مسخره كردن از مصيبت هايى است كه همه اهل حق و از آن جمله انبيا گرفتار آن بوده اند؛ چون مسخره كردند در مردم اثر زيادى مى بخشد؛ اين است كه
قرآن آن را ذكر مى كند. اين كه مى فرمايد: وقتى به آيات ما علم پيدا مى كند)) نشان مى دهد حتى در وقتى هم كه علم و معرفت دارد و صد در صد
به آيات الهى يقين دارد، عالما و عامدا به مبارزه با آن برمى خيزد.
اينها كه اينچنين با مسخره كردن ، به آيات الهى اهانت مى كنند، عذابى خواركننده در انتظارشان است . هر گناهى عذاب مخصوص به خود و متناسب با
آن را دارد؛ چون عذابهاى اخروى مانند نعمتهاى آن ، تجسم اعمال انسان در دنياست . آن كسى كه كارش در دنيا اهانت كردن است در دو نوع عذابى كه در
آخرت گرفتار آن مى شود اهانت هم وجود دارد.
من ورائهم جهنم و لا يغنى عنهم ما كسبوا شيئا و لا ماتخذ من دون الله اولياء و لهم عذاب عظيم (10)
((و پشت سرشان دوزخ است ؛ و هرگز آن چه را به دست آورده اند آن ها را (از عذاب الهى ) رهايى نمى بخشد، و نه اوليايى كه غير از خدا براى
خود برگزيدند (مايه نجاتشان خواهند بود)؛ و عذاب بزرگى براى آنهاست !))
كلمه ((وراء)) بيشتر به معنى ((پشت سر)) به كار مى رود، ولى اختصاص به آن ندارد و در مورد جلوى رو هم گفته مى شود.(357) در
اين جا امكان درست بودن هر دو معنا وجود دارد.
اگر بگوييم جهنم پشت سر آن هاست ، به اعتبار خود اين ها، يعنى به اعتبار فكرشان است ، چون افكار قيامت و اين حرفها را پشت سر انداخته اند،
مى گويد آن چيزهايى كه پشت سر انداخته ايد، وجود دارد؛ و اگر ((وراء)) به معنى ((جلوى )) باشد كه ظاهرا هم همين معنى در اين جا درست
است به اعتبار خود حقيقت است ، يعنى همين طور كه جلو مى روند، توجه ندارند كه به سوى جهنم مى روند و جهنم در جلويشان قرار گرفته است .
سرمايه ها و ثروت هايى كه اين ها در دنيا به دست آورده اند، آن جا يك ذره به دردشان نمى خورد. معلوم مى شود همه مخالفت هاى اينها با قرآن ،
بر سر پول و مال دنيا بوده است . اين ها نزول قرآن را خطر بزرگى براى كيان و هستى و وضع خودشان مى ديدند و به اين مطلب تصريح هم
مى كردند، مخالفان قرآن در مكه اشراف و ثروتمندان بودند(358)كه بت واقعى آن ها
پول و ثروتشان بود و عقيده داشتند چون آن ها از ديگران بهتر هستند، خدا پول و ثروت را به آن ها داده است
و اذا قيل لهم انفقوا مما رزقكم الله قال الَّذِينَ كَفَروُا للذين امنوا اءنطعم من لو يشاء الله اطعمه
يعنى وقتى به آن ها گفته مى شد كه از اين مالتان به فقرا بدهيد مى گفتند: اگر اينها قابليت داشتند، خدا خودش به آنها مى داد.
همچنين عقيده داشتند چون دنياى آن ها بهتر از ديگران است پس آخرتشان هم بهتر است : و لئن رددت الى ربى لاجدن خيرا منها منقلبا(359)
قرآن كريم مى فرمايد: نه پول و ثروت و نه بتهاى ظاهرى شان كه در
مقابل آن قربانى مى كنند و خم و راست مى شوند، به دردشان نخواهد خورد، و براى اين ها عذاب بسيار بزرگى وجود دارد.
