غار گيلاسى
در مازندران و نور و كجو به من جل و جله ، در لاهيجان جلى ، در گيلان و طوالش چرم ليوه
و در آستارا چرم گيله گويند.
زادگاه اوليه من نواحى غرب آسيا، مخصوصا ايران و قفقاز است . در ايران ، در آستارا تا
بهشهر، در جنگلها مى رويم و امروزه بيشتر مرا در امريكا و اروپا كاشته اند. من از خانواده
غار مى باشم ، و اعراب به من ((غار الكرزى )) و كرز الغار گويند. برگ من در حالت
بازه بى بو است ، ولى در اثر مالش دست و جويدن بويى شبيه به بوى روغن بادام
تلخ مى دهد.
طعم برگهاى من تلخ است ، در داروخانه ها و كارخانجات داروسازى آب مقطر برگ من
مصرف جارى دارد. آب مقطر من زود فاسد مى شود، به اين جهت توصيه شده است كه آن را
هميشه در شيشه هاى رنگين و در محل تاريك و خنك نگاهدارى كرده ، و كوشش نمايند كه سر
شيشه خالى نباشد، آب مقطر من به شرطى در داروسازى
قابل مصرف است كه 10 گرم درصد اسيد سيانيدريك داشته باشد. در بعضى از
داروخانه ها آب مقطر مرا بطور تقلبى از شتشوى روغن بادام تلخ در آب به دست مى
آورند. آب مقطر برگ من ضد تشنج و درمان سرفه است و براى تنگ نفس ، سياه سرفه ،
التهابات دردناك معده و روده استفراغ و بى خوابى تجويز مى شود و دمكرده برگهاى
من براى تسكين دردهاى عصبى ،سياتيك به كار مى رود، ضماد آن براى رفع كوفتگى
عضلات ، ورمهاى سطحى ، پوست و خارش جلدى به كار مى رود، ولى چون برگهاى من
داراى اثر سمى است ، بايد در استعمال آن رعايت احتياط بشود. از برگ من مى توان
تركيبات دارويى جهت معالجه معتادان به ترياك و هرويين و مبتلايان به جنون الكلى
تهيه نمود، ولى چون داراى اثر سمى هستم ، و از طرفى در ايران گياهان ديگرى وجود
دارند كه غير سمى بوده و در همه ايران مى رويد و اثر آنها براى نجات معتادان موثر و
مطمئن تر است ، و به آسانى مى توان از آنها استفاده كرد، از اين جهت از دادن دستور
استفاده از برگ من خوددارى مى شود. بديهى است كه همانگونه كه يونجه و ترياك سياه
چگونگى راه علاج معتادان را شرح دادند، بقيه گياهان نيز به هنگام معرفى خود، نسخه
هاى موثرى را نشان خواهند داد.
اسم من ((سنبل الطيب )) است !
اعصاب را آرامش مى بخشم .
مقوى معده و جگر هستم .
شستن چشم با جوشانده من ، سرخى آن را از بين مى برد.
پاشيدن خشك شده من روى زخم ، باعث التيام آن مى شود.
ضد سرگيجه هستم و دمكرده من تپش و ضعف قلب را درمان مى كند...
همراه با گل گاوزبان اصيل ايرانى بهتر از قرصهاى واليوم و ليبريوم آرامش مى
بخشم .
كسانى كه به خوردن اين قرصها عادت كرده اند به سراغ من بيايند تا نجات يابند .
سنبل در زبان عربى به معنى خوشه است ، ولى به بيخ و ريشه معطر چند گياه نيز
اطلاق مى شود. سنبل روم ، سنبل هندى و سنبل و كوهى از اين رديف بوده و به آنها
سنبل طبى و سنبل الطيب مى گويند. من بيخى معطر با ريشه هاى افشان هستم و چون
گربه عاشق بوى من است ، مجذوب من شده و در برابر من مى غلتد و به همين جهت در اين
اواخر عده اى اسم فارسى مرا علف گربه گذاشته اند، ولى در كتابهاى فرهنگ قديمى
چنين عنوانى ديده نمى شود و با توجه به اينكه بيخ من ساقه زيرزمينى بوده و نمى
توان به من علف خطاب نمود اين وجه تسميه صحيح نيست . به من
سنبل الطيب ، سنبل طيب ، سنبل رومى ، سنبل العصافير، و الريانه ، حشيشة العصافير،
اسمامن ، آلكه آلك ، ميخوشه و سنبل طبى مى گويند. من ضد صرع ((هيسترى )) و ضد
تشنج مى باشم و از همه مهمتر اينكه ادرار مبتلايان به مرض قند را كم مى كنم ،
مخصوصا اگر مرا همراه با گل گاوزبان اصيل ايرانى كه در دامنه كوههاى البرز مى
رويد دم كنند. سنبل كوهى يكى از انواع من است كه ريشه آن عرق و ادرار را زياد مى كند و
اشتهاآور است . سنبل هندى نوع ديگرى از من مى باشد كه خواصى نظير من داشته و به او
تاردوين هندى ، عجزمكى و حب العصافير هم مى گويند. قسمت مورد استفاده ، بيخ و ريشه
افشان ما مى ياشد كه آن را به صورت دمكرده و تنتور مصرف مى كنند و در كارخانجات
داروسازى ، از آن داروهاى اختصاصى جهت تقويت قلب درست مى كنند، كه يكى از آنها
((كورامين )) نام دارد. انواع پرورش يافته من چندان خاصيت زيادى ندارند و بهتر است از
انواع وحشى من استفاده شود.
يكى ديگر از خواص : همراه داشتن مقدارى منگنز است . كمبود اين فلز در بدن انسان باعث
سفيدى مو مى شود، و با اينكه داروسازان سنتى ايران از وجود اين فلز و خواص آن مسبوق
نبودند معذلك براى سياه شدن و دراز شدن موى سر و ريش از من استفاده مى كردند و به
اين منظور پخته مرا بر سر و صورت بسته و نتيجه مى گرفتند. نوشيدن دمكرده من با
گل گاوزبان و ليمو عمانى ييك نوشابه نشاطآور و آرامبخش مى باشد. در مجالس ختم
اگر به جاى قهوه از اين نوشيدنى به مصيبت زدگان بدهيد، بدون آنكه اعصاب آنها
تخدير شود آرامش درونى پيدا خواهند كرد. من باز كننده و مقوى دهانه معده و جگر مى
باشم ، ليزرى و رطوبت سينه و فضولات دماغى را از بين مى برم . من شكم را جمع مى
كنم ، شستن چشم با آب من همراه با آب گشنيز سرخى آن را از بين برده و در تقويت
بينايى موثر است و باعث روييدن مژگان مى شود. نشستن در آب جوشانده و برداشتن
مقدار كمى از ريشه سنبل الطيب رحم را پاك و عقب افتادگى عادت را باز مى نمايد،
پاشيدن گرد خشك من روى جراحات باعث التيام آنهاست . مقدار خوراك بيخ و ريشه من پنج
گرم مى باشد. تازه من موثرتر از ريشه خشك من است . من بادشكن ، خواب آور و ضد كرم
مى باشم . سرگيجه ، سردرد يكطرفه ، دلهره و اضطراب ، داءالرقص ، حالات
ماليخوليايى ، اختلالات زمان يائسگى ، سكسكه هاى مداوم و خلاصه هر بيمارى كه منشاء
عصبى داشته باشد با خوردن من تسكين مى يابد. شستشوى دهان با آب جوشانده من
جوشها و زخمهاى مخاط دهان را از بين مى برد و دمكرده من براى تپش و ضعف قلب هر دو مفيد
است .
