next page

fehrest page

back page

درمان كهير
كهيرهاى حاد را با دادن ضد حساسيت ها مى توان خاموش كرد، پرهيز غذائى خيلى لازم است زيرا ممكن است عامل بيمارزائى در غذاها باشد دادن مسهل خيلى مفيد است (20 تا 30 گرم سولفات دومنيزى صبح ناشتا)
گياه درمانى به پاكسازى خلط غالب اهميت مى دهد زيرا معتقد است كه بيشتر بيماريها از طريق گوارش است .
رينيت آلرژيك
(يا تب يونجه آتوپيك يا رينيت آلرژيك دائمى )
اين بيمارى نوعى آماس مخاطى است و علائمى چون عطسه فراوان ، آبريزش از بينى احتقان بينى كه معمولا با ورم پلك چشم و حلق همراه است ، اين عارضه گاهى در فصول معينى از سال پيدا شده و زمانى دائمى مى باشد.
تب يونجه (يا بيمارى پولن )
تب يونجه كه نوع فصلى رينيت آلرژى مى باشد معمولا در اثر پولنها يا قارچهائى كه به وسيله باد در فضا پراكنده مى شود به وجود مى آيد، نوع بهاره اين مرض حساسيتى است كه در مقابل پولن گياهى به وجود مى آيد كه اين گياهان حساسيت دهنده عبارتند از:
درخت بلوط نارون ، افرا، درخت گل و غيره .
نوع تابستانى اين مرض بيشتر حساسيت در مقابل پولن علفها، نظير زنگ گندم و ذرت و برخى كفكها يا اسپور قارچها و غيره است .
نوع پائيزه آن بيشتر در پائيز شدت كرده و مربوط به گياهانى كه برگ ريزى دارند مى باشد.
درمان :
دادن داروهاى ضد حساسيت ، دادن كورتكوستروئيدها بكار بردن ضد هيستامين ، تجويز داورهاى مقلد سمپاتيك از طريق خوراكى كه باعث انقباض عروق و باز شدن مجارى بينى مى شود مثل پروپانولامين يا فنيل افرين در بعضى از موارد اترپين مى تواند ترشحات بينى را كم نمايد درمان گياهى اين بيمارى در مبحث زكام آمده است .
درد
درد يك مكانيسم محافظ بدن است . زيرا موقعى توليد مى شود كه ضايعه اى بافتى ايجاد شده باشد، بدين ترتيب باعث مى شود كه شخص ‍ درصدد دفع عامل آن برآيد مثلا نشستن مدت زيادى روى پاها يا تحت فشار چيزى قرار گرفتن به علت قطع جريان موقتى خون و تحريك عصب مربوطه ، درد ايجاد مى شود.
محل اصلى درد به علت پيچيدگى شاخه هاى عصبى و زيادى آنها بطور دقيق تعيين نمى شود مگر جائى كه از رشته هاى عصبى كمترى برخوردارند مثل دستها و نوك انگشتان ، اين گونه دردها ممكن است در محل اصلى خود حس نشود و در جاى ديگرى محسوس شوند، مثل دردهاى انتقالى معده به سينه و قفسه صدرى يا انتقال دردهاى سياتيكى در اثر آسيب مهره هاى كمرى به پاها و زير رانها (در صورتى كه مهره كمترى آسيب ببيند درد در زير رانها حس مى شود).
محرك گيرنده حس درد
معتقدند كه نسوج ، هيستامين آزاد مى كند و اين ماده باعث تحريك گيرنده هاى حس درد مى شود اين ماده حساس كننده در هر ضايعه بافتى به وجود مى آيد و اگر اين ماده از خارج هم به بدن تزريق شود درد شديدى را ايجاد مى نمايد. بعضى از داروها اثر خنثى كننده گى روى ماده دردزا دارند كه با خوردن آنها باعث تسكين درد مى شود. (علت تسكين دردها، خنثى شدن اين ماده است ).
محل دريافت حس درد
دردهاى بدن پس از اينكه وارد نخاع شدند از آنجا به طرف مغز رفته به ناحيه خاكسترى قشر مغزى مى رسند پس از گذشتن از اين مسير درد حس ‍ مى شود.
