پـس از تـعطيلى دانشگاهها، به منظور ساماندهى به امور فرهنگى مدارس و دانشگاهها به فرمان امام خمينى (ره ) اولين تركيب شوراى انقلاب فرهنگ
تحت عنوان ستاد انقلاب فرهنگى به اين شرح شكل گرفت :(120)
بسم الله الرحمن الرحيم
مـدتى است ضرورت انقلاب فرهنگى ، كه امرى اسلامى است و خواست ملت مسلمان مى باشد، اعلام شده است و تاكنون اقدام مؤ ثر اساسى انجام نشده
اسـت و مـلت اسـلامـى و خـصـوص دانـشـجـويـان بـا ايـمـان مـتـعـهـد، نـگـران آن هـسـتـنـد و نـيـز نـگـران
اخـلال تـوطـئه گران كه هم اكنون گاهگاه آثارش نمايان مى شود و ملت مسلمان و پايبند به اسلام خوف آن دارند كه خداى نخواسته فرصت از دست
بـرود و كـار مـثـبـتى انجام نگيرد و فرهنگ همان باشد كه در طول مدت سلطه رژيم فاسد كارفرمايان بى فرهنگ ، اين مركز مهم اساسى را در خدمت
اسـتـعمارگران قرار داده بودند كه از دستاوردهاى دانشگاهها بخوبى ظاهر مى شود كه جز معدودى متعهد و مؤ من كه على رغم خواست دانشگاهها در خدمت
كـشـور و اسـلام بـودنـد، ديگران جز ضرر و زيان چيزى براى كشور ما بار نياوردند و ادامه اين فاجعه ، كه مع الاسف خواسته بعضى از گروههاى
وابـسـتـه بـه اجانب است ، ضربه اى مهلك به انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى وارد خواهد كرد و تسامح در اين امر حياتى ، خيانت عظيم بر اسلام و
كـشـور اسـلامـى اسـت . بـر ايـن اسـاس بـه حـضـرات آقـايـان مـحـترم محمد جواد باهنر، مهدى ربانى املشى ، حسن حبيبى - عبد الكريم سروش ، شمس
آل احـمـد، جـلال الديـن فـارسـى ، عـلى شـريـعـتـمـدارى مـسـئوليـت داده مـى شـود تـا سـتـادى
تشكيل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد، از بين اساتيد مسلمان و كاركنان متعهد و دانشجويان متعهد باايمان ، و ديگر قشرهاى تحصيلكرده متعهد و مؤ من
بـه جـمـهـورى اسـلامـى دعوت نمايند تا شورايى تشكيل دهند و براى برنامه ريزى رشته هاى مختلف و خط مشى فرهنگى آينده دانشگاهها بر اساس
فرهنگ اسلامى و انتخاب و آمده سازى اساتيد شايسته متعهد و آگاه و ديگر امور مربوط به انقلاب آموزشى اسلامى اقدام نمايند.
بـديـهى است بر اساس مطالب فوق ، دبيرستانها و ديگر مراكز آموزشى كه در رژيم سابق با آموزش و پرورشى انحرافى و استعمارى اداره مى
شد، تحت رسيدگى دقيق قرار مى گيرد تا فرزندان عزيزم از آسيب و انحراف مصون گردند...
پـس از تـعـطـيلى دانشگاهها و تشكيل ستاد انقلاب فرهنگى برخى اشخاص و گروههاى سياسى به سمپاشى عليه اين كار پرداخته و تلاش نمودند
بـا جـو سـازى و تـحـت فـشـار قـرار دادن مـسـئوليـن نـظـام ، نـگـذارنـد كـار اصـلاح و
تحول فرهنگى دانشگاهها روال عادى خود را طى كند.
امام (ره ) در پيام نوروزى سال 1360، از ستاد انقلاب فرهنگى خواستند كه در بازشدن دانشگاهها تسريع نمايد.
با بازگشايى دانشگاهها فعاليت ستاد انقلاب فرهنگى ادامه يافت و ضرورت توسعه و تعميق كار اين ستاد - از نظر كمى و كيفى - ايجاب كرد كه
در نـوزدهـم آذر 1364 امـام (ره )، رؤ سـاى سـه قـوه و تـعـداد ديگرى از مسئولين امور و انديشمندان فرهنگى كشور را به جمع اعضاى آن بيفزايند و
بدين ترتيب ستاد انقلاب فرهنگى پس از حدود 5 سال فعاليت ، با تركيب زير تحت عنوان شوراى عالى انقلاب فرهنگى فعاليت خود را آغاز كرد.
