|
در قرآن كريم نمونه هايى از رخدادهايى كه از غير راه
عوامل عادى و طبيعى اتفاق افتاده اند، ذكر شده است ؛ مثلا اگر
نزول باران بخواهد از مجراى علل و عوامل طبيعى خود صورت گيرد، بايد آب درياها و
اقيانوس ها بر اثر تابش نور و گرما بخار گردد و به صورت ابر درآيد، آن گاه
بر اثر تفاوت دماى دريا و خشكى ، هوا جريان پيدا كند و با وزيدن باد، ابرها از روى
درياها به ساير نقاط زمين منتقل شود تا تحت شرايط خاصى ذرات آب موجود در ابر به
صورت قطرات باران يا دانه هاى برف و يا تگرگ بر زمين ببارد. انتظار باران
بدون اسباب و علل طبيعى آن از نظرگاه مادى انتظارى بى جا و
نامعقول تلقى مى شود؛ لكن حضرت نوح بدون در نظر گرفتن
عوامل طبيعى براى نزول باران ، خطاب به قومش مى گويد استغفار و توبه كنيد تا
آسمان بر شما باران ببارد: و يا قوم استغفروا ربكم ثم توبوا اليه
يرسل السماء عليكم مدرارا و يزدكم قوه الى قوتكم و لا تتولوا مجرمين ؛(12)
اى قوم در مقابل پروردگار خود استغفار كنيد آن گاه توبه نماييد و به سوى خدا
برگرديد تا خداى متعال از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و با
نزول رحمت الهى و بارش باران ، قوت و قدرت شما را فزونى بخشد. سپس مى فرمايد:
و لا تتولوا مجرمين ؛ مواظب باشيد بدون توجه و استغفار و در حالى كه مجرم و گناهكار
هستيد از خدا روى مگردانيد و خود را از رحمت الهى محروم مكنيد.
هر چند اسباب و علل طبيعى نزول باران و كل نظام على و معلولى حاكم بر طبيعت ، همه در
دست قدرت الهى اند و به اراده او كار مى كنند؛ لكن در عين
حال بدون در نظر گرفتن آنها، خداى متعال مى فرمايد از گناه خود استغفار كنيد و به
سوى خدا بازگرديد؛ ما به آسمان مى گوييم بر شما ببارد.
ممكن است كسى بگويد مقصود خداى متعال اينست كه بدون تحقق
عوامل طبيعى باران مى بارد؛ بلكه مقصود اين است كه ما از راه ايجاد
عوامل طبيعى بر شما باران مى فرستيم . پاسخ اين است كه اين نگرش با بينش توحيدى
سازگار نيست ؛ زيرا همان طور كه قبلا گفته شد چنان نيست كه خداى
متعال با خلقت نظام على و معلولى خود را از ايجاد پديده ها، بدون اسباب و
علل طبيعى آنها، عاجز كرده باشد. خداوند در باب قدرت خود بر ايجاد و خلقت پديده ها
چنين مى فرمايد: اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون (13) هرگاه خداى
متعال اراده اش بر شيئى تعلق بگيرد، اراده خدا همان و تحقق آن امر همان خواهد بود.
حكمت برخى از بلايا
گذشته از مطلب فوق ، گاه حكمت خداى متعال و رحمانيت حق ايجاب مى كند از راه هاى غير
طبيعى بندگانش را مورد لطف قرار دهد و نعمت خويش را بر آنها
نازل كند. بدين منظور گاه خداى متعال اسباب و
علل ديگرى غير از اسباب و علل مادى قرار مى دهد و از مردم مى خواهد با
توسل به آنها خود را مستحق نزول رحمت و نعمت هاى خداوند گردانند. اين معنا نيز مقتضاى
لطف و حكمت خداى متعال است . نظام خلقت بر اساس حكمت است و هدف از آفرينش انسان هدايت
و تكامل مى باشد و هدايت و تكامل ، در سايه معرفت و تدبر در آيات الهى و بندگى و
عمل به دستورات انبياى الهى و دين حق حاصل مى شود؛ لكن گاه مردم در اثر گناه و
معصيت از مسير حق منحرف مى شوند. انسان ها معمولا آن گاه كه از جهت مادى در رفاه باشند
و از نظر اقتصادى و برخوردارى از لذايذ مادى مشكلى نداشته باشند و آنچه بخواهند
براى آنها فراهم باشد، كمتر به خدا و معنويات روى مى آورند. در اين هنگام ، خصلت هاى
انسانى و الهى به تدريج در آنها تضعيف و نهايتا به فراموشى سپرده مى شود و در
نتيجه زمينه طغيان و كفر ضلالت و گمراهى در آنها فراهم مى شود.
