next page

fehrest page

back page

يعنى : (هان اى مردم بهوش باشيد كه ) پرچمدار پرچم محمدى و فرمانرواى دولت احمدى و قيامگر به شميشير عدالت و راست گفتار و شايسته كردار، خواهد آمد زمين و زمان را براى برقرارى عدالت و شكوفايى ارزشهاى اسلامى آماده نموده و سنتهاى واجب و مستحب را زنده خواهد ساخت .
7_ و نيز آورده اند كه فرمود:
((اذا نادى مناد من السماء: ان الحق فى آل محمد. فعند ذلك يظهر المهدى على افواه الناس ، يشربون ذكره ، فلايكون لهم ذكر غيره .)) (128)
يعنى : آنگاه كه منادى از آسمان ندا دهد كه حق با آل محمد است و در راه و رسم آنان ، همان وقت نام مقدس مهدى عليه السلام بر سر زبانها افتاده و نقل محافل و مجالس خواهد شد. مردم جام مهر او را مى نوشند و جز او ديگرى را نمى جويند.
8_ و نيز امام باقر عليه السلام از پدران گرانقدرش عليه السلام آورده است كه : اميرمؤ منان بر فراز منبر فرمود:
((مردم ! در واپسين حركت تاريخ و آخرالزمان گرانمردى از فرزندان من ظهور خواهد كرد.
او چهره اش سفيد و آميخته به سرخى است .
شكمش اندك برآمده ، پاهايش قوى و نيرومند وقامتش چهارشانه است و بر پشت دو نشانه دارد: يكى بر روى پوست و به رنگ آن و ديگرى بسان نشانه پيامبر در چهره .
او دو نام دارد، ((احمد)) و ((محمد)) كه نخستين نام مخفى مى گردد و نام دوم آشكار و علنى .
هنگامى كه پرچمش به اهتزاز در آيد شرق و غرب جهان را روشن مى سازد و دست مباركش را بر سر بندگان خدا مى نهد و به بركت آن قلبهاى ايمان آوردگان از قطعه هاى آهنى سخت تر و مقاومتر مى گردد و خدا به هر كدام از آنان قدرت و توان چهل قهرمان ميدان پيكار را ارزانى مى دارد.
با ظهور او موجى از شادى و شور عالم گستر مى گردد بگونه اى كه هيچ مرده اى از مؤ منان نمى ماند جز اينكه موج شادى در آرامگاهش قلب او را شادمان مى سازد و مردگان در عالم برزخ به نشان شادمانى به ديدار يكديگر مى شتابند و قيام مهدى عليه السلام را به هم نويد مى دهند.))(129)
9_ ((قندوزى )) اين اشعار را از اميرمؤ منان در اين مورد آورده است كه مى فرمايد:
شعر:
حسين ! اذا كنت فى بلدة
غريبا فعاشر بآدابها
يعنى : حسين جان به هنگامى كه در شهر و ديار بيگانه اى در آمدى با مردمش براساس راه و رسم صحيح آن ، معاشرت كن ... .
تا اينكه مى گويد:
شعر:
سقى الله قائمنا صاحب
القامة و الناس فى دابها
هو المدرك الثار لى يا حسين
بل لك فاصبر لاتعابها (130)
خداوند ((قائم )) ما پيشواى آن قيام بى نظير، در واپسين حركت تاريخ را، پاداش نيكو ارزانى داد، مردم بر شيوه عادلانه و راه و رسم افتخار آفرين او مى گرايند و او نه تنها خونخواه من كه دادخواه مظلوميت تو نيز خواهد بود. او از اين رو بر رنج و فشار روزگار، در راه حق و عدالت شكيبايى پيشه ساز!
10_ و نيز در آخرين لحظات زندگى سراسر نور و افتخار و به هنگام وصيت به فرزندش امام حسن عليه السلام از جمله فرمود:
((... حسن جان ! آنگاه پيش بيا و بر پيكر من نماز بگذار و هفت تكبير در نماز من بگو! و بدان كه چنين نمازى به هيچ كس جز من و بزرگمردى كه نام بلند آوازه اش ((قائم )) و ((مهدى )) است و از نسل برادرت حسين است و در واپسين حركت تاريخ و آخرالزمان قيام خواهد كرد، روا نيست .(131)
اوست كه با ظهور خويش انحرافات و كجيها، را از دامان حق زدوده و حق را آنگونه كه مورد رضاى خداست برپا خواهد داشت .)) (132)
لازم به يادآورى است كه روايات رسيده از اميرمؤ منان عليه السلام در مورد حضرت مهدى عليه السلام بسيار اندك است ، اميد كه در بخشهاى آينده اين كتاب نيز، برخى از آنها را بياوريم .
امام حسن و نويد از حضرت مهدى

