سـردار سـپه مدتى با مبادله تلگرافهايى با احمدشاه كج دار و مريز رفتار كرد و آمدن او را به امروز و فردا انداخت و در اين مدت مقدمات تصويب
انـقـراض قـاجـاريـه و سـلطـنـت خود را در مجلس و خارج ، در ميان ايادى و هواخواهان خود فراهم كرد و سرانجام طرح انقراض قاجاريه و سلطنت را با
نـيـرنـگ تـمـام در تـاريخ 9 آبان 1304، از تصويب مجلس شوراى ملى گذراند(91) و با اين غافلگيرى و نقشه هاى ماهرانه آب پاكى روى دست
تمام مخالفان و از جمله شخص مدرس ريخت و همه را در مقابل عمل انجام يافته قرار داد.
ترور مدرس
سـردار سپه پس از به سلطنت رسيدن ، به فكر افتاد تا ايشان را از ميان بردارد. مدرس هر روز صبح از خانه اش واقع در سرچشمه به مدرسه ى
سـپـهـسـالار (شـهـيـد مـطـهـرى ) مـى آمـد و تـدريـس مـى كـرد و سـپـس روانـه مـجـلس مـى شـد.(92) روز 7 آبـان 1305، يـك
سـال پـس از تـرور واعـظ قـزويـنـى ، صـبح زود كه مدرس به طرف مدرسه سپهسالار مى رفت ، مورد سوء قصد قرار گرفت و چند نفر كه در كمين
نـشـسـتـه بـودنـد او را بـه گـلوله بـستند. اما همين كه مدرس صداى تير را مى شنود عصايش را در عمامه مى كند و خود مى نشيند و عصاى با عمامه را
داخـل عـبـا كـرده و بـلنـد مـى نـمـايـد، بـطـورى كـه بـدن او در پـايـيـن عـبـا قـرار مـى گـيـرد و آنـجـايـى را كـه قـاتـليـن از پـشـت عـبـا،
مـحـل قـلب و سـيـنـه تـصـور مـى كـردنـد، جـز دو بـازوى مـدرس و عـبـاى خـالى چيز ديگرى نبود. نتيجه اين مى شود كه على رغم تيراندازى شديد و
مـفصل به سوى او، تنها چند گلوله عبا را سوراخ و فقط ساعد و بازوان و كتف او مورد اصابت قرار مى گيرد. مدرس بر روى زمين مى افتد و قاتلين
هـم صـحـنـه را تـرك مـى كـنـنـد. از صـداى تـيـر، مـردم و عـده اى از مـاءمـوريـن شـهـربـانـى در
مـحـل ، جـمـع مـى شـونـد و سـيـد را بـه بـيـمـارسـتـان نـظـمـيه مى برند. به فاصله كوتاهى ملك الشعراى بهار و امام جمعه خوى و بازاريان راهى
بـيـمـارسـتـان مـى شوند. رئيس نظميه (شهربانى ) نيز در بيمارستان حاضر مى شود و اصرار مى كند كه نگذارد مجروح را حركت بدهند و به جاى
ديـگـرى بـبـرنـد. مـرحـوم بـهـار و امـام جـمـعـه احـتـمـال مـى دهـنـد كـه در بـيـمـارسـتـان عـليـه مـدرس تـوطـئه كـنـنـد و او را بـه
قـتـل بـرسـانـنـد. از ايـن رو بـا اصـرار در هـمـان روز مـدرس بـه بـيـمـارسـتـان احـمـدى در خـيـابـان سـپـه
منتقل و تحت مداوا قرار مى گيرد.
سردار سپه كه در مازندران به سر مى برد وقتى متوجه شد كه مدرس زنده است ، در 8 آبان ماه تلگرافى براى مدرس مى فرستد. مدرس در جواب
تلگراف مى نويسد:(93)
((آرى به كورى چشم دشمنان مدرس هنوز زنده است .))
تبعيد و شهادت مدرس
در طى برگزارى انتخابات هفتمين دوره مجلس ، اجازه ندادند تا مدرس به نمايندگى مردم انتخاب شود.(94) بدين ترتيب او را مدتى خانه نشين ،
و سپس در 16 مهر 1307، دستگير و ابتدا از تهران به دامغان و مشهد و بعد به خاف تبعيد كردند. حسين مكى در اين باره مى نويسد:
((مدرس در زمان سلطنت رضاخان تايب التواليه مسجد سهسالار بود و در آنجا به تدريس فقه مى پرداخت . ضمن تدريس فقه در باب مزدحم اظهار
كـرده بـود كـه در ازدحـام اگـر كـسـى كـشـتـه شـود خـونـش هـدر اسـت و ديـه آن را بـايـسـتـى حـاكـم شـرع بـپـردازد.
