fehrest page

1- آشنايى با قرآن ، ج 1 و 2،ص 6 - 5
2- همان ، ج 1 و 2،ص 72
3- همان ، ج 5،ص 10
4- آشنايى با قرآن ، ج 4،ص 5
5- همان ، ج 1 و 2،ص 73
6- كل حديث لا يوافق كتاب الله فهو زخرف
(كافى ، ج 1،ص 69).
7- اگر او سخنى دروغ بر ما مى بست ، ما با قدرت از او مى گرفتيم ، سپس رگ قلبش را قطع مى كرديم .
(حاقه / 46 - 44)
8- آشنايى با قرآن ، ج 1 و 2، صص 8 - 9
9- و انزلنا اليك اَلذِّكر لتبين للناس ما نزل اليهم
يعنى : ((و ما اين ذكر [= قرآن ] را بر تو نازل كرديم تا آن چه را كه به سوى مردم نازل شده است ، براى آن ها روشن سازى )).
(نحل / 44)
10- هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات
((او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن ، آيات محكم است ، كه اساس اين كتاب مى باشد و قسمتى از آن متشابه .))
(آل عمران / 7) [ ((ام )) در اصل به معنى محل رجوع و بازگشت مى باشد]
11- هر كس قرآن را بر اساس اميال خود تفسير كند، جايگاهش در آتش مهيا شده است .
(عوالى اللئالى ، ج 4،ص 104)
12- كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولوالالباب
يعنى : ((اين كتابى است پربركت ، كه بر تو نازل كرديم تا در آيات آن تدبر كنند و خردمندان متذكر شوند.))
(ص / 29)
13- يجرى كما يجرى الشمس و القمر
(بحارالانوار، ج 35،ص 404)
14- آشنايى با قرآن ، ج 1 و 2،ص 30 - 19
15- الر كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور...
يعنى : ((اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم ، تا مردم را از تاريكى ها (ى شرك و ظلم و جهل ) به سوى روشنايى (ايمان و عدل و آگاهى )... در آورى ))و.
(ابراهيم / 1)
16- قرآن همواره ((ظلمات )) را جمع مى آورد و ((نور)) را مفرد ذكر مى كند؛ يعنى راه راست يكى بيشتر نيست و مسير انحراف و گمراهى متعدد است .
17- و لقد ارسلنا موسى باياتنا اءن اخرج قومك من الظلمات الى النور
((ما موسى را با آيات خود فرستادى ؛ (و دستور داديم ) كه : قومت را از ظلمات به نور بيرون آر.)) (ابراهيم / 5) از اين آيه استفاده مى شود كه اين تاريكى ، همان تاريكى ستم فرعون و فرعونيان است و نور، نور آزادى و عدالت .
18- و رتل القرآن ترتيلا (مزمل / 4)
19- و اذا سمعوا ما انزل الى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدفع مما عرفوا من الحق يقولون ربنا آمنا فاكتبنا مع الشاهدين
(مائده / 83)
20- اين (قرآن ) تذكرى براى همه جهانيان است . (ص / 87) 21- ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم .
(انبيا/ 107)
22- لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس ‍ بالقسط
((ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آن ها كتاب آسمانى و ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه ) نازل كرديم ، تا مردم قيام به عدالت كنند.
(حديد/ 25)
23- آشنايى با قرآن ، ج 1 و 2، صص 45 - 31
24- بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و كور و لالى هستند كه انديشه نمى كنند.
(انفال / 22)
25- بگو اگر راست مى گوييد، دليل خود را (بر اين موضوع ) بياوريد.
(بقره / 111)
26- لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا
((اگر در آسمان و زمين جز ((الله )) خدايان ديگرى بود، فاسد مى شدند (و نظام جهان به هم مى خورد).)) (انبيا/ 22)
در اين آيه قرآن به صورت يك قضيه شرطى ، استدلالى مى كند كه نتيجه آن (به صورت عكس نقيض ) اين مى شود كه چون نظام جهان پابر جاست ، بنابراين غير از ((الله )) خدايى نيست .
27- روزه بر شما نوشته شده ، همانگونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند، نوشته شد تا شايد متقى گرديد. (بقره / 183)
28- اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى ، تو را از راه خدا گمراه مى كنند؛ زيرا آن ها تنها از گمان پيروى مى كنند و تخمين و حدس (واهى ) مى زنند.
