next page

fehrest page

back page


تفسير نمونه جلد 16 صفحه 431
آيه 33-36
آيه و ترجمه
وَ إِذَا مَس النَّاس ضرُّ دَعَوْا رَبهُم مُّنِيبِينَ إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُم مِّنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِيقٌ مِّنهُم بِرَبِّهِمْ يُشرِكُونَ(33)
لِيَكْفُرُوا بِمَا ءَاتَيْنَهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسوْف تَعْلَمُونَ(34)
أَمْ أَنزَلْنَا عَلَيْهِمْ سلْطناً فَهُوَ يَتَكلَّمُ بِمَا كانُوا بِهِ يُشرِكُونَ(35)
وَ إِذَا أَذَقْنَا النَّاس رَحْمَةً فَرِحُوا بهَا وَ إِن تُصِبْهُمْ سيِّئَةُ بِمَا قَدَّمَت أَيْدِيهِمْ إِذَا هُمْ يَقْنَطونَ(36)
  ترجمه :
33 - هنگامى كه ضرر و ناراحتى به مردم برسد پروردگار خود را مى خوانند و به سوى او باز مى گردند اما هنگامى كه رحمتى از خودش به آنها بچشاند گروهى از آنان نسبت به پروردگارشان مشرك مى شوند.
34 - (بگذار) نعمتهائى را كه ما به آنها داده ايم كفران كنند و (از نعمتهاى زودگذر دنيا هر چه مى توانيد) بهره گيريد اما به زودى خواهيد دانست (كه نتيجه كفران و كامجوئيهاى بى حساب شما چه بوده است ).
35 - آيا ما دليل محكمى براى آنها نازل كرديم كه از شرك آنها سخن مى گويد و آنرا موجه مى شمارد؟
36 - و هنگامى كه رحمتى به مردم بچشانيم خوشحال مى شوند و هر گاه رنج و مصيبتى به خاطر اعمالى كه انجام داده اند به آنها رسد ناگهان ماءيوس مى شوند.

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 432
 تفسير:
نخستين آيه مورد بحث در حقيقت استدلال و تاءكيدى است بر بحث گذشته در زمينه فطرى بودن توحيد و شكوفا شدن اين نور الهى در شدائد و سختيها.
مى فرمايد: ((هنگامى كه مختصر ضررى به انسانها برسد پروردگارشان را مى خوانند، و به سوى او انابه مى كنند)) (و اذا مس الناس ضر دعوا ربهم منيبين اليه ).
ولى آنچنان كمظرفيت و كوتاه فكر و اسير تعصب و تقليد كوركورانه از نياكان مشرك خود هستند كه به مجرد اينكه حوادث سخت بر طرف مى شود و نسيم آرامش مى وزد و خداوند رحمتى از سوى خودش به آنها مى چشاند گروهى از آنان نسبت به پروردگارشان مشرك مى شوند)) (ثم اذا اذاقهم منه رحمة اذا فريق منهم بربهم يشركون ).
تعبير به مس الناس ضر اشاره به مختصر ناراحتى است .
همانگونه كه تعبير اذاقهم منه رحمة (رحمتى از سوى خود به آنها مى چشاند) اشاره به رسيدن به مختصر نعمت است ، زيرا تعبير چشيدن در اينگونه موارد در امور كم و جزئى اطلاق مى شود مخصوصا با ذكر كلمه ((ضر)) و ((رحمة )) به صورت نكره .
يعنى گروهى چنانند كه با مختصر مشكلى به سراغ ((الله )) مى روند و پرده ها از روى فطرت توحيديشان به كنار مى رود، اما با مختصر نعمتى به كلى تغيير مسير داده و مست و غافل مى شوند، و همه چيز را به دست فراموشى مى سپارند.
البته در مورد اول به صورت كلى مى گويد همه مردم چنين هستند كه در مشكلات به ياد خدا مى افتند زيرا وجود فطرت توحيدى همگانى است .
اما در مورد دوم ، يعنى نعمت ، تنها از گروهى ياد مى كند كه راه شرك را

