next page

fehrest page

back page

اين ، نشانه رحمت خداوند است كه چارپايان را با قدرت و نيرو آفريده و آنها را رام و تسليم انسان ها گردانيده است . اگر حيوانى مثل شتر و فيل و قاطر نبودند، انسان ها براى حمل و نقل كالاها به مشقّت بسيارى مى افتادند و حتى امروزه كه عصر ماشين است باز در بسيارى از موارد حمل و نقل كالا به كمك چارپايان انجام مى پذيرد و راه ديگرى جز به كار گرفتن آنها نيست .
- ((و انّ لكم فى الاءنعم لعبرة نّسقيكم مّمّا فى بطونه من بين فرث و دم لّبنا خالصا سآئغا لّلشّربين ))(912)؛ براى شما در چارپايان عبرت است . از شير خالصى كه از شكمشان از ميان سرگين و خون بيرون مى آيد سيرابتان مى كنيم ؛ شيرى كه به كام نوشندگانش گواراست .
به راستى چه عبرتى از اين بالاتر كه خداوند از سرچشمه اى آلوده و تنفرآميز، محصولى خالص ، زيبا و گوارا براى آدميان پديد مى آورد.
((فرث )) در لغت به معناى غذاى هضم شده درون معده است كه به مجرد رسيدن به روده ها مادّه حياتى آن جذب بدن مى گردد و تفاله هاى آن به خارج فرستاده مى شود. تفاله هاى خارج شده از حيوانات را روث يا سرگين مى گويند، ولى غذاهاى هضم شده درون معده را ((فرث )) مى گويند.
شير از غده هاى مخصوصى كه درون پستان است تراوش مى كند و مواد اصلى آن از خون و غده هاى چربى ساز گرفته مى شود. بر اين اساس شير - اين ماده سفيد رنگ ، تميز، خالص و غذاى نيروبخش و گوارا- از ميان غذاهاى هضم شده آميخته با تفاله ها و از لا به لاى خون به دست مى آيد.(913)
به واقع ايجاد مايعى گوارا بدون اثر پذيرفتن از طعم و بو و رنگِ منشاءِ تنفرآميز آن ، پندى بزرگ براى متفكران است . دانشمندان مى گويند: براى توليد يك ليتر شير در پستان حداقل بايد پانصد ليتر خون از پستان عبور كند تا بتواند مواد لازم براى ساختن يك ليتر شير از خون گرفته شود و براى توليد يك ليتر خون در رگ ها بايد مواد غذايى بسيارى از روده ها بگذرد و اين جاست كه مفهوم ((من بين فرث و دم )) كاملا مشخص ‍ مى گردد.(914)
- ((و انّ لكم فى الاءنعم لعبرة نّسقيكم مّمّا فى بطونها و لكم فيها منفع كثيرة و منها تاءكلون * و عليها و على الفلك تحملون ))(915)؛ شما را در چارپايان عبرتى است . از شيرى كه در شكمشان است سيرابتان مى كنيم و از آنها سودهاى بسيار مى بريد و از آنها مى خوريد و بر آنها و بر كشتى ها سوار مى شويد.
خداوند در آيه نيز به نعمت شير و لبنيات پديدآمده از چارپايان و سودمندى هاى بسيار ديگر همچون استفاده از چرم آنها براى تهيه لباس ، كفش و خيمه هاى پردوام و نيز استفاده از پشم آنها براى لباس ها و فرش ها و از بعضى اجزاى بدن آنها براى مصارف دارويى و پزشكى و حتى از مدفوع آنها براى مواد تقويت كننده درختان و زمين هاى كشاورزى و... اشاره كرده است و پس از آن ، نعمت تغذيه از گوشت آنها را مطرح كرده و در پايان نعمت استفاده از چارپايان به عنوان مركب هاى راهوار سوارى را متذكر شده است .
- ((و اللّه جعل لكم مّن بيوتكم سكنا و جعل لكم مّن جلود الاءنعم بيوتا تستخفّونها يوم ظعنكم و يوم اقامتكم و من اءصوافها و اءوبارها و اءشعارهآ اءثثا و متعا الى حين ))(916)؛ (خداوند) از پوست چارپايان برايتان خيمه ها قرار داد تا به هنگام سفر و اقامت در رنج نيفتيد و از پشم و كرك و موهايشان تا روز قيامت برايتان اثاث خانه و اسباب زندگى ساخت .
در اين آيه خداوند از نعمت استفاده از پوست حيوانات براى ساختن خانه هاى موقت و سيّار (خيمه ) سخن گفته كه به دليل وزن كم به آسانى قابل حمل و نقل اند. البته در زمان ما خيمه ها را از پوست نمى سازند، ولى در اصل نزول آيه ، بهترين خيمه ها در برابر بادهاى سوزان و آفتاب تند حجاز، خيمه هاى ساخته شده از پوست بوده است .
هم چنين خداوند نعمت مو، پشم و كرك حيوانات را مطرح كرده است . برخى از حيوانات - مثل بز - دارايى مويى خشن هستند كه عرب به آن ((شعر)) مى گويد و جمع آن ((اشعار)) است و برخى حيوانات - مانند گوسفند - موى بدنشان كمى نرم تر است كه به آن پشم گفته مى شود و عرب ها به آن ((صوف )) مى گويند و جمع آن ((اصواف )) است و بعضى حيوانات - مانند شتر - موى بدنشان باز هم نرم تر است كه به آن ((كرك )) گفته مى شود و به عربى از آن به ((وبر)) كه جمع آن ((اوبار)) است تعبير مى كنند.
