next page

fehrest page

back page

((به زودى (فراغت مى يابيم و) به حساب شما مى پردازيم . اى دو گروه انس و جن ! پس كدامين نعمت هاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
از اين آيه به بعد تذكراتى راجع به قيامت است و قرآن نتايج اعمال را يادآورى مى كند و مى فرمايد كه به زودى به شما خواهيم پرداخت اى دو ثقل . در قرآن به جن و انس ((ثقلين )) گفته شده است . ((ثقلين )) از ماده ((ثقل )) به جسمى كه داراى سنگينى و وزن باشد گفته مى شود.
قرآن ملائكه را جزء ثقل ها نمى شمارد(408) ولى جن از نظر قرآن حقيقتش ‍ جسمانى است و همرديف با انسان ها ذكر شده است ؛ يعنى بر خلاف مشهور جن به انس شباهت دارد نه به ملك ، منتها جن موجودى است كه در عين اين كه جسم است ، نامرئى است .
اين مساءله كه يك شى ء هم جسم باشد و هم غير مرئى ، در علم قديم جزء مشكلات بوده است . حداكثر آن چه در مورد جسم غير مرئى تصور مى كردند اين بود كه مثلا در مورد هوا مى گفتند: هوا جسم هست ولى غير مرئى است و ما وجود آن را به وسيله قراينى درك مى كنيم اما آن را نمى بينيم . ولى امروز مساءله شكل ديگرى پيدا كرده است .
امروز معتقدند كه ممكن است جسمى يك بعدى يا دو بعدى و... باشد و مى گويند انسان خودش سه بعدى است و ساختمان ادراكش هم سه بعدى است و فقط اجسام سه بعدى را درك مى كند. بنابراين ممكن است در همين فضا اجسامى وجود داشته باشند كه جسم و ((ثقل )) باشند ولى ما وجود آن ها را احساس نكنيم .
البته ما نمى خواهيم حرف قرآن درباره جن را به استناد اين حرف ها بپذيريم . يك نفر با ايمان ، بعد از آن كه قرآن را شناخت ، اولين مستندش ‍ خود قرآن است . قرآن بيان كرده كه چنين خلقى در عالم وجود دارد و در بسيارى از خصوصيات حتى در مكلف بودن ، پيغمبر داشتن (409) و حتى آن چنان كه روايت مى گويند در خوراك ، توالد و تناسل شبيه انسان است . از اين رو قرآن در مسائل مربوط به تكليف و پاداش و كيفر آن ها را هم وارد مى كند.
از اين كه مى فرمايد: به زودى فراغت پيدا مى كنيم و به شما خواهيم پرداخت ، ممكن است سؤ ال شود مگر دست خدا به كارهاى ديگرى بند است كه مى فرمايد به زودى فراغت پيدا مى كنيم و به شما خواهيم پرداخت . مگر خداوند مانند ما انسان هاست كه ارگ به يك كار بپردازيم ، در همان حال نمى توانيم به كار ديگرى بپردازيم .(410)
او كسى است كه به فرموده معصومين عليهم السلام : لا يشغله شاءن عن شاءن (411) يعنى در آن واحد كارهاى لا يتناهى در عالم صورت مى گيرد و كارى او را از كار ديگر باز نمى دارد.
پاسخ اين است كه در حقيقت دست پروردگار در عالم لا يتناهى در كار است بدون اين كه هيچ كارى باز دارنده او از كار ديگر باشد. در قيامت همه اين مطالب را احساس خواهند كرد، اما براى كسانى كه در دنيا توان فهم اين حقيقت را ندارند.(412)
مطلب به اين شكل ظهور پيدا مى كند كه گويا خدا در دنيا كارى به كار ما نداشت ، و حال كه از كارهاى ديگرش فارغ شده ، به ما مى پردازد. پس آيه مورد بحث مطلب را از آن نظر كه براى اكثريت انسان ها ظهور پيدا مى كند، بيان كرده است .(413)(414)
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالاِْنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ اءَن تَنفُذُوا مِنْ اءَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ (33) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (34) يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ (35)
((اى گروه ، جن و انس ! اگر مى توانيد از مرزهاى آسمان ها و زمين بگذريد، بگذريد، ولى هرگز نمى توانيد، مگر با نيرويى (فوق العاده ). پس ‍ كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
اين آيه مربوط به قيامت است كه انسان مى بيند سراسر كيفر و پاداش است ؛ بله ، اگر مى توانيد از ملك خدا خارج شويد و به جايى برويد كه در آن جا كيفر و پاداشى نباشد؛ ولى چنين چيزى امكان ندارد. البته اين امر يك استثنا دارد و آن سلطان (415) و قدرت الهى است .
