اكنون بعد از ذكر اين مسايل و مقدمات از شما مى خواهم درباره اسلام به صورت جدى تحقيق و تفحص كنيد و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به
شـمـا، كـه بـه جـهـت ارزشـهـاى والا و جـهـان شمول اسلام است كه مى تواند وسيله راحتى و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات اساسى بشريت را
بـازگـو نـمـايـد. نـگـرش جـدى بـه اسـلام مـمـكـن اسـت شـمـا را بـراى هـمـيـشـه از مـسـاءله افـغـانـسـتـان و مـسـائلى از ايـن
قبيل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و هميشه خود را در سرنوشت آنان شريك مى دانيم .
بـا آزادى نـسـبـى مـراسـم مـذهبى در بعضى از جمهوريهاى شوروى ، نشان داديد كه ديگر اين گونه فكر نمى كنيد كه مذهب مخدر جامعه است . راستى
مذهبى كه ايران را در مقال ابرقدرتها چون كوه استوار كرده است ، مخدر جامعه است ؟! آيا مذهبى كه طالب اجراى عدالت در جهان و خواهان آزادى انسان
از قـيـود مـادى و مـعـنـوى اسـت ، مـخـدر جـامـعه است ؟! آرى مذهبى كه وسيله شود تا سرمايه هاى مادى و معنوى كشورهاى اسلامى و غير اسلامى در اختيار
ابـرقـدرتـهـا و قدرتها قرار گيرد و بر سر مردم فرياد كشد كه دين از سياست جدا است ، مخدر جامعه است . ولى اين ديگر مذهب واقعى نيست ، بلكه
مذهبى است كه مردم ما آن را مذهب آمريكايى مى نامند.
در خـاتـمـه صـريـحـا اعـلام مـى كـنم كه جمهورى اسلامى ايران به عنوان بزرگترين و قدرتمندترين پايگاه جهان اسلام به راحتى مى تواند خلا
اعـتـقـادى نـظـام شـمـا را پـرنـمـايـد و در هـر صـورت كـشـور مـا هـمـچـون گـذشـتـه بـه حـسـن هـمـجـوارى و روابـط
متقابل معتقد است و آن را محترم مى شمارد.
و السلام على من اتبع الهدى
روح الله الموسوى الخمينى
شرح ديدار از زبان حضرت آيه الله جوادى آملى (149)
بسم الله الرحمن الرحيم و اياه نستعين (150)
همان طورى كه پيدايش اصل انقلاب اسلامى با هدايت فكرى بود، دوام آن نيز با تداوم دعوت فرهنگى خواهد بود، و چنانكه بيدارى مردم مسلمان ايران
بـا رهـبـرى ديـنـى آغـاز شـد، نـهـضـت مـردم خارج از اين مرزوبوم نيز با هدايت مذهبى انجام پذير است ، و اين همان صدور انقلاب اسلامى به خارج از
كـشـورمان مى باشد ((صدور انقلاب )) به معناى دخالت در شؤ ون مردم كشورهاى ديگر نيست ، بلكه به معناى پاسخ دادن به سوالهاى فكرى
بـشر تشنه معارف اسلامى است و از آن جهت كه مبداء فاعلى همه - انسان و جهان - خداست و مبداء قابلى همه انسانها فطرت خداجو و خداخواه است وظيفه
رهـبـران الهـى اقـتضا دارد نداى هاتف غيبى را كه براى گوش دل آشناست ، به سمع همه صاحبدلان منظر برسانند و هيچ فردى يا گروهى را از اين
موهبت الهى محروم نكنند.
انقلاب اسلامى ايران تداوم راه پيام آوران الهى عموما و پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و جانشينان راستين آن حضرت (صلى الله عليه و
آله و سـلم ) خـصوصا بوده و رهبرى امام خمينى (قدس سره الشريف ) همانا وراثت نايبان عمومى آن پيشوايان دينى بوده است . بنابراين حضرت امام
همه خطوط هدايت را از رهنمودهاى دينى دريافت كرده اند. گرچه رسالت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از همان آغاز بعثت ، جهانى بوده ،
ليـكـن نـحـوه اجـراى آن از خـويـشـان پـيـامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) شروع شد تا بزرگترين امپراطوريهاى عصر خود، نه آنكه رسالت آن
حـضـرت (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) از اول مـحدود بود، سپس توسعه يافت و تمايزى كه بين آيه ((و انذر عشيرتك الاقربين ))(151).