تفاوت ساختمان موها در بدن حيوانات باعث مى شود كه از هر يك براى مصرف خاصى استفاده شود؛ از يكى فرش و از ديگرى لباس و از ديگرى خيمه و مانند آن .
قرآن بيان مى كند كه از موى بدن حيوانات اثاث خانه و ديگر ابزار بهره مندى ساخته مى شود: ((اثاث و متاع )). فخررازى اثاث را به لباس تفسير كرده و متاع را به فرش و آلوسى نيز اثاث را وسايل منزل دانسته و متاع را به وسايلى كه به عنوان مال التجاره از آن استفاده مى كنند ولى هيچ يك دليلى بر اثبات آن ذكر نكرده است .
- ((اللّه الّذى جعل لكم الاءنعم لتركبوا منها و منها تاءكلون ))(917)؛ خداست كه چارپايان را برايتان آفريد تا بر بعضى سوار شويد و از گوشت بعضى بخوريد.
- ((اءمدّكم باءنعم و بنين ))(918)؛ (خداوند) شما را به چارپايان و پسران (لايق ) امداد كرد (به طور مداوم و منظم به شما عطا كرد).
- ((و من الاءنعم حمولة و فرشا))(919)؛ (اوست كه پديدآورد) چارپايانى را كه بار مى برند يا در خور باربرداشتن نيستند.
خداوند هم چنين چارپايان را روزى خدا دانسته كه شايسته شُكر خداوند و ياد او در برابر اعطاى آنها به آدميان است .(920)
در قرآن از حلال بودن گوشت چارپايان سخن به ميان آمده (921) و كافران در غفلت و بهره ورى غافلانه از نعمت هاى الهى به چارپايان تشبيه شده اند:
- ((اءولئِك كالاءنعم بل هم اءضلّ))(922)؛ (كسانى كه آيات الهى را دروغ پنداشتند و با اين كه چشم و گوش و دل دارند نمى بينند، نمى شنوند و نمى فهمند و جايگاه آنان در دروغ قرار دارد) همانند چارپايان هستند، حتى گمراه تر از آنهايند.
- ((و الّذين كفروا يتمتّعون و ياءكلون كما تاءكل الاءنعم و النّار مثوى لّهم ))(923)؛ كافران از اين جهان بهره مند مى شوند و چون چارپايان مى خورند و جايگاهشان آتش است .
9. درازگوش (حمار)
درازگوش چارپايى معروف است كه در كنار انسان همواره زندگى كرده ، مركب سوارى او بوده و بارهاى سنگين وى را بر دوش كشيده است .
در طول ساليان درازى در مزارع و محل كار آدميان متحمّل مشتق هاى فراوانى شده و به آسانى به عنوان مركب سوارى مورد استفاده قرار گرفته است . وسايل نقليه پيشرفته امروزى از كاربرد درازگوش تا حدودى كاسته است ، ولى در جوامع روستايى و مناطق كوهستانى اين حيوان هنوز به انسان خدمت مى كند. اين حيوان از حافظه خوبى در شناخت راهى كه حتى يكبار پيموده برخوردار است ، به طورى كه بسيارى براى رهيافتن به مقصد از حافظه درازگوش كمك گرفته و آن را به حال خود واگذاشته اند تا آنان را به هدف برساند.(924)
از شگفتى هاى زندگى اين حيوان اين است كه وقتى بوى شير به مشامش ‍ بخورد از شدت ترس و وحشت به طرف آن فرار مى كند و خود را در معرض ‍ چنگال هاى قوى شير قرار مى دهد.(925)
در روايات آمده است پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى فروتنى بر درازگوش سوار مى شدند. نام درازگوش پيامبر را عفير يا يعفور ذكر كرده اند كه پس از رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به طرف چاهى رفت و خود را در آن افكند و آن را محل دفن خود قرار داد.(926)
دميرى مى نويسد:
برخى از عرب ها - بر اثر شدت غرور و استكبار - از سوار شدن بر الاغ استنكاف داشتند.(927)
در روايات هم چنين عابدان خشك مقدس كه بدون فهم و درايت و بصيرت به عبادت مى پردازند به الاغى تشبيه شده اند كه بر گرد آسياب مى چرخند و راه به جايى نبرده ، پيشرفتى حاصل نمى كنند.(928)
قرآن كريم از حمار و جمع آن حمير مجموعا چهار بار ياد كرده است . هم چنين از آفرينش درازگوش در كنار اسبان و استران به عنوان زينت و مركب سوارى يادكرده (929) و در عين حال صداى خراش درازگوش را ناخوش ترين آوازها دانسته است .(930)
قرآن دانشمندان يهودى را كه همواره ملازم با تورات اند ولى به آن عمل نمى كنند به درازگوشى تشبيه كرده است كه كتاب هايى بر آن بار كرده باشند.(931)
هم چنين خداوند در قرآن از پيامبرى ياد مى كند كه صد سال مرده بود، سپس زنده شد و براى نشان دادن چگونگى زنده شدن مردگان ، ذرّات پراكنده گوشت و استخوان درازگوش او به هم پيوند خورد و حيات يافت .(932)
10. زنبورعسل (نحل )
زنبورعسل حشره اى فداكار و پرتلاش است كه با ساعت ها كار و پيمودن فرسنگ ها مسافت مصفّا و گوارايى را در كام بشر مى ريزد. حشره اى است كه از نيش او نوش برمى خيزد و از تلاش او راحتى و حيات و شفا. از جمله حشرات اجتماعى است كه به طور دسته جمعى در خانه هايى كه براى خويش در جنگل ها و روى شاخه ها و تنه درختان يا بر صحراها و شكاف سنگ ها و در كوه ها و غارها بنا مى كند زندگى كرده ، ضمن تخم گذارى از بچه هاى كوچك مراقبت مى نمايد و كارهاى كندو ميانشان تقسيم مى شود.