قرآن مى فرمايد: ان الانسان ليطغى . ان رءاه استغنى (14) ؛ آنگاه كه انسان
خود را بى نياز ببيند طغيان مى كند. اگر روح حاكم بر اكثريت جامعه و امتى روحيه
استكبارى و طغيان صفتى شد لطف و عنايت خداوند ايجاب مى كند به نحوى انسان ها را
هشدار دهد و آنها را از خواب غفلت بيدار كند و به راه حق و طريق بندگى بازگرداند.
براى تحقق اين منظور، گاه بلاهايى از قبيل فقر و خشك سالى
نازل مى كند و از طرف ديگر راه درمان و رفع آن بلاها را استغفار و توبه از گناهان و
توجه به خدا و دعا و نماز معرفى مى كند تا در نهايت ، هدف خلقت كه همان هدايت و
تكامل اختيارى انسان هاست ، هر چه بيشتر تحقق يابد اين فرايند نيز يكى از سنت هاى
عجيب الهى بوده كه گاه پيامبرى مبعوث مى كرده است و امت او را به سختى هايى مبتلا مى
كرده تا آنها از خدا و راه حق غافل نشوند و غرق شدن در لذايذ مادى آنها را از سعادت باز
ندارد.
به هر حال ، نزول بعضى از بلاها زمينه بيدارى و توجه انسان هاى
غافل است ؛ زيرا در شرايط سخت انسان ها بهتر نياز خود را به خدا درك مى كنند و
آمادگى پذيرش حق و تعليمات انبيا را بيش از موقعى كه در رفاه هستند پيدا مى كنند.
قرآن مى فرمايد: و ما ارسلنا فى قريه من نبى الا اخذنا اهلها بالباءساء و الضراء
لعلهم يضرعون ؛(15) پيامبرى در قريه اى و شهرى نفرستاديم مگر اين كه
اهل آن قريه را به سختى و گرفتارى و رنج مبتلا كرديم تا شايد آنها به خود بيايند و
در مقابل خدا تضرع كنند. آيه 75 و 76 سوره مومنون نيز به اين مطلب تصريح دارد: و
لو رحمناهم و كشفنا ما بهم من ضر للجوا فى طغيانهم يعمهون . و لقد اخذناهم بالعذاب
فما استكانوا لربهم و ما يتضرعون ؛ و اگر آنان را ببخشاييم ، و آنچه از سختى بر
آنان وارد آمده برطرف كنيم آنان در طغيان خود كوردلانه اصرار مى ورزند.
بنابراين فلسفه بعضى از عذاب ها و سختى هاى امت ها بيدارى مردم و برگشت آنها به
راه هدايت است ، هر چند ممكن است اين سختى ها و تنگناها و بلاها بعضى از امت ها را بيدار
نكند و آنان هم چنان در ضلالت و گم راهى اصرار ورزند؛ كه در آن صورت حجت بر آنها
تمام مى شود و بايد منتظر نزول بلاهايى كه به حيات و زندگى آنها خاتمه دهد
باشند.
