چگونه مى توانيم خوب بخوابيم
مردمان جمله بخفتند و شب از نيمه گذشت
|
آنكه در خواب نشد چشم من و پروين است
|
عده زيادى از همنوعان ما دچار مرض بيخوابى بوده و به جاى آنكه علت اين گرفتارى
وحشتناك خود را جستجو كنند، مى كوشند با خوردن قرصهاى كشنده اعصاب خود را فلج
نمايند. تا آلام بيخوابى را احساس نكنند. خواب يك
عمل طبيعى است و خوابيدن فطرت انسان است . خواب يكى از ضروريات ششگانه
زندگانى ماست و بدن ما همانگونه كه به خوردن و دفع آن نيازمند است همانطور كه به
نفس كشيدن و پس دادن آن محتاج است ، به خواب و بيدارى هم پاى بند بوده و ناگزير
به اجراى آنست . اما در عصر ما بيمارى بيخوابى بيداد مى كند و ضربات تازيانه آن
بر پيكر ناتوان عده اى صدمات جبران ناپذيرى مى سازد.
بيخوابى علل و جهات زيادى دارد كه من در اينجا فقط مى خواهم يكى از
عوامل مهم آن را كه مسبب نود درصد بيخوابيهاى عصر حاضر است ، براى شما تشريح كنم
و مبتلايان را از اين گرفتارى بزرگ خلاص نمايم و مبتلايان مى توانند آنرا امتحان كرده
و نتايج درخشان آنرا به آسانى به دست آورند. اين موضوع بسيار ساده ، عملى پيش پا
افتاده است . بطورى كه شما ابتدا ممكن است آنرا باور ننماييد و پيش خود بگويد چگونه
ممكن است يك غذاى ساده و ظاهراء بيضرر كه قوت اغلب ما را
تشكيل مى دهد، باعث بيخوابى و اين همه آزار و اذيت مى شود. اين خوراكى لذيذ و مطبوع
كه عامل شماره يك بيخوابى مى باشد، چيزى جز قند و شكر سفيد نيست . همين ماده شيرينى
نه ما آن را با چاى و قهوه مى خوريم ، با آن شربت درست كرده مى نوشيم و با آن انواع
شيرينى و نقل و نبات درست مى كنيم . مواد قندى ، مخصوصا قند انگور، سوخت ماشين بدن
ماست . مواد قندى و نشاسته اى كه ما مى خوريم ، در اثر يك سلسله
فعل و انفعالات حياتى در بدن ما تبديل به قند انگور شده و از راه خون وارد سلولهاى
بدن ما مى شود و بطور بطئى با حرارت 37 درجه مى سوزند و تا زمانى كه اين شعله
فروزان و اين چراغ روشن است زندگانى ما بر قرار مانده و با خاموش شدن آن نوبت
مرگ فرا مى رسد، از سوختن مواد قندى در بدن حرارت مولد نيرو به وجود مى آيد و با
كمك اين نيرو و اعمال حياتى و كارهاى عضلاتى صورت مى گيرد و در موقع خواب كه
مقدارى از اعمال حياتى و كارهاى بدنى تعطيل مى شود، نيروى حاصله درياخته ها كه به
منزله باطريهاى بدن هستند، ذخيره گشته و چنانچه مقدار سوخت زيادتر از حد احتياج
باشد باطريها بيشتر شارژ مى گردند و زيادى نيرو مانع خواب و شدت بى فايده
فعاليت ياخته ها مى گردد و بنابراين مى توان گفت كه شكر يكى از غذاهاى محرك و
مهلك براى بدن انسان است حركت فوق العاده غير طبيعى بدن كه در اثر خوردن قند و
شكر ايجاد مى شود، مانع استراحت اعضاى مختلف بدن شده و موجب مرگ تدريجى مى
گردد.
كسانى كه قند و شكر زياد استعمال مى نمايند، قواى جسمانى آنها زودتر
تحليل مى رود و عمر آنها در نتيجه كوتاهتر مى شود و به همين جهت است كه دانشمندان و
غذاشناسان علت بيخوابى و بدخوابى را نتيجه اعتياد به خوردن شكر مى دانند و چناچه
مبتلايان به مرض بيخوابى اعتياد خود را ترك كرده و از خوردن قند و شكر پرهيز
نمايند، به راحتى و آسانى خواهند خوابيد ضرر خوردن قند و شكر براى سالمندان و
كسانى كه كارهاى بدنى كمتر دارند، به مراتب بيشتر از كارگران و كشاورزان و
اطفال است ، زيرا اين اشخاص به علت فعاليتهاى جسمانى مى توانند نيروهاى حاصله از
سوختن مواد محترقه را خنثى كرده و از بيخوابى جلوگيرى نمايند. شما اگر بجاى قند و
شكر سفيد، خرما و كشمش و ميوه هاى ديگر كه شيرينى همراه دارند
تناول نماييد، هرگز دچار بى خوابى نخواهيد شد. چه قند اين مواد زنده و طبيعى بوده و
به مصرف سوخت و ساز مى رسد، يعنى آنچه را بدن به حد
اعتدال براى سوخت لازم دارد، از آنها مى گيرد و بقيه را به مصرف نوسازى بدن مى
رساند و اضافى را دفع مى نمايد. ولى قند و شكر سفيد كه ماده اى
محلول بوده و جسمى مرده است نمى تواند در ساختمان بدن انسان شركت كند و خرابى ها
را ترميم نمايد، بلكه فقط مى سوزد و ايجاد حريق مى نمايد.