1- حضرت آيه الله خامنه اى رياست جمهور وقت به عنوان رئيس شورا
2- آيه الله رفسنجانى رياست مجلس شوراى اسلامى به عنوان نايب رئيس شورا
3- آيه الله موسوى اردبيلى رياست ديوان عالى و شوراى عالى قضايى كشور.
4- آيه الله مهدوى كنى دبير جامعه روحانيت مبارز و رئيس دانشگاه امام صادق (عليه السلام ).
5- آقاى مهندس مير حسين موسوى نخست وزير.
6- حجت الاسلام و المسلمين محمد خاتمى وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى .
7- دكتر ايرج فاضل وزير فرهنگ و آموزش عالى .
8- سيد كاظم اكرمى وزير فرهنگ و آموزش عالى .
9- دكتر عبد الكريم سروش استاديار.
10- دكتر سيد محمد رضا هاشمى گلپايگانى دانشيار.
11- دكتر مصطفى معين استاديار.
12- دكتر رضا داورى استاد دانشگاه .
13- دكتر احمد احمدى استاديار.
14- دكتر على شريعتمدارى استاد دانشگاه .
15- دكتر نصر الله پورجوادى استاديار.
16- آقاى محمد رحمتى دانشجوى رشته عمران .
17- مهندس صادق واعظ زاده .
در اولين مرحله از كار شوراى عالى انقلاب فرهنگى ، اهداف عمده و وظايف اين شورا به شرح زير تدوين و به تصويب اعضا رسيد.
اهداف
1- گسترش و نفوذ فرهنگ اسلامى در شئون جامعه و تقويت انقلاب فرهنگى و اعتلاى فرهنگ عمومى
2- تزكيه محيطهاى علمى و فرهنگى از افكار مادى و نقى مظاهر و آثار غربزدگى از فضاى فرهنگى جامعه .
3- تحول دانشگاهها و مدارس و مراكز فرهنگى و هنرى بر اساس فرهنگ صحيح اسلامى ...
4- تـعـمـيـم سـواد و تـقـويـت سـطـح روح تـفـكـر و عـلم آمـوزى و تـحـقـيـق و اسـتـفـاده از دسـتـاوردهـا و تـجـارب مـفـيـد دانـش بـشـرى بـراى
نيل به استقلال علمى و فرهنگى .
5- حفظ و احيا و معرفى آثار و مآثر اسلامى و ملى .
6- نـشـر افـكـار و آثـار فـرهـنـگـى انـقـلاب اسـلامـى و ايـجـاد و تـحـكـيـم روابـط فـرهـنـگـى بـا كـشـورهـاى ديـگـر، بـويـژه بـا
ملل اسلامى .
وظايف
وظايف مصوب هم 10 بند دارد كه خلاصه آنها بشرح ذيل است .
- تدوين اصول سياست فرهنگى نظام جمهورى اسلامى و تعيين اهداف و جهت برنامه هاى فرهنگى و آموزش و پژوهشى و علمى .
- تعيين مراجع براى طرح و تدوين برنامه هاى فرهنگى و آموزشى و علمى و تحقيقاتى .
- تصويب آئين نامه هاى مهم و اساسى مراكز علمى و فرهنگى ، آموزشى و پژوهشى كشور.
- تصويب ضوابط تاءسيس مؤ سسه ها و مراكز علمى و فرهنگى و تحقيقاتى و فرهنگستانها و دانشگاهها و مراكز آموزش عالى .
- تهيه طرح و تدوين آئين نامه ها براى ايجاد زمينه هاى لازم جهت بسيج و مشاركت همه جانبه مردم .
- تدوين ضوابط براى گزينش استادان و معلمان دانشگاهها و مراكز آموزشى .
- نظارت بر كليه مصوبات شوراى عالى انقلاب فرهنگى .
- تاءييد نامزدهايى كه وزير فرهنگ و آموزش عالى به عنوان رئيس دانشگاهها و مراكز آموزش عالى به شورا پيشنهاد مى نمايد.