طاقت افراد نسبت به درد
طاقت افراد نسبت به درد خيلى متفاوت است بطورى كه بعضى كوهى را مو و عده اى موئى را به كوه نشان مى دهند لذا واكنشهاى روانى كه نسبت به درد ايجاد مى شود نمى تواند ملاك كاملى براى شدت درد باشد، اين واكنشها عبارتند از، اضطراب ، گريه و ناله ، افسردگى ، تهوع و تحريك پذيرى هاى ديگرى كه هيچكدام براى طبيب ملاك كاملى براى وجود و عدم شدت درد نيست اين تظاهرات مربوط به زمينه روحى بيمار است .
درد منتشره
بيشتر دردها دورتر از محل حقيقى خود حس مى شوند، گاهى دردهاى سطحى نقطه اى از بدن در جاى ديگرى خود را نشان مى دهند و زمانى دردهاى داخلى به سطح بدن مى رسند يا درد، احشايى ، داخل شكم بر احشاء ديگر داخل شكم سرايت مى كند.
بطور كلى مى توان گفت كه دردها گرچه ممكن است از يك عضو باشند ليكن مى توانند بيشتر اعضاى ديگر را تحت قلمرو ناراحتيهاى خود قرار دهند. براى تسكين اين دردها اگر داروئى باشد كه داراى خاصيت تسكينى روى بيشتر اعضاء را داشته باشد داراى اهميت زيادى است كه خوشبختانه اين خاصيت در داروهاى گياهى موجود است و يك داروى تجويز شده گياهى علاوه بر اين كه زيانى براى بدن ندارد مى تواند بيشتر اعضاى بيمار را تحت درمان و بهبودى قرار دهد.
دردهاى احشايى اعضاء مختلف
درد قلبى ، چون قلب نسبت به ضربه هاى مستقيم حساس نيست و درون قفسه سينه قرار گرفته لذا بيشتر دردهاى قلبى بايستى مربوط به كم خونى عضله قلب دانست اين دردها بيشتر به قاعده ، گردن ، عضلات سينه و در امتداد بازوها مخصوصا بازوى چپ از طرف بالا به پائين منتقل ميشوند و اين دردها بيشتر در طرف چپ سينه نيز احساس مى شود، درد كم خونى عضله قلب ممكن است در اثر تنگ شدن عروق كرونر به علت اسپاسم يا انقباض باشد در اسكلروزيا سخت شدن عروق غذا دهنده قلب ، اين عروق به علت فوق دايما تنگ بوده كه نتيجه اش درد دايم جلو قلبى را سبب خواهد شد.
وجود لخته خون يا چربى در اين عروق ، درد جلو قلبى دائم خواهد داد يكى ديگر از علل مهم اين دردها و سكته هاى ناگهانى ، چاقى و زياد بودن چربى خون و زيادى وزن بدن است ، در اثر استرس و هيجانات و حرص و جوش خوردنهاى اضافى دردهاى جلوقلبى فراوانى ديده مى شود.
اضطراب و نگرانى براى چاقها، چرب خونها و پرخورها عامل بسيار بدى خواهد بود، زيرا اين عوامل ، موجب سكته است .
دردهاى مربوط به مرى
دردهاى مرى معمولا در حلق ، قاعده گردن ، بازوها و ناحيه ميانه سينه خود را نشان مى دهند قسمتى از مرى كه به معده وصل مى شود بدون اينكه ارتباطى با قلب داشته باشد، درد آن به قسمت جلوى قلب منتشر مى شود، اين دردها در اثر گشادى ته مرى يا التهاب معده يا مسموميت ها به علل ميكروبى پيدا مى شوند.
دردهاى معده
دردهائى هستند كه از ته معده شروع مى شوند، اصولا مربوط به التهاب معده مى باشند در قسمت بالا يا اندكى در پائين قلب حس مى شوند و اين دردها بيشتر شباهت به سوزش دارند و به سوزش قلبى معروف هستند، دردهاى زخم معده بيشتر در زير استخوان جناق سينه و بالاى ناف خود را آشكار مى سازند و تقريبا نقطه اى شكل هستند و بيشتر مبداء شيميائى دارند، كه به علت زيادى اسيدهاى معده مى باشند.