شكر مصنوعى فاقد ويتامين و قدرت مغناطيسى مى باشد و هنرى جز سوختن و خرابكارى
ندارد. چغندر يك ماده غذايى شيرين و نيرو بخش است و داراى نوزده درصد مواد قندى است
و آنچه را بدن انسان براى هضم و جذب مواد قندى لازم دارد، همراه دارد و به همين جهت
خوردن آن نه تنها زيانبخش نيست و توليد بيخوابى نمى كند، بلكه بسيار مفيد و
سلامتبخش مى باشد، ولى همين كه اين چغندر وارد كارخانه مى شود به يك ماده قندى
خالص تبديل شده و ويتامينها و املاح مفيد خود را از دست مى دهد و در نتيجه
تبديل به يك سوخت مصنوعى و قابل اشتعال مى شود كه حرارت آن براى بدن انسان
طبيعى و سازگار نيست و همين امر سبب مى شود كه
اعتدال در مزاج شخص بر هم خورده و خواب خوش و متناسب از او گرفته شود. مزاج
معتدل خواب خوبى را نصيب انسان مى كند، ولى خواب هرگز قادر نيست مزاج كسى را
معتدل سازد. پس شما اگر خواهان سعادت و سلامت خود هستيد و مى خواهيد همه شب خواب
خوشى را بدون استفاده از قرص هاى زيانبخش داشته باشيد، باستى از خوردن غذاهاى
غير طبيعى كه اعتدال مزاج را بر هم مى زنند، خوددارى نماييد. علاوه بر قند و شكر، نان
سفيد و چربيهاى زياد هم همين عارضه را داشته و زيان فراوان دارند. گندم داراى شانزده
عامل غذايى است . وقتى ما آن را از الكهاى چند صفر مى گذرانيم ، دوازده
عامل غذايى آنرا مى گيريم و با آن نانى مى پزيم كه هنرى جز سوختن و تخمير شدن
ندارد. وسواس سفيدگرى كه در قرن بيستم مد روز شده و انسان متمدن امروز مى كوشد
همه غذاها را سفيد و خالص كرده و بعد تناول نمايد، بزرگترين اشتباه مردمان شهر نشين
امروزيست كه بايستى جدا با آن مبارزه كنيم تا يك زندگانى طولانى همراه با سلامتى و
خواب خوش داشته باشيم . در خاتمه براى اطلاع آن دسته از همنوعان ما كه به مرض
بيخوابى يا كم خوابى مبتلا هستند، اضافه مينماييم
كه ترس از بيخوابى براى انسان مضر است ، نه خود بيخوابى . نود درصد بيخوابيها
با نخوردن قند و شكر و اجتناب از خوردن مواد مقوى ، معالجه مى شود و بقيه عارضه
ترس از بيخوابى است .. ترس بيجا مانع خوابيدن است و تمام ضررهايى را كه
بيخوابى دارد مربوط به ترس از بيخوابى است . اگر خواهان خواب خوش و لذتبخشى
هستيد، هرگز از بيخوابى نترسيد و بدانيد كه شما
مسئول خواب بدن خود نيستند، بلكه يك دستگاه خودكار در بدن شما وجود دارد كه هر
موقع باطريهاى بدن شما از نيرو خالى شد، شما را آزار مى دهد و مريض كرده و افكار
شما را مغشوش مى نمايد، ترس از نخوابيدن است كه بايستى با آن مبارزه كنيد و ريشه
خوف را از خود دور سازيد و با خوردن غذاهاى مناسب ، مزاج خود را
معتدل نماييد و بدانيد خواب خوش و متناسب مختص مزاجهاى
معتدل است و در مزاجهاى خونى ميل بخوابيدن زياد مى شود، ولى از عرض و عمق خواب كم
مى كند و بر طول آن مى افزايد. صاحبان مزاج صفراوى ظاهرا
طول خوابشان كم است ولى وقتى بخواب رفتند، عمق خوابشان زيادتر مى باشد. غلبه
سودا بر مزاج نتيجه اش انديشهاى بد و خيالات حزن انگيز وسواس بيخوابى است و بر
عكس بلغمى مزاج ها زياد ميخوابند و خواب زياد هم چنانچه مى دانيد، خطرى بيش از كم
خوابى دارد.
با گياهان مى توان سرطان را معالجه كرد
آيا سرطان مغلوب دست بشر شده ، يا خواهد شد؟ در جواب اين سؤ الات بايد بگوييم كه
فكر معالجه بافتهاى سرطانى با گلبولهاى بزرگ سفيده خون تازگى ندارد و
سالهاست علم پزشكى و داروسازى ثابت كرده است كه اين گلبولها سربازان مدافع
بدن بوده و هر جسم خارجى خواه ميكرب خواه سلول سرطانى ، كه وارد بدن انسان مى
شود، اين سربازان مدافع از سنگرهاى خود بيرون آمده ، با آن مى جنگند و چنانچه اسلحه
كافى براى از بين بردن دشمن داشته باشد، فاتح شده آن را از بين مى برند، ولى
اگر اسلحه كافى در اختيار آنها نباشد، مغلوب مى شوند. اين گلبولها بزرگ سفيد در
خون انسان و حيوانات به مقدار زياد موجودند و در اشخاص سالم داراى
عامل ضد سرطان بوده و در اشخاص سرطانى فاقد اين اسلحه مى باشند و به همين جهت
است كه بنا بگفته آن دو دانشمند امريكايى ، اگر از خون اشخاص سالم گرفته شود و
به غدد سرطانى تزريق شود، آن را مغلوب مى نمايند، ولى بعدا اگر تزريق نشوند،
مرض عود خواهد كرد. به همين جهت دو دانشمند امريكايى كه مدعى اين كشف مى باشند،
معترفند كه روش آنها در مرحله آزمايش بوده و داروى قطعى ضد سرطانى نيست .
عوامل ضد سرطانى كه گلبولهاى بزرگ سفيد خون دارند و همچنين اسلحه هايى كه در
مبارزه عليه امراض ديگر بكار مى برند، معولا آنها را از خوراكيهايى كه شخص مى
خورد، مى گيرند و چنانچه مطالعه شده است ، اين
عوامل ضد سرطان در معدودى از خوراكيها موجود است و مقدار آنها در بعضى از داروهاى
گياهى زيادتر مى باشند و به همين جهت است كه دانشمندان و محققين براى كشف داروى ضد
سرطان ، توجه خاصى به گياهان متفرقه دارويى دارند و داروسازان سنتى ايران هم در
گذشته چشم اميدشان به چند گياه دارويى كه از آنها نتيجه گرفته بودند، بود. به
عقيده داروسازان سنتى ايران هيچ مرضى بدون درمان و هيچ گياهى بدون منافع دارويى
نمى باشد. مرض سرطان در تحت شرايطى هميشه
قابل درمان بوده و خواهد بود و چه بسا بيماران سرطانى كه بدون استفاده از داروهاى
ضد سرطان ، خودبخود معالجه شده اند و همين امر ثابت مى كند كه بسيارى از خوراكيها
داراى اين عوامل مى باشند، ولى چون مقدارشان براى معالجه سرطانهاى حاد و مزمن كافى
نيست ، بايد متوسل به گياهان دارويى شد و بايد ديد كه كدام دسته از گياهان داروى از
اين عوامل بيشتر دارند و امروزه سعى داروسازان محقق در اين است كه اين گياهان را عصاره
كش كرده و عصاره آنها را به غدد سرطانى و سلولهاى سرطانى كه كشت مى دهند وارد كنند
و نتايج آن را مطالعه نمايند. عمل آنها در بكار بردن اين روش علمى راه بسيار خوبى است
، ولى بنظر من اگر اين روشها را با تجربه داروسازان سنتى ايران همراه كنند، موفقيت
آنها بدون شك حتمى خواهد بود و همانطور كه پزشكان چينى توانستند با ادغام طب جديد و
طب سنتى خود توجه جهانيان را به طب سوزنى جلب سازند، داروسازان جديد ايران هم با
ادغام علوم دارويى جديد و تجربيات داروسازان سنتى ايران مى توانند نبوغ ملت ايران
را به دنيا ثابت كنند .
داروسازان سنتى ايران بيمارى سرطان را با گياه افتيمون كه نوعى سس است ، معالجه
مى كردند. اين گياه در تحت شرايطى مى تواند اين بيمارى خانمانسوز را درمان كند.
افتيمون نوعى سس است ، ولى تمام انواع سس ها نيتوانند در تحت شرايطى داروى ضد
سرطان باشند.