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


امام حسن عليه السلام فرزند گرانمايه اميرمؤ منان عليه السلام ، سالار جوانان بهشت ، نواده بزرگ پيامبر و يكى از پيشوايان معصوم و گرانقدرى است كه از وجود گرانمايه امام مهدى عليه السلام و ظهور حيات بخش و دگرگونساز او نويد مى دهد.
و اگر روايات رسيده از آن گرامى ، بويژه در مورد حضرت مهدى عليه السلام از نظر شما اندك است (133) جاى شگفتى ندارد، نبايد فراموش كرد كه دوران خلافت آن بزرگوار كه از شهادت اميرمؤ منان عليه السلام آغاز گرديد و تا شهادت جانسوز حضرتش ادامه داشت بيش از ده سال نبود و آن هم در جوى مالامال از رنج و اندوه و نگردانى و فشار، سپرى شد و فرصتى براى حركت فكرى و فرهنگى مورد نظر پيش نيامد.
((معاويه )) فرزند آن زن جگر خواره ، بر كرسى قدرت تكيه زد و شرايط و اوضاع جارى او را در جنگ پايان ناپذير و خشونت بار و كور و بى هدفش بر ضد خاندان پيامبر، يارى كرد. او در بيت المال مسلمانان را، غاصبانه گشود و بوسيله آن وجدانها را خريد و مزدوران را به خدمت استبداد گرفت ، تا از سويى با روايات دروغين و ساختگى ، نام نيك و بلند آوازه خاندان وحى و رسالت را لكه دار و وجاهت و معنويت آنان را در هم شكسته و طهارت و قداستشان را، آلوده سازند، و از دگر سو با سرهم كردن احاديث ساختگى براى ((شجره ملعونه )) فضيلت بتراشند تا بدينوسيله جامه پاكى و شرافت بر اندام پليد امويان بپوشانند و خاندان وحى و رسالت را از صحنه زندگى جامعه ها و هدايت عصرها و نسلها، براى هميشه كنار زنند.
و براستى كه در همه ادوار تاريخ ، ((زر و سيم )) در زشت جلوه دادن واقعيتها، تحريف حقايق و نشر و پخش ‍ نارواها، نقش فوق العاده اى داشته است ، بويژه كه با قدرت ظالمانه و خشونت بار نيز همدوش و همراه باشد.
بدينسان مكتب اهل بيت و پيروان آنان در سخت ترين فشار و سركوب و ناامنى و نگردانى ، روزگار مى گذراندند و گردبادهاى سياست ، افكار و آرزوها را درهم مى نورديدند.
حضرت مجتبى عليه السلام در شرايط عجيب و مشكلات سهمگين و رنج و مصائب بسيارى مى زيست با اين وصف چگونه زمان مناسبى براى نشر حقايق و بيان واقعيات مى يافت ؟
و كجا امكانات بدو فرصت مى داد تا از امور عظيمى كه تنها دلهاى آرام آنها را مى پذيرد و تنها افكار و انديشه هاى سالم با آنها انسجام مى يابد، سخن گويد؟
اما با وجودى كه در آن مقطع از تاريخ در مردم گرايش به شنيدن حديث و ضبط آن نبود و هيچ اهتمامى به فراگرفتن دانش از سرچشمه پاك و گواراى آن به چشم نمى خورد، با اين وصف امام مجتبى عليه السلام نويد و ستايش از دوازهمين امام نور، حضرت مهدى عليه السلام را وانگذاشت و هنگامى كه از سختى شرايط سخن مى گفت با بهره ورى شايسته از فرصت فرمود:
((...اما علمتم انه ما منا احد الا ويقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه الا القائم الذى يصلى روح الله عيسى بن مريم خلفه ، فان الله عزوجل يخفى ولادته و يغيب شخصه لثلا يكون لاحدى عنقه بيعة اذا خرج ذاك التعسع من ولد اخى الحسين ، ابن سيدة الاماء، يطيل الله عمره فى غيبة ثم يظهره بقدرته فى صورة شاب ابن دون اربعين سنة ، ذلك ليعلم ان الله على كل شى قدير.)) (134)
يعنى : مردم ! آيا نمى دانستيد كه هر كدام از ما خاندان وحى و رسالت تحت سيطره و حاكميت طاغوت زمانش ‍ زندگى مى كند و بناچار فشار ستم بر او تحميل مى گردد جز ((قائم )) ما، همو كه روح خدا، عيسى بن مريم ، به امامت او نماز مى گذارد، چرا كه خداوند ولادت او را مخفى و شخصيت او را نهان مى دارد تا هنگامى كه به دستور او ظهور كند، بيعت قدرتمدارى را به گردن نداشته و تحت حاكميت ظالمى زندگى نكند.
او نهمين امام معصوم ، از نسل برادرم حسين است و فرزند بهترين زنان . خداوند در پشت پرده غيبت عمر او را به بلنداى آفتاب طولانى مى سازد و آنگاه به قدرت خويش او را در چهره جوانى ، كمتر از چهل سال ظاهر مى سازد تا همگان بدانند كه خداوند بر هر كارى تواناست .
امام حسين و نويد از حضرت مهدى