- تدوين ضوابط و اصول كلى و سياستهاى مربوط به توسعه روابط علمى و فرهنگى با كشورهاى ديگر.
- نظارت بر امور كتابهاى درسى .
شهادت آيه الله سيد عبدالحسين دستغيب : 20 آذر 1360
روز جمعه 20 آذر 1360/14 صفر 1402 ه ق آيه الله سيد عبد الحسين دستغيب ، مردى كه عمرى را در محراب عبادت و در خدمت به خلق خدا سپرى كرده
بود، در حالى كه عازم سنگر نماز جمعه در شهر شيراز بود، در يكى از كوچه ها با انفجار بمبى توسط منافقين ، به شهادت رسيد.
زندگينامه
سـيـد عـبـد الحـسـيـن ، بـه سـال 1288 شـمـسـى در شـيـراز در يـك خـانـواده روحـانـى كـه 800
سـال سـابـقه علم و فضيلت دارند، پا به عرصه وجود نهاد. پدرش سيد محمد تقى هنگام تولد فرزندش در كربلا به سر مى برد و از آنجايى
كه ولادت اين كودك مقارن با عاشوراى سال 1332 قمرى بود، نام او را عبد الحسين نهادند.
در سـالهاى كودكى ، از بركت هوش سرشار و استعداد شكوفايى كه خداوند به او عطا فرموده بود، تحصيلات مقدماتى را به اتمام رساند. شهيد
در دوازده سالگى پدر خويش را از دست داد و مسئوليت خانواده بر عهده او قرار گرفت .
در سال 1310 شمسى ، براى ادامه تحصيل راهى نجف شد و از محضر آيات حاج شيخ كاظم شيرازى ، اصفهانى ، حاج سيد ميرزا اصطهباناتى و حاج
مـيـرزا عـلى آقـا قـاضـى كـسـب فيض كرد و به درجه اجتهاد رسيد. پس از مراجعت از نجف ، ضمن اقامه نماز جماعت در مسجد جامع عتيق شيراز و ترويج و
تـبـليـغ ديـن اسلام ، به تحصيل و فراگيرى علم و دانش ادامه داد و از محضر فقيه و عارف نامى ، مرحوم آيه الله حاج شيخ محمد انصارى كسب فيض
كرد.
در سـال 1321 شـمـسـى ، بـه هـمـت شـهـيـد دسـتـغـيـب مـسـجـد جـامـع عـتـيـق شـيـراز كـه از بـنـاهـاى تـاريـخـى و بـيـش از هـزار
سـال قـدمـت دارد، مـرمـت و بـازسـازى شـده و از ويـرانـى نـجـات يـافـت . از آن زمـان بـه بـعـد، ايـن مـسـجـد نـزديـك بـه
چـهـل سـال ، چـون گـوهـرى تـابـنـاك در سـرزمـيـن فـارس مـى درخـشـيـد و در طـى ايـن مـدت آيـه الله دسـتـغـيـب ، بـا بـرپـايـى مـرتـب مـراسم دعاى
كـمـيـل ، زيـارت عاشورا و دعاى توسل ، و بيان درسهاى اصول عقايد، تفسير قرآن و اخلاق ، آن مكان را به سنگر هدايت و تربيت نسلى زنده و مجاهد
تبديل كرده بود. آيه الله دستغيب كه رياست حوزه علميه فارس را به عهده داشت ، بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران ، مدارس علميه قوام ، هاشميه
و آستانه شيراز را كه سالهاى طولانى توسط رژيم پهلوى تعطيل شده و خالى از طلاب بود، داير كرد.
مبارزات سياسى
مبارزات سياسى شهيد از زمان رضاخان آغاز گشت . هنگامى كه رژيم پهلوى دست به كشف حجاب زد، او بطور آشكار به مخالفت پرداخت . تهديدها و
آزار و اذيت رژيم هيچگونه خللى در اراده او در ادامه مبارزه وارد نمى ساخت و حتى زمانى كه ايشان را ممنوع المنبر مى كردند، بر روى زمين مى نشست و
مـردم را مـوعـظـه مـى كرد و وقتى ماءمورين رضاخان اعتراض مى كردند، پاسخ مى داد كه او را از منبر رفتن منع كرده اند، نه از سخن گفتن بر روى
زمين .