سس چيست ؟ سس همين گياه طفيلى است كه در اكثر باغچه هاى تهران و بيانها ديده مى
شود، آفتى كه مانند ريسمان پيش رفته و در بدن گياهان پنجه مى اندازند. اين گياه كه
انگل و آفت گياهان ديگر است ، داراى دو نوع خاصيت مى باشد يكى خواص ذاتى و ديگر
خواص موقتى و اكتسابى ، و چون درمان سرطان جزو خواص اكتسابى است ، بهمين جهت
است كه در گذشته توانسته است . عده اى از مبتلايان را معالجه كند، ولى در نزد تمام
بيماران مؤ ثر نبوده است . خواص اكتسابى سسها بستگى به گياهى دارد كه اين
انگل شيره آنرا مكيده است ، مثلا وقتى به دور گياه
سنبل طيب مى پيچد، براى تقويت قلب مفيد مى گردد و وقتى به دور يك گياه ضد سرطان
، مثل قدومه مى پيچد، قادر به معالجه سرطان خواهد بود و اثر آن در درمان اين مرض به
مراتب مفيدتر و بيشتر از خوردن عصاره قدومه خواهد شد. در اينجا بد نيست به چند گياه
ضد سرطان كه مورد توجه داروسازان سنتى ايران بوده است ، اشاره كنيم .
1- گياهان خانواده بادمجان : در اين تيره از گياهان ، مخصوصا انواع تاجريزى گياهان
ضد سرطان زياد است .
2- خانواده سورجان : در اين تيره گل حسرت و
گل شنبليد كه شعراى ايرانى آنرا ستوده اند، اثر ضد سرطانى دارند.
3- خانواده كدو: در خانواده كدو نيز گياهان ضد سرطانى ديده مى شوند.
4- خانواده استبرق : در اين خانواده توجه داروسازان سنتى به گياه غلب لب بوده است .
چگونه با پشه ها مبارزه كنيم ؟
پشه هايى كه آواز مى خوانند خون شما را نمى مكند، آنها نر هستند،
اما پشه هاى ماده خون انسان را مى مكند!
چرا پشه ها با عده اى از مردم كارى ندارند ولى عده اى ديگر را مى گزند؟
امروز با پيشرفت تمدن ، زباله ها زودتر جمع مى شوند - دهات و باغات سمپاشى مى
شوند. بسيارى از مردم خانه هاى خود را نيز سمپاشى مى كنند. انواع و اقسام
وسايل كشتن حشرات از قبيل حشره كش برقى ، حلقه هاى دود ضد حشره ، امشبى . و ده ها
مايع حشره كش ديگر در اختيار مردم است و همه از آنها استفاده مى كنند، معذالك باز با
كمال تعجب مى بينم كه روز بروز بر مزاحمت اين حشرات موذى اضافه مى شوند و با
اينكه از وسايل نامبرده در شمال شهر تهران بيشتر از جنوب آن استفاده مى شود، علنا مى
بينيم كه پشه و مگس در شمال اين شهر، به مراتب بيشتر و اكنون چند
سئوال مطرح است كه ما مى خواهيم به آنها جواب دهيم .
1- با وجود اين داروهاى حشره كش ، چرا تعداد پشه و مگس زيادتر شده است ؟
2- چرا در زمستان هم پشه ها دست از ساكنان شمال شهر بر نمى دارند؟
3- چرا در شمال شهر تهران ، تعداد پشه و مگس بيشتر از جنوب شهر است ؟
4- بالاخره ما با اين پشه هاى مزاحم چه بايد بكنيم ؟
در جواب سئوال
اول كه پرسيده شده ((چرا داروها و وسايل حشره كش نتواستند تعداد اين حشرات مزاحم را
كم كنند ؟)) سه دليل قاطع وجود دارد يكى قانون بقاى
نسل است كه هر جانورى مى كوشد به هر وسيله كه ممكن شود،
نسل خود را حفظ كند و نگذارد از بين برود. دليل دوم كه از همان قانون بقاى
نسل سرچشمه مى گيرد مصونيت اين جانوران در برابر سموم حشره كش مى باشد كه روز
بروز بالا مى رود و هر قدر كشندگى اين داروها زيادتر شود، مصونيت آنها شديدتر مى
گردد و اگر خوانندگان فراموش نكرده باشند، در ابتداى پيدايش امشى هيچ پشه و
مگسى در برابر آن مقاومت نداشت و امروز بر عكس ، در برابر آن مقاومت نشان مى دهند. اين
موضوع در برابر تمام تركيبات و مايعات حشره كش ديده مى شود.
دليل سوم ، اين تركيبات حشره كش علاوه بر پشه و مگس ساير جانوران را كه خوراكشان
حشرات كوچك است مثل عنكبوت ، مارمولك ، سوسك و غيره را نيز از بين مى برند و چون
توليد مثل پشه و مگس زياد است ، با از بين رفتن دشمن زيادتر مى شوند.
سئوال دوم اين بود كه چرا بر خلاف گذشته ، پشه ها در زمستان هم دست از سرما بر
نمى دارند؟... يكى از فوايد سرما، كشتن حشرات است كه قدرت توليد
مثل آنها زياد مى باشد و اگر از بين نروند دنيا را تسخير خواهند كرد! خانه هاى ما در
گذشته ، داراى يك حيات كوچك يا بزرگ بود و اتاقها در اطراف آن قرار داشتند.
بهترين وسيله گرم كردن ما، كرسى بود كه زير آن مى خوابيديم يا مى نشستيم و خود
را از شر سرما حفظ مى كرديم ، ولى فضاى اتاقهاى ما كاملا سرد بود و حتى كاسه
آبى كه شب روى كرسى مى گذاشتيم ، يخ مى بست ، مستراح و آشپزخانه هم از ساختمان
جدا بوده و چاه آنها هم در وسط حيات قرار داشت ، ولى امروزه نقشه ساختمانها عوض شده
است و ساختمانها به صورت آپارتمان درآمده و هر آپارتمان داراى يك
هال و چند اتاق است . مستراح و آشپزخانه و حمام و چاههاى آنها هم در
داخل عمارت قرار دارند و غالبا با بخارى يا شوفاژ گرم مى شوند و چون
داخل اين ساختمانها گرم است ، پناهگاه خوبى براى پشه ها و مگسها مى باشند. آنها از
گرماى بنا استفاده كرده ، شبها خون ما را مى مكند و بعد تخم خود را در چاه هاى مستراح ،
آشپزخانه ، و حمام مى گذراند و در تمام سال توليد
مثل مى نمايد.
سومين سئوال اين بود كه چرا در شمال تهران پشه و مگس بيشتر از جنوب شهر است .
سئوالى بسيار جالب و پر اهميت است و سه علت اساسى دارد. يكى اينكه در جنوب تهران
هنوز اكثر خانه ها قديمى است و پناهگاه زمستانى براى پشه و مگس ندارند ولى يك علت
ديگر هم وجود دارد كه مى توان آن را يكى از عجايب خلقت و طبيعت شمرد. از بيست
سال پيش تا كنون يك نوع موش بزرگ در جنوب تهران پيدا شده است كه يكى از اسرار
طبيعت در نهاد آنها قرار دارد. اين موشها از خارج از كشورها در وسط كالاهاى تجارتى به
وسيله كشتى به خرمشهر آمده و از آنجا با قطار به جنوب تهران رسيده اند.
