مانند
الم ذلك الكتاب لاريب فيه (بقره /2) المص كتاب انزل اليك (اعراف /1) الركتاب احكمت آياته (هود /1) طسم تلك آيات الكتاب المبين (قصص
/2).
همچنين درچند روايت كه از ائمه معصومين عليهم السلام نقل شده ، حروف مقطعه قرآن به همين نحو تفسير شده است البته اگر صدور اين روايات از
ائمه قطعى بود ما ترديدى در آن نداشتيم اما چون صدور اين روايات قطعى نيست ما آنها را به عنوان مؤ يد همين نظريه ذكر مى كنيم .
عن على بن الحسين (عليه السلام ) قال الله تعالى : الم ذلك الكتاب اى يا محمد هذا الكتاب الذى انزلته اليك هوالحروف المقطعة التى منها الف
و لام و ميم و هو بلغتكم و حروف هجائكم فاتوابمثله ان كنتم صادقين (8)
امام سجاد فرمود: خداوند مى فرمايد (الم ذلك الكتاب ، يعنى اى محمد اين كتابى كه بر تو
نازل كرده ام از همين حروف مقطعه اى است كه از جمله آنها الف و لام و ميم است اى مردم اين به لغت شما و حروف و تهجى شماست پس اگر راست مى
گوييد مانند آن را بياوريد.
عن على بن موسى الرضا (عليه السلام ) قال : ان الله تبارك و تعالى
انزل هذا القرآن بهذه الحروف التى يتداولها جميع العرب ثم قال : قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا
بمثل هذا القرآن لاياتون بمثله (9)
امام رضا فرمود: همانا خداوند اين قرآن را با همين حروفى كه ميان همه عربها
متداول است ، نازل كرده و سپس گفته است . اگر انس و جن جمع شوند تا مانند اين قرآن را بياورند، نخواهند توانست .
البته اين توجيهى كه ما براى حروف مقطعه ذكر كريم مانع از آن نيست كه در اين حروف راز و رمزهايى باشد كه علم آن در اختيار خدا و پيامبر و
ائمه معصومين است و احتمال اينكه اين حروف كليدهايى براى راهيابى به درون قرآن و بطون گوناگون آن باشد
احتمال بعيدى نيست . امام باقر (عليه السلام ) به ابولبيد مخزومى فرمود:
يا ابا لبيد ان فى حروف القرآن المقطعه لعما جما(10)
اى ابو لبيد در حروف مقطعه قرآن علم سرشارى وجود دارد.
همچنين در بعضى از روايات بر داشتهاى عجيبى از حروف مقطعه قرآن شده است مثلا در چند روايت ، امام صادق (عليه السلام )
سال انقراض حكومت بنى اميه را از ((المقص )) كه در اول سوره اعراف آمده ، پيش بينى كرده است . (11)
عربى بودن قرآن
اكنون به تفسير سوره يوسف مى پردازيم :
نخستين مطلبى كه در اين سوره بيان شده ، اشاره به روشنگرى آيات قرآنى است و اينكه قرآن به زبان عربى
نازل شده است . مى فرمايد: اين ، آيات كتاب روشنگر است . اين جمله با اشاره به آيات همين سوره است كه در آن قصه يوسف آمده و با اشاره به
مجموع قرآن است و در هر دو صورت خاصيت روشنگرى قرآن را بيان مى كند.
صفت ديگرى كه در اينجا براى قرآن ذكر شده ، عربى بودن است ، مى فرمايد: ما قرآن را به زبان عربى فرستاديم تا شما بينديشيد؛ چون مردم
مكه عرب زبان بودند و اگر قرآن به زبانهاى ديگرى مانند عبرى يا سريانى
نازل مى شد، آنان به درستى آن را نمى فهميدند و لذا به زبان عربى نازل شد تا براى آنان
قابل فهم باشد. البته اسلام يك دين جهانى است و اختصاص به عربها ندارد ولى به هر
حال بايد قرآن به يكى از زبانهاى دنيا نازل مى شد و بهتر و كارآمدتر اين بود كه به زبان همان قومى
نازل شود كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) از آنها بود و بايد دعوت خود را از آنان شروع مى كرد، از اين رو قرآن به زبان عربى
نازل شد تا مخاطبان آن بتوانند در آن انديشه كنند و لذا در اين آيه مى فرمايد:
قرآن را به زبان عربى نازل كرديم كه شما در آن بينديشيد. ضمنا زبان عربى زبان گسترده و پروژه اى است و قابليت آن را دارد كه هرگونه
مفهومى را برساند و به طورى كه زبان شناسان اظهار مى دارند كمتر زبانى از چنين قابليتى برخوردار است .
