مقدمه
بدون شك هر انقلاب اجتماعى با تكيه بر عوامل و
دلايل مختلفى به ثمر مى نشيند، كه از آن ميان ،
دلايل و شرايط تاريخى ، جايگاه و اهميت ويژه اى در ايجاد و فرجام آن دارد. انقلابهاى
معاصر جهان عموما بر بستر و رويكرد تاريخى به تلاش و تكاپو برخاسته و در
شرايط مقتضى ، از حيث سياسى و اقتصادى و باورهاى اعتقادى به منصه ظهور رسيده اند.
انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى (س ) در شرايطى طلوع كرد كه جامعه سياسى
ايران با عبور از گذرگاههاى حساس تاريخى و آكنده از تجربيات و مبارزات سياسى
رهبرى جديد و توانمندى را انتظار مى كشيد. پذيرش اين رهبرى و محتواى ايدئولوژى
انقلاب امرى دفعى و تصادفى نبود بلكه انتخابى بود كه در فرايند مبارزات ملت
ايران در تاريخ دويست ساله معاصر و در بستر آزمون رهبران و شيوه هاى مختلف سياسى
و مبارزاتى به دست آمد.
حكومت قاجار كه در اوج ناتوانى بلاد اسلامى در ايران پاگرفت ، به
دليل ماهيت قبيلگى و بى دانشى خود همراه با تهاجم بى سابقه فرهنگى سياسى و
نظامى غرب به ايران موجبات فروپاشى كامل دولت حاكم بر كشور اسلامى ايران را
فراهم ساخت .
قاجارها در گردونه سياسى دو دولت روس و انگليس دستاوردهاى عظيم تمدن و عزت
اسلامى را به تاراج دادند و با بى رمقى كامل سرزمينها و ذخاير فرهنگى - اقتصادى
كشور را تسليم آن دو دولت كردند.
روحانيون و علماى اسلام ، بعد از يك دوره مبارزات فكرى ، و در پس غلبه اصوليون
بر اخباريون روياروى با جريانى شدند كه اينك در قالب استعمار به استثمار و
استحاله امت اسلام پرداخته بود.
جنگهاى اول و دوم ايران و روس در عهد فتحعليشاه ، اولين ميدان آزمون روحانيت شيعه بود
كه با حضور و ظهور خيره كننده علما ميادين نبرد حيات زنده و پوياى آنان را نويد مى داد،
اما حكومت ناتوان و ضعيف قاجار، نه تنها از اين ظرفيت عظيم بهره نبرد، بلكه با كار
شكنى و تخطئه مبارزات علما، عملا ضعيف شد و در نهايت شكست علما را آرزو داشت .
در جنگ ايران و روس ، علما با فتواى خود براى دفاع از حريم اسلام و مسلمين و سرزمين
مقدس ايران به پا خاستند و مردم را در شرايط دشوار كمك نمودند، ولى حاكمان قاجار
نتوانستند از اين نيروهاى الهى درست استفاده كنند.
علما همزمان با رشد شتابنده ترقى و تجدد در غرب و هجوم برق آساى غربيها به
قلمرو اسلامى از جمله ايران ، بدون سلاح به دفاع گسترده خود ادامه مى دادند.
هجوم انگليس به ايران در پوشش قراردادهاى استعمارى رويتر، رژى ، دارسى ، وثوق
الدوله و... نه تنها روحانيت را از تكاپوى مبارزات سياسى باز نداشت ، بلكه در
اقداماتى بى نظير و در مبارزاتى كه ، بعدها به عنوان مبارزه منفى از آن نام برده مى
شد، دشمنان غربى را در عمليات استعمارى خود ناكام ساختند كه از آن ميان ، مى توان
به حماسه تاريخى و دوران ساز جنبش تنباكو، به رهبرى مرجع بزرگ آية الله ميرزاى
شيرازى اشاره نمود.
فتواى تحريم تنباكو، همچون سلاحى آهنين پيكر استعمار خشن انگليس را نشانه رفت و
چنان او را مضطرب و بر آشفته ساخت كه از آن پس مقوله روحانيت شيعه همواره به عنوان
موضوع منابع اطلاعاتى و سياسى غربيان در مطالعات و اقدامات استراتژيك آنان به
حساب مى آمد.
طلوع نهضت مشروطيت با رهبرى مراجع بزرگ نجف و ايران ، آغاز حركت جديدى از روحانيت
بود كه مشخصا دولت و حكومت را به مبارزه مى خواند. علما در جمعبندى جديد، استبداد قاجار
را مانع هر گونه اساسى در ساختارهاى سياسى - اجتماعى جامعه دانسته و با آن به
مبارزه برخاستند. اگر چه جمعى ديگر از علما بر اساس (دلنگرانيهايى كه از مواضع
غربزده ها داشتند، مبارزه با حكومت را صلاح ندانسته و نتيجه آن را استيلاى غرب مى
دانستند. (1) بدون شك دستاورد نهضت مشروطيت دستمايه اى عظيم و غنى به عنوان پايه
انقلاب اسلامى محسوب مى گردد.
مشروطيت نقطه عطفى در برخورد آراى سياسى علما در ارتباط با رويكرد سياسى اسلام
بود، اگر چه ناكامى مشروطيت بر اثر نفوذ روشنفكران غربگرا، باعث ياءس و نااميدى
روحانيت از روند تحولات سياسى گشت ، مع ذلك جريان مبارزه با استبداد و استيلاى
خارجى به قوت خود باقى ماند.
جنگ جهانى اول و آثار و تبعات آن در ايران و عتبات عاليات ، بار ديگر تحرك گسترده
اى در بين جامعه روحانيت ايجاد نمود؛ علماى بزرگى همچون سيد محمد كاظم يزدى ، (2)
ميرزا محمد تقى شيرازى ، (3) شريعت اصفهانى (4) و شمارى ديگر از علما، در صف
اول مبارزه با متفقين حضورى چشمگير و مؤ ثر داشتند و به لحاظ ايدئولوژيك با روشن
بينى خاصى براى درهم كوبيدن قدرت روس و انگليس ، جواز همكارى با عثمانى و آلمان
و پيوستن به صفوف آنان را صادر نمودند. در ايران روحانى برجسته و روشنفكر،
مرحوم مدرس (5) به عنوان حامى جبهه عثمانى عليه متفقين وارد كارزار شده بود. بدين
ترتيب علما در خيزشى بى نظير و تاريخى ، جبهه متحد و قدرتمند خود را در برابر
غرب به نمايش گذاشتند.