قرآن در آيات 42 تا 44 سوره انعام خطاب به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى
فرمايد: ((ما به سوى امت هايى كه پيش از تو بودند پيامبرانى فرستاديم و اسباب
هدايت و تذكر و هشدار را در حق آنها تمام كرديم ، اما آنها قدر ناشناس بودند، قساوت
به خرج دادند و از شيطان فريب خوردند و به هشدارهاى ما توجه نكرده ، آنها را
فراموش كردند. ما چند صباحى آنها را در ناز و نعمت قرار داديم به نحوى كه مغرور و
شاد گشتند و ناگهان گريبان آنها را گرفتيم . آنان يكباره نوميد گشتند و درهاى اميد را
به روى خود بسته ديدند.)) بايد بدانيم كه اين سنت الهى است كه در امت هاى پيشين
جارى بوده است و امت پيامبر آخرالزمان نيز از آن مستثنى نيست .
در هر صورت ، براى صاحبان بصيرت و كسانى كه نگران سعادت و سرنوشت خويشند،
وجود بلاها و مشكلات و مصايب ، اسباب تذكر و هدايت است . در اين ميان ، همچنان كه قرآن
مى فرمايد، انسان هايى نيز هستند كه آن چنان دچار غفلت مى گردند كه با هيچ هشدار و
بيدار باشى متذكر نگشته به هوش نمى آيند.
پس بلاها و سختى هايى كه به جهت هشدار و بيدار باش مردم براى جوامع و ملت ها پيش
مى آيد اختصاص به امم انبياى سابق نداشته ، بلكه اين مساله از الطاف الهى است كه
براى بيدارى و توجه امت ها به خدا، رخ مى دهد. آنچه مهم است توجه به فلسفه اين
گونه حوادث و عبرت گرفتن از گذشته و توبه و بازگشت به سوى خداست . با
كمال تاسف در جامعه ما، كمتر كسى به اين مساله توجه مى كند و به خاطر همين غفلت ،
براى نجات از تنگناهاى اقتصادى ، از جمله كم آبى و خشك سالى ، برخى از مسئولين از
سر بى توجهى و غفلت يا به خاطر سستى ايمان و ضعف اعتقادى ، دست به دامن غير خدا
مى شوند و با صرف هزينه هاى سنگين از بيت
المال مسلمين در صدد بر آيند تا با آبستن كردن ابرها بوسيله مواد شيميايى باران ايجاد
كنند. زهى خيال باطل ! مگر علت تامه بارش باران همين پيدايش ابر و
انتقال آن به وسيله جريان باد و چند عامل محدود ديگر است كه با تشبُث به تارهاى
عنكبوتى خود ساخته ، مغرور شود و بندگان خدا و عموم مردم مسلمان را به جاى اين كه
به خدا و توسل به ذيل عنايت و احسان او متوجه كند، در نقاط مرتفع كوه ها تكه ابرهايى
را جستجو نمايد و آنها را شكار كرده ، به اصطلاح با باردار كردن آنها باران بباراند!
به راستى جريان مذكور داستان حضرت نوح عليه السلام بعد از 950
سال دعوت ، از ايمان آوردن قومش به خدا مايوس شد و بعد از نااميدى از هدايت آنها و
پديدار شدن نشانه هاى عذاب ، از فرزندش خواست تا ايمان آورد و بر كشتى سوار شود
تا از عذاب حتمى نجات پيدا كند. او در جواب پدرش تفكر شرك آلود خود را چنين بيان
كرد كه ساوى الى جبل يعصمنى من الماء؛(16) من به قله كوهى پناه مى برم
تا آن كوه مرا از غرق شدن نجات دهد. همان طور كه مى دانيم سرانجام هم ايمان نياورد و
هلاك گرديد. خداوند متعال با بيان اين قصه جوهره تفكر شرك آلود را بيان مى كند و
مردم را از آن برحذر مى دارد.
اكنون نيز اين تفكر شرك آلود در ميان بعضى و به خصوص روشن فكران غرب زده رايج
است . آنها به جاى اين كه ايمان به خدا داشته باشند و با قلم و بيان مردم را به سوى
خدا سوق دهند، براى رفع مشكلات چشم به دست دشمنان اسلام و مسلمين دوخته اند و از
دشمن انتظار يارى دارند.