اوج مـبـارزات شـهـيـد عـليـه رژيـم ، زمـانـى بـود كـه رژيـم لوايـح شـشـگـانـه و مـسـائل ايـالتـى و ولايـتـى را مـطـرح كـرده كـه مـنـجـر بـه جـنـبش
سال 1341 و آغاز نهضت امام خمينى (ره ) و قيام خونين پانزده خرداد 1342 شد.
در 15 خـرداد 1342، تـوسـط دژخـيـمـان شـاه بـازداشـت و بـه تـهـران تـبـعـيـد شـد. در
سال 1343، نيز براى دومين بار دستگير و به تهران اعزام و زندانى و سپس تبعيد شد.
از ايـن تـاريـخ بـه بـعد، كه موج خفقان بر جامعه ايران سايه خود را گسترده بود، شهيد با زيركى و پايمردى هر چه تمامتر مبارزات ضد رژيم
مـردم مـسـلمـان ، بـويـژه اهـالى مـحـتـرم فـارس را رهـبـرى مـى كـرد. در سـال 1356،
عـوامـل شـاه ، ايـشـان را مـدتـى در مـنـزل خـود مـحـصـور و تـحـت نـظـر داشـتـنـد كـه ايـن اقـدام بـا عـكـس
العـمـل شـديـد مـردم انـقـلاب شيراز روبرو شد و رژيم مجبور به عقب نشينى گرديد. پس از كشتار وحشيانه رژيم شاه در پنجم رمضان در شيراز كه
مـنـجـر به تعطيلى مسجد جامع اين شهر به مدت دو هفته شد، حكومت نظامى اعلام گرديد و آن عالم مجاهد را دستگير و در تهران زندانى و سپس تبعيد
كردند. در طى اين مقطع از مبارزات بود كه آيه الله دستغيب ، به همراه چهار تن ديگر از علما اعلاميه اى صادر و شاه را از سلطنت خلع نمودند.
شـهـيـد دسـتـغيب پس از پيروزى انقلاب اسلامى به نمايندگى از مردم استان فارس در اولين مجلس خبرگان انتخاب و در همين ايام بنا به در خواست
مردم و به فرمان امام (ره ) به سمت امام جمعه شيراز منصوب گرديد.
آيه الله دستغيب از ارادتمندان به امام (ره ) و حاميان سرسخت ولايت فقيه بود. يك بار در جمع سپاه پاسداران شيراز فرمودند.
((هـر كـس بـگـويـد مـن امـام زمـان (عـج ) را قـبـول دارم ول امـام امـت را قـبـول نـدارم ، دروغ مـى گـويـد، بـانـيـد امـام زمـان را هـم
قـبـول نـدارد. اگـر امـام زمـان هم مى آمد اطاعت او را نمى كرد. اين يك اعتراف كذب زبانى است ، دروغ مى گويد. به خدا كسى كه مخالف با نايب امام
زمان (عج ) مى كند و مى گويد من به امام زمان عقيده دارم ، عقيده خشك و خالى معنى ندارد، اما وقتى امام است كه تو ماءموم او باشى .))
پيام امام خمينى (ره ) به مناسبت شهادت آيه الله دستغيب (121)
بسم الله الرحمن الرحيم
* انالله و انا اليه راجعون
شـهـادت بـراى فـرزندان اسلام و ذريه پيامبر عظيم الشاءن - (صلى الله عليه و آله ) - و اولاد فاطمه - عليهاسلام - و يادگاران حسين - سلام الله
عليه - در راه هدف و اسلام عزيز و قرآن كريم ، چيزى غير عادى و پديده اى غير معهود نيست .
مـلت بـزرگ اسـلام از مـحـراب مـسـجـد كـوفـه تـا صـحـراى افـتـخـارآمـيـز كـربـلا و در
طـول تـاريـخ پـرارزش سـرخ تـشـيـع ، قـربـانـيـانـى ارزشـمـنـد بـه اسـلام عـزيـز و فـى
سـبـيـل الله تقديم نموده و ايران شهادت طلب هم از اين پديده سعادتمند مستثنى نيست و انقلاب اسلامى گوش و چشمش پر از اين شهيدان حسين گونه
اسـت . ملت عزيز ما در روز رستاخيز با سرافرازى در پيشگاه مقدس خداى بزرگ و پيامبران و اولياء عظيم الشاءن ، صفهاى طولانى از شهيدان در
راه دفاع از حق عرضه مى دارد، از علماى اعلام و ائمه جمعه و جماعت تا فداكاران و سربازان در جبهه هاى دفاع از حريم مقدس اسلام .