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 433
مى پويند، چرا كه گروهى از بندگان خدا هم در مشكلات به ياد او هستند و هم در نعمتها، هرگز تغييرات زندگى آنها را از ياد حق غافل نمى كند.
تكيه روى منيبين اليه با توجه به مفهومى كه براى ((انابه )) سابقا ذكر كرديم كه ((انابه )) از ماده ((نوب )) به معنى بازگشت مكرر به چيزى است اشاره لطيفى به اين معنى مى باشد كه پايه و اساس در فطرت انسان توحيد و خداپرستى است و شرك امر عارضى است كه وقتى از آن قطع اميد مى كند خواه ناخواه به سوى ايمان و توحيد بازمى گردد.
جالب اينكه ((رحمت )) در آيه فوق از ناحيه خدا شمرده شده اما ((ضر)) و ناراحتى اسناد به او داده نشده است ، زيرا بسيارى از گرفتاريها و مشكلات ما نتيجه اعمال و گناهان خود ما است ، اما رحمتها همه به خدا باز مى گردد، خواه به طور مستقيم يا غير مستقيم .
كلمه ((ربهم )) كه دو بار در آيه ذكر شده تاءكيدى است بر اينكه انسان ربوبيت و تدبير الهى را بر وجود خويش احساس مى كند اگر تعليمات غلط او را به سوى شرك سوق ندهد.
ذكر اين نكته نيز لازم است كه ضمير در ((منه )) به خدا بازمى گردد و تاءكيدى است بر اين حقيقت كه تمام نعمتها از ناحيه او است ، بسيارى از مفسران مانند نويسندگان الميزان و تبيان و ابوالفتوح رازى همين معنى را اختيار كرده اند هر چند بعضى ديگر مانند فخر رازى اين ضمير را به ((ضر)) بازگردانده و آيه را چنين معنى كرده اند: ((هنگامى كه خداوند رحمتى بعد از مضرت و ناراحتى به آنها مى رساند گروهى مشرك مى شوند))(بنابراين ((من )) در اينجا به معنى بدليت است ).
ولى روشن است كه تفسير اول با ظاهر آيه سازگارتر مى باشد.

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 434
در آيه بعد به عنوان تهديد به اين افراد كم ظرفيت مشرك كه به هنگام نيل به نعمتها خدا را به دست فراموشى مى سپارند مى گويد: ((بگذار نعمتهائى را كه ما به آنها داده ايم كفران كنند)) و هر كار از دستشان ساخته است انجام دهند (ليكفروا بما آتيناهم ).
((و تا مى توانيد از اين نعمتهاى زودگذر دنيا بهره گيريد)) (فتمتعوا).
((اما به زودى نتيجه شوم اعمال خويش را خواهيد دانست )) (فسوف تعلمون ).
گرچه مخاطب ، مشركانند، ولى بعيد نيست آيه مفهوم وسيعى داشته باشد كه تمام كسانى را كه به هنگام رو آوردن نعمتها خدا را فراموش كرده و تنها به تمتع و بهره گيرى از اين نعم پرداخته ، و بخشنده نعمتها را از ياد مى برند، شامل گردد.
بديهى است به كار بردن صيغه امر در اينجا به عنوان تهديد است .
در آيه بعد براى محكوم ساختن اين گروه مشرك ، سخن را در قالب استفهام آميخته با توبيخ در آورده ، مى گويد: ((آيا ما دليل محكمى بر آنها نازل كرديم دليلى كه از شرك آنها سخن مى گويد و خبر مى دهد))؟! (ام انزلنا عليهم سلطانا فهو يتكلم بما كانوا به يشركون ).
((ام )) در اينجا براى استفهام است ، و استفهام جنبه انكارى و توبيخ را دارد