من ((عدس )) هستم !
من در خاصيت با گوشت برابرى مى كنم .
تقويت كننده مغز بوده ، حافظه را نيرو مى دهم .
جوشانده من ضد عفونى كننده است .
گرد سوخته دانه هاى من دندان را سفيد مى كند.
از انواع ويتامين سرشارم .
و اگر دلتان مى خواهد صاحب دختر شويد از من استفاده كنيد.
فارسى من مرجومك است و در بعضى از شهرها نسك مى گويند، ولى امروزه در بيشتر
شهرها به عدس معروف مى باشم . رنگ من بر حسب نژاد، قهوه اى ، قرمز، زرد و خاكسترى
است . داراى انواع بيابانى ((نيم وحشى )) و بستانى مى باشم . بستانى من همين عدس
معمولى است كه شما آن را در آشها و سوپها ريخته ، و با آن عدس پلو درست مى كنيد
دير هضم و نفاخ است و چنانچه با سركه خورده شود نفخ آن از بين مى رود. ساقه و
برگ من به مصرف علوفه حيوانات مى رسد. آرد من خاصيت نرم كننده داشته و ضماد آن
براى رفع التهاب پوستى نافع است . من در زمينهاى آهكى خوب مى رويم ، ولى در خاك
رس به عمل نمى آيم . موقع چيدن دانه هاى من وقتى است كه دانه هاى پايين ساقه تغيير
رنگ داده و مايل به قهوه اى شوند.
دانه من داراى ويتامينهاى ((آ))، ((ب )) و كمى ((ث )) مى باشد و فلزاتى چون آهن ،
كلسيم و از همه بيشتر فسفر دارد، پوست دانه هاى من ملين و مغز آن قابض است .
ابوالعلاى معرى گياهخوار معروف ايرانى ، مرا به جاى گوشت مى خورد و مرا گوشت
گياهى لقب داده بود. پوست من گرم است و آب جوشانده آن ملين و ضد عفونى كننده پوست
بدن است . خوردن آش من با روغن بادام پس از برطرف شدن تب مانع برگشت آن مى
باشد، پخته مهراى من با سركه مقوى معده و بدون نفخ است . چنانچه مرا در آب بپزيد،
آب آن سينه را نرم و سرفه را از بين مى برد و مضمضه با آن جهت ورم مخاط دهان و
ديفترى مفيد است . فرو بردن سى عدد پوست كنده من بطور حب فساد معده را اصلاح مى
نمايد. ضماد من با عسل جهت زخمهاى عميق و با روغن
گل جهت ورم چشم مفيد مى باشد، و با سفيده تخم مرغ جهت رفع سرخى پوست و ترك
پاشنه پا و با سركه جهت ترك دست و پا كه در اثر سرما عارض شده باشد سودمند
مى باشد. ضماد پخته من با برگ كلم جت ورم پستان كه در اثر انعقاد شير به هم رسيده
باشد مفيد مى باشد. ماليدن پخته من با تخم خربزه رنگ رخساره را باز مى نمايد و
زردى را از بين مى برد. گرد دندانى كه با سوخته دانه هاى من ساخته شود دندان را
سفيد مى نمايد. زياده روى در خوردن من مخصوصا نوع نيم وحشى آن مولد سودا و غليظ
كننده خون و باعث ديدن خوابهاى پريشان و تشويش است . پزشكان سنتى ايران زياده
روى در خوردن مرا مولد سرطان و ماليخوليا و جذام مى دانستند، ولى اين اتهامات وارد
نبوده و من در توليد اين امراض نقشى ندارم . ممكن است نوع نيم وحشى من تا حدى در
توليد سوداى سوخته مؤ ثر باشد. هميشه مرا به سركه يا مواد قندى
مثل خرما و كشمش ميل نماييد، و هيچگاه مرا همراه با ماهى شور نخوريد.
بستانى من قابض و كم كننده خون حيض است ، ولى نيم وحشى و بيابانى من برعكس
مسهل و قاعده آور مى باشد. من خون و ترشحات داخلى و ترشح رحم را ترش مى كنم .
مادرانى كه آرزوى داشتن دختر دارند، از اين خاصيت من مى توانند استفاده كنند.
اسم من ((سير)) است !
اسمم سير است ، تركان به من ((صارامساق )) و ((صارميساق )) و اعراب به من ((ثوم
)) گويند. همان ثومى كه قوم يهود آن را بر مائده آسمانى ترجيح داده و از حضرت
موسى مطالبه كردند.
من داراى انواع و اقسام مى باشم . دو نوع من بستانى و پرورش يافته بوده ، يك نوع آن
در گيلان و مازندران و نوع ديگر در مرز ايران مى رويد و يك نوع سير بيابانى هم
وجود دارد كه ((مريم نخودى )) وحشى است و به آن ((ثوم الحيه ، ثوم الكلب )) مى
گويند و در كتابهاى داروسازى سنتى ايران تحت نام ((اسقورديون )) ياد شده است .
خانواده ما در بين گياهان دارويى مقامى بس والا دارند. گلهاى يك نوع بستانى من سفيد و
گلهاى نوع كوچك من گلى رنگ مى باشد، من داراى ويتامينهاى ب و ث و مقدار ويتامين ((ث
)) در نوع بيابانى من بيشتر است .
علاوه بر آنكه مرا به صورت خام و پخته مخلوط با ماست و در خوراكهاى مختلف مى
خورند، در طب و داروسازى از من استفاده هاى زياد برده مى شود. من ضد عفونى كننده
دستگاه تنفس و دستگاه گوارش هستم ، در بيماريهاى ريوى مخصوصا غانغارياى ريوى ،
سياه سرفه اثر شگفت آور دارم . ضد عفونى كننده جلدى بوده و در پانسمان زخمهاى سياه
شده به كار مى روم . اشتهاآور بوده و فشار خون را بطور ثابت پايين مى آورم . اثر
ميكربكشى من در كشتن ميكربهاى وبايى قابل تحسين است .