مـثـال آورده بـود كه مثلا روز سوم حمل (95) اگر سردار سپه در مجلس كشته شده بود، خونش هدر بود و ((ديه )) آن را مى بايستى حاكم شرع
بپردازد. جاسوسهاى رضاخان سخن سيد را به گوش سردار سپه مى رسانند و او مهم به خاطر همين حرف ، دستور تبعيد سيد را به خواف مى دهد و
بـعـد هـم فرمان قتل او را صادر مى كند.)) مدرس مدت 7 سال در خواف در منزلى كه فقط يك اتاق داشته ، توسط ماموران زيادى تحت نظر بود و
اغلب غذاى درستى به او نمى داند. در نامه كوتاهى كه شهيد در سال 1314، به مشهد براى شيخ احمد بهار مى فرستد تا شيخ احمد آن را به ملك
الشعراى بهار برساند، مى نويسد:
((زندگانى من از هر حيث دشوار است ، حتى نان و لحاف ندارم ))
سـرانـجـام مـدرس را در 22 مـهـر 1316 از خـواف بـه كـاشـمـر (تـرشـيـز) مـنـتـقـل مـى كـنـنـد. رئيـس شـهـربـانـى كـاشـمـر مـاءمـور
قتل مدرس مى شود. اما وى به اين كار تن در نمى دهد، در نتيجه اين ماءموريت به جهانسوزى ، متوفيان و خلج واگذار مى گردد.
مـاءمـوران در شـب دهـم آذر 1316 بـرابـر بـا 27 رمـضان 1356 قمرى (96)، به سراغ آن عالم ربانى مى روند و مى گويند ماءموريم كه تو را
مـسـمـوم كـنـيـم . مـدرس مـى گويد: بسيار خوب ، ولى بگذاريد افطار برسد. سپس براى آنها كه مسافر بودند، چاى درست مى كند. ماءمورين موقع
افـطـار زهر در چاى ريخته و به مدرس مى خورانند. مدرس پس از خوردن چاى زهرآلود به نماز مى ايستد اما چون سم اثر نمى كند، عمامه اش را باز
كـرده بـه گـردنـش مـى انـدازد و وى را در سن 69 سالگى به شهادت مى رسانند. و جنازه را بطور محرمانه به غسالخانه مى برند و بى سر و
صـدا ايـشـان را در كـاشـمـر بـه خـاك مـى سـپـارنـد. قـبـر مـدرس پـس از شـهـريـور 1320، و خـروج رضـاخـان از ايـران تـوسـط
اهل محل شناسايى و معين مى گردد.
امـام خـمـيـنـى (ره ) در 28 شـهـريور 1363، طى حكمى به توليت آستان قدس رضوى دستور بازسازى و مرمت آرامگاه مدرس را صادر فرمودند، در
بخشى از اين حكم آمده :(97)
... مـلت مـا مـرهون خدمات و فداكاريهاى اوست و اينك كه با سربلندى از بين ما رفته بر ماست كه ابعاد روحى و بينش سياسى - اعتقادى او را هر چه
بيشتر بشناسيم و بشناسانيم و با خدمت ناچيز خود مزار شريف و دور افتاده او را تعمير و احياء نماييم .
آيـه الله خـامـنـه اى در تـاريـخ 16/1/67 در مـراسـم افـتـتـاح آرامـگـاه شـهـيـد فـرمـودنـد:(98) حـدود سـى
سال پيش كسى نمى دانست مدرس كه بود و براى چه در شهر غربت به دست مزدوران شهيد شد. سيد حسن مدرس كه هوشيارانه از اسلام دفاع مى كرد
و زمانى كه از در به در شهرها و دهات خراسان بود كسى فكر نمى كرد كه روزى به عنوان امامزاده اى براى عاشقان خدا دربيايد.
شهادت ميرزا كوچك خان جنگى : 11 آذر 1300
مـيـرزا يـونـس مـعـروف به ميرزا كوچك فرزند ميرزا بزرگ اهل رشت ، در سال 1259 شمسى ، ديده به جهان گشود. سالهاى نخست عمر را در مدرسه
حاجى حسى واقع در صالح آباد رشت و مدرسه جامع آن شهر به آموختن مقدمات علوم دينى سپرى كرد.
