نشانه هاى پراكنده
برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني
در پـايـان بـحـث از علايم و نشانه هاى غير قطعى ظهور امام مهدى عليه السلام اينك
بـخـشـى از خـطـبـه طولانى ((بيان ))را كه به امير مؤ منان عليه السلام منسوب است مى
آوريـم . ايـن خـطبه دربردارنده بحثهاى بسيار و نشانه هاى متعددى از نزديك شدن هنگامه
ظهور است .
آورده اند: كه روزى امير مؤ منان عليه السلام بر فراز منبر خطاب به انبوه مردم فرمود:
((هـان اى مـردم ! مـن پـدر مـهدى ، همان قائم نجات بخشى هستم كه واپسين حركت تاريخ ،
به فرمان خدا براى اصلاح زمين و زمان بپا مى خيزد.))
((مالك اشتر)) بپا خاست و گفت : ((سالار ما! چه زمانى آن قائم شما قيام مى كند؟))
در پاسخ ضمن بر شمردن نشانه هاى هنگامه قيام و ظهور فرزندش مهدى عليه السلام از
جمله فرمود:
((...واى بـر شهر ((رى )) و كشتار سهمگين و به اسارت رفتن زنان ، سربريده شدن
كودكان و اعدام مردان و فجايعى كه در آن روى مى دهد.
واى بـر جـزيـره ((قيس )) از شرارت عنصر هولناكى كه با سپاه خود در آنجا پياده مى
شود، همه ساكنان آنجا را مى كشدو يا ترور مى نمايد.
بـهـوش بـاشـيـد واى بـر اهـل بحرين از رخدادهايى كه از هر سو و هر مكانى يكى پس از
ديـگرى در آن پديد مى آيد و در نتيجه ، بزرگان و مردان آن كشته مى شوند و كودكانش
اسير مى گردند.
در اينجا هفت حادثه ، يكى پس از ديگرى رخ مى دهد:
1 ـ حـادثـه اول ، در جـزيـره اى از آن كـه در شـاخ شـمـالى آن قـرار دارد و ((سـمـاهـيـچ
))(437) نام دارد.
2 ـ حادثه دوم در نزديكى شاخ شمالى غربى آن .
3 ـ حادثه سوم ميان ((ابله )) (438)
4 ـ حادثه چهارم ميان كوه بلند و دو بلندى معروف به كوه ((حنوه )).
5 ـ سپس به كرخ روى مى آورد... .
6 ـ حادثه ششم ميان جنگلها و درختان سدر طرف شط ((ماحى )).
7 - و هفتمين و بزرگترين اين رخدادها در نقطه اى بنام ((حورتين )). علامت اين رخدادها اين
اسـت كـه يـكـى از سـران عـرب در خـانـه اش در سـاحل جزيره كشته مى شود و سرش به
دسـتـورحـاكـم آن جـزيـره ، بـريـده مى شود و آنگاه عرب بسوى او يورش مى برند و در
نـتـيـجـه ، مـردان كـشـتـه مـى شوند و ثروتهابه غارت مى رود و از پى اين هرج و مرج و
آشفتگيهاست كه عجم بر عرب مى شورد.
بـهوش باشيد! واى بر اهل ((خطه )) از رخدادهاى گوناگون و پياپى كه در آن رخ مى
دهد.
اولين آنها در ((بطحاء)) رخ مى دهد، حادثه دوم در ((دبيره )) حادثه سوم در ((صفصف
)) (439)
حـادثـه چـهـارم در سـاحـل آنـجا، پنجم در بازار قصابها، ششم در شاهراه آن ، هفتم در ميان
((زرافه )) (440) هشتم در((جرازه ))(441) حادثه ديگر در ((مدارس )) و ديگرى
در ((تاروت ))(442).
بـهـوش بـاشـيد! واى بر حال بغداد از مرگ و كشتار و هراسى كه از ((رى )) بسوى آن
مـتـوجه مى گردد و همه اهل آن رافرا مى گيرد، آنگاه كه شمشير در ميان آن فرود مى آيد و
آنچه خدا بخواهد كشته مى شود.
و از نـشـانـه هـاى آن ، از جـمـله اين است : آنگاه كه حكومت روم ضعيف گردد و عرب بر آنجا
سـيـطـره يابد و فتنه ها بسان راه يافتن مورچه در ميان مردم راه يابند عجم در آن شرايط
بر ضد عرب شورش مى كند و بصره را مى گيرد.
بـهـوش بـاشـيد! واى بر فلسطين ، و آنچه از فتنه هاى طاقت فرسا و سهمگين كه در آن
واقع مى گردد.
بـهـوش بـاشـيـد! واى بـر جـهانيان و فتنه ها و رنجهايى كه در آن زمان ، همه كشورها از
غـرب گـرفـتـه تا مشرق و شمال تاجنوب ، همه جا را مى گيرد، برخى بر برخى مسلط
مـى گـردنـد و جـنـگ هـاى پـايـان نـاپذير بر جهانيان سايه مى افكند، همه اينها بخاطر
عـمـلكـرد ظـالمـانـه خـود مـردم اسـت و پـروردگـارت بـه بـنـدگـانـش سـتـم روا نـمـى
دارد.))(443)
اين نيز در سخن مرحوم شيخ مفيد بخش ديگرى از اين نشانه ها از نظرتان گذشت . و اينك
به ترسيم علامتهاى قطعى ظهور مى پردازيم .
نشانه هاى قطعى
برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني
نـشانه هاى تخلف ناپذير ظهور امام مهدى عليه السلام كه بى هيچ ترديدى مقارن
ظهور آن حضرت رخ خواهند داد و ارتباط گسست ناپذيرى با آن دارند، پنج نشانه اند.
بـرخى از اين پنج نشانه ، اندكى پيش از ظهور و برخى چند ماه پس از آمدن آن گرامى و
برخى اندكى پيش از قيام نجات بخش و جهانى آن حضرت ، پديدار خواهند شد.
در ايـن مـورد، روايـات بـسـيـارى وارد شده است كه با اندك تفاوت در ترتيب پيدايش اين
علايم و نشانه ها، آنها را نشان مى دهد.
مـا نـخست ، برخى از روايات را كه اين علايم پنجگانه را به صورت كوتاه ترسيم مى
كـنـد مـى آوريـم ، آنگاه هر كدام از آن نشانه ها را با توضيحى كه در روايات در مورد آن
آمده و تفسير مناسبى كه به ذهن مى رسد، ترسيم مى نماييم .
