من ((عشبه )) هستم !
با اينكه پيشينيان بهترين نوع عشبه را عشبه چينى و عشبه مغربى مى دانستند، طبق
آزمايشهايى كه به عمل آمده است ، انواع ايرانى عشبه مزاياى زيادى دارند.
ما عشبه عموما در خانواده مارچوبه قرار داريم . و در ايران نوعى از ما در
سواحل بحر خزر مى رويد. به آن در لاهيجان و شهسوار ملك و از ملكى ، در آستارا شنگيله ،
در گرگان كفله بور، در بندر پهلوى والى گيلى ، در اطراف رشت تيمس كامپوره ، در
آمل سكليم ، در بهشهر لم ، در سارى ملاش ، در چالوس تلى ، در ميان دره ورك لام ، در يلم
شات دانه و در بعضى از نقاط گيلان گلگادانه و يك نوع ديگر ما كه بالا رونده بوده
، و برگهاى نوك تيز شفاف شبيه قلب دارد، به آن در گيلاس تيمس ، در كردستان
بمبلى بوز و در لاهيجان رزك و در مازندران تال گويند. به انواع خارجى ما چنانكه
اشاره شد، عشبه مغربى گويند. كليه قسمتهاى گياه ما مانند جوانه ، ميوه و ريشه داراى
طعم تند و سوزاننده است ، و عموما پيشاب آور و
مسهل مى باشند. مصرف قسمتهاى مختلف گياه ما موقعى كه تازه است ، خطرناك بوده و
بايستى خشك آنها را به كار برد. ريشه ما را پس از شستشو خشك كنيد، و به عنوان
مسهل و قى آور مصرف نماييد.
ضماد غده هاى ريشه ما كه آن را در آب جوش له كرده باشند، براى درمان ضرب
خوردگى و خون مردگى مفيد مى باشد. ضماد رنده شده غده هاى ما كه تازه باشد، دردهاى
رماتيسم و نقرس را تسكين مى دهد. در مصارف داخلى قسمتهاى متورم ريشه ما را پس از خشك
كردن و به صورت پودر در آوردن ، به مقدار سه تا چهار گرم مى خورند.
بوييدن گلهاى خوشبوى ما سر درد و درد شقيقه را برطرف مى كند، مضمضه جوشانده
قسمتهاى مختلف ما در سركه جهت درد دندان مفيد مى باشد، جوشانده ريشه ما در روغن جهت
فالج ، لقوه و بيحسى اعضا، تنگ نفس ، سرفه مزمن و تقويت معده و كبد و درمان استسقا و
بواسير مفيد تشخيص داده شده است . خوردن جوشانده من هر روز به مقدار يك
مثقال با نبات تا يك هفته جهت درد مفاصل مزمن ، و ضماد آن با گلاب جهت فالج و تسكين
درد مفاصل و سياتيك تجويز شده است . حمول غده هاى آن ، ادرار را باز مى كند و براى
زنان آبستن خوب نيست ، زيرا ممكن است باعث سقط جنين شود. ضماد من جهت جذام نيز
توصيه شده است . براى معالجه برص ، سياتيك و گرى ريشه مرا در سركه له كرده ،
روى پوست آنقدر بماليد تا خون آلود گردد و بعد پانسمان نماييد. مى گويند عشبه
مغربى محصول اروپا و عشبه چينى محصول خاور دور مى باشند. به عشبه چينى اشتباها
چوب چينى محصول فرنگى ها به من سالسياره مى گويند.
اسم من ((زيتون )) است !
اشتهاآور هستم .
اگر مى خواهيد لاغر شويد، از شور من استفاده كنيد.
برگ من فشار خون را پايين مى آورد.
اگر جوشانده برگ مرا در دهان بگردانيد درد دندان را تسكين مى دهم .
جوشانده ريشه و برگ من سر درد را از بين مى برد.
در تقويت ذهن اثرى نيكو دارم ...
چون طوفان نوح آرام شد، كبوترى سفيد شاخه اى از درخت مرا به عنوان هديه براى
حضرت نوح برد و آن حضرت دانست كه در جهان آرامش برقرار شده است ، و از آن تاريخ
كبوتر سفيد و شاخه من علامت صلح و صفا شناخته شد، و درخت مرا درخت
عقل و دانش شناختند و در يونان معتقد بودند كه مرا رب النوع
عقل كاشته است . در قرآن مجيد خداى بزرگ به من سوگند ياد كرده ... ميوه من داراى
فسفر، پتاس ، گوگرد، منييى ، كلسيم ، آهن ،
مس و منگنز است .
من در بلوچستان ، رودبار منجيل ، حاجى آبادلر به
عمل مى آيم و در شاه پسند گرگان به درخت من چوب سيد گويند. چوب درخت من
قابل جلا و تعليم است و با آن بهترين عصار را ساخت . پيشينيان در دست گرفتن عصاى
مرا علامت تشخيص مى دانستند. درخت من بعد از
چهل سال ميوه مى دهد و نزديك به دوهزار سال عمر مى كند. ميوه رسيده و ياقوتى رنگ من ،
مقوى معده و زهكش دستگاه گوارش است ، اشتها را زياد مى كند و شكم را بند مى آورد.
شهوت را زياد مى كند و زياده روى در خوردن ميوه پرورده من در آب نمك باعث لاغرى و بى
خوابى است . ضماد گوشت ميوه رسيده من از پوسته پوسته شده و شوره سر جلوگيرى
مى كند. ضماد ميوه نارى من جهت سوختگى آتش و ماليدن آن با پيه و آرد گندم جهت رفع
سفيدى ناخن و بخور ميوه من با هسته جهت تنگ نفس و امراض ريوى سودمند مى باشد.
برگ من به صورت جوشانده و عصاره و محلول در
الكل به عنوان تب بر و پايين آورنده فشار خون به كار مى رود. ضماد برگ من جهت
جوش چشم و ورمهاى گرم نافع است ، جويدن برگ من جهت جوش دهان و ضماد پخته برگ
من با آبغوره بحدى كه به قوام آمده و عسلى شود، جهت دندان كرم خورده مفيد است .
حمول عصاره آن جهت جلوگيرى تشحات رحم خون ريزى آن ، و ضماد خود آن جهت برآمدگى
حدقه موثر است ، و چون مغز هسته مرا با پيه و آرد مخلوط كرده ، و بر روى سفيدك ناخن
بگذاريد، آن را از بين مى برد و چنانچه ريشه درخت مرا با قدرى برگ من بجوشانيد و
با آن مضمضه كنيد، سردرد را تسكين مى دهد و كشيدن آب آن در بينى جهت معالجه زكام و
آبريزش دماغ سودمند مى باشد و چون شاخه هاى باريك برگ مرا در ظرف سوفالى
ريخته و در كوره بگذاريد تا ذغال شود، بهترين سرمه بوده و در گذشته به عنوان
توتيا بكار برده مى شد. آبيكه از ساقه هاى من هنگام سوختن بيرون مى آيد جهت معالجه
جرب و شوره سر، زخمهاى سر نافع است . كشيدن جوشانده تمام اعضاى من جهت درد شقيقه
و سرگيجه و پاشيدن آن در جهت گريزاندن حشرات توصيه شده است . آبميوه من جهت
(داء الثعلب ) و داءالحيه (فلس فلس شدن پوست ) نتيجه نيكو دارد. مضمضه با آب
نمكى كه ميوه مرا در آن خيسانده باشند جهت استحكام دندان و لثه مفيد است .