در سال 1286 شمسى ، در گيلان به صفوف آزاديخواهان پيوست و براى سركوبى محمد على شاه روانه تهران شد.
هـمـزمـان بـا او جـلوگـيـرى نـهـضـت مـشـروطـه در تـهـران ، شـمـارى از آزاديـخـواهـان رشـت كـانـونـى بـه نـام مـجـلس اتـحـاد
تـشـكـيـل دادنـد و افـرادى بـه عـنوان فدائى گرد آوردند. ميرزا كوچك خان كه در آن دوران يك طلبه بود و افكار آزاديخواهانه داشت به مجلس اتحاد
پيوست ، در سال 1289 شمسى ، در نبرد با نيروى طرفدار محمد على شاه در تركمن صحرا شركت داشت و در اين نبرد زخيم و چندى در بادكوبه در
يـك بـيـمـارسـتـان بـسـتـرى گـرديـد. در سـال 1294 شـمـسـى ، بـه جـاى مـجـلس ايـجـاد هـيـئت اتـحـاد اسـلام از يـك گـروه هـفـده نـفـرى در رشـت
تشكيل گرديد. بيشتر افراد اين گروه روحانى بودند و ميرزا كوچك خان عضو مؤ ثر آن بود. اين هيئت هدف خود را خدمت به اسلام و ايران اعلام كرد و
بـزودى مـيـرزا كـوچـك خـان رهـبـرى هيئت را بر عهده گرفت . پس از اشغال نواحى شمالى ايران از سوى ارتش روسيه تزارى ، هيئت اتحاد اسلام به
مـبـارزه بـا ارتـش تـزارى پـرداخـت و يـك گروه مسلح به عنوان فدايى تشكيل داد و روستاى كسما را در ناحيه فومن مركز كار خود قرار داد و در آنجا
سـازمـان ادارى و نـظـامـى بـوجـود آورد. هـيـئت اتـحـاد اسـلام پـس از چـنـدى بـه كـمـيـتـه اتـحـاد اسـلام
تـبـديـل شـد و اعـضـاى آن بـه 27 نـفـر افـزايـش يـافـت و رهـبـرى كـمـيـتـه را مـيـرزا بـه عـهـده گـرفـت و تـا پـايـان
سـال 1296 شـمـسـى ، بخش وسيعى از گيلان و قسمتى از مازندران و طارم و آستارا و طالش و كجور و تنكابن زير نفوذ كميته اتحاد اسلام در آمد.
اين كميته ((نهضت جنگل )) و ((حزب جنگل )) نيز ناميده شده است .
فعاليتهاى نظامى نهضت جنگل
در فـرورديـن 1297، فـدائيـان نـهـضـت جـنـگـل پـس از چـنـد درگـيـرى بـا نـيـروهـاى انـگـليـسـى مـواضـع مـهـم راه رشـت -
مـنـجـيـل را در اخـتـيـار خـود گـرفـتـنـد. در خـرداد 1297 نـيـروى "كـلنـل پـيـچـراخـوف " افـسـر روسـى كـه قـصـد بـازگـشـت از ايـران را داشـت بـا
ژنـرال "دانـسـتـرويـل " انـگـليـسـى كـه او نـيـز مـى خـواسـت از طـريـق انـزلى بـه بـادوبـه بـرود هـم پـيـمـان شـدنـد و نـيـروهـاى روسـى در
مـنـجيل با فدائيان كميته اتحاد اسلام به نبرد پرداختند، در حالى كه زره پوشها و هواپيماهاى انگليس هم براى كمك به او به حركت در آمده بودند.
پـيـچـراخـوف راه مـنـجـيـل تا رشت و انزلى را گشود و پس از گشوده شدن اين راه ، نيروهاى انگليسى در دو طرف راه مستقر شدند. در اين ميان نيروى
كـمـيـتـه اتـحـاد اسـلام رشت را تصرف كرد، اما پس از ده روز نيروهاى انگليسى به كمك زره پوشها و هواپيماها رشت را تسخير نمودند. در 27 مرداد
1297، مـيـان نـمـايندگان كميته اتحاد اسلام با نمايندگان انگليس در رشت قرار دادى امضا شد. امضاى اين قرار داد چنان اختلاف نظر پديد آورد كه
مـيـرزا كـوچـك خـان بـه نـاچـار انـحـلال كـمـيـتـه اتـحـاد اسـلام را اعـلام داشـت و كـمـيـتـه انـقـلابـى گـيـلان را
تشكيل داد. شمارى از سران كميته اتحاد اسلام كناره گيرى كردند و شمارى از افراد تندرو در كميته انقلابى گيلان عضويت يافتند.
