38. ((خروج قائم ، امرى ساخت حتمى و قطعى )). (219 )
برگرفته از آثار مرحوم آية الله سيد رضا صدر
2. ((مـن قـائم بـه حـق هـسـتـم ولى قـائمـى كـه زمـيـن را از دشـمـنـان خـدا پـاك سازد و از عدل و داد پر كند، پنجمين نسل از فرزندان من خواهد بود)). (237 ) 3. از حضرتش پرسيده شد: در ميان امامان كسى هست كه غيبت داشته باشد؟ فـرمود: ((آرى شخصش از ديدگان مردم غائب خواهد بود، ولى يادش از دلهاى مؤ منان غيبت ندارد و او دوازدهمين ماست )). (238 ) 4. ((قائم سالهاى درازى پس از من خواهد آمد)). (239 ) 5. ((نـعمت ظاهر امام ظاهر است و نعمت باطن امام غائب است كه وجودش از ديده مردم غايب است ، گنجهاى زمين برايش ظاهر مى گردد و هر دورى به او نزديك مى شود)). (240 ) از حضرت رضا عليه السلام برگرفته از آثار مرحوم آية الله سيد رضا صدر 1. ((خداوند يگانه ، مردى را از دودمان ما مبعوث خواهد كرد كه ولادت و پروريدنش نهانى است ، ولى نسبش آشكار است )). (241 ) 2. ((هفت هزار ملك به يارى امام حسين فرود آمدند. حضرتش به آنها اجازه شركت نداد. آنها در كـنـار قـبـرش ژوليـده و خـاك آلود به سر مى برند تا قائم ما قيام كند و از ياران او باشند)). (242 ) 3. ((خـداونـد، قـائم را مـبـعـوث خواهد كرد كه به نام او قيام كند و مردم از بركات قيامش بهره مند شوند)). (243 ) 4. ((كـسى كه پيش از قيام قائم تقيه را كنار گذارد، از ما نيست . قائم ، چهارمين فرزند از فـرزنـدان مـن اسـت ، پـسـر سـيـده امـاء اسـت . زمـيـن را از جـور پـاك سازد و ظلم و از آن بزدايد)). (244 ) 5. ((مـن صـاحـب امـر هـسـتـم ولى نـه آن كـس كـه زمـيـن را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده . با اين ضعفى كه در من مى بينيد نمى تـوانم او باشم . قائم ، كسى است كه وقتى قيام كند، عمرى دراز كرده و چهره جوان دارد. در بدن چنان قوى است كه قويترين درخت را مى تواند از ريشه بكند)). عصاى موسى و انگشتر سليمان همراه دارد. او چـهـارمـيـن فـرزنـد از فـرزندان من است . خدا آن قدر كه بخواهد او را در غيبت نگاه خواهد داشـت . سـپـس آشـكـارش خـواهـد سـاخـت تـا زمـيـن را از عدل و داد پر كند؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)). (245 ) 6. ((خـضـر از آب حـيـات نـوشـيـد و نـخواهد مرد تا نفخ صور بدمد. خضر، مونس وحشت و تـنـهـايـى قـائم ما در زمان غيبتش است ، و غربت او را بر طرف مى سازد)). (246 ) 7. ((وقـتى شيعه چهارمين فرزند از فرزندان مرا گم كردند، آنها را مى بينم كه پناهى مى جويند و نمى يابند)). عرض شد: چرا اى پسر رسول خدا؟! فرمود: ((چون امامشان از ايشان غايب است )). عرض شد: چرا غايب است ؟ فـرمـود: ((چـون وقـتـى كـه با شمشير قيام كند، بر گردنش بيعت حاكمى نباشد)). (247 ) 8. ((به خدا سوگند، قائم ما كه قيام كند، خداوند همه شيعيان ما را از همه شهرها گردش جمع خواهد كرد)). (248 ) 9. ((هـنگامى كه مهدى قيام كند، خداوند به فرشتگان امر خواهد كرد كه به مؤ منان سلام دهند)). (249 ) 10. ((امـام پـس از من ، پسرم محمد است و امام پس از او، پسرش على است و امام پس از او، پسرش حسن است و امام پس از حسن ، پسرش حجت قائم منتظر است )). (250 ) از حضرت جواد عليه السلام برگرفته از آثار مرحوم آية الله سيد رضا صدر 1. ((قـائم كـسى است كه خداوند به وسيله او زمين را از كافران و منكران پاك سازد و از عـدل و داد پـر كـنـد. زادنـش از ديـدگـاه كـسـان نـهان خواهد بود و شخصش از برابر چشم بينندگان غايب است )). (251 ) 2. ((قائم از وعده هاى قطعى الهى است ، و ميعاد خداوند تخلف پذير نيست )). از حضرت هادى عليه السلام برگرفته از آثار مرحوم آية الله سيد رضا صدر 1. ((خـليفه و جانشين من حسن است . شما با خليفه او چگونه خواهيد بود؛ چون شخص او را نمى بينيد؟)). (252 ) 2. ((صاحب الاءمر كسى است كه عده اى گويند هنوز زاده نشده است )). (253 ) 3. ((خـليـفه بعد از من ، حسن فرزند من است و خليفه بعد از او، پسرش است كه شما او را نمى بينيد)). (254 ) 4. ((وقـتـى كـه مـادر حـضرت مهدى به عنوان برده خريده شد و به حضور حضرت هادى مشرف شد، حضرتش بدو فرمود: به تو مژده بدهم ، به تو: پسرى خواهى آورد كه مشرق و مغرب جهان را مالك خواهد شد: زمين را از عدل و داد پر سازد، چنانچه از ظلم و جور پر شده است )). (255 ) 5. در حـضور آن حضرت از وفات پدر بزرگوارش ، حضرت جواد، سخن رفت . حضرتش فـرمـود: ((من ، خليفه او هستم و جانشين او، مادامى كه زنده باشم . ولى شيعه چه مى كنند وقتى كه امامشان را بعد از من نمى بينند)). (256 ) از حضرت عسكرى عليه السلام برگرفته از آثار مرحوم آية الله سيد رضا صدر 1. ((دشـمنان گمان كردند كه مرا هر چه زودتر بكشند تا نسلى براى من نباشد. دروغ ، گمان كردند حمد خداى را كه من داراى فرزندى هستم )). (257 ) 2. هنگامى كه جاريه مقدس باردار شد، حضرت عسكرى بدو فرمود: ((بار تو پسر است و نامش محمد است ؛ او قائم بعد از من است )). (258 ) 3. ((حـمـد خـدا را كـه مـرا از دنـيـا نبرد تا خليفه و جانشين خودم را به چشم خود ديدم . او شـبـيـه ترين فرد در خلق و خلق به رسول خداست . خداوند او را در غيبتش از شر دشمنان مـحـفـوظ مى دارد تا زمين را از عدل و داد پر سازد، چنانچه از ظلم و جور پر باشد)). (259 ) 4. ((مـى بـينم كه پس از من در جانشين و خليفه من ميان شما اختلاف رخ داده است . كسى كه بـه هـمـه امـامـان بـعـد از رسول خدا عليه السّلام اقرار كند و منكر فرزند من بشود، مانند كـسـى اسـت كـه بـه پـيـامـبـرى هـمه انبيا اقرار كند و نبوت خاتم انبيا را منكر شود، منكر رسول خدا صلى الله عليه و آله مانند منكر همه انبياست )). (260 ) 5. از حـضـرتش دو سال پيش از وفات ، توقيعى صادر شد و از خليفه و جانشين خود خبر داد. و هـمـچـنين سه روز پيش از وفات ، نظير آن توقيع از طرف حضرتش صادر شد و آن بود: ((خدا لعنت كند كسى را كه حقوق اولياى خدا را انكار كند)). (261 ) 6. ((پـسـر مـن قـائم پـس از مـن اسـت و او كـسـى اسـت كـه داراى سـنـتـهـاى پـيامبران مانند طول عمر و غيبت است )). (262 ) 7.