|
از على آموز اخلاص عمل | |
شير حق را تو غنى دان از دغل |
|
در ((غزا)) بر پهلوانى دست يافت | |
زود شمشيرى برآورد و شتافت |
|
او خدو انداخت بر روى على | |
افتخار هر نبى و هر ولى |
|
او خدو انداخت بر روى كه ماه | |
سجده آرد پيش او در سجده گاه |
|
در زمان انداخت شمشير آن على | |
كرد او اندر غزايش كاهلى |
|
گشت حيران آن مبارز زين عمل | |
و از نمودن عفو رحم بى محل |
|
گفت بر من تيغ تيز افراشتى | |
از چه افكندى مرا بگذاشتى |
|
از چه ديدى بهتر از پيكار من | |
تا شدى تو سست در آشكار من |
تا اينكه مى گويد على عليه السلام پاسخ گفت :