براى از بين بردن نهضت جنگل ، وثوق الدوله در بهمن 1297، به وسيله سيد محمد تدين پيام صلحى براى كوچك خان رهبرى نهضت فرستاد و از او
خواست كه نيروى مسلح خود را در اختيار دولت قرار دهد، اما پيام مؤ ثر واقع نشد. وثوق الدوله در 18 اسفند 1297، تيمور تاش را با اختيارات تام
بـه اسـتاندارى گيلان فرستاد و در خرداد 1298، كلنل استاروسلسكى فرمانده نيروى قزاق با اختيارات تام ماءمور سركوب نهضت گيلان شد. در
عـمـليـات تـسـخـيـر رشـت تـوپـخـانـه و هـواپـيـمـاهـاى نـظـامـى انـگـليـس هـم شـركـت داشـتـنـد. پـيـش از حـمـله
كـلنـل "تـكـاچينكف " فرمانده اترياد تهران نامه تامين براى ميرزا نوشت ولى ميرزا نپذيرفت و پس از درگيريهاى فراوان عده اى از سران نهضت از
جـمـله دكـتـر حـشـمت كه پزشك بود و به واسطه خدمات پزشكى محبوبيت زيادى در لاهيجان كسب كرده بود و در آنجا يك گروه چند صد نفرى به نام
نـظـام مـلى گـرد آورده بود تسليم نيروى دولتى در رشت شد. نيروهاى دولتى تصميم گرفتند او را به واسطه نزديك بودند به ميرزا آزاد كرده
تـا او مـيـرزا را تـرغـيـب بـه تسليم كند و اگر موفق شد يا نشد خود را پس از ده روز معرفى نمايد، اما دكتر حشمت پس از بازگشت به لاهيجان دچار
تـرديـد شد و چون بازگشت او به تاءخير افتاد، يك گردان مامور دستگيرى او شد. او با گردان دولتى ديگرى و شمارى از افراد نظام ملى كشته
شدند و دكتر حشمت دستگير و در دادگاه نظامى در 4 ارديبهشت 1298، محكوم به اعدام شد.
نهضت جنگل و رهبران انقلاب اكتبر روسيه
جنگلى ها در دوران تزارها قيام خود را آغاز و به مخالفت با آنان پرداختند اما در آغاز پيروزى انقلاب اكتبر، روابط جنگلى ها با روسها حسنه شد. پس
از چندى روسها سياست خود را تغيير و از حمايت نهضت جنگل دست كشيده و سرانجام به آن خيانت كردند.
در 28 ارديـبـهـشـت 1299 شـمـسـى ، ارتـش سـرخ تـحـت عـنـوان سـركـوبـى بـه اصـطـلاح ضـد انـقـلابـيون وارد بنادر انزلى و غازيان شد. نهضت
جـنـگـل كـه حـضـور نـيـروهـاى بـيـگـانـه در خـاك كـور بـرايـش قـابـل تـحـمـل نـبـود و حـضـور آنـان را بـه زيـان
اسـتـقـلال ايـران مـى ديـد، اسـمـاعـيـل آقـا جـنـگـلى خـواهـرزاده مـيـرزا را بـه عـنـوان نـمـايـنـده بـه ديـدار فـرمـانـده ارتـش سـرخ فـرسـتـاد. وى
قـبـل از هـر سخنى سراغ ميرزا را گرفت و تمايل شديد خود را براى ديدار با او اعلام كرد. بنابراين ميرزا در راس هيئتى به انزلى رفت و در آنجا
بـا فـرمـانـده ارتـش سـرخ ديـدار و مـذاكـره كـرد و نـسـبـت بـه چـنـد مـوضـوع تـوافـق كـلى
حاصل شد.
