fehrest page

565- مانند اين دعا ... و تقدر اءن تطيل عمرى فى خير و عافية
((از تو مى خواهم عمرم را زياد كنى ولى در خير و عافيت )).
566- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر هر صاحب عمل نيكى ، فوق عمل نيكش ، عمل نيكى هست ، مگر شهادت كه ديگر مافوق آن عمل نيكى نيست .
(بحارالانوار، ج 74، ص 60)
567- نهج البلاغه ، خطبه 123
568- نهج البلاغه ، خطبه 156
569- نهج البلاغه ، خطبه 156
570- جمعه به صورت جُمُعه هم تلفظ مى شود.
571- در ميان اسمهاى هفته كلمه ((سبت )) (شنبه ) ريشه يهودى دارد و ((جمعه )) يك لفظ عربى است .
572- وسائل الشيعه ، ج 7، ص 331
573- آشنايى با قرآن ، ج 7، صص 87 - 82
574- در شيعه يك وجه علاوه اى هم دارد كه مساله ذكر مصيبت امام حسين عليه السلام است .
575- مسجد ((قبا)) خيلى براى اسلام عزيز است . و در قرآن از آن با عظمت ياد شده است :
المسجد اسس على التقوى من اول يوم احق ان تقوم فيه رجال يحبون ان يتطهروا و الله يحب المطهرين
((آن مسجدى كه از روز نخست بر پايه تقوا بنا شده ، شايسته تر است كه در آن (به عبادت ) بايستى ؛ در آن مردانى هستند كه دوست مى دارند كه پاكيزه باشند؛ و خدا پاكيزگان را دوست دارد.
576- دلايل تاريخى بر اين امر زياد است مثلا در آن خطبه آخر كه حضرت مردم را تحريض كردند براى اين كه عليه معاويه حركت كنند و خيلى هم مؤ ثر واقع شد تاريخ مى نويسد:
فلما دارت الجمعة حتى ضربه الملعون ابن ملجم
((اين جمعه به جمعه بعد نرسيد كه ضربت ابن ملجم به حضرت وارد شد.)) (مناقب ، ج 3،ص ‍ 194) اين نشان مى دهد كه خطبه مذكور در روز جمعه بوده است .
577- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 13،ص 13
578- در حديثى از امام رضا عليه السلام وظايف خطيب جمعه آمده است . رجوع كنيد به كتاب ده گفتار، مقاله خطابه و منبر.
579- آشنايى با قرآن ، ج 7، صص 93 - 86
580- وى چنان كه خودش مى گويد به خاطر دو قضيه ، اين كار را منع كرد: يكى اينكه فهميد على عليه السلام از اصحاب بدر است و اهل تسنن اعتقاد دارند خداوند از اهل بدر راضى است و ديگر اين كه از پدرش پرسيد چرا به لعن على عليه السلام كه مى رسى زبانت به لكنت مى افتد؟ گفت : آخر اين مرد كه ما داريم لعن مى كنيم از تمام صحابه پيامبر افضل است ، ولى اگر ما اين طور او را نكوبيم و لعن نكنيم ، امروز نمى توانيم بچه هايش را بكوبيم !
581- در فقه وقتى مى خواهند مثال بزنند به بيع حرام مى گويند: بيع وقت الندا و مقصود همين خريد و فروش هنگام اذان ظهر جمعه است .
582- اين امر به پراكنده شده را اصطلاحا ((امر عقيب خطر)) گويند. يعنى در آيات و روايات اگر فعل امرى بعد از حظر و منع برسد، علامت رخصت است ؛ نه دلالت بر وجوب مى كند و نه بر استجاب .
583- آشنايى با قرآن ، ج 7، صص 102 - 94
584- چون در هر نفاقى دروغ هم مستتر است . دروغ گاهى درلفظ و گفتار است و گاهى در تظاهر و رفتار؛ يعنى انسان خود را به گونه اى نشان مى دهد كه نيست .