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


سرور آزادگان حضرت امام حسين عليه السلام نيز در همان شرايط سخت و دردناكى زيست كه برادر گرانمايه اش ‍ حضرت مجتبى عليه السلام قرار داشت ، بلكه مى توان به اطمينان گفت كه فشار استبداد و ارتجاع روزگار، در دوران امامت آن حضرت به حق و عدالت و طرفداران آن شكننده تر بود.(135)
آن حضرت پس از برادرش حدود ده سال زندگى كرد و در آن مدت كوتاه ، رنجها شدت يافت و بلاها بيشتر شد و فشار به طول انجاميد و با همه اينها امام حسين عليه السلام فرصت را از دست نداد، بلكه با بهرورى از فرصت به ستايش و تمجيد از مصلح بزرگ جهانى حضرت مهدى عليه السلام پرداخت و از وجود گرانمايه و ظهور و نقش ‍ شكوهبارش به مردم ، بشارتها و نويدها داد.
براى نمونه :
((لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله عزوجل ذلك اليوم حتى يخرج رجل من ولدى يملاها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما، كذلك سمعت رسول الله (ص ) يقول )) (136)
يعنى اگر از عمر اين جهان تنها يك روز باقى مانده باشد خداوند آن روز را طولانى مى سازد تا مردى از فرزندان من ظهور كند و جهان را همانگونه كه از ظلم و جور لبريز گشته است از عدالت و قسط مالامال سازد. اين واقعيت را من به همين صورت كه گفتم از پيامبر(ص ) شنيده ام .
2_ و به يكى از مردان قبيله پرآوازه ((همدان ))فرمود:
((قائم هذه الامة هو تاسع من ولدى و هو صاحب الغيبة و هو الذى يقسم ميزاثه و هى وحى .)) (137)
يعنى : ((قائم )) اين امت نهمين فرزند از نسل من است . او غيبتى طولانى خواهد داشت و هموست كه در همان حال كه زنده است ، اموال او را ظالمان به عنوان ميراث به ناروا مى برند.(138)
3_ و نيز از آن حضرت آورده اند كه فرمود:
((لو قام المهدى لانكره الناس ، لانه يرجع اليهم شابا و هم يحسبونه شيخا كبيرا.)) (139)
يعنى : اگر مهدى عليه السلام ظهور كند و براى اصلاح جهان بپاخيزد مردم او را انكار مى كنند و نمى شناسند زيرا مى پندارند كه او پير و كهنسال است در صورتى كه آن حضرت در اوج جوانى ظهور مى كند.
4_ و نيز آورده اند كه فرمود:
((منا اثنا عشر مهديا اولهم اميرالمؤ منين على بن ابى طالب و آخرهم التاسع من ولدى ، و هو الامام القائم بالحق ، يحيى الله به الارض بعد موتها و يظهر به دين الحق على الدين كله ولو كره المشركون . به غيبة يرتد فيها اقوام و يثبت فيها على الدين آخرون فيوذون و يقال لهم : متى هذا الوعد؟ ان كنتم صادقين .)) (140)
يعنى : ما خاندان پيامبر دوازده نفر به عنوان مهدى خواهيم داشت كه نخستين آنان على و آخرينشان نهمين امام از نسل من است .
و اوست كه بحق و براى حق ، قيام مى كند و خداوند بوسيله او زمين را پس از آنكه مرده است زنده مى سازد و دين حق را بر همه عقايد و مذاهب گرچه شرك گرايان را ناخوش آيد پيروزى كامل مى بخشد.
او غيبتى طولانى خواهد داشت و به دليل آن ، گروهى از مردم راه انحراف و ارتداد در پيش مى گيرند و گروهى در دين و آيين توحيدى خويش و ايمان به دوازدهمين امام ثابت قدم و استوار مى مانند و بخطر اين ثبات و استوارى در عقيده ، اذيت و آزارها را تحمل مى كنند و به تمسخر، به آنان گفته مى شود:
((متى هذا الوعد؟ ان كنتم صادقين )) (141)
اگر راست مى گوييد اين وعده (و نويد ظهور) كى خواهد بود؟
اما بدانيد كه شكيبايى بر اذيتها و آزارها در عصر غمبار غيبت آن حضرت بسان مجاهدى است كه پيشاروى پيامبر با شمشيرش در حال جهاد و پيكار با كفر و ارتجاع است .
5_ و نيز آورده است كه مردى بنام عيسى بن خشاب از آن حضرت پرسيد:
((انت صاحب هذا الامر؟))
قال : لا... ولكن صاحب الامر الطريد الشريد، الموتور باءبيه ، المكنى بعمه يضع سيفه على عاتقه ثمانية اشهر.))
(142)
يعنى : پرسيدم : ((سرورم ! آيا شما صاحب الامر هستيد؟))
فرمود: ((نه !... اما صاحب الامر، آن بزرگمرد در نهان است كه دور از نظر است . او انتقام گيرنده خون پاك و بناحق ريخته پدر و هم كنيه عموى گرانقدرش اباجعفر است ؛ براى اصلاح جهان (و برانداختن فتنه ها و تباهيها) هشت ماه شمشير بر دوش خواهد بود.
نويد چهارمين امام از حضرت مهدى

