next page

fehrest page

back page

بـعـلت اهـمـيـت فـوق العـاده امـر تـربـيـت در بـه كـمـال رسـانـدن انـسـان ، دولت جـمـهـورى اسـلامـى ايـران در سال 1359، از سيزدهم تا نوزدهم آبان ماه هر سال را "هفته تربيت " نام نهاد كه نخستين روز آن ، "روز دانش آموز" نام گرفته است .
تربيت ميليونها دانش آموز، كه در فضاى پاك و روشن انقلاب شكفته اند و رشته هاى مرئى و نامرئى تزوير از درون و برون كشور پيوسته آنان را تـهـيـد مـى كـنـد، كـارى سـاده نـيـسـت و بـى شـك ، ايـن بـار سـنگين بوسله معلمان و كادر آموزش و پرورش به مقصد نمى رسد. رسالت عظيم اين نسل و فراهم ساختن شرايط براى پاسدارى از نظام و رويارويى بافتنه هاى گوناگون استكبار جهانى ، مستلزم اين است كه همه مردم ، دستگاهها و نـهـادهـا بـا بـرنـامـه ريـزيـهـاى دقـيـق و جـامـع ، بـه مـيـدان تـربـيـت گـام ، و بـا درك ضـرورت ايـن امـر بـطـور همدل و همسو تلاش كنند.
صاحبنظران ، چهار عامل اصلى پرورش انسان را به شرح زير تعيين كرده اند:
الف - خانواده
خانواده ، نخسيتن و حساسترين پايگاه تربيت است . از اولين تماس عاطفى مادر با فرزند كه هنگام شيردادن برقرار مى شود، تا روابط انديشه اى افـراد خـانـواده ، هـمـه و هـمـه در نـحـوه تـشـكـل سـاخـتـار شـخـصـيـت كـودك مـؤ ثـرنـد. خـانـواده ، پـل ارتـبـاط فـرد بـا جـامـعـه اسـت . خـانـواده اى كـه جـو معنوى و عملى در آن حاكم باشد و روابط ميان اعضاى آن محبت آميز، عادلانه و براساس ‍ درك متقابل ، نظم و وظيفه شناسى باشد، فرزندانى پرورش خواهد داد كه سعادت هر دو جهان را خواهند داشت .
مـوضـوع نـقـش پـذيـرى و تـقـليد كودك بايد بسيار جدى گرفته شود، زيرا رفتار و گفتار اعضاى خانواده و گرايشها و باورهاى آنان در ضمير صـاف و بـى غبار كودك منعكس مى شود، براى مثال ، فرزندى كه در صبحگاه ، زمزمه نماز پدر ، مادر و ديگر اعضاى خانواده را مى شنود، بذر عشق عبادت در كشتزار جانش افشانده مى شود.
وظـايـف والدين فقط در نامگذارى و تاءمين معيشت آنان نيست بايد در لحظه لحظه رشد و نمو فرزندانشان حضور داشته باشند. فرزندى كه حساسيت صـحـيـح پـدر و مـادر را نـسـبـت بـه خود درك مى كند و آنان را مشاور، دوست و علاقه مند به سرنوشت خويش مى يابد، بى شك ، فردى سخن پذير، خوشبين و همراه با والدين خواهد شد. در اين مبحث ، تذكر چند نكته لازم به نظر مى رسد:
1- والديـن بـايد رفتار صحيح داشته باشند، زيرا رفتار كودكان متاءثر از رفتار آنها است . آنها بايد الگوهاى دينى مناسبى براى كودكان خود بوده ، و از تجربه هاى مفيد ديگران در امر تربيت بهره گيرند.
2- بايد فرزندان خود را به عادتهاى نيكو خو دهند و آنان را از عادات ناشايست بر حذر دارند، البته نبايد براى حذف رفتار نامطلوب فرزندان ، از رفـتـار نادرست استفاده كرد. مثلا، كودك را تنبيه بدنى بكند، بهتر است از طريق نوعى رفتار مطلوب ، كودك را به انجام عادتهاى شايسته هدايت كنند. آنان بايد رفتار دينى را انجام دهند و از كودك و نوجوان خود بخواهند تا آن را تمرين و تجربه كند. خوشبختانه ، در شرع مقدس اسلام ، آداب شرعى ، از جزئيات زندگى تا مسايل عمده آن را در بر مى گيرد و از طريق آنها مى توان رفتار مطلوبى را ايجاد كرد.