روايات
1 ـ امام صادق عليه السلام در اين مورد فرمود:
((خمس قبل قيام القائم عليه السلام : اليمانى و السفانى و المنادى ينادى من السماء
و خسف بالبيداء و قتل النفس الزكية .))(444)
يعنى :
پيش از قيام مهدى عليه السلام پنج رخداد بزرگ در پيش خواهد بود:
1 ـ جنبش ترقى خواهانه مرد يمنى ،
2 ـ جنبش ارتجاعى سفيانى ،
3 ـ نداى روحبخش آسمانى ،
4 ـ فرو رفتن زمين ،
5 ـ و قتل نفس زكيه ،
2 ـ و فرمود:
((قـبـل قـيـام القـائم خـمـس عـلامـات مـحـتـومـات : اليـمانى و السفيانى و الصيحة و
قتل النفس الزكية و الخسف بالبيداء)). (445)
يعنى :
پيش از قيام قائم ، پنج علامت و نشانه مهم در پيش خواهد بود:
جـنـبـش مـردم تـرقـى خـواه يـمـنـى ، جـنـبـش ارتـجـاعـى سـفـيـانـى ، نـداى آسـمـانـى ،
قتل نفس زكيه و فرو رفتن زمين .
3 ـ و نيز فرمود:
((النـداء المـحـتـوم و السـفـيـانـى من المحتوم و خسف البيداء من المحتوم و اليمانى من
المحتوم و قتل الفنس الزكيه من المحتوم )). (446)
يعنى :
نـداى آسـمـانى به هنگامه قيام قائم ، جنبش ارتجاعى سفيانى ، جنبش مترقى مرد
يـمنى ، فرو رفتن زمين و ديگر، كشته شدن نفس زكيه ، اين پنج نشانه ، از علايم قطعى
ظهورند.
1 ـ نداى آسمانى
برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني
ندا، يا خروش آسمانى ، از بارزترين نشانه ها و روشنترين علامتها و نيرومندترين
دلايل و براهين ، بر ظهور دگرگونساز ونجاتبخش حضرت مهدى عليه السلام است .
ايـن خـروش و نـداى آسمانى ، بسان اعتراف آسمان و آسمانيان به حقانيت قيام قائم عليه
السـلام و اثبات واقعيت عظيم و پر شكوهى است كه قرآن شريف و پيامبر گرانقدر اسلام
و خاندان پاك و پاكيزه اش از آن نويد داده اند.
روايات رسيده به صراحت بيانگر آن است كه خروش آسمانى از جانب فرشته وحى است و
اوست كه نداى قيام قائم عليه السلام را، سر مى دهد.
روشـن اسـت كه منظور از خروش آسمانى نه صداى مهيب رعد يا غرش توپخانه و موشكها
يا سلاحهايى از اينگونه است كه ساخته دست انسان و ره آورد انديشه او باشد بلكه اين
خروش آسمانى سخنى است پر معنا و روشن كه همگان پيام آن را در مى يابند.
از روايـات خـواهـيم آورد كه طنين آن ندا و اثرگذارى آن در جهانيان به گونه اى است كه
هـر آن كـس كـه در خواب است ، وحشت زده بيدار مى گردد و آن كه نشسته است از ترس بپا
مى خيزد و ايستاده بى اختيار به زمين مى افتد و بانوان باعفت از سراپرده خويش از خوف
و هراس بيرون مى دوند.
بـعـبـارت ديـگـر: بـه هـنـگـام طـنين آن نداى آسمانى ، موج عظيمى از ترس و دلهره جامعه
بـشـرى را مـى گـيـرد و از جهان ، قرار و آرامش سلب مى گردد به گونه اى كه هيچ كس
نـمـى تـوانـد آن خـروش آسمانى را ناديده گرفته يا آن را كوچك شماردو يا به طبيعت و
جـريـانـهـا و رخـدادهاى طبيعى و سازمان باعظمت هستى ، نسبت دهد، چرا كه انسانها آن ندا و
پـيـامـش را بـى هـيـچ تـرديـدى ، بـه شايستگى دريافت مى دارند و هر چه هم منحرفان و
بيدادگران بخواهند آن را طبق هواهاى خويش توجيه و تفسير نمايند، سودى نمى برند.
اعلاميه جهانى
واقـعـيـت اين است كه رخداد پرشكوهى ، چون ظهور امام مهدى عليه السلام پيش از
رخ دادن خويش ، يك اعلاميه جهانى ، آن هم در گسترده ترين سطح و روشنترين معنا و مفهوم
مـى طـلبـد. و از آنـجـايـى كـه ايـن نـهضت آسمانى و عدالت خواهانه و انسانساز يك نهضت
جـهـانى است و به همه بشريت تعلق دارد به همين جهت زيبنده است كه همه جهانيان بر رخ
دادنـش آگـاهـى يـابـنـد و بـدانـنـد كـه بـزودى آن حضرت با ظهور خويش ، روند جامعه و
تـاريـخ را بـكـلى دگـرگـون مـى كـنـد و زنـدگـى را بـه
ريل ديگرى مى اندازد.
از امام صادق عليه السلام آورده اند كه در مورد نداى آسمانى فرمود:
((يسمعه كل قوم باءلسنتهم .))(447)
يعنى :
هر جامعه و مردمى به زبان و فرهنگ خويش آن خورش آسمانى را مى شنود.
اما چگونه ؟:
در ايـنـكـه جـهـانـيـان ، ايـن نـداى آسـمانى را چگونه دريافت مى دارند، مساءله اى است كه
بـطـور دقـيـق بـراى نـگـارنـده روشـن نـيـسـت امـا مـمـكـن اسـت بـه يـكـى از دو صـورت
ذيل باشد:
1ـ مـمـكـن اسـت خـروش آسـمـانى تنها به واژه و زبان عربى فصيح و رسا، طنين افكند و
آنـگـاه طـنـيـن آن در چـنـد ثـانيه سراسر گيتى را فراگيرد و كسانى كه زبان عربى را
بـخـوبـى مـى دانـنـد، آن پـيـام را بـه همان صورت دريابند و آنان كه به واژه و فرهنگ
عربى آگاهى كامل ندارند آن را بدون دريافت مفهوم بشنوند و پس از تحقيق و پى جويى
، مفهوم ومعناى آن را دريابند.