585- مساءله نفاق ، صص 16 - 13 و 23 - 18 و بخش دوم 41 - 35
586- مساءله نفاق ، بخش دوم ، صص 23 - 17
587- مساءله نفاق ، بخش اول ، صص 17 - 10 و بخش دوم ، صص 34 - 33 و 27
588- قرآن گروه منافقان را از مشركان جدا مى سازد و گاه به آن ها با خشم بيشترى نگاه مى كند و آن ها را مستحق عذاب بيشترى از كافران مى شمارد اءنّ المنافقين فى الدرك الاسفل من النار
((منافقين در پايين ترين و سخت ترين طبقات جهنم خواهند بود)) (نساء/ 45)، پس معلوم مى شود كه آن ها از كفار بدترند و وضع بدترى دارند.
589- مساءله نفاق ، بخش اول ،ص 32، و بخش دوم ، صص 12 - 7
590- من از فقر مادى بر امتم نگران نيستم ، بلكه از بى تدبيرى (فقر فكرى و معنوى ) آن ها نگرانم .
(عوالى اللئالى ، ج 4،ص 39)
591- اگر كسى بخواهد بفهمد سياست حضرت على عليه السلام و عمر چگونه سياستى بود و كدام يك از اين دو سياست با قرآن منطبق است ، از اين جريان مى تواند به خوبى اين مساءله را درك كند.
592- كل يتقرب الى الله عز وجل بدمه
(بحارالانوار/ ج 22،ص 274)
593- مساءله نفاق ، بخش اول ، صص 15 - 12 و 34 - 23 و بخش دوم ، صص 28 - 27
594- مساءله نفاق ، بخش دوم ، صص 12 - 10 و 47 - 40
595- مساءله نفاق ، بخش دوم ، صص 47 - 41
596- سوره هايى كه با ((سبح )) يا ((يسبح )) شروع مى شوند را ((مسبحات )) مى گويند.
597- هيچ چيز نيست مگر اين كه در حال ستايش ، تسبيح او مى گويند؛ ولى شما تسبيح آن ها را در نمى يابيد. (اسراء/ 44)
598- تفاوت ((ملك )) و ((ملك )) اين است كه مِلك را در مورد داراييهاى اقتصادى و ثروت به كار مى برند و مُلك را در مورد قلمرو قدرت ؛ يعنى هرچه كه در تحت نفوذ و سيطره و قدرت انسان باشد. هر ملكى را مى شود گفت مُلك هم هست ولى هر مُلكى مِلك نيست .
599- استخوان پوسيده را چه كسى زنده مى كند؟
(يس / 18)
600- آشنايى با قرآن ، ج 7، صص 125 - 121
601- خوبيهاى اشخاص دو نوع است : يكى خوبيهايى كه خودشان انتخاب كرده و به وجود آورده اند. مانند علم و ادب و ديگر خوبى ها و كمالاتى كه به اختيار و انتخاب خود شخص نيست و خلقت به او داده است ؛ مانند زيبايى .
602- (بحارالانوار، ج 71،ص 44) با عبارت من لم يشكر المنعم من المخلوقين لم يشكر الله
603- بازگشت همه چيز به خدا معنايش نفى سببيت انسان هاى ديگر و نفى هيچ سبب ديگر نيست و اين يك مساءله بسيار دقيق است . در عين اين كه هر چيزى به سبب خود بستگى دارد، به خدا بستگى دارد.
604- نظير آيه : انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا
((ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم ، و او را مى آزماييم ؛ (بدين جهت ) او را شنوا و بينا قرار داديم . ما راه را به او نشان داديم ، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس .))
605- آشنايى با قرآن ، ج 7، صص 133 - 125
606- در اين آيه مقصود از صورت همان است كه در فارسى به آن ((چهره )) مى گوييم يا نه در سوره ((و التين )) ذيل آيه لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم به تفصيل بحث خواهد شد.
607- او همان كسى است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد.
(سجده / 7)
608- كلمه ((صيرورت )) به معناى شدن و تغيير و تحول ، از كلمات رايج در فلسفه هاى امروزى است و در فلسفه اسلامى از زمان ملا صدرا خيلى رايج شده است .
609- طه / 7
610- آشنايى با قرآن ، ج 7، صص 138 - 133
611- ((لتنبئن )) از ماده ((نباء)) به معنى خبر، اطلاع و آگاهى است كه با نون تاءكيد ثقيله )) موكد شده است . يعنى حتما اعمال انسان به اطلاع او مى رسد.