دردهاى مربوط به مجارى كيسه صفرا
اين دردها در قسمت ميانى اپى گاستر (معده ) احساس مى شوند و محل آنها تقريبا منطبق بر محل درد زخمهاى معده است و داراى سوزش هستند از اين رو شبيه به دردهاى زخم معده مى باشند اما رابطه آنها با غذا مثل رابطه زخم معده با غذا نيست ، دردهاى مربوطه به كيسه صفرا بيشتر در نقطه اى از شانه راست حس مى شوند كه با خوردن غذاى چرب و سرخ كرده و پرحجم بيشتر مى گردند.
دردهاى مربوط به لوزالمعده
در اينجا دردهاى بسيار شديدى در جلو و عقب لوزالمعده حس مى شود كه به دردهاى كشنده معروف است .
دردهاى كليوى
كليه ، لگنچه و حالبها همگى در پشت صفاق قرار دارند و بيشتر درد در پشت عضو زنجور حس مى شود، گاهى هم به زير شكم منتقل مى شوند، درد مربوط به مثانه مستقيما روى خود مثانه احساس مى شود گاهى درد مثانه به كشاله ران و بيضه ها تير ميكشد درد سنگ كليه در ناحيه كليه و سنگ حالب در ناحيه مثانه و جلو شكم و سنگ داخل مثانه به سر آلت و تنه آلت و به كشاله ران تير مى كشد.
دردهاى مربوط به زهدان
در زير شكم احساس مى شود اگر تخمدانها و جسم رحم آزرده شده باشد معمولا در دور ديواره شكم ، قسمت تحتانى تنه يا به پشت كشيده مى شود.
تيك دردناك
پديده تيك دردناك به دردهائى گفته مى شود كه شبيه به فرو رفتن خنجر باشد و در بعضى از اشخاص در يك طرف صورت پيدا مى شود و دردى شبيه برق گرفتگى ايجاد مى كند كه بسيار طاقت فرسا است و بيشتر در مسير اعصاب سوم و پنجم انتشار مى يابد و هر بار ممكن است چند ثانيه طول بكشد و گاهى بيشتر و معمولا تحريك نقاط حساس صورت مثل پوست سر يا دهان يا بينى يا گوشه هاى لب باعث شروع ناگهانى درد مى شود اين نواحى را نواحى انفجار مى نامند گاهى هنگام فرو رفتن لقمه غذا و تماس آن با لوزه ها درد شروع مى شود.
بطور كلى اين بيمارى را نورالژى تيرى ژومو گويند كه درد آن شديد و بسيار مزاحم بيمار است .
درمان :
داروهائى كه براى ميگرن تجويز مى شود همگى و همه دستورات آن در اين جا مؤثر مى باشد مخصوصا ماليدن سركه و گلاب و داروى مربوط به آن - يعنى داروئى كه بايستى در گلاب سركه ريخته شود كه در مبحث ميگرن گفته مى شود اگر مرتبا به محل درد ماليده شود در تسكين آن مؤثر است .
مقاومت بدن در مقابل عفونت ها
بدن به طور دائم با ميكروبها، انگلها، سموم و همه عوامل بيمارى زا در تماس است ، بعضى از اين عوامل بيمارى زا مثل ميكروبها و انگل ها در دهان ، روده ها، دستگاه ادرارى تناسلى و زير بغل ، پشت گوش ، زير پستان ، كشاله ران ، دست ها وجود دارند كه به محض زخم شدن بدن يا ضعف بدن در اثر سرماخوردگى و يا با ورود مواد غذائى مى توانند موجب بيمارى شوند، با اين طريق بدن آدمى هميشه در معرض تهاجم بيماريهاى مختلف خواهد بود.
گروهى از نسوج بدن كه سيستم رتيكولوآندوتليال ناميده مى شوند (بافت هم بند) بطور دائم در حال مبارزه با اين مهاجمين مى باشند اين قسمت از بافت هم بند به دو طريق در اضمحلال بيماريها عمل مى كند.
1- از بين بردن عوامل مهاجم به وسيله عمل بيگانه خوارىphagocytosis
2- به وسيله ساختن عوامل ضد بيمارى (آنتى كور) يا مواد ايمنى بخش ‍ (anticor) سيستم بافت هم بند قادر است كه به وسيله بلع ماده بيمارى زا، آنها را از بين ببرد و يا موادى ترشح كند كه آن ماده باعث كشته شدن عوامل بيمارى زا گردد.
اين سيستم شامل سلولهاى بيگانه خوار مغز استخوان ، طحال ، كبد، گره هاى لنفاوى ، گلوبولهاى سفيد خون و سلولهاى بيگانه خوار سيارى كه در بدن مرتبا در جستجوى عوامل مهاجم هستند، مى باشد.
