next page

fehrest page

back page

اين آيه ، يكى از خطوط كلى اعتقادى و در عين حال راه درمان مشكلات اقتصادى و راه رفع مضيقه هاى معيشتى را بيان مى كند. ترجمه آيه شريفه اين است : ((اگر اهل آبادى هاى روى زمين ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى كردند هر آيينه ما بركات آسمان و زمين را به روى آنها مى گشوديم ؛ ولى آنها تقوا پيشه نكردند، بلكه كفر ورزيدند و نسبت به نعمت هاى خداوند ناسپاسى كردند و در نتيجه دچار مشكلات و انواع بلاها شدند. )) بنابراين قرآن كريم با صراحت تمام ، توسعه اقتصادى و پيدا شدن گشايش در زندگى مومنين و رفع تنگناهاى اقتصادى و نزول نعمت و به طور كلى نزول بركات آسمان و زمين را در گرو ايمان و تقوا مى داند و در مقابل ، ناسپاسى و كفران نعمت هاى الهى را موجب زوال نعمت ها و نزول بلاها و انواع مشكلات معرفى مى كند و قدردانى و شكر نعمت را موجب ازدياد آن و كفران نعمت را موجب عذاب مى داند. قرآن مى فرمايد: لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد؛(7) هر آينه اگر شكر نعمت ها را به جاى آوريد شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نماييد تحقيقا عذاب من سخت خواهد بود. در اين جا به يكى از نعمت هاى بزرگ الهى كه در اثر پيروى از قرآن كريم شامل ملت بزرگوار ايران شده است اشاره مى كنيم و توفيق قدردانى آن را براى مردم از خداى بزرگ مى طلبيم و به ذات اقدسش پناه مى بريم از اين كه در اثر ناسپاسى ، اين نعمت بزرگ از ما گرفته شود.
تجلى موهبت الهى در تحقق حكومت اسلامى
همه تصديق مى كنيم بعد از شهادت امام على عليه السلام يكى از بزرگ ترين آرزوهاى ما مسلمانان داشتن حكومت عدلى متكى بر وحى و احكام الهى بوده است . سال ها اجداد و نياكان ما در آرزوى برقرارى چنين حكومتى بوده اند و در حالى كه در زير سلطه پادشاهان و حاكمان جور، در جوى خفقان آور زندگى مى كردند و چندان نقشى در اداره امور اجتماعى خويش نداشتند، تحقق حكومت اسلامى براى آنان امرى آرمانى و دست نيافتنى و محال مى نمود.
بعد از گذشت هزار و سيصد و اندى سال در اين برهه از تاريخ در اثر روى آوردن مردم مسلمان ايران به قرآن كريم و رهبرى ولى فقيه و نايب امام معصوم عليه السلام خداى متعال يكى از بزرگ ترين نعمت هايش ؛ يعنى حكومت اسلامى را به مردم ايران عنايت كرد. بديهى است كه در صدد توجيه نواقص و كمبودها و توجيه عملكردها نيستيم ، بلكه آنچه در اين جا مورد تاكيد است اين است كه اصل تحقق اين نظام مقدس به منظور پياده شدن احكام الهى از موهبت هاى الهى است .
آنچه اينك بعد از گذشت بيست سال از انقلاب به آن توجه داده مى شود و نگرانى دلسوزان انقلاب و پاسداران ارزش هاى دينى و اخلاقى را دو چندان كرده است اين است كه جامعه ، ايمان و تقواى خود را از دست بدهد و به تدريج ارزش هاى انقلابى و دينى اش كم رنگ شود و در نتيجه دشمنان اسلام و ايران در تهاجم و شبيخون فرهنگى در اجراى نقشه هاى خود موفق شوند و با جدا كردن مردم و به خصوص طبقه جوان از ارزش هاى دينى و انقلابى دوباره بر مردم مسلمان ايران تسلط يابند.
در اين جا ممكن است اين سوال مطرح شود كه پس چه بايد كرد تا از يك طرف ارزش هاى اعتقادى و دينى جامعه حفظ شود و در نتيجه ، دشمن در اجراى نقشه هايش ناكام گردد و از طرف ديگر بر همه مشكلات فايق آييم .