در عين حال كه قرآن به زبان عربى نازل شده است ، در و برخى از آيات قرآنى واژه هاى غير عربى كه از زبانهاى ديگر مانند فارسى و عبرى و
يونانى و قبطى وارد عربى شده ، نيز ديده مى شود مانند: استبرق ، سجيل ، اباريق ، ارائك ، تنور، حوس ، رس ، سجين ، سرادق ، سكر، سينا،
فردوس ، قراطيس ، قسوره ، قنطار، كافور، مرجان ، مشكاة ، و مانند آنها. كسانى در اين باره كتابهاى مستقلى نوشته اند مانند سيوطى كه كتابى
تحت عنوان المهذب فيها وقع فى القرآن من معرب نوشته و تاج الدين سبكى كه قصيده اى در اين باره دارد.
بدون شك اشتمال قرآن بر واژه هاى غير عربى ، در عربى بودن قرآن اشكالى به وجود نمى آورد چون نوع كلمات قرآن و شيوه آن عربى است و
اين مقدار در عربى بودن يك سخن كافى است .
قصه هاى پيامبران در قرآن
مطلب ديگر اينكه ، در اين آيات از قصه يوسف و يعقوب كه دو تن از پيامبران الهى بودند، به عنوان ((احسن القصص )) ياد كرده و آن را
زيباترين داستان معرفى نموده است و اين اشاره به قصه هاى ديگرى است كه در قرآن آمده است . توجه كنيم كه قصه هاى قرآن كه نوعا مربوط
به پيامبران خدا و شرح مبارزات و روشنگريهاى آنان است ، همگى زيبا و مفيد و عبرت آموز است ولى داستان يوسف زيباتر و شيرين تر است .
قرآن كريم قصه هاى پيامبران را نه براى سرگرمى بلكه به خاطر هدفهاى تربيتى مطرح مى كند تا روحيه پيامبر اسلام و مؤ منان را بالا ببرد
و آنها مطمئن باشند كه جبهه حق هميشه پيروز است و اساسا نام و ياد پيامبران مايه دلگرمى و نشاط است .
در اينجا ذكر اين مطلب را سودمند مى دانيم كه در قرآن كريم نامهاى مبارك بيست و پنج تن از پيامبران خدا آمده و بعضى از آنها بارها تكرار گرديده
و داستان زندگى آنها گاهى با تفضيل و گاهى به طور خلاصه بيان شده است و اين در حالى است كه طبق بعضى از روايات ، خداوند در
طول تاريخ ، براى هدايت بشر يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر فرستاده است .
البته در خود قرآن تذكر داده شده كه پيامبران خدا منحصر در آنچه كه در قرآن آمده نيست بلكه پيامبران هم هستند كه داستان آنها در قرآن نيامده است
:
ورسلا قد قصصنا عليك من قبل و رسلا لم نقصصهم عليك (نساء/164)
و پيامبرانى كه از پيش داستان آنها را بر تو گفته ايم و پيامبرانى كه داستان آنها را بر تو نگفته ايم .
ما وظيفه داريم كه به همه پيامبران احترام كنيم و به آنها ايمان بياوريم و در
اصل نبوت ميان آنها فرقى نگذاريم و بدانيم كه همه آنها سفيران خدا در زمين و تبليغ كنندگان و احكام دين بودند و خط فكرى واحدى داشتند:
قولوا آمنا بالله و ما انزل الى اليناو ما انزل الى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و ما اوتى النبيون من ربهم
لانفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون (بقره / 136)
بگو ايمان آورديم به خدا و آنچه كه بر ما نازل شده و آنچه كه بر ابراهيم و
اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و موسى و عيسى و همه پيامبران از جانب پروردگارشان
نازل شده است ميان هيچ يك از آنها جدايى نمى اندازيم و ما بر او تسليم هستيم .