با فروكش كردن زبانه هاى آتش جنگ عالمگير و پيدايش تحولات جديد سياسى در
اروپا، كودتاى رضاخان با كوشش و حمايت انگليس در ايران به وقوع پيوست و جامعه
آشفته و متلاشى ايران آماده پذيرش چنين رويدادى بود. اين امر از ديد انگليسى ها مخفى
نمانده بود و آنان چهار هدف را در سايه كودتا
دنبال مى كردند:
1 - مهار و سركوب قدرت مذهب و روحانيت اسلام خصوصا شيعه .
2 - جلوگيرى از گسترش موج جديد كمونيسم كه از روسيه برخاسته بود.
3 - چنگ اندازى به منابع اقتصادى ايران از طريق ايجاد يك دولت با ثبات و آهنين .
4 - مهار نهضتها و خيزشهاى اصيل
اسلامى و مردمى در ايران (خيابانى ، (6) جنگلى ، (7) تنگستانيها (8) و...)
رضاخان با ظاهر سازى عوامفريبانه ، در فاصله كودتا تا رسيدن به سلطنت (1304 -
1299) موفق شد با چهره اى مذهبى و طرفدارى از علما، مقاومتهاى پنهان و آشكار آنان را
خنثى نمايد و تنها مدرس بود كه از ابتدا، كودتا را مخالف قانون اساسى و شرع اسلام
اعلام نمود.
رضاخان با راندن احمد شاه قاجار به خارج و تصرف سلطنت به تحكيم پايه هاى
قدرت خود پرداخت . وى از اين تاريخ تا سقوط حكومتش ، با تغييرات اساسى در ديدگاه
و اقدامات خود به مبارزه با مظاهر و شعاير مذهبى و روحانيت پرداخت .
امام خمينى به عنوان شاهدى هوشيار، تصاوير روشنى را از آن دوران به دست داده است :
((... در همين مدرسه فيضيه ، نمى توانستند طلبه ها توى حجره هاى خودشان روز
بمانند، آنها مجبور بودند كه قبل از آفتاب بروند باغات و آخر شب برگردند، براى
اينكه اگر در مدرسه بودند مى آمدند، پاسبانها مى ريختند در مدرسه و مى بردند آنها
را خلع لباس مى كردند)). (9)
در حالى كه انگليسيها، روند تثبيت قدرت رضاخان را تعقيب مى كردند، او به اتكا و
پشتوانه آنان ، در زدودن آثار و مظاهر مذهب ، بى پروايى و بى تابى مى نمود. در
آخرين حلقه از اقدامات ضد مذهبى ، به كوبيدن مسجد گوهرشاد كه از مراكز مذهبى و
مقدس در نزد شيعيان به حساب مى آمد، پرداخت . امام خمينى (س ) در اين باره مى فرمايد:
((... در مسجد و معبد مسلمين كه مركز اقامه نماز بود، عبادت خدا بود، اينها ريختند و يك
عده از مظلومين (را) كه براى دادخواهى آنجا مجتمع شده بودند،
قتل عام كردند و از بين بردند.)) (10)
از آنجا كه بيست سال ديكتاتورى و حكومت ترور و وحشت ، رويگردانى مردم از رژيم را
به دنبال داشت ، انگليسيها با ترفندى جديد، مهره خود را كه تاريخ مصرفش به اتمام
رسيده بود، با شروع جنگ جهانى دوم در شهريور
سال 1320 ه -. ش . از گردونه خارج كردند و با تبعيد وى به جنوب آفريقا، فرزند
جوان او را بر مسند قدرت نشاندند.
كشور ايران در دهه بيست شاهد تحولات پيچيده سياسى بود. ظهور حزب توده و
پشتيبانى آن از طرف كشور قدرتمند شوروى ،
اشغال ايران توسط متفقين ، و حضور ارتش سرخ در مناطق شمالى و خطه آذربايجان ، طعم
شيرين فرار و سقوط رضاخان را از ذائقه مردم بيرون برده بود. از همه مهمتر، تبليغات
شديد ضد مذهبى و ضد روحانى دوره قبل موجب شده بود كه روحانيت در انزوا و
انفعال بى مانندى قرار گيرد به طورى كه خلاء و فقدان رهبرى ، توانمند مذهبى ، از
ويژگيهاى بارز اين دوران است .
امام مى فرمايند:
((... يك راءسى كه بتواند آنها را جمع كند نبود.))
اگر چه حضور شخصيت روحانى و مبارزى همچون آية الله كاشانى ، (11) همچنان پيام
آور صبغه مذهبى و روحانى مبارزات اين دوران است ، اما از آنجا كه مسئله اصلى اين دوران ،
ملى شدن صنعت نفت بود و اين امر، همه جريانات سياسى را تحت الشعاع خود قرار داده
بود، لذا جريانات سياسى - مذهبى ، تنها در سايه ملى شدن صنعت نفت كر و فرى
داشتند، نه صبغه و مضمون و ماهيتى اسلامى . (12)
امام در چند مورد به نقد و انتقاد از شيوه مبارزات آن دوران پرداخته و به غير مذهبى بودن
نهضت نفت اشاره داشته اند:
((... در قضيه ملى كردن صنعت نفت هم ، چون اسلامى نبود، ملى تنها بود، به اسلام كارى
نداشتند و از اين جهت نتوانستند كارى انجام بدهند.)) (13)
تنها جريانى كه به نام اسلام مبارزه مى كرد، جريان فدائيان اسلام به رهبرى روحانى
جوان ، شهيد نواب صفوى بود. شيوه هاى مبارزاتى اين گروه در بعضى موارد، مورد
تاءييد مرجعيت عام آن روزگار نبود و حتى بعضا بر اثر مخالفت برخى از اعضاى گروه
موجب انشقاق مى گرديد. (14)
در چنين شرايطى و بر اثر ناتوانى رهبران سياسى ، كودتاى آمريكايى 28 مرداد به
وقوع پيوست و با برگشت شاه به اريكه قدرت ، به تدريج آمريكا جايگزين استعمار
پير انگليس گرديد.
اگر چه شبكه هاى نفوذ انگليسى ، در قالب تشكيلات فراماسونرى ، در تار و پود
رژيم پهلوى رخنه داشتند، اما اين آمريكاييها بودند كه به
گسيل مستشاران نظامى و اقتصادى خود به ايران ، زمام امور كشور را به دست گرفته
بودند.