612- بقره / 255
613- مفاتيح الجنان ، دعاى بعد از افتتاح
614- آشنايى با قرآن ، ج 7، صص 149 - 139
615- غبَن و ((غبن )) معناى نزديك به هم دارند. ((غبن )) يعنى در معامله ضرر كردن ((غبَن )) يعنى در فكر و راءى ضرر كردن ؛ به هر حال ماده ((غبن )) مربوط به از دست دادن سرمايه است .
616- آنان را از روز حسرت (= روز رستاخيز كه براى همه مايه تاسف است ) بترسان ، در آن هنگام كه همه چيز پايان مى يابد؛ و آن ها در غفلتند و ايمان نمى آورند.
(مريم / 39)
617- هنگامى كه پيروان از پيشوايان بيزارى مى جويند.
(بقره / 166)
618- زخرف / 67
619- ابراهيم عليه السلام را ((خليل الله )) مى گويند. بعضى از عرفا از اين كلمه خليل الله راجع به مرتبه حضرت ابراهيم استفاده كرده و گفته اند او ((خليل الله )) ناميده شده است از اين جهت كه چنان با خداوند يگانگى پيدا كرده است كه گويى ابراهيمى وجود ندارد.
620- بحارالانوار، ج 27،ص 56
621- ماده ((كفر)) كه كلمه ((كفر)) هم از آن مشتق است به معناى پوشاندن است . كافر را از آن جهت كافر گويند كه روى فطرت خودش را كه فطرت توحيدى است با اعمال ناصالح مى پوشاند، يعنى حقيقتى برا او ظاهر مى شود ولى او روى آن را مى پوشاند.
622- آشنايى با قرآن ، ج 7، صص 157 - 148
623- آن چه از نيكى ها به تو مى رسد، از طرف خداست ؛ و آن چه از بدى به تو مى رسد، از سوى خود توست . (نساء/ 79)
624- اعلام كننده اى اعلام كرد كه اى اهل قافله ، شما سارق هستيد.
(يوسف / 70
625- جبر اين است كه على رغم خواست انسان ها قدرتى آن ها را به انجام كارى ملزم كند. تفويض ‍ يعنى به خود واگذارشدگى و استقلال .
626- آشنايى با قرآن ، ج 7، صص 166 - 158
627- در اينجا احتمال ديگرى هست كه بگوييم مقصود از اطاعت رسول ، همان اطاعت خداست در آنچه كه خدا دستور داده است ؛ چون پيغمبر هيچ چيزى از ناحيه خود نمى گويد؛ اما از آيات قرآن تفسير اول استنباط مى شود و درست همان است .
628- قرآن راجع به موسى و فرعون و بنى اسرائيل ، اين طور نقل مى كند: و تلك نعمة تمنها علىّ اءن عبدت بنى اسرائيل ((موسى عليه السلام به فرعون گفت : يك منتى هم سر من مى گذارى كه همه بنى اسرائيل را عابد خودت قرار داده اى ؟)) (شعراء/ 22) در صورتى كه نه بنى اسرائيل برده مصطلح فرعون بودند و نه فرعون را نيايش مى كردند، ولى چون فرعون بنى اسرائيل را اجبارا به اطاعت خود وادار مى كرد، قرآن اين اطاعت را عبادت ناميده است .
629- آشنايى با قرآن ، ج 7، صص 173 - 166
630- قل ان كان اباوكم و ابناوكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياتى الله بامره والله لا يهدى القوم الفاسقين
((بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما و اموالى كه به دست آورده ايد، و تجارتى كه از كسادشدنش مى ترسيد، و خانه هايى كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خدا و پيامبرش و جهاد در راهش محبوب تر است ، در انتظار باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند و خداوند جمعيت نافرمانبردار را هدايت نمى كند.))
(توبه / 24)
631- كنز العمال ، 11264
632- لقمان / 12
633- آشنايى با قرآن ، ج 7، صص 182 - 173
634- شما را با بدى و خوبى ها آزمايش مى كنيم و سرانجام به سوى ما بازگردانده مى شويد.