پـيـامـبـر بزرگ اسلام كه بر امم ديگر حتى به سقط، مباهات مى كند، مطمئن هستيم به فداكارى اين عزيزان جبهه و پشت جبهه و اين شهيدان محراب و
منبر و در صف جماعات و در داخل مسجدها و بيمارستانها مباهات مى فرمايد. و چه بهتر و گواراتر كه با شهادت اين فرزندان اسلام و ذريه طاهره بر
افـتـخـارات آن بـزرگـوار در روز عـرض اعـمـال ، هـر چه بيشتر بيفزاييم . عزيزان و نور چشمان ما در جبهه هاى جنوب و غرب هر روز با سركوبى
اشـرار آمـريـكـايـى و عـقـب رانـدن و بـه جـهـنـم فـرسـتـادن جـنـود شـيـطـان بـراى اسـلام سـربـلنـدى و عـظـمـت خـلق مـى نـمـايـنـد. بطورى كه تاب
تحمل اين پيروزيها را از آمريكاييان خارج و داخل ، منافق و منحرف سلب نموده و بر جنون و وحشيگريهاى آنان افزوده است . 31159
شما فرضا شهيد بهشتى را گناهكار بدانيد، شهداى ديگر مثل شهيد مدنى و شهيد دستغيب كه جز تربيت محرومان و هدايت مردم گناهى نداشته اند، با
چـه انـگـيـزه شـهـيـد مـى كـنـيـد. شـمـا بـه گـمـان خـود اگـر ايـنـان را بـه جـرم وفـادارى بـه اسـلام و طـرفـدارى از مـحـرومـان و مـظـلومـان مـسـتـحـق
قـتـل بـدانـيـد، اطـفـال مـعـصـومـى كـه در گـهـواره جـاى دارنـد و زبـان بـاز نـكـرده انـد چـه گـنـاهـى دارنـد؟ جـز آنـكـه
اطفال مسلمانانى هستند كه مخالف سلطه آمريكا به جان و مالشان مى باشند.
امـروز جـمـعـه و نـمـاز و عـبـادت ، دسـت جـنـايـتـكـار آمـريـكـايـيـان يـك شـخـصـيـت ارزشـمـنـد كـه مـربـى بـزرگ و عـالمـى
عامل كه گناهش فقط تعهد به اسلام بود، از دست ملت ايران و اهالى محترم فارس گرفت و حوزه هاى علميه و اهالى ايران را به سوگ نشاند.
حضرت حجه الاسلام و المسلمين شهيد حاج سيد عبد الحسين دستغيب را كه معلم اخلاق و مهذب نفوس و متعهد به اسلام و جمهورى اسلامى بود با جمعى از
هـمـراهـانشان به شهادت رساندند و خدمت خود را به ابر قدرت و ابرجنايتكار زمان ايفا كردند، به گمان آنكه به ملت رزمنده ايران آسيب رسانند و
آنـان را در راه هـدف بـه سـسـتـى بـكـشـند. اين كور دلان نمى بينند كه در هر شهادتى و در هر جنايتى ملتى متعهد به اسلام و كشور، مصمم تر و در
صحنه حاضر ترند؟ اينان پس از بمباران شهرها در جنوب و غرب و قتل عامهاى فجيع مردم بى پناه ، فرياد جنگ جنگ تا پيروزى را نشنيدند كه ملت
وفـادار، شـهـادت را در راه خـدا بـا آغـوش بـاز پـذيـرا هـسـتـنـد؟ يـا مى خواهند شكستهاى لشكر كفر را و آتشى كه به جان دوستان و اربابانشان از
پيروزى رزمندگان ايران افتاده است با خون اين مردان خدا فرو نشانند؟
ايـنـك سـزاوار اسـت اصـحـاب نـظـر و اربـاب تـحـليـل در ايـن شـرارتـهـا و جـنـايـتـهـا فـكـر كـنـنـد كـه انـگـيـزه آنـكـه در هـر پـيـروزى و
دنـبـال هـر شـكـست حزب بعث آمريكايى يك جنايت بزرگ از اين منافقان و منحرفان واقع مى شود، چيست . از باب بعث آمريكا يك جنايت بزرگى از اين
مـنـافـقـان و مـنـحـرفـان واقـع مـى شـود، چـيـسـت . از بـاب اتـفـاق نـمـى شـود بـاشـد كـه
دنـبـال پـيـروزى آبـادان جـنـايـتـى واقـع و دنـبـال فـتـح بـسـتـان بـاز جـنـايـتـى و امـروز بـه
دنبال فتح عظيم در غرب و شكست مفتضحانه دشمنان اسلام ، اين جنايت بزرگى واقع شد.
