next page

fehrest page

back page

زبان پس قفا
فارسى من گل زبان پس قفاست . به من زبان در قفا و گل هزار رنگ هم مى گويند. عربى من ((رجل القبره )) است . در قاعده گل من مقدارى انگين وجود دارد كه حشرات را به سوى خود جلب مى كند. من يك گياه خودرو هستم كه به علت زيبايى كه دارم مرا به عنوان يك گل زينتى در باغچه ها مى كارند. برگ و گل من ضد كرم و پيشاب آور بوده ، اشتها را باز مى نمايد. دمكرده رقيق برگ و گل من ضد نقرس و درمان سنگ كليه است . دانه هاى من سمى است ، گرد كوبيده و جوشانده آن از خارج معالج كچلى و ضد شپش است ، و چنانكه گل و گياه مرا پخته و بطور ضماد زير شكم بگذارند، ادرار را باز مى نمايد. استعمال دانه هاى من به علت سمى بودن از راه داخل جايز نيست .
مويزك
فارسى من مويزك و معرب آن مويزج است . اعراب به من زبيب الجبل ، يعنى كشمكش كوهى گويند و در بعضى از كتب زبيب برى ذكر شده است . من از اقوام نزديك زبان پس قفا هستم . كوليها معمولا گرد كوبيده دانه هاى مرا به عنوان دواى ضد شپش به عوام مى فروشند، ولى چون بارها استعمال آن ايجاد تحريكات در پوست سر شده است ، نبايستى آن را به كار برد. دانه هاى من ضد عفونى كننده و مسقط جنين است و به كار بردن آن بدون تجويز پزشك خطرناك ميباشد. چون يك دانه مرا در پنبه پيچيده كمى تر كرده آن را بكوبند تا شكسته شده ، و بعد در سوراخ دندان كرم خورده بگذارند، درد آن را ساكت مى كند.
اسم من ((باقلا)) است !
در خوردن بى همتا هستم .
سينه وريه را پاك كرده و آنها را تقويت مى كنم .
براى مبتلايان به زخم معده غذاى خوبى هستم .
در برگ و پوست من خواصى است كه كمتر كسى از آنها اطلاع دارد.
گل من درمان كننده رماتيسم است ...
اسم من باقلا است ، ولى در تهران بيشتر به من باقلى مى گويند و اعراب نيز باقلى خطاب مى كنند. من يكى از حبوبات قديمى و تاريخى هستم و ساكنان اطراف رودخانه نيل از عهد باستان مرا شناخته و كشت كرده اند. من غذاى خاص حضرت عيسى بودم ، آن حضرت مرا خام مى خورند، در ايران نيز گيلانيها مرا نپخته مى خورند. من سرشار از ويتامينهاى آ.ب و ث هستم و املاح مفيدى از آهن ، آهك و فسفر دارم و به همين جهت در دسته غذاهاى خونساز بوده ، و مغز قلم استخوانها را تقويت مى كنم . من در اثر خشك شدن مقدارى از ويتامين ث خود را از دست مى دهم ، ولى در عوض قدرت غذايى من بالا مى رود و نفخ من كم ميگردد - مواد نشاسته اى من از ساير حبوبات كمتر است ، و در عوض مواد سفيده اى بيشتر دارم و روى اين اصل قدرت زندگى من زياد بوده ، اشخاص لاغر را تقويت مى كنم ، ولى جزو غذاهاى چاق كننده نيستم . من از حبوبات خنك محسوب مى شوم و پيشاب را زياد مى كنم ، غرايز جنسى را نيرو مى دهم ، زود هضم بوده و به سرعت از معده مى گذرم و با خود خوراكيها ديگر را از معده خارج مى كنم ، سينه وريه را پاك كرده و تقويت مى نمايم ، سرفه خشك را درمان مى كنم . من براى مبتلايان به زخم معده و اسهال ، غذاى خوبى هستم و چون مرا با پوست در آب و سركه بپزند و با پوست بخورند، براى اسهال مفيد مى باشم و بدون سركه براى كليت مرا تجويز مى كنند. هرگز آب پخته مرا دور نريزيد، زيرا گلو را نرم مى كنم و از توليد سنگ جلوگيرى مى نمايم و گرفتگيهاى معده را باز مى كنم ، ضماد آرد من با آرد جو در محل ضرب خوردگى و ورم پستان نافع است ، مخصوصا اگر اين ورم در اثر انعقاد شير باشد. لپه مرا كوبيده با سركه و كمى نعناع و عسل مخلوط كنيد و به روى دمل بگذاريد تا سر باز كرده و از بين برود. ضماد من با پيه خوك جهت نقرس مفيد است .
سابقا كه زالو انداختن معمول بود، معمولا دانه تازه مرا دو لپه كرده و طرف داخلى آن را روى محل نيش زالو مى چسبانيدند نا خون بند آيد. اين دستور براى بند آمدن بريدگيهاى كوچك هم مفيد است .
ضماد آرد من با سفيده تخم مرغ و گل بر روى حدقه چشم كه بر آمده باشد، سودمند است . ضماد آرد من با عسل جهت پاك شدن لكه هاى سياه توصيه شده است ، ضماد برگ غلاف سبز خارجى من جهت معالجه سوختگى به به كار مى رود. گل من نيز پيشاب آور بوده و جوشانده سى تا شصت در هزار آن براى درمان رماتيسم و عرق النساء (سياتيك ) مفيد مى باشد.
اگر انگشت شما گوشه كرد ناراحت نباشيد، مقدارى از برگهاى مرا گرفته بجوشانيد و انگشت خود را در آب گرم آن فرو بريد، به زودى خوب خواهد شد. اگر گل مرا در هاون قلعى بساييد، و در آفتاب بگذاريد خضاب نيكويى به دست خواهيد آورد، بانوانى كه صورتشان ريش درآورد است ، مى توانند موها را با موچين كنده و در جاى آنها چند روز متوالى از خمير آرد من بچسبانند تا آن موها ديگر رشد ننمايد. زياده روى در خوردن من خوب نيست ، زيرا مطبوخ من خورده شود، چنين عوارضى پيش نخواهد آمد.
بيمارى فاويسم

بعضيها نسبت به محصول تازه من حساسيت داشته ، مبتلا به مرض فاويسم مى شوند، علامت اين بيمارى زرد شدن رنگ پوست بدن و احساس ‍ خستگى و سستى در اعصاب ، پيدا شدن خون در ادرار، سردرد و استفراغ است . در اين عارضه خون كم مى شود و درمان آن تزريق خون و سرمهاى غذايى است . اين عارضه فقط مخصوص يك نوع من مى باشد كه معروف به نوع مازندرانى است و بيشتر در اطراف مزارع باقلا ديده مى شود.
