next page

fehrest page

back page


بنابراين كه به صداى پيش خوانده شود، فعل (كان ) تامه خواهد بود و بنابراين كه به فتحه شود ناقصه مى شود، و فعل (كان ) در صورتى كه ناقصه باشد، هم اسم مى خواهد و هم خبر، به ناچار بايد گفت اسم آن حذف شده ، و تقدير كلام ((و ان تكن المثقال حسنه ))، اگر آن مثقالى كه گفتيم حسنه باشد، خداى تعالى آن را مضاعف و دو چندان مى كند و اگر در جمله : ((ان تك )) ضمير را مؤ نث آورده به جهت مؤ نث بودن خبر (كان ) بوده ، كه عبارت است از لفظ (حسنه )، و يا به خاطر اين كه اسم (كان ) كه در حقيقت فاعل اين فعل مؤ نث بوده ، تاءنيث را از مضاف اليه خود يعنى كلمه (ذره ) كسب كرده است .
سياق آيه چنين مى فهماند آيه شريفه به منزله تعليل استفهام و تاءسف قبلى است ، و تقدير كلام چنين است : اين چقدر مايه تاءسف است كه ايمان به خدا نياوردند، و انفاق نكردند زيرا اگر ايمان آورده و انفاق كرده بودند، خداى تعالى به وضع آنها دانا بود، ابدا به آنان (حتى به سنگينى يك ذره ) اگر انفاق كرده بودند، ظلم نمى كرد و پاداش آن را مهمل نمى گذاشت ، بلكه اگر حسنه اى مى بود پاداش آن را مضاعف مى داد (و خدا داناتر است ).
فَكَيْف إِذَا جِئْنَا مِن كلِّ أُمَّةِ بِشهِيدٍ...
در سابق آن جا كه پيرامون آيه : ((لتكونوا شهداء على الناس ))، بحث مى كرديم ، پاره اى مطالب در اين كه معناى شهادت بر اعمال ، چيست ، آورديم ، خواننده مى تواند به جلد اول عربى اين تفسير مراجعه نمايد، و به زودى مطالبى ديگر در جاى مناسبش ذكر خواهيم كرد انشاء الله .
يَوْمَئذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ عَصوُا الرَّسولَ...
نسبت معصيت به رسول دادن ، شاهد بر اين است كه منظور از آن نافرمانى دستورات رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است ، دستوراتى كه از مقام ولايت آن جناب صادر مى شود، و نافرمانى خداى تعالى در احكام شريعت نيست ، و جمله : ((لو تسوى بهم الارض )) كنايه از مردن به معناى باطل الوجود شدن و هيچ و پوچ گشتن است نظير جمله : ((و يقول الكافر يا ليتنى كنت ترابا)).
وَ لا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثاً
از ظاهر سياق برمى آيد كه اين جمله عطف است به باطن جمله : ((يود الذين كفروا...)) و فايده اين عطف اين است كه به وجهى دلالت كند، بر مطلبى كه آرزو كردن مرگ آنان را تعليل كند،


ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 566
و آن مطلب اين است كه روز قيامت همه چيز آنان براى خداى تعالى بروز مى كند، چيزى از آنان براى خدا پوشيده نمى ماند، زيرا تمام اعمالى كرده اند نزد خدا ظاهر مى شود، و قهرا با حضور اعمالشان ، احوالشان نيز معلوم مى شود، و علاوه بر اعضاى بدنشان و همچنين انبيا و ملائكه و ديگران همه عليه آنان شهادت مى دهند، و خود خدا نيز در ماوراى همه آن گواهان محيط بر آنان خواهد بود، در اين هنگام كه آرزو مى كنند اى كاش وجود نمى داشتند، و با مشاهده اين همه شهادت و اين همه رسوايى ديگر جايى براى حاشا كردن نمى بينند، خودشان نيز به همه كارهاى زشت خود اقرار مى كنند.
و اما اينكه در جاى ديگر فرموده : ((يوم يبعثهم الله جميعا فيحلفون له كما يحلفون لكم ))، (روزى كه خدا همه آنان را مبعوث كند، براى خدا سوگند مى خورند، همانطور كه براى شما سوگند مى خورند)، و در مقام حاشا كردن بر مى آيند، به زودى انشاء الله خواهيم گفت كه اين حاشا كردن منافاتى با مطلب اين جا ندارد، زيرا گفتيم در آن روز همه باطن آنها ظهور مى كند يكى از امور باطنى آنان ملكه دروغگويى آنان است ، آنروز اين ملكه نيز بروز مى كند، و با اين كه همه حقايق را از پرده برون افتاده مى بينند، باز دروغ مى گويند، و دروغگويى ظهور همان ملكه است ، نه اين كه بخواهند حقايق را پنهان بدارند، چون گفتيم آن روز، روز بروز حقايق است ، روزى است كه چيزى بر خدا پوشيده نيست ، پس اين دروغشان در زمانى است همه باطنشان ظاهر شده ، و ديگر كتمان معنا ندارد.