اين جانوران موذى داراى اين خاصيت هستند كه پشه از آنها فرار مى كند و هر كجا باشند،
در شعاع معين پشه ديده نمى شود و اين خاصيت كه هنوز دانشمندان نتوانسته اند علت حقيقى
آنرا پيدا كنند، در بعضى از حيوانات و بعضى از گياهان مانند
گل آفتابگردان وجود دارد و شما مى توانيد با قرار دادن يكى از اين موشها در قفس اين
معجزه طبيعت را با چشم خود ببينيد و تا آنجا كه من اطلاع دارم ، در چندين دانشگاه و مراكز
تحقيقات علمى دنيا، روى اين موشها مطالعه مى شود و تاكنون علت آن را پيدا نشده است .
بارى ، با اين مقدمات ، برويم سر اصل موضوع و ببينيم كه با اين حشرات سمج و
مزاحم چه بايد كرد و چگونه مى توان از شر آنها خلاص شد؟ ما ايرانيان در زبان
فارسى ، معمولا به حشرات كوچك كه پرواز مى كنند، پشه مى گوييم و داراى ولى
انواع و اقسام زياد مى باشند كه همگى از راسته دو بالان و بند پايان هستند. ولى همه
آنها خونخوار و مردم آزار نيستند. دسته اى از آنها به ترشى علاقمند بوده و ما آنها را
روى ظروف ترشى ، خمره سركه و خمره شراب مى بينيم . دسته اى ديگر گياهخوار
بوده و روى درختان و علفها زندگانى مى كنند و از ساقه و برگ تغذيه مى نمايند.
مهمترين اين دسته پشه گزاست كه روى درخت گز زندگانى مى كند و از ساق و برگ آن
مى خورد و تخمهاى خود را در ساقه هاى درخت گز پنهان مى سازد. اين نوع پشه از خود
شهدى تراوش مى كند كه ما به آن گز خونسار مى گوييم . دسته ديگر از پشه ها در
محيط قليايى زندگانى مى كنند و مخصوصا به گاز آمونياك علاقمند بوده و چنانچه در
شيشه آمونياك باز شود، فورا به آن محل هجوم مى آورند و شما مى توانيد هجوم آنها را در
اطراف دكانهاى فتوكپى با آمونياك كار مى كنند، ببينيد. پشه هاى معمولى ، پشه مالاريا
و پشه خاكى هم به آمونياك و محيط قليايى علاقمند بوده و بيشتر در مستراحها و
گندابها و زباله دانها و آغلها كه گاز آمونياك وجود دارد، زندگانى كرده ، تخم خود را
در چاه هاى مستراح و زباله دانيها مى گذارند و اين دسته از حشرات هستند كه خون انسان را
مى مكند و شبها مزاحم خواب ما هستند در اينجا بد نيست بدانيد پشه اى كه شب بالاى سر
شما وزوز كرده و باصطلاح آواز مى خواند، پشه نر بوده و گزنده نيست ، بلكه آواز او
براى جلب توجه پشه ماده ايست كه در همان موقع
مشغول مكيدن خون شما مى باشد.
يك نوع ديگر پشه هم سابقا در ايران وجود داشت كه در آبهاى راكد
مثل آب انبارها زندگانى مى كرد و ناقل انگل سالك بود كه خوشبختانه در اثر لوله كشى
از بين رفت . پشه مالاريا نيز در اثر مبارزه از بين رفته و اين بيمارى ريشه كن شده
است و تنها پشه اى كه مزاحم ما مى باشد، همين پشه هاى معمولى آواز خوان و گاهى پشه
خاكى است . پشه خاكى را مى توان با از بين بردن زباله دانى ها و سمپاشى خاكهاى
آلوده و آغلها، به آسانى از بين برد و تنها پشه هاى معولى آوازه خوان هستند كه مبارزه
با آنها تا اندازه اى مشكل شده است و چون در حال حاضر نسبت به اكثر سموم حشره كش
مصونيت پيدا كرده اند، از بين بردن آنها به آسانى ميسر نيست و يگانه راه چاره
جلوگيرى از توليد مثل آنهاست . اينها بطورى كه گفتيم در چهار
فصل سال در اطاقهاى معتدل شده منازل سكونت داشته و در چاههاى مستراح ، آشپزخانه ،
حمام و مجارى آنها تخم گذارى كرده و توليد
مثل مى نمايند و روى اين اصل همه ساله در فصل گرما تذكر داده مى شود كه براى مبارزه
با آنها هر ده روز يكبار، مقدارى نفت در چاه هاى
داخل ساختمان بريزيد. اين دستور خوبى است ، ولى عملا نتيجه خوبى نداده است . موقعى
اين دستور مفيد است كه مقدار نفت به حدى باشد كه روى تمام سطح آب چاه را بپوشاند،
تا بچه اين حشرات كه ابتدا به صورت كرم در آب زندگانى مى كند، راه تنفس نداشته
باشد و از بين برود؛ ولى چون سطح چاه معلوم نيست و اين چاه ها غالبا داراى خزينه
بوده و سطح آنها وسيع است و يكى دو ليتر نفت براى پر كردن روى آنها كافى نيست ،
نتيجه مطلوب به دست نمى آيد، ولى اگر ما اين چاهها را سالى يكى دو بار سمپاشى
كنيم ، يعنى براى هر چاه دويست گرم گرد ((د.د.ت )) را در چهار ليتر نفت داغ
حل كرده ، گرماگرم آن را از دهانه هاى مختلف در چاه بريزيم و چند ساعت دهانه ها را محكم
ببنديم ، گاز نفت همراه با ((د.د.ت )) فضاى چاه را پر كرده و باعث سمپاشى تمام
قسمتها و سوراخ و سنبه هاى چاه شده و نسل اين جانوران موذى را در آن چاه از بين مى برد
و تا مدتى نيز اثر سم باقى مى ماند و چنانچه پشه ديگرى از خارج وارد ساختمان شود
و براى تخم ريزى داخل آن مى گردد خواهد مرد و چنانچه تمام درها و پنجره ها داراى
تورى باشد و پشه نتواند از خارج وارد شود، مدت مديدى راحت خواهد بود. اينكار از
سمپاشى اتاقهاى ساختمان كه هواى اتاق را مسموم كرده و تنفس را
مشكل مى كند، به مراتب مفيدتر و نتيجه آن درخشانتر است ، اگر به گرد خالص ((د.د.ت
)) دسترسى نداريد و محلول كردن آن در نفت داغ براى شما ميسر نيست ، مى توانيد اين
سمپاشى را با ساير مايعات را با ظروف فلزى خود، مدتى در آفتاب بگذاريد تا گرم
شوند و بعد در چاه بريزيد. به جاى نفت مى توانيد از
گازوئيل استفاده كنيد.