حل مشكلات اجتماعى در سايه پيروى از قرآن
گفتار حضرت على عليه السلام در اين زمينه ، بيان ديگرى از سخن بى نهايت ارزشمند پيامبر بزرگوار اسلام است كه فرمودند: اذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن ؛(8) هرگاه اضطراب و نگرانى ها و مشكلات و نابسامانى ها و فتنه ها مانند پاره هاى شب ظلمانى بر جامعه شما سايه افكند و در حل مشكلات راه به جايى نبرديد بر شما باد كه به قرآن رجوع كنيد و راهنمايى هاى نجات بخش آن را ملاك عمل قرار دهيد.
دستورات اميد بخش قرآن روح اميد و پيروزى بر مشكلات و رستگارى و بهروزى را در دل ها زنده مى كند و انسان ها را از ياءس و نوميدى نجات مى دهد.
بديهى است هر پيروزى در گرو خواست و تلاش انسان هاست . بنابراين اگر بخواهيم هم چنان استقلال ، آزادى و حكومت اسلامى خود را حفظ كنيم و در پناه خداوند متعال از هرگونه توطئه اى در امان باشيم ، راهى جز بازگشت به سوى خدا و احكام نجات بخش قرآن و توبه به خاطر ناسپاسى ها و بى حرمتى هايى كه از سوى بعضى غربزده ها نسبت به ارزش هاى دينى روا داشته شده است ، وجود ندارد.
بسيار ساده انگارى است اگر فكر كنيم قدرت هاى استكبارى در كوچك ترين مساله اى كه به نفع ملت مسلمان ايران تمام مى شود و در راستاى منافع استعمارى آنها نباشد با مسئولين نظام جمهورى اسلامى ايران همراهى كنند. و نيز بسيار ناسپاسى است كه دست از قرآن كريم ، اين معجزه جاودان پيامبر و تضمين كننده سعادت و رستگارى ، برداريم و براى حل مشكلات ، دست نياز به سوى دشمنان دراز كنيم و ولايت فقيه را كه ادامه ولايت انبيا و امامان معصوم است رها نموده ، ولايت و تسلط شياطين و دشمنان خدا را پذيرا شويم . بايد به خدا پناه برد از اين كه روزى ملت مسلمان ايران ، به خاطر ناسپاسى از نعمت بزرگ استقلال و عزت و امنيت ، مورد غضب قرار گيرد و وسيله سقوط و ذلت خويش را مجددا با دست خويش فراهم كند.
به هر حال وظيفه آحاد ملت و به خصوص دست اندركاران امور فرهنگى كشور است كه از حريم اعتقادات و ارزش هاى اخلاقى و دينى جامعه پاسدارى نمايند.
تصور برخى از كسانى كه بينش كافى در معارف دينى ندارند و تحت تاثير بينش هاى فردگرايانه و گرايش هاى سكولاريستى هستند در مورد فراز مورد بحث كلام حضرت على عليه السلام كه مى فرمايند راه حل همه دردها و مشكلات شما در قرآن است ، اين است كه ، مقصود از دردها و مشكلات ، دردها و مشكلات معنوى و اخلاقى فردى مردم است . اما به نظر ما اين تفسير صحيح نيست ؛ زيرا آنچه مورد بحث است اعم از مسائل و مشكلات فردى و اجتماعى است . ناگفته نماند پرداختن به بحث جدايى دين از سياست و بى پايه بودن بينش سكولاريستى به صورت گسترده ، مجال ديگرى مى طلبد، با وجود اين با بيان و توضيح سخن حضرت ، در ادامه اين بحث ، بى بنيان بودن نظريه جدايى دين از سياست و بطلان گرايش سكولاريستى نيز روشن خواهد شد.
نظم بخشى به امور اجتماعى طبق رهنمودهاى قرآن
حضرت على عليه السلام مى فرمايند: الا ان فيه علم ما ياءتى و الحديث عن الماضى و دواء دائكم و نظم ما بينكم .(9) حضرت ، بعد از بيان اين مطلب كه علم گذشته و آينده در قرآن است و قرآن داروى همه دردهاست ، اين نكته را متذكر مى شوند كه : و نظم ما بينكم ؛ نظم و راه سامان بخشيدن به روابط بين مسلمانان در قرآن است . اين كتاب آسمانى چگونگى روابط اجتماعى شما را نيز معين مى كند. براى توضيح اين جمله كوتاه و در عين حال تضمين كننده حيات اجتماعى مسلمانان ، از ذكر مقدمه اى كوتاه ، ناگزير هستيم .