3- والديـن بـايـد مـربـيـان شـايـسـتـه اى را بـراى تـربـيـت كـودكـانـشـان در نـظـر گـيـرنـد. والديـن و مـربـيـان بـايـد بـراى شـكل دادن به رفتار كودك ، از شيوه تشويق و تنبيه صحيح استفاده كنند. والدين بايد محيط تربيتى مساعدى را براى فرزندانشان ايجاد و كودكان خـود را بـه مشاهده طبيعت و تاءمل در آن برانگيزند، زيرا مشاهده و تجربه ، راهى به سوى انديشيدن است و تفكر به رشد روانى كمك مى كند. بايد كودكان را به خواندن و درك معانى قرآن كريم تشويق و آگاهى آنان را نسبت به معارف اسلامى افزايش داد.
4- والدين بايد فرزندان را به خواندن كتابهاى مفيد ترغيب نمايند.
ب - مدرسه
مـدرسـه ، عـامـل مـهـم ديـگـرى در تـكـويـن شـخـصـيـت عـلمـى و تـربـيـتـى اسـت . اگـر هـر فـرد مـدت 12 سـال در مدرسه باشد، نيمى از عمر مفيد جامعه در اين محيط سپرى مى شود. ميزان فراگيرى دانش آموز از معلم ، هم شاگرديها، جو علمى مدرسه و...، بسيار گسترده و قابل توجه است . دانش آموزان بيشتر الگوهاى خويش را از مدرسه اقتباس مى كنند كه در رفتار كودكانى كه تازه به مدرسه گام نـهـاده اند، ملموستر است . در پاسخ به آنانى كه اظهار مى دارند: "امروز نقش معلم در تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان بى فروغ و جانبى شده اسـت "،بـايـد گـفـت : معلم همواره مى تواند از طريق هزاران رشته مرئى و نامرئى ، با ژرفاى قلب دانش آموز ارتباط سازنده اى برقرار كند و به عـنـوان اسـوه اى در هـدايـت تـوانـايـيـها و شكوفاسازى استعدادهاى آنان مفيد واقع شود. اگر دانش آموز، معلم خود را نه تنها مرجع علمى ، بلكه گره گشاى روحى و معنوى خويش بيابد، در برابر معلم تسليم مى شود و مسير زندگى خويش را با كلام و رهنمودهاى او هماهنگ مى سازد، به همين علت ، مدرسه بايد هم محيطى براى آموزش و هم فضايى براى پرورش ‍ باشد.
ج - وسايل ارتباط جمعى
رسـانـه هـا (اعـم از مـطبوعات ، راديو و تلويزيون ، سينما، تئاتر...) ابزارى كه مستقيم و غير مستقيم در تار و پود زندگى راه يافته ، مى توانند بـزرگترين نقش ‍ را در تربيت ايفا كنند. جاذبه اين وسايل ، ايجاب مى كند كه با برنامه ريزى كارشناسانه از اين امكانات در جهت رشد و تعالى انسانها استفاده كنيم .
ايـجـاد بـرنـامـه هـاى مـنتوع و جالب در صدا و سيما تنظيم اخبار و گزارشها، تاليف كتابهاى آموزنده و تقويت عناصر تلاشگر و مستعد در اين راه ، ضـرورت تـرديـدنـاپـذيـر امـروز جـامـعـه مـاسـت و لازمـه اين امر، اتكا بر فرهنگ غنى و جامع اسلامى - ملى و تقويت بخشهاى هنرى مى باشد. بايد امـكـانـاتى براى بهره گيرى آموزشى از فيلم در مدارس فراهم آيد و علم با آميزه اى از هنر ارايه شود و غفلت و ساده انديشى در اين مسئله خطرات و خسارات جبران ناپذيرى در پى خواهد داشت .
د - جامعه
فـضـاى جـامـعـه و ارزشـهـا و ضـد ارزشـهـاى مـوجـود، مـسـتـقـيـم و غـيـر مـسـتـقـيـم بـر روان و شـخـصـيـت آدمـى تـاءثـيـر مـى گـذارد. دشـوار بـودن كنترل انسان و تحول سريع جامعه امروز، از مسائل مهمى هستند كه بايد در تربيت مورد توجه واقع شوند.
