختند و خاكسترش را برباد دادند . در حدود سالهای 533 525 كشته شد
ب - سنائی غزنوی ، شاعر معروف ، اشعار او از عرفانی عميق برخوردار است مولوی در مثنوی گفته‏های او را طرح و شرح می‏كند در نيمه اول قرن ششم‏ درگذشته است
د - احمد جامی ، معروف به ژنده پيل ، از مشاهير عرفا و متصوفه است‏ قبرش در تربت جام نزديك سرحد ايران و افغانستان معروف است . از اشعار او در باب خوف و رجا اين دو بيتی است :
غره مشو كه مركب مردان مرد را
در سنگلاخ باديه پيها بريده‏اند
نوميد هم مباش كه رندان جرعه نوش
ناگه به يك ترانه به منزل رسيده‏اند
و هم او در رعايت اعتدال در امر انفاق و امساك گفته است :
چون تيشه مباش و جمله برخود متراش
چون رنده زكار خويش بی‏بهره مباش
تعليم زاره گير در كار معاش
چيزی سوی خود ميكش و چيزی ميپاش
احمد جامی در حدود سال 536 درگذشته است
ه - عبدالقادر گيلانی ، تولدش در شمال ايران بوده و در بغداد نشو و نما يافته و در همانجا دفن شده است ، بعضی او را اهل ( جيل ) بغداد دانسته‏اند نه اهل ( جيلان ) ( گيلان ) از شخصيت‏های جنجالی جهان اسلام است‏ . سلسله قادريه از سلاسل صوفيه منسوب به او است ، قبرش در بغداد معروف‏ و مشهور است ، او از كسانی است كه دعاوی و بلند پروازيهای زياد از او نقل شده است . وی از سادات حسنی است ، در سال 560 يا 561 درگذشته است‏
و - شيخ روزبهان بقلی شيرازی كه به ( شيخ شطاح ) ، معروف است . زيرا شطحيات زياد می‏گفته است . اخيرا بعضی كتب او وسيله مستشرقين چاپ و منتشر شده است . اين مرد در سال 606 درگذشته است