از تنه درخت مسن من يك ماده قندى به خارج ترشح مى شود كه به آن صمغ درخت زيتون
يا انگبين زيتون گويند، اين ترشح كه بطور نادر بدست مى آيد، يك ماده غذايى بسيار
عالى است ، در تقويت ذهن قوى تر از كندر است ، جهت درمان سرفه كهنه خشك و اخراج
بلغم مفيد است ، مرهم صمغ درخت من جهت روياندن گوشت مفيد مى باشد. صمغ درخت نوع
وحشى من ، قوى تر از بستانى است ، باز كننده ادرار و حيض بوده ، و
حمول آن جهت زخم رحم مفيد است .
روغن زيتون
روغن ميوه من به عنوان نرم كننده شكم و در موارد سنگهاى صفراوى و قولنجهاى كبدى و
كليوى و رفع يبوست و همچنين براى كارگرانى كه با سرب كار مى كنند اثر مفيد دارد.
مقدار خوراك آن به عنوان ملين 30 تا 60 گرم ، براى معالجه قولنجهاى كبدى و سنگ
كيسه صفرا 100 تا 400 گرم است . در قولنجهاى كبدى و سنگهاى صفراوى بهتر است
دويست تا چهار صد گرم آن را تنقيه كنند و براى اين كار بهتر است آن را با يك ليتر
آب و يك زرده تخم مرغ بزنند تا به صورت نيم
محلول در آمده و به صورت تنقيه به كار برند.
خوردن چهارده مثقال روغن من با آب گرم و جوشاندن جو مسهلى عالى است و جهت درد عضلات
و سياتيك و با آب گرم جهت رفع قولنج و دل پيچه و اخراج كرم معده و ريختن سنگريزه
هاى كليه و مثانه و درد مفاصل به كار مى رود. روغن مالى با روغن من جهت تسكين درد
عضلات و يا مرهمهاى من جهت التيام زخمهاى چركى مفيد است .
پيشينيان جهت روغن زيتون كهنه كه هفت سال از عمر آن گذشته باشد خواص زيادى
قائل بودند و رويهمرفته ، جهت استعمال خارجى روغن كهنه بهتر از تازه است .
من ((نارون هستم ))
فارسى من نارون است ، به من سايه خوش ، در دار، سده ، پشه دار، پشه
غال ، نازين ، پشه خانه ، ناروان هم مى گويند. عربى من شجر البق است (بق ، به
عربى پشه هاى بزرگ مى باشد).
من داراى انواع و اقسام و بيش از پانزده گونه هستم كه به دو دسته ((اوجا)) و ((ملج
)) تقسيم مى شوند.
نوع پيوندى من چترى و زيبا است ، اگر پيوندى مرا با غيرپيوندى مقايسه كنيد، متوجه
خواهيد شد كه ما درختان هم مانند انسانهاى با ذوق داراى احساسات و عواطف مى باشيم و
روى همين اصل است كه پس از پيوند، به آرايش خود پرداخته ، شاداب و قشنگ مى شويم .
اوجا
به من در شيراز ورك ، در اصفهان وشك و در گيلان و شهسوار اوجا گويند. در كتب قديم
از ما به نام غرب بر وزن عرب ياد شده است . من در قسمتهاى كم ارتفاع جنگلهاى
شمال ايران مى رويم و در آنجا به من اوجه و جه لى و لو هم مى گويند.
ملج
اسم من ملج است ، به من مليج ، شلدار، لورث ، نارون كوهى ، قره آغاج و پشه خوار مى
گويند، در دهات خراسان به من گرز، گرزم و گريز مى گويند. ما نارونها به هر اسم
و رسم كه باشيم داراى خواص مشترك هستيم . قسمت مورد استفاده ما
گل ، برگ و عصاره گل و برگ ماست .
چنانچه برگ و ريشه ما را كوبيده و با روغن بجوشانيد و آن را در گوش بچكانيد، درد
آن را ساكت مى كنيم و چنانچه برگ و ريشه مرا همراه با پوست انار بجوشانيد، اثر آن
در تسكين درد گوش و بند آمدن چرك آن بيشتر است . شستشوى سر با جوشانده پوست
تازه درخت من سبب تقويت مو مى شود. سرمه عصاره
گل و برگ و صمغ درخت من جهت جلاى چشم و رفع سفيدى آن تجويز شده است . غرغره با
جوشانده پوست من جهت اخراج زالويى كه در گلو چسبيده باشد سودمند مى باشد.
خوردن ميوه و پوست من از خونريزى معدى و سينه جلوگيرى مى كند. خوردن برگ كوبيده
من با فلفل جهت درمان دل پيچه و قولنج امعاء و باز شدن گرفتگى كبد توصيه شده
است . خوردن برگ من به تنهايى با آب مانع آبستنى است ، و ماليدن پخته برگ من درد
مفاصل را تسكين مى دهد، و براى نقرس نيز مفيد مى باشد.
ضماد پوست و برگ تازه من ، بر روى اعضاى قطع شده و زخمى منافع زياد داشته ، از
چرك كردن آنها جلوگيرى مى نمايد، گل مرا چنانچه
داخل مرهمها نماييد ضد عفونى كننده بوده و عفونت زخمها را از بين مى برم ، پاشيدن
برگ كوبيده من بر روى زخمها نيز جهت رفع عفونت آنها مفيد است . پاشيدن خاكستر چوب
من هم همين خاصيت را دارد. ماليدن خاكستر برگ و يا چوب درخت من با سركه ، جهت افتادن
انواع زگيل ، مخصوصا زگيلهايى كه شبيه سر ميخ بوده ، و در طب قديم به آن مسماريه
مى گفتند نافع مى باشد. براى سياهى و تقويت مو مى توانيد پوست ريشه درخت مرا
داخل خضاب نماييد.
اسم من ((گلپر)) است !
از نفخ معده جلوگيرى مى كنم .
بهترين دارو براى معالجه هيسترى هستم .
تحريك كننده اشتها بوده و دستگاه هاضمه را تقويت مى كنم .
در ريشه من خواص بيشمارى نهفته ، اگر از تشنج و ناراحتيهاى عصبى رنج مى بريد از
من استفاده كنيد...