اعلام حكومت جمهورى
پـس از تـوافـق جـنـگـليـهـا بـا روسـهـا، سـران نهضت به رشت آمدند و در اين شهر اعلام حكومت جمهورى كردند. آنان ضمن انتشار اعلاميه اى با عنوان
((فرياد ملت مظلوم ايران از حلقوم فدائيان جنگل )) به مفاسد دستگاه حاكمه ايران و جنايات انگليسيها اشاره كردند و در پايان نظريات خود را
به شرح ذيل اعلام داشتند:
1- جمعيت انقلاب سرخ ايران ، اصول سلطنت را ملغى كرده ، جمهورى را رسما اعلان مى نمايد.
2- حكومت موقت جمهورى حفاظت جان و مال عموم اهالى را به عهده مى گيرد.
3- هـر نـوع مـعـاهـده و قـرار دادى را كـه قـديـمـا و جـديـدا بـا هـر دولتـى مـنـعـقـد شـده اسـت ، لغـو و
باطل مى شناسد.
4- حـكـومـت مـوقـت جـمـهـورى ، هـمـه اقـوام بـشـر را يـكـى دانـسـتـه ، تـسـاوى حـقـوق دربـاره آنـان
قايل است و حفظ شعائر اسلامى را از فرايض مى داند.
كودتاى حزب عدالت
پـس از ورود ارتـش سـرخ بـه ايـران ، چـند تن از اعضاى حزب كمونيستى عدالت باكو نيز از روسيه وارد گيلان شدند. اين افراد در رشت دست به
تـشـكـيـل حـزبـى بـنـام عـدالت زدنـد و رفـته رفته ضمن برگزارى اجتماعات و سخنرانيها، عملا موارد توافق شده ميان جنگليها و روسها را زير پا
گـذاشـتـنـد و تـبـليـغـاتـى را عـليـه ميرزا آغاز كردند. ميرزا در تير 1299، معترضانه رشت را ترك كرد و اعلام داشت تا زمانى كه حزب عدالت از
كـارهـاى خـلاف و حـمـله بـه اسـلام و تـبـليـغ كـمـونـيـسـم دسـت بـر نـدارد بـه رشـت بـاز نـخـواهـد گـشـت . بـه
دنـبال اين حادثه اعضاى حزب عدالت كه بعضى از آنان همچون احسان الله خان و خالو قربان قبلا از دوستان نزديك ميرزا بودند، درصدد بر آمدند
كـودتـايـى را انـجـام دهند كه طرح آن را قبلا ريخته بودند. نقشه كودتا اين بود كه ميرزا يا بايد كشته شود و يا دستگير و از رهبرى انقلاب كنار
رود. مـيـرزا كـه تـا حـدى از هـدف اعـضـاى حـزب و نـقـشـه خـائنـانـه آنـان مـطـلق شـده بـود، بـه
جنگل رفت و در اين درگيريها بسيارى از جنگليها دستگير يا كشته شدند.
شكست نهضت و شهادت ميرزا كوچك خان جنگلى
پـس از تـسـليـم خـالو قـربـان ، نـيـروهـاى دولتـى وارد رشت شدند و چون مذاكرات صلح با جنگليها به نتيجه نرسيد، نيروهاى دولتى به تعقيب
جنگليها پرداختند. برخى از نيروها متفرق ، برخى تسليم و تعدادى نيز كشته شدند. با چنين وضع سخت و دردناكى ميرزا در سرماى شديد زمستان از
هـمـسـرش خـداحافظى و در اعماق جنگلها عقب مى نشيند تا بتواند نيروهاى پراكنده را در فرصت مناسب جمع آورى و سازماندهى كند. اما در اثر سرما از
بين مى رود. روزنامه جنگل ارگان نهضت درباره هدف نهضت چنين نوشته است :(99)
((مـا قـبـل از هـر چـيـز طـرفدار استقلال مملكت ايرانيم . استقلال به تمام معناى كلمه ، يعنى بدون اندك مداخله هيچ دولت اجنبى ، و طرفدار اصلاحات
اسـاسى مملكت و رفع فساد تشكيلاتى دولتى ، كه هر چه بر سر ايران آمده از فساد تشكيلات است . ما طرفدار يگانگى عموم مسلمانانيم . اين است
نظريات ما كه تمام ايرانيان را دعوت به هم صدايى كرده ، خواستار مساعدتيم .))
رهبر نهضت جنگل يك روحانى و مرد دين بود. او انقلاب جنگل و همه مظاهر آن را از دريچه انديشه هاى سياسى كه از اسلام آموخته بود، مى نگريست . او
يك باره دست به قيام مسلحانه نزد، همه راهها آزمود و پس از ياءس وارد عمل و مردانه پا به صحنه كارزار نهاد.