باين بيمارى در گيلان باقلا زاله مى گويند و يك بيمارى ديگر نيز در گيلان وجود دارد بنام غلى زاله كه از خوردن آلوچه ى كال بوجود مى آيد و شباهت زيادى به فاويسم دارد و چون اين دو مرض در يك فصل ظاهر مى شوند پزشكان فرقى بين آنها قائل نبوده همه ى بيماران را مبتلا به فاويسم تصور ميكنند. داروسازان سنتى ايران اين مرض را شناخته و چنين نوشته اند: عده اى با خوردن باقلاى تازه دچار نفخ و اختلاج (بريدن عضلات ) ثقل دماغ و فساد خون و ديدن خوابهاى پريشان و ابتلا بخارش ‍ مى شوند.
بهترين راه براى عدم ابتلا باين بيمارى دو لپه كردن باقلا و جوشاندن آن در آب و دور ريختن آب است و همچنين پختن آن در روغن و افزودن ادويه مانند آويشن - فلفل - دارچين - ميخك و از همه مهمتر گلپر است . ضمنا باقلاى خشك اين اثر را ندارد. اهالى محل با خوردن دوشاب بيماران را معالجه ميكنند.
من ((بادرنجبويه )) هستم !
فارسى من بادرنگبويه است ولى اعراب آن را معرب كرده و بادرنجبويه مى گويند. دسته اى از تازيان به من ((مفرح القلب )) گويند. در آذربايجان شرقى و غربى مرا در باغات و منازل مى كارند، و اخيرا آذربايجانيها مرا به تهران آورده و در منازل و باغات شميران كاشته اند. برگها و گل من خوشبو و بوى آن شبيه ليمو است و به همين علت عده اى مرا نوع شاه اسپرم (ريحان ) مى دانند، من دو نوع دارم يكى كوچك و ديگرى بزرگ كه هر دو در ايران مى روييم ، فرنگيها به يك نوع من ((مليس ملداوى )) و به نوع ديگرم ((مليس طبى )) مى گويند و در بعضى از شهرهاى ايران به نوع كوچك من كه مانند سبزى خوردن خوراكى است و معمولا با غذا مى خورند ترنجان مى گويند، گر به گياه مرا مانند سنبل الطيب دوست دارد. عده اى گياه مرا با ((بالنكو))كه شباهت زيادى به ريحان دارد اشتباه مى كنند. من مقوى قلب و مغز بوده ، به همين جهت در بيماريهاى حمله - غش - بى خوابى - پريشانحالى - صدا كردن گوش و ماليخوليا تجويز شده و اثر مفيد دارم . از سكته هاى قلبى و مغزى تا اندازه اى جلوگيرى مى كنم ، و بو كردن من نشاطآور بوده دماغ را باز مى كند. من براى معده مفيد بوده ، آن را تقويت مى كنم . از دل پيچه و و اسهال جلوگيرى مى نمايم ، جويدن برگ من جهت زاله بد بويى دهان بسيار موثر است . مضمضه جوشانده برگ من جهت معالجه پيوره و فساد دندان نافع است .
استشمام آب جوشانده من جهت تنگى نفس و بيمارى آسم و تسكين درد مفاصل مفيد مى باشد. بوييدن برگ من جهت ضد عفونى كردن مجارى تنفسى و نشستن در آب جوشانده آن جهت باز شدن عادت ماهانه بانوان تجويز شده است : مقدار خوراك برگ من تا سى و پنچ گرم است . تخم گياه من در عمل ضعيف تر از برگ من بوده ، و مقدار خوراك آن يك مثقال است . و معمولا براى درمان قشغريره (وقتى موى بدن در اثر ترس راست شود و لرزه بر اندام مستولى گردد) تجويز مى شود. آب مقطر مرا در تبريز گرفته ، جهت تقويت قلب و معده مى نوشند.
من ((فرنجمشك )) هستم !
اسم من فرنجمشك است . به من برنجمشك -حبق الكرمانى - حبق الصعترى - حبق قرنفلى و پلنگمشك هم مى گويند. برگ من معطر و بوى آن شبيه ليمو است ، اين بو در برگهاى من قبل از گل دادن زيادتر است ، در صنعت از من يك نوع اسانس مى گيرند كه شبيه اسانس ليمو است . من در بيشتر نقاط ايران مخصوصا شمال تهران پس قلعه و آذربايجان مى رويم . خواص من نظير بادرنجبويه مى باشد و بعلاوه در رفع سرگيجه و جلوگيرى از قى كردن زنان باردار به كار مى رود و در عطرسازى از من استفاده شده و راهبان مرا داخل مشروبات خود مى كنند. اگر برگ تازه مرا به صورت كوبيده روى محل نيش زنبور بگذارند درد آن را تسكين مى دهم .
اسم من ((بلوط)) است !
جالينوس حكيم براى بريدن تب از من استفاده مى كرد،
ميوه من ضد اسهال است .
برگ مرا براى التيام جراحات بكار بريد.
از ميوه ام براى اطفالى كه در رختخواب ادرار مى كنند استفاده كرده و نتيجه بگيرد.
استعداد چاقى را در افراد ضعيف المزاج زياد مى كنم ...
و صدها خاصيت ديگر كه در برگ ، ريشه و پوست من نهفته است .
فارسى من بالوت و معرب آن بلوط است ، در مازندران به درخت من دارمازى ، در كردستان به نوعى ديگر از درخت من پرو، در لرستان به نوعى ديگر آن ((برارمازو)) مى گويند. من داراى انواع و اقسام مى باشم ولى در ايران 9 نوع من ميرويد كه يك نوع من شاه بلوط و 8 نوع ديگر بلوط است .
شاه بلوط داراى ميوه اى درشت و روغن دار بوده ، و بسيار مغذى است ، ولى خواص دارويى آن از انواع بلوط كمتر است . در هندوستان نيز نوعى شاه بلوط مى رويد كه ميوه ى آن درشت تر بوده و در اروپا به نام ((مارون )) خوانده مى شود. در كتابهاى قديم شاه بلوط را قسطل - قسطانيه - كستانه اغاجى - طراس و بلوط الملك خوانده اند.