فارسى من ((انگدان )) است ولى عده اى آن را معرب كرده ((انجدان )) ناميده اند. من دو
نوع دارم ، يكى خوشبو كه به آن گلپر، و كولاپر و به تركى ((بالدرغان )) مى
گويند و اعراب به ريشه آن ((محروث )) نام گذاشته اند. در كتب مختلف از آن به
نامهاى انجدان ابيض ، انگدان سفيد، انجدان طيب ، انگدان خوشبو، گياه حلتيت طيب ، گياه
حلتيت سفيد و اسفندليون ياد شده است (حلتيت صمغ انجدان است كه در آخر خود را معرفى
خواهد كرد). نوع دوم من انجدان بدبو است كه به آن گياه انغوزه ، گياه انگژد، گياه
انگشت گنده ، گياه حلتيت منتن (منتن در لغت عربى به معنى بد بو است ) گياه حلتيت سياه
مى گويند. نوع خوشبوى من در همه كوهستانهاى ايران خصوصا دامنه البرز و قسمتهاى
شمالى شميران ، گچسر، رودبار قصران ، جاده شمشك و مغرب ايران به
عمل مى آيد و نوع بدبوى من در جنوب شرقى ايران ، استان فارس و كوه هاى خراسان
بطور خودرو به عمل آمده از صمغ آن كه انغوزه و انگژد خوانده مى شود، جهت صادرات
استفاده مى كنند، ولى به صمغ نوع خوشبوى من كه مفيدتر است ، در
حال حاضر توجهى نمى شود.
بهترين نوع من در نقاط كوهستانى ايران به
عمل مى آيد و انواع ديگر از من در بعضى از كشورهاى آسيايى و افريقايى ديده مى شود
و يك نوع سوم به نام انجدان رومى است كه خواص زيادى داشته و در ايران ديده نشده
است . ميوه نوع معطر من پس از رسيدن به شكل پولك نازكى در مى آيد كه آن را كوبيده ،
با انار، يا سيب زمينى پخته و يا باقلاى پخته مى خورند تا از ايجاد نفخ آنها
جلوگيرى نمايد.
با ساقه و برگ آن ترشى گلپر درست مى كنند. من بادشكن بوده ، نفخ و ناراحتيهاى
دستگاه هاضمه را از بين مى برم . من ضد عفونى كننده بوده و پادزهر سموم هستم . ضد
تشنج ، ضد كرم و ضد حشرات مى باشم .
مرا به جهت معالجه هيسترى (صرع ) عفونتهاى عصبى و عفونتهاى دستگاه تنفس تجويز مى
كنند. ضماد نوع بدبوى من با خطمى و آرد بر سر، گرفتگيهاى دماغ را باز مى كند.
خوردن من ذهن را باز و حافظه را زياد و نسيان را كم مى كند و ابلهى و حماقت را از بين مى
برد. براى فلج ، لقوه و بى حسى اعضا مفيد است . من بهترين چاشنى براى غذاى اين
دسته از بيماران مى باشم . من غذا را نرم مى كنم و بوى دهان را بر مى گردانم ، مقوى
معده بوده بلغم را از بين مى برم . اشتها را بر مى انگيزم و مقوى هاضمه مى باشم ، من
از ضرر غذاهاى سنگين و داروهاى سمى مى كاهم و براى بيمارانى كه مبتلا به يرقان ،
استسقا، سكسكه و سختى ادرار هستند، مفيد مى باشم . پيشاب آور و قاعده آور بوده ، شير
را هم زياد مى كنم . در استان فارس گوسفند را با گياه بدبوى من مى چرانند تا فربه
شده و شير آن زياد شود، ولى متاءسفانه گوشت اين گوسفندان كمى بدبو مى شود. من
مقوى كليه ، محرك شهوت و از بين برنده بلغم هستم . براى درد سينه ، سرفه ، عرق
النساء، مفاصل ، حتى بوييدن من هم مفيد است . ضماد من با موم و روغن جهت خنازير، سياتيك
و امثال آنها با روغن زيتون جهت از بين بردن سياهى زير چشم و ماليدن مطبوخ من با
سركه و پوست انار جهت بواسير نافع است . پاشيدن گرد من روى زخمهاى خوره اى و
جذام سودمند مى باشد. مقدار خوراك من ده گرم مى باشد. ترشى اى كه با برگ و ساقه
نوع خوشبوى من درست مى شود، ضد عفونى كننده معده بوده براى معالجه كم اشتهايى و
از بين بردن اخلاط غليظ معده به كار مى رود.
ريشه من قوى تر از ساير اعضاى من بوده ، ماليدن آن روى ورمها مفيد است و از بزرگ
شدن خنازير جلوگيرى مى كند. مقدار خوراك من نيم
مثقال است . شيخ داود صاحب كتاب جامع انطاكى مى نويسد كه چون بانويى پس از پاك
شدن از عادت ماهانه يك هفته روزى 5/1 گرم انجدان بخورد، آبستن نمى شود. ولى معين
نكرده است كه مقصود او انجدان خوشبو يا انجدان بدبو است (طبق مطالعات نويسنده زبان
خوراكيها در انجدان خواه سياه خواه سفيد، هورمونهاى ضد تخمك وجود دارد كه حتى قادرند
رگل را باز و نطفه تازه منعقد شده را از بين ببرند). ريشه من قوى تر از ساير اعضاى
من مى باشد.
صمغ انجدان
به من صمغ انجدان و انگژد گويند (ژد به معنى صمغ است ) عربى من ((حلتيت )) است
(در كليه مآخذ فارسى عربى صمغ انجدان را حلتيت و در مآخذ اروپايى فارسى آن را
حلتيت نوشته اند. پس از بررسى معلوم شده مآخذ فارسى صحيح است . من هم مانند
انجدان خوشبو و بدبو هستم . رنگ خوشبوى من سفيد و رنگ بدبوى من سياه مى باشد، به
نوع بدبوى من انغوزه ، انگشت گنده ، حلتيت منتن هم مى گويند. براى به دست آوردن من
ساقه انجدان را از گردنه كه بر روى ريشه قرار گرفته است قطع كرده ، پايين آن
را كمى گود مى نمايند تا صمغ كه به صورت مايع است در آن گودى جمع شده و
بسته شود و آخر روز محصول آن را كه به صورت يك گردوى كوچك است جمع آورى مى
كنند و به همين جهت به آن گردوى انجدان هم مى گويند. رنگ انغوزه زرد قهوه اى و
خاكسترى بوده ، طعم آن گس زننده و تلخ است و بوى آن شبيه بوى سير خيلى تند مى
باشد. من هم مانند انجدان ، ضد تشنج ، ضد كرم ، ضد حشرات و بادشكن بوده و تمام
خواص انجدان در من بحد اعلى وجود دارد. در دامپزشكى از انغوزه زياد استفاده مى شود. در
داروسازى جديد به صورت چسب و تنقيه بيشتر مصرف دارد. چون مرا در آب
حل كنند به صورت مايعى شيرى در مى آيم كه خوردن آن براى امراض سرد دماغى مانند
فلج ، رعشه ، صرع ، بى حسى اعضا و استسقا تجويز مى شود. با
فلفل و سداب جهت درمان كزاز و با سكبينه جهت فلج و بى حسى نافع است . (سكبينه يك
نوع صمغ ايرانى است كه در قريه ((ماه )) از توابع اصفهان به دست مى آيد).