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


از نويد دهندگان به وجود گرانمايه حضرت مهدى عليه السلام چهارمين امام نور، حضرت سيدالساجدين عليه السلام است .
بسيار و شايسته تعمق و آگاهى است كه آن حضرت در شرايط و روزگار مرگبار و ظالمانه به اين اصل عقيدتى اشاره فرمود كه قلم از بيان آن ناتواناست .
آن حضرت هم زمان با حادثه خونبار كربلا مى زيست و روز عاشورا پدر گرانمايه ، بستگان و شاخ و برگها و ميوه هاى آن درخت پاك و تناور را در يك روز در راه خدا و اهداف بلند الهى ، از دست داد و امواج غمها و مصائب بزرگ و فاجعه بار، يكى از پى ديگرى در ظرف چند ساعت _ بر او باريدن كرد و سه بار حكم اعدام آن پيشواى فرزانه از سوى استبداد و ارتجاع اموى صادر شد:
بار اول :
در كربلا، پس از شهادت پدرش حسين عليه السلام (143)
بار دوم :
در كوفه ، در مجلس شوم ((عبيدالله ))(144)
بار سوم :
در كاخ بيداد دمشق (145) به دستور سردمدار خون آشام اموى ، ((يزيد)).
و آنجا كار شقاوت به جايى رسيد كه به دستور يزيد، قبرى در محوطه بزرگ كاخ حفر كردند تا پس از اجراى حكم ظالمانه اعدام ، پيكر مطهرش را در آنجا، به خاك سپارند... اما خداى بزرگ آن وجود گرانمايه را از شرارت آن پليدان حفظ كرد و نقشه هاى تبهكارانه آنان را نقش بر آب نمود و او را از مرگ نجات داد.
روز جمعه اى از آن روزهاى درد آور كه حضرت سجاد عليه السلام در شام بود، سردمدار پليد اموى ، يزيد، بعنوان امام جمعه به مسجد آمد و چون خود فاقد دين و فرهنگ و ناتوان از اندرز و ارشاد امتش بود به سخنورى مزدور، دستور داد تا خطبه هاى نماز جمعه را بجاى او ايراد كند اما محور بحث و چهار چوب خطبه ها را براى او مقرر كرد.
به او دستور داد به عنوان خطبه هاى نماز جمعه ، اموى زادگان پليد و در صدر آنان معاويه و يزيد را مورد ستايش ‍ قرار دهد و برايشان بارانى از فضيلتهاى دروغين و ساختگى بباراند و متقابلا خاندان پيامبر(ص ) را با انواع دروغ سازيها و تهمتها با بيشرمانه ترين شيوه ها به بدى ياد كند. و دريغ و درد كه آن سخنور فرومايه و مزدور خواسته و نقش يزيد را به اجرا نهاد و حضرت سجاد عليه السلام نيز به اجبار در مسجد حاضر بود و آن ياوه ها و دروغها را مى شنيد.
درست در اين شرايط دردناك بود كه آن حضرت شجاعانه بپا خاست و جو سكوت و اختناق يزيدى را در هم شكست و به گونه اى كه طنين نداى تكان دهنده و شهامتمندانه اش گوش ها را پر و انبوه نمازگزاران مسجد اموى را بسوى خود متوجه سازد، چون شيرى خشمگين بر سر آن سخنور مزدور خروشيد كه :
((و يلك ايها الخاطب ! اشتريت مرضاة المخلوق بسخط الخالق ؟...))
يعنى : هان اى خطيب ! واى بر تو... واى ...
خشنودى و رضايت خاطر مخلوقى حقير و ناچيز را به خشم و ناخشنودى آفريدگار بزرگ هستى خريدى ؟...! شعله هاى سوزان آتش پرشراره دوزخ ، جايگاه توست .
و آنگاه كه همه چشمها به او دوخته شد و نفسها براى شنيدن سخنان او در گلوها بند آمد از يزيد اجازه خواست تا بر فراز منبر رود و آن مردك پليد و فرومايه ، پس از بهانه تراشيهاى بسيار، بخاطر اصرار مردم اجازه داد.
حضرت زين العابدين عليه السلام بر فراز منبر رفت و پس از مقدمه اى فشرده در اندرز و ارشاد مردم ، همه را به خود متوجه ساخت و دلها، قلبها، افكار و عواطف مجلس را تسخير كرد و آنگاه با فرزانگى و شهامت بسيار فرمود:
((ايهاالناس ! اعطينا ستا و فضلنا بسبع ، اعطينا العلم و الحلم و السماحة و الفصاحة و اشجاعة و المحبطة فى قلوب المؤ منين و فضلنا بان منا النبى المختار و منا الصديق و منا الطيار و منا اسدالله واسد رسوله و منا سبطى هذه الامة و منا مهدى هذه الامة ... )) (146)
يعين : هان اى مردم ! خدا به ما شش ويژگى ارزانى داشته و با شش امتياز ما را بر همگان فضيلت و برترى بخشيده است :
خدا، به ما نعمت گرانبهاى دانش ، بردبارى ، سخاوت ، فصاحت ، و شجاعت ، عنايت فرمود و بذر مهر و محبت را بر دلها و قلبهاى با ايمان افشانده است .
و نيز ما را با شش ويژگى به ديگر انسانها برترى و فضيلت بخشيده است ، آن شش امتياز اين است كه :
پيامبر برگزيده خدا از ماست و صديق امت اميرمؤ منان ، جعفر طيار، حمزه شير خدا و پيامبر، دو نواده گرانمايه پيامبر حسن و حسين عليه السلام و ديگرى ((مهدى )) آل محمد(ص ) از ما خاندان وحى و رسالت است .
2_ و نيز از آن حضرت است كه فرمود:
((القائم منا تخفى ولادته على الناس حتى يقولوا: لم يولد بعد ليخرج حين يخرج و ليس لاحد فى عنقه بيعة )) (147)
يعنى : ((قائم )) از ماست . ولات او بر مردم مخفى مى ماند به گونه اى كه مردم مى گويند: او هنوز بدنيا نيامده است تا بدانگونه ظهور كند و به همانگونه ظهور بيعت هيچ كسى را بر عهده نداشته باشد
3_ ابوخالد كابلى كه از ياران امام سجاد است آورده است كه در مورد وجود گرانمايه حضرت مهدى از آن جناب پرسيدم كه :
فقلت : (( يابن رسول الله ان ذلك لكائن ؟
فقال : اى وربى ! ان ذلك لمكتوب عندنا فى الصحيفة التى فيها ذكر المحن التى تجرى علينا بعد رسول الله (ص )
قال ابو خالد: فقلت : يابن رسول الله ثم يكون ماذا؟
قال عليه السلام : ثم تمتد الغيبة بولى الله عزوجل الثانى عشر من اوصياء رسول الله (ص ) و الائمة بعده .
يا با خالد ان اهل زمان غيبته القائلين بامامته و المنتظرين ظهوره افضل من اهل كل زمان ، لان الله تبارك و تعالى اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفة ما صارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة و جعلهم فى ذلك الزمان بمنزلة المجاهدين بين يدى رسول الله (ص ) بالسيف ، اولئك المخلصون حقا و شيعتنا صدقا و الدعاة الى الله عزوجل سرا وجهرا.))
(148)
يعنى : پرسيد: ((آيا براستى چنين خواهد بود؟))
فرمود: ((آرى ! به پروردگارم سوگند! اين مطلب در صحيفه اى كه نزد ما خاندان پيامبر است و در آن همه رنجهايى كه پس از پيامبر بر ما مى رود نوشته شده است ، اين مطلب نيز به روشنى آمده است ))
گفتم : ((سرورم ! پس از اينكه آن وجود گرانمايه به قدرت الهى ديده به جهان گشود چه خواهد بود؟))
فرمود: ((آنگاه غيبت دوازدهمين جانشين پيامبر پس از يازده امام ، ادامه خواهد يافت .))
و افزود: ((ابا خالد! مردم عصر غيبت آن حضرت كه به امامت او معتقد و ظهورش را انتظار مى كشند از مردم همه قرون و اعصار بهترند چرا كه خداوند به آنان خرد و شناخت و بينشى داده است كه عصر غيبت براى آنان بسان عصر ظهور است . خداوند به آنان پاداش جهادگرانى را مى دهد كه پيشاروى پيامبر با شمشير جهاد كردند، آنان براستى خالصند و شيعيان حقيقى و راستين ما و فراخوان بسوى خدا در آشكار و نهان .))
4_ و نيز ((سعيد بن جبير)) از آن حضرت آورده است كه مى فرمايد:
((فى القائم مناسنن من الانبياء: سنة من انبينا آدم عليه السلام و سنة من نوح و سنة من ابراهيم و سنة من عيسى و سنة من ايوب من محمد(ص ).
فاما من آدم و نوح : فطول العمر. و اما من ابراهيم : فخفاء الولادة و اعتزال الناس .(149)
و اما من ابراهيم : فخفاء الولادة و اعتزال الناس .(150)
و اما من موسى : فالخوف و التقية .(151)
و اما من عيسى : فاختلاف الناس فيه .(152)
و اما من ايوب : فالفرج بعد البلوى .
و اما من محمد(ص ) فالخروج بالسيف ))