قسمت مورد استفاده من پوست - برگ - ريشه و برجستگيهايى كه در اثر گزش حشرات روى انواع من روييده و به نام مازو معروف است مى باشد ريشه هاى باريكى كه در روى ميوه من است ، و همچنين پوست نازك روى ميوه من كه به جفت معروف است مصارف طبى و صنعتى دارد، به عقيده جالينوس براى بريدن تب دارويى بهتر از پوست درخت من نيست .
قسمتهاى مختلف گياه من علاوه بر داشتن چندين نوع ويتامين و عوامل دارويى ، داراى مقدار زيادى جوهر مازو است ، جوهر مازو كه به زبان علمى ((تانن )) ناميده مى شود و عده اى فارسى آنرا جفت گذاشته اند داراى طعمى گس است و پوست بعضى از ميوه ها و گياهان و همچنين نارس ‍ بعضى از ميوه ها مثل خرمالو - انار - سيب - به و غيره كه داراى طعمى گس مى باشند، داراى ((تانن )) هستند.
جوهر مازو يكى از عوامل مهم غذايى است كه هضم مواد سفيده اى را آسان كرده و بدن انسان براى نوسازى و ترميم ضايعات بوجود آن احتياج دارد. جوهر مازو آب دهان و ساير رطوبات بدن را جمع مى كند، اسهال را بند مى آورد، اسهال خونى را معالجه مى كند و از خونريزى جلوگيرى مى كند براى درمان آنژيم ، ورم لوزه - گرفتگى صدا - زرد زخم و انواع جرب دارويى بسيار مفيد است .
برگهاى مرا در تابستان و ميوه مرا در پاييز مى چينند و پوست مرا از ساقه هاى جوان گرفته و در هواى آزاد خشك مى كنند. ميوه من دير هضم است ، ولى چون هضم شود غذابيت بسيار داشته و جلوى اسهال را ميگيرد و از خونريزى سينه و معده جلوگيرى مى نمايد، جهت خفقان و قى كه در اثر سنگينى معده باشد مفيد است ، براى دلپيچه و زخم معده و روده نافع است ، قطره قطره آمدن ادرار را معالجه مى كند. ضماد آن با پى خوك كه به آن نمك زده باشند، جهت ورم حالب ورمهاى سخت و آبدار سودمند است ، سوخته آن براى معالجات جلدى - جوشهاى صورت و زخم هاى چركى و آبدار (زرد زخم ) مفيد مى باشد. حمول آن جهت بند آوردن ترشحات رحم نافع است ، و چون ميوه مرا با هم وزن آن كندر و روغن زيتون سرشته و به اطفالى كه در رختخواب ادرار مى كنند چند روز متوالى بخورانند، معالجه خواهند شد و همين مخلوط براى كسانى كه ادرارشان تيره و سنگ دار است مفيد مى باشد. مقدار خوراك ميوه من تا پانزده مثقال است . ريشه هاى باريك روى پياله ميوه من در قطع سيلان ترشحات رحم منافع زياد دارد. برگ درخت من جهت التيام جراحات تاز سودمند مى باشد. خاكستر چوب من بهترين گرد دندان بوده ، و اين خاكستر جهت درمان زخمهاى خوره اى مفيد است ، آبى كه هگام سوختن چوب بلوط به دست مى آيد، بهترين خضاب جهت ابرو مى باشد. پوست درخت من به علت داشتن جوهر مازو منافع دارويى زيادى داردت ولى به علت داشتن بوى نا مطبوع بطور خوراكى كمتر از آن استفاده مى شود و چون داراى اثر ضد عفونى كننده مى باشد، بيشتر براى پانسمان زخمها به كار مى رود. شستشو با جوشانده يا دمكرده 30 در هزار آن جهت از بين بردن ترشحات بى - رنگ زنانه و جلوگيرى از خونريزى بواسير تجويز شده است .
از پوست ساقه هاى جوان من جهت مصارف دارويى و پوست ساقه هاى كهنه و مسن آن در دباغى و چرم سازى استفاده مى شود. چوب درخت من محكم بوده و جهت ساختن قايق و كشتى به كار مى رود، و در نجارى و منبت كارى از آن استفاده زياد مى شود.
شاه بلوط: ميوه من غذاييت بسيار دارد و براى چاق شدن اشخاص ضعيف المزاج يك غذاى مناسب مى باشد. پوست و چوب درخت من قابض ‍ بوده ، جوشانده آن براى معالجه اسهال خونى به صورت تنقيه تجويز شده است . دمكرده پنجاه در هزار برگ من به مقدار سه فنجان در روز جهت سرفه ، ونزله تجويز مى شود.
ميوه : داراى 5/2 درصد روغن قابل استخراج مواد غذايى است . جفت يعنى پوست نازكى كه در روى مغز من است ، داراى تانن فراوان بوده و خواص آن را دارد.
ساير محصولاتى كه از درخت بلوط به دست مى آيد
علاوه بر منافع زيادى كه پوست -برگ - ريشه و ساقه و ميوه و جفت آن دارد، از درخت بلوط محصولات ديگرى نيز به دست مى آيد كه مهمترين آنها گز علفى قرمز دانه و مازوست . گز علفى خود را قبلا معرفى كرده ، و در اينجا قرمز دانه را هم به شما معرفى مى كنيم .
قرمز دانه

قرمز دانه كه به آن ((قرمز)) هم مى گويند حشره اى است كه در روى بعضى از انواع بلوط زندگى مى كند و به ندرت در روى سر و كاج هم ديده مى شود و به اين حشره در زبان فارسى كرم رنگريزان و به عربى ((دود الصباغين ))نامند. براى به دست آوردن ان ابتدا حشرات را از روى درخت جمع كرده ، با بخار آب مى كشند. پس از كشتن حشره آن را خشك مى كنند و براى رنگرزى آن را كوبيده ، و در آبى كه داراى ترشى باشد مى جوشاند تا رنگ قرمز آن حل شود، بهترين رنگ قرمز براى ابريشم و نقاشى و نويسندگى است و اگر به جاى ترشى در آب يك ماده قليايى اضافه كنند، رنگ بنفش به دست مى آيد. در درمان سنتى ايران خوردن آن را يك هفته ، روزى سه گرم جهت بند آوردن خون قاعدگى و اخراج جنين مرده مفيد مى دانستند و خوردن آن را با سركه يكى از راه هاى جلوگيرى از آبستنى معرفى كرده اند. ضماد آن با عيل جهت التيام جراحات و شستشوى سربا آب جوشانده آن جهت زيبايى و دراز شدن مو و كشتن شپش و رشك مفيد مى باشد.