سرمه من با عسل جهت تقويت بينايى و جلوگيرى از آبريزش چشم و لكه هاى سفيد
سودمند مى باشد. چكاندن جوشانده من در گوش جهت درد گوش و سنگينى آن توصيه شده
است ، و مخصوصا براى رفع صدا كردن گوش تجويز مى شود. جوشانده من با زاج جهت
پليپ بينى نافع است .
گذاشتن كمى از من در حفره دندان كرم خورده مسكن درد آن بوده و از پيشرفت آن جلوگيرى
مى كند و براى اين كار ((صمغ خوشبو)) مؤ ثرتر از ((صمغ بدبو)) است . مضمضه
جوشانده من با انجير و زوفا جهت تسكين درد دندان كرم خورده زياد توصيه شده است .
غرغره من با عسل جهت ورم گلو و با سركه جهت اخراج زالو كه در گلو چسبيده باشد و با
زرده تخم مرغ جهت باز شدن آواز و نرمى گلو مفيد مى باشد. نوشيدن
محلول من در آب جهت باز شدن آواز و نرمى گلو مفيد مى باشد. اگر شير پستان زنى كم
شده يا خشك شده باشد، مقدارى از مرا در سكنجبين
حل كرده و به او بدهيد تا بنوشد. خوردن من با داروهاى قابض جهت
اسهال رطوبى و با ادويه مناسب جهت دل پيچه و قولنج و از بين بردن نفخ شكم و اخراج
انواع كرم معده و باز شدن خون بواسير و سردى معده ، جگر و اسپرز و استسقا، سستى
بدن مفيد است . اگر چند روزى پى در پى نيم گرم مرا در جوف خمير گذاشته و مبتلايان
به استسقا آن را بلع نمايند، جهت تحليل استسقا مخصوصا استسقاى طيلى مفيد است . ضماد
من با بارهنگ جهت از بين بردن دمل نافع است و خوردن آن جهت باز شدن قاعده زنان و
محلول آن جهت اخراج جنين مرده سودمند مى باشد. گذاشتن من روى دملها بعد از شكافتن آنها
جهت بيرون آوردن چرك و خون و التيام زخم آنها مفيد است .
ضماد من با انجير خشك و سركه جهت جوشهاى عصبى و با موم و روغن جهت
زگيل و داءالثعلب و با آب خاكستر و آب دريا جهت شكاف بيخ ران مؤ ثر است . اگر مرا
در آب حل كرده ، به بدن بماليد حشرات به شما نزديك نخواهد شد. در قديم براى
رفع زيان پيكان زهردار از ضماد من استفاده مى كردند و همچنين مرا در روغن زيتون
حل كرده ، روى نيش عقرب مى گذاشتند، خوردن من با غذا باعث باز شدن و نيكويى رنگ
رخسار است ، چنانچه مرا در پارچه گذاشته ، در عمق آب بگذاريد از كرم گذاشتن آب
جلوگيرى مى كنم . گذاشتن من در مزارع باعث از بين رفتن آفات نباتى است . من بهترين
وسيله براى كشتن كرم خاردار پنبه مى باشم و براى اين كار كافى است كه كمى از مرا
در موقع آبيارى به آن اضافه نمايند. چنانچه مقدارى از مرا در ريشه درختى كه كندن آن
مقدور نباشد، بگذاريد، باعث پوسيده شدن آن مى شوم و چنانچه يك دفعه كافى نباشد،
مى توان آن را تكرار كرد. مطبوخ ريشه انجدان كه عربى آن ((محروث )) است مى تواند
در همه حال جانشين و بدل من باشد، عده اى ريشه اشتر غار را ريشه انجدان مى دانند و اين
اشتباه است ، با هم شبيه بوده و چندين خواص مشترك داريم ولى اشتر غار معرب اشتر
خار كه خار شتر است مى باشد.
من ((چنار)) هستم !
فارسى من چنار است ، به من چنال و ارس هم مى گويند. معرب من صنار است ولى در كتب
قديم به نام ((دلپ )) از من ياد شده است .
اين كه مى گويند من ميوه نمى دهم صحيح نيست ، ميوه من گرد، خاردار و چوبى است ولى
قابل خوردن نمى باشد. ميوه من بسيار سرد و خشك است و خاصيت ضد عفونى كننده دارد.
ضماد برگ تازه من براى درمان ورم زانو مفيد است و مضمضه جوشانده آن در سركه جهت
درد دندان سودمند است . پاشيدن كوبيده برگ خشك من جهت بهبود زخم سوختگى آتش نافع
است .
عرق چنار كه از پوست و برگ و ميوه من گرفته شود، جهت معالجه تنگ نفس اثرى
اعجازانگيز دارد و براى تهيه آن بهتر است دو شبانه روز پوست ، برگ و ميوه مرا در آب
خيسانده و سپس تقطير نمايند و همچنين عرق ريشه درخت من كه از چهار كيلوى آن يك كيلو
عرق گرفته باشند، جهت تقويت معده و چاق شدن اشخاص لاغر و مبتلايان به امراض
عصبى و دل درد و استسقا و همچنين رعشه سودمند مى باشد. براى تهيه عرق ريشه نيز
بايستى آن را دو شبانه روز در آب خيس نمايند و بعد تقطير كنند و عرق آن را يك ماه نگاه
دارند و بعد روزى يك فنجان قهوه خورى ، چند روز متوالى بنوشند و از خوردن ترشى
همراه آن پرهيز نمايند.
اسم من ((نارگيل )) است !
اسم من نارگيل است ، به من نارجيل ، جوز هندى ، بادنج و رانج هم مى گويند. قامت درخت من
به چهل متر مى رسد و در تمام ايام سال داراى ميوه هستم ، زادگاه من بنادر و
سواحل درياى هند مى باشد و هر چه درخت من به دريا نزديكتر باشد و از آب شور آبيارى
شود، ميوه من شيرين تر، شادابتر و چرب تر مى شود. درخت من پس از هفت
سال بار مى دهد و بيش از صد سال عمر مى كند.