قرن هفتم

اين قرن عرفای بسيار بلند قدری پرورانده است ، ما عده‏ای از آنها را به‏ ترتيب تاريخ وفاتشان نام می‏بريم
الف - شيخ نجم‏الدين كبرای خوارزمی . از مشاهير اكابر عرفاست بسياری‏ از سلاسل به او منتهی می‏شود ، وی شاگرد و مريد و داماد شيخ روزبهان بقلی‏ شيرازی بوده است . شاگردان و دست پروردگان زيادی داشته است ، از آن‏ جمله است بهاءالدين ولد پدر مولانا مولوی رومی . در خوارزم می‏زيست ، زمانش مقارن است با حمله مغول . هنگامی كه مغول می‏خواست حمله كند برای‏ نجم‏الدين كبرا پيام فرستادند كه شما و كسانتان می‏توانيد از شهر خارج شويد و خود را نجات دهيد . نجم‏الدين پاسخ داد : من در روز راحت در كنار اين‏ مردم بوده‏ام امروز كه روز سختی آنها است از آنها جدا نمی‏شوم . خود مردانه سلاح پوشيد و همراه مردم جنگيد تا شهيد شد . اين حادثه در سال 616 واقع شده است
ب - شيخ فريدالدين عطار نيشابوری ، از اكابر درجه اول عرفا است ، در نثر و نظم تأليف دارد ، تذكره الاولياء او كه در شرح حال عرفا و متصوفه‏ است و از امام صادق عليه‏السلام آغاز می‏كند و به امام باقر عليه‏السلام ختم‏ می‏نمايد از جمله ماخذ و مدارك محسوب می‏شود و شرقشناسان اهميت فراوان‏ به آن می‏دهند همچنين كتاب منطق الطير او يك شاهكار عرفانی است
مولوی درباره او وسنائی گفته است :
عطار روح بود و سنائی دو چشم او
ما از پی سنائی و عطار می‏رويم
و هم او گفته است :
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم يك كوچه‏ايم
مقصود مولوی از هفت شهر عشق ، هفت واديی است كه خود عطار در منطق‏ الطير شرح داده است
محمود شبستری در گلشن راز می‏گويد :
مرا از شاعری خود عار نايد
كه درصد قرن چون عطار نايد
عطار شاگرد و مريد شيخ مجدالدين بغدادی از مريدان و شاگردان شيخ‏ نجم‏الدين كبرا بوده است . و هم چنين صحبت قطب‏الدين حيدر را كه او نيز از مشايخ اين عصر است و در تربت حيدريه مدفون است و انتساب آن شهر به‏ او است ، نيز درك كرده است
عطار مقارن فتنه مغول ، درگذشت و به قولی به دست مغولان در حدود سالهای 626 - 628 كشته شد
ج - شيخ شهاب الدين سهروردی زنجانی ، صاحب كتاب معروف ( عوارف‏ المعارف ) كه از متون خوب عرفان و تصوف است . نسب به ابوبكر می‏رساند . گويند هر سال به زيارت مكه و مدينه می‏رفت ، با عبدالقادر گيلانی‏ ملاقات و مصاحبت داشته است
شيخ سعدی شيرازی و كمال‏الدين اسماعيل اصفهانی شاعر معروف از مريدان او بوده‏اند . سعدی در مورد او می‏گويد :
مرا شيخ دانای مرشد شهاب
دو اندرز فرمود بر روی آب
يكی اينكه در نفس خودبين مباش
دگر آنكه در جمع بدبين مباش
اين سهروردی ، غير از شيخ شهاب‏الدين سهروردی فيلسوف مقتول معروف به‏ شيخ اشراق است كه در حدود سالهای 590 581 در حلب به قتل رسيد ، سهروردی‏ عارف در حدود سال 632 درگذشته است
د - ابن‏الفارض مصری ، از عرفای طراز اول محسوب است ، اشعار عربی‏ عرفانی در نهايت اوج و كمال ظرافت دارد . ديوانش مكرر چاپ شده و فضلا به شرحش پرداخته‏اند ، يكی از كسانی كه ديوان او را شرح كرده عبدالرحمن‏ جامی ، عارف معروف قرن نهم است . اشعار عرفانی او در عربی با اشعار عرفانی حافظ در زبان فارسی قابل مقايسه است . محی‏الدين عربی به او گفت‏ خودت شرحی بر اشعارت بنويس او گفت كتاب فتوحات مكيه شما شرح اين‏ اشعار است . ابن فارض از افرادی است كه احوالی غير عادی داشته ، غالبا در حال جذبه بوده است
و بسياری از اشعار خود را در همان حال سروده است . ابن الفارض در سال‏ 632 درگذشته است
ه - محی‏الدين عربی حاتمی طائی اندلسی ، از اولاد حاتم طائی است . در اندلس تولد يافته ، اما ظاهرا بيشتر عمر خود را در مكه و سوريه گذرانده‏ است . شاگرد شيخ ابومدين مغربی اندلسی از عرفای قرن ششم است ، سلسله‏ طريقتش با يك واسطه به شيخ عبدالقادر گيلانی سابق‏الذكر می‏رسد
محی‏الدين ، كه احيانا با نام ابن‏العربی نيز خوانده می‏شود ، مسلما بزرگترين عرفای اسلام است ، نه پيش از او و نه بعد از او كسی به پايه او نرسيده است ، به همين جهت او را ( شيخ اكبر ) لقب داده‏اند ، عرفان‏ اسلامی از بدو ظهور ، قرن به قرن تكامل يافت ، در هر قرنی ، چنانكه اشاره‏ شد عرفای بزرگی ظهور كردند و به عرفان تكامل بخشيدند و بر سرمايه‏اش‏ افزودند ، اين تكامل تدريجی بود ، ولی در قرن هفتم به دست محی‏الدين عربی‏ ( جهش ) پيدا كرد و به نهايت كمال خود رسيد . محی‏الدين عرفان را وارد مرحله جديدی كرد كه سابقه نداشت . بخش دوم عرفان ، يعنی بخش علمی و نظری و فلسفی آن وسيله محی‏الدين پايه‏گذاری شد ، عرفای بعد از او عموما ريزه‏خوار سفره او هستند . محی‏الدين علاوه بر اينكه عرفان را وارد مرحله‏ جديدی كرد يكی از اعاجيب روزگار است . انسانی است ( شگفت ) و به همين‏ دليل اظهار عقيده‏های متضادی درباره‏اش شده است برخی او را ولی كامل ، قطب الاقطاب ، می‏خوانند و بعضی ديگر تا حد كفر تنزلش می‏دهند . گاهی‏ مميت‏الدين و گاهی ماحی‏الدينش می‏خوانند ، صدرالمتألهين فيلسوف بزرگ و نابغه عظيم اسلامی ، نهايت احترام برای او قائل است ، محی‏الدين در ديده‏ او از بوعلی سينا و فارابی بسی عظيمتر است . محی‏الدين بيش از دويست‏ كتاب تأليف كرده است . بسياری از كتابهای او ، و شايد همه كتابهائی كه‏ نسخه آنها موجود است ( در حدود سی كتاب ) چاپ شده است ، مهمترين‏ كتابهای او يكی فتوحات مكيه است كه كتابی است بسيار بزرگ و در حقيقت يك دائره المعارف عرفانی است . ديگر كتاب فصوص الحكم است كه گرچه كوچك است ، ولی دقيقترين و عميقترين‏ متن عرفانی است ، شروح زياد بر آن نوشته شده است . در هر عصری شايد دو سه نفر بيشتر پيدا نشده باشد كه قادر به فهم اين متن عميق باشد
محی‏الدين در سال 638 در دمشق درگذشت و همانجا دفن شد ، قبرش در شام هم‏ اكنون معروف است
و - صدرالدين محمد قونوی ، اهل قونيه ( تركيه ) و شاگرد و مريد و پسر زن محی‏الد ين عربی . با خواجه نصيرالدين طوسی و مولوی رومی معاصر است
بين او و خواجه نصير مكاتبات ردو بدل شده و مورد احترام خواجه بوده است‏ ، ميان او و مولوی در قونيه كمال صفا و صميميت وجود داشته است ، قونوی‏ امامت جماعت می‏كرده و مولوی به نماز او حاضر ميشده است و ظاهرا همچنانكه نقل شده مولوی شاگرد او بوده و عرفان محيی‏الدينی را كه در گفته‏های مولوی منعكس است از او آموخته است . گويند روزی وارد محفل‏ قونوی شد ، قونوی از مسند حركت كرد و آنرا به مولوی داد كه بر آن بنشيند ، مولوی ننشست و گفت جواب خدا را چه بدهم كه بر جای تو تكيه زنم
قونوی مسند را به دور انداخت و گفت : مسندی كه تو را نشايد ما را نيز نشايد
قونوی بهترين شارح افكار و انديشه‏های محيی‏الدين است ، شايد اگر او نبود محی‏الد ين قابل درك نبود ، كتابهای قونوی از كتب درسی حوزه‏های‏ فلسفه و عرفان اسلامی در شش قرن اخير است كتابهای معروف قونوی عبارت‏ است از : مفتاح الغيب ، نصوص ، فكوك . قونوی در سال 672 ( سال فوت‏ مولوی و خواجه نصيرالدين طوسی ) و يا سال 673 درگذشته است
ز - مولانا جلال‏الدين محمد بلخی رومی معروف به مولوی ، صاحب كتاب‏ جهانی مثنوی . از بزرگترين عرفای اسلام و از نوابغ جهان است . نسبش به‏ ابوبكر می‏رسد . مثنوی او دريائی است از حكمت و معرفت و نكات دقيق‏ معرفةالروحی و اجتماعی و عرفانی . در رديف شعرای طراز اول ايران است . مولوی اصلا اهل بلخ است‏ ، در كودكی همراه پدرش از بلخ خارج شد ، پدرش او را با خود به زيارت‏ بيت‏الله برد ، با شيخ فريدالدين عطار در نيشابور ملاقات كرد . پس از مراجعت از مكه همراه پدر به قونيه رفت و آنجا رحل اقامت افكند ، مولوی‏ در ابتدا مردی بود عالم و مانند علمای ديگر همطراز خود به تدريس اشتغال‏ داشت و محترمانه می‏زيست . تا آنكه با شمس تبريزی عارف معروف برخورد ، سخت مجذوب او گرديد و ترك همه چيز كرد . ديوان غزلش به نام شمس‏ است در مثنوی مكرر با سوز و گداز از او ياد كرده است . مولوی در سال‏ 672 درگذشته است
ح - فخرالدين عراقی همدانی ، شاعر و غزلسرای معروف ، شاگرد صدرالدين‏ قونوی و مريد و دستپرورده شهاب‏الدين سهروردی سابق‏الذكر است . در سال‏ 688 درگذشته است

