|
بر آب است ، بنيان بنيادها | |
خرابى است ، پايان آبادها |
|
نه غمهاى پر شور، پاينده است | |
نه لبخند شيرين دلشادها |
|
نه اين كلبه ها و، نه آن كاخها | |
نه در باغ ، گلها و شمشادها |
|
جوانى و پيرى و فقر و غنى | |
نپايند چون مهر و مردادها |
|
غنيمت شماريد اين عمر خويش | |
چو عمار و سلمان و مقدادها |
|
همه ، مال و مكنت كه در دست ماست | |
غبارى است در معرض بادها |
|
نماند بجز نام در اين جهان | |
كه آن هم رود آخر از يادها |
|
مگر نام آن با خدا مردمى | |
كه از قيد نفسند آزادها |
|
ز آثار نيكويشان باقى اند | |
چو دارند پاينده بنيادها |
|
بشر سوزد از آتش كفر و جهل | |
زهر سو بلند است فريادها |
|
همه ، تشنه دين و دانايى اند | |
همه ، چشم در راه امدادها |
|
يقين علم و دين ، از ميان مى برند | |
همه رنج و غمها و بيدادها |
|
بياييد گرد هم آييم ما | |
بكوشيم در راه ارشادها |
|
كه تقديم قرآن و عترت كنيم | |
ز هر حوزه علم ، استادها |
|
((حسان )) توشه برگير تا فرصت است | |
كه تقوا بود بهترين زادها |
امير مومنان در ترسيم ناپايدارى دنيا، كلمات بس شيرين و زيبايى دارد كه نمونه اى از آنها را يادآور مى شويم :