من ((مازو))هستم !
داروى خوبى ، براى تراخم هستم .
جوشهاى جلدى را با من درمان كنيد.
براى تقويت دندان و لثه ها عامل مؤ ثرى هستم .
با شرايطى ، از ريزش مو جلوگيرى مى كنم .
خون دماغ را بند مى آورم .
از جوشانده من براى دفع سموم استفاده كنيد...
فارسى من گلگاو است ، در لرستان به من برارمازى و اعراب به من محفص ‍ گويند، و در كتابهاى مختلف به من قلقات - كلوان - زشگته گره - خرنوك يا سه حك گفته اند. من جسمى كروى به قطر 10 تا 12 ميليمتر بوده ، و داراى برجستگيهاى متعدد مى باشم . من در اثر گزش حشره مخصوصى بر روى جوانه هاى درخت (بلوط مازو) ظاهر مى شوم ، اين حشره به صورت پروانه اى است كه از برگ و ساقه درخت بلوط تغذيه مى كند و بعد درخت را نيش زده ، و حفره اى ايجاد و در آن تخم ريزى مى كند و در نتيجه شيره درخت بلوط جمع شده ، و در آنجا يك برجستگى به وجود مى آيد. تخم حشره از آن شيره گياهى استفاده كرده كم كم رشد مى كند و پس از بلوغ آن را سوراخ كرده ، و به صورت پروانه خارج مى شود. نوع سوراخ كرده من مرغوب نيست و بايستى قبل از بلوغ حشره كه معمولا بعد از تير ماه است ، آن را چيده و نگذارند حشره آن را سوراخ كرده و خارج شود. به اين جهت در پايان تير ماه مرا چيده و خشك مى نمايند و به اين ترتيب حشره در اثر نرسيدن شيره غذايى مى ميرد نوع سوراخ شده من به رنگ سبز زيتونى يا سياه است ، و سنگى مى باشد. ولى نوع سوراخ شده آن قهوه اى رنگ و گاهى سفيد و بسيار سبك است . طمع نوع سبز رنگ مرغوب من گس و گاهى كمى ترش است ، بسيار قابض بوده ، جوشانده آن به صورت تنقيه براى معالجه اسهال و اسهال خونى تجويز مى شود، از من كمتر در مصارف داخلى استفاده مى كنند، و تنها براى درمان مسوميتها از جوشانده من به مسموم مى خورانند. در صنعت براى دباغى و چرمسازى از من زياد بهره بردارى مى شود و نسخه ساختن مركب سياه كه مورد استفاده خوشنويسان ايرانى است ، در اين شعر جمع شده است .
هم وزن دوده صمغ است ، هم وزن هر دو مازو
هم وزن هر سه آب است ، آنگاه زور بازو
گرد كوبيده من عرق را خشك مى كند و از بوى بد آن جلوگيرى مى كند. شستشو با جوشانده آن ترشحات رحم و اورام نشستنگاه و بواسير را معالجه مى كند و با سركه ، جهت جوشهاى جلدى و باد سرخ و برآمدن ناف اطفال به كار ميرود. سوخته آن جهت جلوگيرى از سيلان خون و ماليدن آن به دندان و مضمضه با جوشانده آن جهت جوشهاى دهان و تقويت لثه و محكمى دندان و جلوگيرى از كرم خوردن آن تجويز مى شود. سرمه كوبيده من جهت آبريزش چشم و سلاق (تراخم ) نافع است . شستشوى موى سر با آب جوشانده من ، جهت تقويت مو و سياه شدن آن سودمند مى باشد. براى بند آوردن خون دماغ آب جوشانده مرا در بينى بكشيد. مقدار خوراك من در استعمال داخلى تا دو گرم و در استعمال خارجى به صورت جوشانده بيست در هزار و پودر ده درصد، و به صورت ضماد، ده درصد مى باشد.
اسم من ((ثعلب )) است !
براى تجديد قواى از دست رفته خود، از من استفاده كنيد.
آرد من خونساز و مقوى اعصاب است .
تشنج بدن را رفع مى كنم ،
اگر آرد مرا طبق دستور به كار بريد از ريزش موى سرتان جلوگيرى مى كند.
به زنان نازا، استفاده مرا توصيه كنيد.
اگر از ناراحتى سينه رنج مى بريد، من شفابخش آن هستم .
فارسى من سه برگ است . اعراب به من ((خصى الثعلب )) يعنى بيضه روباه گويند و اين روزها در ايران به من ثعلب خطاب مى كنند، و فرنگيها هم اسم مرا سالپ گذاشته اند. وجه تسميه من به ((خصى الثعلب )) براى آن است كه بيخ من داراى دو غده به هم پيوسته ، يكى تو خالى مربوط به گياهى كه روييده و ديگرى تو پر مربوط به گياهى كه بعدا خواهد رويد مى باشد. گلهاى من خوشه اى قشنگ به رنگ صورتى يا سفيد با خطوط و نقطه هاى بنفش يا ارغوانى است . غده تو پر من داراى نشاسته - قند و مقدار زيادى لعاب است كه خوراكى مى باشد. از غده هاى زيرزمينى من آردى تهيه مى كنند كه در بستنى سازى و شيرينى سازى مصرف مى شود.
تاكنون بيست و پنج نوع از گياه من شناخته شده كه ده گونه آن در ايران مى رويد. گونه هاى مختلف من در آذربايجان - كردستان - لرستان - خراسان - و ساحل درياى مازندران و نواحى البرز فراوان بوده و بطور خودرو به عمل مى آيد. به عنوان يك گل زينتى نيز مى توان انواع مرا در باغچه ها پرورش داد. براى تهيه آرد ثعلب كافى است كه غده هاى زيرزمينى مرا شسته و بعد در آب جوش بخيسانند تا ورم نمايد، بعد خشك كرده و آسيا نمايند. آرد من علاوه بر اينكه در مداوا و تغذيه به كار مى رود، همه ساله مقدار زيادى از آن صادر مى شود و كارخانجات غذاسازى و داروسازى خريدار آن مى باشند.
آرد من براى رفع خستگى ، تجديد قوا و تقويت شهوت منافع زياد دارد، آرد من نرم كننده سينه و خلطآور بوده و براى اين كار جوشانده يك درصد آن مصرف مى شود.