يعنى : در ((قائم )) ما سنتهايى از پيامبران بزرگ الهى است . سنت و نشانى از پدرمان آدم ، سنت و نشانى از نوح ، سنت و نشانى از ابراهيم ، سنت و نشانى از موسى ، سنت و نشانى از عيسى ، سنت و نشانى از ايوب و سنت و نشانى از محمد(ص ) است .
اما نشان او از آدم و نوح عمر اوست .
و نشان از ابراهيم ، ولادت نهانى و دورى گزيدن از مردم است .
و نشان از موسى ، خوف و تقيه از ستمكاران عنان گسيخته .
و نشان از عيسى ، اختلاف مردم در مورد اوست .
و نشان از ايوب ، گشايش و نجات پس از بلا و گرفتارى است .
و نشان از محمد(ص ) قيام با شمشير عدالت است .
در مورد حضرت مهدى (ص ) از چهارمين امام نور به همين چند روايت بسنده مى شود بدان اميد كه در آينده نيز از آن حضرت رواياتى در اين مورد بياوريم .
امام باقر عليه السلام و نويد از حضرت مهدى عليه السلام

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


عصر امام باقر عليه السلام نقطه تحول و دگرگونى در فرهنگ اسلامى
از محتواى كتابهاى تاريخى ، چنين دريافت مى گردد كه عصر امام باقر عليه السلام نقطه تحول و دگرگونى در فرهنگ اسلامى است .
در آن روزگار، در جامعه ، آگاهى و شوق و كسب دانش پديدار شد و بسيارى از دانش طلبان براى تحصيل دانش و كسب بينش ، بويژه فقه ، تفسير و حديث ، بار سفر بسته و بسوى مراكز علمى مى شتافتند. در مردم ، اندكى رشد فكرى و روحيه حقجويى پديد آمد. ديگر به شنيدن روايات بى آنكه در مورد آن تحقيق و تحليل و پرس و جو شود، اكتفا نمى كردند.
بدين جهت است كه مردم براى اندوختن دانش و بهرورى از كسانى كه ياران پيامبر را ديده بودند، به مدينه روى مى آوردند و از آنان علم و دانش فرا مى گرفتند.
چه بسيار فقهايى كه از كوفه و ديگر شهرهاى كشور پهناور اسلامى به مدينه هجرت نموده و به امام باقر عليه السلام مى پيوستند. از سرچشمه چوشان بينش و دانش او بهره ها مى گرفتند و عطش سوزان خويش را از درياى بى كرانه علم و چشمه سارهاى بينش و حكمت آن حضرت برطرف مى ساختند.
علوم معارف در ابعاد گوناگون از سوى امام باقر عليه السلام براى تشنگان دانش و كمال مى جوشيد و دلايل و براهين ، در زمينه هاى شناخت خدا، عدل ، پيامبرشناسى ، معادشناسى و... بويژه اصل امامت براى آنان باريدن مى كرد و حقيقت براى همه آشكار مى شد.
با اين بيان ، طبيعى است كه روايات رسيده از امام باقر عليه السلام پيرامون وجود مبارك حضرت مهدى عليه السلام از نظر محتوا و شمار، بسيار مى باشد كه دانشمندان و فقهايى كه از محضر آن حضرت كسب فيض مى نمودند و از شاگردان برجسته او بودند همه نگاشته اند و چون اين كتاب توان ترسيم همه آنها را ندارد، از اين رو به برخى از آنها بسنده مى كنيم ، و خاطرنشان مى سازيم كه در بخشهاى آينده كتاب نيز نمونه هاى ديگرى خواهيم آورد همانگونه كه در بخشهاى پيشين به مناسبتهايى گوناگون برخى را آورده ايم .
نمونه هايى از نويد امام باقر عليه السلام
1_ ((ابوحمزه ثمالى )) آورده است كه :
در يكى از روزها در محضر درس امام باقر عليه السلام بودم ، هنگامى كه حاضران رفتند امام باقر عليه السلام فرمود:
((يا ابا حمزة ! من المحتوم الذى حتمه الله قيام قائمنا، فمن شك فيما اقول لقى الله و هو به كافر.
ثم قال : باءبى و امى المسمى باسمى و المكنى بكنيتى السابع من بعدى ، بابى من يملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا.
يا ابا حمزه ! من ادركه فيسلم له وسلم لمحمد و على فقد وجبت له الجنة و من لم يسلم فقد حرم الله عليه الجنة و ماواه الناس و بئس مثوى الظالمين .))
(153)
يعنى : ابا حمزه ! از رخدادهايى كه خداوند وقوع آن را قطعى ساخته است قيام ((قائم )) است .
هر كس در آنچه مى گويم ترديد كند با حال كفر به خدا، او را ملاقات خواهد كرد.
آنگاه افزود: پدرم و مادرم فداى وجود گرانمايه او باد كه همنام و هم كنيه من است و هفتمين امام پس از من .
پدرم فداى كسى باد كه زمين را لبريز از عدل و داد مى كند همانگونه كه به هنگام ظهورش از ستم و بيداد لبريز است .
ابا حمزه ! هر كس سعادت ديدار او را داشت و همانگونه كه به پيامبر و على عليه السلام سلام و درود مى گويد به آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گرديد، بهشت بر او واجب مى گردد و هر كس به آن وجود گرانمايه سلام نگفت ، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جاى خواهد داد و چه بدجايى است جايگاه ستمكاران .
2_ بانوى دانش پژوهى كه به ام هانى شهرت داشت آورده است كه بامدادى بر حضرت باقر وارد شدم و گفتم :
((يا سيدى ! آية فى كتاب الله عزوجل عرضت بقلبى فاقلقتنى و اسهرتنى .
قال : فاسالى يا ام هانى ء!
قالت : قلت : قول الله عزوجل : فال اقسم بالخنس # الجوار الكنس .(154)
قال : نعم المسالة سالتينى يا ام هانى ء! هذا مولود فى آخرالزمان ، هو المهدى منهذه العترة ، تكون له حيرة و غيبة يضل فيها اقوام و يهتدى فيها اقوام ، فياطوبى لك ان ادركتيه ، و يا طوبى لمن ادركه .))
(155)
يعنى : ((سرورم ! آيه اى از قرآن شريف ذهن و فكرم را بخود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .))
فرمود: ((كدام آيه ام هانى ؟ بپرس !))
گفتم ((سرورم ! اين آيه شريفه كه مى فرمايد: فلا اقسم بالخنس # الجوار الكنس . )) (156)
فرمود: ((به ! به ! چه مساءله خوبى پرسيدى . اين مولود گرانمايه اى است در آخرالزمان . او ((مهدى )) اين عترت پاك است . مهدى خاندان وحى و رسالت ، براى او يبت و حيرتى است كه گروهى در آن گمراه مى گردند و گروههايى راه حق و هدايت را مى يابند.
خوشا بحالت اگر او و زمان او را درك كنى ... و خوشا بحال آنكه او را درك خواهند نمود.))
3_ و نيز ابوجارود از آن حضرت آورده است كه روزى به من فرمود:
((يا ابا الجارود! اذا دار الفلك و قال الناس : مات القائم او هلك . باى و اد سلك و قال الطالب : انى يكون ذلك و قد بليت عظامه فعند ذلك فاجوه . فاذا سمعتم به فاتوه و لو حبوا على الثلج .)) (157)
يعنى : ابو جارود! اگر روزگارى به گونه اى بود كه مردم گفتند: ((قائم آل محمد(ص ) از دنيا رفته يا به شهادت رسيده و يا سرنوشت او روشن نيست و ديگرى گفت كه : از كجا چنين چيزى خواهد بود... در همان اوج حيرت و نااميدى و ترديد مردم ، شما به ظهور او اميدوار باش و هنگامى كه خبر ظهور او را شنيدى به هر صورت ممكن حتى خزيدن بر روى برف و يخ بسوى او بشتاب !
در اينجا به همين مقدار از روايات رسيده از پنجمين امام نور عليه السلام پيرامون امام عصر عليه السلام بسنده مى نماييم ، بدان اميد كه در آينده بحث ، برخى ديگر از روايات آن حضرت را در اين مورد بياوريم .
امام صادق عليه السلام و نويد از حضرت مهدى عليه السلام