آيا اينها همه بنا به اتفاق است يا حساب شده و ديكته شده عمل مى شود؟
آيـا مـا اين بزرگان ، علما و معلمان ارزشمند را براى جبران شكست آمريكا در منطقه و صدام آمريكايى در جبهه ها از دست مى دهيم ؟ رحمت خداوند بر اين
مجاهدان عظيم الشاءن كه شهادتشان پيروزى اسلام را بيمه مى كند ننگ و نفرت بر آمريكاى جنايتكار و دست نشاندگان و هواداران آن .
اينجانب اين ضايعه بزرگ و فاجعه اسفناك را بر حضرت مهدى - ارواحنا له الفدا - و ملت شجاع ايران و اهالى معظم استان فارس و خانواده آن شهيد
تـسـليـت مـى دهم و به پيشگاه مقدس پيامبر اسلام اين فداكاريهاى ملت اسلام و مجاهدات قشرهاى مختلف ايران را تبريك عرض مى كنم و براى خاندان
ايـن شـهـيـد پرافتخار از خداوند تعالى توفيق صبر و بردبارى و سلامت طلب مى نمايم . سلام بر مجاهدان بزرگوار اسلام و درود بر رزمندگان
غرب و جنوب و تهنيت بر نيروهاى نظامى و مردمى پيروزى آفرين در جبهه غرب .
از خداوند تعالى پيروزى نهايى بشكر اسلام را بر قدرتهاى شيطانى مسئلت مى نمايم .
و السلام على عبادالله الصالحين
روح الله الموسوى الخمينى
شهادت آيه الله دكتر محمد مفتح : 27 آذر 1358
مـحـمـد مفتح در سال 1307 شمسى ، در خانواده اى روحانى در همدان به دنيا آمد. پدرش مرحوم ، حجه الاسلام حاج محمود مفتح ، يكى از واعظان مخلص و
عـاشـق خـانـدان رسـالت و ولايـت بـود و در ادبـيـات فـارسـى و عـربـى تـبـحـر فـراوانـى داشـت و اشـعـار زيـادى در مـدح و رثـاى
اهـل بيت (عليهم السلام ) به زبانهاى عربى و فارسى از وى به جا مانده است . او در حوزه علميه همدان ، مدرس ادبيات فارسى و عربى بود. شهيد
مـفـتح از كودكى در محضر پدر به فراگيرى ادبيات پرداخت و پس از گذراندن دوره ابتدايى ، جهت فراگيرى معارف اسلامى به مدرسه ((آخوند
مـلاعـلى )) وارد شـد و پـس از مـدتـى جهت استفاده از محضر اساتيد بزرگ به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و در مدرسه ((دارالشفاء)) با جديت
فـراوان بـه كسب علوم معارف پرداخت و از محضر بزرگانى چون آيات سيد محمد حجت كوه كمرى ، بروجردى ، سيد محمد محقق (داماد)، علامه طباطبايى
صاحب الميزان و امام خمينى (ره ) استفاده نمود.(122) و خود مدرسى بزرگ در حوزه گرديد.
در دورانـى كـه تـبـليـغـات اسـتـثـمـارگـران ، دانـشـگـاه را در نـظـر عـلمـا كـفـرسـتـان كـرده بـود و
((تحصيل علوم جديده )) را اعراض از دين و رفتن به دانشگاه را براى عالم ننگ مى دانستند، شهيد مفتح در حالى كه در قم استادى بزرگ بود، پا
بـه عرصه دانشگاه گذاشت . شهيد كه در حوزه علميه به درجه اجتهاد رسيد بود، در دانشگاه نيز موفق به اخذ درجه ((دكترى )) گرديد. رساله
دكـتـرا ((تـحـقـيـقـى دربـاره نـهـج البـلاغـه )) اسـت كـه بـا درجـه بـسـيـار خـوب مـورد
قبول دانشگاه قرار گرفت .