آرد من خونساز بوده و مقوى اعصاب است . براى درمان كزاز، تشنج ، لقوه و فلج تجويز شده است . ماليدن آن بر سر مقوى مو بوده و از ريزش آن جلوگيرى مى كند. مقدار خوراك آن تا دو مثقال بوده و زياده روى در خوردن آن براى شكم خوب نيست .
پزشكان سنتى ايران عقيده داشتند كه چنانچه زنان نازا برگ ثعلب را با زعفران و كمى مشك ساييده ، قبل از آميزش حمول نمايند ممكن است آبستن شوند.
وانيل

وانيل كه پودر آن در شيرينى سازى جهت معطر كردن شيرينى به كار مى رود، از خانواده ثعلب بوده كه متاءسفانه در ايران نمى رويد. پودر وانيل (وانيلين ) علاوه بر آنكه در قناديها مصرف مى شود، در ساختن ليكورهاى معطر نيز قابل استفاده بوده ، نيرو بخش و ضد عفونى كننده مى باشد، براى تقويت شهوت و ضد تشنج تجويز شده است .
من ((نانخواه )) هستم !
فارسى من نانخواه است ، به من نانخا - نانخه و زينان هم مى گويند. عربى من طالب الخبز است .
من بذر گياهى هستم كه به آن زيره حبشى و انيسون برى مى گويند، و در مشرق ايران و بلوچستان مى رويم ، در هند و مصر هم مرا مى كارند. بذر من كوچك بيضى شكل قهوه اى مايل به زرد است ، و بوى آن معطر بوده ، شبيه تيمول است ، مقدار اسانس نوع ايرانى من بيشتر از انواع خارجى است و در صنعت داروسازى از آن تيمول استخراج مى كنند. سابقا مرا روى نان مى پاشيدند و گاهى با خمير مخلوط مى كردند تا نان خوشبو و خوشمزه شود. من پادزهر سموم حشرات و دافع مضرات ترياك و مواد مخدر هستم ، و براى ترك ترياك مى توان از من بهترين استفاده را كرد. به كسانى كه ترياك را با وسايل ديگر ترك مى كنند، توصيه كنيد كه مدتى از من استفاده كنند تا از عوارض ترك ترياك مصون بمانند. من بادشكن و مقوى شهوت مى باشم . جوشانده من براى معالجه عقرب گزيده و تسكين درد نيش آن اثر فورى دارد. ضماد من با عسل براى تسكين درد و تحليل ورمهاى نافع است ، و براى از بين بردن خون زير جلد بى مانند است ، اگر دانه مرا در آب ليمو بخيسانند و قدرى آب ليمو روى آن بريزند كه يك انگشت بالاى آن باشد و بعد بگذارند تا خشك شود، و اين عمل را هفت مرتبه تكرار كنند، تركيبى به دست مى آيد كه براى اعاده شهوت ماءيوس شدگان نظير ندارد. خوردن دانه هاى من ناشتا، سنگريزه هاى كليه و مثانه را مى ريزاند. براى سكسكه ، قى و آروغ بدبو و تخامه و قراقر شكم و هضم غذا مفيد بوده ، و مخصوصا از تخمير غذا در معده و روده ها جلوگيرى مى كند، پيشاب آور، معرق و بازكننده شير است ، ولى زياده روى در خوردن آن شير در پستان خشك مى كند و شهوت را از بين مى برد. جهت اخراج كرم كدو و كرم معده نافع است ، بخور من با (( راتيانج )) و شستشو رحم با جوشانده دانه هاى من جهت رفع بدبويى رحم توصيه شده است . مقدار خوراك دانه هاى من تا دو مثقال مى باشد.
من ((پيچ امين الدوله )) هستم !
اين روزها در تهران به من پيچ باغى - شونك - شجرالطحال - زهرالعسل - بلاخور- شن - سفيدال - اوج قد - دقزدون - دقزدانه - ام الشعراء - سلطان الجبل - ماذلاشلبه - خانم الى - خانم يا رماغى - و سلطان الغايد اسامى ديگر من است . من انواع و اقسام زياد دارم ، گياه مرا باغبان به هر طريقى قيچى كند به همان وضع در مى آيد و در نقاط آفتاب رو بهتر به عمل مى آيد.
داروسازان سنتى ايران به نوعى از من صريمة الجدى لقب داده اند كه گويا يك كلمه اسپانيايى است (اندلس ). بوئيدن گل من مقوى دماغ ، نشاط آور و محرك شهوت است و براى استفاده درمانى بايستى آنها را قبل از شكفتن چيده و در سايه خشك كرد و جهت درمان سرفه ، گريپ ، نزله ريوى ، تنگ نفس كه منشاء عصبى داشته باشد - سكسكه - سردردهاى يك طرفه و حالات تشنجى به صورت دمكرده ، هشت در هزار روزى دو تا سه فنجان نوشيد. خوردن بذر من ادرار را باز مى كند. ملين معده ، مخرج مشيمه ، زهكش رحم ، و پادزهر سموم است . مقدار خوراك آن نيز يك مثقال است .
از پوست درخت من هم به عنوان درمان نزله - معرق - مدر و تصفيه كننده مى توان استفاده كرد.
جوشانده پنجاه در هزار پوست و ساقه هاى من ، براى درمان آب آوردن انساج - سنگ كليه و مثانه و يرقان تجويز شده است . برگ درختچه من قابض است و غرغره جوشانده آن براى التهاب و گلو درد نافع مى باشد. ضماد له شده برگ من در روى زخمهاى جلدى و كورك سودمند مى باشد.
ما(( آبهاى معدنى سرد )) هستيم !
املاح بسيارى در ما نهفته است .
اگر به كلسيم احتياج داريد به سراغ ما بياييد.
كم خونى را بر طرف مى كنيم .
ضد سنگ كليه هستيم .
اثرى مهم بر روى دستگاه گوارش داشته ، حركات دودى روده ها را تنظيم مى كنيم .
اگر از چاقى رنج مى بريد به سراغ مابياييد...
تاكنون در صحنه زبان خوراكيها، آبهاى معدنى شاهان ، گرماب مشهد، شلف شهسوار و حسنك گچسر خود را معرفى كرده ، و منافع خود را بيان داشته اند و چون تاكنون بيش از هفتصد چشمه آب معدنى خوراكى در ايران كشف شده است ، صفحات كتاب زبان خوراكيها فرصت معرفى يكايك آنها را ندارد، و از اين رو تصميم گرفتيم كه آبهاى معدنى خوراكى را به پنج دسته تقسيم كرده و هر دسته خود را دستجمعى معرفى نمايند. اكنون اجازه فرماييد كه دسته اول كه آبهاى معدنى ليمونادى كلسيم دار هستند خود را معرفى كنند.