او شـاهـد بـه تـوپ بـسته شدن مجلس شوراى ملى توسط محمد على شاه و تحصن علما در سفارت عثمانى بود. او به اميد نجات مشروطه به مجاهدين
پـيـوست و در فتح قزوين شركت كرد و با مشاهده اعمال خلاف بعضى از مجاهدين به موطن خود رشت بازگشت ، اما بار ديگر به مجاهدين پيوست و در
فتح تهران شركت نمود و با قواى استبداد جنگيد.
على رغم تلاشى كه در تحريف چهره ميرزا به عمل آمده ، به شهادت تاريخ ، وى از مجاهدان مشروطيت و از هواداران جناح اعتداليون مجلس و وفادار به
اسـلام بـود. او سـخـت به اتحاد جهان اسلام عشق مى ورزيد. تاخت و تازهاى خارجى در صحنه سياست و اقتصاد كشور و سياست بازى عناصر منافق و
خود فروخته ، وضع آشفته تر گيلان و بى كفايتى دولتمردان ، انگيزه هايى بود كه اين روحانى جوان ، حساس و دلسوخته را به ميدان سياست ،
و سپس به صحنه كارزار كشاند.
نـخـسـت در برابر استبداد محمد على شاه ايستاد و سپس با شخصيتهاى با نفوذ تماس گرفت و در آخرين مرحله از تلاش خود سلاح به دست گرفت و
در برابر نيروهاى بيگانه به مقاومتى جانانه پرداخت . او بارها در برابر مردم گيلان هدف از نهضت خود را احياى قوانين اسلام اعلام كرد و يادآور
شـد كـه مـيـرزا كـوچك هرگز اسلحه را از خود را احياى قوانين اسلام اعلام كرد و يادآور شد كه ميرزا كوچك هرگز اسلحه را از خود دور نمى كند، مگر
وقتى كه مطمئن باشد افراد ايرانى از تجاوز متجاوزان بيگانه و ستمكاران داخلى مصون و از امنيت و رفاه برخوردار هستند.
رسميت يافتن قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران : 12 آذر 1358
قانون اساسى يكى از ثمرات عظيم بلكه بزرگترين ثمره جمهورى اسلامى است .(100)
امام خمينى (ره )
قـانـون عـبـارت اسـت از يـك قـاعـده حـقوقى كه در يك متن بيان و وضع مى شود. مهمترين ويژگى قانون ، كليت و عموميت داشتن آن است . همه افراد در
مقابل قانون مساوى هستند.
ويژگى ديگر جنبه الزامى آن است . هيچكس نمى تواند خود را از شمول اجراى قانون مستثنى سازد. قانون با دستور اخلاقى كه ضمانت اجراى دنيوى
ندارد، تفاوت دارد.
البته در نظام جمهورى اسلامى ، تخلف از قانون فقط موجب مجازاتها و اعمال مقررات كشورى نيست ، بلكه اتكاى اين نظام به ولايت فقيه موجب شده
كـه افـراد مـؤ مـن ، بـراى قـانـون احترامى بيش از يك دستور اجتماعى قايل شوند و تحت هيچ شرايطى اجازه تخلف از آن را به خود ندهند. بنابراين
اگـر در مـرحله وضع قانون ، دقت كافى به عمل آيد و حقوق فردى و اجتماعى مردم ملحوظ گردد، نظام جمهورى اسلامى تضمينهاى مؤ ثرترى براى
حفظ اعتبار قانون در اختيار دارد.
قانون اساسى
مـجـمـوعـه قـواعـد و مـقـررات كـلى كـه شـكـل حـكـومـت ، سازمان عالى قواى سه گانه كشور و ارتباط آنها با يكديگر و حقوق و آزاديهاى افراد را در
مقابل دولت مشخص مى كند، قانون اساسى نام دارد.
تاريخ تدوين قانون اساسى در ايران .
كـشـور ايـران عـلى رغـم سـابـقـه تـاريـخى طولانى خود، تا به حال فقط دو نوع قانون اساسى را تجربه كرده است ، قانون اساسى مشروطيت و
قانون اساسى جمهورى اسلامى .
