next page

fehrest page

مهدى در احاديث
سيزده روايت از پيامبر درباره مهدى
مقدمه

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


رواياتى كه از پيامبر گرامى در مورد امام مهدى عليه السلام وارد شده است . بدون ترديد بيشترين و بزرگترين دسته از روايات در اين موضوع را تشكيل مى دهد كه برخى از آنها در بخشهاى گذشته ترسيم و برخى ديگر در بخشهاى آينده ترسيم خواهد شد. از شگفتيها در اين مورد، اين است كه بيشترين روايات موجود در كتابهاى اهل سنت پيرامون وجود گرانمايه حضرت مهدى عليه السلام ، از خود پيامبر گرامى است و اين روايات نيز با سندهاى متعدد و مضامين و محتواى متنوعى وارد شده است .
اين روايات گاهى ضمن گفتارى از امامان دوازده گانه ، نويد حضرت مهدى عليه السلام و ظهور عدالت جهانى او را به مسلمانان مى دهد و به صراحت خاطر نشان مى سازد كه او دوازدهمين آنان است .
و گاه از اين حقيقت سخن دارد كه او از فرزندان فاطمه عليهاالسلام است .
گاه بيانگر اين واقعيت مى باشد كه او از نسل سرفراز حسين عليه السلام است .
و گاه ترسيم گر اين پيام است كه آن وجود گرانمايه نهمين امام از نسل حسين عليه السلام مى باشد.
در اين بخش و بخشهاى آينده ، شما خوانندگان عزيز، آگاه خواهيد شد كه پيامبر گرامى همواره در مناسبتهاى مختلف و موقعيتهاى بسيار و شرايط و مكانهاى حساس از وجود گرانمايه حضرت مهدى عليه السلام خبر مى داد.
و خود اين مطلب نشانگر اين واقعيت است كه آن حضرت به اين موضوع حساس بالاترين اهميت را مى داد وگرنه اين اهتمام و عنايت به موضوع و تكرار و اصرار و پافشارى در آن چرا؟
به هر حال روايات رسيده از پيامبر(ص ) پيرامون داوزدهمين امام نور عليه السلام براستى بسيار است كه ما با رعايت اسلوب كتاب ، برخى از آنها را برگزيده و ترسيم خواهيم كرد.
روايت اول : حجت هاى خدا بر مردم پس از من ، دوازده نفرند

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


1_ ((سعيد بن جبير)) از ((ابن عباس )) و او نيز از پيامبر آورده است كه فرمود:
((ان خلفائى و اوصيائى و حجج الله على الخلق بعدى لاثناعشر، اولهم اخى و آخرهم ولدى .
قيل : يا رسول الله ! و من اخوك ؟
قال (ص ): على بن اءابى طالب .
قيل : و من ولدك ؟
قال (ص ): المهدى الذى يملاها _ اى يملاءها _ قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما. و الذى بعثنى بالحق بشيرا لو لم يبق من الدنيا الايوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى ، فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه و تشرق الارض بنور ربها و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب ))
(98)
يعنى : حضرت فرمودند:
((جانشينان من و حجت هاى خدا بر مردم پس از من ، دوازده نفرند، نخستين آنان برادر من و آخرين شان فرزندم مى باشد.))
پرسيدند: ((برادر شما كيست اى پيامبر خدا؟))
فرمود: ((على بن ابى طالب ))
پرسيدند: ((فرزندتان كيست ؟))
فرمود: ((فرزندم ، مهدى است و همو كه زمين را لبريز از عدل و داد مى كند، همانگونه كه از ظلم و بيداد در آستانه ظهور او لبريز شده است .
بخدايى كه مرا بحق و بشارت دهنده برانگيخت اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانى خواهد ساخت تا فرزندم مهدى عليه السلام در آن روز ظهور كند، آنگاه عيسى بن مريم از آسمان فرود مى آيد و به امامت او، نماز مى گذارد و زمين را به نور پروردگارش نورباران مى گردد و حكومت او به شرق و غرب گيتى گسترش مى يابد و زمين در قلمرو عدالت و قدرت او قرار مى گيرد.))
روايت دوم : مهدى مردى از فرزندان من است

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


2. و نيز ((حذيفه )) از پيامبر آورده است كه فرمود: ((المهدى رجل من (( وليد، وجهه كالكوكب الدرى .)) (99)
يعنى :
مهدى عليه السلام مردى از فرزندان من است و چهره اش بسان ستاره درخشان مى درخشد.
روايت سوم : چهره مهدى بسان ستاره نورافشان است

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


3. و نيز آورده است كه پيامبر(ص ) فرمود:
((المهدى رجل من ولدى ، وجهه كالكوكب الدرى اللون لون عربى و الجسم جسم اسرائيلى ، يملا الارض ‍ عدلا كما ملئت جورا يرضى فى خلافته اهل السماء و الطير فى الجو يملك عشرين سنة .)) (100)
يعنى :
مهدى عليه السلام مردى از فرزندان من است . چهره اش بسان ستاره نورافشان است و سيما و رنگ چهره او عربى و قامت دل آرايش برافراشته است . او جهان را لبريز از عدل و داد مى كند همانگونه كه پيش از آمدن او پر از بيداد مى گردد. در حكومت او آسمانيان و پرندگان در فضا خشنود مى گردند و 20 سال حكومت مى كند.
روايت چهارم : مهدى غيبت طولانى خواهد داشت