ما آبهاى ليمونادى كلسيم دار هستيم !
در زبان علمى به ما آبهاى بيكربناته كلسيك گويند. املاح ما بيشتر بيكربنات كلسيم بوده ، مقدارى كلرور و سولفات هم داريم . ما علاوه بر داشتن فلز كلسيم داراى املاح سديم ، پتاسيم ، و منيزيم نيز مى باشيم . در بعضى از چشمه هاى ما آهن و سيليس با هم يا بدون هم ديده مى شوند. معروفترين معادن ما در ايران عبارتند از آبعلى و تيزاب در دماوند - آب معدنى عمارت در نزديكى آمل - دو چشمه گلعلى در سرعين از توابع اردبيل كه در بيله دره ظاهر مى شوند. آبهاى معدنى شلف و حسنك كه قبلا خود را معرفى كردند. آب مدنى رازى در نزديكى خوى - آب معدنى سنگرود در عمارلوى لوشان ، همه از خانواده ما هستند و در استان خراسان نيز چند چشمه از خانواده ما وجود دارد.
در مجاور چشمه آبعلى آب آهن دارى به نام آب حمام وجود دارد كه در آن استحمام مى نمايند. آب معدنى آبعلى به علت داشتن املاح زياد داراى طعم گزنده و فلزى است و آنگونه كه ساير چشمه هاى خانواده ما گوارا مى باشند، مزه آن مطبوع نيست . درجه حرارت آن در مظهر ده درجه سانتى گراد است . اين آب به علت داشتن سيليس معده را ضد عفونى مى كند، و به علت داشتن آهن ضد كم خونى است ، مشروط بر اينكه در سر چشمه از آن بنوشد. آهن آن رسوب كرده و از بين مى رود و كارخانه مجبور است مقدارى گاز مصنوعى به آن بدهد. در حال حاضر آب اين چشمه در بطرى به فروش ‍ مى رسد و با آن دوغ آبعلى هم مى سازند.
آب معدنى گلعلى در سرعين از توابع اردبيل است . طعم آن ليمونادى و مطبوع مى باشد و املاح زيادى ندارد، مقدار سيليس آن بيشتر از آبعلى بوده ، و فاقد آهن است و به همين جهت طعم مطبوعى دارد. درجه حرارت اين آب در چشمه هجده درجه مى باشد.
چشمه عمارت كه در جاده هراز بيست كيلومترى آمل است ، نيز داراى طعم مطبوع و گوارا است و املاح زيادى ندارد، درجه حرارت آن در مظهر چشمه بيست درجه است .
آب معدنى ((نى دشت )) در دره صفارود نزديك رامسر از زمين خارج مى شود، املاح و گاز اين چشمه زياد است ، ولى چون فاقد آهن مى باشد، طعم آن گواراتر از آبعلى است ، درجه حرارت آن نوزده درجه مى باشد. چشمه ((رازى خوى )) داراى املاح زياد بوده ، طعم آن گزنده و فلزى است و مانند آبعلى داراى آهن و سيليس مى باشد.
آب معدنى سنگرود در عمارلوى لوشان نزديك رودبار بوده و از توابع رشت است ، از زمين خارج مى شود و داراى املاح زياد است ، سيليس و آهن ندارد.
خواص درمانى ما
ما همه در رديف آب معدنى اويان در فرانسه مى باشيم . ادرار را زياد مى كنيم ، و هر قدر املاح ما كمتر باشد، اين خاصيت در ما زيادتر است ، سنگهاى كليه را از بين برده ، كليه و مثانه را زهكشى مى نماييم . اثر ما در روى كبد و دستگاه گوارش زياد و قابل توجه است . حركات دودى روده ها را كم مى كنيم ، صفرابر بوده ، و چنانچه چند روز متوالى از ما بنوشيد، املاح صفراوى خون را كم مى نماييم . اثر ارزنده ما كم كردن آب نسوج بدن است و براى نقرس - رماتيسم - چاقى - تورم كبد و حالات تشنجى مفيد مى باشيم . نوشيدن ما همراه با غذا و بعد از آن باعث زياد شدن اشتها و زود هضم شدن غذاست . مبتلايان به فشار خون نبايد از ما بنوشند و چنانچه مبتلايان به فشار خون نبايد از ما بنوشند و چنانچه مبتلايان به سنگهاى بزرگ صفراوى از ما بنوشند، ممكن است سبب ناراحتى آنها شود.
اسم من ((غلب لب )) است !
زبان خوراكيها با فاش كردن اسرار پيشينيان ، خدمات زيادى به علم و صنعت ايران كرده و ما يقين داريم كه با همت و پشتكار خوانندگان ، ارزش ‍ اين خدمت بزرگ در آينده نزديك بر همگان ثابت خواهد شد. اكنون مى خواهيم از راز ديگرى كه مربوط به يكى از صنايع مستظرفه بوده و بكلى فراموش شده و از بين رفته است پرده بر داريم و با كمك اهل تحقيق اين هنر ملى را دوباره زنده نماييم . در كتب ادبى و اشعار فارسى از ديباى شوشترى و استبرق سخن به ميان آمده و از نرمى و لطافت اين پارچه نفيس زياد توصيف شده است ، و در يكى از كتب تاريخى خوزستان نوشته اند كه پرده كعبه را از ديباى شوشترى تهيه كرده اند. حال با توجه به اينكه شوشتر محل تربيت نوغان و ابريشم نبوده ، بايد ديد كه اين پارچه نفيس را از چه ماده اى تهيه مى نمودند به اين جهت من از شما خواهش مى كنم اجازه فرماييد گياه ((غلب لب )) خود را به شما معرفى كند، و اين اسرار از بين رفته را براى شما فاش سازد.
اهالى خوزستان به گياه من ((غلب لب ))(به فتح غ و ل و سكون ب و فتح دوم ل و سكون ب دوم ) و اهالى فارس به آن ((استبرق )) كه معرب ((استبرك )) مى باشد مى گويند. اهالى بنادر جنوب به آن ((خرگ )) در كرمان و بلوچستان ((كرك )) و در دشستان غرق نامند.