تـاريـخ تـدويـن و تـصـويـب اوليـن قـانـون اسـاسـى بـه دوران نـهـضـت مـشـروطـيـت بـاز مـى گـردد. در رجـب
سـال 1324 قـمرى ، با تشكيل كميسيون ويژه اى با شركت سران نهضت مشروطيت ، تنظيم نظامنامه انتخابات اولين مجلس شورا در تهران آغاز شد و
در نـتـيـجـه آن ، اوليـن جـلسـه رسـمـى مـجـلس شـورا بـا تـعـداد 165 نـمـاينده در 14 مهر 1285، در كاخ گلستان با حضور مظفر الدين شاه كه با
حال بيمار به آن محل آورده شده بود، تشكيل گرديد و مجلس اول با نطق شاه افتتاح شد.
انـتـظـار مـلت از ايـن مـجـلس ، تـدويـن و تصويب قانونى بود كه جايگزين استبداد شود. كميسيون قانون اساسى مجلس در جلسه 11 ذيقعده 1324،
نمايندگان دربار و دولت را براى مذاكره درباره موارد لازم پيرامون قانون اساسى در مجلس دعوت نمود و در خاتمه اين جلسه موافقت درباره كليه
51 اصل قانون اساسى كه در پنج فصل تنظيم شده بود، حاصل گرديد و در تاريخ 8 دى 1285 شمسى ، مطابق با 14 ذيقعده 1324 قمرى ، به
امضاى شاه و وليعهد محمد على ميرزا رسيد و سرانجام مجلس شوراى ملى پس از چهار ماه ، اولين قانون اساسى را تقديم ملت كرد.
قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران
پس از استقرار نظام جمهورى اسلامى به منظور فراهم آمدن زمينه هاى عملى مناسب براى حاكميت اسلام در تمامى شئون مملكت ، لازم بود قانون اساسى
كـه مـبـيـن بـنـيـادهـاى فـرهـنـگـى ، اجـتـمـاعـى ، سـيـاسـى و اقـتـصـادى جـامـعـه ايـران ، بـر اسـاس
اصـول اسـلامـى ، كـه رسـالت آن عـيـنـيـت بـخـشـيـدن بـه زمـيـنـه هـاى ذهـنـى نـهـضـت در بـه وجـود آوردن جـامـعـه اى مـبـتـنـى بـر قـسـط و
عـدل اسـلامـى است ، تدوين گردد. بر همين اساس تعدادى از خبرگان ملت انتخاب و "مجلس بررسى نهايى قانون اساسى " در 28 مرداد 1358، با
عضويت 75 نماينده افتتاح گرديد.
ايـن مجلس با عضويت تعداد زيادى از اسلام شناسان ، فقهاى بزرگ و با كوششهاى مستمر و شبانه روزى شهيدان گرانقدرى چون آيه الله بهشتى
و شـهـداى مـحـراب و تـاءكيد امام (ره ) مبنى براينكه قوانين مصوبه در آن مجلس ((بايد صد در صد بر اساس اسلام باشد)) در مدتى بيش از
سـه مـاه و نـيـم تـوانـسـت قـانـون اسـاسـى را در دوازده فـصـل مـشـتـمـل بـر يـكـصـد و هـفـتـادو پـنـج
اصل تنظيم نمايد.
ايـن قـانـون در 24 آبـان 1358، بـه تـصـويـب (3/2) نـمـايـندگان مجلس بررسى نهايى قانون اساسى رسيد و سرانجام در همه پرسى كه طى
روزهـاى يـازدهـم و دوازدهم آذر 1358 انجام گرفت ، ملت مسلمان ايران با دادن 5/99 درصد راءى موافق خود قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران را
مورد تصويب نهايى قرار دادند(101) و پس از آن ، امام (ره ) حاشيه قانون اساسى را جهت اجرا تنفيذ فرمودند.
در سـال 1368، قـانـون اسـاسـى بـازنـگـرى شـد و بـه 14 فـصـل و 177 اصـل افـزايـش يـافـت . ايـن
فصول پس از بازنگرى عبارتند از:
فصل اول : اصول كلى ، شامل چهارده اصل است .
فصل دوم : زبان ، خط، تاريخ و پرچم رسمى كشور، داراى چهار اصل است .
فصل سوم : حقوق ملت ، اين فصل 24 اصل دارد.
فصل چهارم : اقتصاد و امور مالى ، اين فصل داراى سيزده اصل است .
فصل پنجم : حق مالكيت ملت و قواى ناشى از آن كه شش اصل دارد.