ميوه من سبز رنگ و پر از آب است . آب آن شيرين و گوارا است ، ولى اگر 24 ساعت
بماند مانند شراب تخمير مى شود و پس از چند روز
بدل به سركه مى گردد. ميوه من پس از رسيدن سه پوست دارد. پوست
اول قهوه اى رنگ بوده و داراى ريشه است . معمولا اين پوست را در آب خيس كرده و بعد مى
كوبند تا ريشه هاى آن جدا شود. با اين ريشه ها معمولا طناب درست مى كنند كه با آن
لنگر كشتيها را مى بندند. اين طناب در آب شور دريا مقاومت زياد داشته و پوسيده نمى
شود و سالها مى ماند. پوست دوم آن سخت و چوبى است و با آن كوزه قليان درست مى كنند
و به آن نارگيله يا نارجيله مى گويند و به همين مناسبت يكى از نامهاى كوزه قليان
نارجيله است . پوست سوم آن چسبيده به مغز است . ميوه من پس از رسيدن ابتدا داراى شير
است ، ولى پس از چندى اين شير غليظ شده و روى مغز به صورت يك جدار چرب است
رسوب مى كند. مغز ميوه من سفيد رنگ ، شيرين ، لذيذ و چرب است . خوردن مغز ميوه من
حرارت غريزى و جنسى را زياد مى كند، و نيروى جنسى را تقويت مى نمايد، بدن را چاق و
فربه مى نمايد، مواد سودايى و بلغمى را از بين مى برد و به همين جهت براى بى حسى
اعضا، فلج ، جنون ، ماليخوليا و امثال اينها نافع است . ميوه من كبد را تقويت مى كند.
براى زخم معده ، بواسير و تقويت كليه و زياد شدن ادرار و رفع سردى مثانه و درد آن
مفيد مى باشد. مغز ميوه من با شكر مولد خون تميز است و مغز كهنه من ايجاد مسموميت كرده ،
توليد قى و غش مى نمايد و ضد سم آن پس از شستشوى معده ، خوردن ميوه هاى ترش است
. از مغز ميوه من روغنى به دست مى آيد كه در صورت تصفيه شدن ، همانند روغن گاو مى
باشد و در ايران غالبا آن را با روغن حيوانى بطور تقلبى مخلوط كرده ، مى فروشند.
سوهان قم را بيشتر با روغن نارگيل درست مى كنند. در صنعت صابون سازى و شامپو
سازى ، روغن مغز من بهترين روغن مى باشد. سركه من جهت اخراج كرم معده و كرم كدو مفيد
است و چون مقدارى مغز نارگيل را در ديگ آبگوشت بيندازيم ، سبب زود پز شدن آن شده و
آن را به خوبى مهرا مى كند. ماليدن خاكستر پوست ميوه من به دندان ، آن را سفيد مى كند
و ماليدن آن به صورت ، كك مك را از بين مى برد و براى جرب و خارش مفيد است . رنگ
رخسار را باز مى كند، مخلوط خاكستر ميوه من با حنا مو را تقويت كرده و از ريزش آن
جلوگيرى مى كند، خوردن ميوه من جهت تقويت حافظه و فهم مفيد بوده درد كليه و مثانه را
تسكين مى دهد و بادشكن مى باشد. چنانچه بعد از خوردن داروهاى ضد كرم مقدارى روغن
نارگيل خورده شود، در افتادن كرم مؤ ثر است . ماليدن روغن كهنه من درد كمر و زانو و
بواسير را تسكين مى دهد براى معالجه بواسير بهتر است روغن كهنه مرا با روغن هسته
زرد آلوى تلخ مخلوط كرده و بكار بريد.
نارگيل دريايى
اسم من نارگيل دريايى است ، به من نارجيل بحرى هم مى گويند، زادگاه من جزاير
استوايى مى باشد و قبل از ساختن كشتيهاى اقيانوس پيما، كسى از درخت و
محل رشد من آگاه نبود و ميوه من به دريا ريخته مى شد و مردم آن را از آب مى گرفتند و هر
كس به نوعى آن را تعبير مى كرد. در هر حال ، من نوعى
نارگيل هستم كه ميوه من ممكن است به دوازده كيلو هم برسد. ميوه من داراى دو قسمت متقارن
است كه شبيه به دو دانه خربزه مى باشد كه از طرف ناف مانند دو لپه لوبيا به هم
چسبيده اند. ميوه من پس از خشك شدن بسيار سخت شده و چون هر قسمت آن بيضى
شكل است ، پس از قطع دو قسمت و خالى كردن درون آن به صورت دو
كشكول در مى آيد و شما بارها آن را در دست درويشان ديده ايد، ولى گمان نمى كنم پى
به ماهيت آن برده و بدانيد آنها را با چه مى سازند. مغز ميوه من مانند مغز
نارگيل سفيد است ، ولى در اثر ماندن ، كم كم زرد، سرخ و تيره مى شود و طعم شيرين
آن تلخ مى گردد. مغز ميوه تازه من پادزهر سموم مخصوصا ترياك است و مواد سمى را از
اعماق بدن كشيده و جذب مى نمايد و چون آن را به ترياك خورده بدهند، سم را به خود
گرفته و توليد قى مى كند و چون ماده سمى تمام شود، قى بند مى آيد و به همين جهت
آن را كم كم به مسموم مى خورانند، تا استفراق تمام شود. عده اى از اين خاصيت من استفاده
كرده ، براى تشخيص مسموميت به كار مى برند. گذاشتن مغز ميوه من بر
محل نيش حشرات از قبيل مار، عقرب و زنبور نيز مفيد بوده ، سم را به خود كشيده و درد آن
را تسكين مى دهد.
در اويش خوردن آب را در كشكولى كه از نارگيل دريايى درست شده باشد، سودمند
دانسته و آن را دافع سموم بدن مى دانند.
من ((گل گندم )) هستم !
فارسى من گل گندم است ، ولى هيچگونه نسبت و شباهت با گندم ندارم . علت اين نامگذارى
اين است كه همزمان با رسيدن گندم در مزارع غلات ، روييده و
گل مى دهم ، به من گل نان روغنى ، گل عنبر، حسن يك اوتى ، حسن يك اودى ، اجليه و
((گال منگ )) هم مى گويند.
عده اى از لغت نويسان عربى مرا قنطوريون وتر نشان نوشته اند، ولى چون خواص من
با قنطوريون صغير و كبير مغايرت دارد، نويسنده زبان خوراكيها با آنها هم عقيده نيست .
فارسى قنطوريون كبير چنانچه كتاب مخزن الادويه نوشته است ، ((اوبرزولوفا)) و
فارسى قنطوريون صغير ((كريون )) است و كتاب برهان قاطع عربى قنطوريون
كبير را عريز الكبير و صغير را عريز الصغير ضبط كرده است .