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


سخن از امام صادق عليه السلام و نشر و شكوفايى دانش و فرهنگ در آن روزگار، نيازى به نوشتن كتاب جداگانه اى دارد چه بسا كه اگر كسى بخواهد همه ابعاد شخصيت آن حضرت و وضعيت كامل عصر او را از نظر سياسى و علمى و شرايط ويژه اى كه در آن زمان به هم آميخته بود، همه را ترسيم نمايد، نيازى به نوشتن دائرة المعارف بزرگى خواهد داشت كه ما در اينجا به گونه اى فشرده بدان شرايط اشاره مى كنيم .
يك فرصت طلايى
درست اواسط حيات امام صادق عليه السلام بود كه حكوت بيداد اموى به سرعت رو به اضمحلال و نابودى مى رفت و رژيم عباسى در حال تاءسيس و تشكيل بود. پيش از آنكه عباسيان پايه هاى رژيم فريبكارانه خويش را در شهرها، بويژه مدينه منوره استحكام بخشند، آن حضرت مجال و ميدان بسيار مساعد و گسترده اى براى نشر علوم آل محمد(ص ) يافت و توانست بر فراز منبر نياى بزرگش پيامبر(ص ) برود. بر فراز منبرى كه ميمونها و بوزينه هاى اموى بر روى آن جست و خيز مى نمودند، همانگونه كه پيامبر(ص ) پيش از آن روزگار آن فاجعه را در خواب ديده و قرآن از آن سخن گفته بود.
((و ما جعلنا الرويا التى اريناك الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القرآن .)) (158)
دانشگاه جعفرى
اين شجره ملعونه با انهدام رژيم پليد بنى اميه از هم پاشيد و شجره طيبه خاندان وحى و رسالت فرصتى يافت تا ميوه و بهره خويش را به بشريت ارزانى دارد.
امام صادق عليه السلام اندكى آزادى بيان و قلم بدست آورد و شرايط جارى او را يارى كرد تا بر فراز منبر پيامبر(ص ) اوج گيرد و در همان مسجد و همان پايگاه توحيد و تقوا، فقه ، عقايد و ديگر رشته هاى علمى و فكرى را به انبوه دانش دوستان ، تدريس نمايد؛ بگونه اى كه رفته رفته هر روز مجلس درس آن حضرت با حضور چهار هزار نفر فقيه ، محدث ، مفسر و... تشكيل مى گرديد.
از كسانى كه به افتخار كسب فيض و شاگردى آن حضرت نايل آمده و خود نيز بارها بدان اعتراف و افتخار هم نموده ، ((ابو حنيفه ، نعمان بن ثابت )) است .
او در اشاره به آن دو سال پر افتخار و پربركت محضر امام صادق عليه السلام و بهره ورى از درياى ژرف و گسترده دانش ، بينش و معارف آل محمد(ص ) از ششمين امام نور عليه السلام مى گفت :
((لو لا السنتان لهلك نعمان )) (159)
يعنى : اگر آن دو سال شاگردى امام صادق عليه السلام و فرا گرفتن علوم و معارف از آن حضرت بزرگوار نبود، نعمان ، هلاك و گمراه شده بود.
و سرانجام از اين دانشگاه پربركت جعفرى شخصيتهاى بزرگ و شايسته كردار و درست انديشى فارغ التحصيل شدند كه جهان بشريت بوسيله آنان به شكوه و اقتدار رسيد. شخصيتهايى چون : ((جابربن حيان )) نخستين شيميدان جهان عرب و اسلام ، ((هشام بن حكم )) و ديگر كسانى كه با بر شمردن نام و نشان آنان بحث طولانى مى شود.
و كار شكوه و عظمت علمى و فرهنگى دانشگاه جعفرى به جايى رسيد كه تنها در مسجد جامع كوفه نهصد نفر انديشمند و صاحبنظر در عقايد و مذاهب بحث و تدريس و سخنرانى مى كردند و هر كدام هم گفتارشان به سرچشمه هميشه جوشان دانش حضرت امام صادق پيوند داشت .(160)
بدينسان امام صادق عليه السلام با اين آمادگى انديشه و فراهم بودن امكانات و زمينه مساعد فرصت مناسبى يافت تا انگشت روى آن نقطه حساس نهد و نقطه مورد نظر را بفشارد و از امام مهدى عليه السلام سخن گويد و از وجود گرانمايه او براى همه معتقدان و شيفتگانش ، نويدها و بشارتها دهد و بصورتهاى گوناگون از ابعاد مختلف شخصيت و قيام نقش عظيم او... بحث كند.
به همين دليل هم هست كه آن حضرت گاه از نام حضرت مهدى عليه السلام سخن مى گويد و گاه از نسب بلند و پرافتخارش .