(خويشان نزديك خود را از تمرد در برابر خدا بيم ده ). و آيه ((فاصدع بما تومر.))(152) (ماموريت تبليغى خود را علنى كن ). وجود دارد، در
نـحـوه اجـراى تـدريـجـى رسـالت اسـت ، نـه نـمـو خود نبوت . چنانكه امتياز بين آيه قاتلوا الذين يلونكم من الكفار(153) (با كافران موعظت
نـاپـذيـر نـزديـكـتـان مـبـارزه كـنيد) و آيه هوالذى ارسال رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الذين كله و لوكره المشركون (154) (اوست
خـدايـى كـه پـيـامـبـر خـود را بـا هـدايـت و ديـن حـق و مـنـزه از بـطـلان فـرسـتـاده تـا آن ديـن حـق را بـر هـمـه مـكـاتـب
بـاطـل پـيـروز كـنـد، گـرچـه مـشـركـان كـراهـت داشـتـه بـاشـنـد.) فـقـط در مـسـيـر تـدريـجـى اجـراى مـامـوريـت اسـت ، نـه در رشـد
اصل رسالت ، كه قبلا اصل رسالت محدود بود و بعد گسترش يافت . هدف اصلى نهضت اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى (ره ) جهانى بوده و هست
و تـفـاوت بـيـن پـيـامـهـاى امـام خـمـيـنـى (ره ) بـراى شـاه مـعـدوم و مـسـئولان سـلسـله مـنـحـط پـهـلوى و بـيـن پـيـام آن حـضـرت بـراى
مـيـخائيل گورباچف ، رهبر كنونى اتحاد جماهيرشوروى ، فقط در نحوه اجراى اين وراثت عمومى اولوالعزمهاى الهى است . و گرنه ماموريت دينى نسبت
به درون مرز ايران و بيرون آن يكسان است ، و امتياز در تدريج اجرا خواهد بود. محتواى نامه امام (ره ) معرف عميقى است كه تبيين همه آن شرح مبسوط
را مى طلبد، ليكن ايجاز اصل متن اجازه اسهاب (155) و تطويل را به شرح نمى دهد، و گرنه هماهنگ نخواند بود. چون شرح گسترده شايسته متن
كـوتـاه نـمـى بـاشـد. لذا شـارحـان نـهـج البـلاغـه بـراى تـبـيـيـن كـلمـات قـصـار سـيـد الاوليـاء و الاوصـيـاء حـضـرت عـلى بـن البـيـطالب عليه
افـضـل صـلوات المـصـليـن ، اسـهـاب و گـسـتـرش را روا نـدانـسـتـه انـد. از ايـن جـهـت بـه شـرح بـعـضـى از جـمـله هـاى دقـيـق مـتـن بـسـنـده ده و در
ذيل هر فصلى به متن منظور اشاره شده است .
ابـتـكـار امـام خـمـيـنـى در ديـن و فـقـه شـنـاسـى نـه مـانـنـد اخـبـاريـون بـود كـه از روزنـه زبـون تـحـجـر و ثـقـبـه كـم نـور جـمـود و
خـمـول بـه آن مـى نـگـرنـد و نـه مـانـنـد سـايـر اصـوليـون بـود كـه در تـنـگـنـاى مـبـاحـث الفـاظ و
اصول عمليه در آن نظر مى نمايند و نه همتاى ساير حكيمان و عارفان بود، كه گرچه از جايگاه بلند علمى جامع غيب و شهادت اند ولى از جهت عملى
در صـراط مـسـتـقيم انس بين آن دو به سرنمى برند، بلكه غالبا به نشاءه غيب ماءنوس تر از قلمرو شهادت اند، بلكه دين شناسى او در ((فقه
اصغر)) و ((اوسط)) و ((اكبر)) تابع دين شناسى امامان معصوم (عليهم السلام ) بوده است ، كه آن ذوات مقدس دين را در همه مزاياى غيب و
شـهـودش مـى شـنـاخـتـند و در صدد اجراى همه آن بودند و تنها راه عملى نمودن آن تاءسيس حكومت اسلامى است . و آن وقتى مقدور مى باشد كه رابطه
فـقـيـه عدل با مردم نظير رابطه محدث و مستمع نباشد، چنانكه اخباريهاى مفرط مى پندارند، و در حد ارتباط مرجع تقليد صرف و مقلد نباشد، چنانكه
سـيره برخى از اصوليها بر آن بوده و هست و در مرز تعلم معارف و تهذيب نفوس و اقامه براهين عقلى براى ((وحدت تشكيكى )) يا ((شخصى
)) هـسـتـى خـلاصـه نگردد. چنانكه داءب بعضى از حكيمان و عارفان بر آن بوده و مى باشد، بلكه با حفظ همه خوبيهاى گذشته كه آن مشايخ و
اعـاظـم داشته و دارند، افزون بر آن ، پيوند فقيه جامع عادل با مردم رابطه امام و امت باشد، چنانكه منوبان معصوم (عليهم السلام ) اين چنين بوده و
هستند.