در خاتمه ، سئوال ديگرى را مطرح مى كنيم : اين پشه هاى معمولى به بدن بعضيها
نزديك نمى شود و آنها را نمى گرند و بر عكس به عده اى ديگر علاقه مند بوده و به
سراغ آنها مى روند و جاى سالم در بدن آنها باقى نمى گذارند و به همين جهت عده اى
علت امر را پرسيده اند. جواب اين سئوال را ما در سطور بالا نوشتم و گفتيم كه اين
دسته از پشه ها به گاز امونياك و محيط قليايى راغب بوده و از محيط ترش فرار مى
كنند. كسانى كه پوست بدنشان قليايى بوده و عرق بدنشان كمى بوى امونياك مى دهد و
همچنين كسانى كه قطره قطره ناخوداگاه ادرار كرده و زير جامه آنها كمى و بوى ادرار مى
دهد، بيشتر مورد هجوم اين حشرات واقع مى شوند و بر عكس ، كسانى كه پوست بدنشان
ترشى بيشترى دارد، اين پشه ها كمتر به سراغ آنها مى روند و چنانچه دسته
اول خود را تميز كنند و بعد كمى ترشى ، مثل آبليمو به بدن خود بمالند، مصونيت
زيادترى پيدا خواهند كرد اين نكته را نيز بد نيست بدانيد كه اين پشه ها از دود و اسانس
بعضى از گياهان فرارى هستند كه مهمترين آنها جوهر سقز كاج است كه در داروخانه ها
به نام اسانس تربانتين به فروش مى رسد. پاشيدن اين اسانس زير تخت و ماليدن
كمى از آن به بدن ، از نزديك شدن پشه جلوگيرى مى كند و در صنعت داروسازى با اين
اسانس پمادهايى مى سازند كه به اسامى مختلف براى جلوگيرى از گزش پشه
فروخته مى شوند.
من ((هوم )) هستم !
جلد دوم كتاب زبان خوراكيها را با گياهى فرخنده و خوش يمن به نام هوم شروع مى كنيم
. گياهى كه در زمان پادشاهى جمشيد كشف شده است .
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
|
نازكم كن در اين باغ بسى چون تو شكفت
|
گل بخنديد كه از راست نرنجيم ولى
|
هيچ عاشق ، سخن سخت به معشوقه نگفت
|
زبان گشودن خوراكيها و سخن گفتن گل و گياه تازگى ندارد در تمام كتابهاى فارسى
و دينى و ادبى و اشعار سخن سرايان پارسى گو، نمونه هاى از سخنان گياهان ديده مى
شود .
من اولين گياهى هستم كه در اين جهان با انسان حرف زده و فوايد خود را آشكار ساخته ام .
پيش از من گندم با حضرت آدم و حوا در بهشت صحبت كرده و فوايد خود را آشكار ساخت ،
ولى در روى زمين قبل از من گياهى با انسان سخن نگفته است ، طرف صحبت من در دوى زمين
حضرت زرتشت بود. من داراى انواع و اقسام مى باشم ، نوع بزرگ من در بلوچستان
بطور خودرو به عمل مى آيد، و در كنار راه زاهدان به مير جاوه زياد ديده مى شود، و اهالى
محل به آن هوموك مى گونيد، و انواع ديگر من در
شمال ايران - منجيل - دامغان - يزد- كوير لوت و سر حدات شرقى ايران مى رويد و به
آن ((ريش بز)) مى گويند. در كتب قديم بيشتر مرا به نام ((هوم الجوس )) خوانده اند،
چه در نزد زرتشتيان و ايرانيان قديم گياهى مقدس تر از من نيست و من اولين گياه داروى
هستم كه در جهان شناخته شده ، و در كتاب اوستا در چندين سوره از من ياد شده است .
گياه من در اوستا به نام هوم و در آئين برهمن به نام ويد ناميده شده است :
گياه مرا موبدان بامدادان پس از شستشو در برابر آتشگاه با كمى آب و شاخه نازكى از
چوب انار در هاون مى كوبند و شيره آن را كه (پراهوم ) ناميده مى شود مى گيرند. در
كتاب زند چنين نوشته شده است : يك روز بامداد كه حضرت زرتشت به كار آراستن و آماده
ساختن آتش سرگرم بود، مسافرى بيامد و يك شاخه از گياه مرا به عنوان ره آورد سفر
به آن پيشواى بزرگ تقديم كرد. زرتشت همينكه چشمش به من افتاد مرا شناخت و از
زيبايى و سودمند بودن من به فكر فرو رفت و خود به خود گفت : ((اين گياه براى
زندگانى خوش و خرم جاودانى و طول عمر آفريده شده است )) آنگاه روى خود را به من
كرد و پرسيد كه هستى ؟... من خود را به او شناسانيدم و او از شناختن من و پى بردن به
سود فراوان من خشنود شد و از من دوباره پرسيد كه براى اولين بار چه كسى تو را
شناخت ، و شيره تو را بفشرد. در جواب به عرض رسانيدم كه براى اولين بار مرا
((ديو نگهان )) پدر جمشيد شناخته و براى نوشيدن آماده كرده است .
ايرانيان قديم معتقد بودند كه عصاره من روح را فرح مى بخشد، ميوه من گوشدار قرمز، و
مانند تاجريزى است و كبك آن را زياد دوست دارد.
من داراى يك ماده عامله هستم كه در داروخانه ها به نام ((افدرين )) خوانده مى شود، و در
كتب داروسازى جديد انواع گياه مرا ((افدرا )) مى نامند. در پاكستان نزديك سرحد ايران
كارخانه اى به وسيله زرتشتيان ساخته شده كه در آنجا از من ((افدرين )) مى گيرند و
چند سال پيش نويسنده كتاب زبان خوراكيها گياه مرا به تهران آورد و به اداره
تحقيقات استاندارد داد تا در آنجا نسبت به استخراج ماده عامله من مطالعه نمايند. جوشانده
بيست در هزار من براى رفع عوارض رماتيسم مفيد است ، افدرين داراى اثر تنگ كننده
مجارى عروق ، زياد كننده فشار خون و باز كننده مردمك چشم است ، و اثر قطعى در رفع
عوارض تنگ نفس دارد و به آن ((آدرنالين )) گياهى لقب داده اند. سميت آن كمتر از
آدرنالين است و مصرف آن از راه دهان مؤ ثرتر از تزريق است و براى كم كردن سميت
مرفين مى توان آن را به آن افزود.
چنانچه عصاره مرا با شيره ترياك مخلوط كنند، از عوارض آن مى كاهم ، بدون آنكه
خاصيت تخدير آن را كم نمايم . عصاره من برنشيت را معالجه مى كند. تنگ نفس را تسكين
مى دهد. سرفه و عوارض آن را آرام مى نمايد. بهترين داروى ضد حساسيت هستم و چون
هشتاد درصد بيماريها ناشى از حساسيت است ، همه جا مى توانيد از من استفاده كنيد.