ممكن است آن نداى آسمانى را، خبرگزاريها به سراسر جهان مخابره و در هر كشورى به
زبان و فرهنگ آن منتشر نمايند و بدينسان نداى آسمانى ظرف چند دقيقه به همان زبانها
تـرجـمه شود و هر جامعه و تمدنى آن را به زبان خويش از رسانه هاى گروهى دريافت
دارد.
ايـن نـكـتـه ، شـايسته يادآورى است كه : پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان نور عليهم
السلام به هنگام نويد از آينده و سخن گفتن با مردم ، با توجه به سطح خرد و انديشه
مردم سخن مى گفتند و مى دانيم كه انديشه ها در آن روزگاران نمى توانستند رسانه هاى
گـروهـى و وسـايـل سـريـع خـبـر رسـانـى جـهـان امـروز و نقش آن ها را، در رساندن اخبار
ورويدادها به دورترين نقاط گيتى ـ در كوتاهترين فرصت ممكن ـ درك كنند، از اين رو امام
صـادق عـليـه السـلام بـه ايـن بـيـان بـسـنـده كـرد كـه : ((يـسـمـعـه
كل قوم باءلسنتهكم .))
هـر جـامعه اى نداى آسمانى را به زبان و لغت خويش مى شنود و ديگر به چگونگى آن و
فراتر از اين نپرداخته است . ((والله العالم .))
2ـ احتمال ديگر اين است كه هر جامعه و تمدنى اين نداى آسمانى را بصورت اعجازآميزى ،
طبق فرهنگ و زبان خويش دريافت مى دارد به گونه اى كه همگان در همان لحظات نخست ،
نـداى آسـمـانـى را بـدون ترجمه و گزارش خبرگزاريها به زبان و لغت خويش درك مى
كـنـنـد، چـنـين چيزى بعيد نيست ، زيرا خداوند بر هر كارى تواناست وظهور امام مهدى عليه
السلام نيز به معجزات و كارهاى اعجاز آميز و ماوراى طبيعى پيچيده شده است .
علاوه بر اين ، دريافت همگانى نداى آسمانى از نظر مادى نيز كار ناممكن نيست ، چرا كه ما
هم اكنون شاهد اين حقيقت هستيم كه انسان ، اين مخلوق خدا، توانسته است تجهيزاتى بسازد
كـه ظـرف چـنـد لحـظـه يك نطق سياسى يااجتماعى را به لغات و زبانهاى گوناگونى
ترجمه كند كه هم اينك اين دستگاه را در مراكز سياست جهانى بكار مى گيرند بطوريكه
نماينده هر كشورى سخنرانيهاى متعدد را به زبان ويژه خويش دريافت مى دارد.
ايـنك ، هنگامى كه بشر بر چنين كارى توانايى يافت ، آيا آفريدگار هستى نمى تواند
ايـن نـداى آسـمـانى پيش از ظهور را، دريك لحظه به گونه اى ظنين افكن سازد كه آن را
به گوش همه جهانيان برساند و هر جامعه و مردمى آن را به لغت وزبان خويش بشنوند؟
چرا كه خداوند بر هر كارى تواناست و به انسانها جز اندكى از علم و دانش ارزانى نشده
است . ((و ما اوتيتم من العلم الا قليلا))(448)
نداهاى متعدد
از مـجـمـوع رواياتى كه خواهد آمد اين نكته دريافت مى گردد كه نداهاى آسمانى
در آسـتانه ظهور، متعددند و از نظر قالب و روح باهم متفاوت و زمان طنين افكندن آنها نيز
باهم فاصله دارد.
نخستين ندا در ماه رجب طنين مى افكند و نداى دوم و سوم به ترتيب در ماه رمضان و ماه محرم
.
و بـاز از روايـات چـنـيـن دريـافـت مـى گـردد كـه آن نـدا و خـروش آسمانى كه داراى اهميت
بسيارى است و از نشانه هاى قطعى ظهور شمرده شده است دومين نداست ، يعنى ندايى است
كه ماه رمضان همه جا شنيده مى شود و اين خروش آسمانى پرشكوه ترين و پرشورترين
نويد و بشارتى است كه آسمان به اهل زمين مى فرستد، همانگونه كه بزرگترين هشدار
و اخطار به طغيانگران و جبارانى است كه در برابر حق ، سر فرود نمى آورند.
مـا نمى توانيم طنين و عكس العمل اين نداى آسمانى در جامعه و تمدنهاى بشرى در آستانه
ظـهور را در صفحه انديشه خويش ترسيم نماييم ، از سويى شادمانى و سرور بر چهره
ايـمـان آوردگان جلوه گر مى گردد و از ديگر سو دلهره واضطراب و ترس و هراس بر
دلهـاى جـنـايـتـكـاران سـايـه مى افكند، بويژه آنگاه كه در مى يابند ديگر توان گريز
ازقـلمـرو قـدرت و حـكـومـت آن پـيـشـواى پـراقـتـدار و عـدالت گـستر را ندارند و پيشواى
پـرشـكـوهـى كـه هـمـه آسـمانيان پيش از زمينيان به ياريش برخاسته و تمامى مراكز و
شـاهـرگـهـاى طـبـيـعـت در بـرابـر فـرمـان او سـر تـعظيم و تواضع فرود آورده اند وآن
گرانمايه عصرها و نسل ها در ماوراى ماده و طبيعت نيز تصرف مى نمايد.
درود خـدا بـر پـيـامـبر و خاندان پاك و پاكيزه او باد كه در همه ميدانها، انگشت روى نقاط
حـسـاس و مـورد نـظـر نهاده و هرآنچه مربوط به اين خروش آسمانى مى گردد همه را به
انـدازه اى كـه خـردهـا و انـديشه ها توان دريافت آن را در آن روزگاران داشته اند، همه را
بيان فرموده اند.
نمونه هايى از روايات
1ـ امام صادق عليه السلام در اين مورد فرمود:
((الصـيـحـة التى فى شهر رمضان تكون ليلة الجمعة ، لثلاث و عشرين مضين من
شهر رمضان .))(449)
يعنى :
آن خـروش آسـمـانى كه در ماه رمضان پيش از ظهور طنين مى افكند، در شب جمعه ،
شب 23 ماه رمضان خواهد بود.