نـبـوغ امـام خـمينى در فقه شناسى در طرح اصل مساءله ((ولايت فقيه )) نبود. زيرا اين مسئله سابقه طولانى دارد، و نيز در جمع آورى ادله عقلى و
نـقـلى بـر آن نـبـود، چـون اسـتـدلال نـيـز كـم و بـيـش بـى سـابـقـه نـيـسـت و هـمـچـنـيـن در تـدويـن رسـاله
مـسـتـقـل در ايـن زمـيـنـه نـبـود، زيـرا آمـار رسـاله هـايـى كـه در ايـن بـاره بـطـور مـسـتـوفـى نـگـاشـتـه شـد
قـابـل توجه است ، بلكه مزيت آن حضرت (ره ) در اين بوده كه اولا، تمام پهنه زمين ازكران تاكران و همه سينه باز زمان از عصر تا عصر را قلمرو
((ولايـت فـقـيـه )) نـايـب امـام عـصـر - ارواحـنـا فـداه - مـى دانـسـت . ثـانـيـا عـقـل عـمـلى او بـا ((ولايـت )) مـتـحـد بـود، چـنـانـكـه
عـقـل نـظـرى او بـا فـقـهـت مـتـحـد شـد و چـون در افـق والاى تـجـرد قـرار داشـت ، حـجـاب بـيـن نـظـر و
عـمـل رخـت بـر بـسـت و فـقـاهـت آمـيـخـتـه بـا ولايـت و ولايـت عـجـيـن شـده بـا فـقـاهـت بـا روح ايـن انـسـان
متكامل متحد شد، چنانكه نفس در مقام تجرد تام عقلى خود با معقول متحد مى گردد.
مـمـكـن اسـت كسى درباره امامت فقيه عادل نايب ولى عصر ارواحنا فداه كتاب بنويسد و همانند امام از نظر علمى گفتار يا نوشتار داشته باشد، ولى از
نـظـر عـمـلى مـانـنـد امـت رفـتـار كـند. چنين فقيهى گرچه به امامت فقيه تفوه دارد، ليكن چون قدمى در اين وادى نمى نهد و همه شرايط تحصيلى آن را
شرايط حصولى مى پندارد و همه مقدمات واجب را مقدمات وجوب مى انگارد، تفكر امامت ندارد، بلكه آن را همتاى مساءله ((عبيد)) و ((اماء)) براى
تـشـحـيـذ اذهـان و بـدور از ابـتـلا طـرح مـى نـمـايـد. البـتـه بـيـن تـفـوه بـه امـامـت و تـفـكـر امـامـى داشـتـن فـرق بـوده و نـيـز بـيـن
قـايل به ولايت فقيه بودن و ((فقه ولايى )) داشتن تمايز تام است و امتياز اين دو هم در كيفيت نگرش به فقه است و هم در صدد اجراى احكام آن .
از ايـن رهـگـذر، امـام خـمـينى گاهى كاخ سفيد غرب را مورد قهر ولايى خود قرار داده و مى گويد: ((آمريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند.)) و زمانى
كـاخ كـرمـليـن شرق را چون كوخ محروم نشين مورد تفقد ولايى قرار داده و صدر هيئت رئيسه و ديگران را به دين مبين اسلام دعوت مى كند تا از شراره
الحاد برهنه و به نور توحيد برسند.
هيئت اعزامى از طرف امام خمينى (ره ) روز سيزدهم دى ماه 1367، تهران را به مقصد مسكو ترك و در روز چهاردهم به تهران برگشت و مدت توقف اين
سـفـر تـاريـخـى در مـسـكـو بـيـسـت و سـه سـاعـت بـود و در فـرودگـاه بـيـن المـللى بـا
اسـتقبال نماينده ويژه صدر هيئت رئيسه شوروى و برخى از مسئولين بلند پايه سياسى و امام جمعه مسكو و نيز با شركت سفير محترم وقت ايران در
شوروى و تنى چند از برادران محترم سفارت ايران در مراسم استقبال روبرو شد.