گلهاى زيباى من برنگ زيباى آبى آسمانى است و فرنگيها به من ((پلوئه )) يعنى
آبى گويند. در صورتى كه رنگ گل قنطوريون لاجوردى سير است . گلهاى گياه من بين
ارديبهشت تا مرداد باز مى شود و داراى مواد صمغى مومى و مازويى است ، و بعضى از
انواع من گلهاى گلى رنگ دارد. گلهاى من داراى املاح پتاسيم ، فسفور، منيزى و مقدار منگنز
است و يك ماده تب بر نيز دارد. گلهاى من پيشاب آور بوده ، و براى معالجه نسوج آب آورده
و استسقا به كار مى رود. درمان سرماخوردگى ، سينه درد و سرفه مى باشد. شستشوى
چشم ، با دمكرده آن التهاب پلك را از بين مى برد. دانه هاى من به رنگ سفيد بوده ، و
اثر مسهلى دارد. برگ ساقه و ريشه نيز اثر تب بر داشته ، و براى معالجه
بيماريهاى كبدى - يرقان و بيماريهاى پوست تجويز مى شود. مقدار خوراك من يك فنجان
دمكرده چهل در هزار است . ماليدن من بر سر، از ريزش مو و سفيد شدن آن جلوگيرى مى
كند.
قنطوريون
همانطور كه گل گندم در معرفى خود اظهار داشت ، خواص آن با قنطوريون كبير و
قنطوريون صغير يكسان نيست . در اينجا نيز بايد تذكر دهيم كه قنطوريون كبير كه آن
را قنطوريون غليظ هم مى گويند، با قنطوريون صغير كه آن را قنطوريون رقيق مى
گويند، متفاوت بوده و دو گياه مختلف از دو خانواده جدا مى باشند و بطور كلى مى
توانيم بگوييم كه به سه گياه مختلف كه رنگ گلشان آبى و لاجوردى است ،
قنطوريون گفته اند كه يكى از آنها قنطوريون معمولى
گل گندم است كه هيچگونه ارتباطى با انواع كبير و صغير ندارد. از جمله قنطوريون
كبير قاعده آور بوده ، جنين مرده را ساقط كرده و جنين زنده را فاسد مى كند، و روى اين
اصل ما معرفى قنطوريون را بجاى ديگر موكول مى كنيم .
اسم من ((گل گاو زبان )) است !
يكى از عجايب سلسله كوه هاى البرز كه قله عظيمى چون دماوند دارد، پرورش چندين نوع
گياه دارويى است كه اثر درمانى زياد داشته و منحصرا در دامنه هاى اين كوه به
عمل آمده و در كوه هاى ديگر اثرى از آنها نيست . چندى پيش جرايد ايران از يكى از اين
گياهان سخن گفته اند و اثرات سحرآميز آن را بيان داشتند و نوشتند كه كارشناسان
خارجى بذر اين گياه را به كشورهاى ديگر برده و با كوشش فراوان نتوانسته اند آن را
به عمل آورند، زيرا اين گياه جز در زادگاه اوليه خود، در جاهاى ديگر سبز نمى شود. در
همان موقع ما به اطلاع خوانندگان رسانديم كه ايران عزيز ما از اين مواهب و گياهان
ارزنده و مفيد انحصارى زياد دارد و بتدريج ، خود را در زبان خوراكيها معرفى خواهند
كرد. اسم من گل گاو زبان است ولى لسان الثور نيستم . هر چند در كتب قديم به اين نام
آمده ام . اسم فرانسوى ، انگليسى ، آلمانى ، تركى و غيره هم ندارم ، چون در هيچ نقطه
اى از زمين جز دامنه كوه هاى البرز به عمل نمى آيم و با گياه ديگرى كه در آذربايجان
و شهرهاى ديگر ايران و كشورهاى ديگرى مى رويد و به غلط به
گل گاو زبان مشهور شده است ، نسبتى ندارم و از شما مى خواهم كه مرا
گل گاو زبان و او را گياه گاو زبان صدا كنيد، تا اين اشتباهى كه پيش آمده و در حدود
چند قرن است كه پزشكان و داروسازان را گمراه كرده است از بين برود. ما دو گياه
متفاوت هستيم كه تنها گلهايمان كمى به هم شبيه است ، و هيچگونه خواص مشترك نداريم
و از نظر منافع طبى با هم متضاد مى باشيم و گلهاى من درشت تر از گلهاى اوست .
من در ايران ، و رقيب من در اروپا و امريكا شهرت زياد داريم و پزشكان سنتى ايران در
معالجه بسيارى از امراض از من استفاده مى كردند و نتيجه مى گرفتند. پزشكان جديد هم
خواص رقيب مرا مى دانستند و براى دسته اى ديگر از امراض تجويز مى نمودند و چون
عطاران فرقى بين من و رقيب من قايل نبودند، ما را به جاى هم مى دادند، و به همين جهت
معالجه آنها نتيجه نمى داد و محققين از اينكه خواص و منافع ما از بين رفته است در تعجب
بودند. يكى از مترجمين ، تمام فوايد رقيب مرا ترجمه كرده و به من نسبت داده ، سپس بر
سبيل سئوال مى نويسد: چرا ايرانيان فقط از
گل گاو زبان استفاده مى كنند؟... به برگ و شاخه هاى آن توجهى ندارند، در جواب
ايشان بايد بگوييم كه گل گاو زبان ، فقط گلش فوايد طبى دارد، زيرا گياهى كه
فرنگيها به او ((بوراش )) مى گويند گل گاو زبان نيست .
بارى ، اكنون در برابر شما دو گياه مختلف به يك اسم قرار دارند. اين دو مى خواهند در
صحنه زبان خوراكيها خود را معرفى كنند و فوايد و مضار خود را شرح داده و از شما
بخواهند كه به موقع از هر دوى آنها بهره مند شويد.
صاحب كتاب ((تحفه )) در شرح گاو زبان چنين مى نويسد:
گل گاو زبان لاجوردى و شبيه گل انار بوده و تخم آن مستدير و لعابى است و در كوه
هاى دار المرز (البرز) كثير الوجود است و گياه ديگرى كه در اصفهان و بعضى از بلاد،
گاو زبان مى دانند ((مرماخوز)) است كه گل آن لاجوردى و كوچك و مدور است . توضيح -
((مر)) نام قبيله اى از ساكنان شمال افريقاست كه بذر چند گياه دارويى را كه يكى از
آنها گياه گاو زبان است به اسپانيا برده و در آنجا پرورش داده و
استعمال آنها را در طب معمول داشته اند. اين گياهان به اسامى مختلف مرماتوس ، مرماهوس
، مرمازا و مر ماخوز در كتب طبى قديم وارد شده و خواص آنها تحقيق گرديده است . بعد از
جنگهاى صليبى گياه گاو زبان را از اسپانيا به اروپا آوردند و در آنجا كاشتند و چون
در كتاب قانون ابو على سينا از گل گاو زبان زياد تعريف شده بود و اين كتاب نيز
مورد قبول و استناد استادان پزشكى اروپا بود، به همين جهت مورد توجه واقع گرديد،
ولى متاءسفانه گياه گاو زبان هيچيك از خواص
گل گاو زبان اصلى را نداشته و در عوض منافع ديگرى داشت كه كم كم محققين اروپايى
به آن پى بردند. از جمله معلوم شد كه سر شاخه ،
گل و برگ اين گياه داراى مقدارى شوره بوده ، عرق و ادرار را زياد مى كند. در صورتى
كه در كتب طبى ايرانيان كه در دانشگاههاى اروپا تدريس مى شد، چنين خواصى را به او
نسبت نداده بودند.