من محلل غذا بوده و رطوبت معده را جمع مى كنم . خون غليظ را رقيق مى كنم ، ادرار و عادت
ماهانه زنان را باز مى نمايم و پادزهر سموم و زهرابه هاى ميكروبى هستم و به همين جهت
اثر من در معالجه رماتيسم شايان توجه است . براى پيشگيرى از امراض نبايد در خوردن
من غفلت كرد. مخصوصا در موقعى كه يك مرض مسرى همه گير مى شود. ترشى كهنه من
جهت پاك كردن گلو و باز شدن آواز و تنگ نفس و مرض فراموشى ، لقوه ، رعشه ، و اكثر
امراض عصبى ، درد مفاصل ، عرق النساء (سياتيك ) نقرس و درد آنها مفيد است . مرا جهت از
بين بردن اخلاط غليظ و دفع باد پهلو و قولنج و همچنين براى از بين بردن زالويى
كه در گلو مانده باشد و انداختن انواع كرم معده و كرم كدو و كرمك به كار مى برند.
براى درمان تبهاى كهنه و زخمهاى قديمى كه با هيچ دارويى معالجه نمى شوند به
سراغ من بياييد تا به شما ثابت شود خوراكيها تا چه حد در درمان امراض مؤ ثر مى
باشند.
من رنگ رخساره را باز مى كنم و چنانچه زن آبستن در مواقع باردارى به مقدار كم از من
استفاده كند، نوزاد او خوش آب و رنگ خواهد شد و يكى از عجايب من اين است كه چنانچه زن
آبستن سه روز قبل از زايمان مرا بخورد، دهن نوزاد او به هنگام تولد بوى سير خواهد داد.
خوردن من با غذاهاى سنگين سبب سبك شدن و سهل
الهضم شدن آنهاست . اثر من در فرو بردن ورمها و خرد كردن سنگ كليه قطعى است .
مداومت در خوردن من باعث ريختن موى سفيد و در آمدن موى سياه است ، مشروط بر اينكه به
حد كافى منگنز داشته باشم ، و روى همين است كه اگر ((بلادر)) را در خاك دفن كنند و
بگذراند بپوسد و بعد روى آن سير بكارند، خوردن آن سير موى سفيد را سياه مى كند. و
چنانچه مقدارى خاك معدنى مغل كه تركيب منگنز است بعنوان كود به گياه من بدهند و همين
خاصيت را خواهد داشت . حافظ اشخاص پير و سرد مزاج مى باشم و خوردن من براى آنها
بسيار مفيد است . من حافظه را تقويت مى كنم و عضلات قلب را تقويت مى نمايم . براى
معالجه گال و كچلى و همچنين براى از بين بردن
زگيل مرا پخته و روى آنها بگذاريد و اين عمل را چندين بار تكرار كنيد تا بهبودى به
دست آوريد.
اگر مرا در انبار اغذيه بگذاريد، از هجوم شپشك به انبار جلوگيرى مى كنم و حبوبات را
از اين آفت حفظ مى نمايم .
زياده روى در خوردن من براى خون چشم ، بواسير و زنان حامله چندان خوب نيست و توليد
صفرا مى نمايد.
براى انداختن و بيرون كردن زالويى كه در بيخ گلو مانده است ، مى توانيد مرا در
سركه خيس كرده و آن را غرغره كنيد تا اين حيوان خونخوار بيفتد. ماليدن من با
عسل جهت زخم و جوشهاى جلدى نافع است و همچنين سياهى زير چشم را از بين مى برم و
براى جلوگيرى از ريزش مو مفيد مى باشم . اگر مرا در روغن سرخ كنيد و زيادى روغن
آن را بگيريد، ماليدن آن تركى را كه در اثر سرما در دست و پا ايجاد شده است درمان
مى كند و ماليدن آن با عسل خالهاى سياه پوست را از بين مى برد و براى معالجه برص
و طاسى نيز بى فايده نيست . نشستن در آب جوشانده برگ و ساقه هاى بوته من جهت
باز شدن ادرار و باز شدن حيض نافع است ، اگر مرا با نشادر و
عسل مخلوط كنيد، براى برص و سياهى پوست نافع تر است ، اگر مرا همراه زفت كرده و
روى ناخن تركيده و زبر و كج بگذاريد آن را اصلاح خواهم كرد. آب جوشانده من كشنده
شپش و حشرات است ، جويدن برگ من بوى تند و زننده مرا از بين مى برد، مخصوصا
اگر بعد از آن با نبيذ ريحانى مضمضه نماييد. خوردن من براى اشخاص مفلوج مفيد است ،
مخصوصا اگر تا چهل روز، روز اول يك دانه ، روز دوم دو دانه ... و روز چهلم
چهل دانه خورده بعد روزى يك دانه كم كنيد تا به يك دانه برسد. پياز من در معالجه
امراض هر چه تازه تر باشد مفيد است و بر عكس ترشى من هر چه كهنه تر شود
مرغوبتر خواهد شد اثر من در پيشگيرى امراض
غيرقابل ترديد بوده و بدون شك از پيدايش سرطان جلوگيرى مى نمايم . براى ضد
عفونى مجارى ادرار دارويى بهتر از من نيست . سير بيابانى خود را همراه با مريم نخودى
معرفى خواهد كرد.
من ((موسير)) هستم !
فشار خون را پايين مى آورم .
اگر مى خواهيد سرطان به سراغ شما نيايد مرا
ميل كنيد.
پادزهر خوبى براى سموم مختلف هستم .
اشتها آور بوده ، خواب را زياد مى كنم .
قواى روحى را تقويت كرده ، درمان كننده تصلب شرائين مى باشم .
اگر از درد معده رنج مى بريد، به سراغ من بياييد!
فارسى من موسير است ، به من سير كوهى هم مى گويند. عربى من ثوم
الجبال ، بصل الذئب و بصل الزيز است و در بعضى از كتابهاى قديم اشقرديون ياد شده
است . من داراى بيش از چهل گونه مى باشم كه يك نوع آن در كتب دارويى سنتى ايران به
نام بلبوس آمده است .
تقويت قواى جسمانى و روحى ، كشتن كرمها و ميكربهاى درمان تصلب شرايين ، پايين
آوردن فشار خون ، تميز كردن دستگاه تنفس ، خونسازى انساج بدن و بالاخره جلوگيرى
از پيدايش سرطان از خواص ذاتى خانواده سير و پياز است ، ولى چون خوردن آنها
مخصوصا سير ايجاد بوى زننده مى كند و باعث ناراحتى اطرافيان مى شود، از اين رو عده
اى از خوردن آن خوددارى مى كنند، ولى من با اين كه كم و بيش داراى اين خواص هستم نه
تنها بوى زننده ندارم ، بلكه دهان را خوشبو كرده و بوى بد آن را از بين مى برم .