قرن هشتم

الف - علاءالدوله سمنانی ، نخست شغل ديوانی داشت ، كناره گرفت و در سلك عرفا درآمد و تمام ثروت خود را در راه خداداد ، كتب زيادی تأليف‏ كرده است . در عرفان نظری عقائد خاص دارد كه در كتب مهم عرفان طرح‏ می‏شود . در سال 736 درگذشته است ، خواجوی كرمانی شاعر معروف از مريدان‏ او بوده و در وصفش گفته است :
هر كو به ره علی عمرانی شد
چون خضر ، به سرچشمه حيوانی شد
از وسوسه عادت شيطان وارست
مانند علاءدوله سمنانی شد
ب - عبدالرزاق كاشانی ، از محققين عرفای اين قرن است ، فصوص‏ محيی‏الدين و منازل السايرين خواجه عبدالله را شرح كرده است و هر دو چاپ‏ شده ، و مورد مراجعه اهل تحقيق است . بنابه نقل صاحب روضات‏الجنات در ذيل احوال شيخ عبدالرزاق لاهيجی ، شهيد ثانی از عبدالرزاق كاشانی ثناء بليغ كرده است
بين او و علاءالدوله سمنانی در مسائل نظری عرفان كه وسيله محيی‏الدين طرح‏ شده است مباحثات و مشاجراتی بوده است . وی در سال 735 درگذشته است
ج - خواجه حافظ شيرازی . حافظ علی‏رغم شهرت جهانيش تاريخ زندگيش‏ چندان روشن نيست . قدر مسلم اينست كه مردی عالم و عارف و حافظ و مفسر قرآن كريم بوده است . خود مكرر به اين معنی اشاره كرده است :
نديدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی كه اندر سينه داری
عشقت رسد به فريادگر خود بسان حافظ قرآن زبر بخوانی با چهارده‏ روايت
زحافظان جهان كس چوبنده جمع نكرد
لطائف حكمی با نكات قرآنی
با اينكه اينهمه در اشعار خود از پير طريقت و مرشد سخن گفته است‏ معلوم نيست كه مرشد و مربی خود او كی بوده است . اشعار حافظ در اوج‏ عرفان است و كمتر كسی قادر است لطائف عرفانی او را درك كند ، همه‏ عرفائی كه بعد او آمده‏اند اعتراف دارند كه او مقامات عاليه عرفانی را عملا طی كرده است . برخی از بزرگان بر برخی از بيتهای حافظ شرح نوشته‏اند ، مثلا محقق جلال‏الدين دوانی ، فيلسوف معروف قرن نهم هجری رساله‏ای در شرح‏ اين بيت :
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد
تأليف كرده است
حافظ در سال 791 درگذشته است ( 1 )
د - شيخ محمود شبستری ، آفريننده منظومه عرفانی بسيار عالی موسوم به " گلشن راز " . اين منظومه يكی از كتب عرفانی بسيار عالی به شمار می‏آيد و نام سراينده خويشرا جاويد ساخته است شرحهای زيادی بر آن نوشته شده است‏
شايد از همه بهتر شرح شيخ محمد لاهيجی است كه چاپ شده است و در دسترس‏ است .

پاورقی : ( 1 ) حافظ در حال حاضر محبوبترين چهره شعرای فارسی زبان در ايران است‏ . ماترياليستهای فرصت طلب سعی كرده‏اند از حافظ نيز چهره‏ای ماترياليست‏ و لااقل شكاك بسازند و از محبوبيت او در راه اهداف ماترياليستی خود سودجويند . ما در مقدمه چاپ هشتم " علل گرايش به ماديگری " درباره‏ حافظ نيز مانند " حلاج " از اين نظر بحث كرده‏ايم

مرگ شبستری در حدود سال 720 واقع شده است
ه - سيد حيدر آملی ، يكی از محققين عرفا است ، كتابی دارد به نام جامع‏ الاسرار كه از كتب دقيق عرفان نظری است و اخيرا به نحو شايسته‏ای چاپ‏ شده است . كتاب ديگر او نص‏النصوص در شرح فصوص است . وی معاصر فخرالمحققين حلی فقيه معروف است ، سال وفاتش دقيقا معلوم نيست
و - عبدالكريم جيلی ، صاحب كتاب معروف ( الانسان الكامل ) بحث ( انسان كامل ) به شكل نظری اولين بار وسيله محيی الدين عربی طرح شد و بعد مقام مهمی در عرفان اسلامی يافت . صدرالدين قونوی شاگرد و مريد محيی‏الدين‏ در كتاب مفتاح‏الغيب فصل مشبعی در اين زمينه بحث كرده است تا آنجا كه‏ اطلاع داريم دو نفر از عرفا كتاب مستقل به اين نام تأليف كردند . يكی‏ عزيزالدين نسفی از عرفای نيمه دوم قرن هفتم و ديگر همين عبدالكريم جيلی و هر دو به اين نام چاپ شده است . جيلی در سال 805 در 38 سالگی درگذشته‏ است . بر ما روشن نيست كه عبدالكريم ، اهل جيل بغداد بوده يا اهل جيلان‏ ( گيلان )