چرا اين استثنا در اين آيه آمده است ؟ اين آيه ذووجهتين است ؛ يعنى علاوه بر اين كه ممكن است مربوط به آخرت باشد كه به آن اشاره شد، ممكن است ناظر به دنيا هم باشد؛ چون هنوز وارد عالم قيامت نشده است و وعده آن را مى دهد. آيه مى گويد: به روزى خواهيم رسيد كه در آن كيفر و پاداشى هست ، اگر مى توانيد، از ملك خدا خارج شويد كه كار به آن جا نكشد، خارج شويد؛ ولى اين كار عملى نيست . از قانون خدا و ملك خدا كه همان ملك وجود است ، نمى توان بيرون رفت . هر جا برويد ملك خداست .
فقط خدا چنين قدرتى دارد كه بعضى انسان ها را از عالم زمين و آسمان ها كه عالم محسوس انسان ها است بيرون ببرد و وارد عالم ربوبيت كند. مى گويد: الا بسلطان بله ، اگر شما به آن مقام برسيد، مقام شما مافوق آسمان ها و زمين خواهد شد.
يرسَلُ عليكمَا شُواظُ من نَار و نُحاس فلا تنتَصرَان (35) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (36)
((شعله هايى از آتش ، و دودهايى متراكم بر شما فرستاده مى شود؛ و نمى توانيد از كسى يارى بطلبيد. پس كدامين نعمت هاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
از اين آيه به بعد وارد قيامت مى شود. بر شما يعنى بر مجرمين و گناهكاران شما شعله ها و دودهايى از آتش فرستاده مى شود. (نحاس هم به معنى مسؤ وليت و هم به معنى دود است .) و نميتوانيد به فرياد يكديگر برسيد و به يكديگر كمك كنيد.
فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاء فَكَانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهَانِ (37) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (38)
((هنگامى كه آسمان شكافته شود و همچون گل قرمز رنگ گردد(416) (حوادث هولناكى رخ مى دهد كه تاب تحمل آن را نخواهيد داشت ).پس ‍ كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
از آن جا كه اين ها مربوط به عالم قيامت است و ما نمى توانيم واقعيت آن ها را آن طور كه هست تصور كنيم ، قرآن با تشبيهات و تمثيلات بيان كرده است . مقصود اين است كه آسمان آن وقتى كه شكافته مى شود مانند برگ گل نازك و قرمز رنگ مى شود. ما نمى دانيم كه آسمان چگونه شكافته مى شود؛ همه را بايد با هم در نظر گرفت : آسمان شكافته و از هم پاشيده مى شود، كوه ها مانند پشم رنگين زده شده (417) مى شوند. خدا عالم است كه اين ها چگونه است و به چه چيز اشاره دارند.
فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُسْاءَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَ لَا جَانُّ (39)
((در آن روز هيچ كس از انس و جنّ از گناهش سؤ ال نمى شود (و همه چيز روشن است ).))
قرآن ، هم مى گويد در قيامت سؤ ال هست (418) و هم مى گويد سؤ ال نيست . به دليل اين كه به ما بفهماند آن چه را كه آن جا هست با آن چه كه در دنيا هست مقايسه نكنيم . اين جا كه مى گويد سؤ ال نيست ، منظور سؤ ال تحقيقى و بازپرسى است كه با آن كشف حقيقت مى كنند؛ يعنى لازم نيست براى كشف حقيقت سؤ ال شود و همه با آن چه از اعمال دارند شناخته مى شوند؛ چون بعد مى گويد:
يُعرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِى وَالاَْقْدَامِ (41) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (42) هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِى يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ(43)
((مجرمان از چهره هايشان شناخته مى شوند؛ و آنگاه آنها را از موهاى پيش سر و پاهايشان مى گيرند (و به دوزخ مى افكنند). پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟! اين همان دوزخى است كه مجرمان آن را انكار مى كردند.))
