در آيات سوره بقره عده زن مشخص شده است و المطلقات يتربصن بانفسهن ثلاثة قروء(649) زن هاى مطلقه سه ((قرء))(650)
تربص مى كنند؛ يعنى بايد سه عادت بعد از طلاق در اين ها پيدا شود تا عده شان تمام شود.
حال اگر زنى باشد كه از سن حيض نگذشته است ولى حائض نمى شود، تكليفش اين است كه به جاى سه عادت سه ماه عده نگه دارد.
زنهايى هم كه معلوم نيست علت حائض نشدنشان سن است يا بيمارى ، باز هم سه ماه عده نگه دارند.
زنانى كه از حيض شدن مايوس اند، ولى شما شك داريد كه علت حيض نشدن سن است يا علت ديگرى دارد، عده اينها نيز سه ماه است ؛ و همچنين
زنانى كه به علت بيمارى اصلا حائض نمى شوند.
اولات الاحمال يعنى دارندگان و صاحبان بارها كه منظور زنان حامله است . زن معمولا در مدت
حمل عادت نميشود و عده طلاق اين زنان وضع حمل است .(651)
در انتهاى آيه دوباره تقوا ذكر شده است . تكرار تقوا براى اين است كه قرآن مى خواهد اهميت فوق العاده رعايت حدود خانوادگى را ذكر نمايد. تقوا
رعايت حدود الهى است در ابتداى همين سوره هم فرمود: و تلك حدود الله و من يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه اينها حدود الهى است ، هر كه از اين
حدود تجاوز كند به خود ستم كرده است . اينجا مى فرمايد: هر كس تقواى الهى پيشه كند خدا براى او در كارش سهولت و آسانى قرار مى دهد.
ذلك امر الله انزله اليكم و من يتق الله يكفر عنه سيئاته و يعظم له اجرا (5)
((اين است فرمان خدا كه آن را به سوى شما فرستاده است ؛ و هر كس از خدا پروا كند، بدى هايش را از او بزدايد و پاداشش بزرگ گرداند.))
دستورهايى كه به شما مى دهيم ، فرمان خداست . كه به سوى شما فرود آمده است . هر چند معلوم است كه اين فرمان ها از طرف خداست ، ولى براى
تاءكيد ذكر مى كند. اگر تقوا پيشه كنيد، تقوا گذشته شما را محو مى كند. هر كس تقوا پيشه كند خداوند اجر را براى او عظيم مى كند؛ يعنى
خداوند اجر عظيم به او مى دهد. در اينجا بيشتر جنبه اخروى اثرات تقوا را بيان مى كند.
اسكنوهن من حيث سكنتم من وجدكم و لا تضاروهن لتضيقوا عليهن و ان كن اولات
حمل فانفقوا عليهن حتى يضعن حملهن فان ارضعن لكم فاتوهن اجورهن و اتمروا بينكم بمعروف و ان تعاسرتم فسترضع له اخرى (6)
((همان جا كه خود سكونت داريد، به قدر استطاعت خويش آنان را جاى دهيد و به آن ها آسيب و زيان مرسانيد تا عرصه بر آنان تنگ كنيد و اگر بار
دارند، خرجشان را بدهيد تا وضع حمل كنند و اگر براى شما (بچه ) شير مى دهند، مزدشان را به ايشان بدهيد و به شايستگى ميان خود به مشورت
پردازيد، و اگر كارتان در اين مورد با هم به دشوارى كشيد، زن ديگرى بچه را شير دهد.))
در آيه پيش كه فرمود: زنان را در مدت عده از خانه يشان بيرون نكنيد، دلالت دارد كه زن در مدت عده كه مرد متعهد و عهده دار سكنا و نفقه و همه چيز
اوست ، بايد مانند گذشته زندگى كند. به واسطه اهميت مطلب باز تكرار مى كند كه آن ها را در همان جا سكنا بدهيد كه در زمان زوجيت داده بوديد،
نه اين كه جاى پايين تر و پست تر به آن ها بدهيد و تحقيرشان كنيد. در حدود قدرت و تمكنتان به آن ها جا بدهيد. اين كلمه ((در حد قدرتتان
)) اينجا اضافه شده است ، چون ممكن است مردى باشد كه در همان زمان زوجيت هم متناسب با تمكنش از اين زن پذيرايى نمى كرده است . گويا دو
مقياس بايد در كار باشد و هر يك كه بالاتر است عمل شود يكى ((آنجا كه سكنا مى داديد)) و ديگرى ((در حد قدرتتان )).