بهترين نوع با ماست كه شما آن را ماست موسير مى ناميد و بعد از اين ترشى ، و نمك
پرورده من مى باشد. براى استفاده من معمولا مرا چند روز در آب خيس مى كنند و پس از آن
كه به شما توصيه مى كنم كه كارى نكنيد كه مواد مفيد من در آب
حل شده و دور ريخته شود، مرا فقط در مقدار كمى آب خيس كنيد كه آن را به خود گرفته
و متورم شوم و بعد به كار بريد.
من به هضم غذا كمك مى كنم ، ادرار و حيض را باز مى كنم و پادزهر سموم مى باشم ،
بطورى كه عده اى اثر ضد سم مرا از سير مى دانند. من انقباضات دردناك معده و روده ها
را از بين مى برم - اشتهاآور و خواب آور مى باشم .
بلبوس
من نوعى موسير هستم كه فارسى من تلخه پياز است و تركان به من داغ سوغانى مى
گويند و اهالى لرستان مرا طرم مى نامند.
شهوت را تحريك مى كنم و خون را به سوى جلد جذب مى نمايم ، ضماد من به تنهايى
يا با عسل جهت درمان پيچ خوردگى عصب و كوفتگى اعضا و سستى عضلات نافع است ،
خوردن من همراه با فلفل مقوى معده بوده ، به هضم غذا كمك مى كند و ضماد من با زرده
تخم مرغ براى پاك كردن سياهى زير چشم و لكه هاى جاى زخم مفيد است .
سيرك
فارسى من سيرك ، سيرچه ، سيرج و علف سير است . جزو سبزيهاى صحرايى هستم و
اعراب به من حشيشة الثوم گويند و اين اسامى بيشتر به علت آن است كه سبزى و ريشه
من بوى سير مى دهند، در حالى كه در خانواده شب بو قرار گرفته و با خانواده سير و
پياز نسبتى ندارم . بذر گياه من در كتب دارويى سنتى ايران به نام ثومون آمده است ،
داراى طعمى تند شبيه خردل است . من در شميران ، افجه ، ميگون ، لوشان و اهر به
عمل مى آيم . من نيروبخش بوده ، عرق را زياد مى كنم و عادت ماهانه زنان را باز مى نمايم
، و براى حبس البول نافع مى باشم . گياه مرا بايد تازه مصرف كنيد، زيرا خشك من
چندان خاصيت ندارد. شيره تازه برگ من بطور ضماد براى معالجه زخمهاى چركى و
غانغاريا مفيد است . دانه هاى من پوست بدن را همانند
خردل قرمز مى كند و به همين جهت به جاى خردل به كار مى روم . به بذر من در فارسى
تخم زرداب و به تركى صفرااوتى مى گويند.
اسم من ((سنجد)) است !
بوييدن گل من براى اشخاص فلج نافع است .
من مسكن قى و صفرا هستم .
ميوه من ، نرمى استخوان را از بين مى برد.
برگ من دملهاى چركين را التيام مى دهد.
در ميوه ام خاصيت تقويت لب وجود دارد...
در فارسى به من سنجد و در عراق ((غبيده بادام )) گويند و چون رنگ پشت برگ من
سفيد و نقره اى بوده غبار گرفته به نظر مى رسد. اعراب به من ((غبيرا)) گويند.
ميوه من با اينكه كمى گس است ، معذلك عده اى به خوردن آن علاقه دارند و با آرد آن
حلواى غبيده بادام و قاووت درست مى كنند. برگ درخت و ميوه خشك من شكم و دهان را جمع مى
كند. گلهاى من بسيار معطر بوده و به شعاع بيش از پنجاه متر منتشر مى شود و چون
شهوت زنان را زياد مى كند، بوييدن آن براى دختران و زنان جوان بى شوهر جايز نيست
و عده اى هم نسبت به بوى آن حساسيت داشته ناراحت مى شوند.
در صنعت داروسازى از گلهاى من جهت معطر كردن بعضى از شربتها استفاده مى شود و اثر
تب بر دارد.
بوييدن گل من براى اشخاص فالج و لقوه اى مفيد است . ميوه من مقوى معده بوده ، و آن را
جمع مى نمايد. مسكن قى آور و صفرا بوده و مخصوصا براى
اطفال خيلى مفيد است . ميوه من بادشكن و مقوى دماغ و قلب است و نيز ضد يرقان و استسقا مى
باشد. چون برگ درخت مرا بر روى دمل بگذارند، باعث رسيدن آن شده و چرك آن را از بين
مى برد و زخم آن را التيام مى دهد بطورى كه احتياج به دارويى ديگر نيست ، و اگر
برگ تازه من نباشد از برگ خشك من هم مى توان استفاده كرد و چنانچه برگ مرا در روغن
زيتون بجوشانيد تا له شود، ماليدن اين روغن جهت درد و ورم
مفاصل بى حس شده نافع است و چون اين روغن را بر سر بمالند باعث بلندى موى آن
خواهد شد.
مقدار خوراك گل من يك مثقال و ميوه من تا پنجاه دانه مى باشد. ميوه من سرشار از ويتامينهاى
((آ)) و ((ب )) بوده و كمى ويتامين ((كا)) دارد. به اين جهت ضد
اسهال خونى و بواسير است و همچنين از نظر املاح غنى بوده ، كليه ها را گرم و معده را
دباغى كرده ، و ادرار را زياد مى كند و نرمى استخوان را مانع مى شود. اگر مبتلا به
سلسله بول هستيد يعنى ادرار زياد مى كنيد، براى درمان آن دارويى بهتر از سنجد نيست .
سنجد صحرايى
فارسى من ((كام )) است و بعضيها ((كهام )) گويند. در اطراف تهران به من سنجد
صحرايى گويند و عربى من ((شوك القصار)) است و چون با ريشه من مى توان همانند
چوبك جامه شست عده اى از اعراب به من غاسول رومى لقب داده اند
(غاسول به معنى چوبك است ) ولى در كتب دارويى قديم از من به نام ((ابوقانس )) ياد
شده است . ميوه من گرد به رنگ زرد نارنجى است و طعم آن ترش مى باشد. اين ميوه
سرشار از ويتامين ((ث )) بوده ، و اكنون آن را جهت استخراج اين ويتامين ، بيشتر مى
كارند. در اروپا از ميوه من مارمالاد مى سازند. درختچه من در ايران در دامنه البرز،
مخصوصا اطراف تهران ، ونك ، شهرستانك ، سپهسالار، ميگون ، كرج و گچسر بطور
خودرو به عمل مى آيد. در دامپزشكى از ميوه و پوست درخت من براى معالجه امراض جلدى
استفاده مى نمايند.