كافران از همان سيمايشان شناخته مى شوند، ديگر احتياج به سؤ ال نيست . گروهى را از ناصيه و گروهى را از پايشان مى گيرند. ((ناصيه )) موى جلو سر(419) را مى گويند. اين آيه اشاره به اين دارد كه افراد يك جور اخذ نمى شوند. چون هر كدام گناهانشان در يك جاست ، قلابشان هم همان مركز گناهشان است . آن كه جرمش در مغز و فكرش بوده را از پيشانى مى گيرند و آن كه در پايش بوده را از پايش مى گيرند.
اين است آن جهنمى كه گناهكاران به آن نسبت دروغ مى دادند. دروغ دانستن غير از نسبت دروغ دادن است و نسبت دروغ دادن يعنى دروغ دانستنى كه انسان نمى خواهد فلان چيز راست باشد. چرا؟ چون مى خواهد گناه كند و كيفرى نباشد، مى گويد اين ها دروغ است . اين مطلب را خود قرآن در سوره قيامت مى فرمايد: بل يريد الانسان ليفجر امامَهُ يسئَل ايَّان يوم القيَامَةِ(420) چون انسان دلش مى خواهد در پيشاپيش خودش به فسق و فجور بپردازد، مى گويد قيامت يعنى چه ؟
يَطُوفُونَ بَيْنَهَا و بين حَمِيمٍ آنٍ(44) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (45)

((امروز در ميان آن و آب سوزان در رفت و آمدند. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
در ميان آتش ها و آب هاى جوشان در حال طواف و گردش به سر مى برند. عجيب اين است كه اين ها را هم ذكر مى كند باز مى گويد: فباىّ آلاءِ رِبِّكما تكذبانِ قرآن مى خواهد بگويد كه اين كيفر، لازمه عمل و جزء نظام احسن است و اگر نبود نعمت ناقص بود؛ يعنى آن فيض عام پروردگار اقتضا دارد كه به هر چيزى آن چه را كه استحقاق همان را دارد بدهد. اين ها چون روى حساب دقيق حكمت و عدل است جزء آلاء و نعمت هاى پروردگار است .(421)
وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ (46) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (47)
((و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ بهشتى است . پس ‍ كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
از اين آيه تا آخر سوره درباره اهل بهشت است . نمى فرمايد: ((از پروردگار خود بترسند.)) كه يك معنى عامترى است ؛ مثلا ترس از عقاب راهم در بر مى گيرد. بلكه مى فرمايد: ((از مقام پروردگارشان بترسند))(422) مقام به معنى جايگاه و مرتبه است و در آن مفهوم معرفت وجود دارد. آنان كه از مقام پروردگارشان مى ترسند كسانى هستند كه خدا را شناخته و مرتبه الوهيت او را درك كرده اند، خوف و خشيت عظمت الهى - نه خوف از عقاب كه خود نوعى غفلت از خداست - در دل آن ها جا گرفته است و غير پروردگار در نظرشان كوچك جلوه مى كند.(423) براى اين ها دو بهشت است .
مفسرين درباره اين دو بهشت احتمالاتى داده اند كه شايد معقول ترينش اين باشد كه منظور قرآن بهشت روحانى و بهشت جسمانى است . توضيح اين كه قائلين به معاد دو گروهند: بعضى معاد را صرفا روحانى مى دانند؛ يعنى معتقدند كه انسان بعد از اين كه مرد روحش كه همان قدرت عقل و علم اوست باقى مى ماند و اگر در اين دنيا علم و معرفت و فضيلت كسب كرده ، همراهش خواهد بود و موجب سعادتش مى شود و اگر روحش پر از جهل و عناد و صفات رذيله باشد در آن دنيا هميشه با همين عذاب هاى روحانى همراه خواهد بود.(424)
كسانى كه قايل به معاد روحانى هستند مقصودشان اين است كه بدن جسمانى براى هميشه از بين مى رود و ديگر انسان با اين بدن سر و كار ندارد.
عده اى هم قايل به معاد جسمانى هستند و مى گويند: روح انسان بعد از مرگ وارد عالم برزخ مى شود و در قيامت خداى متعال اين ارواح را به اجسام باز مى گرداند. گويا وضع اجسام در آخرت با اجسام دنيا خيلى فرق مى كند؛ يعنى خيلى لطيف تر است ولى به هر حال جسمانى است .