در آغاز دهه چهل و پس از رحلت آية الله بروجردى ، (15) شاه تحت عنوان مدرنيزه كردن
كشور، به جنگ تمام عيار با مبانى و ارزشهاى ملى - اسلامى پرداخت . در حالى كه بيش از
چهل سال از روى كار آمدن حكومت پهلوى مى گذشت و همه ظواهر نشان مى داد كه نهضت
مذهبى از تكاپوى انقلابى و سياسى فرو هشته بود، در چنين هنگامه اى نهضت عظيم مردم
مسلمان ايران به رهبرى روحانيت آغاز گرديد. امام خمينى كه بيش از
چهل سال متوالى با تيزبينى و آينده نگرى ،
مسائل سياسى و اعتقادى جامعه ايران را تعقيب مى نمود و در حالى كه كوله بارى از
تجربيات مبارزات علماى گذشته و حوادث سياسى را بر دوش داشت ، در يكى از
حساسترين شرايط تاريخى ايران و جهان اسلام ، پا به عرصه مبارزات سياسى و اداره
انقلاب اسلامى مردم ايران گذاشت .
حادثه خونين پانزده خرداد، صداى خفته و نهفته ملت ايران را كه در زير چكمه هاى
رضاخان و فرزندش بظاهر خاموش شده بود به گوش جهانيان رساند. اين صدا بر
آمده از فرهنگ مذهبى مردم و حاصل مبارزات ظلم ستيزى تاريخى آنان بود. از آن پس
تئوريهاى ماديگرايانه غرب و شرق ، در رابطه با
افول مذهب ، سست و بى پايه گرديد. تبعيد امام بعد از اعتراض متهورانه ايشان به
تصويب قانون كاپيتولاسيون ، نقطه عطف و آغاز مبارزات جديد ملت ايران بود. اين مبارزه
مستمر و پايدار تا دو دهه ادامه يافت ، و سرانجام بهمن خونين 57 نظام بظاهر مقتدر و تا
دندان مسلح ولى پوشالى رژيم پهلوى را در امواج خروشان خود فرو برد.
بدينسان نظام دينى - سياسى اسلام كه دشمنان بر سر ناكامى آن ترانه ها سروده
بودند و دوستان زيادى نوميدانه به آن باور رسيده بودند، بر ويرانه هاى حكومت
طاغوتى شاهنشاهى و تفكر سكولاريستى و ماترياليستى سر برآورد و سروش زيبايى
را كه خداوند متعال در قرآن مجيد وعده داده بود محقق گرداند: (( و نريد ان نمن على الذين
استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين . )) (16)
بررسى ديدگاههاى امام خمينى نسبت به رويدادهاى تاريخ معاصر ايران ، از ابعاد
مختلف ، حايز اهميت است كه اهم آنها عبارت اند از:
1 - مطالب از لسان فردى مطرح شده است كه خود در متن حوادث تاريخى سده اخير
حضورى هوشمندانه و فعال داشته است .
2 - نمايشگر ديدگاه بخشى از روحانيت نسبت به تاريخ عصر خويش است .
3 - ديدگاه تاريخى شخصيتى است كه خود، تاريخساز دوران خطير معاصر است .
4 - ضعفها و كاستيهاى داخلى دوران حكومت قاجار و پهلوى از زبان فردى مطرح مى گردد
كه خود طرحى جديد و حكومتى نوين را پى افكنده است .
5 - به لحاظ مقابله با ترفندهاى استعمارى و صيانت از كيان امت اسلام ، مطالعه اين
مجموعه الهامبخش و راهبر خواهد بود.
علاوه بر مزاياى فوق ، مطالعه اين مجموعه به بازشناسى
عمل تاريخى امام پس از آغاز نهضت اسلامى مدد مى رساند.
با نگاهى گذرا به زندگانى امام خمينى (س ) به سهولت مى توان دريافت كه او به
عنوان شاهدى كنجكاو و دردمند، قوت و ضعف نيروهاى درگير در معارضات سياسى را
شناسايى كرده و سپس در هنگامه عمل ، درسهاى تاريخ را با قاطعيتى چشمگير به كار
بسته است . وى از بدو كودكى و نوجوانى با نامهربانيها و مظالم زمان خويش روبرو
شد، دست ظلم و ستم را بعينه در همه جا مشاهده نمود و بالاتر از همه ، سلطه استعمار را
بر جامعه و سرزمين خود لمس كرد. امام خمينى در زمره
رجال و شخصيتهاى نادر و بى نظير تاريخى است كه از حوادث اعصار، متواليا درسهاى
فراوانى آموخت و بدينسان هنرمندانه با تلفيق دين و سياست بزرگترين رويداد تاريخ
معاصر را رقم زد.
ويژگيهاى اين مجموعه
اين مجموعه كه در گروه تاريخ معاونت پژوهشى مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى
استخراج و تنظيم شده ، مشتمل بر چهار بخش است .
بخش اول : تحت عنوان ((دوره قاجاريه )) كه در آن به مباحثى همچون سابقه استعمار،
ماهيت حكومت قاجار، و نهضت مشروطيت پرداخته شده است .
بخش دوم : به دوره رضاخان اختصاص داده شده كه در آن ماهيت حكومت رضاخان ، سياستهاى
فرهنگى مذهبى و در نهايت سقوط دولت او مورد بحث قرار گرفته است .
بخشهاى سوم و چهارم : مربوط به دوره محمدرضا شاه است كه در يك بخش به چگونگى
روى كار آمدن او، سياستهاى فرهنگى ، مذهبى ، اقتصادى ، نظامى و خارجى او و در نهايت
قيام 15 خرداد و حوادث مربوط به لايحه كاپيتولاسيون پرداخته شده و بخش ديگر كه
دوران مبارزه و قيام نام دارد به انگيزه و ماهيت انقلاب اسلامى ، چگونگى مقابله رژيم و
حوادث دوران انقلاب و در پايان به عوامل پيروزى انقلاب در كلام حضرت امام اختصاص
داده شده است .
در تنظيم اين مجموعه كوشيده ايم :
O - عبارتها را با توجه به پيام صريح و اصلى آنها
ذيل نزديكترين عنوان انتخابى بياوريم و از تكرار آنها در ساير عناوين خوددارى كنيم ،
به همين دليل در بسيارى از موارد ممكن است مطلبى كه
ذيل يك عنوان خاص آمده حاوى پيامى مربوط به عنوان ديگر نيز باشد كه به استثناى
موارد معدود در عنوان بعدى تكرار نشده است . لذا محققين محترم براى احصاى نقطه نظرات
حضرت امام در خصوص هر عنوان ، نمى توانند به موارد ذكر شده
ذيل همان عنوان اكتفا نمايند، بلكه مراجعه به ساير عناوين اين مجموعه اجتناب ناپذير
است .
O - تنها مباحث مربوط به تاريخ معاصر گردآورى شده و مطالب مرتبط به سيره انبيا
و تاريخ صدر اسلام در مجموعه اى ديگر تحت عنوان ((سيماى معصومين در انديشه امام
خمينى )) (تبيان 12) به چاپ رسيده است .