بر آگاهان پوشيده نيست كه ما در صدد مخالفت با پيشرفت علم و دستاوردهاى علوم
بشرى نيستيم چرا كه دين و قرآن و تفكر توحيدى بيش از هر مكتبى انسان ها را به
فراگيرى علم و دانش و استفاده از محصول انديشه و تفكر بشرى فرا مى خواند. آنچه در
اين جا بر نفى آن تاكيد مى شود و نسبت به عواقب وخيم آن هشدار داده مى شود اين تفكر
شرك آلود است كه متاسفانه مبتلايان به آن در جامعه ما كم نيستند.
به هر حال بهترين و نزديك ترين و مطمئن ترين راه براى رفع مشكلات فردى و اجتماعى
، برگشتن به در خانه خداست ؛ زيرا برگزيدن راه خدا علاوه بر اين كه سعادت ابدى
و اخروى ما را تاءمين مى كند مشكلات و تنگناهاى زندگى دنيوى را نيز بر طرف مى
سازد. فقلت استغفروا ربكم انه كان غفارا
يرسل السماء عليكم مدرارا؛(17) پس به مردم گفتم : استغفار كنيد تا خداى
متعال گناهانتان را بيامرزد آن گاه آسمان را بر شما بباراند در نتيجه باغ ها به وجود
بيايند و نهرها جارى شوند.
بنابراين قرآن براى رفع كمبودها و گشايش در امور مسلمانان به پيروان خود راه
حل هايى پيشنهاد مى كند و كارآيى آن راه ها را تضمين نموده است . به علاوه ، مسلمانان مى
توانند چنان كه بارها آزموده اند باز نيز بيازمايند.
بى ترديد پيروزى انقلاب اسلامى ايران يكى از نمونه هاى معجزه آساى نصرت الهى و
امدادهاى غيبى خدا بر جامعه اسلامى ماست . آن گاه كه همه مردم با
توكل بر خدا و قطع اميد از غير او خواهان حكومت اسلامى شدند خدا بنا به وعده خودش كه
در قرآن مى فرمايد ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم ،(18) على رغم
همه توان رژيم 2500 ساله شاهنشاهى با همه پشتيبانى هاى دشمنان اسلام ، مردم را بر
دشمنانشان پيروز گردانيد و نيز سنت الهى بر اين جارى خواهد بود كه تا مردم به خدا
روى آورند خدا نيز آنها را يارى خواهد فرمود و آن گاه كه خدا را فراموش كنند و به غير
خدا چشم يارى داشته باشند و از خدا روى گردان شوند عذاب و ذلت در انتظار آنها خواهد
بود.
در هر صورت ، شكى نيست كه قرآن كريم نسخه شفابخش علم الهى است و سعادت و
رستگارى بشر در دنيا و آخرت ، در پيروى از دستورات حيات بخش آن نهفته است و راه
حل مشكلات فردى و اجتماعى را بايد در آن جستجو كرد. بايد قرآن ، اين تاءمين كننده
سعادت انسان ، را شناخت و در تعظيم و تكريم آن كوشيد و بدان
عمل كرد. البته در باب قرآن دو نوع تعظيم و تكريم مطرح است كه ذيلا بدان اشاره مى
كنيم .