اين دستور قرآن از يك جهت احترامى براى آن زن به حساب مى آيد و از جهت ديگر اين سكناى در زمان عده براى اين است كه وسيله اى براى آشتى
باشد؛ قرآن مى خواهد حتى الامكان مفارقت و جدايى حاصل نشود، و عجيب اين است كه با اين كه زن در اين مدت همسر مرد نيست گو اين كه بعضى از
احكام زوجيت هنوز باقى است ؛ مثلا زن مى تواند در اين مدت خودش را بيارايد، تا شايد بار ديگر در
دل مرد نفوذ كند و قضيه به حالت اول بر گردد.
و در ادامه مى فرمايد: با آنها مضاره نكنيد؛ يعنى با ضرر و زيان بر آن ها سخت نگيريد كه عرصه برايشان تنگ بشود و بعد خودشان از اينجا
بيرون بروند. اگر اينها باردار باشند، انفاق بر اينها را تا پايان باردارى ادامه بدهيد. فلسفه اين كه مرد بايد
متكفل نفقه زن حامله در مدت عده اش كه همان مدت حمل است ، باشد، همان نفس حامل بودن است ؛ يعنى حتى اگر زنى كه در
حال حمل است در وضعى باشد كه غير قابل رجوع است - مثلا زن در طلاق سوم باشد(652) - و آن فلسفه آشتى كردن هم در كار نباشد، باز بايد
بر او انفاق بشود. چون مساءله اين است كه زن ، بچه اى از همين مرد در رحم دارد. نفقه آن بچه بر عهده پدرش است و الان آن بچه از وجود اين زن
تغذيه مى كند، پس مرد بايد زندگى زن را متكفل شود. اين است كه وضعيت زنان حامله را جداگانه ذكر كرده است .
اگر وقتى كه زن را طلاق دادند قبلا وضع حمل كرده است و اكنون به بچه شير مى دهد، آن حالت اجبار و جبر در كار نيست . چون در اينجا الزامى نيست
كه تغذيه بچه از مادر باشد مى توانند بچه را به زن ديگرى (دايه ) بدهند؛ البته اولويت با مادر است . يعنى اگر گفت : من بچه را نگه مى
دارم ، بايد به او بدهيم و چون بچه مرد را شير مى دهد، مزد و اجر او را نيز در حد
معمول و متعارف بپردازيم .
اما اگر مادر بخواهد بيش از حد متعارف مطالبه كند كه در اينجا ضررى به پدر مى رسد، بچه به فرد ديگر مى دهند.
مى فرمايد: اگر اين ها به سود شما شير بدهند، مزد و اجرت آنها را بدهيد؛ يعنى اين وظيفه شماست و شما بايد غذاى اين بچه و موجبات نگهدارى
اش را فراهم كنيد.(653)
لينفق ذو سعه من سعته و من قدر عليه رزقه فلينفق مما اتيه الله لايكلف الله نفسا الا ما آتاها
سيجعل الله بعد عسر يسرا (7)
((آنان كه امكانات وسيعى دارند، بايد از امكانات وسيع خود انفاق نمايند و آن ها كه تنگدست اند، از آن چه كه خدا به آن ها داده انفاق نمايند،
خداوند هيچ كس را جز به مقدار توانايى كه به او داده است تكليف نمى كند؛ خداوند به زودى بعد از سختى ها آسانى قرار مى دهد.))
و كاين من قرية عتت عن امر ربها و رسله فحاسبناها حسابا شديدا و عذبناها عذابا نكرا (8)
((و چه بسيار شهرها كه از فرمان پروردگار خود و پيامبرانش سرپيچيدند و از آن ها حسابى سخت كشيديم و آنان را به عذابى بى سابقه عذاب
كرديم .))