(مائده / 116)
29- و هنگامى كه به آن ها گفته مى شود: ((از آن چه خدا نازل كرده است ، پيروى كنيد.)) مى گويند: ((نه ، ما از آن چه پدران خود را بر آن يافتيم ، پيروى مى نماييم .)) آيا اگر پدران آن ها چيزى نمى فهميدند و هدايت نيافتند، باز از آن ها پيروى خواهند كرد)؟!
(بقره / 170)
30- آنها فقط از گمان هاى بى اساس و هواى نفس ، پيروى مى كنند.
(نجم / 23)
31- آشنايى با قرآن ، ج 2 و 1، صص 58 - 47
32- كسى كه قلب خود را از آلودگى ها پاك نگه داشت ، رستگار شد. (شمس /9) 33- در راه نيكى و پارسايى ، با هم تعاون كنيد. و در راه گناه و تعدى ، همكارى ننمايد. (مائده / 2) 34- كنز العمال ، حديث 7312
35- آشنايى با قرآن ، ج 1 و 2، صص 68 - 59
36- بحارالانوار، ج 92،ص 238
37- سبح اسم ربك الاعلى
((نام پروردگار بزرگت را تسبيح كن .)) (اعلى / 1)
38- درباره ريشه لغت ((الله )) چند نظر وجود دارد:
بعضى گفته اند اين كلمه از ((اله )) مشتق است و بعضى ديگر گفته اند كه از ((وله )) گرفته شده . اگر از ((اَلَه )) مشتق شده باشد، يعنى ((عبد))؛ پس يعنى ذات شايسته پرستش كه كامل از جميع جهات است . و اگر از ((وله )) مشتق شده باشد، وله يعنى تحير، و ((واله )) يعنى حيران و عاشق و شيدا، و از اين جهت او را الله گفته اند كه عقل ها در مقابل ذات مقدسش حيران و يا متوجه و عاشق او و پناهنده به اويند.
39- و رحمت من هر چيزى را فراگرفته است . (اعراف / 56)
40- آشنايى با قرآن ، ج 1 و 2، صص 85 - 75
41- چاپلوسى در موردى است كه انسان امر بى حقيقتى را از روى طمع ستايش مى كند.
42- اين كه گفته شده است كه اگر هر كس خودش را بشناسد، خدا را نيز مى شناسد مطلب بسيار عظيم و درستى است ، شناخت كامل انسان از خويش ، راهى است كه به شناخت الله منتهى مى گردد، يكى از راه هاى شناخت انسان ، همان شناختن احساس هاى خاص انسان است كه يكى از آن ها همين احساس سپاس است .
43- آيا پاسخ نيكى جز نيكى است ؟! (الرحمن / 60)
44- اين است كه سوره حمد مستلزم معرفت الهى است ، يعنى تا انسان نسبت به خداوند معرفت كامل پيدا نكند، نمى تواند سوره حمد را درست و به صورت واقعى كه لقلقه زبان نباشد، بخواند.
ما معتقديم كه شناخت ، لازمه عبادت خداوند است و تا خداشناسى كامل نگردد عبادت اوج نمى گيرد. نكته جالب در سوره حمد نيز اين است كه بعد از الحمدلله چهار صفت ديگر آمده است (رب العالمين ، الرحمن ، الرحيم ، مالك يوم الدين ) كه هر كدام درى به سوى معرفت حق است .
45- آشنايى با قرآن ، ج 1 و 2، صص 94 - 85
46- ما راه را به او نشان داديم ، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس .
(دهر/ 3)
47- از جايى كه گمان نمى برد.
(طلاق / 3)
48- آيا خداوند فقط مالك و ملك روز قيامت است و در دنيا نيست ؟ خير، خداوند مالك و ملك حقيقى هم دنيا و هم آخرت است ، اما بشر چون در دنيا چشم حقيقت بين ندارد، مالك ها و ملك هاى اعتبارى و مجازى مى سازد، خود را و ديگران را مالك بر اشياء و ملك آن ها مى داند و هنگامى كه حقايق جهان برايش مكشوف شد و نگاهى واقع بينانه بر جهان افكند آن گاه خواهد ديد كه همه ملك ها و ملك ها ساختگى بود و مالك و ملك حقيقى هستى اوست .