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


4. و نيز آورده اند كه فرمود:
((المهدى من ولدى ، يكون له غيبة و حيرة تضل فيها الامم ياتى بذخيره الانبياء فيملاها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما.)) (101)
يعنى :
مهدى عليه السلام از فرزندان من است . او غيبت طولانى خواهد داشت و در آن شرايط حيرتى سايه خواهد افكند كه امتها، در اين حيرت و سرگردانى گمراه مى شوند. او با ذخاير پيامبران خواهد آمد و جهان را همانگونه كه پيش از ظهورش مملو از ظلم و بيداد است ، لبريز از عدالت و دادگرى خواهد ساخت .
روايت پنجم : نام او نام من و كنيه او كنيه من مى باشد

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


5. ((قندوزى حنفى )) از ابوبصير و او نيز از امام صادق عليه السلام و از پدانش ، تا از پيامبر آورده اند كه فرمود:
((المهدى من ولدى ، اسمه اسمى و كنيته كنيتى و هو اشبه الناس بى خلقا و خلقا تكون له غيبة و حيرة فى الامم حتى تضل تضل الخلق عن اديانهم ، فعند ذلك يقبل كالشهاب الثاقب ، فيملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا)) (102)
يعنى :
مهدى از فرزندان من است ، نام او نام من و كنيه او كنيه من مى باشد. و او شبيه ترين انسانها از نظر صورت و سيرت و چهره و اخلاق به من است . او غيبتى طولانى خواهد داشت و امتها در مورد او سرگردان خواهند شد تا آنجايى كه از دين خويش برمى گردند و گمراه مى شوند آنگاه در آن شرايط است كه آن حضرت بسان ستاره نورافشان به مردم روى مى آورد و زمين را از عدالت و قسط لبريز مى سازد همانگونه كه از ظلم و بيداد لبريز شده است .
روايت ششم : فاطمه جان ! مهدى از فرزندان توست

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


6. مرحوم مجلسى از ابوايوب انصارى آورده است كه پيامبر گرامى در بستر بيمارى به دخت گرانمايه اش فاطمه عليهاالسلام فرمود:
((والذى نفسى بيده لابد لهذه الامة من مهدى و هو والله من ولدك .)) (103)
يعنى :
فاطمه جان ! بخدايى كه جانم در كف قدرت اوست سوگند كه بى هيچ ترديدى اين امت ((مهدى )) دارد و او از فرزندان توست .
روايت هفتم : مهدى اين امت ، از خاندان محمد است

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


7. از اميرمؤ منان عليه السلام روايت شده است كه به پيامبر گرامى (ص ) گفتم :
((يا رسول الله ! آمنا _ آل محمد_ المهدى ام من غيرنا؟
فقال رسول الله (ص ): لا! بل منا بنا بختم الله الدين كما فتح الله بنا و بنا بنقذون عن الفتنة كما انقذوا من الشرك و بنا يؤ لف الله بين قلوبهم بعد عداوة الفتنة اخوانا كما الف بين قلوبهم بعد عداوة الشرك و بنا بصبحون بعد عداوة الفتنة اخوانا كما اصبحوا بعد عداوة الشرك اخانا.))
(104)
يعنى : حضرت على عليه السلام پرسيدند:
((مهدى اين امت ، از خاندان محمد(ص ) است يا از ديگران ؟))
فرمود: ((از خاندان ماست . خداوند همانگونه كه دين خود را بوسيله ما آغاز كرد بوسيله ما نيز به آخرين مرحله اوج مى بخشد و ختم مى كند و همانگونه كه به وسيله ما از شرك نجاتشان بخشيد از فتنه ها نجات و رهايى شان مى دهد و همانگونه كه ميان دلهاى مسلمانان پس از عداوت و دشمنى ، شرك و كفر، الفت و محبت ايجاد كرد باز هم بوسيله ما الفت و مهر و محبت ايجاد كرد باز هم بوسيله ما الفت و مهر و محبت ايجاد مى كند و همانگونه كه پس از عداوت شرك و جاهليت اصل برادرى و اخوت را برقرار ساخت باز هم بوسيله ما با هم پرمهر و برادر مى گردند.))
روشن است كه پرسش اميرمؤ منان عليه السلام پرسش فردى آگاه و داناست كه براى آگاهى و بيدارى ديگران و براى ثبت در تاريخ يا به منظور ديگرى سؤ ال مى كند و اينگونه پرس و جو در فرهنگ دين سابقه دارد.
براى نمونه به اين آيه شريفه توجه كنيد كه مى فرمايد:
((ما تلك بيمينك يا موسى !؟)) (105)
و آن چيست كه بدست راست تو است اى موسى ؟
روايت هشتم : سيره و برنامه و روش او، سيره و سنت من است

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


8. و نيز آورده اند كه فرمود:
((القائم من ولدى ، اسمه اسمى و كنيته كنيتى و شمائله و سنته سنتى ، يقيم الناس على ملتى و شريعتى و يدعوهم الى كتاب الله عزوجل من اطاعه اطاعنى و من عصاه عصانى و من انكره فى غيبته فقد انكرنى و من كذبه فقد كذبنى و من صدقه فقد صدقنى الى الله اشكوا المكذبين لى فى امره و الجاحدين لقولى فى شاءنه و المضلين لامتى عن طريقته ... و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون .)) (106)(107)
يعنى :
((قائم )) از فرزندان من است . نام او نام من و كنيه او كنيه من و اخلاق او اخلاق من ، سيره و برنامه و روش او، سيره و سنت من است .
او مردم را به راه و رسم من بپا مى دارد و به كتاب خدا فرا مى خواند. هر كس او را فرمان برد مرا فرمان برده است و هركس او را نافرمانى كند مرا نافرمانى نموده است و هركس او را در دوران غيبتش انكار كند، مرا انكار كرده است و هركس وجود گرانمايه و آمدن او را دروغ پنداشته است و هركس او را گواهى و تصديق نمايد، مرا تصديق كرده است .
من از تكذيب كنندگان خويش در مورد مهدى عليه السلام ،
و انكار كنندگان سخن خود درباره او و گمراهان ،
و گمراه گران امتم از راه و رسم او، به بارگاه خدا شكايت مى برم .
و كسانى كه ستم مى كنند بزودى خواهند دانست كه به چه جايگاه و مكانى باز مى گردند.
روايت نهم : زمين را لبريز از عدل و قسط مى سازد