قرن نهم

الف - شاه نعمت‏الله ولی ، اين مرد نسب به علی عليه‏السلام می‏برد و از معاريف و مشاهير عرفا و صوفيه است . سلسله نعمةاللهی در عصر حاضر از معروفترين سلسله‏های تصوف است . قبرش در ماهان كرمان مزار صوفيان است‏ . گويند 95 سال عمر كرد و در سال 820 يا 827 يا 834 درگذشت . اكثر عمرش‏ در قرن هشتم گذشته و با حافظ شيرازی ملاقات داشته است . اشعار زيادی در عرفان از او باقی است
ب - صائن الدين علی تركه اصفهانی . از محققين عرفا است ، در عرفان‏ نظری محيی‏ا لدينی يد طولا داشته است ، كتاب تمهيدالقواعد وی كه اكنون در دست چاپ است و چاپ شده است دليل تبحر او در عرفان است و مورد استفاده و استناد محققين بعد از وی است
ج - محمدبن حمزه فناری رومی ، از علمای كشور عثمانی است ، مردی جامع‏ بوده است و كتب زياد تأليف كرده است . شهرت او به عرفان به واسطه‏ كتاب ( مصباح الانس ) وی است كه شرح كتاب ( مفتاح الغيب ) صدرالدين‏ قونوی است . شرح كردن كتب محيی‏الدين عربی و يا صدرالدين قونوی كار هر كسی نيست ، فناری اين كار را كرده است و محققين عرفان كه پس از وی‏ آمده‏اند ارزش اين شرح را تأييد كرده‏اند . اين كتاب در تهران با چاپ‏ سنگی با حواشی مرحوم آقا ميرزا هاشم رشتی از عرفای محقق صد ساله اخير چاپ شده است ، متأسفانه به علت بدی چاپ مقداری از حواشی مرحوم آقا ميرزا هاشم غير مقرو است
د - شمس‏الدين محمد لاهيجی نوربخشی ، شارح گلشن راز محمود شبستری معاصر مير صدرالدين دشتكی و علامه دوانی بوده و در شيراز می‏زيسته و مطابق آنچه‏ قاضی نورالله در مجالس المؤمنين نوشته است صدرالدين دشتكی و علامه دوانی‏ كه هر دو از حكماء برجسته عصر خود بودند نهايت احترام و تجليل از وی‏ می‏كرده‏اند ، وی مريد سيد محمد نوربخش بوده و سيد محمد نوربخش شاگرد ابن‏ فهد حلی بوده كه ذكرش در تاريخچه فقها گذشت . لاهيجی در شرح گلشن راز صفحه 698 سلسله فقر خود را كه از سيد محمد نوربخش شروع و به معروف كرخی‏ می‏رسد و سپس به حضرت امام رضا عليه‏السلا م و ائمه پيشين تا حضرت رسول‏ صلی الله عليه وآله وسلم منتهی می‏شود ذكر می‏كند و نام اين سلسله را ( سلسلةالذهب ) می‏نهد
شهرت بيشتر لاهيجی به واسطه همان شرح گلشن راز است كه از متون عالی‏ عرفان بشمار می‏رود . لاهيجی بطوری كه در مقدمه كتابش می‏نويسد در سال 877 آغاز به تأليف كرده است ، تاريخ دقيق وفاتش معلوم نيست ، ظاهرا قبل‏ از سال 900 بوده است
ه - نورالدين عبدالرحمن جامی ، عرب نژاد است و نسب به حسن شيبانی‏ فقيه معروف قرن دوم هجری می‏برد . جامی شاعری توانا بوده است . او را آخرين‏ شاعر بزرگ عرفانی زبان فارسی می‏دانند . در ابتدا ( دشتی ) تخلص می‏كرده‏ است ، ولی چون در ولايت جام از توابع مشهد متولد شده و مريد احمد جامی ( ژنده پيل ) هم بوده است ، تغيير تخلص داده و به جامی متخلص شده است ، می‏گويد :
مولدم جام ورشحه قلمم
جرعه جام شيخ الاسلامی است
( 1 )
زين سبب در جريده اشعار
به دو معنی تخلصم جامی است
جامی در رشته‏های مختلف : نحو ، صرف ، فقه ، اصول ، منطق ، فلسفه ، عرفان تحصيلات عالی داشته و كتب زياد تأليف كرده است . از آنجمله است‏ شرح فصوص الحكم محيی‏الدين ، شرح لمعات فخرالدين عراقی ، شرح تائيه ابن‏ فارض ، شرح قصيده برده در مدح حضرت رسول ( ص ) ، شرح قصيده ميميه‏ فرزدق در مدح حضرت علی بن الحسين ( ع ) ، لوايح ، بهارستان كه به روش‏ گلستان سعدی است ، نفحات الانس در شرح احوال عرفا . جامی مريد طريقتی‏ بهاءالدين نقشبند مؤسس طريقه نقشبنديه است ، ولی همچنانكه محمد لاهيجی‏ با اينكه مريد طريقتی سيد محمد نوربخش بوده است ، شخصيت فرهنگی‏ تاريخيش بيش از او است ، جامی نيز با اينكه از اتباع بهاءالدين نقشبند شمرده می‏شود ، شخصيت فرهنگی و تاريخيش بدرجاتی بيش از بهاءالدين‏ نقشبند است . لهذا ما كه در اين تاريخچه مختصر نظر به جنبه فرهنگی عرفان‏ داريم نه جنبه طريقتی آن ، محمد لاهيجی و عبدالرحمن جامی را اختصاص به‏ ذكر داديم . جامی در سال 898 در 81 سالگی درگذشته است
اين بود تاريخچه مختصر عرفان از آغاز تا پايان قرن نهم . از اين به بعد به نظر ما عرفان شكل و وضع ديگری پيدا می‏كند .