در هر كندو زنبورهاى فراوانى وجود دارد و تعداد بسيارى زنبورهاى كارگر كه به حسب غريزه ناخودآگاه خويش كه در نهادشان به وديعه نهاده شده ، هر يك مسئوليتى بر عهده دارند. گروهى براى دستيابى به غذا از شهد و دانه هاى بارور همه انواع گل ها استفاده مى كنند و چنين شهدى را به كندو انتقال مى دهند. گروهى زنبورهاى نوزاد را پرستارى و تغذيه مى كنند و گروهى پاسداران مدافعان كندو هستند.
محصول باارزش اين حشره عسل نام دارد. عسل چيزى نيست جز همان شهد و مايع شيرين كه زنبورعسل كارگر از شكوفه هاى گياهى فراهم مى آورد. زنبورعسل چنين شهدى را پس از دريافت به كمك مخمّرهاى خاصى در دستگاه گوارش خويش به نوع ديگرى از مواد غذايى تبديل مى كند و همين مواد متحوّل در جهاز هاضمه خود را با موم پوشش مى دهد و عسل ايجاد مى شود. به واقع زنبورعسل ، عسل را براى فصول پاييز و زمستان خويش تهيه و ذخيره مى كند. براى فصل هايى كه ديگر از شهد و شكوفه خبرى نيست . عسل مادّه غذايى كاملى است كه به جسم نيروى كافى مى بخشد. براى اين مادّه غذايى فوايد فراوانى در بهداشت و پيش گيرى و درمان بيمارى ها نقل كرده اند. عسل حاوى مقدار فراوانى موادقندى به نام ((گلوكز)) مى باشد كه منبع اصلى انرژى ساز در ارگانيسم بدن است . اين مادّه به راحتى جذب بدن مى شود. موم عسل نيز در معالجه مفاصل كاربرد فراوانى دارد. سمّ اين زنبور در طبّ و معالجه دردهاى روماتيسمس حائز نقش عمده اى است .
در قرآن يك سوره به نام زنبورعسل نام گذارى شده و خداوند در دو آيه اطلاعات بسيارى در مورد اين حشره در اختيار آدميان نهاده است . قرآن مى فرمايد:
((و اءوحى ربّك الى النّحل اءن اتّخذى من الجبال بيوتا و من الشّجر و ممّا يعرشون * ثمّ كلى من كلّ الّثمرت فاسلكى سبل ربّك ذللا يخرج من بطونها شراب مّختلف اءلونه فيه شفآء لّلنّاس انّ فى ذلك لاءية لّقوم يتفكّرون ))(933)؛ پروردگار تو به زنبورعسل وحى كرد كه در دل كوه ها و در ميان درختان و در بناهايى كه مى سازند، لانه گزين . سپس از شهد شكوفه ها بخور و راه هاى پروردگارت را آرام طى كن . از شكم آنها عسل به رنگ هاى گوناگون بيرون مى آيد كه شفابخش (آلام ) انسان هاست و در آن نشانه هايى است براى انسان هايى كه مى انديشند.
در اين آيات خداوند از ((وحى )) به زنبورعسل سخن گفته . وحى به زنبور يعنى چه و چرا در مورد زنبورعسل اين تعبير به كار رفته است ؟
وحى در لغت به معناى اشاره سريع است .(934) قرآن كريم از الهام غريزى حيوانات (935) و الهام فطرى انسان ها(936) به وحى تعبير كرده ؛ چنان كه از وسوسه هاى شياطين (937) و القائات الهى به فرشتگان (938) نيز از اين واژه استفاده شده است .
از مهم ترين موارد كاربرد وحى در قرآن ، ارتباط و اتصال پنهانى حضرت حق با پيامبران و رسولانش مى باشد كه در زبان اهل شرع به منظور رعايت ادب ، وحى تنها در همين معنا به كار مى رود.(939)
علامه طباطبائى مى نويسد:
وحى به زنبورعسل به معناى الهام غريزى است كه خداوند متعال در نهادش گذاشته است .(940)
موريس مترلينگ از آن به ((روح كندو)) تعبير مى كند.(941)
و احمد بن على مقريزى آن را همان نيروى مرموز و قدرتمندى مى داند كه اين حشره را مسخّر خود ساخته و آن را در راه و روش ويژه اى كه دارد راهبرى مى كند.(942)
سؤ ال اين است كه ((همه موجودات جاندار با هدايت غريزى به زندگى خود ادامه مى دهند، ولى چرا خداوند اين تعبير را تنها در مورد زنبورعسل به كار برده است ؟))
بى شك زنبورعسل داراى ويژگى هاى منحصر به فردى است كه باعث شده است به دريافت چنين مدالى مفتخر شود.
برخى اين ويژگى ها را در زندگى اجتماعى شگفت آور، تقسيم كار دقيق ، همكارى و همدلى ، نظم و انضباط و... كه بر دنياى زنبورهاى عسل حكومت مى نمايد منحصر كرده اند.(943)
لكن آنچه موجب ترديد در پذيرفتن آن مى شود اين است كه اين امور از ويژگى هاى زنبورعسل نيست و در زندگى تعداد ديگرى از حشرات همچون مورچگان و موريانه ها نيز كم و بيش ديده مى شود.