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


9. و نيز از ((ابن عباس )) آورده اند كه پيامبر فرمود:
(( على بن ابى طالب امام امتى و خليفتى عليهم بعدى و من ولده القائم المنتظر الذى يملاء الله عزوجل به الارض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما. و الذى بعثنى بالحق بشيرا ان الثابتين على القول به _ فى زمان غيبته _ لاعز_ اى اقل واندر _ من الكبريت الاحمر.))
فقام اليه جابربن عبدالله الانصارى فقال : (( يا رسول الله ! وللقائم من ولدك غيبة ؟
فقال : اى ورب و ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين .)) ياجابر! ان هذا الامر من امر الله و سر من سر الله مطوى ، _ اى مستور _ عن عباده فاياك و الشك فى امر الله فهو كفو.))
(108)
يعنى حضرت فرمودند:
((على بن ابى طالب پيشواى بحق امت و جانشين من در ميان مردم است و ((قائم )) امت كه زمين را لبريز از عدل و قسط مى سازد همانگونه كه به هنگامه ظهورش لبريز از ظلم و جور است ، از فرزندان او خواهد بود. سوگند بخدايى كه مرا بحق و نويد رسان برانگيخت ثابت قدمان به امامت او در روزگار طولانى غيبتش بسيار اندك اند، از كبريت احمر ناياب تر.))
در اين ميان جابر بن عبدالله انصارى بپاخاست و پرسيد كه : ((اى پيامبر خدا آيا ((قائم )) كه از فرزندان شماست ، غيبتى طولانى دارد؟))
پيامبر(ص ) فرمود: ((آرى ! به پروردگارم سوگند آرى !))
و آنگاه اين آيه شريفه را تلاوت فرمود كه :
(( و ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين .)) (109)
يعنى : و تا خداوند ايمان آورندگان را پاك و پاكيزه و كافران را نابود سازد.
سپس افزودند: ((هان اى جابر! اين كارى شگفت انگيز از كاهاى خدا و رازى از رازهاى اوست كه از بندگانش ‍ پوشيده است از اين رو از ترديد در كار خدا بپرهيز كه كفر است .))
روايت دهم : عيسى بن مريم به امامت او نماز مى گذارد

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


10. در روايتى طولانى از ((ابوسعيد خدرى )) آورده اند كه پيامبر گرامى (ص ) به دخت گرانمايه اش فاطمه عليهاالسلام فرمود:
((يا بنية ! انا اعطينا _ اهل البيت _ سبعا يعطها احد قبلنا:
1_ نبينا خير الانبياء و هو بعلك .
2_ و وصينا خير الاوصياء وهو بعلك .
3_ و شهيدنا خير الشهداء و هو عم البك حمزة .
4_ و منا من له جناحان خضيبان يطير بهما فى الجنة و هو ابن عمك جعفر.
5 و 6_ و منا _ والله الذى لا اله الا اهو _ مهدى هذه الامة الذى يصلى خلفه خلفه عيسى بن مريم _ ثم ضرب بيده على منك الحسين عليه السلام فقال : من هذا ثلاثا _ اى قال عليه السلام ((من هذا)) ثلات مرات ))
(110)
يعنى :
دخترم ! به ما خانواده هفت نعمت ارزانى گرديد كه به هيچ كس ارزانى نگرديد اينها عبارتند از:
1_ پيامبر اين امت ، بهترين پيامبران است كه پدر توست .
2_ وصى او بهترين اوصياء است كه همسر تو على عليه السلام است .
3_ شهيد ما بهترين شهيدان راه خداست كه عموى پدرت ((حمزه )) است .
4_ و آن كسى كه به او دو بال خونرنگ داده شد تا بسوى بهشت پركشد و نيز بوسيله او در بهشت پرواز مى كند از ماست و او پسر عمويت ((جعفر طيار)) است .
5 و 6_ و دو نواده گرانقدر حسن و حسين از ما هستند.
7_ و بخدايى كه جز او خدايى نيست سوگند كه مهدى اين امت از ماست . همو كه عيسى بن مريم به امامت او نماز مى گذارد.
آنگاه پيامبر با دست مبارك بر شانه حسين عليه السلام زد و سه بار فرمود: ((مهدى از نسل اين است ، آرى ! اين .))
در كتاب يكى از علماى اهل سنت اين عبارت آمده است كه : آن حضرت دست بر شانه حسين عليه السلام نهاد و فرمود:
((من هذا مهدى هذه الامة .)) (111)
روايت يازدهم : فرود عيسى بن مريم از آسمانها به هنگام ظهور مهدى