شاخصها، اهداف ، اصول و شيوه هاى تربيت در اسلام
پـرورش اخـلاق و مـعنويت از مهمترين مشخصه هاى تربت اسلامى است و به منظور پرورش انسانهاى پرهيزكار و شايسته ، الگوهاى كاملى را براى تربيت ارايه مى دهد. شاخصهاى تربيت اسلام بر تزكيه و تعليم ، بر علم و يقين تكيه دارد و هماهنگ با فطرت انسان مى باشد.
هـدف تـربـيـتـى اسـلام ، پـرورش روح حـقـيـقـت جـويـى ، و قـوه تـشـخـيـص در افـراد اسـت تـا انـسـانـهـايـى بـا ايـمـان بـا تـقـوا و عامل به خوبيها تربيت كند و با تشويق آنان به برادرى و تعاون ، با خشونت ، فقر و مظاهر آن مبارزه نمايد.
اسـلام ، مـبـانـى تـربـيـتـى خـود را بـر اسـاس اعـتقاد و ايمان به خدا استوار كرده ، "لا اله الا الله " را شعار اعتقادى و تربيتى خود قرار داده و همه اصـول را بـر مـحـوريـت پـروردگـار يـكـتـا گـرد آورده اسـت . كـرامـت و شـرافـت انـسـان ، مـسـاوات ، تـوجـه بـه مـراحـل رشـد انـسـان ، جـهـت و هـدف داشـتـن انـسـان ، قـابـليـت و اسـتـعـداد بـشـر بـراى رسـيـدن بـه كمال و مبارزه با كفر، شرك ، جهل و مظاهر آن از اصول تربيتى اسلام است .
شـيـوه تـربـيـتـى اسـلام بـراسـاس قـرآن و سـنـت پـيـامـبـر(صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) و اهل بيت (عليه السلام ) است .
اسلام با آگاه ساختن انسان از خويش و جهان پيرامونش ، به تربيت همه جانبه و جامعه اى بر اساس برادرى ، حق و قانون ايجاد مى كند.
ايـجـاد زمـيـنـه سـالم ، داشـتـن الگـو، تـمـريـن ، تـكـرار و عـادت دادن ، مـشـاهـده ، تـجـربـه و تـعـقـل ، امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر، بـيـان قـصـص انـبـيـا و سـرگـذشـت مـلتـهـا، ذكـر امـثـال و حـكـم و ارايـه تـشـبيهات معقول و محسوس ، جلوگيرى از انجام كار ناپسند و سرانجام دعا و نيايش ، از مهمترين شيوه هاى تربيتى از ديدگاه اسلام است .
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در حق معلمانى كه در امر تعليم و تربيت احيا گر روشنهاى آن حضرت هستند، فرموده اند:(57)
رحمت خدا بر جانشينان من ، سوال شد كه جانشينان شما چه كسانى هستند؟
فرمودند:
عالمانى كه سنت و روشهاى عملى مرا احيا مى كنند و به بندگان خدا يارى مى دهند.
و در جايى ديگر در مورد شراى يك معلم خوب فرموده اند:(58)
از محضر عالم و معلمى كسب فيض كنيد كه شما را از تكبر به تواضع ، از ريا به اخلاص ، از شك به يقين ، از اشتهاى نفسانى به زهد و از عداوت و دشمنى به معاشرت صحيح سوق دهد.
امام (ره ) در بخشى از سخنرانيهاى خويش فرموده اند:(59)
... تـمـام مـلت بـايـد مـعلم باشند، معلم فرزندان خود. اسلام ، تمام افرادش ‍ معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم . بانوان همه بايد معلم باشند بـراى فـرنـدان خودم در دامن خود مثل استادان ، معلمان تربيت كنند. پدران بايد معلم باشند از براى فرزندان خود. خانواده شما بايد مدرسه باشد، تعليم احكام اسلام و تهذيب اخلاق نونهالان . شما بايد نونالان مهذب تحويل معلمان بدهيد و معلمان بايد آنها را بيشتر تهذيب كنند. معلمان خيلى مقام بـزرگ دارنـد و خـيـلى مـسـئوليـت بـزرگ . اگـر مـعـلمـان ، كـوتـاهـى كـنـنـد در تـعـليـم ، مـسـئول هـسـتـنـد. مـعـلمين هستند كه مى توانند مملكت را حفظ كنند، استقلال مملكت را. جوانهاى ما، آنهايى كه مقدرات مملكت به دست آنها خواهد آمد، زيردست مـعـلمـين بايد تربيت بشوند، اگر تربيت صالح شدند، مملكت صالح به دست ما مى افتد و اگر خداى نخواسته تربيت هاى غير الهى شدند ، مملكت از دست مى رود. معلم ! بيدار شو!...