برادران افغانى ما كه استقبال بى نظيرى از كتاب زبان خوراكيها كرده اند به سبزى
ريواس هوم مى گويند، و در اين جا براى مزيد اطلاع آنها اضافه مى كنم ، كه هوم
ربطى به ريواس ندارد. در كتاب برهان قاطع نوشته شده است كه هوم در حوالى پارس
زياد مى رويد.
در زبان تركى هوم به گياه ديگرى مى گويند كه سميت زياد دارد، و از همين جهت است كه
داروسازان سنتى ايران ، براى اينكه من با آن گياه اشتباه نشوم ، مرا ((هوم المجوس ))
لقب داده اند.
رازى كه پس از 85 قرن فاش مى شود
همه مى دانيم كه زادگاه زرتشت شهر رضائيه است ، در اوستا نوشته شده كه مسافرى
يك شاخه هوم به عنوان سوغات براى زرتشت آورد و آن حضرت پس از گفتگو با هوم او
را شناخت و بفوائد آن پى برد. اكنون بيش از هشت هزار
سال از ظهور زرتشت مى گذرد و در اين مدت معلوم نبود كه آن مسافر هوم را از كجا آورده و
به دست زرتشت داده است ما هم تاكنون در كوه هاى آذربايجان از اين گياه نديده بوديم و
اكنون پس از 85 قرن اين راز فاش شده و معلوم مى شود كه در جزيره اى خوش آب و هوا
و با صفاى قريون داغى در درياچه رضائيه اين گياه به فراوانى وجود دارد و اين همان
گياهى است كه زرتشت آن را ستوده است .
اسم من ((ارغوان )) است !
دشمن سنگ كليه هستم .
اگر سوخته گل مرا بر روى زخم بگذاريد، خون آن را بند مى آورم .
براى دستگاه تنفس بهتر از من نمى يابيد.
پاك كننده معده بوده ، سردى آن را نيز درمان مى كنم .
فارسى من ارغوان است و اعراب آن را معرب كرده ((ارجوان )) گويند، ولى عربى من
((ارغيدا)) مى باشد. شربت بهار من خمارشكن است ، و چون چوب مرا بسوزانند و بر
ابرو بمالند آن را سياه و پرپشت مى كنم . ارتفاع درخت من از سه متر تا ده متر است ،
گلهاى زيباى من كه به بهار ارغوان معروف مى باشند به صورت خوشه هايى
قبل از پيدايش برگ ظاهر مى شوند و با رنگ ارغوانى خود منظره قشنگى به درخت من مى
دهد. برگهاى جوان من خوراكى است و پوست درخت من قابض است . زادگاه اوليه من ايران ،
مخصوصا استان فارس است ، بهار من كمى شيرين است و آوازه را صاف مى نمايد. من
اخلاط لزج را از بين برده سردى معده و كليه ها را از بين مى برم ، من دستگاه تنفس را
زهكشى مى كنم و سنگ كليه و مثانه را مى ريزانم . نوشيدن جوشانده من قى آور است و
دستگاهى تنفس و معده را پاك مى كند. پاشيدن گرد سوخته
گل و ريشه من بر روى زخم خون را بند مى آورد و خضابى نيكو است ، مخصوصا براى
رنگ كردن مژه و ابر و بسيار مناسب است .
من ((آقطى )) هستم !
فارسى من پلم است ، به من ياس كبود بيلسان و بيلاسان - شبوقه هم مى گويند،
عربى من خمان كبير است و به زبان محلى اسامى بلخون و شون هم به من داده اند. من
بطورى خودرو در جنگلهاى شمال و كنار جاده ها مى رويم و چون داراى بوى تند نامطبوعى
هستم ، از دور شناخته مى شوم - گلهاى من سفيد و معطر بوده ، و چنانچه در شراب ريخته
شود، به آن بوى مشك مى دهد. مغز ساقه من نرم بوده و در آزمايشگاههاى گياه شناسى
براى اينكه مقطع گياهى را جهت ديدن در زير ميكروسكوپ آماده كنند، از مغز من استفاده مى
نمايند!
درختچه من يك تا دو متر طول دارد. گلهاى من به رنگ سفيد و
مايل به گلى است ، ميوه من به رنگ سياه مايل به ارغوانى مى باشد. پيشينيان
گل مرا ضامن عشق و زناشويى دانسته ، و جادوگران مى گفتند كه چنانچه
گل ((آقطى )) را در لباس زن و شوهر بگذارند، وفادارى آنها زياد مى شود. در سويس و
بعضى از كشورهاى اروپايى از ميوه من مربا و شربت درست مى كنند. پوست من داراى اثر
مسهلى است و ادرار را نيز زياد مى كند. برگهاى من التهاب نسوج را از بين برده و
براى درمان استسقا و روماتيسم و بيماريهاى جلدى به كار مى رود و اين خواص در پوست
داخلى ريشه و دانه هاى من زياد است .
غرغره جوشانده جوان و جوانه هاى من براى رفع گلو درد نافع است . ضماد برگ من
براى فروكش دادن التهاب باد سرخ به كار مى رود و براى التيام جراحات مفيد است .
مقدار خوراك من سى تا صد گرم در شبانه روز است ، و زياده روى در خوردن آن توليد
قى و اسهال و ناراحتى مى نمايد.
خمان صغير
فارسى من شمشاد پيچ - بل شيرين - ((بيلسان خرد)) بوده و عربى من خمان صغير و
طرثوت است .
مضمضه اين جوشانده كرم خوردگى دندان را متوقف مى كند. كشيدن اين جوشانده در بينى
جهت از بين رفتن سرخى و التهاب چشم تجويز شده و معمولا دستور مى دهند كه سه روز
متوالى آن را در بينى بكشند. نشستن در جوشانده من رحم را نرم و آن را باز مى كند و
عوارض رحمى را از بين مى برد.
خوردن ميوه و ماليدن پخته آن از ريزش مو جلوگيرى كده ، و آن را سياه ميكند. ضماد
برگ تازه من با آرد جو جهت سوختگى كرده ، آتش مفيد بوده ، و درد آن را ساكت مى كند و
ماليدن آن مخلوط با پيه ، جهت معالجه نقرس و بواسير تجويز شده است .
حمول ريشه من جهت تسكين درد رحم به كار مى رود.
من ((بنفشه )) هستم !
گل من ، پادزهر سموم حيوانى است .
روغن من خواب آوار است .
در درمان سرطان اثرى قابل توجه دارم .
براى درمان جوشهاى مى توانيد، از من استفاده كنيد.
گل بنفشه از صد نوع دارد كه غالبا به عنوان يك
گل زينتى در باغچه كاشته مى شود، و تنها از چند نوع آن استفاده دارويى مى شود كه
مهمترين آنها گل بنفشه ايرانى است كه به آن
گل بنفشه معطر هم مى گويند و اكنون خود را معرفى مى كند. عربى من فرفير است ولى
بيشتر بنفشج كه معرب بنفشه است به كار مى رند.