49- اين مطلب در تفسير الميزان در موارد متعددى بيان شده است .
50- البته روشن است كه اطاعت افرادى كه خداوند دستور اطاعت از آن ها را داده - مثل پدر و مادر، پيامبران ، امامان و رهبران جامع الشرايط - در واقع اطاعت خداست .
51- آشنايى با قرآن ، ج 1 و 2، صص 106 - 94
52- آيا ديدى كسى را كه هواى نفسش را معبود خود برگزيده است ؟
(فرقان / 43)
53- آنها دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند. (توبه / 31)
54- بگو: ((اى اهل كتاب ! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است كه : جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم و بعضى از ما بعض ديگر را - غير از خداى يگانه - به خدايى نپذيرد.))
(آل عمران / 64)
55- آيا اين متنى است كه بر من مى گذارى كه بنى اسرائيل را برده خود ساخته اى ؟!
(شعراء/ 22)
56- در كارهاى نيك يكديگر را مدد برسانيد.
(مائده / 2)
57- شورى / 53
58- نجم / 42
59- راز اين كه در قرآن همواره ، ظلمت به صورت جمع آمده و نور به صورت مفرد، همين است كه تنها يك شاهراه حقيقت وجود دارد و راه هاى گمراهى گوناگون است ؛ الله ولى الَّذِينَ آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور (بقره / 25)
در قرآن كلمه ((سبيل )) نيز به معنى ((راه )) به كار برده شده ، ولى معناى آن با صراط تفاوت دارد. و لذا سبيل گاهى به صورت جمع استعمال شده ولى صراط هميشه مفرد است . معناى سبيل آن راه هاى فرعى است كه به راه اصلى منتهى مى گردد و معناى صراط همان راه اصلى است ، ممكن است براى رفتن به نقطه اى يك راه اصى بيشتر نباشد ولى راه هاى فرعى كه از اطراف و اكناف مى آيد متعدد باشند و بالاخره همه به آن راه منتهى گردند، ممكن است هر كدام از ما از يك طريق فرعى خودمان را به آن راه اصلى برسانيم ، اگر هر كس در هر موقعيتى به وظيفه انسانى ، اخلاقى و شرعى خود عمل كند، در حقيقت راهى را انخاب كرده كه سرانجام او را به راه اصلى مى رساند.
60- آشنايى با قرآن ، ج 1 و 2، صص 120 - 106
61- چند آيه بعد در سوره بقره ، خواهيم خواند كه قرآن تحدى مى فرمايد؛ يعنى مردم را دعوت به مبارزه مى كند و مى گويد تمام سخنوران برتر را جمع كنيد، آيا مى توانيد مانند قرآن را بياوريد؟
62- فرمان او چنين مى شود كه هرگاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى گويد: ((موجود باش !)) آن نيز بى درنگ موجود مى شود. (يس / 82)
63- آشنايى با قرآن ، ج 1 و 2، صص 127 - 121
64- در زبان عربى اگر بخواهند چيزى را با عظمت ياد كنند، آن را با ضمير دور مى آورند، به اين معنا كه آن چيز با ما و شما بسيار فاصله دارد.
65- خدا جمع زيادى را با آن گمراه و گروه بسيارى را هدايت مى كند.
(بقره / 26)
66- بقره / 26
67- در بيشتر مواردى كه در قرآن به ((نماز خواندن )) تعبير شده است ، در مقام مذمت بوده ، يعنى سخن از كسانى رفته كه نمازشان ايراد داشته است .
68- عطوفت كه به معناى تمايل و توجه به ديگران و دل به جاى دل آن ها نهادن است ، خود هدفى اساسى است و اگر چنين مفهومى در جامعه باشد، مثل آن است كه در محيط خانواده ، محبت و عطوفت مفقود گردد و به جاى والدين ، موسسات تربيتى حكومتى (مثل پرورشگاه ) تربيت كودكان را به عهده بگيرند و عيب بزرگ اين قضيه خارج شدن از مسير فطرت انسانى است .