ارتحال علامه سيد محمد حسين طباطبايى : 24 آبان 1360
عـلامـه در بـيست و نهم ذى الحجه الحرام 1321 قمرى ، مطابق با 1281 شمسى ، در تبريز در خاندان علم و تقوى ديده به جهان گشود. تحصيلات خـود را در سـن 9 سـالگـى ، كـه پـدر و مـادر خـود را از دسـت داده بـود شـروع كـرد و در مـدت كـوتـاهـى عـلاوه بـر يـادگـيرى قرآن مجيد، كتابهاى متداول روز از جمله گلستان و بوستان سعدى ، اخلاق مصور و انوار سهيلى ، تاريخ معجم و منشات اميرنظام ، ارشادالحساب و نصاب الصبيان را فرا گـرفـت و زيـبـانـويـسـى از مـرحـوم آقـا مـيـرزا عـلى نـقـى آمـوخـت و در سـال 1297 شـمـسـى ، بـه فـراگـيـرى عـلوم عـربـى روى آورد. در اوايـل تـحـصـيـل - آن گـونـه كـه خـود نـوشـتـه (60) - عـلاقـه زيـادى بـه ادامـه تـحـصـيـل نـداشـتـه و از ايـن رو هـر چـه مـى خـوانـده نـمـى فـهـمـيـده ، و چـهـار سـال بـه هـمـيـن نـحـو روزگـار مـى گـذراند تا اينكه عنايت خداوندى شـامـل حـالش مـى شـود و روحـيـه ايـشـان يـكـبـاره عـوض ‍ ، بـطـورى كـه تـا پـايـان دوران هـيـچـده سـاله تـحـصـيـل هـر گـز از آمـوخـتـن خـسـتـه و دلسـرد نـمـى شـود و زشـت و زيـبـاى جـهـان را فـرامـوش كـرده ، بـسـاط مـعـاشـرت بـا غـيـر اهل علم را بكل بر مى چيند و در خورد و خواب به حداقل قناعت مى كند و بقيه اوقات را به مطالعه مى پردازد.
مهاجرت به نجف اشرف
عـلامـه در سـال 1304 شـمـسـى ، بـراى ادامـه تـحـصـيـلات ، عـازم نـجـف مـى شـود و در يـازده سال اقامت در آنجا، از محضر اساتيد و آيات عظام حاج ميرزا محمد حسين نائينى ، سيد ابوالحسن اصفهانى ، شيخ محمد حسين غروى اصفهانى معروف به كـمـپانى ، حاج ميرزا على ايروانى ميرزا على اصغر ملكى مفسر عظيم الشان قرآن و حاج ميرزا على قاضى طباطبايى صاحب مكاشفات و كرامات ، بهره هاى فراوان مى برد.
آيه الله ميرزا على قاضى طباطبايى به علاامه خلاق و عرفان و راه صحيح سير و سلوك را مى آموزد و چنان شخصيت علامه را تحت تاءثير قرار مى دهد كه استاد مى گويد: ما هر چه داريم از مرحوم قاضى داريم .
بازگشت به زادگاه
در سـال 1314 شـمـسـى ، بـه تـبـريـز بـاز مـى گـردد و حـدود ده سـال در آنـجـا رحل اقامت مى افكند و از تدريس و تفكر علمى باز مى ماند.