تكريم ظاهرى و واقعى قرآن كريم
در مورد احترام به قرآن ، بيشتر آنچه كه در جوامع اسلامى وجود دارد، مى توان احترام
ظاهرى قرآن ناميد. در حالى كه قرآن كريم هرگز تنها براى اين كه با آداب و رسوم و
احترام خاصى با آن مواجه شويم ، نازل نگرديده است . قرآن فقط براى حفظ كردن و
تلاوت نمودن با لحن و صوتى زيبا نيست . قرآن كتاب زندگى و پيام هاى الهى است كه
همگان موظفند در زندگى دنيوى خود آنها را به كار بندند، تا در دنيا و آخرت رستگار
شوند، خصوصا دست اندركاران حكومت در جوامع اسلامى موظفند سياست هاى كلى نظام را
بر اساس رهنمودهاى اين كتاب الهى تنظيم و به اجرا در آورند، تا زمينه رشد و تعالى
فرهنگ قرآن براى افراد جامعه بهتر مهيا گردد و در نتيجه هدف
نزول قرآن ، كه همان تكامل و سعادت انسان در سايه بسط قسط و
عدل در روى زمين است ، تحقق يابد. متاسفانه بر خلاف اين انتظار، آنچه امروزه به عنوان
تكريم و تعظيم قرآن كريم شاهد آن هستيم از حد پرداختن به ظواهر روبنايى در نمى
گذرد و لزوم محوريت قرآن در زندگى سياسى اجتماعى مسلمانان مورد غفلت قرار
گرفته است . امروزه در بسيارى از كشورهاى اسلامى موسساتى از دوره آمادگى و
دبستان تا سطح دانشگاه به امر تعليم و تعلم قرآن كريم مى پردازند و در جهت
فراگيرى روخوانى و حفظ قرائت قرآن به روش هاى مختلف همت مى گمارند و هر ساله
شاهد مسابقات جهانى حفظ و قرائت قرآن كريم هستيم . علوم مختلف قرآن از
قبيل تجويد و ترتيل و غيره جايگاه ويژه اى در ميان علاقه مندان به قرآن دارد. علاوه بر
اين امور، قرآن در ميان عامه مسلمانان از احترام ويژه اى برخوردار است ، به نحوى كه دست
بى وضو به كلمات و آيات آن نمى گذارند و در هنگام قرائت مودب مى نشينند. بيشتر
افراد، در مقابل قرآن پاى خود را دراز نمى كنند. آن را در بهترين جلد و مناسب ترين مكان
ها قرار مى دهند و خلاصه احترام هاى ظاهرى از اين
قبيل در ميان عامه مسلمانان امرى رايج مى باشد.
بديهى است كه رعايت امور مذكور به عنوان احترام به اين كتاب آسمانى ، ارزشى
بايسته است كه هر قدر بدان پاى بند باشيم ، حق احترام اين كتاب آسمانى را آن طور
كه شايسته است ادا نكرده ايم و شكر اين بزرگ ترين نعمت خداى
متعال را، كه نعمت هدايت است ، به جاى نياورده ايم ؛ لكن بالاترين نوع احترام و شكر هر
نعمت ، شناخت حقيقت آن و به كارگيرى آن در جهتى كه خدا آن را آفريده است ، مى باشد.
چنانچه با اين نگرش بخواهيم به قرآن بنگريم و آن را احترام و تعظيم كنيم ، به نظر
مى رسد قرآن كريم جايگاه مطلوبى در فرهنگ جوامع اسلامى ندارد و هرگز نسبت به آن
احترام و تكريم شايسته انجام نمى گيرد. آنچه به عنوان موارد احترام مسلمانان به قرآن
كريم ذكر شد، هر چند ضرورى و لازم است ، لكن با انجام اين امور هدف خداى
متعال از نزول قرآن محقق نمى شود و تكليف مسلمانان در
قبال اين كتاب آسمانى انجام نمى شود. آشنايى با ظواهر قرآن و قرائت آيات الهى و ارج
نهادن ظاهرى به اين نسخه شفابخش ، مقدمه عمل به مضامين و دستورات آن است . حق واقعى
قرآن ، بدون محور قرار دادن آن در زندگى سياسى و اجتماعى مسلمانان ادا نمى شود.
بديهى است بوسيدن و احترام گذاشتن به نسخه پزشك و خواندن آن با آوازى بسيار
زيبا، بدون فهم دستورات و راهنمايى هاى پزشك و
عمل كردن به آنها هرگز دردى را از بيمار درمان نمى كند. هر عاقلى باور دارد كه
بهبودى در گرو عمل به دستورات پزشك حاذق است . احترام واقعى به نسخه پزشك ،
عمل كردن بدان است نه اداى تكريم هاى ظاهرى نسبت به پزشك و نسخه او.