پاورقی : ( 1 ) احمد جامی ، شيخ الاسلام لقب داشته است

تا اين تاريخ شخصيتهای‏ علمی و فرهنگی عرفانی همه جزء سلاسل رسمی تصوفند ، و اقطاب صوفيه شخصيتهای بزرگ‏ فرهنگی عرفان محسوب می‏شوند و آثار بزرگ عرفانی از آنها است . از اين‏ به بعد شكل و وضع ديگری پيدا می‏شود
اولا ديگر اقطاب متصوفه همه يا غالبا آن برجستگی علمی و فرهنگی كه‏ پيشينيان داشته‏اند ندارند ، شايد بشود گفت كه تصوف رسمی از اين به بعد بيشتر غرق آداب و ظواهر و احيانا بدعتهائی كه ايجاد كرده است می‏شود
ثانيا عده‏ای كه داخل در هيچيك از سلاسل تصوف نيستند ، در عرفان نظری‏ محيی الدينی متخصص می‏شوند ، كه در ميان متصوفه رسمی نظير آنها پيدا نمی‏شود ، مثلا صدرالمتألهين شيرازی متوفا در سال 1050 و شاگردش فيض‏ كاشانی متوفا در 1091 و شاگرد شاگردش قاضی سعيد قمی متوفا در 1103 آگاهيشان از عرفان نظری محيی‏الدينی بيش از اقطاب زمان خودشان بوده است‏ با اينكه جزء هيچيك از سلاسل تصوف نبوده‏اند، اين جريان تا زمان ما ادامه‏ داشته است . مثلا مرحوم آقا محمدرضا حكيم قمشه‏ای و مرحوم آقا ميرزا هاشم‏ رشتی از علما و حكماء صد ساله اخير متخصص در عرفان نظريند بدون آنكه خود عملا جزء سلاسل متصوفه باشند
به طور كلی از زمان محيی‏الدين و صدرالدين قونوی كه عرفان نظری پايه‏ گذاری شد و عرفان شكل فلسفی به خود گرفت بذر اين جريان پاشيده شد . مثلا محمدبن حمزه فناری سابق الذكر شايد از اين گروه باشد ، ولی از قرن دهم به‏ بعد اين وضع يعنی پديد آمدن قشری متخصص در عرفان نظری كه يا اصلا اهل‏ عرفان عملی و سير و سلوك نبوده‏اند و يا اگر بوده‏اند و غالبا كم و بيش‏ بوده‏اند از سلاسل صوفيه رسمی بركنار بوده‏اند ، كاملا مشخص است
ثالثا از قرن دهم به بعد ما در جهان شيعه به افراد و گروههائی بر می‏خوريم كه اهل سير و سلوك و عرفان عملی بوده‏اند و مقامات عرفانی را به‏ بهترين وجه طی كرده‏اند
بدون آنكه در يكی از سلاسل رسمی عرفان و تصوف وارد باشند و بلكه اعتنائی‏ به آنها نداشته و آنها را كلايا بعضا تخطئه می‏كرده‏اند
از خصوصيات اين گروه ، كه ضمنا اهل فقاهت هم بوده‏اند ، وفاق و انطباق‏ كامل ميان آداب سلوك و آداب فقه است ، اين جريان نيز تاريخچه‏ای دارد كه فعلا مجال آن نيست
ضمنا از اين تاريخچه روشن شد كه اين شاخه فرهنگی ( عرفان ) مانند ساير شاخه‏ها تمام جهان اسلام را دربر گرفته است ، از اندلس و مصر و سوريه و روم گرفته تا خوارزم . البته در اين شاخه نيز سهم ايرانيان از نظر كميت‏ قطعا بيشتر است ، عرفای بزرگ و طراز اول هم در ميان ايرانيان ظهور كرده‏اند و هم در غير ايرانيان

ذوق و صنعت

آنچه در بخش علم و فرهنگ بيان كرديم مظاهر خدمات فكری ايرانيان به‏ اسلام بود ، نشان داد كه ايرانيان تا چه اندازه فكر و انديشه خود را در راه اسلام و تمدن اسلامی به كار انداختند . آنچه در اين بخش بدان اشاره‏ ميكنيم مربوط است به مظاهر خدمات ذوقی و احساسی و هنری و فنی ايرانيان‏
خدمات ذوقی و احساسی بيش از خدمات فرهنگی ميتواند نشان دهنده‏ احساسات پاك و خالصانه ايرانيان بوده باشد ، زيرا بيش از آنها سرو كارش با عشق و ايمان است ، بطور كلی شاهكارها مولود عشقها و ايمانها است . زر و زور هرگز قادر نيست شاهكار خلق كند . تنها عشق و ايمان است‏ كه شاهكار می‏آفريند . اين قاعده درباره شاهكارهای فكری هم صادق است و بسياری از آثار ايرانيان در بخش علوم و فرهنگ اسلامی شاهكار است . اما درباره شاهكارهای ذوقی و احساسی خيلی روشنتر و واضحتر است
شاهكارهای صنعتی ايران در دوره اسلامی اعم از معماريها ، نقاشيها ، خوشنويسيها ، تذهيب كاريها ، خاتم‏كاريها ، كاشيكاريها و معرقسازيها و غيره بيشتر در زمينه‏های دينی اسلامی بوده است
اين بنده به هيچوجه در صلاحيت خود نميداند كه وارد اين مقوله بشود ، افراد ذی صلاحيت بايد در اين باره داد سخن بدهند و خود موضوع يك كتاب‏ مستقل است
آنچه بر همه واضح است اينست كه شاهكارهای فوق همه در مساجد و مشاهد و مدارس و قرآنها و كتب ادعيه تجلی كرده است ، معمارها هنر خود را در مساجد و مشاهد و مدارس اسلامی بروز داده‏اند . همچنين كاشيكارها ، خاتم‏ كارها ، كتيبه نويسها . گنجينه‏های قرآن كه در موزه‏های مختلف كشورهای اسلامی و احيانا كشورهای غير اسلامی هست ، ارج هنر ايرانی را در زمينه‏های اسلامی و در حقيقت جوشش روح اسلامی را در ذوق ايرانی می‏رساند
ايرانيان نه تنها در ايران ، در غير ايران نيز آثار هنری و فنی اسلامی‏ زيادی بوجود آورده‏اند ، در برخی كشورهای غير اسلامی كه مسلمانان در اقليتند مانند هند و چين آثار اسلامی زيادی هست كه با دست ايرانيان‏ بوجود آمده و سند اخلاص ايرانيان نسبت به اسلام است . ما در اينجا به‏ همين اشاره قناعت ميكنيم و تحقيق و تفصيل آنرا بر عهده اهل فن می‏گذاريم‏
يكی از مظاهر خدمات ذوقی و احساسی ايرانيان باسلام خدماتی است كه از راه زبان فارسی باسلام كرده‏اند . ادبا و عرفا و سخنوران ايرانی حقايق‏ اسلامی را با جامه زيبای فارسی به نحو احسن آرايش داده‏اند . حقايق اسلامی‏ را با تمثيلاتی لطيف مجسم كرده ، و معانی لطيف قرآنی را در قلب حكاياتی‏ شيرين بيرون آورده‏اند . مثنوی مولانا بهترين شاهد اين مدعا است
خدمات زبان فارسی دری به اسلام ، خود موضوع بحث و تحقيق جداگانه‏ای‏ است . اگر كسی در اين موضوع مطالعه كند ميبيند اين زبان در طول عمر تقريبا هزار و دويست ساله خود در دوره اسلام بيش از هر چيز ديگر در خدمت اسلام بوده است . اگر كسی تنها درصدد جمع آوری اشعار عالی فارسی‏ درباره توحيد اسلام ، توصيف قرآن ، مدح رسول اكرم و مدح اهل‏البيت برآيد چند جلد كتاب خواهد شد تا چه رسد با شعاری كه در لباس غزل يا قصه يا پند و اندرز حقايق اسلامی را بيان كرده است
شعر فارسی و نثر فارسی در طول دوازده قرن از مضامين قرآن و حديث به‏ شدت متأثر بوده است ، اغلب مضامين عالی عرفانی و موعظه‏ای فارسی ريشه‏ای‏ قرآنی يا حديثی دارد و تحت تأثير قرآن و سنت راه تعالی را طی كرده است‏
دشمنی برخی عناصر با زبان فارسی دری كه گاهی با پيشنهاد بيرون كردن‏ لغات عربی و گاهی پيشنهاد تغيير خط ابراز ميشود همه برای اينست كه اين‏ زبان بيش از هر چيز ديگر يك زبان اسلامی است و نمايانگر فرهنگ اسلامی‏ است . مبارزه با اسلام بدون مبارزه با اين زبان البته در لفافه مبارزه با لغات بيگانه و يا خط معمول امروز ميسر نيست
مادر بحث از خدمات ارزنده زبان فارسی به اسلام نيز بهمين اشاره قناعت‏ ميكنيم و بحث تفصيلی آنرا بر عهده دانشمندانی می‏گذاريم كه از ما صلاحيت‏ بيشتری دارند