فعاليتهاى فرهنگى و تاءليفات
استاد مفتح ، پس از گذراندن دوره دانشگاه ، علاوه بر تدريس در حوزه ، به تدريس در دبيرستانهاى قم پرداخت .
او كـه توطئه استعمار را در جدا نگاه داشتن دو قشر دانشگاهى و روحانى ، با همه ذرات وجودش حس كرده بود، ايجاد وحدت و انسجام ميان اين دو گروه
را وجـهـه هـمت خود ساخت . مقاله اى كه ايشان در مجله مكتب اسلام درباره وحدت روحانى و دانشگاه - على رغم جو مخالفت - نوشت ، مبين تفكر شهيد در اين
بـاره اسـت . شـهـيـد بـه لحـاظ رسـالتـى كـه بـردوش خـويـش حـس مـى كـرد، ضـمـن مـبـارزه بـا عـفـريـت
((جـهـل و بـى شـعـورى ))، در دو سنگر دبيرستان و حوزه از همان آغاز سعى در روشنگرى دانش پژوهان داشت و كلاسهاى خويش را مركزى براى
تشكيل آنان در جهت مبارزه با رژيم قرار داده بود و در اين راه به تاءسيس انجمن اسلامى دانش آموزان - با هميارى شهيد بهشتى - همت گمارد.
مـبـارزه بـا رژيم را نه تنها در تضاد با تحصيل علم نمى ديد، بلكه آگاهى و باسواد شدن را يكى از ابعاد مبارزه مى دانست و در كنارگ بالابردن
سطح مبارزه طلاب و دانش آموزان ، سعى در بالابردن سطح آگاه عقيدتى آنها داشت .
در زمـان تـحـصـيـل و تـدريـس ، حـاشـيـه اى بر ((اسفار)) ملاصدرا، نوشت . كه سومين حاشيه بر اين كتاب است . همچنين كتابى به نام ((روش
انديشه )) در علم منطق به رشته تحرير در آورد كه به عنوان كتاب درسى حوزه و دانشگاه ، براى بالاترين سطح منطق استفاده مى شود. ترجمه
تفسير مجمع البيان هم يكى ديگر از تاءليفات اين شهيد عالى مقام است .
شـهـيـد در جـهـت ايـجـاد تـشـكـيل و سازمان دادن به طلاب و فضلا دست به تشكيل مجمعى به نام ((جلسات علمى اسلام شناسى )) زد كه اين مجمع
فـعـاليـت وسـيـعـى را بـه مـنـظـور شـنـاسـانـدن چـهـره اصـلى اسـلام در جـامـعـه آغـاز كـرد. در ايـن جـلسـات كـه زيـر نـظـر اسـتـاد
تـشـكـيل مى شد، فضلا و نويسندگان حوزه علميه كتابهايى را كه در زمينه هاى مختلف اسلام شناسى نوشته بودند، ارايه مى كردند و پس از نقد و
اصلاحات ضرورى ، با مقدمه اى كه استاد بر آن مى نوشت به چاپ مى رسيد.
سـاواك كـه پـى بـه نـقـش مـؤ ثـر ايـن مـجـمـع در شـنـاسـانـدن اسـلام راسـتـيـن بـرده بـود، آن را
تعطيل كرد. اين مجمع تنها موفق به چاپ 10 جلد كتاب گرديد كه كتابهاى زير از آن جمله است :
1- اسـلام پـيـشـرو نهضتها. 2- با ضعف مسلمين دنيا در خطر سقوط. 3- شيعه و زمامداران خود سر. 4- جهان بينى و جهان دارى على (عليه السلام ). 5-
دعا عامل پيشرفت يا ركود. 6- ره آوردهاى استعمار. 7- همسران رسول خدا. 8- زيارت ما، خرافه يا حقيقت .
اسـتاد در زمان تحصيل و تدريس خود در حوزه با نوشتن مقالات مختلفى در مجلات مكتب تشيع ، مكتب اسلام ، معارف جعفرى و... سعى در گسترش فرهنگ
اصيل و انقلابى شيعه در سطح وسيع جامعه داشتند.