69- مى شود گفت كه اين اعتقاد، بيشتر به غير مسلمانان متعلق است . شبلى شميل ، شاعر ماترياليست لبنانى ، راجع به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و قرآن ، اشعارى بدين مضامين دارد كه : اگر چه به دين او كفر مى ورزم ، ولى چگونه مى توانم آيات محكم قرآن را منكر شوم .
70- نزل به الروح الامين على قلبك لتكون من المنذرين
يعنى : ((روح الامين ، آن را بر قلب (پاك ) تو نازل كرده است ، تا از انذاركنندگان باشى .))
(شعراء/ 194 - 193)
71- علت اين كه ((آخر)) به شكل مونث آمده ، آن است كه صفت ، هميشه از موصوف ، تبعيت مى كند و ((آخرة )) اكثرا صفت ((حياة )) و ((دار)) مى آيد.
72- و للاخرة خير لك من الاولى
((مسلما آخرت ، براى تو از دنيا بهتر است .)) (ضحى / 4)
73- فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقى
يعنى : ((كسى كه به طاغوت [= بت و شيطان و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى ، چنگ زده است .)) (بقره / 256)
74- و اذ قالوا اللهم اءنْكان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب اليم
((و (به خاطر بياور) زمانى را كه گفتند: پروردگارا! اگر اين حق است و از طرف توست ، بارانى از سنگ از آسمان بر ما فرو ببار يا عذاب دردناكى براى ما بفرست .))
(انفال / 32)
75- آشنايى با قرآن ، ج 1 و 2، صص 147 - 137
76- از مصاديق مهم نفاق در عصر ما، عملكرد استعمارگران است كه ابتدا به نام عمران و آبادى و با تبليغ مسيحيت وارد كشورهاى مختلف مى شوند و سپس به دنبال تامين منافع خود مى روند.
يكى از آفريقايى ها گفته : روزى كه اروپايى ها به كشورهاى ما آمدند، ما زمين داشتيم و در دست آن ها انجيل بود، ولى پس از مدتى ديديم انجيل در دست ما مانده و زمين ها در دست آن هاست !
77- خداوند در بسيارى از موارد، كارى ار كه مربوط به اهل حق است ، به خود نسبت مى دهد؛ مثلا اءنّ الَّذِينَ يبايعونك انما يبايعون الله
يعنى : ((كسانى كه با تو بيعت مى كنند، در حقيقت ، فقط با خدا بيعت مى كنند.)) (فتح / 10)
78- درباره چنين افرادى ، ابوعلى سينا مى گويد: بترس از زرنگى نقاص و اين كه به نادرستى گمان كنى كه انسان زرنگى هستى . همچنين غزالى گفته است : همه چيز، وجود ناقصش از عدم محض ، بهتر است ، جز علم و دانش ؛ يعنى انسان كم سواد از انسان بى سواد بدتر است .
79- امام صادق عليه السلام فرمود:
العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان
يعنى : ((عقل ، چيزى است كه به وسيله آن ، خداى رحمان عبادت ، و بهشت و جنان كسب مى شود)).
(اصول كافى ، ج 1،ص 11)
80- آشنايى با قرآن ، ج 1 و 2، صص 169 - 148
81- اين گروه ، به فلاسفه بدبين معروفند كه از آن ها مى توان به صادق هدايت نويسنده اى كه در عنفوان جوانى دست به خودكشى زد، اشاره كرد.
82- اءَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ اءَوْدِيَة بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رابِيًا وَ مِما يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِى النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ اءَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ فَاءَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَ اءَما مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِى الاَرْضِ
يعنى : (((خداوند) از آسمان آبى فرستاد و از هر درّه و رودخانه اى به اندازه آنها سيلابى جارى شد؛ سپس سيل بر روى خود، كفى حمل كرد؛ و از آنچه (در كوره ها) براى به دست آوردن زينت آلات يا وسايل زندگى ، آتش روى آن روشن مى كنند نيز كفهايى مانند آن به وجود مى آيد - خداوند حق و باطل را چنين مثل مى زند! - امّا كفها به بيرون پرتاب مى شوند، ولى آنچه به مردم سود مى رساند [ = آب يا فلز خالص ] در زمين مى ماند.))
(رعد/ 17)
83- در قرآن لفظ ((كلمه )) گاهى به معناى لفظ و گاهى به معناى حقايق ، استفاده مى شود.