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 435
يعنى پيروى از اين راه و رسم يا بايد به خاطر نداى فطرت باشد، يا حكم عقل ، يا فرمان خدا، اما وجدان و فطرت آنها كه در شدائد و سختيها آشكار مى شود فرياد توحيد مى كشد، عقل نيز مى گويد بايد به سراغ كسى رفت كه ((واهب النعم )) است .
باقى مى ماند حكم خدا كه در اين آيه مورد نفى قرار گرفته كه ما هرگز چنين دستورى به آنها نداده ايم ، بنابراين آنها در اين اعتقاد خود به هيچ اصل قابل قبولى متكى نيستند.
((سلطان )) به معنى چيزى است كه مايه سلطه و پيروزى مى گردد و در اينجا به معنى دليل محكم و قانع كننده است .
تعبير به ((يتكلم )) (سخن مى گويد) يكنوع تعبير مجازى است كه به هنگام روشن بودن يك دليل تعبير مى كنيم : ((اين دليلى است گويا كه با انسان حرف مى زند)).
بعضى از مفسران احتمال داده اند كه ((سلطان )) در اينجا به معنى فرشته اى است صاحب قدرت كه در اين صورت تكلم به معنى حقيقى خواهد بود، يعنى ما فرشته اى كه پيام آور شرك باشد براى آنها نفرستاديم تا با آنها در اين زمينه سخن گويد.
ولى اين تفسير روشنتر است .
بالاخره آخرين آيه مورد بحث كه ترسيم ديگرى از طرز فكر و روحيه اين جاهلان كم ظرفيت است چنين مى گويد: ((هنگامى كه رحمتى به مردم بچشانيم خوشحال و مغرور مى شوند، و هر گاه بلا و رنج و دردى به خاطر اعمالى كه انجام داده اند به آنها برسد ناگهان ماءيوس و نوميد مى گردند)) (و اذا اذقنا الناس رحمة فرحوا بها و ان تصبهم سيئة بما قدمت ايديهم اذا هم يقنطون ).

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 436
ولى در حالى كه مؤ منان راستين كسانى هستند نه به هنگام نعمت گرفتار غرور و غفلت مى شوند و نه به هنگام مصيبت ، گرفتار ياءس و نوميدى ، نعمت را از خدا مى دادند و شكر به درگاه او مى برند، و مصيبت را آزمون و امتحان ، و يا نتيجه اعمال خويش محسوب مى دارند و صبر مى كنند و رو به درگاه او مى آورند.
در حالى كه افراد بى ايمان در ميان ((غرور)) و ((ياءس )) دست و پا ميزنند افراد با ايمان در ميان ((شكر)) و ((صبر)) قرار دارند.
ضمنا از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه لااقل ، بخشى از مصائب و گرفتاريهائى كه دامان انسان را مى گيرد نتيجه اعمال و گناهان او است ، خدا مى خواهد به اين وسيله به آنها هشدار دهد و آنان را پاك كرده و به سوى خود آورد.
اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه جمله ((فرحوا بها)) در اينجا تنها به معنى خوشحال شدن به نعمت نيست ، بلكه منظور شادى تواءم با غرور و يكنوع مستى و بيخبرى است همان حالتى كه به افراد كم مايه به هنگامى كه به نوائى مى رسند دست مى دهد و گرنه شادى تواءم با شكر و توجه به خدا نه تنها بد نيست بلكه به آن دستور داده شده است قل بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا (يونس - 58).
تعبير به ما قدمت ايديهم كه معاصى را به دستها نسبت مى دهد به خاطر اين است كه بيشترين اعمال انسان به كمك دست او انجام مى شود، هر چند گناهانى با قلب يا با چشم و زبان نيز صورت مى گيرد، اما فزونى اعمال دست موجب اين تعبير شده است .
در اينجا سؤ الى پيش مى آيد كه آيا اين آيه با آيه سى و سوم همين سوره (دو آيه قبل ) تضاد ندارد؟!، چون در اين آيه سخن از ياءس آنها به هنگام مصائب است ، در حالى كه آيه گذشته از توجه آنها به خدا به هنگام بروز مشكلات و شدائد سخن مى گويد، خلاصه ، آن يكى سخن از اميدوارى مى گويد و اين

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 437
سخن از ياءس ؟
اما با توجه به يك نكته ، پاسخ اين سؤ ال را روشن مى سازد و آن اينكه :
در آيه گذشته بحث از مساءله ضر يعنى حوادث زيانبار مانند طوفانها و زلزله ها و شدائد ديگر در ميان بود كه عموم مردم - اعم از موحد و مشرك - در اين حال به ياد خدا مى افتند و اين يكى از نشانه هاى فطرت توحيدى است .
اما در آيه مورد بحث ، سخن از بازتابهاى معاصى انسان است و ياءس ناشى از آن ، زيرا بعضى از افراد چنانند كه اگر عمل نيكى انجام دهند مغرور مى شوند و خود را مصون از عذاب الهى مى شمرند، و هنگامى كه كار بدى انجام دهند و عكس العملش دامن آنها را بگيرد، ياءس از رحمت خدا سراسر وجودشان را احاطه مى كند، هم آن ((عجب )) و غرور مذموم است و هم اين ((ياءس و نوميدى )) از رحمت خدا.
بنابراين هر يك از دو آيه مطلبى را مطرح كرده كه از ديگرى جدا است .