بزرگ ترين هدف هر نظام سياسى و اجتماعى ، تامين نظم و امنيت اجتماعى است . هيچ مكتب سياسى را در جهان نمى توان يافت كه چنين هدفى را انكار كند؛ بلكه تاءمين امنيت و برقرارى نظم سرلوحه وظايف هر حكومتى است . و نيز گفته مى شود برقرارى نظم سياسى و اجتماعى از اهداف علم سياست است ، چنان كه همه نظام هاى سياسى حاكم بر جوامع بشرى ، حداقل در شعار و تبليغات خود آن را به عنوان بزرگ ترين اهداف نظام حكومتى خود بيان مى كنند.
نقش هدف در زندگى اجتماعى
در اين جا به نقش هدف در زندگى اجتماعى نيز بايد توجه داشت ؛ زيرا بدون در نظر گرفتن هدف در زندگى اجتماعى نمى توان سخن از نظم اجتماعى گفت . هدف است كه منطقا رفتارهاى خاص را ايجاب مى كند. افراد با انجام رفتارهاى خاص در زندگى اجتماعى مى خواهند به آن هدف دست يابند. هدف نيز به نوبه خود، برخاسته از فرهنگ و انديشه افراد جامعه است ، به نحوى كه هر جامعه اى بر حسب طبع اولى ، در راستاى فرهنگ و انديشه خود، نظم اجتماعى خاصى را ايجاب مى كند. و لذا قدرت هاى استعمارى در راستاى سياست هاى استكبارى خود سعى مى كنند ملت ها را در جهت اهداف استعمارى خود سوق دهند و آنها را از فرهنگ اصلى خود تهى كنند و از طريق تحميل فرهنگ وارداتى نظم و فرهنگ ملت ها را در دست داشته باشند.
بنابراين بايد ديد فرهنگ و انديشه حاكم بر جامعه ، چه نظمى را ايجاب مى كند. بديهى است كه فرهنگ دينى برخاسته از قرآن و جهان بينى توحيدى ، نظم و سياستى را ايجاب مى كند كه در راستاى تحقق هدف خلقت و تاءمين سعادت و رستگارى انسان در دنيا و آخرت باشد و آنچه اصالتا مورد نظر اسلام و قرآن است سعادت و تكامل انسان مى باشد.
با كمال تاسف بعضى از روشنفكران و ليبرال ها كه از يك طرف مسلمانند و از طرف ديگر در مسائل سياسى و اجتماعى اسلام بصيرت كافى ندارند، و در نتيجه دغدغه و تعصب دينى در آنها بسيار ضعيف است ، از اين نكته اساسى غافلند و وقتى سخن از نظم اجتماعى گفته مى شود، نظم اجتماعى حاصل از دموكراسى غربى در نظر آنها تداعى مى شود. در حالى كه آن نظم اجتماعى غرب برخاسته از انديشه سكولاريستى اوست . اين روشن فكران به خاطر ضعف معلومات دينيشان گمان مى كنند تنظيم امور اجتماعى و اداره جامعه بر مبناى نظم ، تنها در جدايى از سياست امكان پذير است كه اين خود از نتايج استعمار فرهنگى است و از موفقيت هاى قدرت هاى استكبارى محسوب مى شود كه توانسته اند با تخدير افكار به اصطلاح روشن فكران كشورهاى جهان سوم ، آنها را از انديشه دينى تهى كنند و به عوامل ترويج فرهنگ استعمارى خود تبديل نمايند.
به هر حال در فرهنگ توحيدى و اسلامى هر چيزى از جمله نظم اجتماعى ، در راستاى هدف خلقت ارزيابى مى شود و بديهى است كه هدف از نظم اجتماعى در فرهنگ دينى و قرآنى تنها تاءمين رفاه مادى و منافع دنيوى نيست ؛ بلكه علاوه بر تاءمين رفاه و منافع دنيوى ، تكامل انسان و سعادت اخروى بشر مورد نظر است و روشن است كه در مقام تعارض ، سعادت اخروى بر امور دنيوى مقدم شمرده مى شود.
حال با توجه به اين مقدمه به بيان حضرت على عليه السلام درباره نقش قرآن در تاءمين نظم سياسى و اجتماعى جامعه باز مى گرديم و بيان حضرت را مورد دقت قرار مى دهيم تا با ديدگاه ولايت در مورد نقش و جايگاه قرآن در زندگى اجتماعى بيشتر آشنا شويم .