در كتب قديمى به من عشار - عشر - اكران و مدار گفته اند. من در نواحى جنوبى ايران مخصوصا خوزستان - بلوچستان - منصورآباد - لار - بم - خبيص - شوش - ديلمان و برزجان مى رويم و در بلوچستان جنگلى از من ديده مى شود كه اهالى محل مى گويند هدف اصلى از كاشتن و پرورش آن ، تهيه كائوچو بوده است .
من از گياهان كائوچويى هستم ، ولى تهيه لاستيك از من به صرفه نيست ، و در عوض فايده ديگرى دارم كه اگر مورد استفاده قرار گيرد، منافع آن خيلى بيشتر از كائوچو خواهد بود.
قسمت ارزنده من پنبه ام مى باشد كه در گذشته ديباى شوشترى را با آن مى بافتند. اين پنبه در جوف ميوه من است كه پس از رسيدن و باز شدن مانند تارهاى ابريشم جلوه گرى مى كند و در حال حاضر مردم راه تابيدن آن را نمى دانند، ولى در قرنهاى ششم تا هشتم هجرى ، يكى از خانواده هاى هنرمند شوشتر راه آن را مى دانستند و اسرار آن را در خانواده خود حفظ كرده ، نسلا بعد نسل از آن استفاده مى كردند، ولى در اواخر قرن هشتم در اثر بيمارى طاعون اين خانواده بكلى از بين رفته ، و اسرار بافتن ديباى شوشترى را با خود به گور برده ، و در خاك مدفون كرده و بدين ترتيب يك هنر اصيل و ارزنده ايرانى از بين رفته است ، و تنها استفاده اى كه اكنون از اين پنبه مى شود، آن است كه آن را داخل بالش و متكا مى كنند و از نرمى و لطافت آن در زير سر بهره مند مى شوند.
طبق تحقيقات عميقى كه نويسنده زبان خوراكيها به عمل آورده ، به اين نتيجه رسيده است كه پنبه چنانچه تحت تاءثير دياستازهاى بزاق قرار گيرد، محكم شده و قابل تابيدن و بافتن مى شود و اينطور به نظر مى رسد كه آن خانواده هنرمند اين پنبه را در دهان خود گذاشته و مدتى آن را مكيده مزه مزه كرده و قابل استفاده مى نمودند. بديهى است كه در حال حاضر اين روش قابل عمل نيست و بايستى آن را با دياستازهاى مصنوعى به عمل آورد.
من جزو گياهان شيردار هستم . در تمام اجزاى بدن من شيرابه اى وجود دارد كه سمى ، سوزاننده و اكال است ، ولى اين شيرابه در پنبه من نيست ، بلكه در برگ ، ساقه و ميوه من قبل از رسيدن وجود دارد و مقدارى آن در هر گياه از يك ليتر تجاوز مى كند. اين شيرابه پوست را زخم مى كند، خاصيت مسهل داشته و بلغم را از بين مى برد، و سوزانده ترين شيره نباتى است كه مو را نيز زايل مى كند، و دباغان عرب و هند از اين شيرابه براى از بين بردن موى پوست در چرمسازى از آن استفاده مى كنند. ماليدن اين شيرابه كچلى را معالجه مى كند و دانه هاى بواسير را قطع مى نمايد و مضمضه آن با عسل براى جوش دهان اطفال نافع است ، و چون پنبه را به آن آغشته و در سوراخ دندان كرم خورده بگذارند، درد آن را ساكت مى كند.
حكيم ((مير عبد الحميد)) در حاشيه ((تحفه )) نوشته است كه اين شيرابه جهت معالجه جذام - قوبا (زخمهاى جلدى كه منشاء عصبى دارند)، دمل ، كورك و سختى طحال و امراض كبدى و استسقا و كرمهاى معده و كدو مفيد است . بعضى از اهالى هند كه مبتلا به رماتيسم و پا درد مى باشند، مقدار كمى از شيره مرا با يك چوب كبريت بر روى مفصل مانند چند خال مى گذارند تا جاى آن تاول كند و معتقدند كه اين عمل درد مفاصل را تسكين مى دهد. چنانكه برگ و شاخه هاى تازه مرا گرم كرده و روى ورمهاى بدن بگذارند، درد آنها را معالجه كرده و ورم را از بين مى برد، و چون برگ و شاخه تازه مرا در روغن زيتون بجوشانند، روغن آن جهت معالجه فلج مفيد بوده و ضد تشنج است . پاشيدن گرد كوبيده خشك شده برگ من جهت زخمهاى چركى و بدخيم و زخمهاى خوره اى و از بين بردن گوشت زايد مفيد است . از پنبه من در گذشته به عنوان آتشزنه در سنگ چخماخ استفاده مى كردند، و چون اين پنبه را هنگامى كه تازه است از هم باز كرده ، آن را بر روى جراحات بگذارند از خونريزى جلوگيرى كرده ، و باعث روياندن گوشت تازه مى شود. مقدار خوراك شيرابه من نيم گرم بوده ، پنج گرم آن سمى و كشنده است . اهالى مصر معتقدند كه فرش كردن و دود برگ من حشرات را فرارى مى دهد. خواص شيرابه و برگ من زياد است و دود چون سمى و خطرناك است ، از تفصيل آنها خوددارى مى نماييم .
كتوس
در خانواده ((غلب لب )) گياه ديگرى وجود دارد كه اعراب به آن ((شجر الحرير)) گويند و اكنون اجازه فرماييد خود را معرفى كند. در گيلان به من كتوس - در رامسر و شهسوار كتوس لو - در مازندران عسلا گويند، و در فارس به من پيچ و پيچك هم گفته اند - اهالى شمال شاخه هاى نازك مرا چيده و پس از پوست كندن با آن سبد مى بافند و نوعى از من در كنگو به عمل مى آيد كه از شيرابه آن لاستيك سفيد تهيه مى كنند.
از پوست و ساقه هاى من در صنت داروسازى دارويى جهت تقويت قلب مى گيرند، و عصاره پوست و ساقه هاى من هم جهت تقويت قلب و درمان تنگ نفس سودمند مى باشد.
اسم من ((اسفرزه )) است !
از برگ من براى التيام زخمها استفاده بريد.
دانه هايم بهترين دارو جهت رفع نفخ معده است .
براى پايين آوردن تبهاى شديد از لعاب دانه هايم ميل كنيد.
همين لعاب ، غمهاى بى دليل را از بين برده ، جاى آن را به نشاط و شادى مى دهد.