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 438
آيه 37-40
آيه و ترجمه
أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ يَبْسط الرِّزْقَ لِمَن يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّ فى ذَلِك لاَيَتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ(37)
فَئَاتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسكِينَ وَ ابْنَ السبِيلِ ذَلِك خَيرٌ لِّلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُولَئك هُمُ الْمُفْلِحُونَ(38)
وَ مَا ءَاتَيْتُم مِّن رِّبًا لِّيرْبُوَا فى أَمْوَلِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِندَ اللَّهِ وَ مَا ءَاتَيْتُم مِّن زَكَوةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئك هُمُ الْمُضعِفُونَ(39)
اللَّهُ الَّذِى خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكمْ ثُمَّ يحْيِيكُمْ هَلْ مِن شرَكائكُم مَّن يَفْعَلُ مِن ذَلِكُم مِّن شىْءٍ سبْحَنَهُ وَ تَعَلى عَمَّا يُشرِكُونَ(40)
  ترجمه :
37 - آيا نديدند كه خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده يا تنگ مى سازد در اين نشانه هائى است براى جمعيتى كه ايمان مى آورند.

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 439
38 - چون چنين است حق نزديكان و مسكينان و ابن سبيل را ادا كن اين براى آنها كه رضاى خدا را مى طلبند بهتر است و چنين كسانى رستگارانند.
39 - آنچه را به عنوان ربا مى پردازيد تا در اموال مردم فزونى يابد نزد خدا فزونى نخواهد يافت و آنچه را به عنوان زكات مى پردازيد و تنها رضاى خدا را مى طلبيد كسانى كه چنين مى كنند داراى پاداش مضاعفند.
40 - خداوند همان كسى است كه شما را آفريد سپس روزى داد بعد مى ميراند سپس زنده مى كند آيا هيچيك از شريكانى كه براى خدا ساخته ايد چيزى از اين كارها را مى توانند انجام دهند منزه است او و برتر است از آنچه شريك براى او قرار مى دهند.
 تفسير:
نخستين آيه مورد بحث همچنان از ((توحيد ربوبيت )) سخن مى گويد، و به تناسب بحثى كه در آيات گذشته آمده بود كه بعضى از كم ظرفيتان با روى آوردن نعمت ، مغرور و با مواجه شدن بلا، ماءيوس مى شوند، چنين مى فرمايد: ((آيا آنها نمى دانند كه خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده و براى هر كس بخواهد تنگ مى سازد)) (اولم يروا ان الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر).
نه ظهور نعمتها بايد مايه غرور و فراموشكارى و طغيان شود، و نه پشت كردن آن مايه ياءس و نوميدى كه وسعت و ضيق روزى به دست خدا است ، گاهى مصلحت را در اول مى بيند و گاه در دوم .
درست است كه عالم ، عالم اسباب است و آنها كه تلاشگرند و سختكوشند معمولا بهره بيشترى از روزيها دارند و آنها كه تنبلند و سست و كم تلاش ، بهره كمترى ، ولى در عين حال اين يك قاعده كلى و هميشگى نيست ، چرا كه گاه افراد بسيار جدى و لايقى را مى بينيم كه هر چه مى دوند به جائى نمى رسند، و به عكس گاه افراد كم دست و پا را مشاهده مى كنيم كه درهاى روزى از هر سو به روى آنها گشوده است !.