2ـ و نيز ((ابوحمزه ثمالى )) از امام صادق عليه السلام پرسيد كه :
((فكيف يكون النداء؟))
يعنى :
آن نداى آسمانى چگونه خواهد بود؟
كه آن حضرت فرمود:
((يـنـادى مـنـاد مـن السـمـاء اول النـهـار يـسـمـعـه
كل قوم باءلسنتهم : ((اءلا! ان الحق فى على و شيعته .))
((ثـم يـنادى ابليس ـ فى آخر النهار ـ ((اءلا! ان الحق فى السفيانى و شيعته .))
فيرتاب عند ذلك المبطلون .))(450)
يعنى :
نـداكـنـنده اى ، در آغاز روز از آسمان ندايى سر مى دهد كه هر جامعه و ملتى به
زبان و فرهنگ خويش آن را مى شنود.
ندا اين است : ((جهانيان ! بهوش باشيد كه حق با على و در راه و رسم على عليه السلام
و شيعيان حقيقى آن گرامى است .))
آنـگـاه ابليس عصر همان روز ندا مى دهد كه : ((مردم ! بهوش باشيد كه حق در راه و رسم
سفيانى و پيروان اوست .))
و اينجاست كه باطل گرايان به آفت شك و ترديد گرفتار مى گردند.
3 ـ امام باقر (عليه السلام ) در اين مورد مى فرمايد:
((يـنـادى مـنـاد مـن السـمـاء بـاسـم القائم (عليه السلام ) فيسمع من بالمشرق و من
بالمغرب ، لايبقى راقد الا لستيقظ، ولا قائم الا قعد و لا قاعد الاقام على رجليه ، فزعا من
ذلك الصـوت ، فـرحـم الله مـن اعـتـبـر بـذلك الصـوت فـاءجـاب فـان الصـوت
الاءول هو صوت جبرئيل .))
ثم قال (عليه السلام ): ((يكون الصوت فى شهر رمضان ، فى ليلة جمعة ، فى ليلة
ثلات و عشرين ، فلاتشكوا فى ذلك واسمعوا و اءطيعوا.))
((و فـى آخـر النـهـار، صـوت المـلعـون ابـليـس ، يـنـادى : ((اءلا! ان فـلانـا
قـتـل مـظـلومـا.)) ليـشـكـك انـاس ويـفتنهم ، فكم فى ذلك اليوم من شاك متحير قد هوى فى
النار.))
((فـاذا سـمـعـتـم الصـوت فـى شـهـر رمـضـان ، فـلا تـشـكـوا فـيـه ، انـه صـوت
جبرئيل و علامة ذلك انه ينادى باسم القائم و اسم اءبيه حتى تسمعه العذراء فى خدرها،
فتحرض اءباها و اءخاها على الخروج .))
ثـم قـال (عـليـه السـلام ): ((لابـد مـن هـذيـن الصـوتـيـن
قبل خروج القائم (عليه السلام ).)) (451)
يعنى :
نـدا كننده اى از آسمان بنام قائم آل محمد صلى الله عليه و آله ندا مى دهد و همه
كـسـانـى كه در شرق و غرب عالم هستند مى شنوند، خفته اى نمى ماند جز اينكه بيدار مى
گردد و ايستاده اى جز اينكه مى نشيند و نشسته اى جز اينكه وحشت زده بپا مى خيزد.
پـس درود خـدا بـر كـسـانـى كـه از آن نـداى آسـمانى پند و اندرز گيرند چرا كه نداگر
اول جبرئيل است و ندا، نداى اوست .
آنـگـاه فـرمود: اين ندا، در ماه مبارك رمضان ، شب جمعه و در شب 23 ماه خواهد بود از اينرو
در آن تـرديـد نكنيد. و در پايان روز نداى ابليس طنين مى افكند كه مى گويد: ((بهوش
بـاشـيـد كه فلانى مظلوم كشته شده .)) تا بدينوسيله بذر ترديد بيافشاند و مردم را
بـه فـتـنـه افـكـنـد و آن روز، تـرديـد كـنـنـدگـان حيرت زده اى كه به آتش دوزخ سقوط
كنند،بسيارند.
بـنـابـراين ، هنگامى كه نداى آسانى را در ماه رمضان شنيديد، در آن ترديد نكنيد چرا كه
نداى فرشته امين است و علامت آن اين است كه بنام قائم (عليه السلام ) و پدر گرانقدرش
ندا مى دهد، ندايى كه دوشيزگان در سراپرده خويش آن را مى شنوند و پدران و برادران
خويش را براى حركت از خانه و پيوستن به امام مهدى (عليه السلام ) تشويق مى نمايند.
آنگاه فرمود: ((اين دو ندا بناگزير پيش از ظهور قائم (عليه السلام ) خواهد بود.))
4 ـ و نيز آن حضرت فرمود:
((الصـوت فى شهر رمضان فى ليلة ثلاث و عشرين ، فلايبقى شى ء خلق الله
فـيـه الروح الاسـمـع الصيحة فتوقظالنائم و يخرج الى صحن داره و تخرج العذراء من
خدرها.))(452)
يعنى :
نداى آسمانى در ماه مبارك رمضان و شب 23 آن خواهد بود، هيچ موجودى كه خداوند
بـه او روح ارزانـى داشـتـه باشد نخواهد بود، جز اينكه آن خروش آسمانى را مى شنود.
بـر اثـر آن ، هـمه خفتگان بيدار و سراسيمه از خانه ها خارج خواهند شد و زنان و دختران
جوان ، سربرهنه از سراپرده خويش بيرون خواهند ريخت .
5 ـ امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
((ان اول مـن يـبـايـع القـائم (عـليـه السـلام )
جـبـرئيـل ، ينزل فى صورة طير اءبيض ، فيبايعه ثم يضع رجلا على بيت الله الحرام و
رجلا على بيت المقدسوره ، ثم ينادى بصوت طلق ذلق ، تسمعه الخلائق ، اءتى اءمر الله
فلاتستعجلوه .))(453)
يعنى :
نخستين كسى كه با قائم بيعت خواهد نمود، فرشته وحى است . او در چهره پرنده
سـفـيـدى از آسمان فرود مى آيد و با آن حضرت ، دست بيعت مى دهد. آنگاه يك پا، بر بيت
الله و پاى ديگر به بيت المقدس مى گذارد و با نداى زيبا ورسايى كه همگان آن را مى
شنوند مى گويد:
((اءتى امر الله فلا تستعجلوه .))(454)
يعنى :
فرمان خدا رسيد، پس آن را به شتاب نخواهيد.