O - سعى شده است از آوردن نمونه هايى كه از جهت محتوا تكرارى محسوب مى شود ولى
حضرت امام در مناسبتهاى گوناگون به آن اشاره داشته اند پرهيز شود و در هر مورد چند
قطعه اى كه گوياتر و صريحتر بوده انتخاب شده ، ولى براى افرادى كه علاقه مند
به دسترسى كامل به مواضع امام پيرامون موضوعات مطروحه هستند نشانى متون حذف
شده در پايان هر مبحث آورده شده است .
O - در تنظيم قطعات منتخب داخل هر يك از فصول و عناوين فرعى ، ترتيب و توالى
تاريخى صدور آنها از حضرت امام ملاك بوده است نه توالى منطقى مطالب .
O - تاريخ صدور پيامها و سخنرانيهاى حضرت امام در
ذيل هر قطعه ذكر شده و مشخصات كامل مآخذ بر اساس شماره
مسلسل ذكر شده در پايان هر قطعه در انتهاى كتاب آورده شده است .
O - به استثناى مجموعه صحيفه نور و كتاب كشف الاسرار شماره صفحات كتب مآخذ در
انتهاى كتاب منطبق بر كتب حضرت امام كه توسط اين موسسه به چاپ رسيده نوشته شده
است .
در پايان لازم مى دانيم از محققين ارجمند سيدمحمدهاشمى تروجنى و حميد بصيرت منش كه
زحمت زيادى در امر تنظيم ، تصحيح و تدوين اين مجموعه
متقبل شده اند و همچنين از آقايان دكتر رازنهان ، محمد وحيد قلفى و خانم معينى كه به
نوعى همكارى نموده تشكر كنيم .
از خداوند متعال خواهانيم تا حضرت روح الله ، اين پيرو صادق مكتب انبيا و اولياى الهى
را در جوار خاتم و افضل پيامبران خود، حضرت محمد مصطفى (ص ) مسكن دهد، و به ما نيز
اين توفيق را عطا فرمايد كه بتوانيم رهپوى صادق آن امام همام باشيم و به كسانى كه
در راه برقرارى حكومت عدل و قسط قيام كرده و تمام تلاش خود را صرف اجراى مقاصد
انبيا مى نمايند توان هر چه بيشتر عنايت فرمايد، و انقلاب اسلامى ايران اين يادگار آن
عزيز سفر كرده و حاصل تلاش و كوشش همه اولياى الهى را به انقلاب بزرگ مهدى
موعود(عج ) متصل بفرمايد.
ستاد تنظيم آثار موضوعى
موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خمينى (س )
بخش اول :دوره قاجاريه ، فصل اول :استعمار در ايران
گامهاى نخستين استعمار در ايران (1)
ابتلاى ما اساسش اجانب است و اين ابتلائى نيست كه تازه ما پيدا كرده باشيم . اين خيلى
تاريخ قديمى دارد كه از آنوقتى كه اينها راه پيدا كردند به ايران ، به شرق و
مطالعات كردند در حال شرق ، از آنوقت اينها فهميدند كه يك لقمه چربى است شرق و
داراى مخازن و معادن است و بايد اين را به هر طورى كه هست ، اين طعمه را به هر طورى
كه هست بايد اينها ببرند و نگذارند كه مردم خود آن ديار استفاده از اين بكنند و
كارشناسهايشان معادن ما را همه مى دانند در كجا چه معدنى هست . من در همدان بودم يك نقشه
اى را يكى از اهل علم آنجا كه بعد وارد در مسائل ديگر شده بود آورد و به من نشان داد كه
نقشه بزرگى بود كه در آن يك اسم تمام ، آنطور كه او مى گفت اسم تمام دهات همدان
در آن بود و نقطه هاى زيادى در آن بود كه نقطه ها را من پرسيدم كه اينها چه هست ، گفت
كه اينها آن جاهايى است كه يك چيزى در آن هست ، زيرزمينش يك چيزى پيدا مى شود، حالا
نفت يا ساير چيزها، فلزات مثلا. ايشان اينطور گفت كه اين كارشناسان اينها آمدند و نقشه
بردارى كردند و مواردى كه يك چيزى داشته است ، اينها ثبت كرده اند. اين انحصار به
آنجا نداشت ، تمام بيابان هاى ايران را اينها با شتر رفته اند. آنوقت كه وسيله شتر
بوده است با شتر رفته اندو گرديده اندو همه اينها را پيدا كرده اند كه ما چه داريم كه
با آن توانند استفاده از آن بكنند و همه دارائى ما را آنها ثبت كرده اند(17)
گامهاى نخستين استعمار در ايران (2)
در200 سال پيش از اين ،300 سال پيش از اين كه خارجى ها راه يافتند به اينجا،
مطالعات كردند و همه چيز را بررسى كردند و روحيه مردم را بررسى كردند و زمين ها را
بررسى كردند، با شتر رفتند بيابانهاى ما را بررسى كردند كه چه دارد چه ندارد
تاريخ را ببينيد با شتر اينها آمدند و رفتند آنوقتى كه
اتومبيل و اينها نبوده است با شتر رفتند تمام اين بيابان هاى بى آب و علف را گردش
كردند و مطالعه در آن كردند، مطالعه در روحيه همه اين مملكت و اشخاصى كه در اين مملكت
يعنى طوايفى كه در اين مملكت است از بلوچ گرفته تا- عرض مى كنم - كرد گرفته تا
لر گرفته همه رامطالعه اينها كرده اند كه چه جورى مى شود اينها را نگهشان داشت به