84- اءَلَم تَرَ كَيفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ اءَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِى السَّمَاءِ
تُؤْتِى اءُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا... وَ مَثلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الاَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ

يعنى : ((آيا نديدى چگونه خداوند ((كلمه طيبه )) را به درخت پاكيزه اى تشبيه كرده كه ريشه آن (در زمين ) ثابت ، و شاخه آن در آسمان است ؟! هر زمان ميوه خود را به اذن پروردگارش مى دهد... و مثل ((كلمه خبيثه )) را به درخت ناپاكى تشبيه كرده كه از روى زمين بركنده شده ، و قرار و ثباتى ندارد.
(ابراهيم / 26 - 24)
85- بَل نَقذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ
((بلكه ما حق را بر سر باطل مى كوبيم تا آن را هلاك سازد و اين گونه ، باطل ، محو و نابود مى شود.))
(انبياء / 18)
86- وَ قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا
يعنى : (( بگو: حق آمد و باطل نابود شد، يقينا باطل نابود شدنى است .)) (اسراء/ 81)
87- و الذين اهتدوا زادهم هدى
يعنى : ((كسانى كه هدايت يافته اند، (خداوند) بر هدايتشان مى افزايد.))
(محمد/ 17)
88- ناس ، اسم جمع و انسان ، اسم جنس است .
89- كارل ماركس مى گويد: من مى خواهم انسان ها را از پرستيدن غير انسان آزاد سازم ، تا انسان خود را بپرستد.
90- آشنايى با قرآن ، ج 1 و 2، صص 192 - 170
91- قُل لئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى اءَن يَاءْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَاءْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا (اسراء/ 88)
92- وَ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الاَرْضِ يَنبُوعًا # اَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الاَنْهَارَ خِلالَهَا تَفْجِيرًا# اءَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا اءَوْ تَاءْتِيَ بِاللّهِ وَالْمَلا ئِكَةِ قَبِيلا # اءَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ اءَوْ تَرْقَى فِى السَّمَاءِ وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّى هَلْ كُنتُ إَلا بَشَرًا رَّسُولا
((و گفتند: ما هرگز به تو ايمان نمى آوريم تا اينكه چشمه جوشانى از اين سرزمين (خشك و سوزان ) براى ما خارج سازى ، يا باغى از نخل و انگور از آن تو باشد و نهرها در لابه لاى آن جارى كنى ، يا قطعات (سنگهاى ) آسمان را - آنچنان كه مى پندارى - بر سر ما فرود آرى ، يا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بياورى ، يا براى تو خانه اى پر نقش و نگار از طلا باشد، يا به آسمان بالا روى ؛ حتى اگر به آسمان روى ، ايمان نمى آوريم مگر آنكه نامه اى بر ما فرود آورى كه آن را بخوانيم . بگو: منزه است پروردگارم (از اين سخنان بى معنى )! مگر من جز انسانى فرستاده خدا هستم ؟!))
93- قل انما بشر انا بشر مثلكم يوحى الىّ
((بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما؛ (امتيازم اين است كه ) به من وحى مى شود)) (كهف / 110)
نزل به الروح الامين # على قلبك لتكون من المنذرين
((روح الامين آن را بر قلب (پاك ) تو نازل كرده است ، تا از انذاركنندگان باشى .)) (شعراء/ 194 - 193)
94- سُبْحَانَ الَّذِى اءَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَقْصَى الَّذِى بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا انَّه هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ
((پاك و منزّه است خدايى كه بنده اش را در يك شب ، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى -كه گرداگردش را پربركت ساخته ايم - برد، تا برخى از آيات خود را به او نشان دهيم ؛ چرا كه او شنوا و بيناست .)) (اسراء/1)
95- اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انشَقَّ الْقَمَرُ # وَ إِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرُّ
((قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت ! و هرگاه نشانه و معجزه اى را ببينند روى گردانده ، مى گويند: اين سحرى مستمر است .)) (قمر / 2 - 1)
96- براى مطالعه معجزات بيشتر به كتاب وحى و نبوت اثر استاد مطهرى صص 81 - 80 رجوع شود.