6 ـ امام رضا (عليه السلام ) فرمود:
((ينادون فى رجب ثلاثة اصوات من السماء:
صوتا منها: اءلا لعنة الله على الظالمين .
والصوت الثانى : اءزفت الازفة يا معشرالمؤ منين !
والصوت الثالث : ان الله بعث فلانا فاسمعوا له و اءطيعوا.)) (455)
يعنى :
در ماه رجب سه ندا از آسمان طنين مى افكند:
يكى مى گويد: ((بهوش باشيد كه لعنت خدا بر ستمكاران است .))
دومى مى گويد: ((هان اى مؤ منان ! آن حادثه نزديك شونده ، نزديك شد.))
و سـومـى مـى گـويـد: ((خـداونـد آن گـرامـى را فـرمان ظهور داده است ، پس سخنان او را
بشنويد و فرمان او را گردن نهيد.))
7 ـ زراره از امام صادق (عليه السلام ) آورده است كه مى فرمود:
((...و ينادى مناد: ان عليا و شيعته هم الفائزون .))
قلت : ((فمن يقاتل المهدى بعد هذا؟))
فقال : ((ان الشيطان ينادى : ان فلانا و شيعته هم الفائزون .))(456)
يعنى :
... و نـداگـرى نـدا مـى دهـد كـه : ((بـى تـرديـد عـلى و شـيـعـيـان او رستگار و
كاميابند.))
زراره مى گويد: ((سرورم ! پس از آن ، چه كسانى با مهدى (عليه السلام ) مى جنگند؟))
فـرمود: ((شيطان ندا مى دهد كه : فلانى و پيروان او كامياب و رستگارند.)) و نام يكى
از امويان را مى برد.
گفتم : ((با اين بيان ، چه كسى راستگو را از دروغپرداز باز مى شناسد؟))
فرمود: ((آنان كه روايات ما را مى شناسند و روايت مى كنند، راستگو را مى شناسند.))
8 ـ امير مؤ منان (عليه السلام ) فرمود:
((... فـيـقـول جـبـرئيـل فـى صـيـحـتـه : يـا عـبـادالله ! اسـمـعـوا مـا
اءقول : ان هذا مهدى آل محمد، خارج من اءرض مكة فاجيبوه .)) (457)
يعنى :
... جـبـرئيـل در نـداى خـويـش مـى گويد: ((هان اى بندگان خدا! آنچه مى گويم
بشنويد، اين مهدى آل محمد است كه از مكه ظهور كرده است ، او را پاسخ گوييد و فرمانش
را اطاعت كنيد.
2 ـ جنبش ارتجاعى سفيانى
برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني
داستان سفيانى در روايات بسيارى آمده است و در دسته اى از آنها تصريح شده است
كه نام او، ((عثمان بن عنبسه )) مى باشد.
او فـردى از افـراد بـشـر است و آن گونه كه برخى او را ((شوروى )) و پايگاه از هم
پـاشـيـده كـمونيسم پنداشته اند نيست و خروج اين عنصر پليد و تجاوزكار از نشانه هاى
قطعى ظهور امام مهدى (عليه السلام ) است .
روايـاتـى كـه از كارهاى سفيانى و جنايات هولناك او سخن مى گويد به گونه اى است
كـه از جـنـايـتهايش موى بر بدن انسان راست مى شود و دلها مى لرزد. او از سنگدلترين
انـسـانـهـايـى اسـت كـه نـه عـاطـفـه در قـامـوس زنـدگـيـش وجـود دارد و نـه مـهـر و رحـم ،
جـنـايـتـكـارتـرين و مجرمترين انسانهاست و از نظر شكستن مقررات خدا و جراءت بر او، كم
نظير است و در قساوت و سنگدلى ، بى مانند است .
او نژاد از امويان دارد. عنصر خونريزى است كه انسانها را به آسانى ، بسان حشرات مى
كشد و به بانوان مسلمان و شايسته كردار با سنگدلى ، هتك حرمت روا مى دارد و هر حرامى
را حلال نموده و هر جنايتى را مرتكب مى گردد.
او و ياران ستمكارش دلهايى از كينه و بدخواهى ، نسبت به مقام والاى خاندان پيامبر صلى
الله عـليه و آله انباشته دارند، چرا كه او، وارث گذشتگان پليد خود، امويان كفر پيشه
اسـت كـه دستها تا مرفق به خون خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و پيروان آن آلوده
دارند.
و او نـيـز مـى كـوشـد تـا آن جنايات پياپى و خط خيانت اجداد پليد خويش را امتداد بخشد.
جـنـايـاتـى را مـرتـكـب مـى شـود كـه عـرش خـدا از آنها به لرزه در آمده و از آن فجايع و
قساوتها، آسمانيان و زمينيان به ضجه درآيند.
از اينرو، در مورد عنصر قانون شكن و كينه توزى كه انبوهى از قماش خودش او را همراهى
و پـيـروى مـى كـنـنـد و او بـا وقـاحـت خـود را بـه كـشـور و جـامـعـه ،
تـحـمـيل و قدرت و امكانات آن را بدون ذره اى ترس و حيا و كمترين شرم و وجدان ، همه را
در راه خواسته هاى درون آلوده و شرربارش بكار مى گيرد، چه مى توان پنداشت ؟
راسـتـى كـه دوران كـوتـاهـى را كـه ((سـفـيـانـى )) در آن حـكـومت مى كند، از بدترين و
شـرربـارتـرين دوره هاى تاريخ اسلام است و روزگار حكمرانى اين تجاوزكار سركش و
خودكامه ، از بدترين و سياهترين روزگاران و ادوار تاريخ انسان .
او تـجـاوزكـارى اسـت كـه حـركـت مـى كـنـد و بذر بيداد مى افشاند و ظلم را مى گستراند.
مصيبتها، رنجها و فاجعه ها كشت مى كند و كشتارگاهها براى مردان و زنان و كودكان برپا
مـى دارد بـه گونه اى كه زندگى بشر در زمان حكمرانى او فاقد هر نوع كرامت و تهى
از هر نوع ارزش انسانى و حقوق بشرى مى گردد.