حضرت على عليه السلام با تعبيرى اعجازگونه نقش قرآن را در تنظيم امور اجتماعى جامعه بيان مى كنند و ما را بدان توجه مى دهند تا مبادا از آن غفلت كنيم . حضرتش ، بعد از آن كه فرمودند قرآن نسخه شفابخش دردها و مشكلات شماست ، مى فرمايند: و نظم ما بينكم ؛ نظم امور و روابط بين شما در قرآن است ؛ يعنى اگر نظم مطلوب و معقول را كه همه افراد جامعه در سايه آن نظم به حقوق مشروع خود برسند، طالب باشيد، مى بايد امور خود را بر اساس ‍ رهنمودهاى قرآن سامان بخشيد.
بر آگاهان پوشيده نيست كه تعبير ((و نظم بينكم )) متوجه امور و روابط اجتماعى افراد است . هر چند افراد موظفند امور شخصى و فردى خود را نيز بر اساس رهنمودهاى قرآن تنظيم كنند؛ لكن تعبير ((و نظم ما بينكم )) شامل نظم امور شخصى افراد نمى شود؛ چنان كه بر اهل زبان پوشيده نيست ، حضرت على عليه السلام در فرازهاى مورد بحث در صدد بيان نقش جنبه هاى اجتماعى قرآن كريم هستند.
حضرت با بيان اين نكته كه نظم اجتماعى شما در قرآن كريم است ، به مسلمانان و پيروان خود مى فرمايند شما بايد امور سياسى و روابط اجتماعى خود را بر اساس قرآن سامان دهيد.
البته روشن است كه توصيه هاى مذكور تا زمانى كه از ناحيه مسوولان نظام اسلامى توصيه هاى اخلاقى غير لازم الاجرا تلقى شود و مورد اعتقاد و باور و ايمان قلبى آنها نباشد، اين نسخه شفابخش آسمانى دردى از دردهاى اجتماعى جامعه ما درمان نمى كند. حضرت با بيان نكات سياست نظام دينى ، واقعياتى را بيان مى كنند كه بدون به كار بستن آنها، رسيدن به يك جامعه انسانى مبتنى بر قسط و عدل كه آنها افراد به حقوق خويش و تكامل مطلوب برسند، ممكن نمى باشد.
بنابراين اصلى ترين و كارسازترين عامل ، عامل ايمان و اعتقاد و باور مسوولان و دست اندركاران حكومت ، به برنامه و سياست هاى كلى قرآن كريم است . تا آنها به قرآن و كارآمد بودن رهنمودهاى آن در حل مشكلات جامعه و تاءمين سعادت افراد، ايمان قلبى و اعتقاد راسخ نداشته باشند، نه تنها در عمل ، قرآن را الگوى خود قرار نمى دهند، بلكه در صدد فهم معارف قرآن نيز برنمى آيند. البته چون در كشور اسلامى و بر مردم مسلمان حكومت مى كنند، ممكن است به حسب ظاهر و در مقام شعار، براى حفظ موقعيت خويش در ميان مردم خود و ديگر ملل مسلمان ، خود را مسلمان و حكومت خود را حكومت اسلامى بنامند؛ در حالى كه تنها الگوى حكومتى كه براى آنها مطرح نيست حكومت بر اساس قوانين اسلام و الگوى برگرفته از قرآن است . ليكن اين بيگانگى دولت هاى به اصطلاح اسلامى از دين و فرهنگ قرآنى ، به خصوص در زمينه سياست و اداره جامعه ، مطلبى نيست كه براى مسلمانان ناشناخته باشد؛ زيرا ملل مسلمانان همه مى دانند نظام هاى حكومتى كشورهايشان اسلامى نيست و فرهنگ و ذهنيت حاكم بر مسوولان حكومتى ، با ذهنيت و الگويى كه بر اساس فرهنگ قرآنى شكل مى گيرد به كلى متفاوت است .