قـبـل از مـلاقـات رسـمـى هـيـئت اعـزامـى بـا رهـبـر شـوروى و بـعـد از آن هـيـچـگـونـه تـمـاس سـيـاسـى بـا فـرد يـا گـروهى از طرف سرپرست هيئت
حـاصـل نـشـد، زيرا اين سفر فقط براى ابلاغ پيام و تبيين محتواى عميق آن بود، ليكن سخنان مبسوطى پيرامون توحيد و نفى الحاد، گاهى به زبان
بـرهـان و زمـانـى بـا لسـان فـطـرت ، بـا اسـتـقـبـال و بـدرقـه كـنـنـده در ذهـاب و ايـاب ارايـه شـد و فـاصـله
چـهل كيلومترى فرودگاه تا شهر مسكو، هم در رفتن و هم در برگشتن ، جز به ياد حق و نشر آثار آن و دعوت به خدا و احياى فطرت ملحدان ماركسيست
سپرى نشد.
وقـت مـلاقـات بـا رهـبـرى شـوروى سـاعـت يـازده ، روز چـهـاردهـم دى مـاه بـود و مـدت آن دو سـاعـت و پـنـج دقـيـقـه بـه
طـول انـجاميد: هنگام ورودمان به كاخ كرملين ، صدر هيئت رئيسه و دو نفر از مسئولين بلند پايه سياسى ، كه قبلا حضور يافته بودند، تا چند قدم
در همان اتاق به استقبال آمدند، و با گرمى آماده شنيدن پيام امام خمينى شدند.
هيئت اعزامى مصمم بود ضمن حفظ احترام متقابل و رعايت كمال ادب ، كه از وظايف بين المللى اسلام به شمار مى آيد و اختصاص به گروه خاص ندارد،
لسـان پـيـام امـام (ره ) را بـا زبـان تـعـليـم و ارشـاد ادا كـنـد نـه بـا لسـان ديـپـلمـاسـى و هـرگـز
قول فضل الهى را با هزل مجاز در عرف ديپلمات نيالايد و صلابت دعوت به توحيد را در پاى تعارف رايج سياست بازان ، به دهن و وهن ذبح نكند،
بـلكـه بـعـنـوان رسـول امـيـن ، مـضـمـون پـيـام والا را بـا آهـنـگ تـدريـس القـا نـمـايـد، نه بصورت قرائت الفاظ و گزارش صورت و بدين منظور
قـبـل از خـروج از اقـامـتـگـاه ، نـمـازى خـوانـده شـد و از ذات اقـدس خـداونـد بـا نـيـاز تـقـاضـا شـد: رب اشـرح لى صـدرى و يـسـر لى امـرى
واحلل عقده من لسانى يفقهوا قولى (156).
بـا احـسـاس آرامـش روح و عـدم اعـتـنـا بـه كـاخ كرملين و با ابلاغ پيام در چهره تعليم و تبيين مضامين بلند آن در كسوت تدريس ، سروش هاتف غيبى
ايـنـچـنـيـن شـنـيـده شـد: قـال قـد اوتـيـت سـؤ لك يـا مـوسـى (157) و هم اكنون با سقوط قدرتهاى سياسى احزاب كمونيستى در مدت كوتاه و
انـحـلال بسيار از مراكز اقتدار آن صلاى سفيران الهى به گوش همگان مى رسد: فاخذناه و جنوده فنبذناهم فى اليم و هو مليم (158). كيفيت
ابلاغ پيام به اين سبك بود كه تمام كلمات آن همراه با توضيح ضرورى برخى از موارد، بخوبى قرائت مى شد، سپس مترجمان ويژه كرملين آن را
بـراى جـنـاب گـوربـاچـف و دو نـفـر ديـگـر كـه حـضـور داشـتـنـد تـرجـمـه مـى كـرد و اگـر مـطـلبـى بـراى خـود تـرجـمـه كـنـنـده
قـابـل درك نـبـود، سـئوال مـى كـرد و بـا تـبـيـيـن و تـفـسـيـر لازم بـعـد از درك كـامـل ، آن را بـا تـرجـمـه روسـى بـه رهـبـر شـوروى
مـنـتقل مى كرد، و در خلال قرائت پيام در كمال ادب ديپلماسى بود، ليكن اصل متن و انشاى آن در اوج هدايت به توحيد بود نه در حضيض ديپلمات و سبك
ابـلاغ آن نـيـز در حـد تـدريـس بـود نـه گـزارش صـرف . لذا گـاهـى نـشـانـه فـبـهـت الذى كـفـر(159) هـمـراه بـا
انفعال در رخسارش مشهود بود كه مى رفت فطرت ((مرتكز)) را زنده نمايد.