در آيات گذشته بيان شد كه خداوند براى شما يك سلسله تكاليف و وظايفى در
مسائل زناشويى و يك سلسله مرزبنديهايى مقرر فرموده است ، مواظب باشيد كه اين حدود و مرزها شكسته نشود. اين مقررات به سود خدا نيست و او
بى نياز مطلق است ، بلكه رعايت اين مقررات به سود خود شما و شكستن آن ها به زيان خودتان است ؛(654) يعنى اين يك واقعيتى در متن زندگى
شما است كه خداوند آن را براى شما بيان مى كند.
در آيه تلك حدود الله ... حكم را روى فرد برده است ، اما در اين جا يك دفعه حكم را روى يك جامعه مى برد و مى فرمايد: چه بسيار جمعيت
ها(655) كه از امر پروردگار و از امر و ارشادهاى پيغمبران سرپيچى كردند و طغيان ورزيدند.(656) در اين جا هر چند مساءله را به كلى بيان
مى كند، اما اشاره به همين دستورهاى روابط زوجيت دارد كه مردم آن را كوچك مى شمارند. ولى جزاى اين سرپيچى از دستورات چيست كه براى دنياى
ديگر بماند، در همين دنيا عواقبش را چشيده اند و ما در همين دنيا به شدت ، يعنى با دقت و مو به مو، به حساب آن ها رسيديم ؛(657) يعنى به
دقايق اين پرونده رسيدگى مى شود و عكس العمل دقيق تكوينى در همين دنيا براى اين
عمل پيدا مى شود. لذا در همين دنيا اقوام گناهكار را به عذاب منكر و ناشناخته اى عذاب كرديم ؛ يعنى يك عذاب بى سابقه و وحشتناك .
فذاقت و بال امرها و كان عاقبه امرها خسرا (9)
((در همين دنيا عاقبت و نتيجه كار خود را چشيدند و عاقبت و پايان كارشان زياد بود.))
در واقع مى خواهد بگويد كه تجاوز به مرزهاى زوجيت چه جامعه هايى را به باد داده است ؛ يعنى همان مفهوم و من يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه
(658)
اعد الله لهم عذابا شديدا فاتقوا الله يا اولى الالباب الَّذِينَ امنوا قد
انزل الله اليكم ذكرا (10)
((خدا براى آنان عذابى سخت آماده كرده است . پس اى خردمندانى كه ايمان آورده ايد، از خدا بترسيد. راستى كه خدا به سوى شما تذكارى فرو
فرستاده است .))
انسان اگر با امر خدا مخالفت كند، هم آن مصلحتى را كه خدا به خاطر آن امر كرده است از دست مى دهد و هم به وظيفه عبوديت
عمل نكرده است اين است كه قرآن مى گويد: در اين گونه موارد، هم عذاب دنيا هست و هم عذاب آخرت ، عذاب دنيا عكس
العمل طبيعى آن است كه شما به مصالح و مفاسد خودتان هدايت شديد و عمل نكرديد و عذاب آخرت هم به حكم اين است كه شما به وظيفه عبوديت
خودتان عمل نكرديد. در اين جا بعد از آن كه عذاب دنيا را بيان كرد مى فرمايد: عذاب دردناكى هم در آينده براى آنها مهياست . پس اى صاحبان خرد
تقواى الهى پيشه كنيد.
اگر چيزى پوسته اى داشته باشد و ماده قابل استفاده اش در داخل آن پوسته قرار بگيرد به پوسته آن ((قشر)) و به مغز آن ((لب )) مى
گويند. قرآن در بسيارى از آيات عقل انسان را به منزله لب مى داند؛ يعنى آدميت انسان به
عقل و روح انسان است و اندام او قشرى است كه بر روى حقيقت او قرار دارد. قرآن دستور مى دهد كه اى عاقلانى كه ايمان داريد، اى صاحبان اين دو
مزيت عالى (عقل و ايمان ) تقواى الهى را پيشه خود كنيد.(659)
اين كه قرآن مى فرمايد آهن را هم ما فرود آورديم و انزلنا الحديد(660) و يا مى فرمايد همه چيز را ما فرود آورديم و اءن من شى ء الا
عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم ،(661) يعنى همه چيز با اراده ما پيدا شده است . در اين آيه نيز مى فرمايد: خداوند به سوى شما ذكرى
، فرود آورده است ، كه در آيه بعد توضيح اين ذكر خواهد آمد.