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 440
اين استثناها گويا براى اين است كه خداوند نشان دهد با تمام تاءثيرى كه در عالم اسباب آفريده ، نبايد در عالم اسباب گم شوند، و نبايد فراموش كنند كه در پشت اين دستگاه ، دست نيرومند ديگرى است كه آن را مى گرداند.
گاه چنان سخت مى گيرد كه هر چه انسان مى كوشد و به هر درى مى زند، همه درها را به روى خود بسته مى بيند، و گاه آنچنان آسان مى گيرد كه هنوز به سراغ درى نيامده در برابر او باز مى شود!.
اين امر كه در زندگى خود كم و بيش با نمونه هاى آن روبرو بوده ايم علاوه بر اينكه با غرور نعمت و ياءس ناشى از فقر مبارزه مى كند، دليلى است بر اينكه در ماوراى اراده و خواست ما دست نيرومند ديگرى در كار است .
لذا در پايان آيه مى گويد: ((در اين نشانه هائى است از قدرت و عظمت خدا براى قومى كه ايمان مى آورند)) (ان فى ذلك لايات لقوم يؤ منون ).
بعضى از مفسران سخنى به اين مضمون نقل كرده اند كه از عالمى پرسيدند: ما الدليل على ان للعالم صانعا واحدا؟: ((چه دليلى داريم كه عالم را خالقى يكتا است ))؟ گفت : به سه دليل : ذل اللبيب ، و فقر الاديب ، و سقم الطبيب !: ((عقب ماندگى افراد هوشيار، و تنگدستى افراد هنرمند و سخنور، و بيمارى طبيبان ))!.
آرى وجود اين استثناها نشانه اين است كه كار به دست ديگرى است ، چنانكه در حديث معروفى از على (عليه السلام ) مى خوانيم : عرفت الله سبحانه بفسخ الغرائم و حل العقود و نقض الهمم : ((من خداوند سبحان را از آنجا شناختم كه (گاه ) تصميمهاى محكم ، فسخ مى شود و گاه گره ها گشوده و اراده هاى قوى نقض مى گردد و ناكام مى ماند)).

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 441
و از آنجا كه هر نعمت و موهبتى ، وظائف و مسئوليتهائى را همراه مى آورد، در آيه بعد روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، مى گويد: ((چون چنين است حق بستگان و نزديكان را ادا كن ، و همچنين مسكينان و در راهماندگان را)) (فات ذا القربى حقه و المسكين و ابن السبيل ).
به هنگام وسعت روزى فكر نكن آنچه دارى از آن تو است ، بلكه ديگران نيز در اموال تو حق دارند، از جمله خويشاوندان و افراد مستمندى كه از شدت فقر زمينگير شده اند، و همچنين افراد آبرومندى كه دور از وطن بر اثر حوادثى در راه مانده اند و محتاجند.
تعبير به ((حقه )) بيانگر اين واقعيت است كه آنها در اموال انسان شريكند و اگر چيزى انسان مى پردازد حق خود آنها را ادا مى كند و منتى بر گردن آنان ندارد.
جمعى از مفسران ، مخاطب را در اين آيه منحصرا پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دانسته اند و ((ذى القربى )) را خويشاوندان او، در روايت معروفى از ((ابو سعيد خدرى )) و غير او چنين نقل شده : ((هنگامى كه آيه فوق نازل شد پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فدك را به فاطمه بخشيد و تسليم وى نمود)) (لما نزلت هذه الاية على النبى (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اعطى فاطمه فدكا و سلمه اليها).
عين اين مضمون از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است .
اين معنى در روايت بسيار مشروحى ضمن بيان گفتگوى بانوى اسلام فاطمه زهراء (عليهاالسلام ) با ابوبكر از امام صادق (عليه السلام ) آمده است .
ولى جمعى ديگر از مفسران خطاب را در اين آيه عام گرفته اند و شامل پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و غير او مى دانند، طبق اين تفسير همه مردم موظفند كه حق

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 442
خويشاوندان و ذى القربى خود را فراموش نكنند.
البته اين دو تفسير منافاتى با هم ندارد و قابل جمع است ، به اين ترتيب كه مفهوم آيه مفهوم گسترده اى است و پيامبر و خويشاوندان او مخصوصا فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) مصداق اتم آن است .
و از اينجا روشن مى شود كه هيچيك از تفاسير فوق با مكى بودن اين سوره منافات ندارد چرا كه مفهوم آيه يك مفهوم جامعى است كه هم در مكه مى بايست به آن عمل شود و هم در مدينه و حتى اعطاى ((فدك )) به ((فاطمه )) (عليهاالسلام ) بر اساس اين آيه كاملا قابل قبول است .
تنها چيزى كه در اينجا باقى مى ماند جمله ((لما نزلت هذه الاية ...)) در روايت ابو سعيد خدرى است كه ظاهرش اين است اعطاى فدك بعد از نزول آيه بوده است ، ولى اگر ((لما)) را در اينجا به معنى علت بگيريم نه به معنى زمان خاص ، اين مشكل نيز حل مى شود، و مفهوم روايت اين خواهد بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به خاطر اين دستور الهى فدك را به فاطمه عطا كرد، به علاوه گاه آياتى از قرآن دو بار نازل شده است .
اما اينكه چرا از ميان همه افراد نيازمند و صاحب حق تنها اين سه گروه ذكر شده اند ممكن است به خاطر اهميت آنها باشد، زيرا حق خويشاوندان از هر حقى بالاتر است ، و در ميان محرومان و نيازمندان ، مساكين و واماندگان در راه از همه نيازمندترند.
و يا به خاطر نكته اى است كه فخر رازى در اينجا آورده ، او مى گويد: ((اصناف هشتگانه اى كه مى بايست زكات به آنها پرداخت در صورت وجوب زكات است ، ولى سه گروهى كه در آيه ذكر شده اند حتى در صورت تعلق نگرفتن زكات نيز كمك به آنها لازم است ، چرا كه بعضى از خويشاوندان واجب النفقه انسانند و مسكين فقير محرومى است كه اگر به او كمك نشود چه بسا جانش به خطر بيفتد