با وجود اينكه ما بايد به همه پيامبران ايمان داشته باشيم بايد بدانيم كه همه آنها از لحاظ رتبه و مقام يكسان نيستند بلكه بعضى از آنها بر
بعضى ديگر فضيلت و برترى دارند و پيامبر اسلام برتر از همه آنهاست :
تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض (بقره /253)
اين پيامبران بعضى شان را بر بعضى ديگر برترى داديم .
اكنون بر سر آنيم كه پيامبرانى را كه نامهاى آنها در قرآن كريم آمده است برشماريم . اين پيامبران بدون رعايت هيچ گونه تربيتى عبارتند از:
1 - آدم كه نام او بيست و پنج بار در قرآن آمده ؛
2 - ادريس كه نام او دوبار در قرآن آمده ؛
3 - نوح كه نام او چهل و پنج بار در قرآن آمده ؛
4 - هود كه نام او ده بار در قرآن آمده ؛
5 - صالح كه نام او يازده بار در قرآن آمده ؛
6 - ابراهيم كه نام او شصت و نه بار در قرآن آمده ؛
7 - لوط كه نام او بيست و هفت بار در قرآن آمده ؛
8 - اسماعيل كه نام او دوازده بار در قرآن آمده ؛
9 - اسحاق كه نام او هفده بار در قرآن آمده ؛
10 - يعقوب كه نام او شانزده بار در قرآن آمده ؛
11 - يوسف كه نام او بيست و هفت بار در قرآن آمده ؛
12 - شعيب كه نام او يازده بار در قرآن آمده ؛
13 - ايوب كه نام او چهار بار در قرآن آمده ؛
14 - ذوالكفل كه نام او دو بار در قرآن آمده ؛
15 - موسى كه نام او صد و سى و شش بار در قرآن آمده ؛
16 - هارون كه نام او بيست بار در قرآن آمده ؛
17 - داود كه نام او شانزده بار در قرآن آمده ؛
18 - سليمان كه نام او هفده بار در قرآن آمده ؛
19 - الياس كه نام او سه بار در قرآن آمده ؛
20 - اليسع كه نام او دو بار در قرآن آمده ؛
21 - يونس كه نام او چهار بار در قرآن آمده ؛
22 - زكريا كه نام او هفت بار در قرآن آمده ؛
23 - يحيى كه نام او پنج بار در قرآن آمده ؛
24 - عيسى كه نام او بيست و پنج بار در قرآن آمده ؛
25 - محمد كه نام او چهار بار در قرآن آمده به اضافه اينكه يك بار هم به صورت ((احمد)) آمده است .
در ميان اين پيامبران پنج نفر اولوالعزم بودند و رسالت جهانى داشتند كه عبارت بودند از: نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى و محمد (صلى الله عليه
و آله ) و بقيه آنها در منطقه خاصى و يا براى قوم معينى مبعوث شده بودند. (برمى گرديم به داستان يوسف )
تفسير سوره يوسف ، آيات 6 - 4
اذ قال يوسف لاءبيه يا اءبت انى راءيت اءحد عشر كوكبا و الشمس و القمر راءيتهم لى ساجدين (4)
قال يا بنى لا تقصص رؤ ياك على اخوتك فيكيدوا لك كيدا ان الشيطان للانسان عدو مبين (5) و كذلك يجتبيك ربك و يعلمك من
تاءويل الاءحاديث و يتم نعمته عليك و على آل يعقوب كما اءتمها على اءبويك من
قبل ابراهيم و اسحاق ان ربك عليم حكيم (6)
هنگامى كه يوسف به پدرش گفت : اى پدر من ، در خواب ديدم كه يازده ستاره و خورشيد و ماه در
حال سجده كردن بر من هستند(4) كفت : اى پسرك من ! خواب خود را بر برادرانت بازگو مكن كه به تو حيله اى مى كنند، همانا شيطان بر انسان
دشمنى آشكار است (5) و اين چنين پروردگارت تو را بر مى گزيند و از تعبير خوابها به تو مى آموزد و نعمت خود را بر تو و بر خاندان يعقوب
به پايان مى برد، همانگونه كه آن را پيشتر بر پدرانت ابراهيم و اسحاق به پايان برده است ، همانا پروردگار تو داناى فرزانه است (6)
لغت و اعراب :
1 - ((يوسف )) نام يكى از فرزندان يعقوب . اين كلمه عبرى است و نبايد براى آن اشتقاق عربى درست كرد همانگونه كه بعضى ها آن را مشتق از
اسف دانسته اند اساسا وزن يفعل در عربى وجود ندارد. بنابراين ، اين كلمه بخاطر علميت و عجميت غير منصرف است .