كليه اين سلولها باهم در ارتباط نزديك مى باشند و از حال يكديگر آگاهند مانند سربازانى كه با بى سيم در ميدان مبارزه ، از حال يكديگر باخبرند.
چون دفاع بدن به وسيله عوامل بيگانه خوار (كبد، طحال ، مغز استخوان ، خون ، نسوج ، و غيره ) انجام مى شود لذا بخصوص در زمان بيمارى بايستى نكات بهداشتى رعايت شود كه كار آنها زيادتر از زمان طبيعى آنها نشود. براى رعايت اين امر، لازم است استراحت ، آسايش و مخصوصا به غذا توجه كامل شود و از خوردن غذاهائى كه باعث كار بيشتر دستگاههاى فوق مى گردد، خوددارى شود و هر چه غذا لطيف تر، سبك تر و زودهضم تر باشد به عمل مبارزاتى بدن كمك مى گردد.
التهاب و عكس العمل بدن
التهاب عبارتست از تغييرات بافتى كه در مقابل آسيب هاى وارده ايجاد مى گردد.
هنگامى كه جائى از بدن در اثر هجوم باكتريها، ميكروبها، ضربه ، ريختن مواد شيميائى ، سوختگى و يا با هر پديده ديگرى ضايعه ببيند، سلولهاى آسيب ديده ماده اى به نام نكروزين necrosin در مايعات اطراف ترشح مى كند، كه اين سم نيز سلولهاى ديگرى را مضمحل كرده قابليت نفوذ موئينه ها را افزايش داده و سبب مى شود تعداد زيادى مايع و پروتئين به انضمام فيبرينوژن به درون نسج آسيب ديده راه يابد. كه نتيجه آن خيز موضعى خارج سلولى است و مايع خارج و لنف هر دو به علت اثر انعقادى نكروزين روى فيبرينوژن كه نشت كرده منعقد مى گردد، بدين ترتيب خيز سفتى در فضاهاى اطراف سلولهاى آسيب ديده ، پيدا مى شود.
هر داروئى كه بتواند سم حاصله و التهاب موجود را برطرف نمايد باعث بهبودى محل تورم مى گردد كه داروهاى گياهى نيز اين عمل را به خوبى انجام داده باعث از بين رفتن تورم حاصله مى گردند.
تشكيل چرك
بيشتر بيماران مى خواهند بدانند كه چرك چيست و از كجا مى آيد يا از چه ساخته مى شود، هر جائى از بدن كه مورد حمله ميكروب يا انگلها يا مورد ايراد ضرب و جرح قرار گرفت و زخم شد، ميكروبها مى توانند وارد شوند، به محض ورود ميكروبها، سربازان بدن و محافظين جسم آدمى به آن محل براى از بين بردن دشمن هجوم مى آورند، اين سربازان فداكار از دسته سلولهاى سفيد يا گلبولهاى سفيد خون مى باشند به نامهاى نوتر و فيل و ماكروفاژ و عده اى ديگر، اينها مقدار زيادى از باكتريها و ميكروبهاى وارد شده به بدن را بلعيده و نيز مقدارى از نسج له شده و نكروزه را نيز مى خورند، موقعى كه اين دو كار را انجام دادند، عده اى در اثر سم ميكروبها مى ميرند. پس از چند روز حفره اى در محل نسج ملتهب ايجاد مى شود كه شامل مقادير زيادى از نسج نكروزه ، نوتر و فيلهاى منهدم شده و بالاخره ماكروفاژهاى مرده مى باشد كه : يك چنين مخلوطى را معمولا چرك گويند.
اين چرك يا ادامه مى يابد، يا متوقف مى شود يا به جاى ديگر سر باز مى كند، گاهى بسته باقى مى ماند اگر چرك در محل خود باقى بماند ممكن است نسوج مرده اطراف ورم از بين رفته و چرك به تدريج در اثر آنوليز در ظرف چند روز تجزيه شده و مواد حاصل از آن به وسيله نسوج مجاور جذب گردد، طورى كه پس از چندى آثارى از ورم ديده نشود.