من در غالب نقاط كوهستانى مرطوب ايران ، در زير سايه درختان مى رويم و بهترين نوع
مرا در منطقه البرز راه عمارلو - كبوترچاك و اطراف رودبار مى توانيد به دست آوريد.
من بهترين مسهل
صفرا هستم ، مخصوصا موقعى كه مقدار زيادى صفرا در روده و معده جمع شده باشد. من
مسكن عطش بوده ، فشار خون را پايين مى آورم و تبهاى شديد را برطرف مى كنم .
گل من خواب آور و محلل ورمها بوده ، جهت سردرد و سرفه و سختى سينه و حلق نافع است
، حرارت و سوزش ادرار را از بين مى برد و براى درمان بند آمدن ادرار، ذات الجنب و ذات
الريه و ديفترى و سردرد اطفال تجويز مى شود. خوردن سه تا شش گرم
گل من چند روز متوالى با آب سرد، جهت رفع
اسهال صفراوى تجويز شده است . خوردن سه
مثقال گل ساييده من با شير خشت يك مسهل سريع
العمل مى باشد و مخلوط آن با گل قند جهت تبهاى كهنه مفيد است .
گل من پادزهر سموم حيوانى است . براى رفع خشكى بينى مى توانيد آب جوشانده
گل مرا در بينى بكشيد تا بر طرف شود. ضماد
گل من جهت سردرد و جهت ورمهاى گرم و التهاب چشم و نرم كردن اعصاب و جرب صفراوى
و خارش ، بى مانند مى باشد.
روغن بنفشه سرد و خواب آور بوده و جهت جرب و خشكى بينى و درمان سرفه و جلوگيرى
از ريزش مو و نرم كردن پى و مفاصل و نگاهدارى ناخن به كار مى رود، نوشيدن سه
گرم آن بعد از عرق كردن در حمام جهت تنگ نفس مفيد شناخته شده است . ماليدن روغن
بنفشه بر سينه اطفال جهت درمان سرفه خشك به غايب مفيد است ، و چون آن را بر پنبه
آغشته و شياف نمايند، براى رفع بى خوابى اثرى فوق العاده دارد. براى تهيه روغن
بنفشه 150 گرم گل بنفشه را در يك ليتر روغن كنجد بخيسانيد و پس از چند روز صاف
كرده مجددا گل بنفشه اضافه كنيد، و اين كار آن قدر ادامه دهيد تا روغن از عطر و رنگ
گل بنفشه اشباع شود. گل من داراى لعاب ، مقدارى اسيد ساليسيليك و يك ماده رنگى است
كه در اثر ترشيها قرمز رنگ و در اثر قلياييها سبز رنگ مى شود.
گل من داراى عطرى مخصوص بوده و در تمام اجزاء گياه من يك ماده قى آور وجود دارد كه
مقدار آن در ريشه قابل توجه است . دمكرده پنج در هزار
گل براى درمان سرماخوردگى ، برنشيت حاد، درد گلو و نزله و معالجه بيماريهاى سينه
مفيد است . مصرف گل من در مصارف مخملك ، سرخچه - و سرخك و ساير تبهاى دانه هاى
بكار ميرود. شيره تازه گل من علاوه بر اين ملين است ، براى معالجه سياه سرفه و زكام
اطفال بكار ميرود و شستشو با آن برفك را از بين مى برد، برگ من داراى اثر نرم كننده
بوده و چون آن را با روغن مخلوط كرده ، بر پوست بدن بمالند، آن را نرم و لطيف مى
نمايد. براى جلوگيرى از تحريكات روده اى مى توان از تنقيه جوشانده برگ بنفشه
استفاده كرد.
ريشه من داراى اثر قى آور است ، اثر ريشه و ساير قسمتهاى گياه من در معالجه سرطان
قابل توجه بوده و نبايستى آن را از نظر دور داشت ، دانه ها ى من به مقدار 6 تا 10
گرم براى اطفال ملين بوده 10 تا 15 گرم آن در 150 گرم آب
مسهل است .
بنفشه سه رنگ
فارسى من بنفشه سه رتگ است ، به من بنفشه فرنگى هم مى گويند. من همان گياه
زينتى هستم كه شما آن را در باغچه خانه هاى خود مى كاريد و چون رنگ گلبرگهاى من
بنفش كم رنگ ، سفيد و بنفش پررنگ است ، به من بنفشه سه رنگ مى گويند اعراب به من
((زهرة الثالوت البرى )) گويند. من عرق را زياد مى كنم و خلطآور مى باشم من خون
را تصفيه مى كنم و ادرار را زياد كرده و شكم را نرم مى نمايم و اگر از زياد از من
مصرف كنيد، خاصيت قى آور و مسهلى دارم .
براى رفع جوشهاى صورت و تمام امراض كليوى مى توانيد از من استفاده كنيد. براى
درمان اگزما و جرب بهتر است چهار تا بيست گرم گياه
كامل مرا در 250 گرم آب خيس كرده ، و بگذاريد دوازده ساعت خيس بخورد، بعد آن را با
كمى شير و قند مخلوط كرده ، بجوشانيد تا مقدار آن يك سوم مى شود و اين شربت صبح
ناشتا ميل نماييد.
گل من به صورت دمكرده و جوشانده 20 تا پنجاه در هزار مصرف مى شود و چنانچه
بخواهيد از گياه كامل من استفاده كنيد، جوشانده 30 تا 60 در هزار به كار ببريد. شيره
تازه گياه من به مقدار پنجاه گرم در روز است . علاوه بر آنكه شما مرا در باغچه مى
كاريد، در صفحات شمال ايران بطور خودرو به
عمل مى آيم و انواع وحشى من از نوع پرورش يافته من مفيدتر است .
من ((منداب )) هستم !
فارسى من منداب است و در حقيقت نوعى شلغم هستم كه بيخ من بزرگ نمى شود و مانند
ريشه درختان بوده و قابل خوردن نيست . اعراب به گياه من ((شلجم الزيت )) يعنى شلغم
روغنى گويند. من در غالب مزارع ايران مخصوصا اطراف تهران - رستم آباد - رود بار و
شمال ايران مى رويم ، زنبور عسل از نيك نوش گياه من استفاده مى كند، و
عسل آن خواص شفابخش بسيار دارد. دانه هاى من داراى سى درصد مواد سفيده اى و سى و
پنچ تا 45 درصد روغنى است ، روغن آن به مصرف و معالجات دامپزشكى مى رسد، و در
معالجات انسانى به علت داشتن بوى زننده كمتر به كار برده مى شود.(1)
قسمت هاى مختلف گياه من به علت داشتن ويتامين ((ث )) زياد جهت معالجه رقت خون تجويز
مى شود دانه هاى گياه من پيشاب آور و نيروبخش است ، و اثر آن در تقويت قوى
شهوانى غيرقابل انكار است ، و براى رفع آب آوردن انساج و تقويت معده به كار مى
رود. دانه هاى من اثر قرمز كنده پوست بدن را دارد و مى توان به جاى
خردل به كار برد. دمكرده 15 در هزار آن قى آور است . تخم و برگ گياه در همه
احوال از شلغم قوى تر بوده ، و مقدار خوراك دانه هاى من سه گرم است . روغن دانه هاى من
باد شكم و ضد امراض جلدى است ، چه بخورند و چه بمالند - بذر من رنگ رخساره را باز
مى كند.