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


11. و نيز جابر بن عبدالله انصارى آورده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
((ينزل عيسى بن مريم عليه السلام فيقول اميرهم المهدى : تعال ! صل بنا. فيقول :
الا، ان بعضكم على بعض امراء تكرمه من الله عزوجل لهذه الامه .
(112)
يعنى :
به هنگام ظهور حضرت مهدى ، عيسى بن مريم از آسمانها فرود مى آيد. فرزندم مهدى عليه السلام كه سالار مردم است به او مى گويد: ((بيا و با ما نماز بگذار!.))
آنگاه مى فرمايد: ((آگاه باشيد خداوند بخاطر احترام و گرامى داشت اين امت برخى را پيشواى برخى ديگر قرار داد.))
روايت دوازدهم : قائم ، از فرزندان من است

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


12. حضرت رضا عليه السلام از پدرانش آورده كه پيامبر گرامى فرمود:
((من احب ان يتمسك بدينى و يركب سفينة النجاة بعدى فليقتد بعلى بن ابى طالب و ليعاد عدوه و ليوال وليه فانه وصيى و خليفتى على امتى فى حياتى و بعد وفاتى و هو امام كل مسلم و امير كل مؤ من بعدى ، قوله قولى و امره امرى و نهيه نهيى و تابعه تابعى و ناصره ناصرى و خاذله خاذلى .))
ثم قال (ص ): (( من فارق عليا بعدى لم يرنى و لم اره يوم القيامة و من خالف عليا حرم الله عليه الجنة و جعل ماواه النار و من خذل عليا خذله الله يوم يعرض عليه و من نصر عليا نصره الله يوم يلقاه و لقنه حجته عند المساءلة .))
ثم قال : (( الحسن و الحسين اماما امتى بعد ابيهما و سيدا شباب اهل الجنة ، امهما سيدة نساء العالمين و ابوهما سيد الوصيين و من ولد الحسين تسعة ائمة ، تاسعهم القائم من ولدى ، طاعتهم طاعتى و معصيتهم معصيتى . الى الله اشكوا المنكين لفضلهم والمضيعين لحرمتهم بعدى و كفى بالله و ليا و ناصرا لعترتى و ائمة امتى و منتقما من الجاحدين حقهم و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون .))
(113)
يعنى :
هركس دوست دارد به دين من تمسك جويد و پس از من به كشتى نجات اين امت بنشيند بايد به على بن ابى طالب اقتداء كند. با دشمنان او دشمنى ورزد و با دوستانش طرح دوستى ريزد. چرا كه در زندگى من و پس از سفر من به سراى آخرت ، او جانشين من در ميان امت است . او پس از من پيشوا و امام هر مسلمان راستين و سالار و امير هر انسان با ايمان است . سخن او سخن من و فرمان او فرمان من و هشدار او هشدار من و پيرو او پيرو من و ياور او ياور من است .
آنگاه فرمود: ((هركس ، پس از من از على و راه رسم او جدا گردد و از آن دورى گزيند نه من او را در روز رستاخيز خواهم ديد و نه او مرا و هر كس با على مخالفت ورزد خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و آتش دوزخ را، جايگاه او سازد. و هر كس دست از يارى او بردارد خدا در روز حساب او يارى نخواهد كرد.
و هركس على عليه السلام را يارى رساند خداوند او را در روز قيامت يارى مى كند و به هنگام سؤ ال و جواب و محاسبه قيامت دليل و برهان خويش را بر دل و زبان او مى افكند و بدو تلقين مى كند.))
سپس افزود:
((حسن و حسين عليهماالسلام دو امام و پيشواى امت پس از پدرشان على عليه السلام هستند و دو سالار جوانمردان اهل بهشت .
مادرشان بانوى بانوان جهان است و پدرشان سالار اوصياء.
و از فرزندان حسين امامان نه گانه اى خواهند بود كه نهمين آنان ((قائم )) از فرزندان من است . فرمانبردارى از آنان فرمانبردارى از من است و نافرمانيشان نافرمانى من .
از انكارگران فضايل و برترى آنان و ضايع كنندگان حرمت و عظمت آنان پس از خود به بارگاه خدا شكايت مى برم ، و خدا براى دوستى و يارى خاندانم و پيشوايان دوازدگانه امتم و به منظور انتقام گرفتن از انكارگران حقوق آنان بسنده است .
و ستمكاران بزودى خواهند دانست كه به چه جايگاه و مكانى باز مى گردند.))
روايت سيزدهم : حق خدا و ما را از دشمنان حق و فضيلت مى ستاند

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


13. و نيز آن حضرت در روز غدير در خطبه اش با خضور 120 هزار نفر(114) مسلمان فرمود:
((...معاشر الناس ! النور من الله عزوجل فى مسلوك ، ثم فى على ثم فى النسل منه الى القائم المهدى ، الذى ياخذ بحق الله و بكل حق هو لنا...)) (115)
يعنى :
هان اى مردم ! اين نور (رسالت و ولايت ) از جانب خدا در وجود من راه يافت ، پس از من در وجود ((على بن ابى طالب )) و نسل سرفراز او تا ((قائم ))... همو كه حق خدا و ما را از دشمنان حق و فضيلت مى ستاند... .
نكته ها

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


1. در روايات سيزده گانه اى كه ترسيم شد، بخوبى روشن گرديد كه پيامبر گرامى به منظور تاءكيد بر اين واقعيت و بخاطر تثبيت اين حقيقت اساسى و عقيدتى ، بخدا سوگند ياد مى كند و بارها مى فرمايد: ((و الذى بعثنى بالحق بشيرا))
و مى فرمايد: (( و الذى نفسى بيده ...
و يا مى فرمايد: منا _ و الله الذى لا اله الا هو _ مهدى هذه الامة ...))