او بـلاى سـهـمـگـين ، مصيبت آشكار و رنج بزرگى براى خاورميانه و كشورهاى آن نظير،
سـوريـه ، عراق ، حجاز و مناطق مجاور اينها خواهد بود. به همين جهت از پيامبر و اميرمؤ منان
(عـليـه السـلام ) و ديگر امامان نور (عليه السلام ) در مورد اين بلاى بزرگ و اين آفت و
عـذابـى كـه هـمـه را در بـر مـى گيرد، روايات و گزارشات بسيارى مى توان در منابع
اسلامى يافت .
1 ـ از حـذيـفـه آورده انـد كـه : پـيـامـبر گرامى صلى الله عليه و آله از فتنه اى كه ميان
مشرق و مغرب رخ خواهد داد، ياد كرد و فرمود:
((فـبـيـنـمـا هم كذلك يخرج عليهم السفيانى من الوادى اليابس فى فور ذلك حتى
يـنـزل دمـشـق ، فـيـبعث جيشين : جبيشا الى المشرق و آخر الى المدينة ، حتى ينزلوا باءرض
بابل من المدينة الملعونة ـ يعنى بغداد ـ فيقتلون اءكثر من ثلاثه آلاف و يفضحون اءكثر من
مائة امراءة و يقتلون بها ثلاثمائة كبش من بنى العباس .
ثم ينحدرون الى الكوفة فيخربون ما حولها، ثم يخرجون متوجهين الى الشام ، فتخرج
رايـة هـدى مـن الكـوفـة فـتلحق ذلك الحيش فيقتلونهم ، لايفلت منهم مخبر و يستنقذون ما فى
اءيديهم من السبى و الغنائم .
و يحل الجيش الثانى بالمدينة ، فينتهبونها ثلاثه اءيام بلياليها، ثم يخرجون متوجهين
الى مـكـة ، حـتـى اذا كـانـوا بـالبـيـداء بـعـث الله جـبـرئيـل
فـيـقـول : يـا جـبـرئيل ! اذهب فاءبدهم ، فيضربها ـ اءى يضرب الارض ـ برجله ، ضربة
يخسف الله بهم عندها ولايفلت منها الا رجلان من جهينة ...))(458)
يعنى :
در هـمـان اوج فـتـنـه ، عنصر پليدى بنام سفيانى ، از دره خشك وادى يابس ، بر
ضـد آنـان خـروج مـى كـنـد و در دمـشـق فـرود مـى آيـد. آنگاه دو سپاه ، يكى بسوى مشرق و
ديـگـرى را بـسـوى مـديـنـه مـنـوره گـسـيـل مـى دارد. سـپـاه او در سـرزمـيـن
بابل و شهر بغداد كه نفرين شده است فرود مى آيد و بيش از سه هزار نفر را مى كشد و
فـراتـر از يـك صـد زن را بـه زور تصاحب و هتك حرمت مى كنند و سيصد نفر از چهره ها و
شخصيتهاى بنى عباس را نابود مى سازد.
سـپـس بـه كـوفه سرازير مى گردد و خانه هاى اطراف آن را تخريب مى كند و پس از آن
بـه شام روى مى آورد. از پى آن ، پرچم هدايت و نجاتى در كوفه به اهتزاز در آمده و از
آنجا بسوى آنان حركت و در راه به آنها مى رسد و ضمن پيكار شديدى ، همه را نابود مى
سـازد بـه گـونـه اى كـه يـك نـفر از سپاه سفيانى باقى نمى ماند تا خبر رسان شكست
مفتضحانه آنان برساند و همه اسيران و غنائم جنگى را نيز آزاد مى سازد.
سپاه ديگر او به مدينه وارد مى گردد و سه شبانه روز آن را غارت مى كند. پس از آن از
شـهـر بـسـوى مـكـه روى مـى آورنـد تـا بـه بـيـابـانـى مـى رسـنـد كـه خـداونـد
جـبـرئيـل را بـسوى آنان بر مى انگيزد و دستور مى دهد كه برود و آنان را نابود سازد و
جـبـرئيل با پاى خود ضربتى بر آن زمين فرود مى آورد كه زمين به فرمان خدا همه آنان
را فرو مى برد و جز دو نفر باقى نمى ماند....
2 ـ امـيـرمؤ منان (عليه السلام ) در خطبه مشهورش بنام ((بيان )) كه برخى از رخدادها و
فـتـنـه هـاى آيـنـده را تـرسـيـم مـى كـنـد، از جـمـله از خروج ((سفيانى ))، خبر مى دهد كه
فرازهايى از آن را مى آوريم :
((...اءلا! ياويل لكوفانكم هذه ... و ما يحل بها من السفيانى فى ذلك الزمان !!
يـاءتـى اليـهـا مـن نـاحـيـة هـجـر، بـخـيـل سـبـاق تـقـودها اءسود ضراغمة و ليوث قشاعمة
اءول اسمه شين ....
فـيـاويل لكوفانكم من نزوله بداركم ، يملك حريمكم و يذبح اءطفالكم و يهتك نساء كم ،
عمره طويل و شره غزير و رجاله ضراغمة ....
اءلا! و ان السـفـيـانـى ، يـدخـل البـصـرة ثـلاث دخـلات ،
يذل فيها العزيز و يسبى فيها الحريم ....
و علامة خروج السفيانى : اختلاف ثلاث رايات :
راية من المغرب ، فياويل لمصر و مايحل بها منهم .
وراية من البحرين من جزيرة اءوال من اءرض فارس .
وراية من الشام .
فـتـدوم الفـتـنـة سـنـة ، ثـم يـخـرج رجـل مـن ولد العـبـاسـوره ،
فـيـقـول اءهـل العـراق : قـد جـاءكـم قـوم حـفـات اءصـحـاب اءهـواء مـخـتـلفـة ، فـيـضـطرب
اءهل الشام و فلسطين و يرجعون الى رؤ ساء الشام و مصر فيقولون :
اءطـلبـوا ولد المـلك . ( يـعـنـى السـفـيـانـى ) فـيـطلبونه ، ثم يوافقونه بغوطة دمشق ،
بـمـوضـع يـقـال لهـا: ـ حـرستا ـ فاذا حل بهم ، اءخرج اءخواله : بنى كلب و بنى دهانة و
يكون له بالوادى اليابس عدة (اءى : جماعة ) عديدة .