آنچه انسان را به شگفتى و تعجب وا مى دارد و در عين حال جاى تاسف و نگرانى دارد، وضعيت فرهنگى حاكم بر كشور اسلامى عزيزمان ايران است . در كشورى كه بر اساس رهنمودهاى قرآن و فرهنگ دينى و به رهبرى ولايت فقيه انقلاب كرده و به پيروزى رسيده است ؛ بسى جاى تاسف و نگرانى است كه سخنان و مواضع و عملكرد بعضى مسوولان فرهنگى نشان مى دهد آنها نيز شناخت كافى از اين كتاب آسمانى ندارند و كارآمدى الگوى حكومتى برگرفته از آن را بيشتر از هر الگوى شرقى و غربى ديگر نمى دانند. اينان پيوسته از اصول انقلاب اسلامى و ارزش هاى دينى عقب نشينى مى كنند و به دليل نداشتن ايمان كافى و اعتقاد قلبى گاه به كنايه و گاه به تصريح ، با كمال بى شرمى ، چنين اظهار مى كنند كه دوران حاكميت قرآن و كارآيى فرهنگ دينى در عرصه حكومت گذشته است و در اين زمانه ، جامعه بشرى به وحى الهى نياز ندارد و خود به تنهايى مى تواند راه هاى بهترى براى اداره جامعه و تاءمين امنيت و برقرارى نظم ارائه كند. بجا بود در اين جا اشاره اى به ظالمانه بودن نظام هاى حكومتى موجود در جهان و فجايع و جناياتى كه در حق ملت ها به نام نظام هاى پيش رفته و متمدن مى شود داشته باشيم تا بى مايگى سخن مذكور و بى ايمانى و خود باختگى گويندگان آن بيش از پيش برملا شود؛ لكن به خاطر دور نشدن از اصل موضوع و پرهيز از طولانى شدن سخن ، از بيان بى عدالتى ها و پاى مال شدن حقوق انسان ها و ظلم و جنايت و ناامنى هاى موجود در نظام هاى بشرى صرف نظر مى كنيم و به منابع مربوطه ارجاع مى دهيم .
به هر حال بديهى است وقتى كارآيى حكومت بر اساس رهنمودهاى قرآن در تاءمين قسط و عدل و نظم در جامعه به منصه ظهور مى رسد كه مسوولان و دست اندركاران حكومت بدان باور و يقين داشته باشند و در مقام عمل ، قوانين و دستورات قرآن را نصب العين خود قرار دهند؛ زيرا تا چنين نباشند قرآن بر جامعه حاكم نخواهد بود. بنابراين حاكميت قرآن در جامعه در گرو ايمان و باور قلبى كارگزاران حكومت به اين كتاب آسمانى است كه اين مساله نيز به نوبه خود در گرو شناخت آنها نسبت به اين نسخه شفابخش الهى و احساس نياز آنها به دين و حكومت الهى است . اين احساس نيز جز با ايجاد روحيه بندگى و زدودن روح استكبارى و خود بزرگ بينى در مقابل حاكميت خداوند متعال حاصل نمى شود. اين روحيه استكبارى همان روحيه مذمومى است كه شيطان را از آستانه تشرف به مقام ملائكه اللهى و قرب به بارگاه خداوندى تنزل داد و شقاوت ابدى او را باعث گشت .
شايسته است در اين مقام خطاب حضرت على عليه السلام در خطبه 175 را كه عواقب ناخوشايند دورى از قرآن كريم را بيان مى كنند مورد توجه قرار دهيم . اين بيان هشدارى است براى كسانى كه از يك طرف خود را پيرو على عليه السلام معرفى مى كنند و از طرف ديگر قرآن و الگوى حكومتى برگرفته از آن را براى اداره جامعه بشرى امروز ناكافى مى دانند و تراوشات فكرى ناقص بشرى را در ارائه سياست هاى حكومتى بر حكومت ولايى قرآن ترجيح مى دهند. اميد كه در پرتو چنين رهنمودهايى همه مردم جامعه ما و به ويژه برنامه ريزان و متصديان امور حكومتى ، بيش از پيش به لزوم محور بودن قرآن در جامعه اسلامى ايمان پيدا كنند و اين توصيه ها در صحنه عمل به كار گرفته شود.