نظر صحيح تر اين است كه جمسانى و روحانى بودن بهشت تواءم با يكديگر است . وقتى كه انسان در دنيا لذت و المش ، هم جسمانى است و هم روحانى ، در آخرت نيز به طريق اولى اينگونه خواهد بود؛ البته براى افرادى كه كامل هستند، بهشت جسمانى در مقابل آن نعمت هاى روحانى ارزشى ندارد، ولى اكثريت مردم (حتى اكثر صلحا، متقين ، زهاد) به اين مقام نرسيده اند و آن ها هم بهشت روحانى دارند و هم بهشت جسمانى . همان طور كه اقليتى فقط بهشت جسمانى دارند و از بهشت روحانى نصيبى ندارند؛ در مورد عذاب و جهنم هم همين طور است .
قطعا بهشت جسمانى وجود دارد و نمى توان آن را انكار و به شكلى تاءويل كرد و لذا منظور از دو بهشت اشاره شده در اين آيه ، بهشت روحانى و بهشت جسمانى است . البته آن عالم تفاوت هاى زيادى با عالم دنيا و طبيعت دارد. اگر عين عالم دنيا مى بود بايد تكليف هم آن جا وجود مى داشت ولى آن جا امكان تكليف و امكان تغيير دادن وضع و حالت نيست ؛ به قول فلاسفه آن جا عالم قوه نيست ، عالم فعليت محض است ؛ ولى به هر حال بايد بدانيم كه جنبه هاى جسمانى در آن جا وجود دارد و البته جنبه هاى روحانى هم به طريق اولى وجود دارد چون در قرآن در بعضى موارد بعد از ذكر نعمت هاى جسمانى مانند جنَّات تَجرِى من تحتِها الانْهارُ(425) مى فرمايد: و رِضوَان من اللهِ اكبَر(426) و اما بالتر از همه خشنودى خداست . كسانى كه در دنيا خدا را نشناخته اند و از حب و رضاى پروردگار و عبوديت ، چيزى درك نكرده اند، در آخرت هم محجوبند. من كانَ فى هذهِ اءَعمى فهوَ فى الاخرةِ و اضلُّ سبيلا(427) يعنى آن كه در اين دنيا كور باشد در آن دنيا هم كور و گمراه تر است . چشمى كه در اين دنيا بينا نشود در آن دنيا هم بينا نخواهد بود. پس خشنودى و رضاى حق تعالى حقيقت خيلى بزرگترى است كه يك ذره آن ارزش تمام بهشت هاى جسمانى را دارد.(428)
ذَوَاتَا اءَفْنَانٍ (49) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (50)
(((آن دو باغ بهشتى ) داراى انواع نعمتها و درختان پرطراوت هستند. پس ‍ كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
اين دو بهشت انواع نعمت ها را دارد. باز توضيح نمى دهد و فقط مى گويد ((انواعى )). اين مطلب را عمدا در ابهام گذاشته ، تا ذهن شنونده به هر راه برود و به او بفهماند كه اگر توصيف شود ذهن آن نعمت را به همان كه شنيده محدود مى كند. يعنى مطلب فراتر از آن است كه بخواهد توصيف شود.
در يك آيه ديگر مى فرمايد: فلا تَعلَم نفس ما اءُخفىَ لهم من قرةِ اءَعيُن (429) هيچ نفسى نمى تواند بداند كه چه مايه هاى روشنايى چشمى در آن جا پنهان است ؛ يعنى براى انسان در دنيا امكان درك آن مطلب وجود ندارد.
فِيهِمَا عَيْنَانِ تَجْرِيَانِ (51) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (52)
((در آنها دو چشمه هميشه جارى است . پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
و در آن دو بهشت دو چشمه اى جريان دارد. اين جا هم توصيف نكرده همين مقدار گفته است ((دو چشمه اى )) جريان دارد. اين ((اى )) در ((دو چشمه اى )) باز علامت ابهام است .
فِيهِمَا مِن كُلِّ فَاكِهَةٍ زَوْجَانِ (53) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (54)
((در آن دو، از هر ميوه اى دو نوع وجود دارد (هر يك از ديگرى بهتر). پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
از هر ميوه اى دو نوع وجود دارد. زوجان يعنى ((جفت )) كه مفسرين به دو نوع تفسير كرده اند. باز قرآن شرح نداده است كه منظور چيست . اينجا هم احتمال دارد منظور از دو نوع ، ميوه هاى بهشت روحانى و ميوه هاى بهشت جسمانى باشد.