97- يعنى پيغمبرانى كه تابع شريعت پيغمبران ديگر بودند و از خود قانونى نداشتند.
98- [متاءسفانه پس از اوج گيرى انقلاب فرصتى براى استاد پيش نيامد تا به اين مسائل بپردازند تا اين كه به شهادت رسيدند.]
99- ((مستضعف )) از ماده ((ضعف )) به معنى ناتوان و ضعيف است .
100- ((شكر)) يك معنى دقيق دارد و آن عبارت است از قدردانى ، اندازه شناسى و حق شناسى . از اين رو ((شكر)) هم درباره بنده نسبت به خدا و هم در مورد خدا نسبت به بنده به كار مى رود. اءنّ الله شكور رحيم خدا شكور است ، يعنى او قدرشناس طاعت بندگان است و اجر آن ها را ضايع نمى گرداند. بنده هم اگر بخواهد قدرشناس و شاكر باشد، بايد قدر نعمت هاى خدا را بداند؛ يعنى بداند هر نعمتى براى چه هدفى خلق شده است و در همان مورد مصرف كند.
در تعريف ((شكر)) گفته اند: ((به كار بردن شى ء در راهى كه به خاطر آن آفريده شده است .))
101- نهج البلاغه ، نامه 26
102- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 16 - 7
103- نهج البلاغه ، حكمت 219
104- نهج البلاغه ، حكمت 212
105- اثر ديگرى كه قرآن براى تقوا ذكر مى كند گشايش در كار است . اگر كسى با تقوا باشد يك سلسله گره ها برايش پيش نمى آيد، و اگر پيش بيايد به آسانى حل مى شود.
106- اين آيه قرآن اشاره به همين مطلب دارد:
إِلا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ اءَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَروُا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِى الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَاءَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ اءَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا
((اگر شما مردم قريش پيامبر را يارى نكنيد، خدا او را يارى كرده است همچنان كه در شب هجرت در حالى كه آن دو در غار بودند پيامبر را يارى كرد. آن گاه كه پيغمبر به همراه خود گفت نترس ، خدا با ماست . خداوند وقار خودش را بر پيغمبر نازل كرد.)) (توبه / 40) ديگر نمى گويد وقار را بر هر دو نازل كرد.
107- ((مكر)) نقشه اى است كه هدفش روشن نيست . اگر انسان ، نقشه اى بكشد كه آن نقشه هدفى معين دارد، اما مردم خيال كنند كه براى هدف ديگرى است ، اين را مكر گويند.
108- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 32 - 16
109- نهج البلاغه ، حكمت 125
110- كانَ فِى الاَْرْضِ اءَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ، وَ قَدْ رُفِعَ اءَحَدُهُمَا، فَدُونَكُم الا خَرَ، فَتَمَسَّكُوا بِهِ. اءَمَّا الاَْمَانُ الَّذِى رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم ، وَ اءَمَّا الاَْمَانُ الْبَاقِى فَالِاسْتِغْفَارُ
(نهج البلاغه ، حكمت 88)
111- انعام / 65
112- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 39 - 32
113- حج / 25
114- به اهل مكه دستور بده كه براى سكونت مسافران مزدى دريافت نكنند.
( نهج البلاغه ، نامه 67)
115- مسجدالحرام در صدر اسلام اين قدر بزرگ نبود. در صدر اسلام خانه هاى اطراف را خريدند و مسجدالحرام را توسعه دادند. بعدها بر خلفاى اسلام در توسعه آن كوشيدند و سعى داشتند رعايت مسجدالحرام را توسعه دادند. بعدها نيز خلفاى اسلام در توسعه آن كوشيدند و سعى داشتند رعايت كنند كه خانه هاى مردم را به زور نگيرند، زيرا برخى از فقهاى اهل تسنن اين كار را غصب مى دانستند.
اين مساءله را امام باقر عليه السلام پرسيدند، ايشان استدلال كردند كه بر خلاف مواردى كه حق تقدم با مردم است ، مانند جايى كه براى ايجاد راه ، خانه هاى مردم خراب مى شود، از آن جا كه اول ، كعبه اين جا بوده و مردم به خاطر كعبه اينجا آمده اند، پس حق كعبه و مسجدالحرام محفوظ و مقدم است و مردم فقط تا جايى كه مزاحم كعبه و مسجدالحرام نشوند در تملك زمين آزادند.