بى نيازى در سايه پيروى از قرآن
حضرت على عليه السلام در خطبه مذكور قرآن كريم را به عنوان شاخص معرفى مى كنند و مى فرمايند: به يقين بدانيد قرآن آن نصيحت كننده و پند دهنده اى است كه در ارشاد پيروان خود خيانت نمى كند و آن هدايت گرى است كه گمراه نمى كند و گوينده اى است كه در گفتارش دروغ نمى گويد و كسى با اين قرآن ننشست و در آن تدبر و انديشه نكرد مگر آن كه چون از نزد آن برخاست هدايت و رستگاريش افزايش يافت و از گم راهى او كاسته شد. آن گاه حضرت مى فرمايد: و اعلموا انه ليس على احد بعد القرآن من فاقه و لا لاحد قبل القرآن من غنى فاستشفوه من ادوائكم و استعينوا به على لاوائكم فان فيه شفاء من اكبر الداء و هو الكفر و النفاق و الغى و الضلال .(10) با وجود قرآن حاكميت آن بر جامعه ، براى احدى نيازى باقى نمى ماند كه برآورده نشود؛ زيرا قرآن كريم عالى ترين برنامه الهى براى زندگى موحدين است و خداى متعال عزت و رستگارى دنيا و آخرت پيروان اين كتاب آسمانى را تضمين كرده است . بنابراين در صورتى كه جامعه اسلامى ما فرامين و دستورات حيات بخش قرآن را به كار بندد و با ايمان به صدق وعده هايش آن را الگوى عمل خويش قرار دهد، قرآن تمام نيازهاى فردى و اجتماعى و مادى و معنوى جامعه را برمى آورد و جامعه اسلامى را از هر چيز و هر كس بى نياز مى كند.
در مقابل ، حضرت خطر جدايى از قرآن را گوشزد مى كنند و اين فكر را كه بدون قرآن ، اين ثقل اكبر الهى ، بتوان مشكلات و نيازمندى هاى فردى و اجتماعى جامعه را برطرف كرد رد مى كنند و مى فرمايند: و لا لاحد قبل القرآن من غنى ؛ هيچ كس بدون قرآن بى نياز نخواهد بود و هرگز جامعه از قرآن مستغنى نخواهد شد؛ يعنى براى ايجاد جامعه اى بر پايه قسط و عدل و ارزش هاى اخلاقى و انسانى ، اگر تمامى علوم و تجربه هاى بشرى به خدمت گرفته شوند و همه افكار و انديشه ها بسيج گردند، بدون قرآن هرگز راه به جايى نخواهند برد. چرا كه غنا و بى نيازى براى كسى بدون قرآن ميسر نمى شود. بر اين اساس حضرت مى فرمايند: فاستشفوه من ادوائكم و استعينوا به على لاوائكم ؛ بهبودى دردها و مشكلات خود را از قرآن بخواهيد و در سختى ها و گرفتارى ها از قرآن چاره جويى كنيد. سپس با خاطر نشان كردن بزرگ ترين بيمارى هاى فردى و اجتماعى ، يعنى كفر و ضلالت و نفاق مى فرمايند راه درمان اين دردها و مشكلات در قرآن موجود است و شما بايد با مراجعه به قرآن كريم دردها و مشكلات خود را درمان كنيد.
بنابراين بايد اصول كلى و خطوط را از قرآن گرفت و با تبعيت از آن اصول كلى و استفاده از تجارب و تدبر و انديشه ، راه حل مشكلات را پيدا كرد. اگر با اين بينش در صدد حل مشكلات برآييم به طور قطع ، بر همه مشكلات ، در تمام زمينه ها فايق خواهيم آمد؛ زيرا اين وعده الهى است . خداى متعال مى فرمايد: من يتق الله يجعل له مخرجا؛(11) هر كس تقواى الهى پيشه كند و از دستورات خداوند سرپيچى نكند خداى متعال راهى براى نجات و خروج از مشكلات براى او فراهم مى سازد.
قرآن داروى بزرگ ترين دردها
البته ممكن است سخنان پيش گفته به مذاق انسان هاى مغرور و كسانى كه از تقواى الهى و علوم قرآن و اهل بيت بهره چندانى ندارند و با دانستن اصطلاحاتى از علوم بشرى خود را در عرض خداوند مى پندارند خوش نيايد؛ لكن هر انسان عاقلى اعتراف مى كند كه آنچه بشر، با همه پيشرفت هاى شگرف علمى اش كشف كرده است در مقابل مجهولاتش قطره اى است در مقابل دريا، و همه ادعاهاى مكاتب اخلاقى غير الهى در ارائه الگوى مدينه فاضله انسانى ، در مقابل علم بى نهايت الهى و علوم اهل بيت عليهم السلام ، كه از الهامات الهى سرچشمه مى گيرد، چيزى بيش از صفر نمى باشد.