ثـم انـه يـجـيـبـهـم و يـخـرج مـهـم فـى يـوم الجـمـعـة ، فـيـصـعـد مـنـبـر دمـشـق و هـو
اءول مـنـبـر يـصـعده ، ثم يخطب و ياءمر هم بالجهاد و يبايعهم على اءن لايخالفوا اءمره ،
رضوه اءم كرهوه ، ثم يخرج الى الغوطة و لايلج بها حتى يجتمع الناس عليه .
فعند ذلك يخرج السفيانى فى عصائب اءهل الشام ، فتختلف ثلاث رايات :
فراية الترك و العجم وهى سوداء.
وراية للبريين لابن العباسوره ، صفراء.
وراية للسفيانى .
فـيـقـتـتـلون بـبـطـن الازرق قتالا شديدا، فيقتل منهم ستون اءلفا، ثم يغلبهم السفيانى ،
فـيـقـتـل مـنـهـم خـلقـا كـثـيـرا و يـمـلك بـطـونـهـم و يـعـدل فـيـهـم حـتـى
يقال فيه : ((والله ! ما كان يقال عليه الاكذبا.))
((والله ! انـهـم لكاذبون ، ولا يعلمون ما تلقى امة محمد صلى الله عليه و آله ولو علموا
لمـا قـالوا لمـا قـالوا ذلك و لايـزال يـعـدل فـيـهـم حـتـى يـسـيـر،
فـاءول سـيـره الى حمص و ان اءهلها باءسوء حال ، ثم يعبر الفرات من باب مصر، يسير
الى مـوضـع يقال له : ـ قرية سبا ـ فيكون له بها وقعة عظيمة ، فلايبقى بلد الا وبلغهم
خـبره ، فيدخلهم من ذلك خوف و جزع فلايزال
يدخل بلدا بعد بلد...
ثـم يـرجـع الى دمـشـق و قـد دانـت له الخلق ، فيجيش جيشا الى المدينة وجيش الى المشرق ،
فـيـقـتـل بـالزوراء سـبـعـيـن اءلفـا ويـبـقـر بـطـون ثـلاقـمـاءئة امـراءة
حامل !.
و يخرج الجيش الى كوفانكم هذه ، فكم من باك و باكية ...
و اءمـا جـيـش المـديـنـة ، فـانـه اذا تـوسـط البـيـداء صـاح بـه
جـبرئيل صيحة عظيمة ، فلايبقى اءحد الا وخسف الله به الارض الا رجلان ... فيهوب قوم من
اءولاد رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله وهـم اءشـراف ـ الى بـلد الروم ـ
فيقول السفيانى لملك الروم : ترد على عبيدى !!
فـيـردهـم اليه ، فيضرب اءعناقهم على الدرج الشرقى لجامع دمشق ، فلاينكر ذلك عليه
اءحد.
اءلا! و ان علامة ذلك تجديد الاءسوار بالمدائن ....
فقيل : ((يا اءميرالمؤ منين ! اءذكر لنا الاءسوار؟))
فـقال : ((تجدد سور بالشام والعجوز والحران يبنى عليهما سوران و على واسط سور،
والبيضاء يبنى عليها سور والكوفة يبنى عليها سوران و على شوشتر سور و على ديار
يـونـس سـور و عـلى حـمـص سـور و على مطر دين سور و على الرقطاء سور و على الرحبة
سور و على دير هند سور و على القلعة سور.
مـعـاشـر النـاس ! اءلا! وانـه اذا ظـهـر السـفـيـانـى تـكـون له وقـايـع عـظـام ،
فاءول وقعة بحمص ، ثمپت بحلب ثم بالرقة ، ثم بقرية سباء، ثم براءس العين ، ثم
بنصيبين ، ثم بالموصل وهى وقعة عظيمة ، يقتل منهم السفيانى ستين اءلفا.
... ولا يـزال السـفـيـانـى يـقـتـل
كـل مـن اسـمه : محمد وعلى و حسن و حسين وفاطمة و جعفر و موسى و زينب و خديجه و رقيه ،
بغضا و حنقا لآل محمد!!.
و يـرجـع مـنـهـزمـا الى الشـام ... فـاذا دخـل الى بـلده اعتكف على شرب الخمر والمعاصى ،
ويـاءمـر اءصـحـابـه بـذلك ، فيخرج السفيانى وبيده حربة و ياءمر بالامراءة فيدفعها
الى بـعـض اءصـحـابـه فـيـقـول له : اءفـجـر بـهـا فـى وسـط الطـريـق ،
فيفعل بها، ثم يبقربطنها ويسقط الجنين من بطن امه ، فلا يقدر اءحد اءن ينكر عليه ذلك .
فـعـند ذلك تضطرب الملائكة فى السماوات وياءذن الله بخروج القائم من ذريتى و هو
صـاحـب الزمـان ، ثـم يـشـيـع خـبـره فـى كـل مـكـان ، فـيـنـزل ـ حـيـنـئذ ـ
جـبـرئيـل عـلى صـخـرة بـيـت المـقـدس ، فـيـصـيـح فـى
اءهل الدنيا: ((جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا.))
فـيـقـول جـبـرئيـل فـى صـيـحـتـه : ((يـا عـبـادالله ! اسـمـعـوا مـا
اءقول : ان هذا مهدى آل محمد، خارج من اءرض مكة فاءجيبوه ...))(459)
يعنى :
بـهـوش بـاشـيد! واى بر كوفه ! اين شهر و ديار شما و آنچه در واپسين حركت
تاريخ و آخرالزمان در آستانه ظهور مهدى ، از سفيانى بر آن وارد مى گردد.
او از نـاحـيـه ((هـجـر))(460) بـا سـپـاهـى گـران كـه سـركـرده اى قـوى
هـيـكـل و درشـتـخـو و سـيـاه پـوسـت كه حرف نخست نامش ((شين )) است و آن سپاه سفاك را
فرماندهى مى كند، وارد شهر شما مى گردد.
واى بر كوفه ! و از فرود او به خانه هاى شما! او حريم شما را غاصبانه مالك مى شود
و كـودكـانتان را بى رحمانه سر مى برد و به زنانتان بيشرمانه اهانت روا مى دارد. عمر
او طولانى و شرارت او بسيار و جنگجويان او بسان شيردرنده و بى باكند.
آگـاه بـاشـيـد كـه سـفـيـانـى سـه بار به بصره يورش مى برد و وارد آنجا مى گردد.
عزيزان آن سرزمين را به ذلت مى كشد و زنانش را به اسارت .