مبارزات
در سالهاى 1340 تا 1342، سخنرانيهاى او در شهرهاى مختلف و روشن ساختن مواضع نهضت اسلامى و افشاى چهره رژيم پهلوى بسيار مؤ ثر بود
و بـه لحـاظ اثـر عـمـيـقـى كـه ايـن سـخـنـرانـيـهـا در مـيـان تـوده هـا داشـت ، بـارهـا تـوسـط سـاواك
تعطيل شد و هر بار اين تعطيلى با دستگيرى و آزار ايشان همراه بود.
شهيد مفتح بعد از تبعيد امام (ره ) مبارزات خود را شدت بخشيد و با سفر به استان خوزستان سعى در افشاى ماهيت رژيم و شناساندن نهضت امام (ره )
به مردم داشت و ساواك كه با دستگيريهاى متعدد و ممنوع المنبر كردن ايشان نتوانسته بود كارى از پيش ببرد، ورود ايشان را به شهرهاى خوزستان
ممنوع اعلام كرد.
مـحـبـوبـيـت و مـقـبـوليـت عـامـه شـهـيـد در مـيـان طـلاب و دانـش آمـوزان ، مـوجـب شـد كـه او را از آمـوزش و پـرورش اخـراج و در
سال 1347، به نواحى بد آب و هواى جنوبى ايران تبعيد كنند و هنگامى كه دوران تبعيد ايشان به پايان رسيد، از بازگشت او به قم جلوگيرى ،
بـنـاچار شهيد مجبور به اقامت در تهران شد. اقامت در تهران سرآغاز فصل نوينى در زندگانى سياسى وى گرديد، دانشكده الهيات او را دعوت به
هـمـكارى كرد. شهيد با اميد فتح سنگرى ديگر و گشودن جبهه اى ديگر براى مبارزه با رژيم و نيز شوق همكارى با استاد مطهرى كه در اين دانشكده
مشغول تدريس بود، دعوت دانشكده را پذيرفت و بدين ترتيب زندگى و فعاليتهاى ايشان در تهران آغاز شد.
در تـهـران عـلاوه بـر تـدريس در دانشكده و بسط زمينه هاى همكارى با استاد شهيد مطهرى ، بنا به دعوت انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه تهران ،
بـه اقـامـه نـمـاز جـمـاعـت در ايـن مـسـجـد هـمـت گـمـارد. سـخـنـرانـيـهـاى ايـشـان در مـسـجـد دانـشـگـاه در تـرغـيـب
نسل روشنفكر و تحصيلكرده به اسلام اثر بسزايى داشت .
شـهـيـد در حـسـيـنـيـه ارشـاد نـيـز مـشـغـول فـعـاليـتـهـاى عـلمـى - تـبـليـغـى و سـخـنـرانـى بـود كـه بـعـد از تعطيلى اين حسينيه توسط ساواك ، با
قـبـول امـامـت جـمـاعـت مـسـجـد جـاويـد در سـال 1352، هـسـتـه ديـگـرى ايـجـاد كـرد تـا خـلاء بـه وجـود آمـده را پـر نـمـايـد. در ايـن مـسـجـد كـتـابـخانه
تشكيل داد و كلاسهاى دروس اعتقادى ، فلسفى ، تفسير قرآن ، نهج البلاغه و... داير كرد.
مـسـجـد جـاويد تبديل به دژ مستحكمى براى انقلاب گرديد و با استقبال فراوان دانشجويان و افراد تحصيلكرده مواجه شد. سرانجام بعد از گذشت
يـك سـال و نـيـم در سـوم آذر 1353، پـس از سـخـنـرانـى حـضـرت آيـه الله خـامـنـه اى ، مـسـجـد جـاويـد مـورد هـجـوم سـاواك قـرار گـرفـت و
تـعـطـيل شد و شهيد هم دستگير و به زندان افتاد. بعد از آزادى از زندان رژيم ديگر اجازه فعاليت در مسجد جاويد را به ايشان نداد. استاد امامت مسجد
قـبا را در نزديكى حسينيه ارشاد شهيد مطهرى و... براى تنظيم برنامه هاى مسجد داشتند مسجد را ((قبا)) نامگذارى كردند. تا ((قبايى )) در
ظلمتكده قريش گردد و آغازگر هجرتى در قيام خونبار امت مسلمان .
|