كه اين سوگندها به منظور استوار ساختن اين واقعيت است .
2. و نيز آن پيامبر راستگو و امين ، به اين هم بسنده نمى كند و مى فرمايد: ((اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى باشد...)) و بدينوسيله اين واقعيت را مورد تاءييد قرار مى دهد كه اين وعده خدا قطعى و شدنى است و هيچ ترديدى در آن روا نيست گرچه از عمر جهان يك روز بيشتر باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانى مى سازد و بطور قطع امام مهدى عليه السلام ظهور مى كند.
اين تعبيرها و اين سوگندها بيانگر نهايت درجه تاءكيد بر اين موضوع حساس و حياتى است كه در اين روايات آمده است .
3. و نيز در روايات ، از نظرتان گذشت كه پيامبر به هنگام سخن گفتن از امام مهدى عليه السلام همواره تاءكيد مى كند كه : ((او جهان را از عدالت و قسط لبريز مى سازد پس از آنكه از ستم و بيداد لبريز گرديد.)) اين نيز تاءكيد بر همين واقعيت قطعى و ترديدناپذير است كه در آينده آن را توضيح خواهيم داد.
4. همواره آمدن دو واژه ((ظلم و جور)) در روايات كه : ((ملاءت ظلما و جورا)) آمده است ممكن است نشانگر اين نكته باشد كه بسط و گسترش ستم از سوى توده هاى مردم است و رواج و گسترش ((جور)) از سوى سردمداران .
و همراه آمدن دو واژه ((قسط)) و ((عدل )) هم بيانگر اين مطلب ، كه :
تحقق آن شرايط مطلوب پس از ظهور اينگونه است كه : ((قسط)) از كارگزاران ، رواج و عالمگير مى گردد و ((عدالت )) و ((قيام به دادگرى )) از سوى توده هاى مردم تشنه عدالت . كه مى فرمايد: ((يملاء الارض قسطا و عدلا)).
5. در روايت آمده است كه ((اللون لون عربى و الجسم جسم اسرائيلى .))
معناى جمله اين است كه : قامت مبارك آن حضرت بسان مردم اردن و لبنان و فلسطين كه از نسل يعقوب بودند، قامتى زيبا و متعادل و برافراشته است نه همانند قامت مردم ((چين )) و ((ژاپن )) و كشورهاى شرق آسيا، كوتاه قامت يا متوسط.
امامان نور و نويد از امام مهدى
مقدمه

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


در مجموعه هاى رواى و فرهنگى حديثى شيعه همچون : كافى ، بحارالانوار و... با روايات بى شمارى روبرو مى گرديم كه از امامان معصوم عليهم السلام در موقعيتها و مناسبتهاى گوناگونى در مورد وجود گرانمايه حضرت مهدى عليه السلام آمده است .
آنان اين روايات را در بشارت و نويد از آن حضرت بيان كرده اند. و اين نشانگر اهميت و بهاء دادن يشوايان راستين اسلام به اين مطلب و بيانگر حساسيت موضوع مورد بحث از ديدگاه آنان است .
يك نكته ظريف قبل از روايات
ما در اينجا از علم و آگاهى امام عليه السلام و چگونگى اخبار او از آينده دور و نزديك سخن نداريم و تنها با طرح يك نكته ظريف و دقيق به مطالعه روايات مورد اشاره مى پردازيم .
نكته مورد نظر اين است كه روايات رسيده از پيامبر گرامى (ص ) در مورد آينده به سه دسته قابل تقسيم است :
1_ دسته نخست رواياتى است كه در مورد وجود گرانمايه حضرت مهدى عليه السلام و مسايل مربوط به اوست كه شمار اينها از صدها فراتر است و در كتابهاى شيعه و اهل سنت موجود است .
2_ دسته دوم رواياتى است كه از آينده نزديك و دور پس از رحلت پيامبر و نيز از تسلط تبهكارانه رژيم سياهكار اموى و عباسى ، خبر مى دهد.