2 - ((ابت )) در اصل ((ابى )) با ياء متكلم بوده ، ياء آن تبديل به تاء شد و كسره ياء به آن
انتقال يافت . شايد علت اين تبديل ، ايجاد مشابهت ميان كلمه ابى با كلماتى مانند اخت ، بنت ، عمه و خالة است كه همگى در خويشاوندان به كار مى
رود و در آخر آنها تاء وجود دارد. به گفته زمخشرى اين تاء براى تانيث لفظ اب است هر چند كه اب مذكر است و اين كار در كلام عربى نظايرى
دارد مانند شاة و حمامة .
3 - ((رايت ))از رؤ يا به معناى خواب ديدن است و اينكه اين فعل دو بار آمده براى تاءكيد است و يا دومى جواب سؤ
ال مقدر است به اين بيان كه يوسف مى گويد: من يازده ستاره و خورشيد و ماه را در خواب ديدم ، گويا از او سؤ
ال مى شود كه آنها را چگونه ديدى و او مى گويد: ديدم كه در حال سجده بر من بودند.
4 - ((ساجدين ))جمع براى اولى العقل است ؛ چون كار ستارگان و خورشيد و ماه از كارهايى بود كه از عقلا سر مى زند.
5 - ((فيكيدوالك )) بر تو حيله مى كنند، بر تو بدانديشى مى كنند. واژه كيد به خودى خود متعدى مى شود و اينكه در اينجا با لام متعدى شده
براى تاءكيد در تخويف است .
6 - ((يجتبيك )) تو را بر مى گزيند. از اجتباء به معناى گزينش است .
7 - ((تاءويل ))برگردانيدن مطلب به معناى واقعى آن و در اينجا به مفهوم تعبير كردن آمده است .
8 - ((احاديث )) در اينجا به معناى تصورات انسان است كه بيشتر در خواب نمود دارد و
((تاءويل احاديث )) يعنى رؤ ياها و خوابها. ضمنا اين واژه جمع حديث نيست چون
فعيل به افاعيل جمع بسته نمى شود، حال بايد بگوييم يا جمع احدوثه و يا اسم جمع براى حديث است .
9 - ((آل )) خاندان ، اهل بيت . اين واژه دلالت بر مجد و عظمت و شرافت خاندان دارد.
10 - ((من قبل )) با حذف مضاف اليه ، به تقدير من قبلك يا من قبل هذا.
11 - ((ابراهيم و اسحاق )) يا عطف بيان و يا بدل از ((ابويك )) و يا منصوب به تقدير ((اعنى )) هستند.
تفسير آيات :
آغاز قصه يوسف و خواب ديدن او
O آيات (4 - 5)
اذ قال يوسف لابيه يا ابت انى راءيت ...: با اين آيات قصه يوسف آغاز مى شود، شروع قصه از آنجاست كه يوسف به پدرش يعقوب گفت : اى
پدر در خواب ديدم كه يازده ستاره و خورشيد و ماه در برابر من سجده مى كنند. البته منظور از سجده در اينجا همان تعظيم كردن است . يعقوب كه از
تعبير خواب آگاهى داشت ، اين خواب را به عنوان يك رؤ ياى صادقانه دليلى بر آينده درخشان يوسف يافت و از آنجا كه مى دانست برادران يوسف
نيز از تعبير خواب آگاهى دارند، به يوسف سفارش كرد كه خواب خود را به برادرانش تعريف نكند؛ چون آنها از آينده درخشان يوسف باخبر مى
شوند و از روى حسد و بدانديشى ، درباره يوسف توطئه چينى مى كنند و زندگى او را به خطر مى اندازند. البته برادران يوسف افراد با ايمان
و موحدى بودند اگر چه دچار وسوسه شيطانى شدند و لغزيدند و اينكه برخى آنها را همان اسباط مى دانند، درست به نظر نمى رسد چون اسباط
معروف ، پس از موسى بودند.