(انبيا/ 35)
635- اصول كافى ، ج 2،ص 253
636- نهج البلاغه ، حكمت 133
637- نهج البلاغه ، خطبه 228
638- آشنايى با قرآن ، ج 7، صص 186 - 183
639- آل عمران / 102
640- بقره / 180
641- آن چه با دست هاى خود پيش فرستاده است . (كهف / 57)
642- به واسطه آن چه كه با دست هاى خود پيش فرستاده اند. (بقره / 95)
643- آشنايى با قرآن ، ج 7، صص 192 - 186
644- البته اين مطلب در جايى است كه طلاق رجعى باشد؛ يعنى هم عده داشته وهم قابل رجوع باشد، و گرنه در ديگر انواع طلاق ، حق رجوع وجود ندارد.
645- پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
يهتز منه العرش (از يك طلاق عرش الهى مى لرزد).
(عوالى اللئالى ، ج 2،ص 139)
646- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 20 - 13
647- در توكل على الله كلمه ((متعمدا)) تضمين شده است . به همين دليل ((توكل )) با ((على )) آمده است ؛ يعنى توكل معتمدا على الله ، تو عهده دار وظيفه خودت باش در حالى كه اعتمادت در سرنوشت به خداست .
648- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 30 - 21
649- بقره / 228
650- درباره سه قرء بعضى گفته اند: سه ((طهر)) است و بعضى گفته اند سه ((عادت )).
651- عده هايى كه در اين جا ذكر شده عده طلاق است . عده طلاق كه در همه زنان مساوى است و اختصاص به زنهاى خاصى ندارد، چهار ماه و ده روز است . البته اگر زن حامله باشد طبق فقه شيعه عده اش ((ابعد الاجلين )) است ، يعنى دورترين مدتها است ؛ يعنى از چهار ماه و ده روز و مدت حمل ، هر كدام دورتر باشد عده اش همان است .
652- اگر مرد زن را سه طلاق بدهد، ديگر در طلاق سوم حق رجوع ندارد؛ حتى بعد از انقضاى عده هم حق ازدواج با او را ندارد؛ مگر اينكه با محلل مجازات بشود، يعنى يك مرد ديگر با اين زن به عقد دائم ازدواج كند و بعد از ازدواج حتما با او آميزش كند، بعد اگر با ميل خودش آن زن را طلاق داد، شوهر اول حق دارد او را بگيرد.
653- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 41 - 31
654- البته رابطه عبد و مولى حساب ديگرى هم ايجاد مى كند. فرض كنيم دستورى از طرف خدا هست كه براى ما هيچ مصلحتى ندارد - هر چند كه اين امر محال است - باز عقل مى گويد اطاعت امر خدا واجب است چون او خداى ماست و ما عبد هستيم و وظيفه عبد تسليم بودن در مقابل امر مولى است . بندگى واقعى زمانى است كه انسان امر خدا را از آن جهت كه امر اوست اطاعت كند، نه به خاطر مصلحت .
655- در اصطلاح متداول ((قريه )) به معنى ده است ؛ اما قرآن هم به شهر و هم به ده قريه گفته است .
قريه از ماده ((قرى )) به معنى جمع است ؛ يعنى مردمى كه در يك جا جمع باشند.
656- ((عتو)) يعنى طغيان و سركشى و بى اعتنايى .
657- ((حساب )) يعنى رسيدگى به پرونده .
658- هر كس از حدود الهى تعدى كند به خويشتن ظلم كرده است .
(طلاق / 1)
659- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 55 - 42
660- حديد / 25
661- خزائن هر چيز تنها نزد ماست ؛ ولى ما جز به اندازه معين آن را نازل نمى كنيم .
(حجر / 21)
662- و به شما آن چه را كه نمى دانستيد فرا بگيريد، تعليم مى كند.
(بقره / 151)
663- كهف / 108
664- رعد/ 28
665- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 65 - 55
666- تنها اين آيه به هفت زمين اشاره كرده است .
667- صافات / 6
668- ملك / 5
669- كامثال القناديل المعلقة
(بحارالانوار، ج 60،ص 249)
670- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 74 - 65
671- در حديث آمده است كه روزى ابن عباس به عمر گفت : اين آيه قرآن مربوط به چه كسانى است ؟ عمر داستان مفصلى را نقل مى كند كه در آن به صراحت مى گويد مقصود حفصه و عايشه بودند؛ البته داستان عمر نيز خيلى جهات را روشن نكرده است ، ولى اتفاق شيعه و سنى است كه مقصود حفصه و عايشه بودند.