دكتر محمد على بنين زنبورعسل را داراى سه ويژگى مهم مى داند كه باعث شده است شايسته دريافت مدال افتخار وحى شود:
الف ) ويژگى مسكن : زنبورعسل براى ساختن لانه هيچ صدمه اى به طبيعت وارد نمى سازد، نه زمين را حفر مى كند و نه درختى را سوراخ مى كند و نه به شاخ و برگ درختان و ساقه هاى گياهان صدمه وارد مى كند؛ چنان كه مورچه ها و موريانه ها و حتى پرندگان در ساختن لانه صدماتى بر طبيعت وارد مى كنند.
ب ) ويژگى تغذيه : غذاى طبيعى اين حشره شيره گُل هاست كه اگر شيره آنها مصرف نشود با پژمرده شدن گل ها رو به نابودى خواهد گذاشت . بنابراين زنبورعسل براى تغذيه خود نيز هيچ نقصى بر منابع طبيعى مورد نياز موجودات زنده وارد نمى سازد و بلكه تغذيه اين حشره موجب گردافشانى و بارورى مزارع و درختان نيز مى گردد، در صورتى كه ديگر حيوانات و پرندگان براى تغذيه بخشى از منابع طبيعى مورد نياز را نابود مى كنند.
ج ) ويژگى محصول و فرآورده : غذاى مازاد بر نياز اين حشره به صورت مايعى شيرين ، پُرخاصيت و شفابخش از بدنش خارج مى شود و هيچ پرنده يا حيوان ديگرى نيست كه چنين محصول گوارايى كه غذاى كاملى براى انسان باشد در اختيار او بگذارد.(944)
قرآن در ادامه مى فرمايد: ((از كوه ها و درختان و بناهاى مرتفع لانه گزين .))
لانه سازى نخستين ماءموريت زنبورعسل است و نيز نخستين جلوه وحى الهى به او. مسكن مناسب نخستين شرط حيات و توليد عسل است .
لانه هاى زنبورعسل به صورت شش ضلعى بنا مى شود و شكل شش ضلعى بهترين شكل از جهت صرفه جويى در فضاى كندوست و هيچ فضايى در هيچ قسمت به هدر نمى رود. علاوه اين نوع لانه سازى از استحكام ويژه اى برخوردار است . بر اين اساس لانه زنبورعسل را بايد از جهت مهندسى ، استحكام و صرفه جويى در فضا از بهترين سازه ها به شمار آورد.
تعبير قرآن از فرمان به زنبورعسل براى ساختن لانه ، به صورت ساختار مؤ نث است . اين حقيقت تا چند دهه قبل براى بشر مجهول بود ولى امروزه ثابت شده است كه زنبورهاى كارگرى كه لانه را مى سازند از جنس ماده هستند.
قرآن ادامه مى دهد:
((ثمّ كلى من كلّ الّثمرت ))؛ از شهد همه شكوفه ها بخورد.
باز خطاب قرآن خطاب به جنس مؤ نث است . زنبورهاى ماده كه ماءموريت نوشيدن شهد را بر عهده دارند بايد بر همه شكوفه ها بنشينند، امّا شكوفه هايى ثمربخش ، نه همه گل ها. امروزه نيز ثابت شده زنبورعسل بر گل هايى مى نشيند كه مادّه قندى داخل آنها تبديل به ميوه مى شوند. قرآن مى افزايد:
((فاسلكى سبل ربّك ذللا))؛ راه هاى پروردگارت را نرم بپيما.
آيا راه هاى الهى و پيمودن آن همان رفت و آمدهاى مكرر زنبورعسل براى تهيه عسل است ؟(945) يا مسيرى كه شهد گل در شكم زنبور براى تبديل شدن به عسل مى پيمايد؟(946)
در هر دو معنا شگفتى هاى بسيارى نهفته است . زنبورشناسان با مطالعاتى كه روى اين حشره انجام داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه صبحگاهان گروهى از زنبورها كه ماءمور شناسايى گل ها هستند از كندو بيرون مى آيند و پس از كشف مناطق پُرگل به كندو بازگشته ، و موضوع را به اطلاع زنبورهاى كارگر مى رسانند، حتى سمت و سوى و فاصله آن از كندو را نيز مشخص مى كنند، آن گاه زنبورهاى كارگر با اشتياق به سمت گل ها پرواز مى كنند.
دانشمندان مى گويند: در زنبورعسل هوش و ذكاوتى خاص وجود دارد. آنها مطالب را با يك ديگر مبادله مى كنند. براى اين حشره اين امكان هست كه منابع داراى گل و شهد و آب را به افراد ديگر معرفى كند. اين حشره ضمن رقص دايره وار و با چرخش در جهات معين و ثابتى منظور خود را به خوبى به ديگران مى فهماند. تعداد و سرعت رقص ها بر دورى يا نزديكى مواد غذايى دلالت دارد و افراد ديگر به محض اطلاع ، به تلاشى خستگى ناپذير دست مى زنند. براى اين كه كار پُرزحمت اين حشره كوچك را درك كنيم كافى است بدانيم كه براى هر چهار صد گرم عسلى كه به دست ما مى رسد، زنبورعسل دست كم هشتادهزار بار از كندو به صحرا رفته و برگشته است كه اگر اين رفت و آمدها را به هم بپيونديم و مسافت هر نوبت رفتن را يك كيلومتر در نظر بگيريم مسافتى كه زنبورعسل براى به دست آوردن 400 گرم عسل مى پيمايد دو برابر محيط كره زمين مى شود (يعنى به اندازه دو بار گرديدن به دور كره زمين )(947). زنبورعسل پس از مكيدن شيره گل و مراجعت به كندو زبان خود را متصل بيرون مى آورد و به وسيله مادّه تخميرى كه در بدن او وجود دارد، قند را به عسل تبديل مى كند. هر زنبورى در مدت عمر خود در حدود 135 گرم عسل تهيه مى نمايد.(948)
علامه طباطبائى مى نويسد:
از اين كه ((فاسلكى سبل ربّك )) متفرع بر امر تغذيه و اكل شده است معلوم مى شود منظور از ((پيمودن راه )) ((فاسلكى سبل ربّك )) راه برگشت به كندوست كه پس از مكيدن شيره گل ها انجام مى پذيرد و الهام الهى در اين جا به معناى راه يافتن به كندو و بازگشت حتمى زنبورعسل به كندوى خويش پس از استفاده از گياهان است .(949)
قرآن سخن در مورد زنبورعسل را چنين ادامه مى دهد:
((يخرج من بطونها شراب مّختلف اءلونه فيه شفآء لّلنّاس ))؛ از شكم آنها (زنبورعسل ) عسل به رنگ هاى گوناگون بيرون مى آيد كه شفابخش ‍ (آلام ) انسان هاست .