رسولا يتلوا عليكم ايات الله مبينات ليخرج الَّذِينَ امنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الى النور و من يؤ من بالله و
يعمل صالحا يدخله جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا قد احسن الله له رزقا (11)
((پيامبرى كه آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى كند، تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند از تاريكى ها به سوى
روشنايى بيرون برد، و هر كس به خدا بگرود و كار شايسته كند او را در باغ هايى كه از زير درختان آن جويبارها روان است ، در مى آورد، جاودانه
در آن مى مانند. قطعا خدا روزى را براى او خوش كرده است )).
اين آيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را به عنوان ((ذكر)) ياد مى كند. ((ذكر)) به معنى يادآورى است .
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، هم معلم بود و هم مذكر. معلم كارش اين است كه چيزى را كه نمى دانيم به ما ياد مى دهد. قرآن نسبت به پيامبر
كلمه ((معلم )) را به كار برده است و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون (662) پيامبر مذكر هم هست ؛ يعنى مردم را نسبت به آنچه مى دانند
آگاه و بيدار مى كند و از وجود خفته اينها يك وجود بيدار ساخته ، آن ها را از غفلت خارج مى كند.
اين آيه در ادامه مى فرمايد كه پيامبر آيات خدا را بر شما تلاوت ميكند، براى اينكه مردم را از ظلمات خارج كند و به نور بياورد؛ ولى به شرط
اينكه ايمان بياورند و به اين دستورها عمل كنند.
در آيات قبل كيفر دنيا و آخرت را ذكر كرد، در اين آيه هم پاداش دنيا و پاداش آخرت را ذكر مى كند. پاداش دنياشان اين است كه پيامبر مردم را از اين
ظلمتها خارج مى كند و به نور مى آورد و چون ادامه آيه ناظر به امر آخرت است ، ايمان و
عمل صالح را تكرار ميكند: و هر كس به خدا ايمان بياورد و عمل صالح و شايسته انجام دهد، خدا او را در آن بهشت هايى كه در پايين آن ها نهرهايى
جارى است وارد مى كند و در نعمت الهى جاويدان باقى مى مانند؛ اين پاداش آخرت است .
خداست كه روزى را براى آنها نيكو كرده است . آنچه كه آن نعمت جاويدان را براى انسان خستگى ناپذير مى كند خداست .
سر آن كه انسان به هر چيز مى رسد بعد از مدتى حالت انزجار پيدا مى كند، آن فطرت عجيب انسانى است . انسان در عمق فطرت خودش لايتناهى
يعنى خدا را مى خواهد. اين است كه قرآن در مورد بهشت مى گويد: لايبغون عنها حولا(663) اگر كسى در آن جا بيايد ديگر
تحول از آن جا را نمى خواهد. در اين جا راز مطلب را بهتر روشن مى كند و مى گويد: سرّ مطلب اين است كه مهماندارش خداست .
محال است انسان از خدا بيزار شود و غير از او را بخواهد. اگر كسى به مقام رضوان الهى برسد، براى او تنها چيزى كه هدف و مقصد است همين
رضوان پروردگار است . فقط با خداست كه انسان آرامش پيدا مى كند الا بذكر الله تطمئن القلوب (664)(665)
الله الذى خلق سبع سموات و من الارض مثلهن يتنزل الامر بينهن لتعلموا ان الله على
كل شى ء قدير و اءنّ الله قد احاط بكل شى ء علما (12)
((خدا همان كسى است كه هفت آسمان را و از زمين مانند آن ها را آفريد، امر الهى بين آن ها فرود مى آيد، براى اين كه شما بدانيد كه خدا بر هر چيزى
تواناست و از نظر علم و دانش بر هر چيزى احاطه دارد.))
نص قرآن اين است كه هفت آسمان وجود دارد و در مورد زمين ، هر چند به آن صراحت نيست ، ولى ظاهر همين آيه (666) اين است كه هفت زمين هم وجود دارد.
بعد اين مساله است كه امر الهى ميان اين آسمانها فرود مى آيد، كه اين ضمنا اشاره اى است به اينكه آسمانها به يك اعتبار و به يك معنا
محل حامل هاى امر الهى يعنى فرشتگان هستند.