گاه از نشانه هاى ظهور او پيام داد و گاه از دوران حكومت سراسر عدل و مهرش و گاه در مورد ديگر مسايل و مطالبى كه در اين جهت دور مى زند.
و اگر بگوييم كه روايات رسيده از امام صادق عليه السلام در مورد حضرت مهدى عليه السلام از روايات ساير امامان معصوم عليهم السلام بيشتر است ، سخن درست و سنجيده اى گفته ايم .
بعبارت ديگر: از هيچ يك از امامان اهل بيت عليهم السلام پيرامون امام عصر عليه السلام به مقدار روايات رسيده از امام صادق عليه السلام روايت ديده نشده است و دليل آن ، همان شرايط مساعد و جو آماده اى بود كه براى آن حضرت فراهم شد.
روشن است كه ما نمى توانيم همه روايات رسيده از آن جناب در مورد امام عصر عليه السلام را به دليل محتواى غنى و شمار بسيار آنا در اينجا بياوريم . اين روايت را با رعايت تناسب در بخشهاى مختلف كتاب خواهيم آورد و در اين بخش بخاطر رعايت اسلوب بحث ، تنها به ترسيم برخى از آنها بسنده مى شود.
نمونه هايى از روايات
1_ از آن حضرت آورده اند كه مى فرمود:
شعر:
لكل اناس دولة يرقبونها
و دولتنا فى آخر الدهر تظهر (161)
يعنى : براى هر گروهى ، دولت و حكومتى است كه انتظارش را مى كشند و حكومت عادلانه و جهانى ما، در آخرالزمان پديدار خواهد شد.
2_ و نيز آورده اند كه مى فرمود:
((من اقر بجميع الائمة عليهم السلام و جحد المهدى كان كمن اقر بجميع الانبياء و جحد محمدا(ص ) نبوته .
فقيل له : يابن رسول الله ! فمن المهدى ؟ من ولدك ؟
قال عليه السلام : الخامس من ولد السابع ، يغيب عنكم شخصه و لا يحل لكم تسميته .
))(162)
يعنى : هر كس به همان امامان اهل بيت عليهم السلام ايمان آورد و مهدى آنان را نپذيرد، بسان كسى است كه به همه پيامبران خدا ايمان آورده اما رسالت آخرين آنان محمد(ص ) را انكار كرده باشد.
از او پرسيدند: ((اى پسر پيامبر! مهدى عليه السلام كه از فرزندان شما خواهد بود كيست ؟))
فرمود: ((پنجمين امام از نسل پسرم ((موسى )) است . او از نظرها غايب مى گردد و آوردن صريح نام مقدسش ‍ براى شما روا نيست .
3_ ((ابو بصير)) آورده است كه خود شنيدم كه امام صادق عليه السلام مى فرمود:
((ان سنن الانبياء عليه السلام و ما وقع عليهم من الغيبات جارية _ و فى نسخة : حادثة _ فى القائم منا اهل بيت حذو النعل ، و القذة بالقذة .
فقلت له : يابن رسول الله ! و من القائم منكم اهل البيت ؟
فقال عليه السلام : يا ابا بصير! هو الخامس من ولد ابنى موسى ، ذلك ابن سيدة الاماء، يغيب غيبة يرتاب فيها المبطلون ، ثم يظهره الله عزوجل ، فيفتح على يديه مشارق الارض و مغاربها و ينزل روح الله عيسى بن مريم عليه السلام فيصلى خلفه و تشرق الارض بنور ربها و لا تبقى فى الارض بقعة عبد فيها غير الله عزوجل الا عبدالله فيها و يكون الدين كله لله و لو كره المشركون .))
(163)
يعنى : ((سنتهاى جارى بر پيامبران خدا و در مسايل غيبى ، بطور كامل و به همان صورت ، در مورد ((قائم )) ما خاندان پيامبر، رخ خواهد داد.))
گفتم : ((سرورم ! قائم شما خاندان وحى و رسالت كيست ؟))
فرمود: ((او پنجمين امام از نسل پسرم ((موسى )) مى باشد و فرزند سالار كنيزان عصر خويش است .
براى او غيبتى خواهد بود كه باطل گرايان در موردش ترديد مى كنند. سپس خداوند او را ظاهر مى سازد و به دست تواناى او، شرق و غرب گيتى را مى گشايد. روح خدا، عيسى بن مريم عليه السلام فرود آمده و به امامت او نماز مى گذارد و زمين به نور پروردگارش نورباران مى گردد.
در زمين هيچ نقطه اى نمى ماند كه در آنجا غير خدا پرستيده شود و دين همه اش از آن خدا مى گردد و گرچه مشركان را خوش نيايد، توحيدگرايى و دين حق ، همه جا سايه گستر و حاكم مى گردد.))
امام كاظم عليه السلام و نويد از حضرت مهدى