حال عقب ماندگى و اينها را قانع كرد يك وقت انقلاب نكنند از آنوقت تا حالا ما زير سلطه
امريكا و اروپا هستيم ، اولش اروپا بوده و انگلستان بوده و اينها و بعدش هم حالا امريكا
آمده در كار كه بدتر از آنهاست ، شوروى و امريكا ، هر كس از يك طرف خوب اينها مى
خواهند مخازن ما را ببرند، همه چيز ما را مى خواهند از بين ببرند، استفاده كنند و ما را به
يك حال عقب مانده و بيچاره نگه دارند خوب ، چه كنند؟ مطالعه كرده اند به اين نتيجه
رسيده اند كه بايد اينها را از هم جدا كرد.(18)
گامهاى نخستين استعمار در ايران (3)
دست ها كه در طول قريب سيصد سال از آن وقتى كه خارجى ها راه پيدا كردند به شرق ،
دست هايشان و دسته هايشان به كار افتاد كه قشرهاى مملكت ما را، بلكه شرق را از هم جدا
كنند، مملكت هاى اسلامى را از هم جدا كردند، در راس هر يك يكى از نوكرهاى خودشان را
گذاشتند كه نگذارند ملت ها توجهى به مسائل خودشان بكنند(19)
گامهاى نخستين استعمار در ايران (4)
ما بايد از اين كارشناس هاى قدرت هاى بزرگ بعض مطالب را ياد بگيريم ، اينها از
طول مدتى كه شايد قريب بيش از سيصد سال است در اين ممالك راه پيدا كردند ، همه چيز
اين ممالك را، خصوصا آنهائى كه مورد اهميت است خيلى براى آنها
مثل ايران ، مطالعه كردند، هر چه ما داريم از دارائى هاى زير زمينى و از دارائى هاى روى
زمينى و از چيزهائى كه در رفاه يك كشور دخالت دارد
مثل فرهنگ ، اقتصاد، امثال ذلك ، اينها مطالعه كردند و مطالعاتشان بيشتر از ماست . اينها
در آنوقتى كه اين وسايل نقليه فعلى نبوده است مى آمدند در ايران و با كاروان ها راه مى
افتادند ، سوار شترشدند و گردش مى كردند اطراف ايران و تمام بيابان هائى كه در
ايران بود مطالعه مى كردند و جاهائى كه احتمال ذخائر بود، عكسبردارى كردند، كشف مى
كردند و همه اين چيزهائى كه ما در زير زمين داريم آنها از ما بهتر مطلعند و در فرهنگى و
سياسى هم آنها مطالعات فراوان دارند. از ايلات و عشاير اطراف ايران ، همه جا آنقدرى
كه آنها مطالعه كردند در روحيات عشاير و مسائلى به دست آوردند، ماها آنقدر مطالعه
نكرديم و در مطالعاتى كه اينها از شهرهاى ما و دهات ما و فرهنگ ما و عقائد ما و گرايش
هاى ما، آنها مطالعه كردند بسيار است .(20)
سلطه دولت استعمارى انگلستان بر ايران (1)
اين انگلستان كه اينقدر از آن تعريف مى كنند و از تمدنش تعريف مى كنند و از دموكرا سى
بودنش تعريف مى كنند و اينهم جز تبليغات خود آنها و شيطنت خود آنها چيز ديگرى نيست و
با شيطنت و با تبليغات ، اينها به مردم باور آورده اندكه در راس دموكراسى ، انگلستان
است و مشروطيت به معناى حقيقى آن در انگلستان است ، اينها به واسطه تبليغاتى كه
داشتند به خورد مردم داده اند اين معنا را و ما ديديم كه انگلستان با هندوستان ، پاكستان و
دول استعمارى خودش چيزهاى در تحت چيز خودش چه كارها و چه جنايت ها در آنجا كرده است
.(21)
سلطه دولت استعمارى انگلستان بر ايران (2)
سابق اينطور بود اگر يك كارى بكنند، يك قراردادى ، يك كارى و ايران يك اهمالى مى
كرد، يك كشتى از انگلستان مى آمد طرف هاى خرمشهر و آنجاها خودش را نشان مى داد تمام
مى شد، آن قرارداد بسته مى شد به هر طورى كه آنها مى خواستند، اگر يك كشتى از
آمريكا مى آمد در نزديكى هاى خليج ، مطلب تمام بود، ديگر همه دست ها را رو دست هم
گذاشتند.(22)
سلطه دولت استعمارى انگلستان بر ايران (3)
زمان سابق اينطور بود كه تا يك قراردادى را مى خواستند
تحميل كنند يا يكى يك مثلا ناله اى مى زد يك كشتى از انگلستان مى آمد در آب هاى خليج ،
تمام مى شد مساله .(23)
سلطه دولت استعمارى انگلستان بر ايران (4)
وقتى يك سفيرى وارد مى شد به ايران سفير انگليس آنوقت ها و حتى خوب ، اين را در چيز
- (تاريخ ) نقل مى كنند كه وقتى كه (مرديكه ) پا شد صدراعظم را زد به ديوار و مشت
تو كله اش زد كه تو اين كار را چرا نمى كنى . اين يك سفير اين كار را كرد.(24)
سلطه دولت استعمارى انگلستان بر ايران (5)
اينها خيال مى كنند كه مثلا ايران باز مثل زمان قاجار و زمان پهلوى است كه اگر يك
سفيرى از آنها بخواهد يك كارى را بكند، اينها جرات نكنند مقابلش حرف بزنند، اگر يك
قضيه اى بخواهد واقع بشود، به مجرد اين كه سفير فلان جا آمد گفت نه ، تمام بشود.