116- بقره / 125 117- از مقام ابراهيم ، عبادتگاهى براى خود انتخاب كنيد. (بقره / 125)
118- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 44 - 39
119- ((انفاق )) به معنى صرف مال در راه يك مقصود و منظور است .
120- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 49 - 39
121- لتبلبلن بلبلة ، و لتغربلن غربلة ، و لتساطن سوط القدر، حتى يعود اسفلكم اعلاكم و اعلاكم اسفلكم
( نهج البلاغه ، خطبه 16)
122- ينتهوا از ماده ((نهى )) و ((انتها به معنى نهى پذيرى است .
123- ((يغفر)) از ماده ((غفران )) به معنى ((پوشش )) است . به مغفرت و آمرزش از آن جهت غفران مى گويند كه خداوند روى گناهان گذشته را مى پوشاند.
124- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 54 - 49
125- در مورد تعليمات مسيحيت كه به ظلم پذيرى منجر مى شود بايد گفت كه حضرت مسيح عليه السلام اجل از اين است كه چنين دستورى جزء دستوراتش باشد و حتما از چيزهايى است كه بعدها به وى نسبت داده اند، كه كار خدا را به خدا واگذار كن و كار قيصر را به قيصر. با اين تقسيم بندى فقط كارهايى مانند نماز و دعا كردن براى خدا باقى مى ماند. اما در اسلام چنين حرفى مطرح نيست . اسلام مى گويد: تمام كارهاى بشر كار خدا و دين است .
126- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 59 - 49
127- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 64 - 63 و 73
128- نساء/ 94
129- [ظاهرا اصل روايت بدين گونه است كه له غنمه و عليه غرمه (وسائل الشيعه ، ج 12،ص 126) كه از آن ، قاعده فقهى فوق استنباط شده است .]
130- زكات ، ماليات عمومى نيست . يك امر اختصاصى است و به اموال خاصى تعلق مى گيرد.
131- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 71 - 69 و 76
132- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 82 - 78
133- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 87 - 82
134- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 87 - 61
135- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 91 - 89
136- خدا كسانى را دوست ميدارد كه در راه او پيكار مى كنند، گويى بنايى آهنين هستند. (صف / 4)
137- قرآن مى فرمايد: از نماز كه ذكر خداست مدد و نيرو بگيرد: يا ايها الَّذِينَ آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوة ((اى افرادى كه ايمان آورده ايد، از صبر (و استقامت ) و نماز، كمك بگيريد.) (بقره / 153) 138- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 100 - 90
139- بقره / 190
140- ((ريح )) به معنى باد است و بويى را كه در هوا پخش مى شود و به وسيله باد به انسان مى رسد، ((رايحه )) برگرفته از همين كلمه ((ريح )) است .
141- صبر يعنى در مقابل مصائب ، جزع و فزع و بى قرارى نكردن .
142- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 94 - 93 و 102 - 100
143- ((بطر)) يعنى آن حالتى كه انسان وقتى به نعمتى مى رسد، خوشحالى ، سرور و غرورى پيدا مى كند كه به ديگران اعتنايى نمى كند و خودش را از همه بالاتر مى بيند.
144- زمانى كه عمر به جلال و جبروت معاويه اعتراض كرد، معاويه با زيركى و حقه بازى گفت : چون ما در مجاورت بيزانس هستيم ، مصلحت اسلام چنين اقتضا مى كند و اينگونه خليفه را قانع كرد.
145- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 97 - 95 و 108 - 102
146- در قرآن آمده است كه ملك يا فرشته تمثل پيدا مى كند؛ يعنى ذات و جنس او جسم نيست ، ولى مى تواند مثال جسمانى پيدا كند و در جلوى انسان مجسم شود. در قرآن درباره روح القدس آمده است : فتمثل لها بشرا سويا؛ يعنى : ((و او (روح القدس ) در شكل انسانى بى عيب و نقص و مريم ظاهر شد.)) (مريم / 17) شيطان هم همين طور است .
147- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 110 - 100
148- ((توكل )) يعنى انسان وظيفه خودش را با اعتماد به خدا انجام بدهد.