ريشه درخت مرا چون قطع كنند، شيره زيادى از آن خارج مى شود كه براى شستشوى جامه
و بدن به كار رفته و آن را خوشبو مى نمايد. اين شيره براى معالجه امراض كبدى
مخصوصا تشمع آن به كار رفته ، و مى گويند همانگونه كه جامه را پاك مى كند، كبد
را نيز شستشو داده و پاك مى نمايد. عده اى ميوه درخت مرا ضد كرم هم مى دانند ولى
بهترين اثر دفع كمبود ويتامين ((ث )) در بدن بوده ، و خوردن آن انسان را از ابتلا به
امراض عفونى حفظ مى نمايد.
من ((گل لادن )) هستم !
با عفونت معده مبارزه مى كنم .
براى برنشيت مزمن نافعم و اخلاط سينه را پاك مى كنم .
برگ و گل من ضد رقيق شدن خون است و آن را تصفيه مى كند.
اگر از گياه تازه من ضماد بسازند و بر سر بنهند، پياز مو را تقويت مى كند.
به مسلولين توصيه مى كنم كه از من استفاده كنند.
در كتابهاى لغت و ادبيات فارسى از ((لاد)) و ((لادن )) زياد توصيف شده و اشعار
نغزى سروده اند.
از عبير و عنبو از مشك و لاد و دار بوى
|
در سرا بستان ما اندر خزان ميدار بوى
|
هر لاله كه از دامن كهسار بر آمد
|
از لطف تو بود ار نه ز خارا ندمد لاد
|
اينها همه در وصف صمغ خوشبويى است كه نامش لادن عنبرى بوده ، و از خارج مى آورده
اند. به اين صمغ در زبان فرنگى ((لادانوم )) و ((لابدانم )) مى گويند و از شكاف
درختى كه نام لاتينى اش ((سيستوس )) بوده و عربى به آن ((قسطوس )) گويند
خارج مى شود. اين صمغ خوشبو بوده و قاعده آور است و چون آن را زير دامن زنى كه
عادت ماهانه اش بند آمده است دود كنند، باز خواهد شد. داروسازان سنتى ايران طاسى سر
را با اين صمغ معالجه ميكردند كه شرح آن بعدا داده خواهد شد اين درخت كه نوعى كاج
است ، در ايران نيست ولى در صفحات شمال ايران ، يعنى جنگلهاى كنار بحر خزر نوعى
عشقه به نام ((دار دوست )) مى رويد كه بيش از چهار
سال عمر مى كند و در زمان كهولت از تنه آن صمغى بيرون مى آيد كه به آن لادن
گويند و مانند لادن عنبرى عادت ماهانه زنان را باز مى كند. اين عشقه سابقا در طب زياد
به مصرف مى رسيد، ولى به علت مسموميت شديدى كه داشت استفاده دارويى از آن منسوخ
گرديد و اما آنچه امروزه در نزد ما به گل لادن معروف است ، يك
گل زينتى است كه زادگاه اوليه آن ((پرو)) در امريكاى جنوبى بوده ، و پس از كشف
امريكا آن را به اروپا آورده ، و كم كم كاشتن آن در ايران
معمول شده است و حالا اجازه فرماييد اين گل خود را به شما معرفى نمايد.
اسم من گل لادن است . اعراب به من ابوخنجر و طرطور مى گويند و هيچگونه نسبت و شباهت
با صمغ لادن كه شعرا آن را توصيف كرده اند ندارم . شما مرا در باغچه و گلدان مى
كاريد و هيچگونه استفاده از من نمى كنيد، در صورتى كه گلبرگها و ساقه هاى نازك من
اگر در سالاد ريخته شوند، آن را خوش طعم كرده ، و خوردن آن عفونت معده و روده ها را از
بين مى برد. برگ و گل من ضد رقت خون و تصفيه كننده آن مى باشد. شيره گياه تازه من
در رفع بيماريهاى سينه و سل مفيد است ، مخصوصا عرق شبانه مسلولين را كم مى كنم . و
براى نزله ، برنشيت مزمن و افلاططونى سينه مفيد مى باشم . ضماد له شده گياه تازه
من بر سر، پياز مو را تقويت كرده و از ريزش آن جلوگيرى مى كند.
اسم من ((سرو)) است !
برگ درخت من ، قطع كننده خونريزى است .
ميوه من را به آنان كه زخم معده دارند توصيه كنيد.
براى تقويت موى سر و سياه شدن آن از برگ من استفاده بريد.
اگر از برگ من مربا درست كنيد، مى توانيد از آن براى درمان سرفه كهنه استفاده
بريد...
ميوه سر و خنك داد به من دوش طبيب
|
تا كه بسيارى قندت ندهد آزارم
|
در ايران به انواع درخت عرعر، پيرو، اورس ،
ابهل و چندين نوع گياه زينتى سرو گويند و اكنون اجازه دهيد چند نوع از آن در اينجا
خودشان را به شما معرفى كنند.
سرو سهى
درخت من بلند قامت و موزون است ، ارتفاع من ممكن است به 20 تا 25 متر و قطر بدنه من تا
دو متر برسد. من داراى برگهاى سوزنى و دايمى بوده و به
شكل مخروط بالا مى روم . چوب من سفيد و در بعضى از انواع زرد رنگ يا كمى
مايل به قرمزى است . داراى بوى مطبوع بوده و بسيار محكم و قيمتى است . ميوه من شبيه
ميوه درخت كاج ، ولى خيلى كوچكتر از آن ، يعنى به اندازه يك فندق و در بعضى از انواع
ممكن است به اندازه يك گردوى پوست كنده شود. ميوه من صنوبرى بوده ، داراى بوى تند
و نامطبوع است و به آن گردوى سرو هم مى گويند. درخت من خزان نمى كند. من در نواحى
كوهستانى و جنگلهاى شمال ، مخصوصا رودبار بين راه قزوين و رشت ،
پل زنگوله ، دره چالوس ، زرين گل نزديك على آباد و كوههاى راميان به
عمل مى آيم . در گرگان ، على آباد، دره چالوس به من ((سور)) گويند. در گيلان و
رودبار به آن زرين درخت ، كتول و پل زغال ، و راميان ((سور)) در آمو ((سوزش )) و
در شيراز به ((درخت اهل )) معروف مى باشم .
سروناز يكى از انواع كوتاه قد من است كه به آن سرو كاشى و سرو شيرازى هم مى
گويند. ميوه سروناز خنك بوده ، و براى معالجه مرض قند به كار مى رود. قسمت مورد
استفاده من ((سرو سهى )) چوب ، برگ و ميوه من است كه داراى دانه هاى زاويه دار مى
باشد. ميوه مرا موقعى بايد بچيند كه هنوز رنگ زرد آن از بين نرفته و داراى فلسهاى
گوشتدار باشد. ميوه من داراى يك تا دو درصد اسانس ، مقدارى تانن و تركيبى شبيه
كافور است .