اين قسمت آيه نيز نكات بسيار ارزنده اى را در مورد فرآورده زنبورعسل بيان مى كند:
الف ) با جمله ((يخرج من بطونها)) به حقيقت مهمى در جريان عسل سازى زنبورهاى عسل اشاره شده است و آن اين كه زنبورها شيره گل ها را به بعضى از حفره هاى درون بدن خود كه به آن چينه دان گفته مى شود مى فرستند و در آن جا كه حكم يك كارخانه كوچك را دارد تغيير و تحول هاى مختلفى پديد مى آيد و نهايتا به عسل تبديل مى گردد، سپس ‍ زنبور، عسل ساخته شده را از بدن خود خارج مى سازد.
ب ) خداوند مى فرمايد: از شكم زنبورعسل شربتى خارج مى گردد. قرآن از عسل به شربت و شراب تعبير كرده است ؛ زيرا اين مادّه ارزنده ابتدا از زنبور به صورت مايع و شربت خارج مى شود و در خانه هاى شش ضلعى قرار مى گيرد، سپس ضمن تماس با هوا، آب آن تبخير شده ، به صورت عسل غليظ درمى آيد.(950)
و ديگر اين كه غير از عسل ، شربت بسيار مهم ديگرى هم از زنبورعسل ايجاد مى شود كه به شاه انگبين معروف است و امروزه به وسيله بعضى به عنوان درمان هر درد به شدّت تبليغ شده است .(951) خداوند متعال با عنوان عام ((شراب )) به همه انواع شربت هايى كه اين حشره ايجاد كند اشاره فرموده است .
ج ) قرآن از اختلاف رنگ در عسل سخن گفته و از صدر و ذيل آيه چنين استفاده مى شود كه اختلاف رنگ عسل نتيجه استفاده از گل هاى گوناگون است .
در ابتداى آيه فرمود ((از همه گل ها بخور)) و در پايان مى فرمايد از زنبورعسل ، شرابى با رنگ هاى مختلف خارج مى شود. امروزه نيز اثبات شده است كه تنوع رنگ در عسل ، بستگى به نوع گل و شهدى دارد كه زنبور از آن استفاده كرده است .
عسل گاه قهوه اى گاه نقره اى سفيد و گاه زرد و گاهى شفاف و گاه تيره ، زمانى زرد طلايى و زمانى خرمايى است . اين تنوع رنگ ها ضمن اين كه گوياى تنوع در مواد اوّليه توليد عسل مى باشد، در تحريك اشتهاى انسان نيز بسيار مؤ ثّر است (952)؛ زيرا رنگ غذا در تحريك اشتها اثر مى گذارد و تنوع رنگ عسل به گونه اى است كه براى همه ذوق ها و سليقه ها مورد استفاده قرار گيرد.
ناگفته نماند برخى از مفسران عامل گوناگونى رنگ هاى عسل را اختلاف فصل توليد آن يا اختلاف سن زنبورعسل دانسته اند كه هنوز از نظر علمى اثبات نشده است .(953)
د) قرآن عسل را دارويى شفابخش براى همه مردم معرفى مى كند. عسل هم جنبه غذايى دارد و هم جنبه درمانى . عسل داراى هشتاد درصد قند طبيعى است كه بدون كوچك ترين اشكالى جذب بدن مى شود و در خون سازى فوق العاده مؤ ثّر است .
هيچ غذايى به مانند عسل ، نظيف و ضد عفونى شده نيست . در عسل هيچ نوع ميكروبى نمى تواند زيست كند. از قبرهاى فراعنه مصر عسل هاى كهنه اى كه از 33 قرن قبل باقى مانده به دست آمده است كه به مرور زمان سياه و غليظ شده ، ولى كاملا پاك و بدون ميكروب بوده است .(954)
از آن جا كه زنبورعسل به هنگام عسل سازى ماهرانه عمل مى كند، تمامى خواص درمانى و دارويى گياهان كاملا به عسل منتقل مى شود و محفوظ مى ماند. بنابراين همه خواص و ويتامين هايى كه در انواع گل ها و گياهان وجود دارد در عسل نيز موجود است .