چون صدور اين نامه تاريخ ساز بعد از پذيرش قطعنامه 598 بود و كشور اسلامى ايران وارد مرحله بازسازى و ترميم خرابيهاى جنگ تحميلى هشت
ساله شد و از طرف ديگر مضمون نامه كاملا سرى بود و جز او احدى از مسئولين گرانقدر جمهورى اسلامى ايران كسى به آن آگاه نبود، لذا رهبران
روسـيـه عـمـومـا و صـدر هـيـئت رئيـسـه آن خـصـوصـا، هـرگـونـه احـتـمـالى را پـيـرامـون مـفـاد پـيـام مـى دادنـد، مـگـر
احـتـمـال دعوت به توحيد و اسلام ناب محمدى (عليهم السلام ) را از اين جهت ، بعد از استماع خطوط اصلى پيام ، تمام پيش داوريها و پيش فرضهاى
رهـبـران كـرمـليـن سـرابـگـونـه سـر از آب و خـواب بـرآورد و جـواب مـنـاسـب بـا انـدام مـوزون ايـن پـيـام آسـمـانـى را عـاجـلا نـدادنـد، بـلكه آجلا هم
راجـل مـانـدنـد. چـنانكه حضرت امام (ره ) به فرستاده مخصوص ميخائيل گورباچف فرمود: ((من مى خواستم درى از جهان غيب به چهره او بازكنم ، نه
آنكه درباره مسائل جهان ماده با او سخن گفته باشم .))
رهـبـر شـوروى بـعد از استماع دقيق و درك منظور امام (ره ) با تاءنى كامل ، كه كشف از تدبر در پاسخگويى مى كرد، شروع به جواب كرد و مدتى
كه براى سخنان جناب گورباچف و دريافت پاسخ نهايى از طرف هيئت اعزامى صرف شد، جمعا در حدود يك ساعت بود.
عصاره مطالبى كه ايشان گفتند و ترجمان صحنه ملاقات آن را به فارسى برگرداند، عبارت از اين بود:
1- از فرستادن نامه امام خمينى تشكر مى كنم .
2- در فرصت مناسب جواب آن را خواهم داد.
3- مضمون آن را به علماى شوروى اعلام مى داريم .
4- ما قانون آزادى ايمان را در دست تصويب داريم .
5- من قبلا گفتم با داشتن ايدئولوژيهاى مختلف مى توان با حسن همجوارى در كنار هم زندگى كرد.
6- امـام خمينى ما را به دين اسلام دعوت نموده است . آيا ما هم ايشان را به مكتب خودمان دعوت كنيم ؟ (در اينجا لبخند زد و دوباره گفت : اين يك شوخى
است .)
7- ايـن دعـوت يـك نـحـوه دخـالت در شـؤ ون كـشـور ديـگـر مـحـسـوب مـى شـود، زيـرا هـر كـشـورى در انـتـخـاب مـكـتـب آزاد و
مستقل مى باشد.