در باب قرآن نيز بايد گفت هر چند اداى احترام هاى ظاهرى نسبت به قرآن كريم از امور
پسنديده و از وظايف تك تك مسلمانان است ، لكن اين كمترين وظيفه مسلمانان در
قبال اين كتاب آسمانى است و مسلمانان موظفند با فهم قرآن كريم و
عمل به دستورات حيات بخش آن ، به شكر و احترام واقعى نسبت به اين نعمت هدايت الهى
روى بياورند و خود را از اين وديعه پر فيض محروم نكنند تا در نتيجه با اين نور الهى
دنياى ظلمت زده خويش را روشنى بخشند.
قرآن ؛ نور حقيقى
يكى از مظاهر تجلى خداوند نور است . خداوند خود را به نور تشبيه مى كند و مى
فرمايد: الله نور السماوات والارض ؛(19) خدا نور آسمان ها و زمين است . اين
نور وجود خداى متعال است كه تجلى كرده و خلقت آسمان ها و زمين و مخلوقات صورت
گرفته است . به بركت عنايت خداوند است كه عالم وجود برجاست و فيض وجود،
پيوسته از جانب منبع جود، بر موجودات سرازير است و در نتيجه پديده ها و موجودات به
حيات خود ادامه مى دهند.
گاه از كلام خدا نيز به نور تعبير مى شود؛ زيرا در پرتو نور است كه انسان راه را
پيدا مى كند و از بيراهه رفتن و سردرگمى نجات مى يابد. از آن جا كه بدترين و زيان
بارترين گمراهى و ضلالت ، ضلالت و گم راهى در مسير زندگى و به خطر افتادن
سعادت انسان است ، نور حقيقى و واقعى آن است كه انسان ها و جامعه انسانى را از ضلالت
و گم راهى نجات دهد و مسير درست كمال انسانى را براى آنها روشن كند تا راه سعادت و
تكامل را از طرق سقوط و ضلالت باز شناسد. بر همين اساس خداوند
متعال از قرآن به نور تعبير كرده است و مى فرمايد: قد جائكم من الله نور و كتاب مبين
؛(20) به تحقيق از جانب پروردگارتان نور و كتابى روشنى بخش آمده است
تا شما با بهره گيرى از آن ، راه سعادت را از شقاوت باز شناسيد. اينك از آن جا كه
موضوع بحث ، قرآن از ديدگاه نهج البلاغه است ، از تفسير و توضيح آيات وارده در
اين زمينه صرف نظر مى كنيم و به توضيح بيان حضرت على عليه السلام در اين باره
مى پردازيم .
حضرت على عليه السلام در خطبه 189، بعد از وصف اسلام و پيامبر صلى الله عليه و
آله در وصف قرآن كريم مى فرمايد: ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفاء مصابيحه و
سراجا لا يخبو توقده ، و بحرا لا يدرك قعره ؛ آن گاه خداى
متعال قرآن را به صورت نورى كه چراغ هايش هرگز خاموش نمى شود و مانند خورشيد
فروزنده اى كه هيچ گاه از فروزش نمى افتد و
مثل دريايى كه به قعر آن رسيدن براى هيچ كس ميسر نيست بر پيامبرش
نازل فرمود.
حضرت على عليه السلام در اين خطبه در وصف قرآن ابتدا با سه تشبيه بسيار زيبا مى
خواهند قلوب مسلمانان را با عظمت قرآن آشنا كنند و توجه آنها را به اين سرمايه عظيم
الهى كه در دسترس آنها قرار گرفته است بيش از پيش جلب نمايد.