در مورد آسمان دو آيه نظير همديگر است : يكى اين كه انا زينا السماء الدنيا بزينه الكواكب (667) يعنى ما نزديكترين آسمانها را با
ستارگان مزين كرديم . و آيه ديگر اين است كه و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح (668) ما نزديكترين آسمانها را با چراغ ها (يعنى
ستارگان ) مزين كرده ايم .
از قديم الايام معنى اين كه ما نزديكترين آسمانها را به ستارگان مزين كرده ايم و مساءله هفت آسمان و هفت زمين مورد سؤ
ال بوده است . بيان قرآن به گونه اى است كه نه با علم هيات قديم صد در صد وفق مى دهد نه با هيات جديد.
هيئت قديم كه به طور قطع امروز منسوخ و باطل شده است ، قائل به نه آسمان بود كه آنها را نه فلك مى گفتند. به عقيده آن ها در فلك
اول فقط هفت آسمان وجود داشت . در فلك دوم كه چسبيده به فلك اول بود، فقط عطارد وجود داشت . در آسمان سوم زهره ، در آسمان چهارم خورشيد، در
آسمان پنجم مريخ ، در آسمان نهم هيچ ستاره اى وجود نداشت . آيات قرآن با هيات قديم منطبق نبود، چون اولا قرآن مى گويد: نزديك ترين آسمان ها
را به ستارگان مزين كرده ايم و حال آن كه به عقيده هيات قديم در نزديك ترين آسمان ها فقط ماه وجود دارد و آن آسمانى كه همه ستارگان ثوابت
دران هست آسمان هشتم است نه نزديك ترين آسمان ها.
مساله هفت زمين هم به هيچ شكلى قابل توجيه با هيات قديم نبود. چون در آن هيئت ، زمين ما يگانه زمين موجود بود كه مركز عالم قرار داشت و باقى
ستارگان ، در دور آن بودند.
هيئت جديد به آسمان به آن معنا كه قدما قائل بودند به هيچ شكل قائل نيست . به حسب هيئت جديد آنچه وجود دارد فقط خود ماه و خورشيد و ستارگان
هستند كه در فضا معلق اند بدون آنكه در آسمانى نصب شده باشند. منتها در هيئت جديد اين مساله مطرح است كه آيا اين فضا لايتناهى است يا متناهى
است ؟ معلوم است كه علوم جديد از نظر علمى و مشاهدات حسى نمى تواند اين مطلب را بيان كند كه فضا متناهى است يا غيرمتناهى ، ولى در عين
حال از نظر فرضيات علمى و فلسفى دو نظريه وجود دارد.
بعد مساءله زمين ها مطرح مى شود كه آيا هر كره اى را ما زمين مى گوييم ؟ يا زمين آن كره اى است كه در آن استعداد و شرايط حيات و زندگى وجود
داشته باشد؟ اين هم جزء مجهولات علم است . كه حتى راجع به نزديكترين كرات هم هنوز اطلاع دقيقى از نظر علمى در دست نيست .
بر اساس هيات جديد آن مطلبى كه قرآن مى گويد: نزديك ترين آسمان ها را به ستارگان مزين كرده ايم
حل مى شود؛ به اين صورت است كه آن چه را كه قرآن آسمان مى داند مافوق همه اين ستارگان است .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم تصريح كرده اند كه همه ستارگان نسبت به نزديكترين آسمانها حكم قنديلى هايى را دارند كه از سقف
آويخته شده باشند.(669)
پس معلوم مى شود كه نزديكترين آسمانها از دورترين ستارگان به ما دورتر است . يعنى آن نزديكترين آسمانها مافوق همه اين ستارگان است و
بشر هنوز خيلى فاصله دارد تا به آنجا برسد. در نتيجه مساءله آسمان ها امرى ماورا هيئت جديد است و هيئت جديد هنوز در اين زمينه ساكت است ، و نمى
تواند نظر بدهد كه در ماوراء دورترين ستارگان چه خبر است ؛ يعنى از نظر علمى به آن نزديكترين آسمانها نرسيده است ، چه برسد به بعد از
آن . در مورد هفت زمين ، هيات جديد گفته اند: شايد مقصود همين سياراتى باشد كه در منظومه شمسى به دور خورشيد مى چرخند.