اثر موضعى داروى گياهى چنين است كه :
اطراف حفره چرك را پوشانده و با نفوذ خود مانع پراكنده شدن آن مى شوند و از طرفى به علت نفوذى كه دارد نمى گذارد تغذيه سلولهاى چرك زا و زندگى ميكروبها به خوبى انجام گيرد، در نتيجه محل بيمارى زودتر محاصره مى شود و چون راه تغذيه بسته مى شود محتوى تومور يا تورم پژمرده و پلاسيده شده از بين مى رود اين يك طريق معالجه است ، طريق ديگرى كه به وسيله داروهاى مخصوص بخود انجام مى شود اين است كه تورم را به علت تند شدن جريان خون و گرم نگاهداشتن آن محل زودتر حل مى كند، راه ديگرى براى مبارزه چرك يا ورم يا تومورها اين است كه داروى منفجر شونده داده شود كه با اين طريق تومور سر باز كرده و چرك محتوى آن خارج مى گردد.
داروهاى ضد التهاب گياهى به سه دسته تقسيم مى شوند 1- داروهاى جمع كننده و كوچك كننده تومور يا تورم 2- داروهاى حل كننده 3- داروهاى منفجر كننده .
بيمارى چيست
هر عاملى كه بتواند نظم داخلى بدن را برهم بزند يا تند كند يا بى حركت نمايد مى تواند عامل بيمارى زا باشد، اين عوامل مى توانند:
غذا، دارو، ضربه ، ميكروب ، باكترى ، سرما، گرما، غم و اندوه ...باشند.
دخالت يك يا چندتاى اين عوامل تغييراتى در مايعات داخلى سلول ، مايع خارجى سلول و خود سلول به وجود مى آورند كه واكنش بدن در مقابل امور تهاجمى ، موجب پيدايش مرض خواهد شد و هر بيمارى علائمى مخصوص به خود داشته كه عامل بيمارى زا در آن مؤثر است مثلا كم شدن مايعات بدن خشكى (10) و ضعف عمومى و زياد شدن مايعات بدن ترى (11) و پرآبى و سنگينى وزن را به وجود مى آورد، اين عدم تعادل باعث پيدايش ‍ مرضى خواهد شد كه بستگى به عامل به وجود آورنده خود دارد باز براى مثال :
60 درصد از وزن بدن را مايعاتى تشكيل مى دهند كه اين مايعات داخل و خارج سلولهاى بدن را پر كرده اند و در همين مايعات است كه مواد غذائى مورد نياز سلولهاى بدن وجود دارد باز كم يا زيادى اين مواد غذائى خود مى تواند موجب بيمارى و رنج و الم گردد.
مايعات خارج سلولى در سراسر بدن دائما در حال حركت و اختلاط است ، مايع خارج سلولى را محيط داخلى نيز گويند تا مادامى كه اكسيژن ، گلوكز، الكتروليت ها، اسيدهاى آمينه ، چربيها، ويتامينها و مواد لازم زندگى در دسترس سلولها به اندازه كافى قرار گيرد، آنها قادر به ادامه حيات مى باشند كم و زياد شدن يكى از اين مواد خوراكى حيات بخش ، بدن را به سمت نامنظمى و بيمارى مى كشد، مايعات داخل سلول شامل املاح ، ويتامينها و مواد غذائى لازم زندگى ياخته اى است كه اگر اختلالى در اين مايعات به وجود آيد زندگى سلولى را مختل مى نمايد.
تعادل محيط داخلى بدن
اصولا دستگاههاى مختلف و ياختهاى بدن طورى انجام وظيفه مى نمايند كه به حفظ وضعيت ثابت محيط داخلى بدن كمك مى كنند، مثلا ريه ها اكسيژن لازم را از خارج گرفته به گلبولهاى قرمز مى دهند، گلوبولهاى قرمز اكسيژن گرفته شده را به بافت ها و از بافتها مواد زائد را گرفته به ريه ها مى آورند.
كليه ها غلظت الكتروليت ها را ثابت نگه مى دارند، دستگاه گوارش غذا را از لوله گوارشى جذب كرده و به خون مى دهد قلب خون را به تمام نقاط بدن ميرساند و سلسله اعصاب ارتباط موجود را با داخل و خارج از بدن برقرار مى سازد.
حال اگر اختلالى در يكى از وظايف اعضاء فوق به وجود آيد موجب رنج ، درد، الم و ضعف و ناتوانى و عدم كارآئى بدن مى گردد، برقرارى نظم مجدد به اين دستگاهها، به وسيله غذاها داروها و استراحت و رعايت بهداشت بدن ، انجام مى پذيرد.