اسم من ((اسفند )) است !
براى رفع جنون مفيدم .
بخور من دندان درد را تسكين مى دهد.
براى معتادان وسيله خوبى جهت ترك اعتياد هستم .
سينه را نرم مى كنم و براى تصفيه خون مرا تجويز كنيد.
دود من حساسيت را از بين مى برد.
اگر طبق دستور عمل نماييد تنگ نفس را علاج مى كنم .
فارسى من اسفند است ، به من اسپند و سپند هم مى گويند. عربى من
((حرمل )) مى باشد. من همان دانه هاى سياه هستم كه در خنچه عقد مى نشينم و براى رفع
چشم زخم مرا در آتش مى ريزند تا چشم حسود را تركانده باشند.
من در تمام زمينهاى باير و حاشيه كوير ايران - راه تهران ، ساوه - راه تهران ، قم - راه
اصفهان و كاشان - جاده قزوين - رستم آباد - رود بار - اطراف كرج - ازنا - بوشهر -
تفرش و نواحى ديگر مى رويم .دانه هاى من خواب آور - معرق - ضد كرم و قاعده آور است .
من نرم كننده سينه و ريه ، بادشكن امعا، زياد كننده شير و ادرار بوده ،
مسهل سودا و بلغم و ضد كرم كدو مى باشم . خوردن دانه هاى من جهت صرع (هيسترى ) -
فلج - جنون و ساير امراض دماغى و عصبى مفيد مى باشد. براى رفع استسقا - سياتيك
سود دارم ، خوردن خيسانده دانه هاى من جهت تحليل مواد سوداوى و تصفيه خون و نرم داشتن
سينه نافع است ، چون 37 گرم دانه مرا با چهار برابر آب بجوشانند و بعد صاف
كنند و با صد گرم عسل و هفتاد گرم روغن كنجد مخلوط كرده ، به تدريج يك ماه بخورند،
براى تنگ نفس مفيد است و سرفه خشك و رطوبى را درمان مى كند. چون يك مقدار در سى
برابر آب انگور ريخته بجوشانند تا يك چهارم شود، و سى روز، روزى 10 گرم آن را
بنوشد، جهت هيسترى اثر غيرقابل انكار دارد، و چون سه روز متوالى زنى كه سابقه
آبستن شدن داشته و بعد نشده است ، از اين مايع بنوشد، دوباره ممكن است آبستن شود.
چنانكه مبتلايان به سياتيك پانزده روز متوالى روزى يك
مثقال و نيم كوفته مرا تناول نمايند، رو به بهبودى خواهند رفت ، دانه هاى من همراه با
تخم كتان و عسل جهت تنگ نفس تجويز شده است ، معتادان به ترياك و مواد مخدر مى
توانند دانه هاى مرا بو داده و بعد كوبيده با
عسل مخلوط كرده ميل نمايند تا رفع اعتياد آنها شود. دود من حساسيت است ، به اين جهت براى
رفع چشم زخم كه نوعى حساسيت به اشخاص مى باشد، اثرى نيكو دارد. بخور من
براى تسكين درد دندان توصيه شده است ، مقدار خوراك من يك
مثقال تا دو مثقال است ، و زياده بر آن سمى است ، براى جلوگيرى از احتلام ، داروئى
مفيدتر از من نيست .
زيره دشتى
گياه من شبيه به اسفند و دانه هاى من شبيه زيره است ، به اين جهت در فارسى به من
زيره دشتى يا كمون دشتى گويند، عربى من عذبه است . من در اطراف تهران و
شمال ايران ، مخصوصا گيلان و آذربايجان و همچنين اطراف اصفهان و استانهاى خراسان
و بلوچستان بطور خودرو به عمل مى آيم ، هندى ها به من كالى زيرى گويند و در كتب
قديم به اين نام آمده ام . دانه هاى من اثر مسهلى بوده و ضد كرم است . خوردن من جهت دفع
بلغم و اقسام كرم معده و روده و كرم كدو مفيد است ، ضماد دانه هاى من
جهت تسكين درد ورمهاى سخت مفيد مى باشد، ضماد شاخ و برگ من نيز همين خاصيت را دارد،
و چون دانه هاى من اثر سمى دارند، در معالجه انسانى كمتر از آن استفاده مى شود، و
برعكس در دامپزشكى زياد تجويز مى گردد.
خار خاسك
من نيز از خانواده اسفند بوده ، نام خارخاسك - خارسك - سه كومك و شكر فنج معروف مى
باشم ، عربى من حسك و ((خرس العجوز)) است . گياه من بيابانى است و مانند بوته
هنداونه در روى زمين مى خوابد و داراى خارهاى سه پهلو است . من در اطراف قم -
شمال - بندر پهلوى و خوى مى رويم . در اطراف شيراز به من خارسوهوك و در اطراف
اصفهان هرواد گويند.
جوشانده من پيشاب آور قوى است ، مخصوصا وقتى آن را با دم گيلاس و
كاكل ذرت مخلوط كرده باشند، براى داءالفيل (چاقى زياد) و درد مثانه و سنگ كليه و
مثانه تجويز مى شوم .
خيسانده تيغ من در شراب پادزهر سموم گياهى و غذايى است . عصاره برگ و ريشه و ميوه
من جهت زخم مجارى ادرار مخصوصا سوزاك مفيد است . عصاره گياه من جهت تقويت باء و
سختى ادرار و قولنج كليوى توصيه شده است . پاشيدن آب جوشانده گياه من حشرات ،
مخصوصا كك را از بين مى برد. مضمضه عصاره من با
عسل جهت جوش دهان و درد لثه و ورم گلو نافع است . چنانچه نخود را در آب جوشانده من
پرورده نمايند در تقويت شهوت دارويى بى نظير است . مقدار خوراك من نيم سير است .
تخم گياه من به حسك دانه معروف است و چنانچه آن را سه مرتبه با شير بجوشانند تا
خشك شود، جهت تقويت شهوت مفيد مى باشد - تخم گياه من در همه
افعال شبيه به عصاره و گياه من بوده ، و مقدار خوراك آن هفت
مثقال است و چون آب گياه مرا گرفته ، با روغن كنجد بجوشاند روغنى به دست مى آيد
كه خوردن و ماليدن آن جهت درد مفاصل و نيكو كردن رنگ رخسار و درد كمر و سختى ادرار
نافع است .
برگ گياه من و شبنم و گرد سفيدى كه بر روى آن مى نشيند، ترش و بوده و در بعضى
از شهرهاى ايران مخصوصا يزد آن را گرفته و به نام گرد نخود چاشنى غذا مى نمايند
و براى آن خواص زياد قائلند. خوردن آن براى مبتلايان به سنگ كليه و مثانه نافع
است .
|