ابتدا حضرت قرآن را به نور وصف مى كنند و مى فرمايند:
انزل عليه الكتاب نورا لا تطفاء مصابيحه ؛ خداوند قرآن را، در حالى كه نورى
است ، بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل فرمود؛ لكن اين نور با ساير نورها متفاوت
است . اين حقيقت ((قرآن كريم )) نورى است كه نورافكن هاى آن هرگز به خاموشى
نمى گرايد و هرگز از تابش نمى افتد. از باب تشبيه
معقول به محسوس قرآن مانند آن منبع عظيم انرژى برقى است كه در شب ظلمانى از طريق
شبكه برق رسانى به وسيله نورافكن هاى قوى ، جاده هايى را كه به مقصد منتهى مى
شود، روشن كرده است و با نصب چراغ هاى راهنما بر سر دو راهى ها و چند راهى ها مسيرى
را كه به هدف منتهى مى شود از ديگر مسيرها كه به بيراهه و سقوط در دره هاى هولناك
مى انجامد براى كسانى كه مى خواهند به سلامت به مقصد برسند روشن مى كند. قرآن
نيز در جامعه دينى و اسلامى و در زندگى جويندگان سعادت و رستگارى چنين نقشى ايفا
مى كند، با اين تفاوت كه چراغ هايى كه از اين منبع نور تغذيه مى نمايند و مسير سعادت
را روشن مى كنند هرگز خاموش نمى شوند در نتيجه راه حق ، پيوسته مستقيم و روشن است
و قرآن كريم و نورافكن هاى فروزان آن مدام پيروان قرآن را هشدار مى دهند كه مواظب
باشيد از مسير حق منحرف نشويد.
در فراز ديگرى از همين خطبه مى فرمايد: و نورا ليس معه ظلمه ؛ قرآن نورى است كه با
وجود آن ، تاريكى دوام نمى يابد؛ زيرا اين كتاب آسمانى نورافكن هايى دارد كه از آن
نور مى گيرند و پيوسته راه هدايت و سعادت را روشن مى كنند.
علاوه بر اين ، ائمه عليهم السلام كه همان مفسرين وحى الهى هستند حكم آن نور افكن ها را
دارند كه معارف قرآن را براى مردم بيان و با علم خدادادى ، مسلمانان را با حقيقت قرآن
آشنا مى كنند.
مصابيح و آيينه هاى قرآنى
همان طور كه مى دانيم طبق حديث ثقلين ، قرآن و عترت اين دو وديعه الهى در مسير هدايت
موحدين ، مكمل يكديگرند كه با تمسك به يكى و رها كردن ديگرى هدف از
نزول قرآن كه همان هدايت انسان هاست تحقق نمى يابد. ائمه عليهم السلام چراغ هايى
هستند كه از اين منبع الهى نور مى گيرند و مسير زندگى انسان هاى طالب سعادت را
روشن مى كنند و علوم قرآن و حقيقت آن نزد آنهاست . آن ذوات مقدسه هستند كه مى توانند
متشابهات را به محكمات برگردانند و راه را از بيراهه تشخيص دهند و مردم را به راه
سعادت و كمال راهنمايى كنند. مردم نيز مى بايد معارف قرآن را تنها از آنها بگيرند و
به كار بندند.
حكمت الهى چنين اقتضا مى كند و سنت خداوند بر اين قرار گرفته است كه مردم از طريق
اهل بيت عليهم السلام با معارف قرآن آشنا شوند و با به كار بستن آنها در تاءمين
سعادت دنيوى و اخروى خود بكوشند. لذا براى تحقق اين منظور، خداى
متعال با نصب امامت مستمر، راه استفاده از معارف قرآن را براى طالبين سعادت هم چنان باز
نگه داشته است . هر چند معاندان و دنيا پرستان در
طول تاريخ در صدد برآمده اند تا مردم را از نور هدايت الهى كه در مكتب
اهل بيت عليهم السلام تجسم مى يابد خاموش كنند؛ لكن قرآن مى فرمايد هرگز بدين كار
موفق نخواهند شد: يريدون ليطفئوا نور الله باءفواههم و الله متم نوره و لو كره
الكافرون .(21)
از اين جهت حضرت على عليه السلام قرآن را به چراغى كه هرگز از فروزش آن كاسته
نمى شود و به خاموشى نمى گرايد تشبيه مى كنند.