يعقوب كه اين سفارش را كرد اضافه نمود كه شيطان براى انسان دشمنى آشكار است ، يعنى در مواردى كه زمينه حسد فراهم باشد، شيطان انسان
را وسوسه مى كند و او را به انجام كارهاى ناشايست وادار مى سازد چون شيطان دشمن ديرينه انسان است و از هر طريقى كه بتواند انسان را به
ارتكاب گناه وا مى دارد و سعى مى كند كه ميان فرزندان آدم فتنه و آشوب برپا نمايد.
خواب يوسف سر آغاز قصه او و تعبير و عينيت يافتن همين خواب ، پايان قصه اوست و در اواخر همين سوره خواهيم ديد كه پدر و مادر يوسف و يازده
برادر او در برابر عظمت او به سجده افتادند و خوابى را كه يوسف چهل
سال پيش از آن ديده بود تعبير شد.
تعبير خواب يوسف توسط پدرش
O آيه (6)
و كذلك يجتبيك ربك يعلمك من تاءويل الاحاديث ...: پس از سفارشى كه يعقوب درباره پنهان كردن خواب به يوسف كرد، چند مطلب را از اين
خواب استخراج نمود: يكى اينكه خداوند او را بر مى گزيند و او به مقامى مى رسد كه بنده برگزيده خداوند مى شود و شايد هم اين گزينش
اشاره به مقامى باشد كه يوسف در مصر پيدا كرد و عزيز مصر شد. دوم اينكه خداوند به او تعبير خواب ياد مى دهد. منظور از
((تاءويل الاحاديث )) همان تعبير خوابهاست ، چون ((تاءويل )) در چند مورد كه در اين سوره آمده به معناى تعبير است و احاديث هم به چيزهاى
تازه گفته مى شود و در اينجا منظور همان خوابهاست كه همواره براى انسان تازگى دارد و به طورى كه خواهيم ديد يوسف چندين خواب را تعبير
كرد و درست درآمد و او به تعبير خواب مشهور شد.
سومين مطلبى كه يعقوب از خواب يوسف استخراج كرد اين بود كه گفت خداوند نعمت خود را بر تو و خاندان يعقوب تمام خواهد كرد، يعنى بالاترين
نعمت را به تو و اين خاندان خواهد داد همانگونه كه همين نعمت را پيش از اين به پدران تو ابراهيم و اسحاق داده است . منظور از اين نعمت بزرگ همان
نعمت نبوت است كه خداوند آن را پيشتر به ابراهيم و اسحاق داده بود و اينك يوسف نيز شايستگى آن را يافته بود و خدا به يوسف و خاندان يعقوب
نبوت را عطا نمود.
البته نبوت در نسل يوسف قرار نگرفت ولى در خاندان يعقوب ادامه يافت .
چند روايت
1 - عن ابى جعفر (عليه السلام ) قال : تاءويل هذه الرؤ يا انه سيملك مصر و
يدخل عليه ابواه و اخوته ، اما الشمس فام يوسف راحيل و اما اقمر يعقوب و اما الاحد عشر كوكبا فاخوته فلما دخلوا عليه سجدوا شكرالله وحده حين
نظروا اليه و كان السجود لله تعالى .(12) .
امام باقر (عليه السلام ) فرمودند: تاءويل اين خواب چنين است كه به زودى يوسف در مصر به سلطنت مى رسد و مادر و برادرانش بر او وارد مى
شوند. اما آفتاب همان مادر يوسف ، راحيل است و اما ماه يعقوب است و يازده ستاره برادرانش هستند. پس چون بر او وارد شدند و او را ديدند از باب
سپاسگزارى بر خداى يگانه سجده كردند و سجده براى خدا بود.
2 - عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال : الرؤ يا على ثلاثة وجوه : بشارة من الله للمؤ من و تحذير من الشيطان و اضغاث احلام (13) .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: رؤ يا بر سه قسم است : مژده اى از سوى خداوند بر مؤ من و تهديدى از شيطان و خوابهاى پريشان .