3_ دسته سوم رواياتى است كه از آينده جهان و انسان و واپسين حركت تاريخى و دگرگونى اوضاع و احوال در آخر الزمان ، سخن دارد.
اصل و ريشه و سرچشمه اين سه دسته از روايات رسيده از پيامبر(ص ) كجاست ؟ و آن حضرت اين رخدادهاى دور و نزديك و وقوع آنان را از چه منشاء و منبعى گرفته و خبر مى دهد؟ هر پاسخى كه براى اين سؤ ال داده شود درست همين پاسخ مى تواند پاسخ ما به ريشه و سرچشمه روايات رسيده از امامان معصوم _ پيرامون آينده جهان و انسان بطور اعم و در مورد نويدهاى آنان از وجود گرانمايه حضرت مهدى عليه السلام بطور اخص باشد و هيچ بحثى هم در اينجا از علم امام معصوم عليه السلام نداريم .
اگر براستى علم پيامبر برخاسته از وحى الهى است ، كه بى ترديد از ديدگاه ما چنين است ، سرشمه دانشها و علوم امامان نور عليهم السلام نيز نياى گرانقدرشان پيامبر و فرشته امين وحى و ذات اقدس الهى است و اين علم و غيب هم نيست چرا كه علم غيب در درجه نخست ويژه خداست و بس .
در مورد علم غيب دانشمندان گذشته و معاصر كتايهاى بسيارى نوشته اند و ما نيز در جلد اول ((شرح نهج البلاغه )) و نيز كتاب ((فاطمه من المهد الى اللحد)) برخى از روايت رسيده در اين مورد را آورديم و عصاره بحث اين است كه : سرچشمه دانشها و آگاهيهاى متنوع و گسترده امامان معصوم عليهم السلام گوناگون است از آن جمله :
1_ برخى از اين علوم و دانشها را از پيامبر گرامى شنيده و آموخته و روايت كرده اند.
2_ برخى ديگر در كتاب ويژه على عليه السلام و مصحف فاطمه عليهاالسلام آمده است .
3_ برخى در كتاب خاصى به نام ((جفر احمر)) آمده است .
4_ و برخى ديگر از آگاهيهاى شگفت امامان نور، از ويژگيهاى امام معصوم و راستين است كه بحث در اين مورد نياز به فرصت و مجال ديگرى دارد.
اميدوارم خداوند ما را در نگارش كتابى در اين مورد توفيق ارزانى دارد.
بازگشت به بحث
هنگامى كه به مجموعه هاى حديثى كه در برگيرنده روايات خاندان پيامبر است ، مراجعه مى كنيم با انبوهى از نويدها روبرو مى گرديم كه از همه امامان يازده گانه در مورد دوازدهمين امام نور عليه السلام موج مى زند و بيانگر نهايت درجه اهميت و بها دادن آن بزرگ مردان تاريخ به اين موضوع حساس عقيدتى و اسلامى است . اين مطلب بويژه پس از آگاهى به موقعيت هاى حساس و جايگاهها و شرايط بى نظيرى كه امامان راستين پيرامون امام مهدى عليه السلام ، به آگاهى بخشى پرداخته و آن گرانمايه را با نام و نشان ستوده اند، روشنتر مى گردد و طبيعى هم هست كه امامان اهل بيت با وجود شرايط خاص سياسى _ اجتماعى باز هم با همه امكان و تا سرحد جهاد و فداكارى ، در راه استوارى بخشيدن به اين واقعيت اساسى و اصل عقيدتى ، بكوشند.
و اگر روايات رسيده از آنان از نظر شما و نيز از نظر روشن يا اجمال و سربسته بودن ، متفاوت است جاى شگفتى ندارد، چرا كه شرايط حاكم زمان آنان مختلف بود و به برخى فرصت و اجازه نمى داد تا اين اصل عقيدتى و اجتماعى و دينى را بصورت روشنترى بيان كنند و يا بطور گسترده از آن سخن به ميان آورند.
و اينك برخى از آن روايات :
اميرمؤ منان و نويد از حضرت مهدى