مُتَّكِئِينَ عَلَى فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَ جَنَى الْجَنَّتَيْنِ دَانٍ (54) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (55)
((اين در حالى است كه آنها بر فرشهايى تكيه كرده اند با آسترهائى از ديبا و ابريشم ، و ميوه هاى رسيده آن دو باغ بهشتى در دسترس است . پس ‍ كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
اهل بهشت بر فراش ها و بساطهايى كه بطائن آن ها (بطانه يعنى آستر، در مقابل ظهاره ) از استبرق (430) است تكيه مى زنند. از اين آيه به بعد وصف اهل بهشت است و بيشتر حالت اهل بهشت جسمانى بيان شده است .
ميوه هاى هر دو بهشت نزديك است . ميوه را از آن جهت كه قابل چيدن است مى گويند نزديك است . مقصود اين است كه كاملا در اختيار اهل بهشت قرار دارد و تلاشى براى به دست آوردن آن لازم نيست .
فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانُّ (56) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (57)
((در آن باغهاى بهشتى زنانى هستند كه جز به همسران خود عشق نمى ورزند؛ و هيچ انس و جنّ پيش از اينها با آنان تماس نگرفته است . پس ‍ كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
در اين بهشت ها زنانى فروهشته چشم هستند كه هيچ انس و جنى با آنان تماس پيدا نكرده است . اين جا ((فيهن )) به اعتبار اين كه براى هر كدام ، از اين بهشت ها وجود دارد، جمع آورده شده است . صفت ((فروهشته چشم )) با توصيف جسمانى چشم است (همين چيزى كه خمار آلود مى گويند؛ چشم خمارى خودش نوعى زيبايى است ) يا كنايه از كيفيت روحى آن زنان دارد. يعنى زنانى هستند عاشق اين مردان كه دل در گرو آن ها دارند؛ يعنى يك حالت يگانگى دارند و از غير اينها چشم بسته اند.(431) ممكن است گفته شود در آخرت كه قانون عفاف نيست ، چه مانعى دارد كه يك حوريه مال صد نفر باشد؟
قرآن مى گويد: مساءله فقط ارضاء جنسى نيست ، يك امر روحى هم هست كه جزء نيازهاى بشر است و مرد مى خواهد از نظر روحى و عاطفى با زن وحدت و اتحاد داشته باشد.
كَاءَنَّهُنَّ الْيَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ (58) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (59)
((آنها همچون ياقوت و مرجانند. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
گويى ياقوت با مرواريد هستند؛ يعنى چنين بدن هاى باصفايى دارند.
هَلْ جَزَاء الاِْحْسَانِ إِلَّا الاِْحْسَانُ (60) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (61)
((آيا جزاى نيكى جز نيكى است ؟! پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
آيا جزاى نيكى جز نيكى خواهد بود؟ يعنى هر كس در دنيا نيكى كند نيكى مى بيند. در حديثى در ذيل همين آيه آمده است كه آيا جزاى توحيد جز بهشت چيز ديگرى مى تواند باشد.(432)(433)
وَ مِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ (62) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (63)
((و پايين تر از آنها، دو باغ بهشتى ديگر است . پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
دو بهشت نازل تر هم وجود دارد. آن دو بهشتى كه قبلا ذكر شد براى آنان بود كه از مقام پروردگارشان خوف داشته باشند؛ يعنى اهل اخلاص و كسانى كه خدا را به عظمت شناخته اند؛ ولى پايين تر از اينها هم دو بهشت است ، براى افرادى كه از اين ها كمترند؛ كسانى كه عبادتشان براى بهشت و فرار از جهنم بوده است .
مُدْهَامَّتَانِ (64) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (65) فِيهِمَا عَيْنَانِ نَضَّاخَتَانِ (66) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ(67)
((هر دو خرّم و سرسبزند. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟! در آنها دو چشمه جوشنده است . پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
در آن جا سخن از دو چشمه جارى بود و اين جا سخن از دو چشمه فواره زن . اما اين جا هم توصيف نمى كند كه اين چشمه ها چگونه هستند.
فِيهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ (68) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (69)
((در آنها ميوه هاى فراوان و درخت خرما و انار است . پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
در آن دو بهشت اهل اخلاص ، از هر ميوه اى دو نوعش بود و در اين دو بهشت درجه پايين تر درخت ميوه و نخل و انار است .
فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ (69) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (70)
((و در آن باغهاى بهشتى زنانى نيكو خلق و زيبايند. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
منظور از خير، حسن معنوى و حسن صورى است ؛ يعنى زنان نيكو سيرت و نيكو صورت . بعضى مفسرين گفته اند: اينجا اشاره به زنان دنياست نه حورالعين ؛ زنانى كه اهل بهشت و سعادتمند هستند.
حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِى الْخِيَامِ (72) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (73) لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانُّ (74) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (75)
((حوريانى كه در خيمه هاى بهشتى مستورند. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟! هيچ انس و جنّ پيش از ايشان با آنها تماس ‍ نگرفته (و دوشيزه اند). پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
حور العين هايى كه منحصرا در خيمه هايى هستند. باز اشاره به همان مفهوم قاصرات الطرف يعنى ((نه هر جايى )) دارد. نشان مى دهد قرآن به جنبه طهارت و عفاف خيلى عنايت دارد؛ يعنى اين را براى بشر يك ارزش اصيل مى داند.
مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ (76) فَبِاءَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (77)
((اين در حالى است كه بهشتيان بر تختهايى تكيه زده اند كه با بهترين و زيباترين پارچه هاى سبزرنگ پوشانده شده است . پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!))
در حالى كه بر متكاهاى سبز و بر بساطهاى بسيار قيمتى و بسيار نيك تكيه زده اند. پس چه نعمتى را شما مى توانيد تكذيب كنيد؟
در آخر دو مرتبه مى فرمايد:
تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِى الْجَلَالِ وَالاِْكْرَامِ (78)
((پربركت و زوال ناپذير است نام پروردگار صاحب جلال و بزرگوار تو.))
مبارك و پربركت است نام پروردگارت كه پرجلال و صاحب اكرام است .(434) مى گويند اشاره است به همان نام ((الرحمن )) كه سوره با آن شروع شده است ، دارد. اشاره به اين كه آن جا در عالم به وجود آمده ، به اسم ((رحمان )) به وجود آمده است . ظهر الوجود ببِسمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحيم (435). ((رحمان )) يعنى خداى خالقى كه خلقش بر اساس جود و رحمت و رساندن فيض است و به هر موجودى آن فيضى را كه لايق است رسانده است . ((خالق )) اين مفاهيم را كه خلقت بر چه اساسى است ، نشان نمى دهد. ((رحمان )) يعنى سراسر خلقت مساوى با رحمت است و حتى عذاب از اين جنبه كه نظام كل را در نظر بگيريم باز نوعى رحمت است .(436)
تفسير سوره واقعه
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحيم # إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ (1)
((به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. هنگامى كه واقعه عظيم (قيامت ) واقع شود.))
آنگاه كه ((واقع شده )) واقع شد. ظاهرا كلمه ديگرى وجود ندارد كه معنايش از ((وقوع )) روشن تر باشد تا بتوان ((وقوع )) را با آن تفسير كرد. وقوع با حدوث متفاوت است .
حدوث يعنى چيزى كه نبوده ، وجود پيدا كند؛ ولى وقوع يعنى وجود پيدا كردن يك چيز، خواه بعد از عدم باشد يا نباشد. واقعيت يعنى حقيقت ، قطع نظر از تصور و فكر ما؛ يعنى قطع نظر از اين كه ما بدانيم كه آن هست يا نيست ، خودش فى حد ذاته وجود دارد. اين جا كه تعبير از ((واقعه )) شده بيانگر اين مطلب است كه قيامت امر محقق و موجودى است و به آن نبايد به چشم يك امرى كه واقع نشده و در آينده واقع خواهد شد نگاه كرد. حال يا از آن جهت كه به تعبير بعضى آن چنان قطعى الوقوع است كه بايد آن را واقع شده فرض كرد و يا از آن جهت كه مساءله قيامت ، مساءله زمان نيست كه در زمان آينده بخواهد واقع شود، لذا الان هم قيامت به يك معنا وجود دارد.(437) عجيب اين است كه در اين سوره وقتى راجع به دنيا صحبت مى كند گويى از امر گذشته صحبت مى كند؛ مثلا مى گويد: و لقد علمتم النشاءَةَ الْاوُلى (438) يعنى نشئه اولى را قبلا مى دانستيد؛ مثل اين كه الان ما در قيامت هستيم .
لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ (2) خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ (3)
((در آن وقت هيچ كس آن را انكار نمى كند. (اين واقعه ) گروهى را پايين مى آورد و گروهى را بالا مى برد.))

next page

fehrest page

back page