اينها نمى فهمند كه مساله اين طور نيست و دنيا حالا اين نيست .(25)
سلطه دولت استعمارى انگلستان بر ايران (6)
شما مطلع نيستيد كه در زمان ستمشاهى در ايران چه خبر بود. در زمان قاجار، انگليسى ها
بودند و چه ها كه نكردند.(26)
بخش اول :دوره قاجاريه ، فصل دوم :ماهيت حكومت قاجار
استبداد و جنايت شاهان (1)
اين سربازهاى بيچاره (را) از اطراف آورده بودند، به آنها نان نمى دادند، كالسكه
اعليحضرت همايونى از طرف حضرت عبدالعظيم مى رفت ، اينها جمع شده بودند آنجا
شكايت كنند، يكى هم سنگى زده بود، فرستاد اينها را از قرارى كه در تاريخ هست آوردند
و جمع كردند اينها را و گفت اينها را خفه كنيد، عده كثير اينها را خفه كردند تا يكى از
مستوفى الممالك بود، او بود رفت فرياد كرد: آخر اين چه كارى است ، شفاعت كرد يك
همچو مردمى بودند، يك همچو مستبدهايى بودند آن محمد على ميرزايش را همه مى شناسند چه
آدم ، چه جانورى بوده است ، ديگرانش هم همين طور.(27)
استبداد و جنايت شاهان (2)
شما نمى دانيد كه وقتى كه مى خواست حكومت به قاجار برسد و يك انقلابى بود كه يك
رژيمى را، رژيم سلطنتى را به يك رژيم سلطنتى ديگرى يعنى يك طايفه اى را از بين
ببرند و طايفه اى ديگر بيايند آقا محمد قاجار در ايران چه كرد و برج هائى كه از
سرهاى مردم درست كرد وامثال اينها.(28)
استبداد و جنايت شاهان (3)
آنوقت اگر يك نخست وزير را مى كشتند، يك بساطى مى شد، شاهمردگى همان و به هم
ريختن سرتاسر ايران اينطور بود، تا شاهمردگى مى شد سرتاسر ايران به هم مى
خورد.(29)
استبداد و جنايت شاهان (4)
در قاجاريه آن قدر از ناصرالدين شاه تعريف كردند و شاه شهيد و نمى دانم
امثال ذلك ، در صورتى كه يك ظالم غدارى بود كه بدتر از ديگران شايد. آن تبليغات
كه در آن وقت بود هميشه بوده است .(30)
ضعف حكومت در برابر بيگانگان (1)
در بعضى از اوقات كه در چندين سال پيش از اين يك اولتيماتومى آنها(31) ميدادند
به ايران مثلا، با همان لفظى كه آنها، تشرى كه آنها مى زدند هر امرى را كه مى
خواستند، به مجلس تحميل مى كردند و به دولت
تحميل مى كردند، اينها هم نسبت به ملت خودشان همين طور: همچو كه صحبت حكومت نظامى
مى شد ديگر مردم بكلى به واسطه خوفى كه از اينها داشتند، بكلى خودشان را مى
باختند.(32)
ضعف حكومت در برابر بيگانگان (2)
اگر يك مطلبى فرض كنيد در يك دولت كوچكى واقع مى شد بر خلاف
ميل شوروى مثلا يا بر خلاف ميل آمريكا، كافى بود كه آمريكا يا شوروى يك تشر
بزنند، با همان يك تشر مساله ختم مى شد، يا مثلا در آنوقتى كه انگلستان قدرتش
زيادتر بود از ديگران ، يك كشتى را بياورند در اين آب هاى نزديك ايران ، يك كشتى را
كه آوردند اينجا، ديگر نه مجلسش توانست حرفى بزند و نه دولتش و هر چه آنها مى
خواستند، تحميل مى كردند.(33)
ضعف حكومت در برابر بيگانگان (3)
چى است مسئله ؟ چه شده است ايران ؟ چه قصه اى در ايران واقع شده است كه سابق اگر
چنانچه در زمان سلاطين سابق ، در زمان قاجار، در زمان پهلوى اگر يك كلمه در آن جا مى
گفتند اينها تمام كنار مى رفتند، اگر يك تشر مى زدند آنها خلع سلاح مى شدند، چه
شده است كه حالاپاسدارهاى ما هم اعتنا به آنها نمى كنند؟ براى اين كه آن وقت مردم را
خواب كرده بودند، تبليغات دامنه دار دشمن هاى اسلام ، مردم را خواب كرده بودند، از هم
جدا كرده بودند، شهرها از هم جدا بود، احزاب مختلفه همه با هم مختلف بودند، حكومت ها
همه دست نشانده بودند، اما امروز مسئله اين نيست ، امروز ايران بيدار شده است ، امروز
اسلام در ايران رواج پيدا كرده است .(34)
ظلم و ستم حكومتهاى محلى (1)
در وقتى كه من بچه بودم در خمين يك حكومتى بود كه اين ، يكى از خوانين آن اطراف را
گرفته بود و حبس كرده بود ، بعد از همان خوانين چند نفرى با تفنگ آمدند و حكومت را
گرفتند و بردند و مردم هيچ عكس العملى نشان ندادند بلكه خوشحالى هم مى
كردند.(35)
ظلم و ستم حكومتهاى محلى (2)
مثل سابق نباشد كه اجاره مى دادند يك استانى را، اجاره رسمى ، چقدر بدهد تا اينكه اين
در اين استان برود، و آن وقت رفت بايد چقدر بدهد و چقدر درآورد تا آن را ادا كند و براى
خودشان چقدر باشد قضيه تيول بود. يك جائى را به يك نفرى به اجاره ،
تيول مى دادند، اين بايد برود مردم را آنقدر بدوشد كه آن مقدارى را كه بايد به مثلا آن
نخست وزير آنوقت يا آن فرض كنيد كه فرمانفرما و آن كسى كه در راس بود بايد ادا
كند، ادا كند. خوب قهرا خودش هم كه رفته براى اين كار براى خودش هم ببندد بار
خودش را. وقتى وضع اينطور شد كه از اول آن كسى كه صدر اعظم بوده است ( آنوقت ،
صدراعظم آنوقت منشاء امور بود) صدراعظم آن حكومت را ، استانهائى را كه مى خواست
بفرستد، اجاره مى داد آنجا يك تيول بوده اين استان ، استان كرمان است ، كم درآمدتر است
، كمتر. استان خراسان زيادتر در آمد دارد، استان آذربايجان زيادتر، روى در آمد آنجا و
اينكه ثروتمندهاى آنجا چقدر هستند، چقدر مى شود از آنها اين استفاده بكند.(36)
ظلم و ستم حكومتهاى محلى (3)
اين را يادم هست ، كه حالا در چه وقتش بود نمى دانم ، اگر يك كسى را استاندار
آذربايجان - مثلا- مى كردند، اجاره مى دادند به آنها، يعنى اين آدم بايد
مثل پنجاه هزار تومان يا ده هزار تومان آنوقت بدهد به آن كسى كه بايد اين را سر آن
كار بگذارد( نخست وزيرش ، خودش يا صدر اعظمش ) بايد اينقدر بدهد كه برود
استاندار آذربايجان بشود . اين به آنجا كه مى رفت چون اجير است و اينقدر گرفته