دكتر عبدالحميد دياب و دكتر احمد قرقوز مى نويسند:
شايد فراوانى عناصر تشكيل دهنده عسل كه در هيچ مادّه غذايى ديگر بدين صورت جمع نيست در نتيجه تغذيه زنبورعسل از انواع و اقسام گل ها و گياهان باشد؛ پس قدرت شفابخشى عسل بستگى به تنوع گل هايى دارد كه در مورد استفاده زنبورها قرار گيرد.(955)
عسل مهم ترين منبع مواد قندى طبيعى است كه تاكنون پانزده نوع قند در آن كشف شده است . هم چنين داراى ويتامين هاى بسيارى است . انواع پروتئين ، املاح معدنى و عوامل قوى ضد ميكروبى در آن جمع است .(956)
عسل برطرف كننده يبوست و دارويى مؤ ثّر براى بى خوابى و رفع خستگى و فشردگى عضلات بوده ، انرژى بخش و تقويت كننده قلب است و... .(957)
عسل در پيشگيرى از پوسيدگى دندان ، رشد استخوان و درمان نرمى آن و تقويت لثه تاءثير به سزايى دارد و در درمان زخم ها و بيمارى هاى پوستى و گوارشى ، تنفسى ، چشم ، زنان و زايمان ، گوش و حلق و بينى ، كليه و دستگاه عصبى بسيار مؤ ثر است .(958)
آرى ، خداوند اين حشره پرتلاش را ماءمور كرده است كه با تلاش ‍ خستگى ناپذير محصولى را براى بهره مند شدن انسان فراهم آورد. يكى از دانشمندان خطاب به زنبورعسل مى گويد: چرا شما از خواب و استراحت و از عشق و بى كارى هاى شاعرانه كه يك پروانه از آن لذت مى برد صرف نظر مى كنيد؟ آيا نمى توانيد مثل پروانه زندگى كنيد؟ اين همه تلاش و كوشش ‍ براى چيست ؟ آيا گرسنگى ، شما را به كار وامى دارد؟ دو شاخه گل كافى است كه شما را سير كند، ولى شما سراغ دويست سيصد گل خوشبو مى رويد، براى اين كه گنجينه اى قيمتى را باقى بگذاريد.(959)
11. سگ (كلب )
سگ حيوانى است كه به وفادارى معروف و داراى گونه هاى متعددى است . برخى از انواع آن همواره در كنار انسان زيسته و به او خدمت كرده و در پاسدارى و حفاظت از انسان و اموال و احشام او كوشيده و در مصاف باگرگان خون آشام از هيچ تلاشى دريغ نورزيده و گاه جان خويش را بر سر آن نهاده اند. سگ تربيت پذير و از شامّه اى قوى برخوردار و در يافتن ردّ پا سرآمد ديگر حيوانات است .
با انسان به سرعت انس مى گيرد، توقع زيادى ندارد و به اندك استخوانى قناعت مى ورزد. امروزه در كشورهاى غربى سگ - و نيز گربه - انس و مونس تنهايى انسان هايى است كه از كانون گرم خانواده جدا افتاده اند و بسيارند پيرمردان و پيرزنان و انسان هاى تنهايى كه براى ساعت هاى فراغت از كار، همنشينى با سگ را برگزيده اند و تنها به اين حيوان دل بسته اند؛ چرا كه مى دانند او همچون فرزندانشان بى وفا نيست و آنان را تنها نخواهد گذاشت ، با آنان جنجال و پرخاش نخواهد كرد، توقّعات بسيارى ندارد، گوش به فرمان و اطاعت پذير است و هيچ گاه به خانواده و اموال و دارايى آنها خيانت نخواهد ورزيد.
امّا در كشورهاى شرقى - به ويژه اسلامى - سگ از چنان اقبال خوشى برخوردار نيست . مردم بر طبق تعاليم دينى خويش از خانواده اى باكانون گرم برخوردارند، با همسايگان معاشرت نيكو دارند، به ديد و بازديد اقوام مى روند و خلاءى احساس نمى كنند تا بخواهند با سگ آن را پُر كنند و به طور طبيعى تنها سگان تربيت شده براى حفاظت و حراست گله ها و سگان ورزيده براى شكار و نيز رديابى مجرمان به كار گرفته مى شوند و صد البته از قيمت و ارزش و حرمت فراوانى نيز برخوردارند.
نقش مهم سگ در زندگى روستايى و عشايرى نيز مهم است . گرچه وجود سگ هاى ولگرد و پرسه زدن آنها در اطراف شهرها از آنها موجوداتى بى ارزش و بى خاصيت و شرور ساخته است .
دانشمندان اسلامى از سگ به نيكى ياد كرده و خصلت هاى فراوانى را در او ستوده اند. دميرى تربيت پذيرى سگ را مورد توجه قرار داده و در وفاى او قلم زده است . وى مى نويسد:
گويا سگ خلقتى مركّب دارد؛ زيرا نه درنده است و نه چارپا. اگر درنده مى بود با انسان الفت نمى گرفت و اگر چارپا بود نبايد گوشت مى خورد، اگر چه در برخى احاديث سگ جزو چارپايان معرفى شده است .(960)
وى سَبُك خوابى سگ را مطرح مى كند و قدرت شنوايى سگ را در خواب حتى بيشتر از اسب مى داند. هم چنين وى شامّه قوى سگ را مطرح كرده و نوشته است :
برخى از سگ ها مى توانند تشخيص دهند كه فرد جان سپرده يا هنوز زنده است .