بحث روايتى
در تفسير عياشى در ذيل آيه ((و بالوالدين احسانا...))، از سلام جعفى از امام ابى جعفر (عليه السلام )، و از ابان بن تغلب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمودند: اين آيه شريفه درباره رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و على (عليه السلام ) نازل شده (مى فرمايد امت اسلام بايد به دو پدر خود رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و على (عليه السلام ) احسان كنند).
آنگاه گفته : نظير اين مطلب در حديث ابن جبله آمده ، و آنگاه مى گويد: از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) روايت شده : كه والدين مسلمانان ، من و على هستيم .

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 567

توضيحى در مورد روايت نبوى (ص ): ((من و على و الدين مسلمين هستيم ))
مؤ لف قدس سره : بحرانى در تفسير برهان بعد از نقل حديث مى گويد: اين معنا را صاحب كتاب الفايق نيز روايت كرده است .
عياشى ، اين معنا را از ابى بصير و ابى جعفر و ابى عبدالله (امام صادق ) (عليهم السلام )، و ابن شهر آشوب از ابان ، از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده اند، و آنچه در اين روايات آمده جزء باطن قرآن است ، به آن معنايى كه ما در بحث پيرامون محكم و متشابه در جلد سوم عربى اين كتاب براى باطن قرآن كرديم .
آرى پدر و يا والد به معناى آن كسى است كه مبداء بشرى وجود انسان باشد، و مسؤ وليت تربيت او را به عهده داشته باشد، بنابر معنا، پس معلم آدمى و مربى كمالات او نيز پدر او است ، و بنابر مثل رسول خدا و حضرت اميرالمؤ منين (عليهما افضل الصلوه و السلام ) از هر كس ‍ ديگرى و حتى از پدر جسمانى او سزاوارتر به اينند براى مؤ من پدر باشند، مؤ منى كه به وسيله آن دو بزرگوار هدايت يافته از انوار علوم و معارفشان اقتباس نمودند، زيرا پدر جسمانى به جز مبدا بودن براى هستى او و تربيت جسم او دخالتى در هستى او ندارد، ولى پيامبر و ولى خدا جان او، و آدميت او و آخرت و معنويت او و كمالات درونى او را تربيت مى كنند، پس به پدر بودن سزاوارترند، و آياتى كه در قرآن سفارش والدين را به اولاد مى كند بر حسب باطن شامل اين دو بزرگوار نيز مى شود، هر چند كه به حسب ظاهر دو پدر جسمانى شمرده نمى شوند.
و نيز در تفسير عياشى از ابى صالح از ابى العباس روايت آورده كه در تفسير جمله : ((و الجار ذى القربى و الجار الجنب )) گفته : اين دو همسايه هاى نزديك و دورى است كه با تو خويشاوندى ندارند و منظور از صاحب بالجنب همسفر است .
مؤ لف قدس سره : اين كه در حديث ابى العباس آمده ، همسايه هايى كه بين تو و آنان خويشاوندى نباشد تفسير هر دو قسم همسايه است ، هم ذى القربى و هم جار جنب ، هر چند احتمال هم دارد تنها مربوط به جار جنب باشد، و اين كه صاحب بالجنب را به همسفر تفسير كرد، بعيد نيست خواسته يكى از مصاديق صاحب را نام ببرد.
و در همان كتاب از مسعده بن صدقه از امام صادق از جدش (عليهما السلام ) روايت كرده كه فرمود: اميرالمؤ منين (عليه السلام ) در خطبه اى كه اوضاع وحشتناك روز قيامت را توصيف مى كرد فرمود:

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 568
آن روز بر دهن ها مهر مى زنند، ديگر كسى سخن نمى گويد، بلكه دستها به سخن در مى آيند، پاها خود شهادت مى دهند، پوست هاى بدن سخن مى گويند، كه در دنيا چه كردند، در نتيجه ((لا يكتمون الله حديثا)) هيچ كس نمى تواند جريانى را از خداى تعالى پنهان بدارد.
و اين توجه را داشته باش ، كه اخبار از طرق اهل سنت بسيار وارد شده ، كه مى گويند آيات درباره يهود نازل شده ، و گو اين كه اين آيات منتهى مى شود به آياتى كه متعرض حال اهل كتاب ، و مخصوصا يهود مى شود، و در آن درباره بخل يهوديان ، و حرصشان در جمع مال ، و ذخيره كردن آن ، و نيز درباره وسوسه گرى در مؤ منين ، و تشويق آنان به بخل ، و خوددارى از انفاق در راه خدا، و تفتين و خوار داشتن ايشان ، و خنثى نمودن زحمات رسول خدا (صلى الله عليه و آله )، سخن مى گويد، و همين مؤ يد روايات نامبرده است ، جز اينكه ، همين روايات به تطبيق شبيه تر است ، تا به شاءن نزول ، و هم چنان كه در غالب رواياتى كه درباره شان نزول وارد شده ، وضع همين طور است ، يعنى شخصى كه سخنش ‍ در روايت نقل شده به نظرش رسيده كه حادثه معينى از مصاديق فلان آيه است ، و يا فلان آيه با وضع قوم خاصى خيلى انطباق دارد، و چون چنين بود متعرض آن روايات نشديم ، و با همه كثرتش از نقل آنها صرف نظر كرديم .
اين را هم بدان كه اخبار وارده از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و اهل بيت او (عليهم السلام ) درباره احسان به والدين و خويشاوندان و يتيمان و ساير طبقاتى كه نامشان در آيه شريفه آمده آنقدر زياد است كه از حوصله شمارش بيرون است ، علاوه بر اينكه نزد خوانندگان معروف و مشهور، و همين باعث شد از ايراد آن در اين جا صرف نظر نماييم ، چون هر يك از آن روايات در قرآن كريم موقع خاصى دارد، و بهتر آن ديديم كه هر يك از آن روايات را در موقع مناسبش نقل كنيم .

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 569

آيه 43 ، سوره نساء
يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَقْرَبُوا الصلَوةَ وَ أَنتُمْ سكَرَى حَتى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلا عَابِرِى سبِيلٍ حَتى تَغْتَسِلُوا وَ إِن كُنتُم مَّرْضى أَوْ عَلى سفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَائطِ أَوْ لَمَستُمُ النِّساءَ فَلَمْ تجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صعِيداً طيِّباً فَامْسحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُواًّ غَفُوراً(43)

ترجمه آيه

هان اى كسانى كه ايمان آورده ايد، در حال مستى به نماز نزديك نشويد، صبر كنيد تا مستى شما زايل شود، و بفهميد چه مى گوييد، و نيز در حال جنابت به نماز نزديك نشويد، مگر آنكه مسافر باشيد، و دستتان به آب نرسد، در غير اين صورت با جنابت نماز نخوانيد، تا غسل كنيد، و اگر بيمار و يا در راه سفر بوديد، و يا يكى از شما از بيت خلوت آمده ، و با زنان تماس جنسى پيدا كرديد، و براى غسل آبى نيافتيد، با خاك پاك تيمم كنيد، يعنى دست به خاك زده صورت و دو دست خود را مسح كنيد، كه خدا بخشنده آمرزگار است .(43)

بيان آيه


اشاره به پنج دسته از آيات قرآنى كه تدريجا حرمت شرب خمر را افاده كرده اند
در سابق آن جا كه پيرامون آيه شريفه : ((يسئلونك عن الخمر و الميسر)) بحث مى كرديم ،