بايد دو مقابل ، آنجا بگيرد يا بيشتر تا اينكه خوب ، هم
مال الاجاره را بدهد، هم نفع ببرد. وضع اينطور بود كه اجاره بندى بود، آذربايجان چون
بزرگتر بود زيادتر، همدان چون كوچكتر بود كمتر، همه روى يك اجاره بندى خاصى
بود كه روى اين اجاره بندى استاندار تعيين مى شد يا فرض كنيد كه فرماندار تعيين
شد.(37)
ظلم و ستم حكومتهاى محلى (4)
يك وقت در بعضى از حكومتها تيول مى كردند، خراسان را مى دادند دست يك عده
تيول ، او چقدر مى داد براى اين ، فرض كنيد كه در
پول آنوقت پنجاه هزار تومان ، پول پنجاه هزار تومان آنوقت ، پنجاه ميليون هم بيشتر
بود و به او خراسان را مى دادند، برو سراغ خراسان ، يعنى ديگر هم ما هر چه صدا از
خراسان بلند بشود و هر چه از ظلم تو گفته بشود ما اعتنا نميكنيم . تو برو، آنجا
مال تو. آنجا هم مردمش و عرض بكنم ناحيه اش و در آمدش
مال اين بود، اين بايد اين پنجاه هزار تومانى كه اينجا به نخست وزيرش داده است يا به
صدر اعظم داده است ، بايد اين پنجاه هزار تومان را در آورد و چندين پنجاه هزار تومان هم
براى خودش در آورد، براى اينكه يك تجارتى بود ، فروخته بودند اينجا را، اين
پول او را بايد بدهد، بايد به نفع هم ببرد. اين با مردم چه مى كرد، با كدخداهاى ده يا
بست وبند مى كرد و ده را ميچاپيد يا اگر كد خدايى بود كه يك تخلفى مى كرد، آنطور
مى كرد كه شاه مخلوع به مردم .(38)
ظلم و ستم حكومتهاى محلى (5)
من از زمان احمد شاه تا حالااين رژيم زمان احمدشاه را ديده ام ، اواخر آن رژيم را از زمان
رضا شاه و پسرش را تمامش را تامنتهى شده به حالاآن چيزى كه اسباب ضعف دولت و
جدائى مردم از آن دولت هستند آن عبارت از كيفيت مسلمان هاست ، كيفيت
عمل همه دستگاه هاست ، يعنى يك حكومتى كه در يك جايى مى رود، در مركز كارهايش را
درست كرده بود و رشوه هايش را به آنهايى كه بايد بدهد، داده بود، آنها هم اجازه اينكه
هر كارى مى خواهد بكند داده بودند و هركارى در آنجا مى كرد يا كسى جرات نمى كرد
صحبت كند يا اگر مى كرد اثر نداشت اين منحصر به آن رده بالانداشت همه رده ها تا آخر
وضع اينطورى بود در بعضى از اوقات ، در بعضى از جاها يك حكومتى كه آنوقت مى
خواست برود، كه حالا استاندار بوده ، از فرض كنيد خراسان مى خواست يك كسى برود
به حسب اختلاف در آمد در آنجا براى استاندار و براى حكومت ، او اجاره مى كرد آنجا را،
تيول بود خراسان ، تيول مثلا فلان شاهزاده بود و چقدر به شاه يا به دستگاه مى داد و
آنجا را تيول مى كرد و بعد هم آنجا هر كارى خواست مى كرد بايد آن چيزى را كه داده است
در آورد و مضاعف بر او، زياد براى خودش و دوستانش ذخيره كند.(39)
ظلم و ستم حكومتهاى محلى (6)
من يادم است بچه بودم كه حكومت خمين يك نفر از خان ها را گرفته بود بعد از دو سه شب
، سه چهار شب ريختند خان ها و حكومت را گرفتند و حبسى هاى خودشان را بيرون آوردند و
حكومت را به اسيرى بردند، و احدى از مردم هيچ ، همچو نبود كه چرا بگويند ،
خوشحال هم بودند، شايد بعضى شان هم منزل حكومت را آمدند تتمه را غارت كردند. من
شاهد قضيه بودم كه آن خانه اى كه حكومت را از آن بردند، من بچه بودم پشت يك درى
ايستاده بودم و نگاه مى كردم به وضع آنها كه آنها حمله كرده بودند و حكومت هم مرد
قلدرى بود، او هم باز آنوقت ده تيرى داشت او، او هم حمله مى كرد و يك نفر را هم ظاهرا از
آنها كشته بود لكن بعد اسير شد. اين وضع حكومت بود.(40)
ظلم و ستم حكومتهاى محلى (7)
امثال عين الدوله هايى (41) كه در هر محلى بودند مردم را كباب مى كردند و آنهمه ظلم
مى كردند و حكومت هاى اينهااجاره اى بود يعنى در تهران اين كه راس بود، آن خراسان را
به يك كسى تيول مى كرد و اصفهان را به يك كسى ، اين به حسب اختلاف سعه از آنها
پول مى گرفت و اين مختار بود برود آنجا كه كسى كه مثلا آنوقت بيست هزار تومان مى
داد و بيست هزار تومان آنوقت دو سه ميليون حالا بود، اين بايد برود بيست هزار تومان
اين آقا را بدهد يك بيست هزار تومان هم براى خودش تهيه كند، ديگر هرچه مردم مى
خواستند كه شكايت كنند بنابراين بود كه ديگر شكايت ها را گوش ندهد. آن حاكم بيست
هزار تومان را آنجا بدهد برود آنجا فعال مايشاء، هرچه مردم شكايت كنند، ديگر مردم
مايوس شدند كه شكايت بكنند و شكايت هم نمى كردند مردم .(42)
ظلم و ستم حكومتهاى محلى (8)
شايد، بعضى آقايان يادشان بايد باشد، همين در زمان قاجار هم كه ديگر اين آخرى با
ضعف زندگى مى كردند معذلك حكومت هايشان در هر جا حكم يك سلطان داشت ، حكم يك
پادشاه را داشت ، هر كارى خواست مى كرد و بسيارى از جاها را هم اجاره مى دادند. اين -
فرض كنيد كه استاندارى كه مى خواست يك جايى برود، آن والى كه مى خواست برود
فرض كنيد والى خراسان بشود، خراسان تيول او بود و آن وزير بالا و آن - فرض كنيد
كه امير والا، آن يك وجهى مى داد خراسان را مى خريد بنا هم بر اين بود كه تو برو هر
كارى مى خواهى بكن ، ما گوش نمى دهيم به حرف هاى مردم او مى رفت آنجا هر كارى
دلش مى خواست مى كرد، مردم را هر طور مى خواست عذاب مى داد و البته آن پولى كه داده
است بايد درآورد بااضافاتش ، پول ها هم درمى آمد.(43)
ظلم و ستم حكومتهاى محلى (9)
بنده در جوانى خوب ، آن حكومت هاى زمان قاجار را ديدم بعد هم حكومت هاى زمان اينها را، يك
حكومت در يك بلدى كه مى آمد مالك جان و مال مردم كانه بود و مردم در
مقابل او بايد هيچ حرف نزنند من خودم مشاهده كردم كه حكومتى كه - در-