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


امام امير مؤ منان عليه السلام دروازه علم و دانش پيامبر و پدر گرانمايه امامان راستين و سالار خاندان پيامبر است .
بيان آن حضرت ميان همه مسلمانان شهرت يافته است كه مى فرمود:
((علمنى رسول الله (ص ) الف باب من العلم ، يفتح لى من كل باب الف باب )) (116)
يعنى : پيامبر خدا يك هزار باب از علم و دانش را به من آموخت كه از هر باب آن هزار باب گشوده مى شود.
آن حضرت از رخدادهاى فراوان و قضاياى بسيارى پيش از رخ دادن آنها، بطور شگفت انگيزى خبر داد: از استيلاء سردسته پليد اموى معاويه بركشورهاى اسلامى (117) از شهادت امام حسين عليه السلام در كربلا بيست سال پيش ‍ از فاجعه غمبار عاشورا(118) از سردمداران خودكامه رژيم تبهكار عباسى ، از بناى بغداد و از انقراض سلسله عباسى بدست مغول و... خبر داد.
براى نمونه :
1_ از آن حضرت آورده اند كه فرمود: ((بغداد! و تو چه مى دانى كه بغداد چيست ؟ سرزمينى است با درختان گز، در آنجا بناها و ساختمان هاى پرشكوهى بنياد مى گردد و زرداران و زورمندان در آنجا جاى مى گيرند.
فرزندان ((عباس )) آنجا را به عنوان پايگاه قدرت و وطن خويش بر مى گزينند و مركز زر و زيور و زينت و تجملات خود قرار مى دهند.
پايگاه عياشى و بدمستى و بازى بنى عباس ، مركز بيداد بيدادگران ، پايتخت حكومت ترور و وحشت ، قرارگاه رهبران و زمامداران فاسق و فاجر و وزيران خيانتكار مى گردد.
و فرزندان ((ايران )) و ((روم )) به اين تبهكاران و رژيم بيدادگر آنان خدمت مى كنند. آنان مردم را به هيچ كار شايسته اى فرانمى خوانند و خود نيز اگر بدان دعوت شوند عمل نمى كنند و نه از هيچ عمل زشت ناپسندى ، اجتناب مى ورزند و نه ديگرى را از آن باز مى دارند. فساد و تباهى در ميان آنان به گونه اى موج بر مى دارد كه همجنس بازى رايج مى گردد و مردان به مردان و زنان به زنان بسنده مى كنند و در اين شرايط فاجعه بار رژيم عباسى است كه آن اندوه فراگير و آن گريه و حزن طولانى فرا مى رسيد... .
واى به حال ((بغداد)) و مردم آن از تسلط نژاد ترك ، آنان مردمى چشم تنگ هستند و چهره هايشان گرد و كوچك است . لباسهايشان حرير و چهره كوسه و بى مو هستند.
اينان از همانجا بسوى رژيم عباسى مى تازند كه حكومتشان سرچشمه گرفته ، رهبر اين گروه مهاجم ، صدايش ‍ رساست و شجاعت و شهامتش بسيار و همتش بلند است . به هيچ شهرى روى نمى آورد جز اينكه آن را فتح مى كند. و پرچمى بر ضد او برافراشته نمى گردد، جز اينكه آن را سرنگون مى سازد.
واى بر كسى كه با او دشمنى ورزد... و همينگونه خواهد بود تا بر همه قلمرو رژيم ((عباسى )) سيره يابد))(119)
من نيازى به شرح اين خطبه نمى بينم بويژه كه خود آن ، مورد نظر نيست بلكه به عنوان نمونه آمده است ، اما در خطبه نكته ظريفى است كه بدان اشاره مى رود و آن اين است كه اميرمؤ منان خبر داد كه حكومت فرزندان عباسى از خراسان طلوع مى كند و از همانجا هم افول و غروب مى نمايد.
و شگفت اين است كه بعدها روشن شد كه رژيم بنى عباس از خراسان و بدست ((ابومسلم خراسانى )) آغاز گرديد و اساس آن از آنجا تاءسيس شد و هجوم و حمله مغول نيز از همانجا شروع شد و همه چيز را با خاك يكسان كرد و خاكستر آن را به باد داد.
اميرمؤ منان عليه السلام ده سال پيش از وقوع ، در اين مورد فرمود:
((ياءتى من حيث بداء ملكهم ))
يعنى : آفت و عامل انحطاط و سقوط بنى عباس ، از همان نقطه طلوعشان خواهد آمد.
و تاريخ گواه است كه همه پيش بينى ها و پيشگويهاى دقيق آن حضرت همانگونه كه فرموده بود به تحقق پيوست . بغداد همانگونه بنياد گرديد و همانگونه شد كه به وصف آمده بود. و مغول نيز از سوى خراسان آمدند و در بلاد اسلامى همانگونه كه گفته شد عمل كردند كه ((ابن ابى الحديد)) شرح آن را آورده است .
كوتاه سخن اينكه :
اميرمؤ منان عليه السلام از رويدادهاى بسيار و فاجعه هاى متعددى خبر داده است كه بيشتر آنها به وقوع پيوسته است .(120)
از جمله اخبار آن حضرت از آينده جهان و انسان ، خبر از امام مهدى عليه السلام است كه در بخش تفسير آيات پيرامون وجود گرانمايه حضرت مهدى آورديم و اينك به برخى ديگر از روايات از آن حضرت توجه كنيد:
1_ حضرت جواد عليه السلام از پدران گردانقدرش عليه السلام آورده است كه اميرمؤ منان عليه السلام فرمود:
((للقائم نا غيبة امدها طويل كانى بالشيعه يجولون جولان النعم فى غيبته يطلبون المرعى فلا يجدونه .
الا فمن ثبت منهم على دينه و لم يقس قلبه لطول امد امامه فهو معى فى درجتى يوم القيامة .))
((... ان القائم منا اذا قام لمن يكن الاحد فى عنقه بيعة فلذلك تحفى ولادته و يغيب شخصه .))
(121)
يعنى : براى ((قائم )) ما غيبتى بسيار طولانى است و من شيعيان را مى نگرم كه در غيبت او بسان گله بدون شبان سرگردان دنبال چراگاهند و نمى يابند.
آگاه باشيد كه هر كس از اينان بر دين خويشتن استوار باشد و قلبش بخاطر غيبت طولانى آن حضرت سخت نگردد چنين كسى با من است و در قيامت در درجه من .
آنگاه فرمود: قائم از ماست ! هنگامى كه ظهور مى كند بيعت هيچ كس را بر عهده ندارد و به همين جهت ، هم ولادت او در نهان انجام گرفت و از نظر غايب گرديد
2. و نيز حضرت راضا عليه السلام از پدرانش آورده است كه اميرمؤ منان عليه السلام به امام حسين عليه السلام فرمود:
((التاسع من ولدك يا حسين ! هو القائم بالحق ، المظهر للدين ، الباسط للعدل .
قال الحسين عليه السلام : فقلت ، يا اميرالمؤ منين ! و ان ذلك لكائن ؟
فقال : اى و الذى بعث محمدا بالنبوة و اصطفاه على جميع البرية و لكن بعد غيبة و حيرة لا يثبت فيها على دينه الا المخلصون المباشرون لروح اليقين ، الذين اخذ الله ميثاقهم بولايتنا و كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه .))