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 570
گفتيم آياتى كه متعرض مساءله شراب شده پنج طايفه است ، و اگر اين پنج طايفه را پهلوى هم بگذاريم ، اين معنا به دست مى آيد كه آيه مورد بحث بعد از آيه شريفه : ((تتخذون منه سكرا و رزقا حسنا))، و آيه شريفه : ((قل انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم ))، و قبل از آيه شريفه : ((يسئلونك عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم كبير و منافع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما))، و نيز پيش از آيه شريفه : ((يا ايها الذين آمنوا انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه ))، نازل شده ، و آيه سوره مائده ، آخرين آيه اى است كه درباره شراب نازل شده .
(چون آيه 67 سوره نحل تنها از زشتى مى ، به اين مقدار اكتفا نموده كه آن را در مقابل رزق خوب ذكر نموده ، فرمود: (از انگور شراب و رزق خوب مى گيريد) و آيه 33 سوره اعراف بطور كلى مى فرمايد: (بگو پروردگار من تنها فواحش ظاهرى و باطنى و اثم را تحريم كرده )، و آيه مورد بحث به نماز ايستادن در حال مستى را نهى فرموده ، و آيه 219 سوره بقره تكيه روى شراب كرده ، مى فرمايد: (از تو از شراب و قمار مى پرسند، بگو در آن دو آثار سوء بسيارى است ، و منافعى هم براى مردم هست ) و در آيه 90 سوره مائده صريحا مى فرمايد: (هان اى كسانى كه ايمان آورده ايد شراب و قمار و معاملات معروف به ازلام و نيز بت پرستى تنها پليدى و از عمل شيطان است ، بايد از آنها اجتناب كنيد).
البته به وجهى ديگر ممكن است ترتيب را طورى ديگر تصور نمود، به اين كه بگوييم اولين آيه درباره خمر آيه سوره نحل ، و دومين آيه سوره اعراف ، و سومين آيه سوره بقره ، و چهارمين آيه نساء، و در آخر آيه مائده باشد، ولى بنابراين ترتيب نهى قطعى از نوشيدن خمر بر خلاف ترتيب قبلى واقع مى شود، به اين معنا كه آيه سوره اعراف نهى بدون تفسير و آيه سوره بقره نهى قطعى است ولى از آنجايى كه مسلمانان با نازل شدن اين نهى قطعى ، باز در اجتناب از نوشيدن آن سهل انگارى مى كردند، بار ديگر در سوره نساء به طور جزم از آن نهى شدند و در سوره مائده براى اين كه گمان نكنند در بعضى از احوال نوشيدن آن جايز است ، به طور مطلق و در همه احوال از آن نهى گرديدند.
و خواننده عزيز اگر در مضامين آيات نامبرده دقت كند، شايد بتواند ترتيب اول را بر ترتيب دوم ترجيح دهد، و بگويد بعد از نهى صريح كه در آيه بقره آمده ديگر معنا ندارد كه از نماز خواندن بعد از نوشيدن آن نهى كنند،

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 571
پس معلوم مى شود آيه مورد بحث كه از نماز در حال مستى نهى مى كند قبل از آيه بقره نازل شده ، مگر اين كه بگوييم نهى از نماز در حال مستى ، كنايه از نماز خواندن در حال كسالت و چرت باشد، همچنان كه در بعضى از روايات انشاء الله خواهد آمد به همين معنا تفسير شده است .

سخنى در مورد ارتباط بين آيات قرآنى
و اما وقوع آيه مورد بحث بين آيات قبل و آيات بعدش در حقيقت به منزله جمله معترضه آوردن در بين دو سنخ مطلب است ، الا اين كه در اين ميان احتمالى هست ، كه اى بسا اين توجيه را تصحيح كند و آن اين است كه روشن سازد سر اين كه اين جمله معترضه در بين آيات قبل و بعد جاى گرفته چيست ؟ و اتفاقا توجيه چيز بى سابقه اى در قرآن كريم نيست ، و آن اين است كه بگوييم ممكن است عده اى از آيات داراى سياقى واحد و متصل و منسجم هستند، تدريجا در خلال چند روز نازل شده باشند، ولى در همين چند روز ناگهان احتياج پيدا شده باشد به آيه و يا آياتى كه حكمى را كه مورد ابتلا واقع شده بيان كند، در نتيجه وقتى آن چند آيه اى كه گفتيم در يك سياق قرار دارند، تمام مى شود، آيه نامبرده در وسط آنها قرار گرفته نسبت به ماقبل و مابعدش جمله معترضه اى مى شود، تا توهمى كه در آن روزها شده دفع كند، و يا همانطور كه گفتيم حكم مساءله اى كه پيش آمده بيان نمايد، نظير آيات زير كه جمله : ((لا تحرك به لسانك لتعجل به ...)) نسبت به ماقبل و مابعدش بى ارتباط به نظر مى رسد، و اينك آن آيات : ((بل الانسان على نفسه بصيره ، و لو القى معاذيره لاتحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرآنه فاذا قراناه فاتبع قرانه ، ثم ان علينا بيانه ، كلا بل تحبون العاجله ))، (آن روز به انسان خبر مى دهند كه چه كارهايى كرده ، و چه آثارى از خود به جاى گذاشته ، نه شايد احتياج به خبر دادن نباشد، بلكه انسان نسبت به خودش بصيرت و آگاهى دارد، البته اگر بهانه ها را كنار بگذارد تو از عجله اى كه به حفظ كردن قرآن دارى هنگام نازل شدنش ‍ اين قدر زبانت را بخواندن آن حركت مده ، و نترس ما نمى گذاريم چيزى از قرآن از يادت برود، جمع آوريش به عهده ما است ، و نيز خواندنش ‍ براى تو، همين كه خواندن ما تمام شد آن وقت تو شروع به خواندن كن ، و بعد از آن ، بيانش به عهده ما نه ، بلكه شما دنياى نقد را دوست مى داريد).
و بنابراين ديگر احتياجى نيست كه در بيان وجه ارتباط آيه به ما قبل و ما بعدش خود را به زحمت بيندازيم ، علاوه بر اين كه همه مى دانيم كه قرآن كريم به تدريج و آيه آيه نازل شده ،