حال اجازه فرماييد اين دو گياه ، هر يك جدا گانه خود را معرفى كرده و منافع خود را
شرح دهند:
گل گاو زبان اصلى
من بطور خودرو، منحصرا در دامنه ى كوه هاى البرز به
عمل مى آيم و تا كنون اهلى نشده و قابل كشت نيستم . من مقوى روح و اعضاى رئيسه بدن
بوده ، حواس پنجگانه يا بهتر بگويم ، حواس هجده گانه آدمى را تقويت مى كنم - شكم
را نرم و كيسه صفرا را باز مى كنم و اخلاط سوخته سوداوى را از معده خارج مى نمايم و
عوارض آن را از بين مى برم . جوشانده من همراه با داروهاى ديگر جهت سرسام (منژيت )
بر سام (ورم حجاب حاجز) ماليخوليا، جنون و رفع حواس پرتى مفيد مى باشد.
جوشانده من نشاطآور بوده ، رنگ رخسار را باز مى كند. سينه و قصبه الريه را نرم مى
كند، تنگ نفس و درد گلو را شفا مى دهد، دلهره و وحشت را از بين مى برد و غم و غصه را
كم مى كند و براى كسانى كه با خود حرف مى زنند سودمند مى باشد.
جوشانده من با عسل جهت تنگ نفس تجويز شده است ، جويدن برگ تازه من جهت درمان
جوشهاى چركى دهان اطفال و برفك و سستى بيخ دندان و رفع حرارت دهان نافع است .
مقدار خوراك گل من دو مثقال تا پنج مثقال مى باشد.
عرق گل گاو زبان جهت امراض سوداوى ، وسواس و خفقان مفيد است . من داراى شوره نيستم ،
عرق و ادرار را زياد نمى كنم ، ولى داراى منيزيم بوده و ترمز سرطان مى باشم .
گياه گاو زبان
من اسم فارسى ندارم و معلوم نيست از كى به ايران آمده و در اطراف تبريز مرا كاشته
اند. در زبان فرانسوى به من بوراش مى گويند و ابن بيطار گياه شناس معروف قديم
كه در اصل اندلسى بوده و بعد به آسياى صغير آمده و دو كتاب بزرگ به نامهاى
الجامع و المغنى به زبان عربى دارد مرا نوعى ((مرماخوز)) دانسته و به اسامى :
لسان الثور، ابوالعرق ، كحيلا - كحلا، حمحم و بو غلص ياد كرده است .
گل ، سرشاخه و برگ من داراى شوره ، مواد لعابى و يك ماده تلخ است و به همين جهت عرق
و ادرار را زياد مى كنم ، و سنگهاى كليه و مثانه را خرد كرده و از بين مى برم . تجويز
من براى مبتلايان به سرسام و برسام جايز نيست . ضماد برگهاى تازه و له شده من
دمل را باز مى كند و براى معالجه سوختگى ، آتش و آفتاب زدگى مفيد است .
در طب سنتى ايران ((مرماخوز)) را جهت معالجه استسقا بايستى مدت زيادى برگ و بذر
مرا روزانه 15 تا 20 گرم ناشتا ميل نمايند.
من ((شنبليله )) هستم !
فارسى من شنبليله است ، در شيراز به من شنبليز گويند. گيلانيها مرا خلبه مى خوانند
و اعراب خلبه را معرب كرده حلبه مى گويند. در بعضى از كتب به من فريقه لقب داده
اند. برگ من يك سبزى خورشى و دانه هاى روغنى من يك بذر دارويى مى باشد. از برگ
تازه و خشك من در تهيه خورش و خوراكهاى ديگر استفاده مى كنند و با برگ خشك شده من
سوپى تهيه مى كنند كه به اشكنه معروف است . زادگاه اوليه من ايران و آسياى صغير
است ، ولى اكنون در اكثر نقاط جهان به منظور استفاده از دانه هاى من ، مرا كاشته اند.
برگ من كمى ملين بوده اشتها را زياد مى كند و در ضمن پيشاب آور است و عادت ماهانه
زنان را باز مى كند. ضماد برگ من براى تقويت مو بسيار نافع است و چنانچه زن آبستن
هنگام باردارى از برگ من زياد بخورند بچه اش داراى موى زياد خواهد شد. جوشانده
برگ و دانه هاى من زايمان را آسان مى كند. اخيرا عده اى از دانشمندان در روى دانه هاى من
مطالعه كرده و آنها را مورد آزمايش قرار داده ، و در آن مواد صمغى ، مواد مازويى ، يك روغن
، مواد سفيده اى ، املاح معدنى و چند عامل دارويى پيدا كرده اند. ولى خواص اين
عوامل را داروسازان سنتى ايران قبلا در دانه هاى من پيدا كرده و در كتابهاى قديم نوشته
اند. دانه هاى من ملين بوده و به هضم غذا كمك مى كند. محرك شهوت و باز كننده عادت
ماهانه بانوان است . مقوى ريه بوده و همراه با
عسل ، سينه را باز و خالى مى كند. روغن دانه هاى من به علت داشتن ويتامينهاى ((آ)) و
((د)) همانند روغن ماهى است . ضد شبكورى و درمان نرمى استخوان مى باشد، خوردن
برگ و بذر من براى كسانى كه در جاهاى مرطوب و كم آفتاب زندگانى مى كنند، غذاى
بسيار مفيدى است . اگر دانه هاى مرا با تمر هندى و هم وزن آن مويز و انجير جوشانده و
پس از صاف كردن آب آن را به قوام آورند، جهت تنگ نفس و تصفيه آواز و باز شدن سينه
هاى خسته و درمان زخم سينه و درد آن مفيد است ؛ حتى اگر مزمن شده باشد. مطبوخ دانه هاى
من با پر سياوشان نيز جهت موارد بالا نافع است . پخته برگ و دانه هاى من زايمان را
آسان مى كند و خوردن آن بطور مرتب براى چاق شدن اشخاص لاغر و ضعيف البته
سودمند است . براى رفع بد بويى مدفوع ، خوردن برگ و دانه هاى من توصيه شده
است . ضماد برگ و بذر من جهت ورمهاى جلدى و درمان سوختگى آتش به كار مى رود.
براى رفع تركيدن و كجى ناخن به علت داشتن ويتامين (د) مفيد مى باشد و نيز براى
تقويت و جلوگيرى از ريزش مو مى توان از اين ضماد بهره مند شد. ضماد بذر من با
انجير جهت باز شدن دمل تجويز شده است . شستشوى چشم با آب برگ و دانه هاى من جهت
درمان تراخم ، آبريزش ، رفع قرمزى چشم و ورم پلك مفيد است .