149- امام باقر عليه السلام مى فرمايد: كل شى ء يجره الاقرار و التسليم فهو الايمان ، و كل شى ء يجره الانكار و الجحود فهو الكفر
((هرچه باعث اقرار و تسليم شود، ايمان و هر چه انكار و جحود بياورد، كفر است .))
(اصول كافى ، ج 2،ص 387)
150- از جمله در اين آيات : الله يتوفى الانفس حين موتها... ((خدا نفوس را در وقت مردن به تمام وكمال تحويل مى گيرد.)) (زمر/ 42)؛ قل يتوفيكم ملك الموت الذى وكل بكم ... ((بگو ملك الموت قبض روح شما را انجام مى دهد.)) (سجده / 11)؛ اءنّ الَّذِينَ توفيهم الملائكة ... ((به درستى كه كسانى كه فرشتگان آن ها را قبض روح مى كنند...)) (نساء/ 97). آن چه ملك الموت انجام مى دهد به امر خداست ، او مجرى اراده پروردگار است و فرشتگان الهى هم مجرى اوامر ملك الموت هستند؛ اين نكته نشان مى دهد كه چرا قرآن قبض روح را گاهى به خدا و گاهى به ملك الموت و بالاخره در مواردى به فرشتگان نسبت مى دهد. 151- ((برزخ )) به معنى حايل و واسطه است . عالم برزخ يعنى عالمى كه در بين عالم دنيا و آخرت قرار گرفته است .
152- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 124 - 110
153- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 125 - 120
154- خدا اوضاع و احوالى را كه در يك قوم وجود دارد هرگز عوض نمى كند؛ مگر آن كه خود آن قوم آن چه را كه مربوط به خودشان (و مربوط به روح ، انديشه ، اخلاق و اعمال خودشان ) است عوض كند. (رعد/ 11) 155- بگو: بارالها! اى مالك حكومتها، به هر كس بخواهى ، حكومت مى بخشى و از هر كس بخواهى ، حكومت را مى گيرى ؛ هر كه را بخواهى ، عزت مى دهى و هر كه را بخواهى خوار مى كنى . تمام خوبيها به دست توست و بر هر چيز قادرى .
(آل عمران / 26)
156- به تعبير خود قرآن بعضى آيات ، آيات مادر (ام الكتاب ) هستند و بايد آيات متشابه را كه چندگونه تفسير مى شوند با آنهاكه يك تفسير بيشتر ندارند، توضيح داد.
هو الَّذِينَ انزل الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات (آل عمران / 7)
157- امام صادق عليه السلام فرمودند:
لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين (بحارالانوار، ج 5،ص 12)
158- امام صادق عليه السلام فرمود: كان ابى يقول اءنّ الله عزوجل قضى قضاء حتما لا ينعم على العبد بنعمة فيسلبها اياه حتى يحدث العبد دنيا يستحق بذلك النقمة
((پدرم امام باقر عليه السلام مى فرمود: خدا تقدير كرده است كه نعمتى را كه به بنده اش داده از او سلب نكند، مگر آن كه بنده ، گناهى مرتكب شود كه مستحق آن بلا شود.))
(الميزان فى تفسير القرآن ، ج 9، ص 120)
159- مثلا مى گويد: ما كان ربك ليهلك القرى بظلم و اهلها مصلحون
((پروردگار تو چنين نيست كه به مردمى كه به صرف اين كه منكر خدا هستند، اما وضع خودشان را از نظر عدالت اصالح كرده اند، ظلم كند.)) (هود/ 117) اين آيه همچنين نشان مى دهد كه هر گناه ، خاصيتى مخصوص به خود دارد.
160- خدايا گناهانى كه موجب تغيير نعمت هاى تو مى شود بر من ببخش ، خدايا گناهانى كه موجب حبس و عدم استجابت دعاها مى شود بر من ببخش ...
161- امالى شيخ مفيد،ص 310
162- آشنايى با قرآن ، ج 3، صص 144 - 124
163- مادامى كه آن ها با استقامت به نفع پيمانى كه با شما بسته اند، ايستاده اندشما هم بايستيد. (توبه / 7)
164- هيچ فريضه اى نيست كه مردم با همه اختلاف سليقه ها و عقيده ها، در آن به اندازه وفاى به عهد متقن باشند. ( نهج البلاغه ، نامه 53)