معارف قرآن چنان عميق و گسترده است كه هر قدر آشنايان به علوم
اهل بيت در باب آن بينديشند در هر گامى به معرفت و نكته اى تازه دست مى يابند و از آن
جا كه اين كتاب آسمانى نسخه اى از علم الهى است هر قدر تشنگان حقيقت از آب
زلال حقيقت آن بنوشند نه تنها سيراب نمى شوند كه تشنه تر مى گردند. از همين روست
كه مى بينيم اولياى خدا و عارفان به حقيقت قرآن سعى مى كنند با تلاوت آيات الهى در
نماز و تدبر در آنها، روح خود را تلطيف نمايند و بيش از پيش خويش را در معرض الهامات
خداوندى و بارش معارف بى پايان الهى قرار دهند. قرآن خورشيد فروزنده اى است كه
معارف آن پايان ناپذير و فروزندگى آن ابدى است ؛ زيرا اين كتاب آسمانى مانند
درياى عميقى است كه رسيدن به قعر و ژرفاى آن جز براى پيامبر صلى الله عليه و آله
و ائمه معصومين عليهم السلام كه به ((علم الكتاب )) آگاه هستند و هر كس و هر جامعه
اى بخواهد با قرآن و كلام الهى آشنا شود و زندگى فردى و اجتماعى خود را بر اساس
رهنمودهاى اين كتاب آسمانى سامان دهد راهى جز تمسك به قرآن بر اساس تفسير و تبيين
پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام و الگو قرار دادن سيره و
روش آنها ندارد. براى تاييد اين مطلب تنها به بخش هايى از دو روايت اشاره مى كنيم .
امام صادق عليه السلام مى فرمايند: و نحن
قناديل النبوه و مصابيح الرساله و نحن نور الانوار و كلمه الجبار و نحن رايه الحق التى
من تبعها نجى و من تاخر عنها هوى و نحن مصابيح المشكاه التى فيها نور النور؛(22) قنديل ها و ظروف نبوت و چراغ هاى رسالت ماييم ؛ يعنى مردم مى بايد با
راهنمايى ائمه عليه السلام به مقصد نبوت و رسالت كه همان هدايت به سوى حق است
رهنمون شوند. نور همه نورها از ماست . حاكميت خدا از طريق ولايت ما تحقق پيدا مى كند. ما
هستيم آن پرچم حقى كه هر كس از آن پيروى كند نجات پيدا مى كند و هر كس از آن دور
بماند سقوط مى كند و آن چراغ و مشكلاتى كه روشنايى و نور در آن قرار دارد ماييم .
شبيه اين بيان از امام سجاد عليه السلام نيز
نقل شده است ؛ حضرتش مى فرمايند:
ان مثلنا فى كتاب الله كمثل المشكاه و المشكاه فى
القنديل فنحن المشكاه فيها مصباح و المصباح محمد صلى الله عليه و آله المصباح فى
زجاجه نحن الزجاجه كانها كوكب درى توقد من شجره مباركه زيتونه معروفه لا شرقيه و
لا غربيه لا منكره و لا دعيه يكاد زيتها يضى ء و لو لم تمسسه نار نور القرآن على نور
يهدى الله لنوره من يشاء و يضرب الله الامثال للناس و الله
بكل شى ء عليم بان يهدى من احب الى ولايتنا.(23) حضرت در اين بيان ، آيه
35 سوره نور را به پيامبر صلى الله عليه و آله و
اهل بيت و ائمه معصومين عليهم السلام تفسير كرده اند. حضرتش مى فرمايند
مثل ما اهل بيت در قرآن مثل منبعى است كه از طريق آن ، نور هدايت الهى ، راه را بر بندگان
روشن مى كند. ما اهل بيت حكم آن آبگينه شفافى را داريم كه نور مصباح و چراغ هدايت را،
كه همان نور نبوت است ، به بندگان منعكس مى كنيم . اين نور از شجره مباركه اى از نور
الهى ، كه پرتو آن گسترده و غير قابل انكار است ، سرچشمه مى گيرد. اين حقيقت نه
شرقى نه غربى است نه ناشناخته و نه وانهاده است .
امام سجاد عليه السلام مى فرمايند حقيقت پيامبر و
اهل بيت مكرمش حكم چراغ بسيار شفافى را دارند كه بدون نياز به شعله اى ، نور مى دهد.
نور قرآن مبتنى بر آن نورى است كه خدا هر كس را بخواهد هدايت كند او را بدان نور
((ولايت اهل بيت عليهم السلام )) هدايت مى كند.
|