نشستن در آب مطبوخ برگ و دانه هاى من جهت تسهيل زايمان و اخراج مشيمه ، اثر قطعى
دارد. شستشوى سر با آب مطبوخ برگ و دانه هاى من جهت اصلاح موهاى وز كرده ، بر
طرف كردن شوره سر و معالجه زخمهاى آبدار سر مفيد مى باشد. پختن برگ من با برگ
اسفناج ، برگ خرفه و زردك در قديم معمول بوده و يكى از غذاهاى مفيد شناخته شده بود.
از روغن دانه هاى من كه همانند روغن ماهى است مى توانيد براى درمان سخت شدن پوست
بدن و رفع زبرى و پوسته شدن آن استفاده كرد. آن را جهت نرم كردن مو و جوشهاى
صورت به كار بريد. روغن دانه هاى من مخلوط با موم جهت درمان تركيدن پوست و با
ادويه مناسب جهت پاك كردن كك مك و نيكو شدن رنگ رخسار توصيه مى شود. خوردن يك
قاشق مراباخورى از دانه هاى من محرك اشتها بوده ، نيروهاى جسمى و روحى را زياد مى
كند. كوبيده آن جهت معالجه نقرس ، مرض قند، نرمى استخوان ، كم خونى و همچنين براى
جلوگيرى از لاغر شدن مبتلايان به سل و مرض قند تجويز مى شود. پودر كوبيده من
اگر مدتى بماند بدبو مى شود، و حتى ادرار و عرق بدن را هم بدبو مى كند، ولى
تازه آن اين عيب را ندارد. در اروپا براى جلوگيرى از بوى نامطبوع ، پودر دانه هاى من ،
آن را با شربت انگور فرنگى مخلوط كرده و
ميل مى نمايند و يا آن را قبل از غذا همراه با كمپوت و مربا مى خورند. خلاصه من به علت
داشتن مواد آهنى مقدار زيادى فسفر و هورمونهاى گياهى در رديف يكى از مفيدترين سبزيها
مى باشم .
اسم من ((كاج )) است !
از ساقه هاى گلدار من براى مبارزه با اختلالات عصبى استفاده بريد.
همين ساقه ها براى از بين بردن برنشيت ، تنگ نفس ، گلو درد و ناراحتيهاى كليه و مثانه
مفيد است .
دود برگ من براى ضعف بينايى نافع است .
ميوه من را براى زخم ريه و درد كليه بكار بريد...
در زبان فارسى به انواع گياهان تيره مخروطيان به استيثناى انواع سرو كاج و در
زبان عربى صنوبر گويند. ولى امروزه در ايران به آن دسته كه داراى برگهاى
سوزنى بلند است كاج و به آن دسته كه داراى سوزنهاى كوتاه و ضخيم مى باشند
صنوبر مى گويند. در بعضى از شهرهاى ايران
مثل كاشان ، به تبريزى و سپيدار هم صنوبر مى گويند و اين اشتباه است . به من در
زبان فارسى ناژو، ناجو و سرو سياه هم مى گويند. من داراى هشتاد گونه هستم ،
چوبهاى ما از چوبهاى مرغوب صنعتى است كه با آن در و پنجره و
مبل مى سازند و از چوب انواع صنوبر در منبت كارى استفاده مى كنند. موريانه و ساير
حشراتى كه به خوردن چوب علاقه دارند، به سراغ ما نمى آيند. درخت ما ممكن است تا
پنجاه متر قد بكشد. برگهاى ما سوزنى شكل بوده و خزان نمى كنند. به عقيده نويسنده
زبان خوراكيها، درختانى كه خزان نمى كنند، داراى ماده اى هستند كه مقاومت انسان را زياد
مى كند. گلهاى ما مخروطى بوده و نر و ماده در دو پايه جداگانه قرار دارند، گلهاى نر
در فصل بهار توليد گرده كرده ، مانند خاك زرد رنگ نرمى روى زمين مى نشينند، كه عده
اى به آن باران گوگرد لقب داده اند. گلهاى ماده درشتتر بوده ، داراى فلسهاى محكمى
است كه پس از عمل لقاح تبديل به ميوه مى شود، و اين ميوه در
سال دوم مى رسد. از بعضى از انواع ما صمغى خارج مى شود كه در فارسى به آن
زنگبارى و اعراب قلقونيا و ((راتيانج رومى )) گويند، ولى امروزه در داروخانه بنام
فرنگى آن تربانتين مشهور مى باشد و از آن اسانس تربانتين گرفته ، به
باقيمانده آن كلوفان مى گويند و اين همان صمغى است كه روى آرشه ويلون مى كشند تا
صداى آن صاف شود. ميوه كاج ، مخروطى و شبيه قلب گوسفند است و پس از رسيدن ،
فلسهاى آن خشك شده و از هم باز مى گردد و به تدريج روى زمين مى افتد و در وسط آن
بادام كوچكى قرار دارد كه معمولا بچه ها آن را پس از شكستن جدا كرده و مى خورند و به
اين بادام و فلسهاى آن ، طوطى علاقه زياد دارد. ميوه آن دسته ، كه در ايران به
صنوبر معروف است باريكتر و درازتر از انواع كاج است ، اين ميوه ها از درخت بطور
كامل جدا نمى شود و در باغات و جنگلهاى صنوبر، هيچوقت شما ميوه آن را روى زمين نمى
بينيد. بلكه فلسهاى آن به تدريج جدا شده و به كمك باد پراكنده مى گردد. در كتب
قديم به اين دسته ، تنوب شجر الراتنج و بنطس گويند. كاج شرقى صمغ زياد دارد
و به آن كاج كوچك و درخت نوئل هم مى گويند. كاج كانادايى صمغى معطر دارد. صنوبر
كوهى در سردسير به عمل مى آيد، و ميوه آن خوراكى نيست . چوب آن چرب بوده و در
گذشته آن را مانند مشعل به جاى شمع روشن مى كردند و از آن قطران رقيقى خارج مى
شد. نوع ديگرى از كاج وجود دارد كه به آن بيشتر تنوب گويند و ميوه آن به ((قضم
قريش )) معروف است ، ولى در شيراز به آن بندق و مسدق هم مى گويند و اين حب
صنوبر است .
چلغوزه
اخيرا آجيل فروشيها، سوژا را كه لوبياى روغنى بوده و براى روغن كشى آن را در ايران
مى كارند، بو داده و به نام چلغوزه مى فروشند، ولى در فارسى اين مخصوص نوعى
صنوبر است كه در شيروان زياد است و در شيراز و اراك آن را بو داده مى خورند. اين ميوه
بقدر دانه خرماست كه چون آن را بو دهند، آواز داده دهانه آن باز مى شود، و دانه چلغوز از
آن بيرون مى آيد. درخت آن را صنوبر بزرگ مى گويند و در گيلان به درخت آن هم درخت
چلغوز گويند.
|