تفسير سوره يوسف ، آيات 10 - 7
لقد كان فى يوسف و اخوته آيات للسائلين (7) اذا قالوا ليوسف و اءخوه اءحب الى اءبينا منا و نحن عصبة ان اءبانا لفى
ضلال مبين (8) اقتلوا يوسف اءو اطرحوه اءرضا يخل لكم وجه اءبيكم و تكونوا من بعده قوما صالحين (9)
قال قائل منهم لا تقتلوا يوسف و اءلقوه فى غيابة الجب يلتقطه بعض السيارة ان كنتم فاعلين (10)
همانا در يوسف و برادرانش نشانه هايى براى پرسش كنندگان است (7) هنگامى كه گفتند: همانا يوسف و برادرانش نزد پدرمان از ما محبوب ترند
در حالى كه ما گروهى نيرومند هستيم ، همانا پدر ما در گمراهى آشكاراست (8) يوسف را بكشيد و يا او را به سرزمينى بيفكنيد تا توجه پدرتان
تنها به شما باشد و پس از آن گروهى شايسته و صالح باشيد (9) گوينده اى از آنها گفت : يوسف را نكشيد بلكه او را در تاريكى چاه بيفكنيد
تا بعضى از قافله ها او را برگيرند، اگر اهل كار هستيد (10)
لغت و اعراب
1 - ((للسائلين )) براى پرسندگان ، براى پژوهندگان و هركسى كه
اهل تحقيق باشد.
2 - ((لام )) در ((ليوسف )) براى ابتدا است و افاده تاءكيد مى كند.
3 - ((احب )) اگر با ((الى )) متعدى شود به محبت كردن شخصى كه بعد از ((الى )) آمده دلالت دارد و اگر با لام متعدى شود به محبت
كردن شخصى كه قبل از لام آمده دلالت مى كند مثلا وقتى مى گوييم : زيد احب الى من عمر و معنايش اين است كه من زيد را بيشتر از عمر و دوست دارم
ولى اگر بگوييم زيد احب لى من عمر و معنايش اين است كه زيد مرا از عمر و بيشتر دوست دارد.
4 - ((واو)) در ((و نحن ))براى حال است .
5 - ((عصبة ))گروه نيرومند، گروهى كه در افراد آن كمك يكديگرند. به ده نفر يا بيشتر
چهل نفر گفته مى شود. اصل آن از تعصب است كه گويا اين افراد نسبت به يكديگر تعصب دارند و يا از عصابه است كه به معناى كلاه است كه دور
سر را مى گيرند گويا اين افراد دور هدف واحدى را گرفته اند.
6 - ((يخل )) خالى بماند، مختص شود. اين فعل به اين جهت كه در جواب امر واقع شده مجزوم است و ((تكونوا)) هم عطف بر آن است .
7 - ((غيابت )) تاريكى ، نهانگاه . از غيب مشتق شده كه دلالت بر پنهانى دارد. اين كلمه بر وزن فعاله و مصدر است و در رسم الخط مصحف تاء
آن به صورت كشيده نوشته مى شود.
8 - ((الجب )) چاه . منظور از ((غيابت الجب )) بن چاه و يا قسمتهاى تاريك چاه است كه در ته آن كنده مى شود.
9 - ((يلتقطه ))او را بر گيرند. التقاط به معناى برداشتن چيزى از راه است و لقطه و لقيط هم از آن مشتق شده است .
10 - ((السياره )) كاروان ، قافله ، گروهى كه در حال سير هستند.
تفسير آيات :
نشانه هايى از قدرت خدا در قصه يوسف
O آيه (7)
لقد كان فى يوسف و اخوته آيات ...: اكنون كه در داستان يوسف و برادرانش را به
تفضيل شرح مى دهد، اشعار مى دارد كه در داستان يوسف و برادران او نشانه ها و عبرتهايى براى پرسندگان و
اهل تحقيق است .
منظور از ((سائلان )) پرسندگان خاصى نيست بلكه منظور از آن هر كسى است كه در قصه يوسف و برادران بپرسد و خواهان اطلاعات درستى
درباره آنها باشد. اگر كسى چنين پرسشى داشته باشد و دنبال پژوهش و تحقيق در اين زمينه باشد و در اين داستان درست بينديشد، عبرتها و
نشانه هايى از قدرت پروردگار را در اين داستان مى يابد و قدرت خدا را مى بيند كه چگونه موجودى را كه به ظاهر ضعيف بود و در قعر چاه قرار
داشت ، به مقام بالايى رسانيد و او را عزيز مصر كرد و چگونه او را كيد همسر عزيز مصر نجات داد و چگونه او را به پيامبرى برگزيد و چگونه
همان برادران را كه خود را نيرومند مى دانستند در برابر قدرت يوسف ذليل كرد و عبرتهايى از اين
قبيل .