روايتى از امام رضا عليه السلام هست كه مى فرمايند:
آسمان اول آن است كه بالاى زمين مانند يك قبه اى قرار گرفته است و زمين دوم بالاى آسمان
اول است و آسمان دوم به منزله قبه اى بر آسمان اول است ؛ يعنى اين طور نيست كه هياتى ها بگويند كه آسمان ها به يكديگر چسبينده اند. همين طور
كه آسمان اول بر زمين مانند يك قبه است ، آسمان دوم بر آسمان اول مانند يك قبه است و بالاى آسمان دوم خود يك زمينى است و بعد هم آيه را خواندند
و فرمودند كه معنى اين آيه اين است .
ما مى توانيم از آثار و روايات اسلامى بفهميم كه آسمانها به نحوى قرارگاه فرشتگان هستند؛ البته نه به اين صورت كه مثلا انسان در زمين
قرار دارد؛ اگر بخواهيم براى آن تشبيهى قايل بشويم ، مثل روح براى جسم هستند؛ يعنى آن ملائكه نوعى تعلق به آن آسمان ها دارند آن چنان كه
روحى به بدنى تعلق دارد. آن ملائكه حامل امر الهى هستند و تدبير جهان را به عهده دارند.(670)
تفسير سوره تحريم
بسم الله الرحمن الرحيم # يا ايها النبى لم تحرم ما احل الله لك تبتغى مرضات ازواجك و الله غفور رحيم (1) قد فرض الله لكم تحله ايمانكم
و الله موليكم و هو العليم الحكيم (2) و اذ اسرّ النبى الى بعض ازواجه حديثا فلما نبّاءت به و اظهره الله عليه عرف بعضه و اعرض عن بعض
فلما نبّاءها به قالت من انباك هذا قال نبانى العليم الخبير (3) ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما و ان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و
جبريل و صالح المومنين و الملائكة بعد ذلك ظهير(4)
((به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. اى پيامبر، چرا براى خشنودى همسرانت ، آن چه را خدا براى تو
حلال گردانيده ، حرام مى كنى ؟ خداست كه آمرزنده مهربان است . قطعا خدا براى شما راه گشودن سوگندهايتان را مقرر داشته است ، و خدا سرپرست
شماست ، و اوست داناى حكيم و چون پيامبر با يكى از همسرانش سخنى نهانى گفت ، و همين كه وى آن را به زن ديگر گزارش داد، خدا پيامبر را بر
آن مطلع گردانيد، پيامبر بخشى از آن را اظهار كد و از بخشى ديگر اعراض نمود. پس چون مطلب را به آن زن خبر داد، وى گفت : ((چه كسى اين را
به تو خبر داده ؟)) گفت : ((مرا آن داناى آگاه خبر داده است .)) اگر شما دو زن به درگاه خدا توبه كنيد بهتر است . واقعا دلهايتان انحراف
پيدا كرده است و اگر عليه او به يكديگر كمك كنيد، در حقيقت ، خدا خود سرپرست اوست ، و
جبرئيل و صالح مؤمنان نيز ياور اويند و گذشته از اين ، فرشتگان هم پشتيبان او خواهند بود.))
اين آيات اشاره اى دارد به جريانى كه ميان پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و بعضى از همسران ايشان واقع شده است . آنچه از قرآن فهميده مى
شود اين است كه پيامبر اكرم يك چيزى را كه بر خودش حلال بوده ، بر خود به موجب يك قسم بر خود حرام كرده است . اين فى حد ذاته يك كار
جايزى است و انسان مى تواند به موجب يك عهد يا نذر يا قسم چيزى را بر خود واجب يا حرام كند.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين كار را براى رضايت بعضى از زن هاى خودش كرد؛ البته نه به اين صورت كه آن زن تمايلى تمايلى
نداشت و پيامبر براى اينكه ميل او را جلب كند اين كار را كرد، بلكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تحت فشار و اذيت زنهاى خودش قرار
گرفته بود و براى رهايى از آزار آنها اين حلال را بر خودش حرام كرد. اين مساءله از آن جا فهميده مى شود كه قرآن به آن دو زن خطاب مى كند
كه امر شما دائر است ميان توبه كردن و ادامه دادن به كار خود. اگر توبه كنيد كه بايد هم توبه كنيد، برايتان بهتر است ، چون دلهاى شما
فاسد شده است ، ولى اگر ادامه بدهيد خدا و جبريل و صالح ترين فرد از مؤمنين و تمام فرشتگان به حمايت پيامبر بر مى خيزند.