هيئت اعزامى از ايران با دريافت اين مطالب ، بررسى كرد كه مهمترين بند جواب همان بند اخير آن است كه نشانه برخورد سياسى با نامه امام (ره )
در آن بـه چـشـم مـى خـورد نـه بـرخـورد فـرهـنـگـى و تـعـليـمـى مـحـض و بـا پـنـدار سـيـاسـى بـودن ،
داخـل در دخـالت در كـشـور اجـنـبـى خـواهـد بـود، كـه بـا ايـن تـرتـيـب اصـل نـامـه و فـرسـتـادن پـيـام زيـر
سـئوال مـى رفت . ديگر نوبت به مضمون آن نمى رسيد، لذا مسئول هيئت اعزامى در پاسخ نهائى چنين گفت : از اينكه نوبت به مضمون آن نمى رسيد،
لذا مسئول هيئت اعزامى در پاسخ نهائى چنين گفت : از اينكه در كمال حوصله قرائت نامه را استماع كرديد، تشكر مى كنيم و از اينكه آمادگى خود را جهت
فرستادن جواب اعلام داشتيد، تقدير مى شود و از اينكه مضمون پيام را به اطلاع علماى كشورتان مى رسانيد، شايان تشكر است . و از اينكه قانون
آزادى دين را در دست تصويب داريد، به اميد تسريع آن ، تقدير مى شود، چنانكه زندگى مسالمت آميز با داشتن مكتبهاى گوناگون در صورت رعايت
اصـول انـسانى ، ميسور مى باشد، اما ((دخالت در شئون داخلى كشور ديگر)) را بايد توضيح داد. شما از عمق خاك وسيع روسيه تا اوج فضاى
آسـمان آن آزادانه فعاليت داريد و هيچكس حق دخالت در امور داخلى كشور اجنبى را ندارد. ليكن محتواى اين پيام ، همانند پيامهاى رهبران الهى ديگر، نه
كارى به زير زمين و نه برخوردى با روى زمين و نه ارتباطى با آسمان روسيه دارد، بلكه فقط با جان شما مرتبط مى باشد.
جـناب آقاى گورياچف آيا شما همانند درخت هستيد كه مرگ شما عبارت از پژمرده شدن و فرسوده گشتن تن باشد و بعد از مرگ هيچ خبرى از زندگى
و آثار نخواهد بود، يا جان شما همانند مرغى است كه در قفس طبيعت تن محبوس است و مرگ شما به منزله گشوده شدن در اين قفس و پرواز طائر روح
بـه جـهـان جـاويـد مـى بـاشـد؟ البـتـه دومـى است ، نه اولى و مضمون نامه امام دعوت به توحيد و پرهيز از الحاد است كه راجع به جان شماست نه
درباره كشور شما. البته وقتى روح آدمى موحد شد، راه صحيح كشوردارى را مى شناسد و آن را بخوبى اداره مى نمايد.
حماسه شهداى هويزه : 16 دى 1359
در آذر 1359، پس از شكست بيش از دوگردان از نيروهاى عراقى در جنوب سوسنگرد به وسيله سربازان اسلام ، يك گروهان از برادران سپاه اهواز
جـهـت مـحـافـظـت و پـدافند شهر هويزه ، از سوسنگرد به آن شهر اعزام شد. افراد اين گروهان پس از رسيدن به منطقه و استقرار، عهده دار حفاظت از
جنوب تا جنوب غربى شهر / شدند.
نـيروهاى عراقى در اين منطقه متشكل از واحدهاى تانك از نوع ((تى - 62))، ((تى - 55))، موشكهاى زمين به زمين و امكانات نظامى پيشرفته
و بيش از 6 هزار نفر پياده بودند. ولى همين نيروهاى اندك مدافع شهر، از كمترين امكانات دفاعى هم بى بهره بودند.
نـيـروهـاى دشـمـن در آغـاز هـجـوم سـراسـرى خود، ظرف 48 ساعت از محور هويزه تا كرخه پيشروى كرده و در امتداد آن مستقر شده بودند، بطورى كه
فاصله آنها تا هويزه از 10 كيلومتر تجاوز نمى كرد.
تاكتيك نيروهاى دشمن اين بود كه با تصرف سوسنگرد، هويزه خود به خود سقوط مى كند.
در چـنـيـن شـرايـطى 50 تا 60 نفر از برادران سپاه براى جلوگيرى از پيشروى دشمن مسئوليت مين گذارى جاده هاى منتهى به جبهه هاى دشمن را به
عـهـده گـرفـتـنـد. زيـرا ايـن جـاده هـا و راهـهـاى عـبـور، بـراى دشـمـن بـه مـانـنـد رگـهـاى حـيـاتـى بـراى ادامـه تـجـاوز مـحـسـوب مـى شـد. دو هـفـتـه
قـبـل از آنـكه عمليات مدافعان اسلام عليه نيروهاى عراقى در اين منطقه انجام گيرد، بنى صدر دستور تخليه هويزه را از برادران بسيج و پاسدار
صادر و دستور داد كه در سوسنگرد مستقر شوند.
ايـن دسـتور بنى صدر، با مخالفت جدى برادر سيد محمد حسين علم الهدى و ديگر برادران مواجه شد. بعد از آنكه شهيد بزرگوار علم الهدى با آيه
الله خامنه اى تماس گرفت ، دستور بنى صدر لغو شد و برادران پاسدار در هويزه باقى ماندند.