به هر حال حضرت على عليه السلام بزرگ ترين درد جامعه بشرى را كفر و نفاق و گمراهى مى داند. اين امراض روحى هستند كه جامعه را به انواع مشكلات و گرفتارى ها دچار مى كنند و درمان آنها را نيز بايد از قرآن سراغ گرفت : فان فيه شفاء من اكبر الداء و هو الكفر و النفاق و الغى و الضلال ؛ بزرگ ترين درد عبارت است از كفر و نفاق و ضلالت و گمراهى و درمان عبارت است از ايمان به قرآن و تبعيت از آن .
البته بايد توجه داشت كه مفهوم اين سخن كه ((درمان دردهاى خود را از قرآن بخواهيد؛ زيرا قرآن درمان همه دردها و مشكلات است )) اين نيست كه قرآن ، همانند نسخه پزشك ، امراض جسمى شما را توضيح داده است و براى بهبودى هر كدام دارويى پيشنهاد و توصيه مى كند يا در باب مشكلات اقتصادى و نظامى و در زمينه هاى صنعت و تكنولوژى مى بايد فرمول هاى حل مسائل را از قرآن فرا گرفت . هرگز كسى كه كمترين اطلاعى از معارف دينى داشته باشد اين سخن حضرت را بدين معنا تفسير نمى كند؛ زيرا بيمارى هاى جسمى و حل ساير مشكلات ، وسايل و راه هاى طبيعى خود را مى طلبد. قرآن كريم براى حل اين مشكلات ، چنان كه قبلا گفته شد، خطوط كلى را بيان مى كند و مردم موظفند با سرمشق قرار دادن خطوط كلى قرآن و استفاده از عقل و توانايى هاى خدادادى و استفاده از تجارب علوم بشرى مشكلات خويش را حل كنند و امراض خود را درمان نمايند.
در اين جا توجه خوانندگان عزيز را به دو نكته جلب مى كنيم :
نكته اول اين كه اسباب و علل طبيعى و مادى هر چند معلول ها و مسبب هاى خود را در پى دارند؛ لكن توجه به اين نكته نيز ضرورى است كه علت العلل همه پديده ها خداى تبارك و تعالى است . اوست كه نظام عالم را بر اساس رابطه علت و معلولى خلق كرده است و اوست كه پيوسته به اسباب و علل سببيت و عليت اعطا مى كند و اين اراده تكوينى اوست كه تا نباشد هيچ فاعلى در فعل خود استقلال در تاثير ندارد. بنابراين براى درمان همه دردها و رفع گرفتارى ها و مشكلات بايد اصالتا به خداى متعال توجه كنيم و چشم اميد به سوى او داشته باشيم . هر چند در حل مشكلات و بهبود از بيمارى ها به اسباب و علل طبيعى متوسل مى شويم ، لكن به مقتضاى توحيد افعالى بايد شفا و حل مشكلات را در اصل از او دانست و انتظار داشت .
نكته دوم اين كه راه رسيدن به حل مشكلات و درمان بيمارى ها، را نبايد منحصر به اسباب و علل عادى و طبيعى دانست ؛ يعنى چنان نيست كه با نبود اسباب و علل عادى و طبيعى يا عدم كارآيى آنها در حل مشكلات ، امكان رفع مشكل يا حصول بهبودى و شفاى امراض يا برآورده شدن هر خواسته مشروع و بحق انسان ، منتفى باشد. خداى متعال با خلقت نظام على و معلولى ، خود را از ايجاد كردن پديده ، به طريق غير طبيعى عاجز نكرده است ؛ بلكه سنت خداوند بر اين قرار گرفته است كه در مرحله اول ، امور از مجراى عادى انجام گيرند. ولى راه انجام امور منحصر به مجراى طبيعى نيست ؛ بلكه در شرايط خاصى خداوند امورى را از غير مجراى طبيعى خود ايجاد مى كند كه مى توان گفت اين نيز سنت الهى است . شفا و بهبودى مرض ، ممكن است از راه طبيعى و معالجه هاى پزشكى صورت گيرد و ممكن است تحت شرايط خاصى توسط علل غير مادى مثل دعاى ائمه معصومين يا دعاى ديگر اولياى خدا حاصل شود. چنان كه ممكن است جنگجويان جبهه توحيد، كه از نظر تجهيزات مادى و شرايط طبيعى در مقابل دشمن محكوم به شكست هستند، با امداد غيبى و اسباب غير طبيعى پيروز گردند كه اين مطلب نيز از اسباب و علل الهى محسوب مى شود.

next page

fehrest page

back page