((حـمـد خـدا را كه مرا از دنيا نبرد تا وقتى كه به من جانشين و خليفه ام را نشان داد. او شبيه ترين مردم از نظر خلق و خلق به رسول خداست . خـدا او را در غـيـبـش حـفـظ كـنـد، تـا وقـتـى كـه ظـاهـر شـود و زمـيـن را از عدل و داد پر كند؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)). (263 ) 8. هـنگامى كه حضرت مهدى زاده شد، حضرت عسكرى عليه السّلام نامه اى براى احمد بن اسـحـاق مـى فـرسـتد و بشارت ولادت فرزندش را به وى مى دهد و احمد را فرموده بود: ((ايـن خـبـر را پنهان دارد تا از نظر مردم مكتوم باشد)). چنانچه مرقوم داشته بود: ((ما ايـن خـبـر را بـراى كـسـى ظـاهر نمى سازيم مگر براى نزديكترين خويشان و نزديكترين دوسـتـان . ايـن خـبـر را بـه تـو داديم تا خرسند شوى ؛ چنانچه ما خرسند شديم )). (264 ) 9. وقـتـى كـه قائم ما قيام كند، به خراب كردن مناره ها و مقصوره هاى مساجد فرمان خواهد داد)). (265 ) 10. حضرتش فرزندش را به عمر اهوازى نشان داد و فرمود: ((اين است امام شما پس از من )). (266 ) 11. ((وقـتـى كه خدا مرا ببرد و بميراند و شيعيان مرا ديدى اختلاف كردند، ثقات ايشان را از فـرزنـدم اخـبـار كن و اين سرى باشد نهانى نزد و ايشان ، همانا ولى خدا را از خلق خـدا غـيـبـت خـواهـد كـرد و كـسـى او را نـخـواهـد ديـد، تـا وقـتـى كـه جـبـرئيـل مـركـبش را حاضر كرده و نزدش بياورد و آنچه خدا بخواهد شدنى خواهد بود)). (267 ) 12.((امـام و حـجـت پـس از مـن ، پـسـرم اسـت ؛ هـمـنـام رسول خدا و هم كنيه آن حضرت . او خاتم حجتهاى الهى است و واپسين خلفاى اوست . مادرش ، دختر قيصر، پادشاه روم است )). (268 ) 13. ((ولى خـدا و حـجـت حـق بـر بـنـدگـان و خـليـفـه مـن پـس از مـن در شـعـبـان سال 255 در سپيده دم ، مختون زاييده شد)). (269 ) 14. حـضـرتـش بـر بـسـاطى نشسته بود و آثار و يادگارهاى انبيا و اوصيا را نشان داد. سـپس فرمود: ((اين هم رد پاى پسرم است كه بر اين بساط پا گذارده و نشسته است )). (270 ) 15. از حـضـرتـش سـؤ ال شـد: اين حديثى كه از پدرانتان روايت شده : ((زمين از حجت خدا خـالى نـخـواهـد بـود و كـسى كه بميرد و امام زمانش را نشناسد، مرگ او مرگ جاهليت خواهد بود)) صحيح است ؟ فرمود: ((اين حديث حق است ؛ چنانچه روشنايى اين روز حق و ثابت است )). پرسيدند: يا بن رسول الله ! حجت و امام پس از شما كيست ؟ فـرمـود: ((پـسـرم مـحـمـد؛ اوست امام و حجت حق پس از من . كسى كه بميرد و او را نشناسد، مرگش مرگ جاهليت است )). (271 ) 16. در شب نيمه شعبان فرمود: ((در ايـن شـب ، خـداونـد حجت خود را ظاهر خواهد ساخت ؛ او حجت روى زمين خواهد بود)). (272 ) 17. ابوالاءديان از خدمتگزاران حضرت عسكرى بوده است . روزى شرفياب حضور بوده ، حضرت نامه هايى به او مى دهد و او را به مدائن مى فرستد و مى فرمايد: ((سـفـر تـو بـه مدائن پانزده روز طول مى كشد. روزى كه به اين شهر برگشتى ، مى شـنـوى كـه صـداى ضـجـه از خـانـه مـن بـلنـد اسـت و جـنـازه مـرا روى مغتسل مى بينى كه دارند غسل مى دهند)). ابوالاءديان عرض مى كند: اگر چنين شد، چه بايستى بكنم ؟ حـضـرت مـى فـرمـايد: ((كسى كه جواب نامه ها را از تو خواست ، او قائم بعد از من است )). ابوالاءديان نشانه و علامتى بيشتر طلب مى كند. حضرت مى فرمايد: ((كسى كه از داخل كيسه و هميانى كه همراه آورده اى به تو خبر داد، او قائم بعد از من است )). ابـوالاءديـان اطـاعـت مى كند و نامه ها را بر مى دارد و از سامرا خارج شده رهسپار مدائن مى گـردد. هـنـگـامـى كـه بـدان شـهـر مـى رسد، نامه ها را به كسانى كه بايد برساند مى رساند و پاسخها را دريافت مى كند و راهى سامرا مى شود. روز پانزدهم به سامرا مى رسد و به سوى خانه حضرت عسكرى عليه السّلام روانه مى گردد. بدان جا كه مى رسد، صداى ضجه اى كه از خانه آن حضرت بلند است مى شنود. بـه درون خـانـه مـى رود، جـنـازه حـضـرتـش را روى مـغـتـسـل مـى بـيـنـد كـه دارنـد غـسـل مـى دهـنـد. پـس از آن كـه غسل پايان يافت ، حضرتش را كفن مى كنند و براى خواندن نماز آماده مى سازند. در ايـن هـنـگـام جـعـفـر بـرادر آن حـضـرت را مـى بـيند كه به سوى جنازه مى رود كه نماز بخواند و در برابر جنازه مى ايستد. همان كه مى خواهد نخستين تكبير را بگويد، مى بيند كـودكـى نـورانـى گـنـدم گـونه ، داراى موهاى فرفرى و دندانهاى باز، جلو آمد و عبادى جعفر را كشيد و فرمود: ((عمو! كنار برو، من براى نماز بر پدرم از تو شايسته تر هستم )). جـعـفـر با چهره اى تيره كنار مى رود و كودك نورانى جلو مى آيد و در برابر جنازه مقدس مى ايستد و بر جنازه نماز مى خواند. آن گـاه جنازه را بر مى دارند و در كنار قبر هادى عليه السّلام پدر حضرت عسكرى عليه السّلام ، به خاك مى سپارند. سپس كودك مقدس ابوالاءديان را طلب مى كند و مى فرمايد: ((اى بصرى ! جوابهاى نامه ها را كه آورده اى بده )). ابوالاءديان اطاعت مى كند و جوابها را تقديم مى كند. سپس حضرت هميانى را كه ابوالاءديان از مدائن همراه آورده بود طلب مى كند و از آنچه در ميان هميان بوده خبر مى دهد. ابوالاءديان امتثال امر مى كند و هميان را تقديم مى كند. (273 ) 18. حـضـرت عـسـكرى ، در بستر مرگ افتاده است و نور چشمش مهدى در خدمت پدر به سر مى برد. پدر را وضو مى دهد، و مسح سر و مسح پايش را مى كشد. پدر بزرگوار در اين حالت نور چشم عزيزش را مخاطب قرار داده چنين مى گويد: ((فـرزنـد! به تو بشارت مى دهم صاحب الزمان تو هستى ، مهدى تو هستى ، حجت خدا در روى زمـيـن تـو هـسـتـى . تـو پـسـر مـنـى ، وصـى مـنـى ، تـو زاده رسـول خـدا هـسـتـى . تـو خـاتـم اوصـيـا و ائمـه طـاهـريـن هـسـتـى . رسـول زادن تـو را بـشارت داده و نام تو و كنيه تو را ياد كرده است . پدرم همين سخن را بـه مـن فـرمـود و از پـدرانت روايت كرد)). پس حضرتش در همان ساعت وفات يافت . (274 )
|