آيه الله حاج شيخ على احمدى ميانجى در اين باره مى گويد: ((حاج شيخ لطفعلى زنوزى نامه اى به علامه نوشت و مرا به ايشان معرفى كرد. به تـبـريـز رفـتـم و از هـر كـس كـه سوال كردم او را نمى شناخت جز يكى از علما. خدمتش كه رسيدم ديدم تفسير آيات مالك يوم الدين و اياك نعبد و... را براى دو نفر تدريس مى كند.))
هجرت به قم
در سـال 1324 شـمـسـى ، كـه مـتـفقين از ايران خارج ولى عوامل شوروى سابق در آذربايجان همچنان حضور داشتند و حزب دموكرات آذربايجان را به وجود آوردند، منطقه دستخوش ناامنى و قتل و غارت گرديد. از اين رو تصميم گرفتند كه به يك شهر علمى كوچ كنند و از قرآن طلب خير كردند، اين آيه آمد.
هنالك الولايه لله الحق هو خير ثوابا و خير عقبا.(61)
از ايـن رو در فـرورديـن 1325، عـازم قم شد و اشتغالات علمى را از سرگرفت خود مى گويد: هنگامى كه به قم آمدم ، مطالعه اى در برنامه درسى حـوزه كردم و آن را با نيازهاى جامعه اسلام سنجيدم و كمبودهاى در آن يافتم و وظيفه خود را تلاش براى رفع آنها دانستم . مهمترين كمبودهايى كه در بـرنـامه حوزه وجود داشت ، در زمينه تفسير قرآن و بحثهاى عقلى بود، از اين رو درس تفسير و درس فلسفه را شروع كردم و با اينكه در جو آن زمان تـفـسـيـر قـرآن ، عـلمـى كه نيازمند به تحقيق و تدقيق باشد، تلقى نمى شد و پرداختن به آن شايسته كسانى كه قدرت تحقيق در زمينه هاى فقه و اصول را داشته باشند، به حساب نمى آمد. بلكه تدريس تفسير نشانه كمى معلومات به حساب مى آمد. من اينها را براى خودم عذر مقبولى در برابر خداى متعال ندانستم و آن را ادامه دادم تا به نوشتن تفسير الميزان انجاميد.))
آيه الله مصباح يزدى در مقاله اى تحت عنوان نقش استاد علامه طباطبايى در نهضت فكرى حوزه علميه قم مى نويسند:
((درس فـلسـفـه نـيـز در آن عـصـر چـنـدان خـوشـنـام نـبـود و تـلاشـهـاى زيـادى بـراى تـعـطـيـل درس اسـتـاد انـجـام مى گرفت . حتى يك مرتبه مرحوم آيه الله بروجرى در اثر اصرار زيادى عناصر ناآگاه ، از ايشان خواستند كه درس فـلسفه خود را محدود نمايند. استاد پاسخى متين براى آن مرحوم نوشتند و تاءكيد كردند كه اين درس را به عنوان وظيفه شرعى تعيين كردم و براى تـامـيـن نـيازمندى ضرورى جامعه اسلامى مى گويم . ولى مخالفت شما را هم به عنوان زعيم حوزه و رهبر جامعه شيعه ، جايز نمى دانم از اينرو اگر حـكـم بـه تـعطيل بفرماييد اطاعت مى كنم و حكم شما براى ترك وظيفه اى كه تشخيص ‍ داده ام ، عذرى در پيشگاه الهى خواهد بود. ولى اگر حكم نمى فـرمـايـيـد بـه وظـيـفـه خـودم ادامـه مـى دهـم . مـرحـوم آيـه الله بـروجـردى تـوسـط پـيـشـكـار خـود پـيـغـام دادنـد كه هر طور وظيفه خودتان مى دانيد عمل كنيد. اين رفتار مؤ دبانه و حكيمانه استاد، جلو سوء سعايتهاى حسودان و نا آگاهان را گرفت و موقعيت معظم له بيش از پيش تثبيت شد.))
اسـتـاد تـنـهـا بـه درس عـمـومـى فـلسفه اكتفا نكرد و با تشكيل جلسات خصوصى با شاگردان برجسته خودشان مانند شهيد مطهرى ، به بررسى فـلسـفـه هـاى غـربـى ، مـخـصـوصـا مـاتـريـاليـسـت پـرداخـتـنـد(62) كـه ايـن جـلسـات بـه تـاليـف كـتـاب ((اصـول فـلسـفـه و روش رئاليـسـم )) انـجـامـيـد. از ديگر مواد درسهايى كه استاد به تدريس آن پرداخت ، شرح چغمينى در علم هياءت بود كه اوايل ورودشان به قم تدريس مى كردند.