672- تظاهر از ماده ظهر است ؛ تظاهرا يعنى آن دو زن پشت به پشت يكديگر داده عليه پيغمبر اقدام مى كردند.
673- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 84 - 75
674- طور/ 16
675- كهف / 49
676- همزه / 7 - 6
677- بقره / 74
678- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 103 - 85
679- نصوح از ماده ((نصح )) به معنى خيرخواهى خالصانه است . اين كه در باب توبه نصوح گفته اند كه نصوح نام مردى بوده كه خودش را به صورت زن در مى آورده ودر حمام زنها مى رفته و بعد توبه كرده است ، نه با روايات كه در ذيل آيه آمده است جور در مى آيد و نه با تعبير خود آيه كه فرموده توبة نصوحا چون نصوح صفت توبه است .
680- (نهج البلاغه ، حكمت 417) دو مورد اخير را از شرائط كمال توبه دانسته اند.
681- در مبارزه با اين گروه ها مساله مصلحت مسلمين مطرح است و مساءله اين كه آنها مقصر هستند يا نيستند مطرح نيست . به تعبير اميرالمومنين عليه السلام اينها مثل سگ هار هستند، سگ هار را اگر آزاد بگذارى ديگران را هم رها نمى كند، چاره اى نيست جز اين كه آنها را از بين ببرند. هر چند كه چون علمشان از روى اشتباه كارى و جهالت بوده است ، ممكن است خداوند در آخرت آن ها را ببخشد.
682- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 116 - 103
683- در احاديث آمده است كه كامل ترين زن هاى جهان چهار زن هستند. آسيه همسر فرعون ، مريم مادر حضرت عيسى عليه السلام ، خديجه پيامبر اسلام و فاطمه زهرا عليهاالسلام كه ايشان افضل از همه است .
684- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 126 - 116
685- تبارك از ماده بركت است . بركت به معنى فزونى خير است . يك شى ء بركت دارد يعنى اين شى ء در ذات خويش خير است و اين خير فزونى گرفته است .
686- بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است . (مومنون / 14)
687- اءنّ الله اذا احب عبدا غتّه بالبلاء غتا
(اصول كافى ، ج 2،ص 253)
688- ما در ميان شما مرگ را مقدر ساختيم ؛ و هرگز كسى بر ما پيشى نميگيرد (و مغلوب نمى گرديم ) تا گروهى را به جاى گروهى ديگر بياوريم و شما را در جهانى كه نمى دانيد آفرينش تازه اى بخشيديم .
(واقعه / 61 - 60)
689- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 137 - 129
690- در حديث آمده است كه : الابقاء على العمل اشد من العمل
((نگهدارى يك عمل از خود عمل سخت تر است )). (اصول كافى ، ج 2،ص 296)؛
يعنى احيانا عملى در ابتدا از روى خلوص نيت صادر مى شود، ولى انسان بعدا در اثر بازگو كردن آن عمل ، خلوص آن را از بين مى برد و شرك وارد آن مى كند.
قرآن كريم مى فرمايد: لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى (بقره / 264) يعنى اگر كار خيرى بكنيد و با يك منت و يا اذيت كردن روح طرف را خرد كنيد، آن عمل بى ارزش مى شود.
691- اصول كافى ، ج 2،ص 16
692- بحارالانوار، ج 70،ص 344
693- بحارالانوار، ج 67،ص 233
694- آل عمران / 190
695- آل عمران / 19
696- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 157 - 152
697- روم / 22
698- يكى از ادله اصالت قرآن اين است كه برداشتهايش در مسائل با تورات مختلف است . يكى از موارد همين اختلاف زبان هاست . تورات مجعول و محرف (قرآن تورا را اين گونه معرفى مى كند) مى گويد اختلاف زبانها در نتيجه يك عصيان پيدا شد؛ حال آن كه قرآن مى گويد اختلاف زبانها مثل اختلاف رنگها يك امر ضرورى و از آيات الهى است .
699- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 166 - 138
700- بعضى اساسا هفت آسمانى كه در قرآن به آن اشاره شده معنوى و باطنى مى دانند. شايد از بعضى آيات و روايات بتوان اين مطلب را فهميد كه به ازاى هفت آسمان جسمانى ، ما مراتب معنوى داريم و شايد در خيلى از موارد هفت آسمان نظر به آسمانهاى مافوق ستاره ها نباشد، بلكه ناظر به عوالم باطن انسان باشد؛ ولى در هر صورت نمى شود گفت كه قرآن به هفت آسمانى كه جنبه جسمانى دارد قائل نيست ، به آن هم قطعا قائل است . وقتى مى گويد: نزديكترين آسمانها را زينت بخشيديم ، اين نشان مى دهد كه يك جسمى هست كه زينت داده شده است .
701- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 173 - 166
702- اى آن كه جز از عدل او واهمه اى نيست و جز به فضلش اميدى نمى باشد. (دعاى جوشن كبير، فقره 19، با اندكى تغيير)
703- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 186 - 174
704- با علم هيات قديم ناچار بودند بگويند ((خدا زمين را ذلول قرار داد))، يعنى خدا زمين را براى شما ساكن قرار داد.
705- اعراف / 10
706- بعضى ها گمان مى كنند فقط عوامل مكانيكى و صددرصد رياضى بر جهان حكمفرماست ؛ ولى اين نظر مردودى است . بر جهان عوامل ديگرى غير از عوامل مكانيكى نيز حكومت مى كنند.
ساده ترينش اين عوامل ، قوانين حيات است كه قابل توجيه با عوامل مكانيكى نيست . همين موجوداتى كه محكوم قوانين مكانيكى هستند، همين قدر كه نيروى حيات بر آنها مسلط شود، محكوم آن خواهند بود؛ يعنى نيروى حيات فوق نيروهاى قابل توجيه با عوامل مكانيكى است .
707- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 196 - 186
708- معناى اين سخن اين نيست كه انسان از اسباب استفاده نكند. از اسباب و وسائل استفاده كردن يك مطلب است و تكيه به اسباب و وسائل داشتن مطلب ديگرى است ؛ اصلا خدا همين اسباب را براى استفاده كرده انسان ها قرار داده است .
709- اولياى خدا كسانى هستند كه يك لحظه از مسبب الاسباب غافل نمى شوند و اگر تمام ملك دنيا را هم به آن ها بدهند، يك ذره از روح عبوديت آن ها كاسته نمى شود. چون مى دانند همه اين ها در مقابل ذات حق هيچ و پوچ است .
710- كلمه ((اسلام )) كه نام دين خداست ، خودش معجزه است ؛ يعنى آن روح دين و انسانيت و مرز ميان كفر و دين را همين يك كلمه معين مى كند.
اسلام يعنى انسان در مقابل حقيقتى كه بر او عرضه مى شود تسليم باشد و لجاجت و عناد نداشته باشد.
711- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 212 - 196
712- ملك / 10
713- در اين جا قرآن از اصل ((التفات )) استفاده كرده است . مقصود از التفات اين است كه متكلم يك مرتبه سياق كلام را تغيير دهد؛ مثلا سياق را از خطاب به غيبت ، يا بر عكس تغيير دهد. گاهى التفات به اين نحو است كه شخص سومى حضور دارد و متكلم فورا او را خطاب قرار مى دهد، مانند آيات بالا كه شخص پيامبر مورد خطاب قرار گرفته است و از مخاطب اول اعراض مى كند و او را شايسته خطاب نمى داند.
714- در مفهوم ((ذراء)) پخش و تكثير نيز هست ؛ يعنى شما را خلق و در زمين پخش كرده است .
715- حشر به معنى ((جمع )) است .
716- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 226 - 212
717- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 227 - 222
718- اصلا كلمه ((ءامَنَ)) به معنى ((صار ذا امن )) است . وقتى شخصى واقعا به يك حقيقت ايمان پيدا كند (شايد اين كلمه در مورد غيرخدا صادق نباشد، يعنى ايمان به معنى واقعى جز به خدا يا آنچه مربوط به اوست صادق نباشد) امنيت مى يابد.
719- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 235 - 228
720- ((ن )) به معنى ((ماهى )) نيز هست ، اما اين معنى تناسبى با آيات ندارد و در قول ضعيفى است .