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


شرايط حاكم بر زمان حضرت كاظم عليه السلام با شرايط سياسى و اجتماعى عصر پدر گرانقدرش بسيار متفاوت بود؛ چرا كه آن حضرت بخش مهمى از زندگى پربركت خويش را در زندان استبداد و ارتجاع و به دور از مردم سپرى كرد. و در حالى كه رابطه او را با جامعه خويش قطع كرده بودند او در قعر زندانها و زيرزمينهاى تاريك محبوس بود، در همانجا به عبادت خدا و راز و نياز با محبوب و معشوق خويش ، روزگار مى گذرانيد.
يكى ، دو بار آن حضرت را از زندان آزاد كردند اما همواره تحت مراقتب شديد امنيتى قرار داشت تا باز هم به زندان بيداد باز گردانده شد و سرانجام بوسيله سم غدر و خيانت به شهادت نائل آمد.
با اين بيان ، روشن است كه امكانات و آزادى آن حضرت ، چه اندازه محدود بود و او تا كجا در فشار و تنگنا قرار داشت و طبيعى است كه با اين شرايط وحشتناك نمى تواند در مورد حضرت مهدى عليه السلام كه رژيم عباسى از نام بلند او در هراس بود _ بيان مشروح و روايات گوناگونى داشته باشد.
اما آن حضرت با همه محدوديتها، فشارها و فقدان فرصت و امكانات باز هم از حضرت مهدى عليه السلام نويد داد و فرهنگهاى حديثى و روايى از سخنان امام كاظم عليه السلام پيرامون محبوب دلها تهى نيست كه ما براى نمونه ، برخى از آنها را ترسيم مى كنيم :
1_ محمد بن زيا آورده است كه :
از سالارم حضرت كاظم در مورد اين آيه شريفه پرسيدم كه مى فرمايد:
((... و اسبغ عليكم نعمة ظاهرة و باطنة ....)) (164)
يعنى :... و نعمتهاى خويش را چه آشكار و چه پنهانى ، به تمامى بر شما ارزانى داشته است ...

next page

fehrest page

back page