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 572
در سوره هايى كه يك بار نازل شده جا دارد، ارتباط بين آياتش را بفهميم ، و همچنين آياتى كه متصل به هم هستند و معلوم است كه با هم مرتبط هستند. در غير اين دو مورد نيازى نيست كه براى كشف ارتباط آيه اى با ماقبلش خود را به زحمت و تكلف بياندازيم .
يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَقْرَبُوا الصلَوةَ وَ أَنتُمْ سكَرَى حَتى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ
مراد از كلمه (الصلاة ) مسجد است ، براى اين كه مى فرمايد در حال جنابت نيز نزديك مسجد مشويد، و از آن عبور نكنيد پس در اين تعبير مجاز به كار رفته ، و چون استعمال مجازى مجوز لازم دارد، مجوز در اين كه مسجد را نماز خوانده ، جمله : ((حتى تعلموا ما تقولون )) است ، چون اگر فرموده بود: (در حال مستى نزديك مسجد نشويد) ديگر تعليل آوردن با جمله : ((حتى تعلموا ما تقولون )) خيلى مناسب به نظر نمى رسيد، و اى بسا اين تعليل معنايى ديگر را مى فهماند، كه مقصود گوينده نيست ، با اين كه مقصود اين بوده كه بفهماند شما در حال نماز روبروى مقام عظمت و كبريايى خدا قرار داريد، و با رب العالمين سخن مى گوييد، پس صلاح نيست كه در اين حال سست باشيد، و عقل خود را با پليدى شراب باطل كنيد، و نف هميد چه مى گوئيد.
و اين معنا بطورى ملاحظه مى كنيد، اقتضا مى كند بفرمايد در حال مستى به نماز نزديك نشويد، و ليكن از آنجايى كه به حسب سنت بيشتر نمازها در مسجد واقع مى شود، تا به جماعت انجام شود، ولى چون اين نيز منظور بوده احكام جنب و داخل مسجد شدن او نيز بيان شود، لذا براى اين مطلب را با كوتاه ترين عبارت بيان كرده باشد، فرمود: (در حالى كه مستيد نزديك به نماز نشويد تا بفهميد چه مى گوييد در حال جنابت نيز نزديك نشويد، و عبور مكنيد، تا آنكه غسل كنيد...) و بنابراين پس همان طور كه گفتيم جمله : ((حتى تعلموا ما تقولون )) در مقام اين است كه نهى از شرب خمر به طورى كه مستيش تا حال نماز باقى بماند را تعليل كند، و بفرمايد: اگر ما شما را از شراب نهى كرديم ، غايت و هدفمان اين بود كه در نماز بفهميد چه مى گوييد، پس كلمه حتى در جمله نامبرده براى افاده غايت و علت است ، نه براى مرزبندى حكم ، نمى خواهد بفرمايد نزديك نماز نشويد و نشويد و نشويد تا مستى شما به كلى از بين برود، و بفهميد چه مى گوييد وقتى فهميديد چه مى گوييد آنوقت ديگر عيبى ندارد نماز بخوانيد.
وَ لا جُنُباً إِلا عَابِرِى سبِيلٍ...
انشاء الله به زودى در تفسير آيه شريفه : ((يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الى الصلوة )) درباره اين آيه شريفه بحث خواهيم كرد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 573