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 443
و همچنين ((ابن السبيل )) ممكن است در شرائطى باشد كه با نرسيدن كمك تلف شود، ترتيبى كه در ذكر اين سه گروه در آيه رعايت شده نيز متناسب با ترتيب اهميت آنها است )).
به هر حال در پايان آيه براى تشويق نيكوكاران ، و ضمنا بيان شرط قبولى انفاق مى فرمايد: ((اين كار براى كسانى كه تنها رضاى خدا را مى طلبند بهتر است )) (ذلك خير للذين يريدون وجه الله ).
((و كسانى كه چنين كار نيكى را انجام مى دهند رستگارانند)) (و اولئك هم المفلحون ).
آنها هم در اين جهان رستگار خواهند شد، چرا كه انفاق بركات عجيبى در همين زندگى همراه خود مى آورد، و هم در جهان ديگر كه انفاق يكى از سنگينترين اعمال در ترازوى سنجش الهى است .
با توجه به اينكه ((وجه الله )) به معنى صورت جسمانى خداوند نيست كه او صورت جسمانى ندارد، بلكه به معنى ذات پاك پروردگار است ، اين آيه نشان مى دهد كه تنها مساءله انفاق و پرداختن حق خويشاوندان و ديگر صاحبان حقوق كافى نيست ، مهم آن است كه با اخلاص و نيت پاك و خالى از هرگونه ريا و خودنمائى و منت و تحقير و انتظار پاداش ‍ تواءم باشد.
ذكر اين نكته نيز لازم است كه بر خلاف گفته بعضى از مفسران كه تصريح كرده اند انفاق به خاطر رسيدن به بهشت مصداق ((وجه الله )) نيست تمام كارهائى كه انسان انجام مى دهد و نوعى ارتباط با خدا دارد خواه براى رضاى او، يا رسيدن به پاداش او، يا نجات از كيفر او باشد، همه مصداق ((وجه الله )) است ، هر چند مرحله عالى و كامل آن است كه جز عبوديت و اطاعت او را در نظر نگيرد.

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 444
در آيه بعد به تناسب بحثى كه از انفاق خالص در ميان بود به دو نمونه از انفاقها كه يكى براى خدا است ، و ديگرى به منظور رسيدن به مال دنيا است اشاره كرده ، مى فرمايد: ((آنچه را به منظور جلب افزايش مى پردازيد تا در اموال مردم فزونى گيرد، نزد خدا فزونى نخواهد يافت ، و آنچه را به عنوان زكات مى پردازيد و تنها رضاى خدا را مى طلبيد چنين كسانى داراى پاداش مضاعفند)) (و ما آتيتم من ربا ليربوا فى اموال الناس فلا يربوا عند الله و ما آتيتم من زكاة تريدون وجه الله فاولئك هم المضعفون ).
مفهوم جمله دوم يعنى دادن زكات و انفاق كردن در راه خدا كه موجب اجر و پاداش فراوان مى باشد روشن است ، ولى در مورد جمله اول با توجه به اينكه ربا در اصل به معنى افزايش است ، تفسيرهاى گوناگونى گفته اند.
نخستين تفسير كه از همه روشنتر و با مفهوم آيه سازگارتر، و هماهنگ با رواياتى است كه از اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده ، اين است كه منظور هدايائى است كه بعضى از افراد براى ديگران - مخصوصا صاحبان مال و ثروت - مى برند، به اين منظور كه پاداشى بيشتر و بهتر از آنها دريافت دارند.
بديهى است در اين گونه هدايا نه استحقاق طرف در نظر گرفته مى شود، و نه شايستگيها و اولويتها، بلكه تمام توجه به اين است كه اين هديه به جائى داده شود كه بتواند مبلغ بيشترى را صيد كند!، و طبيعى است اينچنين هدايا كه جنبه اخلاص در آن نيست از نظر اخلاقى و معنوى فاقد ارزش مى باشد.
بنابر اين مراد از ربا، در اين آيه همان ((هديه و عطيه )) است و منظور از جمله ((ليربوا فى اموال الناس )) گرفتن پاداش بيشتر از مردم است .
بدون شك گرفتن چنين پاداشى حرام نيست ، چون شرط و قراردادى در كار نبوده ، ولى فاقد ارزش معنوى و اخلاقى است ، و لذا در روايات متعددى كه از امام صادق (عليه السلام ) در منابع معروف حديث آمده است از آن به ((رباى حلال )) تعبير