چوب درخت من به علت داشتن تانن قابض است ، پيشاب و عرق را زياد مى كند. ميوه من نيز
قابض بوده ، براى درمان اسهال خونى تجويز مى شود. پماد جوشانده آن براى معالجه
بواسير به كار مى رود. برگ درخت من قابض و
محلل است ، خونريزى را قطع مى كند، عفونت را از بين مى برد و سياهى جلد را پاك مى
كند. نوشيدن جوشانده برگ من براى معالجه سختى ادرار مفيد است . مضمضه آن لثه را
محكم مى كند و خونريزى آن را از بين مى برد، و غرغره آن براى درد گلو نافع است .
مرباى برگ من با عسل جهت درمان سرفه كهنه مؤ ثر است ، عده اى برگ مرا كمى مخدر
مى دانند. چون دانه هاى ميوه مرا ساييده در روى فتق ضماد نمايند، و آن را ببندند، باعث
تحليل آن مى شود. خاك اره چوب من جهت جلوگيرى از سيلان خون سودمند مى باشد. ضماد
برگ من جهت سوختگى آتش و جلوگيرى از جراحات چركى پوستى و پخته آن در سركه
جهت از بين بردن لكه هاى جلدى و سفيدك ناخن و همچنين جهت معالجه فتق و التيام جراحات و
تقويت اعضاى بيحس شده و جلوگيرى از خونريزى و پانسمان زخم و فروكش ورم و
زخمهاى كهنه تجويز مى شود، كشيدن محلول صمغ من در بينى جهت جلوگيرى از آبريزش
آن و خوردن و مكيدن آن جهت از بين بردن سيلان آب دهان مفيد مى باشد و چون ميوه مرا با
((آمله )) در آب و سركه بپزند تا له شود، و بعد با روغن كنجد بجوشانند و بگذارند
تفاله آن ته نشين شود، و بعد تفاله را بر روى موى سر ضماد نمايند و روغن آن را
بمالند، جهت سياه شدن و دراز شدن مو مفيد مى باشد و چون برگ درخت مرا بكوبند و بعد
با حنا و سركه مخلوط نمايند و بر روى موى سر ضماد نمايند، آن را سياه و قوى مى
سازد.
چون برگ و شاخه مرا در اتاق نگاه دارند، پشه به آن نزديك نمى شود و اگر بشود آن
را مى كشد. دود شاخه و برگ من هم همين اثر را دارد.
انواع پيرو
پيرو كه اكنون خود را معرفى مى كند، نام چند نوع سرو كوهى است كه در جنگلهاى
شمال ايران مى رويد.
به نوعى از من در گرگان پيرو، شيركوه و درفك اريس واريز در ديلمان ((ابرسك ))
در نور و كجور ((ديس )) و در رودسر ((ارس )) گويند.
درخت عرعر
فارسى من سرو كوهى است و در شيراز به من ((اهل )) گويند. من دو نوع دارم يكى
بزرگ كه از سرو كوتاهتر و كوچكتر است و ميوه آن به قدر فندق بوده ، كمى شيرين
است . نوع كوچك من از نوع اول كوتاهتر و كوچكتر است ، و به ميوه آن در طب قديم
((ابهل )) مى گفتند. برگ من قابض و پادزهر سموم است . ادرار و حيض را باز مى كند.
خوردن سه گرم آن جهت باز شدن سينه ، سرفه ، درد سينه و
طحال و ضعف معده مفيد است . بادشكن بوده ، براى
دل پيچه و درد رحم و سختى سينه نافع است ، مقدار خوراك برگ من پنج گرم است .
ابهل
من ميوه يكى از گونه هاى سرو كوهى هستم كه در جنگلهاى
شمال ايران مى رويد. ارتفاع درخت من يك تا دو متر است ، چون در اثر پرورش و
انتقال درخت من به جاهاى ديگر تغييراتى در
شكل برگها و حتى دستگاه توليد مثل ظاهر مى شود، از اين جهت
شكل ظاهرى من در كتب مختلف يكسان نوشته نشده است . ميوه من به اندازه يك فندق و آبدار
مى باشم كه در روى دمگل قرار مى گيرم و رنگ من آبى تيره است . در پشت برگهاى من
غدد ترشحى وجود دارد و آن بوى نامطبوع و طعمى تلخ مى دهد. به من ماى مرز - ريس -
براتوا و براتون هم مى گويند. من محلل غذا بوده ، و قابض نيز مى باشم . جهت بى
حسى اعضا، سرسام ((مننژيت ))، فلج ، سنگينى گوش و پيوره دندان - تنگ نفس -
استسفا و بواسير و باز شدن عادت ماهانه زنان و از بين بردن عفونت زخمهاى پليد و
چركى و داءالثعلب سختى اعضا و رفع آثار جلدى مرا تجويز مى كنند. ضماد برگ
درخت من بر سر جهت سرسام و خوردن ميوه من جهت فلج و بى حسى نافع است . اگر ميوه
مرا در روغن كنجد در ظرف آهنى بجوشانيد تا سياه شود و آن را در گوش بچكانيد،
سنگينى آن را از بين مى برد. مضمضه جوشانده ميوه من و ماليدن كوبيده آن با
عسل جهت پيوره و چرك لثه و رفع تعفن آن مفيد بوده ، باعث گوشت نو آوردن آن مى شود.
مخلوط 15 گرم ميوه من با هشت گرم روغن گاو، و هشت گرم
عسل جهت تنگ نفس نافع است . نوشيدن آب جوشانده ميوه من جهت از بين بردن نفخ معده و
استسقا مفيد بوده ، قاعده زنان را باز مى كند، ولى خوردن آن جهت زنان آبستن خوب نيست ،
چون باعث سقوط جنين مى شود. حمول آن با عسل نيز باعث سقط جنين است . خوردن پنج
گرم ميوه من تمام كرمهاى معده را مى كشد، اگر 15 گرم ميوه مرا با روغن گاو بپزند تا
روغن را جذب كند و بعد آن را بسايند و با 15 گرم قند مخلوط كرده و صبح 15 گرم آن
را با آب گرم بخورند درد زير شكم و كرم معده را از بين مى برد، پاشيدن گرد
كوبيده ميوه من جهت زخمهاى چركى و آبدار و خوره اى و پانسمان رخمهاى متعفن مفيد است .
ضماد آن با عسل از زياد شدن زخمهاى چركى جلوگيرى كرده و مانع سياه شدن جاى آنها
مى شود، و همچنين ضماد ميوه و ضماد برگ درخت من جهت ورمهاى گرم و سياهى پوست و
سرخى جاى زخم سودمند مى باشد. ماليدن آن با سركه جهت درمان داءالثعلب (گرى )
به تجربه رسيده است . مقدار خوراك ميوه من پنج گرم است .