دو قرن سكوت ؟ !

خواننده عزيز ! از آنچه در بخش سوم اين كتاب خواند هر چند باختصار برگذار شده است يك مطلب كاملا دستگيرش ميشود و آن اينكه عكس‏العمل‏ ايرانيان در برابر اسلام فوق‏العاده نجيبانه و سپاسگزارانه بوده و از يك‏ نوع توافق طبيعی ميان روح اسلامی و كالبد ايرانی حكايت می‏كند . اسلام برای‏ ايران و ايرانی در حكم غذای مطبوعی بوده كه به حلق گرسنه‏ای فرو رود . يا آب گوارايی كه به كام تشنه‏ای ر يخته شود . طبيعت ايرانی مخصوصا با شرايط زمانی و مكانی و اجتماعی ايران قبل از اسلام اين خوراك مطبوع را به‏ خود جذب كرده و از آن نيرو و حيات گرفته است و نيرو و حيات خود را صرف خدمت به آن كرده است
چنانكه می‏دانيم از سال 41 هجری تا 132 يعنی نزديك يك قرن امويان بر جهان اسلام حكومت راندند . امويان ، اصلی را كه اسلام ميرانده بود ، يعنی‏ امتيازات قومی و نژادی ، كم و بيش زنده كردند ، ميان عرب و غير عرب‏ بالخصوص ايرانی تبعيض قائل می‏شدند ، سياستشان سياست نژادی بود
امويان حساسيت خاصی عليه ايرانيان داشتند كه با ساير نژادهای غير عرب‏ مثلا قبطيها ، نداشتند . علت اصلی اين حساسيت تمايل نسبی ايرانيان نسبت‏ به علويين خصوصا شخص علی عليه‏السلام بود ، نقطه حساس سياست اموی جنبه‏ ضد علوی آن است و نظر به اينكه سياست علوی بر اجراء جنبه‏های ضد نژادی و ضد طبقاتی اسلام بود و طبعا اجراء اين اصل بر عرب خصوصا قريش كه خود را نژاد برتر می‏دانست دشوار بود ، امويان از نخوت عربی و قرشی به سود حكومت خويش بر ضد علويان استفاده می‏كردند
لهذا امويان با هر عنصر طرفدار علويين اعم از عرب يا ايرانی يا افريقايی ياهندی مبارزه می‏كردند ، مظالمی كه آل علی و پيروان عربشان از امويان‏ ديدند از مظالمی كه بر ايرانيان در آن دوره وارد شد بسی بيشتر و جانگدازتر بوده است
از سال 132 كه عباسيان روی كار آمدند دفتر سياست ورق خورد . سياست‏ عباسيان تا زمان معتصم كه عنصر ترك روی كار آمد بر مبنای حمايت از ايرانيان و تقويت ايرانيان عليه اعراب بود . صد ساله اول عباسی برای‏ ايرانيان عصر طلايی بوده است . برخی وزرای ايرانی مانند برامكه كه از اولاد بوداييان بلخ بودند و فضل بن سهل ذوالرياستين سرخسی ، بعد از خليفه‏ بزرگترين قدرت بشمار می‏رفتند
ايرانيان در قرن اول حكومت عباسی هر چند در رفاه بودند ، ولی از نظر سياسی جزء قلمرو خلافت اسلامی بودند و حكومت مستقلی نداشتند . اما پس از صد سال يعنی از زمان حكومت طاهريان بر خراسان و بالخصوص از زمان‏ صفاريان حكومت مستقل تشكيل دادند
و البته اين حكومتهای مستقل در عين حال تا پايان خلافت عباسی تحت نفوذ معنوی خلفای عباسی بودند ، مردم ايران برای مقام خلافت به اعتبار نام‏ جانشينی پيغمبر اكرم نوعی قداست قائل بودند و حكومت هيچ حاكمی را در ايران مادامی كه منشوری از خليفه نمی‏آورد شرعی و قانونی نمی‏دانستند ، تا آنكه در قرن هفتم دستگاه خلافت عباسی برچيده شد و اين جريان خاتمه يافت‏ . پس از برچيده شدن خلافت عباسی ، خلفای عثمانی در غير ايران تا حدی‏ نفوذ معنوی داشتند ، ولی در ايران به علت تشيع اين مردم و غير شرعی‏ دانستن خلافت ، به هيچ وجه نفوذی نداشتند
برخی از مستشرقين و در رأس همه آنها سرجان ملكم انگليسی دو قرن اول‏ ايران اسلامی را - يعنی از حدود نيمه قرن اول هجری كه ايران فتح شد تا حدود نيمه قرن سوم هجری كه كم و بيش حكومت مستقل در ايران تشكيل گرديد - به اعتبار اينكه در اين دو قرن ايران جزء قلمرو كلی خلافت بوده و از خود حكومت مستقلی نداشته است ، دوره سكوت و سكون و احيانا دوره بردگی‏ ايرانيان ناميده‏اند و نوعی جار و جنجال راه انداخته تا آنجا كه برخی‏ ايرانيان را تحت تأثير فكر خود قرار داده‏اند
اگر از ديد امثال سرجان ملكم بنگريم ، يعنی توده ايرانی را نديده‏ بگيريم و به تحولات فرهنگی و غير فرهنگی ثمربخش بی‏نظير كه در همين دو قرن رخ داد و سخت به حال توده ملت ايران مفيد افتاد توجه نكنيم و تنها طبقه حاكمه را در نظر بگيريم ، حق داريم دوره‏ای را كه ايران جزء قلمرو خلافت بوده دوره سكوت و سكون بشماريم