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 445
شده است ، در مقابل ((رباى حرام )) كه در آن شرط و قراردادى گذارده مى شود.
در حديثى كه در كتاب ((تهذيب الاحكام )) از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير آيه فوق نقل شده چنين مى خوانيم : هو هديتك الى الرجل تطلب منه الثواب افضل منها فذلك ربى يؤ كل : ((منظور هديه اى است كه به ديگرى مى پردازى و هدفت اين است كه بيشتر از آن پاداش دهد اين رباى حلال است )).
در حديث ديگرى از همان امام (عليه السلام ) مى خوانيم : الربا ربائان احدهما حلال ، و الاخر حرام فاما الحلال فهو ان يقرض الرجل اخاه قرضا يريد ان يزيده و يعوضه باكثر مما ياخذه بلا شرط بينهما، فان اعطاه اكثر مما اخذه على غير شرط بينهما فهو مباح له و ليس له عند الله ثواب فيما اقرضه ، و هو قوله فلا يربوا عند الله ، و اما الحرام فالرجل يقرض ‍ قرضا و يشترط ان يرد اكثر مما اخذه فهذا هو الحرام :
((ربا بر دو گونه است : يكى حلال و ديگرى حرام ، اما رباى حلال آن است كه انسان به برادر مسلمانش قرضى دهد به اين اميد كه او به هنگام باز پس دادن چيزى بر آن بيفزايد بى آنكه شرطى در ميان اين دو باشد، در اين صورت اگر شخص وام گيرنده چيزى بيشتر به او بدهد - بى آنكه شرط كرده باشد - اين افزايش براى او حلال است ، ولى ثوابى از قرض دادن خود نخواهد برد، و اين همان است كه قرآن در جمله ((فلا يربوا عند الله )) بيان كرده ، اما رباى حرام آن است كه انسان قرضى به ديگرى بدهد و شرط كند كه بيش از آنچه وام گرفته به او باز پس گرداند اين رباى حرام است )).
تفسير ديگرى كه براى آيه ذكر كرده اند اين است كه منظور رباى حرام است و در حقيقت طبق اين تفسير، قرآن مى خواهد ربا را با انفاقهاى خالصانه مقايسه كند و بگويد ربا گرچه ظاهرا افزايش مال است ، اما نزد پروردگار افزايش