يعقوب دوازده فرزند داشت كه هر نفر آنها از يك مادر بودند. به گفته زمخشرى نامهاى آنان بدين قرار بود: يهودا،
روبيل ، شمعون ، لاوى ، ربالون ، يشجر، دان ، نفتالى ، جاد، آشر، يوسف و بنيامين كه اين دو نفر اخير از يك مادر بودند.
حسد كردن برادران يوسف و توطئه آنها
O آيات (8 - 10)
اذا قالوا ليوسف احب الى ابينا منا...: برادران يوسف احساس مى كردند كه يوسف و بنيامين و بخصوص يوسف مورد علاقه و محبت بيشتر يعقوب
است و پدر، آن دو را از ديگران بيشتر دوست مى دارد. آنها اين مطلب را ميان خود مطرح كردند و به يكديگر گفتند: يوسف و برادرانش بنيامين نزد
پدر محبوب تر از ما هستند در حالى كه ما افراد نيرومند و پرتوانى هستيم و بيشتر از آنها به پدر خدمت مى كنيم و سود مى رسانيم . آنها پدر را
پيش خود مورد سرزنش قرار دادند و گفتند او در يك گمراهى آشكار است .
البته منظور آنها از گمراهى پدر، گمراهى در امر دين نبود؛ چون آنها به نبوت پدرشان ايمان داشتند بلكه منظور آنها اين بود كه پدر در
تشخيص مصالح دنيوى اشتباه مى كند. او نبايد ميان فرزندان تبعيض قائل شود و خدمات آنان را ناديده بگيرد.
آنان در اين قضاوت اشتباه مى كردند چون محبت بيشتر يعقوب به يوسف و بنيامين ، از اين جهت بود كه آنان
خردسال بودند و طبيعى است كه هر پدرى به فرزند خردسال خود ابراز محبت بيشترى مى كند، چون او در موقعيتى است كه بيشتر به محبت و نوازش
احتياج دارد. از اين گذشته محبت قلبى در دست انسان نيست و تبعيض ناروا اين است كه انسان ميان فرزندانش از نظر امكانات تفاوت
قائل بشود وگرنه اظهار محبت بيشتر به فرزند خردسال تبعيض حساب نمى شود.
به هر حال ، پيدايش اين احساس در برادران يوسف كه پدر، او را بيشتر از ديگران دوست دارد. آتش كينه و حسد را در درون آنان شعله ور كرد و به
او رشك بردند و تصميم گرفتند كه او را از سر راه بردارند و به دنبال نقشه مناسبى بودند كه نظر خود را عملى سازند. آنها با خود مى گفتند:
يوسف را بكشيد و يا او را به سرزمينى دور دست بيفكنيد تا توجه پدر از او قطع شود و تنها به سوى شما
ميل كند.
برادران يوسف مى دانستند كه چنين كارى گناه بزرگى است و لذا براى توجيه خود گفتند: اين نقشه را عملى كنيد و پس از آنكه از شر يوسف راحت
شديد به سوى خدا توبه كنيد و پس از آن افراد صالح و شايسته اى باشيد! اين همان ترفند هميشگى شيطان است كه به هنگام وسوسه افراد مؤ
من آن را به كار مى گيرد و به آنان تلقين مى كند كه اين گناه را بكنيد سپس با توبه كردن آثار آن را از ميان ببريد و مردمان خوبى باشيد.
يكى از برادران يوسف كه يهودا نام داشت ، پيشنهاد قتل يا تبعيد يوسف را رد كرد و گفت : يوسف را نكشيد بلكه اگر حتما بايد كارى بكنيد، بهتر
است كه او را در قعر چاه و در تاريكى آن قرار بدهيد تا بعضى از كاروانيانى كه از كنار چاه عبور مى كنند او را پيدا كنند و با خود ببرند.
چنين مى نمايد كه يهودا خوش قلب تر از برادران ديگر بود و اساسا به توطئه بر ضد يوسف عقيده نداشت ، ولى چون مجبور بود برادران را
همراهى كند، گفت : اگر مى خواهيد كارى درباره يوسف انجام گيرد، چنين كنيد.
|