آری اگر تنها طبقه حجاج بن يوسف و ابومسلم خراسانی را در نظر بگيريم‏ كه آن يكی صد و بيست هزار نفر را به باد فنا داد و اين يكی ششصد هزار نفر را قتل عام كرد و مانند يك عرب متعصب نژادپرست نوحه سرايی كنيم‏ كه چرا اين ششصد هزار نفر را نيز حجاج كه يك عنصر عربی است به باد فنا نداد ؟ و يا مانند يك متعصب ايرانی سوگواری كنيم كه چرا ابومسلم در جای‏ حجاج ننشست تا آن صد و بيست هزار نفر هم با دست توانای او قتل‏عام شوند حق داريم كه دو قرن اول را دوره سكون و سكوت از نظر ايران بناميم ، چون‏ با مقايسه با دوره‏های ديگر تنها چيزی كه مايه تأسف است اين است كه‏ فی‏المثل به جای ابومسلم‏ها نام حجاج‏ها برده می‏شود
اما اگر توده ملت ايران را ، يعنی موزه گرزاده‏ها و كوزه گرزاده‏ها را ، همانهايی كه سيبويه‏ها و ابوعبيده‏ها و ابوحنيفه‏ها و آل نوبختها و بنی‏شاكرها و صدها افراد ديگر و خاندان ديگر از ميان آنها برخاستند در نظر بگيريم كه استعدادهاشان شكفت و توانستند در ميدان يك مسابقه آزاد فرهنگی شركت كنند و گوی افتخار را بربايند و برای اولين بار در تاريخ‏ ايران به صورت پيشوای ادبی ، علمی ، مذهبی ، ملل ديگر درآيند و آثاری‏ جاويدان از خود باقی بگذارند و نام خويش و آب خاك خويش را قرين عزت و افتخار و جاويدانی سازند ، اين دو قرن ، دو قرن‏ خروش و نشاط و جنبش و نغمه و سخن است
در اين دو قرن بود كه ايرانيان با يك ايدئولوژی جهانی و انسانی فوق‏ نژادی آشنا شدند ، حقايقش را به عنوان حقايقی آسمانی و مافوق زمان و مكان پذيرفتند و زبانش را به عنوان زبانی بين‏المللی اسلامی كه به هيچ قوم‏ خاص تعلق ندارد و تنها زبان يك مسلك است از آن خود دانسته و بر زبان‏ قومی و نژادی خويش مقدم شمردند
عجبا ! می‏گويند ( در طی اين دو قرن زبان ايرانی خاموشی گزيده بود و ايرانی سخن خويش جز بر زبان شمشير نمی‏گفت )
من حقيقتا معنی اين سخن را نمی‏فهمم ! آيا زبان علمی زبان نيست ؟ ! آيا زبان ادبی زبان نيست ؟ آيا شاهكار ادبی سيبويه كه در فن خود همطراز المجسطی بطلميوس و منطق‏ ارسطو در فن خودشان ، به شمار می‏رود جز در اين دو قرن آفريده شده است ؟ ! آيا ادب الكاتب ابن قتيبه كه آن نيز در فن خود يك شاهكار است محصول‏ اين دو قرن نيست ؟ ! آيا شاهكار ادبی آفريدن مربوط به زبان نيست ؟ خواهند گفت : اينها هر چه هست به زبان عربی است جواب اين است : مگر كسی ايرانيان را مجبور كرده بود كه به زبان عربی شاهكار خلق كنند ؟ اصلامگر ممكن است كسی با زور شاهكار خلق كند ؟ ! آيا اين عيب است بر ايرانيان كه پس از آشنايی با زبانی كه اعجاز الهی را در آن يافتند و آن‏ را متعلق به هيچ قومی نمی‏دانستند و آن را زبان يك كتاب می‏دانستند به آن‏ گرويدند و آن را تقويت كردند و پس از دو سه قرن از آميختن لغات و معانی آن با زبان قديم ايرانی زبان شيرين و لطيف امروز فارسی را ساختند ؟ می‏گويند : " زبان اين قوم ( ايرانيان قبل از اسلام ) زبان قومی بود كه‏ از خرد و دانش و فرهنگ و ادب به قدر كفايت بهره داشت ، با اين همه اين‏ قوم كه ( به صد زبان سخن می‏گفتند ) وقتی با اعراب مسلمان روبرو گشتند ( آيا چه شنيدند كه خاموش شدند " ؟ آقای دكتر زرين كوب كه سؤال بالا را طرح كرده‏اند ، خود بدان پاسخ‏ داده‏اند
می‏گويند : " زبان تازی پيش از آن زبان مردم نيمه وحشی محسوب می‏شد و لطف و ظرافتی نداشت . معهذا وقتی بانك اذان در فضای ملك ايران پيچيد ، زبان پهلوی در برابر آن فروماند و به خاموشی گراييد . آنچه در اين‏ حادثه زبان ايرانيان را بند آورد سادگی و عظمت ( پيام تازه ) بود و اين‏ پيام تازه ( قرآن ) بود كه سخنوران عرب را از اعجاز بيان و عمق معنی‏ خويش به سكوت افكنده بود . پس چه عجيب كه اين پيام شگفت‏انگيز تازه ، در ايران نيز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را به حيرت اندازد ؟ حقيقت اين است كه از ايرانيان آنها كه دين را به طيب خاطر خويش‏ پذيرفته بودند شور و شوق بی‏حدی كه در اين دين مسلمانی تازه می‏يافتند چنان‏ آنها را محو و بيخود می‏ساخت كه به شاعری و سخنگويی وقت خويش به تلف‏ نمی‏آوردند " ( 1 )
كوچكترين سندی در دست نيست كه خلفا حتی خلفای اموی مردم ايران را به‏ ترك زبان اصلی خود ( البته زبانهای اصلی خود ، زيرا در همه ايران يك‏ زبان رائج نبوده ، در هر منطقه‏ای زبان مخصوص بوده است ) مجبور كرده‏ باشند . آنچه در اين زمينه گفته شده است مستند به هيچ سند تاريخی نيست‏ ، و هم و خيال و غرض و مرض است .