يـك هـفـتـه بعد، تصميم بر آن شد كه از محور هويزه و سوسنگرد حمله انجام گيرد. اين عمليات را مى توان نقطه عطف عمليات منظم برادران ارتش و
سـپـاه دانست . بار ديگر بنى صدر، شعار جدايى ارتش از سپاه را سر داد و گفت : سپاه نبايد در اين عمليات شركت كند. برادران بسيجى و سپاه كه
در منطقه بوده و اغلب آنها به منطقه آشنايى داشتند، اين ترفند بنى صدر را ضربه شديدى بر پيكر عمليات مى دانستند.
بـار ديـگـر ايـن مـسـئله بـا تـلاش بـرادر عـلم الهـدى و تـمـاسـهـاى مـكـرر ايـشـان بـا مـسـئوليـن در تـهـران ،
حل شد و قرار شد كه سپاه به عنوان پياده ارتش در عمليات شركت كند.
15 دى 1359، روز آغـاز عمليات بود. براى اين عمليات دو تيپ از لشكر 16 زرهى قزوين و يك تيپ از لشكر 92 زرهى اهواز در نظر گرفته شده
بـود كـه دو گـردان از نـيـروهـاى سـپـاه و عـده اى هـم از نـيـروهاى جنگهاى نامنظم (شهيد چمران ) نيروهاى ارتش را يارى مى دادند. از جمله هدفهاى اين
عـمـليات ، پاكسازى شمال و جنوب كرخه كور از وجود نيروهاى متجاوز ارتش عراق و آزادسازى پادگان حميد و منطقه جفير بود. نتايج عمليات در اين
روز موفقيت آميز بود. اما هنوز عقبه هاى اصلى دشمن در پادگان حميد و سه راهى جفير آسيب نديده بود. رزمندگان اسلام پس از تصرف مرزهاى كرخه
و حاج بدر، قصد پيشروى به سوى پادگان حميد را داشتند. اما بنا به دلايلى ، مانند نرسيدن مهمات ، قرار بر اين شد كه ادامه عمليات در 16 دى
ماه انجام شود.
شانزدهم دى 1359، برادران سپاه در جلو تانكهاى ارتش مستقر شده و منتظر دريافت رمز حمله بودند كه ناگهان متوجه حركاتى از سوى جبهه دشمن
شـدنـد. رفـت و آمـد تـانـكـهاى دشمن زياد شد و پس از آن ، هواپيماهاى دشمن در آسمان ظاهر شدند و تلاش كردند تا جبهه نيروهاى اسلام را بمباران
كنند. از طرف ديگر نيروهاى اسلام زير آتش توپخانه ، كاتيوشا و خمپاره قرار گرفتند.
از آنـجـايـى كـه عـراقـيـهـا شناخت دقيقى از منطقه داشتند، گلوله باران دشمن موجب شهادت عده اى از رزمندگان اسلام گرديد. لشكر 9 مكانيزه ارتش
عـراق دسـت بـه عـمـليـات زده بـود و چـون نـيـروهـاى مـا انـتـظـار ايـن حـمـله را نـداشـتـنـد، فـرمـانـدهـى دسـتـور عـقـب نـشـيـنـى بـه
طـول 500 مـتـر را بـصـورت تـاكـتـيـكى صادر كرد. اين دستور باعث شد كه تانهاى ما عقب نشينى كنند و عراقى ها با اين تصور كه نيروهاى اسلام
شكست خورده و فرار كرده اند، وارد منطقه شدند.
در ايـن ضـد حـمـله سـنگين دشمن كه نيروهاى ما مجبور به عقب نشينى شدند، بيش از يكصد تن از برادران پاسدار، جهاد و دانشجويان پيرو خط امام از
جـمـله حـسـيـن عـلم الهـدى مـفـقـود الاثـر و شـهـيـد شـدنـد. در پـى ايـن حـادثـه نـيـروهـاى عـراقـى
(خـليـل الدورى ) دسـتـور داد تعدادى از مردم بى گناه ، را دست بسته در يك گودال قرار داده و به شهادت برسانند و سپس عراقيها تمام شهر را با
ديناميت و بلدوزر نابود كردند.
1800 واحـد مـسـكـونـى و تـجـارى و سـه مـسـجـد و دو حـسـيـنـيـه تـخـريـب و شـهـر بـه تـپـه اى خـاك
مبدل شد.