مال ولايت ثلاث ها(44) بود، در مركزش گلپايگان بود و آمده بود خمين من بچه بودم
يك آدم بسيار متدين بود، بسيار آدم خوبى بود، حالاچه بهانه اى اين مرد خبيث پيدا كرد،
توى اطاقش رفته بودند نشسته بودند، كشيدندش آوردندش توى حياط بستندش به
چوب و به كف پايش چوب زدند بعد هم آن فراش خبيثى كه همراهش بود من توى دالان
وقتى داشت مى رفت ديدم با چك به پشت گردنش زد تا بردند، حالاچى از او گرفتند آن
را ديگر من نمى دانم .(45)
ظلم و ستم حكومتهاى محلى (10)
در بعضى از اوقات اينطور بود كه آن مثلا صدراعظمى كه آنجا بود يا آن نخست وزيرى
كه آنوقت بود، آن زمان هم خصوصا زمان . قاجار كه بيشتر اين
مسائل بود اصلا هر جايى را در تيول يك كسى قرار مى دادند يك كسى را در خراسان مى
فرستند، خراسان مال تو، البته او يك چيزى مى داد خراسان
مال او بود يعنى معنايش اين بود كه تو اين رشوه را به من بده ، خراسان هر كارى مى
خواهى بكنى ، هر چه مردم فرياد كنند كسى نيست كه گوش كند به حرفش .(46)
ظلم و ستم حكومتهاى محلى (11)
ما كه رژيم هاى سابق را ديديم و من كه از زمان قدرت قاجاريه و بعد هم قدرت رضاخان
و اذنابش و اولادش مشاهد اين كشور بودم و ديدم كه يك حكومت جزء در يك بلد كوچك با مردم
چه مى كرده است ، دست مردم به يك حكومتى كه
مال يك ده بود يا يك قصبه بود نمى رسيد، مردم از دور حشمت او را مى ديدند، آنها وقتى
كه بيرون مى آمدند به مردم كار نداشتند، اتكال به سرنيزه بود.(47)
اشرار و ياغيان داخلى (1)
من خودم اطلاع دارم ، از آنوقت هائى كه در زمان احمد شاه يادم هست ما مبتلابوديم به دزدها،
مبتلابوديم به اين اشخاصى كه مى آمدند مثل رجبعلى و
مثل نايب حسين كاشى و مثل آن ميرزا علينقى ها(48) و آنها كه شما حالا اسم شان را هم
نشنيديد، اينها ميرفتند غارت مى كردند، دهاتى كه ما در آن بوديم غارت ميكردند كاشان ،
اصل حكومت در كاشان نمى توانست كارى بكند، همه اش اين غارتگرها بودند، غارتگرها
آنجا غارت مى كردند، همه كارها را انجام مى دادند.(49)
اشرار و ياغيان داخلى (2)
كى را مى ترسانند، من از بچگى در جنگ بودم ، تا حالانگفتم ، ما مورد هجوم زلقى
ها(50) بوديم ، مورد هجوم رجبعلى ها بوديم و خودمان تفنگ داشتيم و من در عين حالى كه
تقريبا اوائل شايد بلوغم بود، بچه بودم ، دور اين سنگرهائى كه بسته بودند در
محل ما و اينها مى خواستند هجوم كنند و غارت كنند، آنجا مى رفتيم سنگرها را سركشى مى
كرديم اينها از چى ما را مى ترسانند؟(51)
اشرار و ياغيان داخلى (3)
شايد شما هيچ كدامتان يادتان نباشد، همه اين شلوغى ها كه حالا مى بينيد ما شاهدش
بوديم ، ما در همان محلى كه بوديم ، يعنى خمين كه بوديم سنگربندى مى كرديم ، من هم
تفنگ داشتم ، منتها من بچه بودم به اندازه بچگى ام ، بچه شانزده ، هفده ساله ما تفنگ
دستمان بود و تعليم و تعلم تفنگ هم مى كرديم ، من بلدم الان تفنگ بيندازم ، اين اخوى
(52) ما بزرگتر از ما بود، ايشان تفنگ انداز است ، منتها حالاپيرمرد است ، ما
سنگررفتيم و با اين اشرارى كه بودند و حمله مى كردند و مى خواستند بگيرند و چه
بكنند، هرج و مرج بود، ديگر دولت مركزى قدرت نداشت و هرج و مرج بود،
قبل از اين خان بود، هرج و مرج و دولت مركزى هم بدون قدرت و همه جا، كاشان و اين
حدود قم و... است ، چيز كاشى بود، نايب حسين و پسرش ، آن حدود ما هم حمله مى كردند
زلقى ها و نمى دانم ... حمله كردند و يك دفعه هم آمد يك محله اى از خمين را گرفتند و مردم
با آنها معارضه كردند و تفنگ دست گرفتند، ما هم جزء آنها بوديم .(53)
مقايسه حكومت قاجار و پهلوى (1)
ممكن است كسى بگويد كه آغا محمد قجر هم مثل آنها جنايتكار بوده ، اما آقا محمد قجر
مثل اينها خيانتكار نبود، در تاريخ نيست كه محمد خان قجر براى مملكت ديگرى منافع مملكت
خودش را داده باشد جنايتكار بود اما خيانتكار نبود. همين طور سلاطين سابق جنايتكار
بودند همه شان ، همه بد بودند ، اما خيانت مثل اين عنصر فاسد، هيچ يك از سلاطين ايران
خيانت اينجورى نكردند.(54)
مقايسه حكومت قاجار و پهلوى (2)
از اول صد سال تا زمان مشروطه وبعد از مشروطه تا زمان رضاخان يك قطعه حساب
بكنيم و وضع آنوقت وآزادى زن ها در آنوقت وآزادى مردم در آنوقت با اينكه آنوقت هم
حكومتش فاسد بود آن راحساب كنيم ، يك قطعه هم از بعد از رفتن اين رژيم يا در
حال شكست اين رژيم كه ديگر نمى توانست كارى بكند، تا حالا هم يك قطعه حساب بكنيم
. يك قطعه هم در زمان رژيم ، از زمانى كه رضاخان كودتا كرد تا زمانى كه رژيم از
بين رفت ، قدرتش از بين رفت . اين سه حال را ما ملاحظه مى كنيم و عرضه كنيم به
اينهائى كه حالا هم براى اين رژيم يا نظير آن رژيم اشك ميريزند و با اسم آزادى و با
اسم دموكراسى معارضه با اسلام و مسلمين مى كنند. ما عرضه مى كنيم اين سه قطعه از
زمان را با اينكه قطعه سابقش هم كه در زمان قاجاريه بود و آنها، آنوقت هم مرضى
اسلام نبود لكن آنوقت قدرت مسلمين زيادتر بود و حكومت ، آن قدرت و غلبه را بر
روحانيون اسلام نداشت ضعيف بود قدرتش در
مقابل روحانيون و در مقابل ملت .(55)
مقايسه حكومت قاجار و پهلوى (3)
زمان رضا شاه از باب اينكه همه دزدى ها منحصر به خودش بود، انحصار دست خودش
بود، حكومت ها به اين قدرت نبودند، زمان احمدشاه اينطور نبود كه خود آنها بتوانند همه
برداشت ها را براى خودشان بكنند، اين بود كه دارودسته هائى كه مى فرستادند اين
بساط را درست كردند.(56)
|