نشانه خروج سفيانى ، اختلاف سه پرچم و برخورد آنهاست :
پرچمى از مغرب كه وارد مصر مى گردد و در آنجا جنايات بسيارى مرتكب مى شود.
و پـرچـمـى از ((بـحـرين )) از جزيره ((اءوال )) (461) از سرزمين ((فارس )) به
اهتزاز در مى آيد. و پرچمى از شام .
ايـن فـتنه ، يك سال ادامه خواهد يافت و پس از آن مردى از فرزندان ((عباس )) خروج مى
كـنـد و اهـل عـراق مـى گـويند: ((گروه پابرهنگان يا بيدادگران و اصحاب آراء مختلفه
آمدند.))
اهل شام و فلسطين دچار دلهره مى گردند و بسوى سردمداران شام و مصر روى مى آورند و
بـه آنـان گفته مى شود: ((شما برويد و پسر فرمانروا، يعنى سفيانى ، را بخواهيد و
او را به يارى بطلبيد.))
آنـان سـفيانى را دعوت مى كنند و او با خواست آنان موافقت مى نمايد و در نقطه اى از دمشق
بـنـام ((حرستا)) (462)فرود مى آيد و همه دايى ها و بستگان فكرى خويش را در آنجا
گـرد مى آورد و در بيابان خشك كه منطقه اى از دمشق است ، گروههاى متعددى طرفدار دارد
كه به او مى پيوندند.
سـفـيـانى دعوت آنان را اجابت مى كند و روز جمعه به همراه همه آنان در دمشق به مسجد مى
رود و بـراى نـخـسـتـيـن بار بر فراز منبر قرار مى گيرد و در نخستين منبر خويش آنان را
دعـوت بـه جـهـاد مـى كـنـد و آنـان نـيـز بـا شـنـيدن سخنانش ، با او دست بيعت مى دهند كه
دستورات او را، خواه مطابق ميل باشد يا نباشد، نافرمانى نكنند.
سـپـس بـه نـقـطـه اى بنام ((غوطه )) (463) مى رود و همه مردم بر گرد او اجتماع مى
كنند و اينجاست كه سفيانى در راءس گروههايى از مردم شام ، خروج مى كند و سه پرچم
به اختلاف مى پردازد:
1ـ پرچمى از ترك و عجم كه سياهرنگ است .
2ـ پرچمى زرد رنگ كه پرچم فرزند عباس است .
3ـ و پرچمى از سفيانى و سپاه او.
در نـقـطـه اى بنام ((بطن ارزق )) پيكار سختى در ميان آنان رخ مى دهد و 60 هزار كشته
بـر زمـيـن مـى مـانـد و سـفـيـانـى پـيـروز مـى گـردد و مـردم بـسـيـارى را
قـتـل عـام مـى كـنـد و سرزمين و مراكز قبايل را به تصرف در مى آورد و در ميان آنان نخست
عـادلانـه رفـتـار مى كند به گونه اى كه مى گويند: ((هر آنچه از بيدادگرى سفيانى
به ما گزارش شده ، بى اساس است .))
امـا بـخداى سوگند! آنان دروغ مى گويند و نمى دانند كه امت محمد صلى الله عليه و آله
وسلم از شرارت و شقاوت سفيانى ، به چه فاجعه و بيدادى گرفتار مى گردد. چرا كه
اگـر مـى دانـسـتـنـد چـنين پندار سادلوحانه اى در مورد او نداشتند و او را عدالت خواه نمى
گفتند.
به هرحال او كوتاه مدتى با آنان خوشرفتارى مى كند و عدالت را پيشه مى سازد، آنگاه
نـخـسـتين حركت او آغاز مى گردد كه بسوى ((حمص ))(464) كه مردم آن در سخت ترين
شرايط، روزگار مى گذارنند، مى رود، از فرات عبور مى كند و به دروازه مصر مى رسد
و به نقطه اى كه ((قريه سبا)) قرار دارد. در آنجا رخداد عظيم و پيكار سهمگينى خواهد
داشـت كـه خـبـر آن همه جا منتشر مى گردد و دلها از خشونت و شقاوت او لبريز از ترس و
دلهره مى گردد و شهرها يكى پس از ديگرى ، در برابر او سقوط مى كند.
سپس مستانه و مغرورانه به دمشق باز مى گردد و مردم به او نزديك مى شوند و او سپاهى
گران بسوى مدينه گسيل مى دارد و سپاهى ديگر بسوى مشرق ، در بغداد 70 هزار نفر را
قتل عام مى كند و شكم 300 زن باردار را مى شكافد. و آنگاه سپاه او به كوفه مى رسد،
چه اشكها از چشمان مرد و زن ، جارى مى شود.
امـا سـپاهى را كه بسوى مدينه گسيل داشته است ، هنگامى كه به بيابان خشك و سوزانى
مـى رسـد، بـا خـروش سـهمگين جبرئيل روبرو مى گردد و همه آنان جز دو تن را، زمين به
فرمان خدا فرو مى برد.
گروهى از شريفترين فرزندان پيامبر از شرارت او به ((روم )) مى روند و سفيانى از
رهـبر روم مى خواهد كه بردگان او را، به كشورش بازگشت دهد و او نيز آنان را دستگير
و بـازگشت مى دهد و سفيانى دستور مى دهد گردن آنان را در گذرگاه شرقى مسجد جامع
دمشق بزنند... و كسى هم بر اين دستور بيدادگرانه ، چون و چرا نمى كند.
آگاه باشيد كه از نشانه آن ، تجديد حلقه ها و ديوارهاى حفاظتى بر دور شهرهاست .
پرسيدند: ((چگونه ؟))
فـرمـود: ((ديـوار دفـاعـى شـام تـجـديـد ساختمان مى گردد، بر دور شهر ((عجوز)) و
((حـران ))(465) و بـر شهر ((واسط))(466) و ((بيضاء)) ديوار دفاعى ساخته
مى شود. بر اطراف كوفه زنجيره اى از دو ديوار دفاعى بنياد مى گردد. همين گونه بر
((شـوشـتـر))، ((ارومـيـه ))، ((مـوصـل ))، ((هـمـدان ))، ((رقـه ))(467)، سرزمين
((تـونـس ))، ((حـمـص )) و... هر كدام ديوار دفاعى يا پايگاههاى نظامى و امنيتى ايجاد
مى گردد.
|