هـمـچـنـيـن اسـتـاد چون به امور اخلاقى و تزكيه نفس طلاب علاقمند بودند، در سالهاى 69- 1368 قمرى ، در حوزه قم درس اخلاقى داير كردند، كه خـوشبختانه افرادى تحت برنامه هاى تربيتى ايشان به درجات عاليه معنوى و روحى ارتقا يافتند و تقريرات درسى ايشان در رساله اى به نام لباب الالباب به چاپ رسيد.(63)
عـلامه ، همچنين به رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم اهميت مى دادند و به خواندن آن توصيه مى نمودند. خود ايشان چنديد دوره آن را براى دوسـتـان خـصـوصـى خـويـش - كـه از طـلاب تـلاشـگـر و وارسـتـه و از طـالبـان حـق و لقـاء الله بـودنـد - بـا شـرح و بـسـطـى نـسـبـتـا مفصل بيان فرمودند.(64)
مقام و منزلت علمى
اسـتاد در علوم عقلى و نقلى مجتهد و در ادبيات ، اديبى زبردست بود. به فارسى و عربى قلم مى زد و در سرودن شعر يد طولانى داشت . به تعبير استاد حسن زاده آملى بايد ايشان را شاعر مفلق دانست .(65) بعلاوه استاد خطى زيبا و نيكو داشت .
يـكـى از شـاگـردان كتابى كه در زمان حيات استاد نوشته است . مى نويسد:(66) ((آقاى طباطبايى - مد ظله العالى - صاحب تفسير الميزان و... از اعلام و بزرگان اين عصرند و در احاطه به علوم متداوله از معقول و منقول كم نظيرند و در ترويج معارف اسلامى و احياى كلمه توحيد ساعى و كوشا مى باشند. وجود معظم له مصدر بركات و منبع افاضات و انوار است .))
استاد سيد عزالدين حسينى زنجانى - شاگرد ديگر ايشان - مى گويد:
((بنده عقيده ام اين است كه ايشان در رديف مرحوم آقا على حكيم هستند، چون به اعتقاد بنده و ديگران آقا على مدرس ، صاحب كتاب بدايع الحكم فرزند ملا عبدالله زنوزى مولف كتاب لوامع الهيه در تحقيق بالاتر از حاج ملا هادى سبزوارى بوده است و كسى كه بدايع الحكم ايشان را با تعمق مطالعه كـنـد، مـى فـهمد كه عظمت فلسفه ايشان چقدر بالا است و چقدر محقق است و چقدر سعى كرده بين فلسفه و شريعت جدايى نيندازد و با احاطه اى كه به اخـبـار دارد ثـابـت كـرده كه بين فهم درست اخبار وارده از ائمه معصومين - صلوات الله عليهم - و فلسفه حقه جدايى نيست و نبوغ ايشان در همين است و بـه عـقـيده من ، سيدنالاستاد هم در رديف ، بلكه در بعضى جهات بالاتر از ايشان ، و بطور خلاصه مى توان گفت در قرون حاضر از جهت جمعيت بى نظير بود.))
نقش زير بنايى در انقلاب
عـلامـه از سـال 41 و 42، بـه بعد در نشستهايى كه توسط علماى حوزه جهت اتخاذ تصميم درباره نهضت اسلامى و آينده آن برگزار مى شد، شركت داشت و در اقدامات مشترك مبارزاتى تشريك مساعى مى كرد، در اعلاميه معروف (نه ) 9 امضايى اسفند 1341، امضاى ايشان را در كنار امضاى امام (ره ) مشاهده مى كنيم .(67) اما پس از پيروزى انقلاب ، بر اثر كهولت سن و بيمارى قادر به فعاليت و شركت در تحقق آرمانهاى انقلاب نبودند.