حتى در روم هيچ مرده اى دفن نمى شد مگر آن كه توسط سگ ها معاينه مى شد تا حيات و مرگ او مشخص شود.(961)
قزوينى قناعت و خدمت بسيار اين حيوان را مورد نظر قرار داده و از مهارتش در شكار آهو و وفاداريش سخن گفته است .(962) دميرى داستان هايى نقل مى كند كه در آنها سگ به دفاع از صاحبش پرداخته و گاه در اين راه جان سپرده است .(963)
لفظ ((كلب )) در قرآن پنج بار تكرار شده است ؛ در يك بار ((بلعم باعوراء)) - دانشمندى كه بر خلاف دانش خويش در مقابل حضرت موسى ايستاد و به دشمنى با پيغمبر خدا پرداخت - را به سگى تشبيه كرده كه اگر به او حمله شود يا نشود در هر حال او زبان خويش درمى آورد و سرِ جنگ دارد.(964) ولى در چهار مورد ديگر از سگ اصحاب كهف سخن گفته كه به نگهبانى مردان خدا مى پرداخت و بر درگاه غار، دست خويش دراز كرده بود.(965)
در مورد نخست قرآن به صورت مثل ، صورت بسيار زشتى از منظره سگ را مى نماياند؛ سگى كه دهن گشوده است و زبان خارج كرده و آب دهانش از كناره هاى زبان در حال ريزش است . بى شك اين مثل ، تصوير زشت و كريهى است از شخصى كه بر چنين هيئتى است .
ولى در چهار مورد ديگر سخن از همراهى سگ با اصحاب كهف است و سگ به منزله رفيق امينى براى اصحاب كهف توصيف مى شود كه حتى در غار نيز به همراهى آنان پرداخته و گويا عهدى با آنان بسته است .
12. شپش (قمّل )
((قمّل )) يك بار در قرآن آمده كه خداوند متعال آن را به صورت آفت و بلا به منظور عقاب سركشانى كه با پيامبران او دشمنى كردند.(966)
شپش گذشته از حيات انگلى ناراحت كننده اش در سر و بدن انسان و مكيدن خون كه موجب خارش هاى سطحى و عمقى پوست و حساسيت ها و التهاب ها و مناظر زشت ديگرى در بدن مى شود، هم چنين ناقل ميكروب تعدادى از بيمارى هاى واگيردار مهم مانند ((تب نوبه )) است كه با شيوع در منطقه اى بر اثر جنگ يا رعايت نكردن بهداشت ، رشته حيات عدّه فراوانى را از هم مى بُرد.
قرآن از ابتلاى قومى به شپش سخن گفته است و معناى آن ، ويرانى و نابودى و عذابى است كه از جانب خداوند بر گمراهان لجوج پيمان شكن نازل شده است .
13. شتر (ابل ، بعير، جمل ، ناقه )
شتر حيوانى اهلى است كه بيابان نشينان در حمل زاد و توشه سفر و سرمايه هايشان همواره از آن سود مى جسته اند.
شتر وسيله مسافرتى انسان ها به شمار مى رفته و در بين عرب ها و به ويژه حجاز از كاربرد ويژه اى برخوردار بوده است .
بارهاى سنگين را در مسافت هاى طولانى بر دوش مى كشيده و با شير و گوشت خود به انسان ها مدد مى رسانده است . از پشم و پوست آن نيز براى تهيه لباس استفاده مى شده است .
عرب چادرنشين در سيركردن شتر هرگز دچار سختى و زحمت نمى شد؛ زيرا اين حيوانات در برابر تشنگى و گرسنگى بسيار صبورند. شتر از علف هاى خوش طعم يا بدطعم بيابان كه ديگر حيوانات از چريدن در آن خوددارى مى ورزند شكم خود را سير مى كند و هنگامى كه به آب مى رسد با يك وعده رفع عطش براى روزهاى بسيارى از آب بى نياز خواهد بود.(967)
شترها با آن كه از اندامى درشت و نيرومند برخوردارند، بسيار مطيع و منقاد هستند و زود رام مى شوند. خداوند متعال در قرآن به اين حقيقت اشاره كرده و مسخّره قرار دادن شتر براى بشر را بيان كرده است :
((كذلك سخّرنها لكم لعلّكم تشكرون ))(968)؛ (شتران ) را رام و مطيع شما كرديم ، شايد شكر خدا را به جاى آوريد.
((سبحن الّذى سخّر لنا هذا و ماكنّا له مقرنين ))(969)؛ منزّه است خدايى كه حيوانات سوارى را مسخّر ما كرد و اگر خواست او نبود توان سوارى گرفتن از آنها را نداشتيم .
قرآن كريم از شتر در ضمن چارپايان ياد كرده و نيز آن را در رديف كشتى آورده و شايد به همين دليل است كه شتر را كشتى صحرا ناميده اند:
((و عليها و على الفلك تحملون ))(970)؛ و بر شتران (چارپايان ) و بر كشتى سوار مى شويد.
شتر را مى توان حيوانى كم خرج و پُردرآمد و پركار به حساب آورد. فخررازى مى نويسد:
خداوند متعال براى استفاده بشر حيواناتى آفريده است كه هر يك منافعى دارند.
برخى از حيوانات از گوشت آنها و برخى از شير آنها استفاده مى شود بعضى براى سوارى و دسته اى هم براى باربرى مورد استفاده قرار مى گيرند؛ تعدادى از حيوانات نيز براى زيبايى نگاه مى شوند. در اين ميان شتر يگانه حيوانى است كه از تمام اين خصوصيات برخوردار مى باشد؛ هم زيباست و هم براى سوارى به كار مى رود.
هم باربر است ، هم از شير آن استفاده مى شود و هم از گوشت آن .(971) شايد به همين دليل است كه خلقت شتر و توجه به آفرينش و سودمندى هاى فراوان آن ، درس توحيد و يكتاپرستى خواهد بود.
قرآن انسان ها را به كلاس مطالعه شتر، آسمان و زمين و كوه فراخوانده است . زمخشرى مى نويسد: عرب هاى جاهلى با زمين و آسمان و شتر سروكار داشتند. آنان غالبا براى سوارى از شتر استفاده مى كردند و در اطراف آنها كوه ها وجود داشت ، در زير پايشان زمين و در بالاى سرشان آسمان قرار داشت . خداوند مى خواهد كه به اطراف خود توجه كنند تا به وجود آفريدگار ايمان آورند.