بحث روايتى (در ذيل آيه ((... لا تقربوا الصلوة و انتم سكارى )) )
در تفسير عياشى از محمد بن فضل ، از ابى الحسن (عليه السلام ) روايت كرده كه در مورد آيه ((لاتقربوا الصلوة و انتم سكارى ، حتى تعلموا ما تقولون )) فرموده : اين آيه قبل از تحريم شراب نازل شده است .
مؤ لف قدس سره : جا دارد اين روايت حمل شود بر اين كه مراد از تحريم شراب توضيح تحريم آن است ، و گرنه روايت عيبى پيدا كند، كه نمى توان به آن اعتنا نمود، و آن اين است كه مخالف با كتاب خدا خواهد بود، براى اين كه آيه سوره اعراف شراب را صريحا به عنوان اثم تحريم كرده ، و آيه بقره تصريح مى كند به اين كه در خمر اثمى بزرگ است ، پس ‍ معلوم مى شود شراب قبل از هجرت در مكه تحريم شده بوده ، چون سوره اعراف در مكه نازل شده ، و احدى اختلاف نكرده در اين كه آيه مورد بحث يعنى آيه سوره نساء در مدينه نازل شده است .
نظير اين روايت ، چند حديث ديگر است كه از طرق اهل سنت نقل شده ، و تصريح دارد به اين كه اين آيه قبل از تحريم خمر نازل شده ، و ممكن است روايت را ناظر بدانيم به اين كه مراد از آيه ، نهى از نماز خواندن در حال كسالت است .
و در همان كتاب از زراره از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: هنگامى كه كسالت و چرت بر تو مسلط است و يا شكمت سنگين شده به نماز نايست ، زيرا بيم آن هست كه در آن حال دچار نفاق شوى ، (خداى نخواسته با خود بگويى چه كسى حال دارد برخيزد نماز بخواند، و يا آرزو كنى اى كاش نماز واجب نمى بود، و از اين قبيل تصورات منافقانه )، براى اين كه خداى تعالى مؤ منين را نهى كرد از اين كه در حال سكارى به نماز بايستند، و منظورش از حالت سكارى ، حالتى است كه خواب بر آدمى مسلط شده باشد.
مؤ لف قدس سره : اين امام (عليه السلام ) فرمود: (زيرا بيم آن هست كه در آن حال دچار نفاق شوى ) مساءله نفاق را از جمله : ((يا ايها الذين آمنوا...)) استفاده فرموده ،

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 574
چون كسى كه از اين خطاب سرپيچى كند قهرا مؤ من نخواهد بود و وقتى مؤ من نباشد منافق است ، و اين كه در آخر حديث آمده بود: و منظورش ‍ از حالت سكارى حالتى است كه خواب بر آدمى مسلط شده باشد احتمال دارد كلام راوى باشد احتمال هم دارد كه كلام امام (عليه السلام ) باشد، و امام خواسته باشد آيه شريفه را به باطنش تفسير كند، و در نتيجه روايت از موارد تفسير به باطن قرآن باشد، ممكن هم هست اصلا منظور از مستى خواب بوده ، در نتيجه تفسير از قبيل تفسير به ظاهر باشد، نه به باطن .
البته در رواياتى ديگر نيز كلمه سكارى به خواب تفسير شده ، و عياشى آنها را در تفسير خود آورده ، دو روايت از كلبى و يك روايت صاحب كافى به سند خود از زيد شحام از امام صادق (عليه السلام ) و روايتى ديگر باز به سند خود از زراره از امام باقر آورده ، و بخارى هم در صحيح خود اين معنا را انس از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نقل كرده است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 575