تاءليفات
از استاد كتابهاى ارزشمندى به جاى مانده كه به معرفى اجمالى مى پردازيم :
1- تـفـسـيـر المـيـزان : ايـن كـتاب شريف كه اصل آن به زبان عربى و در بيست جلد تاءليف گرديده از سوى ناشران داخلى و خارجى به زبانهاى عـربى و فارسى بارها چاپ و منتشر شده است . شهيد مطهرى در مورد اين تفسير مى گويد كه : ((كتاب تفسير الميزان ، يكى از بهترين تفاسيرى است كه براى قرآن مجيد نوشته شده است . من مى توانم ادعا كنم بهترين تفسيرى است كه در ميان شيعه و سنى از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است .)) مطهرى معتقد بود كه اين تفسير همه اش با فكر نوشته نشده است و بسيارى از مطالب آن از الهامات غيبى است و اضافه مى كند: ((كمتر مشكلى در مسائلى اسلامى و دينى برايم پيش آمده كه كليد حل آن را در تفسير الميزان پيدا نكرده باشم .))
2- رساله اى در مبداء و معاد.
3- حاشيه بر كفايت الاصول .
4- اصول فلسفه و روش رئاليسم .
5- سنن النبى .
6- شيعه در اسلام .
7- قرآن در اسلام .
8- نهايه الحكمه .
9- بدايه الحكمه .
10- وحى يا شعور مرموز.
11- رساله اى در عشق .
12- شيعه اصول عقايد.
13- حاشيه بر اسفار صدر المتاءلهين شيرازى .
14- رساله اى در حكومت اسلامى .
15- رساله اى در قوه و فعل .
16- رساله در وسائط.
17- تعليقه بر اصول كافى .
18- على و فلسفه الهى .
19- حاشيه بر مكاسب شيخ انصارى .
20- نظريه السياسه و الحكم فى الاسلام .
21- تعليقه بر بعضى مجلدات بحار الانوار.
مكارم اخلاقى استاد
آيـه الله ابـراهـيـم امـيـنى در خصوص روش تدريس علامه گفته اند:(68) ((ايشان خيلى آرام و آهسته صحبت مى كردند، از اين جهت بعضى از افراد درس ‍ ايـشـان را نمى پسنديدند، براى اينكه آهسته و خيلى نرم صحبت مى كردند. خيلى پراكنده گويى نمى كردند. معمولا در هر مطلبى كه بحث مى شـد، در خود مطلب بحث مى كردند و آن هم در عبارت كوتاه مطلب ديگر اينكه وقتى وارد درس مى شد، ابتدا موضوع بحث را روشن مى كرد و شرح مى داد كـه ايـن مـوضـوعـى كـه مـى خـواهـيـم روى آن بـحـث كـنـيـم و اصـلا يـعـنـى چـه ، بـعـد مـشـغـول اسـتـدلال مـى شـدنـد و خـودشـان مى فرمودند كه بسيارى از اشتباهات و خطاهايى كه بعضى دانشمندان پيدا كرده اند به اين علت بوده كه مـوضـوع بحث خوب برايشان روشن نبوده و خود موضوع را اشتباه گرفته اند. از اين جهت ايشان سعى داشتند در هر موضوع كه وارد بحث مى شدند، اول مـوضـوع را درسـت روشـن كـنند، و اين از خصايص ايشان بود. ايشان با احترام از بزرگان و دانشمندان ياد مى كردند. اگر شاگردان ايشان بر مـطـلبـى اشـكـل مـى كـردنـد، هـيـچ وقـت يـا نـدارم كـه كـسـى را در جـلسـات بـحـث سـبـك كـرده بـاشـد. بـا كـمـال احـتـرام ، ولو مـطلب نادرست بود، گوش مى دادند بعد با مهربانى جواب مى دادند و اگر مطلبى را نمى دانستند هيچ ابايى نداشتند از اينكه صـريـحـا بـگـويـنـد: ((نـمـى دانـم )) و يـا كرارا مى شد كه مى فرمودند ((بايد ببينم )). در جلسات شبهاى پنج شنبه و جمعه ، ايشان مى فـرمـود: بـه من استاد نگوييد، ما يك عده اى هستيم كه اينجا جمع شده ايم و مى خواهيم حقايق اسلام را بررسى كنيم و با هم كار مى كنيم . من از آقايان خيلى استفاده مى كنم .))