بنابراين با توجه به وضع خاص عرب در زمان نزول آيات ، قرار گرفتن شتر در كنار بقيه مخلوقات كاملا طبيعى است .(972)
قرآن از شتر با عنوان ((ناقه )) نيز ياد كرده كه به حادثه اى خاص و تاريخى اشاره دارد: بر اثر دعاى صالح پيامبر، خداوند نيز قوم ثمود از دل كوه ماده شترى آفريد و بدون وساطت اسباب عادى ، از دل كوه شترى خارج كرد و شايد به همين دليل است كه خداوند آن شتر را به خود نسبت داده و به آن ((ناقة اللّه ))(973) (= شتر خدا) اطلاق فرموده است .
قرآن به اين حادثه مهم و غير عادى بارها اشاره كرده و از پيامدهاى سوء كشتن اين شتر و عذاب نازل شده بر قوم ثمود سخن گفته است .(974)
قرآن هم چنين با ياد كردن از شتران آبستن كه در نزد عرب بسيار باارزش ‍ بوده ، بيان مى كند ترس و پريشانى فراوان مردم در آستانه قيامت و آشكار شدن علامت هاى رستاخيز تا بدانجا پيش مى رود كه مردم از نفيس ترين و با ارزش ترين كالاهاى خود غافل مى شوند و آنها را رها مى كنند و راه فرار برمى گزينند: ((و اذا العشار عطّلت ))(975).
هم چنين خداوند شراره هاى آتش دوزخ را در بزرگى و رنگ به شتر زرد مو تشبيه كرده است ؛ زيرا كه شتران سياه كه به زردى مى نمايند هيبت خاصى دارند.
((انّها ترمى بشرر كالقصر * كاءنّه جملت صفر))(976)؛ جهنم شعله هايى مى افكند، هر يك به بلندى كاخى عظيم گويى كه اشتران زردگونند.
قرآن بيان مى كند همان گونه كه شتر با آن هيكل بزرگ از سوراخ سوزن نمى تواند عبور كند و عبور چنين حيوانى بزرگى از آن محال است ، ورود كافران به بهشت نيز محال است . به عبارت ديگر كافران هرگز داخل بهشت نمى شوند و براى هميشه گرفتار جهنم خواهند بود:
((انّ الّذين كذّبوا بايتنا و استكبروا عنها لاتفتّح لهم اءبوب السّمآء و لايدخلون الجنّة حتّى يلج الجمل فى سمّ الخياط))(977).
افزون بر موارد ياد شده قرآن از چارپايان مكرر سخن گفته كه يكى از مصاديق آن شتر است و در قسمت چارپايان به آن اشاره كرديم .
هم چنين قرآن از نام هايى به نام بحيره ، بدن ، سائبه ، حام ، ضامر و بعير ياد مى كند كه در بخش سوم از بحيره و سائبه و حام سخن گفتيم و مراد از ((بُدن )) شتر قوى هيكل و فربه است كه براى قربانى به مكّه و مِنى برده مى شود.
ضامر نيز به شتر اطلاق مى شود كه راه طولانى رسيدن به مكه را طىّ كرده و لاغر شده باشد. بعير نيز به معناى شتر است كه قرآن از بارشتر به ((حِمل بعير)) تعبير كرده است .
14. شير (قسورة )
قرآن از شير با عنوان ((قسورة )) ياد كرده و در آن ، اعراض و كناره گيرى كفار قريش از شنيدن سخنان پيامبر به فرار گورخران (خران وحشى ) از مقابل شير تشبيه شده است : ((كاءنّهم حمر مّستنفرة * فرّت من قسورة ))(978).
15. عنكبوت
عنكبوت حشره اى معروف است كه در جاهاى خشك خانه ها و روى نباتات و گياهان زندگى مى كند.
قرآن آن جا كه به توصيف خانه عنكبوت مى پردازد از آن ياد مى كند و سوره اى از قرآن نيز به همين نام است .
خانه عنكبوت از رشته هاى حريرى شكل نازكى برپا مى شود كه حيوان از خويش ترشح مى كند. عنكبوت به دو منظور دست به خانه سازى مى زند:
1. براى به دام انداختن حشرات و حيوانات مانند خودش ؛
2. خانه اش را براى محافظت تخم هايش به صورت پيله اى قرار مى دهد.
اما ضرورتا در خانه اى كه مى سازد، خود زندگى نمى كند مگر اين كه از خانه اصلى خويش عقب مانده باشد. عنكبوت همان حشره اى است كه جان دو پيامبر خدا را با ساختن خانه از خطر نجات داده است :
1. جان داود عليه السّلام را هنگامى كه جالوت در پى او بود.
2. جان پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در غار هنگامى كه قصد هجرت به مدينه را داشت و كفار قريش در تعقيبش بودند.(979)
قرآن خانه عنكبوت را سست و ضعيف شمرده ؛ چرا كه تارها و مادّه بناى آن نسبت به مواد ديگر موجود در طبيعت بسيار نرم و سست است و با توجه به اين كه خانه عنكبوت از همه سوگشاده و در معرض وزش هوا قرار داد، هميشه مورد هجوم بادها قرار دارد و با اندك نسيمى متلاشى مى شود و به شدت نامطمئن و نااستوار است . قرآن مى فرمايد مَثَل آنان كه دوستانى غير خدا مى گيرند مَثَل عنكبوت است كه خانه اى مى سازد - و به آن اعتماد مى كند - همانا سست ترين خانه ها خانه عنكبوت است اگر بدانند:

next page

fehrest page

back page