موقعى كه تمام دستگاههاى بدن تحت شرايط خاص و سلامتى كامل به سر برند تعادل بدن برقرار است و مى توان گفت كه مزاج و طبع آدمى سالم است ، عدم تعادل محيط داخلى طبع آدمى را به سوى بيمارى مى كشد كه ظهور علائم حاصله باعث پيدايش مزاجهاى مختلف است .
علائم عمومى بيماريها:
تب
درجه حرارت طبيعى بدن حدود 37 درجه سانتى گراد است كه از راه دهان (زير زبان ) بين 2/37 تا 9/35 و از راه ركتوم يا مهبل حدود نيم درجه بيشتر از جاى ديگر است اما زير بغل اندكى كمتر از اين است ، شب ها درجه حرارت بيشتر از روزها و درجه حرارت افراد سالم هم با يكديگر تفاوت دارد.
در اكثر موارد تب يك علامت بيمارى عفونى است كه با كمك ساير علائم و تست هاى آزمايشگاهى پى به تشخيص برده مى شود ليكن در بيشتر موارد علت تب نامشخص و دشوار مى گردد، در اين صورت بايد با ثبت دقيق علائم بيمارى ، كمك از تشخيص آزمايشگاهى ، پرتونگارى ، دقت در سوابق بيمار مخصوصا بيمار آلوده از مسافرت برگشته يا مسافر، مصرف داروها و يا غذاهاى بكار برده شده به وسيله بيمار و گاهى با اكتشافات عمل جراحى مى توان پى به علت تب برد.
در حدود 40 از تب ها را به سختى مى توان تشخيص داد كه اينها بيشتر مربوط به عامل عفونى است 20 از تب ها مربوط به سرطانها و 15 مربوط به بافت هم بند و بقيه مربوط به علل مختلف است كمى از تب ها (حدود پنج درصد) هم تشخيص داده نمى شوند گاهى تب هاى خفيف ممكن است عامل روانى داشته باشد.
رده بندى تب ها
1- عفونت ، مثل ويروسها، ميكروبها، انگلها، قارچها، ريكت زيائى ، اينها عموما تب زا هستند ممكن است اين تب ها بدون علائم موضعى مثل گندخون ، يا علائم موضعى مثل گلودردها و غيره همراه باشد.
2- بيماريهاى كلاژن - مثل لوپوس ارتيماتوز، پلى آرتريت گره اى ، درماتوميوزيت ، آرتريت روماتيسمى (آرتريت روماتوئيد) و تب روماتيسمى .
3- بيماريهاى سلسله اعصاب مركزى : حوادث عروقى مغز، آسيب ها و جراحات مغزى ، تومورهاى مغز و نخاع ، بيماريهاى استحاله اى سلسله اعصاب مركزى (اسكلروزمولتيبل ) و جراحات و آسيب هاى نخاعى .
4- بيماريهاى سرطانى : سرطان تيروئيد، ريه ، كبد، لوزالمعده ، دستگاه ادرارى تناسلى ، و سرطانهاى ثانوى .
5- بيمارى خونى ، لنفوم ها، لوسمى ، ميلوم مولتيبل ، آنمى پرنيسوز، كم خونى هموليزى - بيماريهاى خون ريزى دهنده مثل ، هموفيلى .
6- بيماريهاى قلب و عروق : انفاركتوس ميوكارد، بيماريهاى ترومبوآمبوليك ، آندوكارديتهاى باكتريال ، نارسائى احتباس قلب تاكيكاردى حمله اى .
7- بيماريهاى گوارشى : التهاب روده ، سيروز كبد، در مرحله نكروز و آسيت كبدى .
8- بيماريهاى غدد مترشحه داخلى : پركارى تيروئيد، فئوكروموسيتوم .
9- بيماريهاى ناشى از عوامل فيزيكى : گرمازدگى ، ضربه ها، اعمال جراحى ، بيماريهاى اشعه اى .
10- بيماريهاى ناشى از عوامل شيميائى : واكنش داروئى ، واكنشهاى ناسازگارى ، مسموميت ها، بيمارى صرع .