همچنين از آيات استفاده مى شود كه پيغمبر رازى را به يكى از زنهاى خود گفت و از او پيمان گرفت كه اين راز را به كسى نگويد و اين زن
برخلاف پيمانى كه با پيغمبر داشت به زن ديگرى كه با يكديگر خيلى رفيق بودند گفت . بعد پيامبر به حكم وحى الهى آگاه شد كه سر ميان
اين دو نفر بازگو شده است . بعد پيغمبر قسمتى از آن چه را با خبر شده بود به آن زن گفت و قسمت ديگر را كتمان كرد؛ يعنى وقتى كه به روى
او آورد، قسمتى از مطلب را به روى او آورد و از قسمت ديگر كريمانه صرف نظر كرد و به او فرمود: چرا اين سر را به او گفتى ؟ او تعجب كرد و
گفت : چه كسى به تو خبر داد كه من به او گفته ام ؟
فرمود: خداى آگاه به من خبر داد كه تو اين راز را فاش كرده اى .
قرآن آنچنان موضوع را مهم گرفته كه معلوم مى شود وضع خيلى خطرناك بوده است ، در عين جزئيات ماجرا را بيان نكرده است ، البته تاريخ و
حديث و اقوال مفسرين قسمتى از موارد مبهم قضيه را روشن كرده اند. آنچه از نظر مفسرين ، اعم از شيعه و سنى ، مسلم و قطعى است اين است كه آن زنى
كه پيغمبر راز را به او گفت حفصه دختر عمر بود و آن زنى كه حفصه راز پيغمبر را بر او افشا كرد، عايشه بود.(671)
قرآن نيز اين دو نفر را دعوت به توبه مى كند؛ يعنى در مورد تظاهر(672) و توطئه چينى عليه پيغمبر، كار را به جايى كشانده اند كه گناه
كبيره مرتكب شده اند. اذيت كردن پيغمبر خودش به تنهايى اكبر كبائر است ولو او را با زبان اذيت كنند.
حال ، اينها چه فشارى روى پيغمبر آوردند كه ايشان آن حلال خدا را بر خود حرام كرد؟ بعضى گفته اند كه پيغمبر عسلى يا شربتى از
عسل آشاميده بود، عايشه و حفصه توطئه كردند، يكى گفت : اين دفعه كه پيامبر آمد بگوييم چقدر دهانت بو مى دهد، اينها چيست كه خورده اى ؟ پيغمبر
فرمود: بسيار خوب ، ديگر من از اين شربت نمى خورم .
بعضى گفته اند جريان ماريه قبطيه است كه پيامبر گفت : من ديگر به خاطر شما او را رها مى كنم يا با او نزديكى نمى كنم .
در مورد آن رازى كه پيامبر به حفصه گفت فاش نكن ، بعضى گفته اند راز همين بوده است كه تو به كسى نگو ولى من ماريه را رها مى كنم .
بعضى گفته اند كه پيغمبر اكرم حوادث بعد از خودش را به حفصه خبر داد، فرمود كه چه كسى بعد از من خليفه خواهد شد. اين ها هم كه
دنبال اين نبود كه چه كسى واقعا بايد بشود، دنبال اين بودند كه چه كسى خواهد شد.(673)
عسى ربه اءن طلقكن اءن يبدله ازواجا خيرا منكن مسلمات مومنات قانتات تائبات عابدات سائحات ثيبات و ابكارا(5)
((اميد است كه اگر شما را طلاق دهد، پروردگارش بجاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد، همسرانى مسلمان ، مؤمن ، متواضع ، توبه كار،
عابد، هجرت كننده ، زنانى غير باكره و باكره .))
يا ايها الَّذِينَ امنوا قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها الناس و الحجاره عليها ملائكه غلاظ شداد لايعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤ مرون (6)
|