شربين
در داروسازى سنتى ايران از گياهى به نام شربين نام برده شده و عده اى آن را از
خانواده سرو، عده اى از خانواده كاج دانسته اند، كه چندان صحيح نيست . اين گياه را در
اصفهان ((فوش )) گويند و به موقع خود را در جاى ديگر خود را معرفى خواهد كرد.
اسم من ((شمشاد)) است !
پوست و چوب من ، خون را تصفيه مى كنند.
تب بر هستم و برگم اثر مسهلى دارد.
جوشانده پوست و ريشه ام را براى معالجه تب و نوبه به كار بريد.
عرق شكوفه من دل را تقويت مى كند.
خاك اره چوبم اگر با حنا به سر ماليده شود، باعث تقويت مو مى گردد.
فارسى من شمشاد است . در گيلان و طوالش به من كيش ، در آستارا شومشاد، در رامسر و
رودسر و شهسوار شوشار و ششار در مازندران و نوشار و آلشر، در
آمل و كجور مرا شهر مى نامند. در كتب قديمى به من بقس ، شجره اليس - عتق - كتم تنتم و
نقش مى گفتند، به شاخه هاى نازك من كه با طراوت بوده و از غايت نازكى به سوى زمين
ميل مى كند و شعرا آن را به زلف خوبان تشبيه مى كنند، شمشاد انارى مى گويند. گياه
من به مقدار زياد در جنگلهاى شمال ايران مى رويد، درختچه من به ارتفاع 5/1 تا 7 متر
قامت دارد و بيش از هفتصد سال عمر مى كند. چوب درخت من سخت و سفيد است و چون خشك شود
رنگ آن كمى زرد مى شود و در گيلان معمولا با آن - شانه - تاشق - عصا - سينى و ظروف
چوبى و چوب سيگار درست مى كنند برگهاى من هميشه سبز است و خزان نمى نمايد.
برگ من براى حيوانات مخصوصا شتر سمى است و ضماد خاك اره چوب من با حنا بر سر
جهت تقويت مو و دفع سر درد و درمان شوره مفيد است ، و با سفيده تخم مرغ و آرد جهت
استحكام مفاصل تجويز مى شود. ميوه من ، يعنى دانه هاى من قابض معده و روده هاست و
سيلان آن دهان را بر طرف مى كند، عرق شكوفه من در تقويت
دل و دماغ قويتر از عرق بهار - نارنج است . برگ و پوست ريشه درخت من داراى مواد
رزينى لعابى و عوامل دارويى مختلف است ، پوست و چوب درخت من معرق تصفيه كننده خون
- تب بر - ضد مالاريا و صفرابر است . برگهاى من داراى اثر مسهلى است و مصرف زياد
اعضاى مختلف من سمى است . جوشانده پوست و ريشه و چوب من براى معالجه تب و نوبه
تجويز مى شود و براى اين كار معمولا جوشانده 30 تا 60 گرم در هزار تهيه كرده ،
يك فنجان قبل از غذا مى خورند. پودر خشك برگهاى من به مقدار 2 تا چهار گرم با
عسل به عنوان ملين مى دهند.
شمشاد نعنايى ، شمشاد انارى نوع ديگر آن است ، و با اينكه در جنگلهاى
شمال از قديم به عمل آمده معذلك بعضيها به آن شمشاد ژاپنى هم مى گويند.
من ((شمعدانى عطرى )) هستم !
فارسى من شمعدانى عطرى است و به برگ عطر، برگ مشك ،
گل عطر نيز معروف ميباشم . عربى من - غرنوقى ، جرانيون ، غرانيون است
گل من عطر چندانى ندارد، ولى برگ من معطر مى باشد. مخصوصا وقتيكه آن را دستمالى
كرده و بين دو انگشت بفشاريد. اسانس برگ من بر حسب نوع و
محل پرورش گياه فرق مى كند. چنانكه در محيط مرطوب به
عمل آيم ، اسانس برگ من زيادتر است و چون محيط خشك باشد، اسانس من كمتر، ولى
مطبوعتر است . زادگاه اوليه انواع ما افريقاى جنوبى است ، ولى امروزه در بسيارى از
نقاط جهان مانند الجزيره ، ماداگاسكار، كرس ، اسپانيا و فرانسه ما را به مقدار زياد مى
كارند. در ايران نيز يك نوع ما را پرورش مى دهند، ولى هيچگاه در ايران به طور خودرو
و وحشى ديده نشده ايم . از انواع ما در صنعت داروسازى اسانسى با كمك جريان بخار آب
و تقطير آن مى گيرند كه به اسانس ژرانيوم معروف مى باشد. اين اسانس داراى اثر
ضد عفونى كننده بوده و براى درمان سوختگى نافع است و براى اين منظور آن را وارد
پمادها و ضمادهاى ضد سوختگى مى نمايند. در دندانپزشكى نيز از اسانس ما جهت تسكين
درد دندان و ضد عفونى كردن لثه استفاده كرده و آن را وارد خمير دندانهاى طبى مى
نمايند. حشرات از بوى برگ ما فرار مى كنند. خوردن جوشانده برگ ما فشار خون را
پايين مى آورد.
شمعدانى بدبو
فارسى من بدبو است ، به من ((سوزن نخ نصارا)) نيز مى گويند. عربى من عطر و
((ابره الراهب )) است . من بطور خودرو در اماكن سايه دار مرطوب آذربايجان ، قره داغ ،
جنگل حسن بگلو، نواحى مختلف البرز، شمال لوشان و در اطراف رشت و مازندران به
عمل مى آيم ، برگهاى من بر خلاف شمعدانى عطرى بوى ناپسند دارد، گلهاى من به رنگ
ارغوانى يا گلى رنگ است ، من مقوى معده و پيشاب آور بوده به عنوان رفع خونريزى و
درمان بيمارى قند به كار مى رود. خوردن من باعث كاهش مقدار قند در نزد مبتلايان است ، و
به علت داشتن تانن در معالجه اسهال اثر قاطع دارم ، غرغره جوشانده من در واقع گلو
درد، ورم مخاط دهان ، گلو و لوزتين مؤ ثر است ، ضماد گرم برگ من براى تسكين باد
سرخ و درمان خنازير، كوفتگى و باز شدن پستان تجويز مى شود. مقدار خوراك من سه
فنجان در روز از دمكرده 50 تا صد گرم در ليتر است و شيره برگهاى تازه و له شده
من در التيام بريدگيهاى سطحى بدن و زخمهاى ساده مؤ ثر است . در
استعمال خارجى از جوشانده غليظ من به نسبت بيست درصد جهت شستشو استفاده مى كنند.