فـصـل شـشم : قوه مقننه ، اين فصل داراى 38 اصل است و در مبحث دارد: مبحث اول درباره مجلس شوراى اسلامى و مبحث دوم تحت عنوان اختيارات و صلاحيت
مجلس شوراى اسلامى است .
فصل هفتم : شوراها، اين فصل داراى هفت اصل است .
فصل هشتم : رهبر يا شوراى رهبرى ، شش اصل دارد.
فصل نهم : قوه مجريه ، داراى 39 اصل است و در دو مبحث آمده است ،
الف : رياست جمهورى و وزراء. ب : ارتش و سپاه پاسداران .
فصل دهم : سياست خارجى ، اين فصل چهار اصل دارد.
فصل يازدهم : قوه قضاييه ، داراى نوزده اصل است .
فصل دوازدهم : صدا و سيما.
فصل سيزدهم : شوراى امنيت ملى .
فصل چهاردهم : بازنگرى در قانون اساسى .
كه اين سه فصل اخير هر كدام يك اصل دارند. در فصل اول آمده است :
((حـكـومـت ايـران ، جـمـهـورى اسـلامـى اسـت كـه مـلت ايـران ، بـر اسـاس اعـتـقـاد ديـريـنـه اش بـه حـكـومـت حـق و
عـدل قـرآن ، در پـى انـقـلاب اسـلامـى پـيروزمند خود به رهبرى مرجع عاليقدر تقليد آيه الله العظمى امام خمينى (ره )، در همه پرسى دهم و يازدهم
فـرورديـن مـاه يـكـهـزار و سـيـصـد و پـنـجـاه و هـشـت هـجـرى شـمـسـى ، بـرابـر بـا اول و دوم جـمـادى الاولى
سال يكهزار و سيصد و نود و نه هجرى قمرى ، با اكثريت 2/98
كليه كسانى كه حق راءى داشتند به آن راءى مثبت داد.))
ويژگيهاى قانون اساسى
قـانـون اسـاسـى ، چـكـيـده مـحـور اصـلى اهـداف و افـكـار و آرمـانـهـاى مـلتـى اسـت كـه تـابـع مـكـتـب اسـلام اسـت . ايـن قـانـون /
شـكـل حـكومت اسلامى در لباس فصول و اصول خود است و روح اسلام و قدرت ولايت در مديريت امت اسلامى را در تمام ابعاد مشخص مى كند. همچنين با
تـوجـه بـه مبانى اسلام و لزوم حاكميت حدود الهى ، آراى مردم و روح دمكراسى را نيز بطور كلى رعايت كرده و به نحوى بسيار ظريف رابطه اين دو
پـايـه و زيـربـنـاى قـانـون را در تـمـام فـصـول و اصـولى كـه هـم مـرز مـى شـونـد، بـر قـرار كـرده اسـت . از آنـجـا كـه حـاكـمـيـت اسـلام
اصـل و مـلاك اسـت ، سـيـاسـت داخـلى و خـارجـى بـه گـونـه اى تـنـظـيـم شـده اسـت كـه بـا پـيـروان اديـان رسـمـى بـراسـاس
اصول اسلامى و روابط انسانى برخورد شود.
روز جهانى معلولين : 12 آذر / 3 دسامبر
طـى دو جـنـگ جـهـانـى اول و دوم ، بـه نـام پيشرفت ارضى و توسعه اقليمها، سرنوشت انسانهايى كه در يك قلمرو سياسى ، فرهنگى ، اقتصادى و
اجـتـمـاعى مى زيستند، بازيچه قدرتمندان وقت قرار گرفت و به پديده معلوليت به شدت دامن زده شد تا آنجا كه اين عارضه بتدريج فرآيندهاى
سـيـاسـى ، فـرهـنـگـى اقـتـصـادى و اجـتـمـاعـى مـوجـود در جـهـان را مـتـاءثـر كـرد. بـه هـمـيـن عـلت درسـى و هـفـتـمـيـن اجـلاس مـجـمـع عـمـومـى سازمان
مـلل مـتـحـد در سـال 1983، فـريـادهـاى مـعـلولان جـهـان شـنـيـده شـد و سـرانـجـام روز سـوم دسـامـبـر مـطـابـق بـا دوازدهـم آذر مـاه از سـوى سـازمـان
ملل به عنوان "روز جهانى معلولان " نام گرفت .
|