يعنى : حسين جان ! نهمين فرزند تو قائم بحق است و آشكار كننده دين و گسترش دهنده عدالت .
امام حسين عليه السلام مى فرمايد: ((گفتم : يا اميرمؤ منان ! اين خبر براستى تحقق يافتنى است ؟))
فرمود: ((آرى ! بخدايى كه محمد را فرمان رسالت داد و او را بر همه انسانيت برگزيد اين كار شدنى است ، اما پس ‍ از غيبت طولانى و سرگردانى و نابسامانى بسيار، مردمى كه در آن شرايط زندگى مى كنند، جز خالصانى كه در اوج يقين هستند و خدا از آنان به ولايت ما پيمان گرفته و در دلهايشان ايمان را مرقوم داشته و به روحى از جانب خويش ‍ آنان را تاءييد فرموده است ؛ جز اينان ، كسى بر دين خويشتن استوار نمى ماند.))
3_ و نيز مى فرمايد:
((فانظروا اهل بيت نبيكم فلئن لبدوا فالبدوا! و ان استنصروكم فانصروهم ! فليفرجن الله الفتنة برجل منا اهل البيت . باءبى ابن خيرة الاماء، لا يعطيهم الا السيف هرجا و هرجا، موضوعا على عاتقة ثماينة اشهر، حتى تقول قريش ، لوكان هذا من ولد فاطمة لرحمنا.
يغريه الله ببنى امية _ اى يسلطه الله عليم _ حتى يجعلهم حطاما و رفاتا ((ملعونين اينما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا# سنة الله فى الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا.))
(122)(123)
يعنى : به خاندان پيامبرتان بنگريد، اگر بپا خاستند، شما نيز بپا خيزيد و اگر يارى طلبيدند آنان را با همه وجود يارى كنيد، خداوند بوسيله مردى گرانمايه از ما اهل بيت پيامبر، فتنه ها و تباهيها را برطرف مى سازد. پدرم ، فداى پسر بهترين كنيزان كه به سران فتنه ها و تاريكيها و بيدادگريها، جز شمشير، حق را به ارمغان نخواهد آورد و شميشير عدالتش هشت ماه بر دوش اوست و پيكار مى كند تا عوامل فتنه و تباهى را بر كند... تا آنجا كه قريش مى گويند ((اگر اين مصلح جهانى ، از فرزندان فاطمه عليهاالسلام بود به ما ترحم مى كرد.))
خداوند او را بر رهروان بنى اميه و بقاياى فكرى آنان اقتدار خواهد بخشيد تا آنان را به خاك و خاشاك تبديل سازد اينان لعنت شدگانند. به هر جا كه يافته شوند بايد دستگير گردند و به سختى كشته شوند.
((اين سنت خداست كه در ميان پيشينيان نيز بوده است و در سنت خدا تغييرى نخواهد يافت .))
3_ و نيز قندوزى حنفى از آن حضرت آورده است كه :
پس از پايان پيكار ((نهروان )) سخنرانى كرد و ضمن پيش بينى و خبر از رخدادهاى آينده از جمله قيام حضرت مهدى عليه السلام فرمود:
((... ذاك امر الله و هو كائن وقتا مريحا. فيا ابن خيرة الاماء! متى تنتظر؟ ابشر بنصر قريب من رب رحيم . فبابى و امى عدة قليلة اسماؤ هم فى الارض مجهولة ...)) (124)
يعنى : اين فرمان خداست و در هنگامه مناسب خود بطور قطع روى خواهد داد.
هان اى فرزندان بهترين بانوان ! تاكى براى دريافت فرمان ظهور از جانب خدا، انتظار خواهى كشيد؟
به پيروزى بزرگ و نزديكى از پروردگار بخشايشگر مژده ده .
پدر و مادرم فداى آن گروه كه از نظر شمار اندك اند و در شكوه و عظمت بسيار و نامشان در روى زمين ناشناخته .
4_ و نيز آورده است كه آن حضرت فرمود:
((سياءتى الله بقوم يحبهم الله و يحبونه و يملك من هو بينهم غريب فهو المهدى ، احمر الوجه ، بشعره صهوبة يملا الارض عدلا بلاصعوبة ...)) (125)
يعنى : بزودى مردمى را مى آورد كه آنان را دوست مى داد و آنان نيز خدا را دوست مى دارند و بزرگمردى كه ميان آنان غريب و ناشناخته است فرمانروا و زمامدار امور مى گردد. آن وجود گرانمايه مهدى عليه السلام است كه چهره اش درخشان و گندمگون و موهايش بور است . جهان را به آسانى لبريز از عدل و داد مى كند. او در خردسالى و كودكى از مادر و پدر جدا مى گردد و در رويشگاه و جايگاه تربيت خويش گرامى است .
كشورهاى مسلمان نشين را با امن و امان فرمانروا مى شود و از پى آنان زمين و زمان در قلمرو قدرت او قرار مى گيرد.
سخن او را مى شنوند و نسل جوان و سالخورده اطاعتش مى كنند و او زمين را لبريز از عدالت مى كند همانسان كه از جور و بيداد لبريز گشته است .
آنگاه است كه امامت كامل و خلافتش استوار مى شود. خداوند مردگان را بر مى انگيزد. زمين با ظهور او آباد مى گردد و به بركت ((مهدى )) خويش ، خالص و پاك و شكوفا و پرطراوت مى شود و نهرهاى آن جريان مى يابد. و فتنه ها و تجاوزگريها ريشه كن مى شود و خير و بركتها بسيار مى گردد.
5_ و نيز آورده اند كه آن حضرت ضمن خطبه اى در ستايش پيامبر و امامان نور فرمود:
((فتن انوار السماوات و الارض و سفن النجاة و فينا مكنون العلم و الينا مصير الامور و بمهدينا تقطع الحجج فهو خاتم الائمة و منقذ الامة و منتهى النور و غامض السر. فليهنا من استمسك بعروتنا و حشر على محبتنا.)) (126)
يعنى : ما پرتو آسمانها و زمين و كشتيهاى نجات هستيم . دانش در ما نهان است و ما گنجينه آنيم و فرجام كارها بسوى ماست و به مهدى ما، حجتها تمام مى گردد.
او آخرين امام معصوم نجات بخش امتها، آخرين نور رسالت و امامت و معماى پيچيده آفرينش است . از اين رو كسانى كه به رشته محبت ولايت ما چنگ زده و با عشق ما محشور مى گردند بايد شادمان باشند.
6_ و نيز آورده اند كه فرمود:
((...يظهر صاحب الراية المحمدية و الدولة الاحمديه . القائم بالسيف و الحال الصادق فى المقال ، يمهد الارض و يحيى السنة و الفرض .)) (127)

next page

fehrest page