زندگينامه شهيد علم الهدى
شـهـيـد سـيـد مـحـمـد حـسـيـن عـلم الهـدى پـيـشـگـام دانـشـجـويـان پـيـرو خـط امـام بـود كـه در هـويـزه حـمـاسـه آفـريـدنـد و تـا آخـريـن نـفـس در
مقابل دشمن متجاوز ايستادند و خون پاك خويش را نثار دفاع از اسلام و ميهن اسلامى كردند.
سـيـد مـحـمـد حـسـيـن ، فـرزنـد آيه الله حاج سيد مرتضى ، در هشتم مهر 1337، در اهواز چشم به جهان گشود. از آنجا كه فرزند يك خانواده مذهبى و
روحانى بود، از همان كودكى علاقه وافرى به علوم دينى ، بويژه تلاوت قرآن مجيد داشت ، تا جايى كه با گذشت زمانى كوتاه اين توانايى را
بـه دسـت آورد كـه بـه تـدريـس قـرآن كـريـم بپردازد. شور انقلابى و مذهبى حسين سبب شد تا از 14 سالگى پا به عرصه فعاليتهاى سياسى
بگذارد.
فـعـاليـتـهـاى ايـن شـهـيـد در زمـيـنـه تـوسـعـه امـور فـرهـنـگ ، مـذهـبـى و سـيـاسـى تـا پـيـروزى انـقـلاب اسـلامـى ادامـه داشـت .
تـشـكـيـل گروه موحدين با عده اى از دوستان ، شروع مبارزه مسلحانه عليه رژيم طاغوت ، تكثير و پخش اعلاميه هاى امام (ره )، ايجاد هماهنگى و وحدت
بين حوزه و دانشگاه عليه رژيم شاه و شركت در ترور مستشار آمريكايى (پل گريم )، بالاترين مقام شركت نفت در اهواز كه سبب ايجاد وحشت بيشتر در
دل رژيـم و حـامـيـان آن و در نـتـيـجـه تـداوم اعـتـصـاب در شـركـت نـفـت اهـواز شـد، از جـمـله فـعـاليـتـهـاى شـهـيـد عـلم الهـدى در دوران
قبل از پيروزى بود.
بعد از پيروزى انقلاب نيز علم الهدى منشاء فعاليتهاى مختلفى بود كه تاءسيس بسيج ، مجاهدت در جهاد سازندگى ، تاءسيس سپاه هويزه و شركت
در تـسـخـيـر لانـه جـاسـوسـى آمـريـكـا هـمـراه بـا سـايـر دانـشـجـويـان پـيـرو خـط امـام از جـمـله ايـن مـجـاهـدتـهـا مـى بـاشـد. شـهـيـد كـه دانـشـجوى
سال دوم دانشگاه مشهد در رشته تاريخ بود، با شروع جنگ تحميلى همراه با گروهى از دانشجويان پيرو خط امام و نيروهاى بسيجى بسوى جبهه هاى
دفاع حق عليه باطل شتافت و در حالى كه در حلقه محاصره دشمن در هويزه به اتفاق همرزمان خود گرفتار شده بود تا آخرين قطره خون با دفاع
از ايران اسلامى پرداخت و به ديدار پروردگارش نايل آمد.
اسامى شهداى هويزه
اسامى برخى از شهداى حماسه هويزه كه امكان دسترسى به آنها وجود داشته است ، به اين شرح مى باشد.(160)
1- مرتضى كاوند.
2- امين سلطانى .
3- محمد حسين علم الهدى .
4- بهروز نوروزى .
5- محمد شمخانى .
6- خليل بهارى .
7- بهروز پور هاشمى .
8- محمد رضا ملايى زمانى .
9- على اشرف ظاهرى .
10- سعيد جلالى پور.
11- جمال دهشور.
12- عليرضا ركاب ساز.
13- اسماعيل حاج كوهمدانى .
14- محمد بهاء الدين .
15- سليمان تيئى .
16- شهيد قدومى .
17- عباس افشارى .
18- رضا مستجابى كرمانشاهى .
19- قدير قدرتى .
20- محمود صالح زاده .
21- امير حسين جعفرى .
22- محمد جفر روزبهانى .
23- محمود قاسمى .
24- مهدى پروانه .
25- سيد محمد على حكيم .
26- سيد مهدى جعفرى .
27- على اكبر سيفى ابدى .
28- محسن غديريان .
29- اكبر حاجى مهدى .
30- صادق بوغدار.
31- فرخ سلحشور.
|