آيات 58 - 44 سوره نساء
أَ لَمْ تَرَ إِلى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِّنَ الْكِتَبِ يَشترُونَ الضلَلَةَ وَ يُرِيدُونَ أَن تَضِلُّوا السبِيلَ(44)
وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائكُمْ وَ كَفَى بِاللَّهِ وَلِيًّا وَ كَفَى بِاللَّهِ نَصِيراً(45)
مِّنَ الَّذِينَ هَادُوا يحَرِّفُونَ الْكلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَ يَقُولُونَ سمِعْنَا وَ عَصيْنَا وَ اسمَعْ غَيرَ مُسمَعٍ وَ رَعِنَا لَيَّا بِأَلْسِنَتهِمْ وَ طعْناً فى الدِّينِ وَ لَوْ أَنهُمْ قَالُوا سمِعْنَا وَ أَطعْنَا وَ اسمَعْ وَ انظرْنَا لَكانَ خَيراً لهَُّمْ وَ أَقْوَمَ وَ لَكِن لَّعَنهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلا قَلِيلاً(46)
يَأَيهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَب ءَامِنُوا بمَا نَزَّلْنَا مُصدِّقاً لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطمِس وُجُوهاً فَنرُدَّهَا عَلى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصحَب السبْتِ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً(47) إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَن يُشرَك بِهِ وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِك لِمَن يَشاءُ وَ مَن يُشرِك بِاللَّهِ فَقَدِ افْترَى إِثْماً عَظِيماً(48)
أَ لَمْ تَرَ إِلى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنفُسهُم بَلِ اللَّهُ يُزَكى مَن يَشاءُ وَ لا يُظلَمُونَ فَتِيلاً(49)
انظرْ كَيْف يَفْترُونَ عَلى اللَّهِ الْكَذِب وَ كَفَى بِهِ إِثْماً مُّبِيناً(50)
أَ لَمْ تَرَ إِلى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِّنَ الْكتَبِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ ءَامَنُوا سبِيلاً(51)
أُولَئك الَّذِينَ لَعَنهُمُ اللَّهُ وَ مَن يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَن تجِدَ لَهُ نَصِيراً(52)
أَمْ لهَُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاس نَقِيراً(53)
أَمْ يحْسدُونَ النَّاس ‍ عَلى مَا ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ فَقَدْ ءَاتَيْنَا ءَالَ إِبْرَهِيمَ الْكِتَب وَ الحِْكْمَةَ وَ ءَاتَيْنَهُم مُّلْكاً عَظِيماً(54)
فَمِنهُم مَّنْ ءَامَنَ بِهِ وَ مِنهُم مَّن صدَّ عَنْهُ وَ كَفَى بجَهَنَّمَ سعِيراً(55)
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِئَايَتِنَا سوْف نُصلِيهِمْ نَاراً كلَّمَا نَضِجَت جُلُودُهُم بَدَّلْنَهُمْ جُلُوداً غَيرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَاب إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً(56)

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 576
وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ سنُدْخِلُهُمْ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتهَا الاَنهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا أَبَداً لهَُّمْ فِيهَا أَزْوَجٌ مُّطهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظلِيلاً(57)
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الاَمَنَتِ إِلى أَهْلِهَا وَ إِذَا حَكَمْتُم بَينَ النَّاسِ أَن تحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظكم بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سمِيعَا بَصِيراً(58)

ترجمه آيات

مگر آن كسان را كه از كتاب آسمانى بهره اى داده شدند نمى بينى ، كه چگونه گمراهى را مى خرند، و مى خواهند كه شما نيز، راه را گم كنيد، .(44)
- اين يهوديان كه برخوردى دوستانه با شما دارند دشمن شما هستند، و خدا به دشمنان داناتر است ، و به باطن كارشان آگاه تر و خدا براى دوست داشتن كافى است و او براى ياورى بس است .(45)
بعضى از گروندگان به كيش يهوديت كلمات را در سخنان خود با جابجا كردن تحريف مى كنند، مثلا به جاى اين كه بگويند: سمعنا و اطعنامى گويند: سمعنا و عصينا شنيديم و نافرمانى كرديم ، و به جاى اين كه بگويند: اسمع اسمعك الله مى گويند راعنا يعنى اسمع غير مسمع بشنو كه خدا شنوايت نكند، و اين باطل را با لحن حقگويى ادا مى كنند چون كلمه راعنا در اصطلاح مسلمانان ادب و احترام را مى رسانيد و در اصطلاح يهوديان فحشى بود كه معنايش گذشت تا در دين خدا طعنه بزنند و اگر مى گفتند: سمعنا و اطعنا و اسمع و انظرناشنيديم و اطاعت كرديم ، تو نيز به سخن ما گوش بده ، و مهلت بده تا سخن خود بگوييم ، برايشان بهتر و استوارتر بود، و ليكن خدابه خاطر كفرشان لعنتشان كرده بود، ديگر ايمان نمى آورند مگر اندكى (46)
هان اى يهود و نصارى كه كتاب آسمانى بر شما نازل شده ، ايمان آوريد به كتابى كه نازل كرديم ، و مصدق كتابى است كه با شما است ، و گرنه وجهه دلها را از فطرت به سوى خلاف فطرت بر مى گردانيم ، و از رحمت خود دور مى سازيم ، آن چنان كه اصحاب سبت را لعنت كرديم ، و امر خدا انجام شدنى است .(47)
چون خدا شرك ورزيدن به خود را نمى بخشد و گناهان كوچكتر از آن را از هر كس بخواهد مى آمرزد، و كسى كه به خدا شرك بورزد گناهى عظيم را باب كرده است .(48)
مگر آن كسان را خود را به عنوان پاكى مى ستايند، نمى بينى با اين كه خداى تعالى است كه هر كس را بخواهد پاك و تزكيه مى كند، و احدى در اين كار استقلال ندارد، و مردم حتى يك خردل ستم نمى شوند .(49)