پاورقی : ( 1 ) دو قرن سكوت ص 107 - . 108

زيبايی و جاذبه لفظی و معنوی قرآن و تعليمات جهانوطنی آن ، دست به دست هم داد كه همه مسلمانان اين تحفه‏ آسمانی را با اينهمه لطف از آن خود بدانند و مجذوب زبان قرآن گردند و زبان اصلی خويش را به طاق فراموشی‏ بسپارند منحصر به ايرانيان نبود كه زبان قديم خويش را پس از آشنايی با نغمه آسمانی قرآن فراموش كردند ، همه ملل گرونده به اسلام چنين شدند ، و چنانكه مكرر گفته‏ايم اگر كوشش عباسيان كه سياست ضد عرب داشتند نبود ، زبان فارسی امروز كه با زبانهای قبل از اسلام متفاوت است پديد نمی‏آمد
خلفای عباسی بهترين مشوق اين زبان بودند ، آنها مايل نبودند كه زبان عربی‏ درميان توده ايرانی رايج گردد
بنی‏العباس شعوبيان را كه ضد عرب بودند و در مطاعن و مثالب عرب‏ كتاب تأليف می‏كردند تأييد و تقويت می‏نمودند . علان شعوبی كتابی در بديهای عرب و صفات نكوهيده آنان نوشت در حالی كه كارمند رسمی هارون و مأمون بود و در بيت الحكمة برای آنها كتاب استنساخ می‏كرد و مزد می‏گرفت‏ همچنين سهل بن هارون شعوبی كه شديدا ضد عرب بود و عليه عرب كتاب نوشت‏ مدير بيت‏الحكمه هارونی و مأمونی بود ( 1 ) ، همچنانكه قبلا در فصل مربوط به زبان فارسی گفتيم ، مأمون اول حاكمی است كه شاعری پارسی گوی را فوق‏العاده تشويق كرده است
آری آن بود علت خاموشی گزيدن ايرانيان از پارسی گويی ، و اين بود علت‏ رواج ثانوی اين زبان . و البته همچنانكه باز هم گفته‏ايم رواج ثانوی زبان‏ فارسی ، به هيچ وجه جای تأسف نيست ، بلكه جای شكر است : هر زبانی از خود لطف و زيبايی خاص دارد . زبان فارسی از بركت لطف و زيبايی خود و هم از همت و ايمان ايرانيان پارسی گوی خدمات بسيار ارزنده‏ای به اسلام‏ كرده است
ادوارد براون منصفانه خود را از غرضرانيهای امثال سرجان ملكم بركنار می‏دارد ، وی می‏گويد : " دو كتاب تاريخ ايران است كه انگليسها بيشتر با آن آشنا و دينی خود را به مقام قداست رساندند در حدی كه مورد احترام فوق‏العاده‏ مذهبی ملل ديگر قرار گرفتند و هنوز هم در كتب اسلامی ، مخصوصا در كتب‏ غير ايرانی و غير شيعی نام آنان در هاله‏ای از قدس قرار گرفته است .

پاورقی : ( 1 ) ترجمه تاريخ تمدن جرجی زيدان‏ج 3 ص 310 - . 311

در اقصی بلاد اسلامی مردم نام آنها را با احترام فراوان می‏برند . اين دوره از نظر علمی و فرهنگی در رديف اول است و اما از جنبه كسب قداست و احترام‏ مذهبی برای ايرانيان قطعا بی‏رقيب و بی‏نظير است
اگر بخواهيم محصول اين دو قرن را روشن كنيم بايد نظری به جامعه ايرانی‏ از حدود دهه سوم قرن اول هجری كه ايران به دست مسلمانان فتح شد تا حدود دهه دوم قرن سوم هجری كه طاهريان در خراسان نيمه استقلالی يافتند و بلكه‏ تا حدود دهه ششم قرن سوم كه صفاريان استقلال يافتند بيفكنيم و نتيجه‏گيری‏ كنيم
البته از اين نكته نبايد غافل بود كه تازه در عهد صفاريان و سامانيان و غير هم نيز بسياری از دانشمندان ايرانی كه استعداد خويش را به ظهور رسانيده‏اند در ايران و حوزه حكومت ايرانی نبوده‏اند غالبا در عراق و احيانا در حجاز يا جای ديگر می‏زيسته‏اند
بگذريم از سلمان فارسی كه افتخار صحبت رسول خدا را كسب كرده و به‏ شرف " « منا اهل البيت » " نائل آمده است و از نظر مسلمانان شيعه‏ افضل صحابه رسول خدا و اميرالمؤمنين است و از نظر غير شيعه در رديف‏ كبار صحابه است و نام ناميش در ديوار مسجدالنبی می‏درخشد
از اين مرد بزرگ و بزرگوار می‏گذريم ، ساير ايرانيان نامدار را در نظر می‏گيريم . و چون طرف سخن ما كسانی هستند كه با مقياس احساسات ملی و ايرانی با ما سخن می‏گويند ، ما عجالتا با احساسات شيعی و حتی با احساسات اسلامی خودمان كاری نداريم ، تنها از جنبه افتخارات ملی مطلب‏ را محل بحث قرار می‏دهيم . می‏خواهيم اجمالا ببينيم اين دو قرن چه امكاناتی‏ و چه افتخاراتی برای ملت ايران خوارزمی ، همچنين نوبختيان ، ابومعشر بلخی، ابوالطيب سرخسی و غير اينها
از سرداران اسلامی ايرانی ، گذشته از سردارانی كه در ايران جنگيده‏اند مانند طاهر ذواليمينين ، بايد موسی بن نصير فاتح اسپانيا را نام برد
آری اين است دو قرنی كه آنرا دوره ركود و سكون و سكوت ايران‏ ناميده‏اند
پايان s

fehrest page

back page