11- اختلال در تعادل مايعات بدن مثل كم آبى ، اسيدوز
12- علل متفرقه - ساركوئيدوز آميليوز
13- تب روانى
14- تب كاذب
15- علل مجهول
سرگيجه
اصطلاح سرگيجه به حالتى اطلاق مى شود كه بيمار احساس مى كند كه اشيا به دور او مى چرخد و بالعكس چشمش سياهى مى رود و گاهى بيمار نمى تواند يك حالت جهت يابى بين خود و اشياء را بيابد. سرگيجه اكثر در بيماريهاى لابيرنت گوشى ، شاخه دهليزى عصب هشتم يا هسته مركزى اين عصب يا ارتباطات آن ديده مى شود، شايع ترين علل سرگيجه سندروم مى نيير است لابيرن تيت حاد و آسيب هاى عضوى ، مغزى ، حالات امتلائى و فشار خون و بسيارى از عوامل ديگر مى تواند عامل سرگيجه باشد مثل كم شدن ناگهانى فشار خون و غيره .
تابلو زير كمك به تشخيص سرگيجه مى كند
اگر سرگيجه بطور ناگهانى ايجاد شده باشد، سرگيجه مركزى كه ورم لابيرنت گوش داخلى ، اختلال عروق گوش داخلى مى تواند عامل آن باشد.
اگر سرگيجه بطور مزمن و كهنه باشد و نيز زودگذر باشد بايد ديد كه علائم گوشى در بيمار وجود دارد يا خير كه اگر وجود داشته باشد استوئيت ماستوئيديت ، بيمارى منير، نورينوم اكوستيك ممكن است بوده باشد.
اگر علائم گوشى وجود ندارد بايد ديد كه آيا با وضعيت بيمار ارتباط دارد يا خير كه اگر ارتباط دارد ممكن است مربوط به ، سرگيجه وضعى يا استوفيت هاى مهره اى باشد.
اگر با وضعيت بيمار مربوط نباشد ممكن است عامل آن داروها هيپروانتى لاسيون (زياد نفس كشيدن ) آسيبهاى گردن و يا ميگرن باشد.
اگر سرگيجه مدام باشد بايد ديد علائم گوشى وجود دارد يا خير اگر وجود داشته باشد مربوط به نورينوم اكوستيك و ساير تومورهاى زاويه جمجمه و پل دماغى است اگر علائم گوشى وجود نداشته باشد بايد ديد كه با حالت غشى همراه است يا نه اگر با غشى همراه باشد بايد به فكر عدم تكافوى گردش خون ، بيمارى قلبى بازيلر، آرتريو اسكلروز كاروتيد، حساسيت سينوس كاروتيد افتاد. اگر با حالت غشى همراه نباشد، بيماريهاى پسيكونوروز، بالا بودن فشارخون ، كم خونى ، مرض قند (ديابت ) پركارى تيروئيد و ناسازگارى خونى مطرح مى شود.
سرگيجه از نظر مزاجهاى چهارگونه
سرگيجه در نزد كسانيكه خون زيادى دارند
علائم :
سرخى صورت و چشمها، برآمدگى عروق پيشانى و شقيقه و به سرعت رفع شدن سرگيجه .
درمان :
خون گيرى لازم است و پاكسازى بدن را با جوشاندن هليله و سكنجبين و شربت عناب و لعاب اسپرزه و آب انار و آب غوره و آب گشنيز و پرهيز از غذاهاى گرم يا شور و سرشويه با جوشانده گل سرخ ، بابونه و سبوس گندم و ضماد صندل و گلاب و روغن گل با روغن مورد و سركه بر سر و آنچه در سردرد دموى مزاج يا پرخونى آمده است در اينجا نافع است .
سرگيجه در صفراوى مزاج
علائم :
زردى صورت و تلخى دهان حالت چرت زدن ، سرعت نبض ، بهبودى از خنكيها و زود از بين رفتن سرگيجه .
درمان :
جوشانده شاه تره ، پوست هليله زرد، فلوس و ترنجبين ، يا شيرخشت . آب انار، آب خرقه ، آب تمرهندى ، سكنجبين و شربت ليمو، مغز فندق و گشنيز و مويز و اسپرزه با شكر و آب انار ترش و آب غوره مؤثر است ، سيب و به و سوپ جو و مرغ و آب غوره و تمرهندى مفيد است گل بنفشه و صندل بو كنند و دستورات سردرد صفراوى نيز در اينجا حاكم است .

next page

fehrest page

back page