نـكـتـه ديـگـرى كـه در نـظـر اسـتـاد اهـمـيـت بـسـيـارى داشـت ، تـربـيـت شـاگـرد بـود كـه بـخـصـوص بـراى اهل فضل و كسانى كه در رشته تعليم و تربيت كار مى كنند كمال اهميت را دارد. وى نسبت به تربيت شاگرد خصوصا در زمينه معارف و حقايق قرآنى و اسـتـدلالى شـيـفتگى عجيبى داشت . اگر مساءله اى مطرح مى شد ايشان نظر خود را مى گفتند و بعد مى فرمودند: ((اين چيزى است كه به نظرمان رسـيـده اسـت ، شـمـا خـودتـان فـكـر و بـررسـى كـنـيـد و بـبـيـنـيـد تـا چـه انـدازه مـورد قبول است .)) و بدين ترتيب به شاگرد ميدان تفكر مى داد. در عين حال همواره سيعى داشت به هر شاگردى در هر مجمعى متناسب با درك و استعداد او مـطـلبـى را القـا كـند و از مسائلى كه امكان داشت طرح آن ايجاد اختلاف و تفرقه كند و يا احيانا موجب انحراف فكرى شود، جز با خواص خويش با اشخاص ديگر سخن نمى گفتند.
هـمـواره تـاءكـيـد مـى كـردنـد كـه ديـن و عـقـل بـا هـم سـازگـارى دارنـد، در جـايـى كـه فـكـرمـان از عـهـده فـهـم بـعـضـى از مسائل برنيايد در آنجا حقيقت دينى را پذيرفته ، استدلال عقلى را به يك سو مى نهيم .
خاطره اى از دوران تحصيل
حـاج شـيـخ صـدرالديـن حـائرى شـيـرازى مـى گـويـد: در گـذشـتـه شـنـيده بود كه مرحوم علامه طباطبايى (ره ) عملى داشته اند كه بعد از انجام آن عمل ، خداوند به او عنايتى فرموده كه ديگر هيچ مطلبى برايشان مجهول نمانده . اين مساءله براى من مهم بود. مترصد فرصت بودم تا از زبان خود عـلامـه بشنوم و از خصوصيات قضيه مطلع شوم تا اينكه خوشبختانه به اتفاق داماد محترمشان ، شهيد قدوسى و خانواده به شيراز تشريف آوردند و بر ما وارد شدند. از اين پيشامد خوشحال شدم و در خدمتشان بوديم . شبى پس از انجام نماز مغرب و عشاء گفتم ، عرضى دارم نمى دانم جواب مى دهيد يا نه ؟ فرمود: چنانچه بدانم مى گويم . عرض كردم مربوط به شخص شماست ، مى خواهم در جواب دريغ نكنيد. فرمود: آنچه بدانم دريغ ندارم . عـرض ‍ كـردم . شـنـيـده ام حـضـرت عـلى در گـذشـتـه عـمـلى داشـتـه ايـد كـه بـعـد از ايـن عمل ، خداوند لطفى فرمود و تفضلى كرده و از آن به بعد مجهولى براى شما باقى نمانده است .
وقـتـى ايـن را گـفـتـم ، مـقـدارى چـهـره اش بـرافـروخـتـه شـد و فـرمـود: چون وعده كردم بگويم ، مى گويم و فرمود: در ابتداى تحصيلم در تبريز مشغول خواندن سيوطى بودم ، روزى استاد مرا امتحان كرد. من در امتحان رفوزه شدم و از پس امتحان بر نيامدم . استاد به من فرمود: وقت خود و وقت مرا تـضـيـيـع كـردى . ايـن تعبير براى من بسيار گران بود. ديگر نتوانستم در شهر بمانم . از شهر خارج شدم و به كنارى رفتم ، جايى كه خالى از اغـيار بود. به عملى مشغول شدم ، (نفرمود چه عملى !) بعد از اتمام آن عمل ، خداوند عنايتى فرمود. اين را كه گفت ديگر ساكت شد. عرض كردم شنيده ام كـه بـعـد از ايـن عـمـل بـا هـر مـطـلب مـشـكـلى كـه مـواجـه شـده ايـد، حـل شـده و ديـگـر مـشـكـلى نـداشـتـيـد؟ فـرمـودنـد: بـحـمـدالله تـا بـه حال خداوند متعال چنين عنايت فرموده .

next page

fehrest page

back page