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 577
ببين چگونه با ادعاى اين كه ما يهوديان پسر و دوستان خداييم بر خدا دروغ مى بندند، و اين خود گناهى است آشكار.(50)
آيا نديدى آنها كه كتاب داده شدند، و علمايى كه بهره اى از علم كتاب داشتند چگونه به طاغوت و بت مى گروند، و درباره مشركين مى گويند اينها راهشان به واقع نزديك تر است ، تا راه گروندگان به اسلام .(51)
اينها كسانى هستند كه خدا از رحمت خود دورشان ساخته ، و كسى كه خدا او را دور كند، ديگر ياورى برايش نخواهى يافت .(52)
آيا اين اهل كتاب سهمى از نبوت و ولايت دارند؟ اگر خدا سهمى به آنها مى داد از شدت بخلى كه دارند پشيزى بر مردم خير نداشتند .(53)
و يا اين سخنان به انگيزه حسد مى گويند، حسد از اينكه خدا از فضل خود به او داده و به ايشان نداده با اينكه اين تازگى ندارد، بلكه ما از فضل خود به آل ابراهيم كتاب و حكمت و ملكى عظيم داديم .(54)
مردم آن روز نيز دو دسته شدند، بعضى به آن ايمان آوردند و بعضى راه ايمان آوردن ديگران را نيز بستند، و جهنم براى سوزاندنشان بس است .(55)
محققا كسانى كه به آيات ما كفر ورزيدند به زودى داخل آتششان مى كنيم كه هر نوبت پوستشان چروك شود پوستى ديگر بر تنشان مى كشيم ، تا عذاب را همچنان بچشند، كه خدا مقتدرى است شكست ناپذير، و در عين حال حكيم .(56)
و اما كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح كردند، به زودى در بهشت هايى داخلشان مى كنيم جويها در زير آن روان است ، و ايشان در آن جاودانه خواهند زيست ، و در اين زندگى ابدى همسرانى پاك خواهند داشت و در سايه اى داخلشان مى كنيم ، كه گسترده و دائمى است .(57)
خدا دستور مؤ كد به شما مى دهد كه امانت مردم را به آنان برگردانيد، و چون بين مردم داورى كنيد به عدل حكم برانيد، كه خدا با اندرز خوبى شما را پند مى دهد چون او در هر لحظه شنوا و بيناى كار شما است .(58)

بيان آيات

اين آيات متعرض حال اهل كتاب است ، ستمكاريها و خيانتهايى را آنان در دين خدا كردند تفصيل مى دهد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 578
روشن ترين طايفه اى كه اين آيات با وضع آنان تطبيق مى كند يهودند، و اين آيات سياقى واحد و متصل دارد، و آيه اخير مى فرمايد: ((ان الله يامركم ان تودوا الامانات الى اهلها))، نيز اتصالش به آيات قبل روشن است ، و همچنين آيه (176).
سخن از استفتاى مردم از مساءله ارث دارد، ولى بعضى از مفسرين اين دو آيه را از بين همه آيات سوره نساء كه در مدينه نازل شده استثنا نموده اند و گفته اند: اين دو آيه در مكه نازل شده ، با اين كه مساءله ارث در مدينه تشريع شده است .
أَ لَمْ تَرَ إِلى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِّنَ الْكتَبِ ...
در تفسير آيات (36 الى 42) سوره گفتيم كه اين چند آيه يعنى آيات (36 الى 42) تا حدودى مربوط است به آيات (44 58)، يعنى آيات مورد بحث ، و در آنجا خوانديد كه گفتيم آن آيات درباره يهود نازل شده است .

next page

fehrest page

back page