براى زخم معده و روده نيز مى توانيد مرا تجويز كنيد.
فارسى من اسفرزه است ، ولى در شيراز كه مهد زبان فارسى است به من ((بتكو)) گويند. در كتب قديم از من به اسامى اسفيوس - اسپغل و اسپغول ياد كرده اند، و چون دانه هاى من شبيه حشره كك است به آن برغوثى نيز گفته اند. عربى من قطونا مى باشد، ولى عده اى از لغت نويسان عربى مرا حشيشة البراغيث نوشته اند، و اين اشتباه است . زيرا برغوث عربى كك بوده و حشيشة البرغث به گياهى گفته مى شود كه ضد حشره بوده ، و كك را دفع مى كند و چنانچه در كتابهاى داروسازان سنتى ايران نوشته اند حشيشة البرغيث گياهى است كه ضد حشره و بوده در مازندران به آن ((كيك واش )) گويند و نوعى آكركرا مى باشد. تركى من قارنى باروخ است . من داراى سه گونه سفيد - سرخ و سياه هستم كه غالبا ما را مخلوط با هم مى فروشند و خواص هر سه ما يكسان است . من به طور خودرو در اطراف تهران - در تمام مناطق شمال - بين منجيل و پاچنار در سواحل درياى مازندران بين بندر پهلوى و نوشهر مخصوصا در ماسه زارهاى كنار دريا و همچنين در جنوب ايران در اطراف بوشهر و مسجد سليمان مى رويم . تمام قسمتهاى گياه من داراى لعاب است . اين لعاب در دانه هاى من زياد است و چنانچه دانه هاى مرا خيس كنند، متورم شده و پوست خارجى آنها شكافته لعاب بيرون مى آيد. داروسازان سنتى ايران خوردن دانه هاى كوبيده مرا جايز ندانسته و آنها را قى آور دانسته اند.
از برگهاى من بطور ضماد براى التيام زخم استفاده مى شود. دانه هاى من پس از جذب آب بطور مكانيكى شكم را نرم كرده و دفع فضولات را آسان مى نمايد و بهترين دارو جهت درمان يبوستهاى سخت و نفخ معده مى باشد. لعاب دانه هاى من براى درمان نزله ، اسهال خونى و ساده ، بيماريهاى كليه و مثانه تجويز شده اند، و بهترين خاصيت من جلوگيرى از خونريزى سينه است . در صنعت از لعاب من براى دادن آهار به پارچه و در صنعت داروسازى جهت ساختن داروهاى چشمى استفاده مى كنند، و در اين مورد روايتى از حضرت عيسى نقل شده است كه ذكر آن بى مناسبت نيست . مى گويند روزى حضرت عيسى مبتلا به چشم درد شده ، و از مادر خود خواستند كه لعاب اسفرزه در چشم ايشان بچكانند. وقتى حضرت مريم لعاب اسفرزه را حاضر كرده خواستند در چشم ايشان بريزند، آن حضرت چشم خود را از ترس بسته و مانع چكاندن لعاب اسفرزه در چشم خود شدند و در نتيجه مادر فرزند خود را مخاطب قرار داده مى فرمايند: ((از يك طرف طبابت مى كنى و از طرف ديگر از دارويى كه خود تجويز كرده اى مى ترسى )). حضرت مسيح در جواب مى فرمايد: ((طبابت من نتيجه علم است كه مى دانم اين دارو براى چشم مفيد است ، ولى ترس من نتيجه غريزه بشرى من است كه هر انسانى از ريختن يك ماده خارجى در چشم خود ناراحت مى شود )). لعاب من مسكن تشنگى و حرارت بوده و براى پايين آوردن تبهاى شديد توصيه شده است . براى رفع غليان خون ، سختى سينه و گلو، دل پيچه و زخم روده مى توان از لعاب من استفاده كرد. ضماد دانه هاى من با سركه و روغن جهت تسكين درد مفاصل ، نقرس ، ورم پشت گوش ، خنازير و جرحات مختلف توصيه شده است . براى معالجه سوزاك مزمن دانه هاى مرا خيسانده و در كيسه يا پارچه اى ريخته ، روى دهانه مجرا ضماد نماييد تا چرك آن خارج شده و زخم التيام پذيرد. اگر موى سر شما دو شقه مى شود، لعاب مرا روى موى سرخود بماليد تا بيمارى آن برطرف شده ، و موى سر شما بلند شود. براى رفع غم و ايجاد شادى از لعاب دانه هاى من بنوشيد كه فوق العاده مؤ ثر است .
من ((تاج الملوك )) هستم !
فارسى من گرگ كش و ماه پروين است ، ولى بيشتر به انواع پرورش يافته من كه جزو گلهاى تزئينى هستند تاج الملوك گويند. عربى من ((قاتل النمر)) است و در كتب قديم از من به اسامى اجل گياه - بيش - موش بيشا - اقونيطون و پوحا ياد شده است . ماه پروين به گياه من و گياه ديگرى كه معروف به زرنباد است هر دو گفته مى شود. و نوع قرمز من تاج الملوك ژاپنى مى باشد. من از قديم در جنوب شرقى ايران مخصوصا بلوچستان بطور خودرو به عمل آمده و اكنون گونه هاى زينتى مرا پرورش داده اند. انواع وحشى من سمى است و اثر سمى آن روى درندگان بيشتر از حيوانات اهلى است ، ولى انواع پرورش يافته من سميت كمترى دارند. گل من پيشاب آور و ضد رقت خون بوده ، آرام كننده سرفه و برنشيت است و چون دانه هاى من اثر بيشترى در تصفيه خون دارد آن را در بيماريهاى پوستى و جربهايى كه پس از خشك شدن لكه هاى شيرى رنگ بجا مى گذارند، تجويز كرده اند.
در كتب قديم نوشته اند كه چون عقرب نزديك من شود، هلاك مى گردد. در مصرف من بايد حتما رعايت مقدار خوراك را كرد. جوشانده چهار تا هفت گرم دانه هاى من در يك ليتر آب جوش و دو تا چهار گرم گرد دانه هاى من تجويز شده است ، از خيساندن چهار گرم گل در سى گرم الكل تنتورى به دست مى آيد كه پنج قطره در روز مى توان خورد. شربت گل من از يك قسمت گل - دو قسمت آب و دو قسمت قند ساخته مى شود و در روز سى تا پنجاه گرم اين شربت را مى توان خورد.

next page

fehrest page

back page