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 446
نيست ، افزايش واقعى در انفاق فى سبيل الله است .
و بر اين اساس ، آيه را مقدمه اى مى دادند بر مساءله تحريم ربا كه نخست قبل از هجرت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به صورت يك اندرز اخلاقى بيان شد، و بعد از هجرت در سه سوره ديگر قرآن (سوره بقره و آل عمران و نساء) تحريم آن به صورت تدريجى پياده گشت (و ما نيز بر همين اساس در جلد دوم تفسير نمونه صفحه 270 اشاره اى داشتيم ).
البته ميان اين دو معنى تضادى نيست ، و مى توان آيه را به معنى وسيعى تفسير كرد كه هم ((رباى حلال )) و هم ((رباى حرام )) در آن جمع باشد و هر دو در برابر انفاق فى سبيل الله قرار گيرد، اما تعبيرات آيه با تفسير اول سازگارتر است .
زيرا ظاهر آيه اين است كه در اينجا عملى انجام شده كه ثوابى ندارد و مباح است چون مى گويد: اين كار در نزد خدا افزايشى نمى آورد، و اين تناسب با رباى حلال دارد كه نه ثواب دارد و نه گناهى ، ولى چيزى نيست كه موجب خشم و غضب پروردگار گردد، و گفتيم روايات اسلامى نيز ناظر به آن است .
ذكر اين نكته نيز لازم است كه ((مضعفون )) كه صيغه اسم فاعل است در اينجا به معنى مضاعف كننده نيست ، بلكه به معنى صاحب پاداش مضاعف است ، زيرا اسم فاعل در لغت عرب گاه به معنى صاحب چيزى مى آيد مانند ((موسر)) يعنى ((صاحب مال فراوان )).
اين موضوع را نيز نبايد از نظر دور داشت كه ((ضعف )) و ((مضاعف )) در لغت عرب به معنى دو چندان نيست ، بلكه دو برابر و چندين برابر را شامل مى شود و حداقل در مورد آيه ، ده برابر است (چنانكه قرآن مى گويد: من جاء بالحسنه فله عشر امثالها - انعام - 160).
و در مورد قرض به هيجده برابر مى رسد، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : على باب الجنة مكتوب القرض بثمانية عشر و الصدقة بعشر:

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 447
((بر در بهشت نوشته شده است كه پاداش قرض هيجده برابر و صدقه ده برابر است )).
و در مورد انفاق فى سبيل الله گاه به هفتصد برابر و بيشتر مى رسد چنانكه در آيه 261 سوره بقره آمده است .
در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر به مساءله مبدء و معاد كه موضوع اساسى در بسيارى از آيات اين سوره بود باز مى گردد، و خدا را با چهار وصف ، توصيف مى كند تا هم اشاره اى به توحيد و مبارزه با شرك باشد، و هم دليلى بر معاد، مى فرمايد: ((خداوند همان كسى است كه شما را آفريد، سپس روزى داد، بعد مى ميراند و بعد زنده مى كند)) (الله الذى خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم ).
((آيا هيچيك از شريكانى كه شما براى خدا ساخته ايد توانائى بر چيزى از اين كارها دارد))؟ (هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شى ء).
((منزه است خدا، و برتر است از آنچه آنها شريك براى او قرار مى دهند)) (سبحانه و تعالى عما يشركون ).
مسلم است هيچيك از مشركان ، معتقد نبودند كه آفرينش به وسيله بتها صورت گرفته ، يا اينكه روزى آنها به دست بتها است ، و يا پايان عمرشان ، چرا كه آنها اين معبودان ساختگى را واسطه ميان خود و خدا و شفيعانى مى پنداشتند نه خالق آسمان و زمين و روزى دهنده ، بنابراين پاسخ اين سؤ الات منفى است و استفهام ، استفهام انكارى مى باشد.
مطلب ديگرى كه در اينجا مورد سؤ ال قرار مى گيرد اين است كه آنها معمولا معتقد به حيات بعد از مرگ نبودند، چگونه قرآن در آخرين توصيف

تفسير نمونه جلد 16 صفحه 448
پروردگار روى آن تكيه مى كند؟.
اين تعبير ممكن است به خاطر آن باشد كه مساءله معاد و حيات پس از مرگ - همانگونه كه در بحثهاى معاد گفته ايم - جنبه فطرى دارد، و قرآن در اينجا نه بر معتقدات آنها كه بر فطرت آنها تكيه مى كند.
بعلاوه گاه مى شود كه يك گوينده توانا هنگامى كه با كسى روبرو مى شود كه مطلبى را منكر است آن را همراه با حقايق ديگرى كه مورد قبول او است ذكر مى كند و قاطعانه روى آن تكيه مى نمايد تا اثر خود را ببخشد، و او را از مركب انكار پائين آورد.
از همه اينها گذشته ميان قدرت خدا بر زندگى نخستين ، و زندگى بعد از مرگ رابطه ناگسستنى است ، و با توجه به اين رابطه منطقى هر دو در يك عبارت آمده است .
به هر حال قرآن مى گويد وقتى تمام اين امور (خلقت و روزى و مرگ و حيات ) به دست او است عبادت و پرستش هم بايد منحصر به او باشد، و با جمله سبحانه و تعالى عما يشركون اين حقيقت را بازگو مى كند كه آنها مقام پروردگار را فوق العاده پائين آوردند كه در كنار بتها و معبودان ساختگى قرار مى دهند.

next page

fehrest page

back page