سوزن نخ پيرزن
من هم از خانواده شمعدانى هستم و چون ميوه من داراى منقارى شبيه سوزن نخ است ، پس از
رسيدن ميوه به خود پيچيده و شكل فنر پيدا مى كند. به فارسى به آن سوزن نخ
پيرزن ، و به عربى غزيل و ابره العجوزه گويند. گلهاى من به رنگ گلى روشن يا
ارغوانى است . من بطور خودرو در دامنه كوه البرز، اطراف تهران و كرج ، بين رودبار و
رشت ، در ناحيه كوشك شمال ، لوشان ، بى ورزن ، عمارلو، كبوتر چاك ،
سواحل درياى مازندران از رامسر تا بندر گز، سنقر، همدان ، كرمانشاه ، اطراف اصفهان ،
خراسان ، آذربايجان ، بوشهر، جزيره خارك ، جزيره ابوموسى ، بلوچستان ، مسجد
سليمان و آبادان به عمل مى آيم . برگ من قابض بوده و براى بند آوردن خون تجويز
مى شود. نوع بزرگ من كه در جنوب ايران ، بوشهر و جنوب غربى بين شوشتر و
دزفول و اطراف ديلمان به عمل مى آيد، فارسى و عربى به آن مسيكه گويند. ضد
تشنج ، پيشاب آور و التيام دهنده زخمها مى باشم .
شمعدانى معمولى و دهن اژدر
گلهاى من به رنگ صورتى ، قرمز، سفيد و ارغوانى است ، و به عنوان يك گياه زينتى در
اكثر باغچه ها و گلدانها كاشته مى شوم . براى ازدياد من از قلمه استفاده مى كنند. عربى
من الغرنوقى و العثر مى باشد. من جزو گياهان بومى ايران نبوده ، و داروسازان سنتى و
داروسازان جديد از نظر دارويى روى من مطالعه نكرده اند. به نوع پيچ من دهن اژدر هم مى
گويند، و در هيچيك از كتب قديمى نامى از گل شمعدانى و دهن اژدر نيست .
اسم من ((شنگ )) است !
برگهاى من از خونريزى معده جلوگيرى مى كند.
اگر مسموم شديد از ريشه ام استفاده كنيد.
براى رماتيسم مفيدم و آب ريشه خام من زگيل را از بين مى برد.
براى مسلولين نفع بسيار دارم .
گل من را بر روى محل سوختگى قرار دهيد تا از قدرت آن التيام سوختگى پى ببريد!
فارسى من شنگ است ، در شيراز و اصفهان به من آلاله شنگ و در خراسان ريش بز خالدار
خطاب مى كنند. به من گياه قندرون ، سنسفيل ،
تسلسفيل ، اسپلنج و اسفلنج هم مى گويند. عربى نوع چمنى من كه برگهاى آن باريك
تر از من مى باشد، لحيه التيس و زنب الخيل است ، ولى در عراق و شامات به آن اذناب
الخيل مى گويند. من در چمنزارهاى نمناك شمال ايران ، عمارلو، بين كبوترچاى و زرد چين ،
ايسپيلى ييلاق دامنه البرز، مخصوصا افجه و نارون مى رويم و نوع چمنى من در مغرب
ايران ، تفرش ، اراك ، كوه شاهو و كردستان زياد است ، و در اروپا به علت زيبايى
گل من گياه مرا پرورش مى دهند. گياه شناسان قديم نوع حقيقى مرا نر و نوع چمنى را
ماده مى دانستند، و در زبان فرانسه به من يارب دوشوو، يعنى ريش بز مى گويند.
گل من كه داراى زبانه هايى زرد رنگ و قشنگ است ، در فاصله ارديبهشت تا تير ماه ظاهر
مى شود ريشه گياه من داراى لعاب بوده و كمى تلخ است و خوردن آن اشتها را فوق العاده
زياد مى كند. ريشه من خلطآور و نرم كننده سينه و التيام دهنده زخمهاست . از برگهاى من
در سالاد استفاده مى كنند و ايرانيان آن را مانند كاهو و كاسنى با سركه و بدون آن مى
خورند، چون بسيار خنك مى باشم . خوردن برگهاى من
اسهال و خونريزى معدى را بند مى آورد و از خونريزى سينه جلوگيرى مى كند و براى
مسلولين نافع است .
ريشه من براى جلوگيرى از اسهال و خونريزى ، از برگ من قويتر است و خوردن خيسانده
آن در شراب براى جلوگيرى از خونريزى رحم تجويز مى شود پاشيدن برگ و
گل خشك شده من در روى زخمهاى چركى و متعفن سودمند مى باشد ضماد آنرا براى التيام
عصب قطع شده مفيد دانسته اند ضماد گل من با موم جهت سوختگى آتش مفيد است حكيم محمد
بن زكرياى رازى خوردن ريشه گياه مرا پادزهر سموم مى دانست . عصاره گياه من كه در
طب سنتى ايران طرثوث خوانده شده است پادزهر قوى است و در ساختن ترياق فارون به
كار مى رود. براى معالجه نزله ريوى ، نقرس ، رماتيسم و امراض جلدى جوشانده شصت
گرم ريشه مرا تجويز كرده اند. اگر مرا پختيد هرگز آب آن را دور نريزند بلكه آن را
بنوشند، زيرا منافع من در آب جوشانده جمع مى شود. عصاره من جهت درمان كچلى و زخمهاى
جلدى مفيد است . آب ريشه خام من زگيل را از بين مى برد.
قندرون
چنانچه گياه شنك چمنى را قطع كنيد، از آن يك ماده كائوچوكى ترشح مى شود، كه به
آن قندرون و قندران مى گويند. اين ماده در برابر هوا سفت مى شود و ايرانيان آن را مانند
سقز مى جويند و چنانچه كمى حرارت به آن بدهيد، به صورت كش در مى آيد و با آن
بهترين لاستيك را مى توان ساخت ، ولى چون مقدار آن كم است و ساختن لاستيك با آن به
صرفه نيست . قندرون از دوستان كبد بوده و سريع الهضم است و از احتقان خون
جلوگيرى كرده ، جويدن آن هضم غذا را آسان مى كند، اشتها را زياد مى نمايد. براى پاك
شدن سينه از اخلاط نافع است . براى شش و قلب نيز مفيد مى باشد. خوردن مقدار كمى از
آن ، شب مواقع خواب براى تسكين سرفه تجويز شده است ، ضماد آن با سندروس يا
زرده تخم مرغ نيم برشته بر روى زخم جهت التيام و روياندن گوشت سودمند مى باشد.
ضماد گداخته آن با پيه بز جهت رفع كجى ناخن و درد عضلات و ترك پوست و شقاى
مزمن مخصوصا با كمى شنجرف نافع مى باشد و با روغن زيتون جهت
تحليل ورمها و شكاف كشاله ران و تقويت اعصاب و خارش نافع مى باشد. مقدار خوراك آن
يك مثقال است .
|