721- همان كسى كه به وسيله قلم تعليم داد. (علق / 4)
722- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 245 - 237
723- بحارالانوار، ج 2،ص 22، با اندكى اختلاف
724- خلق در مقابل خلق است . خَلق به صورت و بدن و خُلق به خصلتها و كيفيتهاى روحى ، اطلاق مى شود. انسان بر خلاف خلقت ، از نظر خلق بالقوه به دنيا مى آيد، يعنى بايد براى خودش خلق بسازد و از لحاظ روحى خودش را بيافريند.
725- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 255 - 245
726- آدمى كه راهش راه حقيقت نيست ، قهرا از راه هاى متضاد و متناقضى وارد مى شود؛ بر خلاف راه حق كه يك راه بيشتر نيست .
727- آن چه قرآن نفى مى كند، مصالحه بر سر اصول و مواد برنامه و به اصطلاح ايدئولوژى است ؛ اما مصالحه و صلح كردن در مقام عمل ، مساءله ديگرى است . قرآن اين اختيار را به پيغمبر داده است كه در مقام اجرا يك وقت قرارداد صلحى با مشركين امضا كند؛ يعنى در مقام اجرا قراردادى مى بنديم كه اين كار را فعلا تاخير يا جلو بيندازيم واين مساءله با مصالحه بر سر اصول فرق دارد.
728- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 269 - 255
729- و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد هست .
(حديد/ 25)
730- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 279 - 269
731- تمام جريانهاى خوب و بدى كه براى انسان پيش مى آيند، آزمايش الهى است ،و براى اين است كه نوع عكس العمل انسان در برابر اين آزمايش ها مشخص شود، و فرق نمى كند آنچه سر راه انسان قرار مى گيرد، نعمت باشد يا بلا و مصيبت .
732- قرآن در اوصاف متقين مى فرمايد: و الَّذِينَ فى اموالهم حق للسائل و المحروم
((آنها كسانى هستند كه مسكينان و محرومان و سائلان حقى در مال آنها دارند.))
(معارج 25 - 24)
733- كلمه ((صاحب )) در فارسى به معنى ((مالك )) است ، ولى در زبان عربى معناى وسيع ترى دارد و به هر چيزى كه نوعى همراهى با انسان داشته باشد، ((صاحب )) گويند. به مالك هم اگر صاحب مى گويند، چون نوعى همراهى ميان مالك و مملوك وجود دارد.
734- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 288 - 281
735- كسى كه روزى او محدود اندازه گيرى شده است . (طلاق / 7)
736- مانند كذلك جعلناكم امه وسطا ((شما را امت معتدل قرار داديم )) (بقره / 143)
يا خير الامور اوسطها يعنى در هر كارى بهترينش معتدلترين است كه از افراط و تفريط به دور است .))

737- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 296 - 289
738- و هنگامى كه به آن ها گفته شود: ((از آن چه خدا به شما روزى كرده انفاق كنيد))، كافران به مؤمنان مى گويند: ((آيا ما كسى را اطعام كنيم كه اگر خدا مى خواست او را اطعام مى كرد؟! (پس خدا خواسته است كه او گرسنه باشد)، يقينا شما در گمراهى آشكاريد.))
(يس / 47)
739- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 304 - 297
740- به هر اندازه كه ملكات خوب انسان در دنيا فعليت پيدا كند، امكان اينكه كار بد از انسان سر بزند ضعيفتر است ، اما ناممكن نيست . و هر اندازه هم كه كاردبد ملكه بشود امكان برگشتن به سوى كار خوب ضعيف تر مى شود ولى غيرممكن نمى باشد.
741- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 316 - 304
742- مسلم اگر يك پيغمبر غضب كند براى خدا غضب مى كند، ولى يك وقت به او مى گويند: اين كار زمان هم مى خواهد. تو كه غضبت براى خداست ، معذلك يك مدتى صبر كن . همين ((غضبت براى خدا)) فعلا براى تو يك ترك اولى شمرده مى شود.
743- عوالى اللئالى ، ج 1،ص 169
744- بحارالانوار، ج 60،ص 20
745- آشنايى با قرآن ، ج 8، صص 338 - 329