هذا هدى و الَّذِينَ كَفَروُا بايات ربهم لهم عذاب من رجز اليم (11)
((اين (قرآن ) هدايت است ؛ و كسانى كه به آيات پروردگارشان كافر شدند، عذابى سخت و دردناك دارند!))
نمى گويد قرآن هدايت كننده است ، مى گويد قرآن محض هدايت است .آنها كه به آيات پروردگارشان كفر و عناد مى ورزند، عذابى دردناك خواهند
داشت .(360)
الله الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون (12)
((خداوند همان كسى است كه دريا را مسخر شما كرد تا كشتى ها به فرمانش در آن حركت كنند و بتوانيد از
فضل او بهره گيريد، و شايد شكر نعمت هايش را به جا آوريد.))
اين آيه عطف به آيات اول است كه فرمود: ان فى السموات و الارض لايات ... خداست آن كسى كه درياها را مسخر شما قرار داده است ، تا شما
از منافع درياها استفاده كنيد و يك بهره معنوى ببريد و آن اين كه خداى خودتان را بشناسيد و شكرگزار باشيد.
قرآن كريم كوشش دارد ما اين نكته را درك كنيم كه هيچ چيزى در دنيا بر اساس تصادف به وجود نيامده و به وجود نمى آيد و همه چيز حساب شده
است .
اگر همين طور كه خدا وعده داده است ، قدرت قاهره الهى بافته هاى اين عالم را از هم باز كند، ما به يك ماده يكنواخت مى رسيم كه هيچ چيزى با چيز
ديگرى فرق ندارد؛ يعنى در ابتدا فقط گازهاى پراكنده اى در عالم بوده و چيز ديگرى وجود نداشته است ، از آن گازهاى اوليه اين همه چيز و اين
همه نظم و ترتيب درست شده و اين نشان مى دهد كه خلقت جهان تصادفى نبوده است ، چنين چيزى
قابل قبول نيست كه ميان پديده هاى عالم ارتباط نباشد و نيروى واحدى خالق آن ها نباشد.
قرآن در آيه مورد نظر مى خواهد بگويد آن اقيانوس ، همان ماده بسيط يكرنگى است كه يك جايش به صورت اقيانوس درآمده است . چوب هم در
اصل از جنس همين آب و خاك بوده ولى به گونه اى ساخته شده است كه از آب سبكتر باشد و در آن غرق نشود.
اگر باد در دنيا وجود دارد و كشتى هاى بادى را مى راند، همه اينها در نقشه تدبير اين عالم گنجانده شده است . در واقع به ما مى گويد شما به
عالم به چشم يك كتاب نگاه كنيد، هر چه بيشتر مطالعه كنيد، بيشتر مطلب كشف مى كنيد.
چقدر فرق است ميان اينكه انسان تفكرش تفكر مادى باشد و خودش را با اشياى بيگانه و احيانا دشمن احساس كند، بعد هم بگويد زندگى تنازع
بقاست ، و هيچ مهربانى و رحمتى در دنيا در پيدايش من دخالت نداشته است و ميان كسى كه مى گويد: ظهر الوجود ببِسمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحيم
(361) تمام هستى ، مظهر رحمانيت رحيميت است .
قرآن مى خواهد كه انسان خودش را در عالم به گونه اى احساس كند كه به منزلى دعوت شده است و در آن
منزل آن چه وجود دارد حساب شده است و با آمدن او ارتباط دارد. آن وقت است كه انسان در خودش احساس مسؤ وليت مى كند و فكر مى كند كه براى چه
هدفى او را دعوت كرده اند؟
خدا آن كسى است كه اين دريا را مسخر شما قرار داده است . معناى ((مسخر قرار دادن )) يعنى آب و چوب و هوا را به شكلى خلق كرده است كه نتيجه
اش اين است كه شما از اين آب با كشتى استفاده مى كنيد، يعنى اينها حساب شده آفريده شده اند تا كشتى به اراده او حركت كند، در نتيجه مسافرت و
تجارت بكنيد، و از فضل الهى طلب كنيد. گفته اند مقصود از طرف فضل الهى استفاده هاى مختلف مانند همين
انتقال با كشتى و استفاده از حيوانات و گوهرهاى دريايى و... است كه هيچ كدام تصادفى نيست ، باشد كه خداى خود را به اين وسيله بشناسيد و
سپاسگزار او باشيد. اين همان بهره گيرى معنوى است كه بعد از شناختن ، سپاسگزار او باشيد؛ يعنى هرچه به شما داده است ، در همان مسيرى كه
بايد، مورد استفاده قرار بدهيد.
و سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعا منه اءنّ فى ذلك لآيات لقوم يتفكرون (13)
((او آن چه در آسمان ها و آن چه در زمين است همه را از سوى خودش مسخر شما ساخته ؛ در اين نشانه هاى (مهمى ) است براى كسانى كه انديشه مى
كنند.))
هيچ كتابى به اندازه قرآن شاءن انسان را بالا نبرده و انسان را آنچنان كه هست معرفى نكرده است .
در اين آيه مى فرمايد: هر چه در آسمانها و زمين هست مسخر شماست ، خداوند شما و عالم را طورى خلق كرده است كه مى توانيد تمام عالم را به
تسخير خودتان در آوريد. در حالى كه همه اينها از ناحيه اوست ؛ يعنى او اين طور قرار داده است .
در اين مطالب كه به طور اجمالى بيان شد، اما شما مى توانيد از راه علم و فكر، حقايق بيشترى در اين زمينه به دست بياوريد.
قل للذين امنوا يغفروا للذين لايرجون ايام الله ليجزى قوما بما كانوا يكسبون (14)
((به مؤمنان بگو: كسانى را كه اميد به ايام الله [و روز رستاخيز] ندارند مورد عفو قرار دهند تا خداوند هر قومى را به اعمالى كه انجام مى دادند
جزا دهد.))
اين آيات در مكه نازل شده است كه كفار قريش مسلمين را خيلى اذيت روحى و جسمى مى كردند
مسلمانان كه مى ديدند كفار به پيامبر يا به آيات قرآن جسارت مى كنند، ناراحت مى شدند و مكرر مى آمدند تا از
رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اجازه بگيرند كه با آنها مقابله كنند. مى گفتند به اقليت بودن ما توجه نكنيد، حداكثر اين است كه اينها ما
را بكشند. قرآن اينها را امر به آرامش مى كند: به اينها بگو از اين مردمى كه به روزهاى الهى اميدوار نيستند، بگذرند.
كسانى كه مى گويند اسلام همه اش جنگ است ، بايد توجه داشته باشند كه تمام دوره سيزده
سال مكه دوره غفران و گذشت بود.(362)
تفسير سوره فتح
انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا (8)
((به يقين ما تو را گواه (بر اعمال آن ها) و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم .))
((شاهد)) و ((شهيد)) به معنى داراى حضور است و در زبان عربى از آن جهت به ((گواه ))، ((شاهد)) مى گويند كه كسى حق دارد در
مورد واقعه اى گواهى بدهد كه در آن واقعه حاضر باشد.
شهادت به علم جايز نيست ، بلكه شهادت به عين و حس جايز است ، يعنى اگر كسى به چيزى يقين دارد ولى نديده است ، حق شهادت دادن درباره آن
را ندارد بلكه بايد در واقعه حاضر بوده باشد.
يكى از معارف بزرگ قرآن اين است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و گروهى از مؤمنين كه همان معصوميم عليهم السلام مى باشند،
شاهد امت هستند.(363) پيامبر شاهدى است كه در دنيا تحمل شهادت و در آخرت اداى شهادت مى كند؛ يعنى او حاضر و ناظر به
اعمال امت است . اين است كه در مساءله امامت گفته مى شود شاءن اصلى امام اين نيست كه در ميان مردم ظاهر باشد و حكومت كند كه اگر اين شاءن را از او
گرفته باشند، ديگر امام نباشد،
شاءن اصلى امام كه شاءن حضور و حكومت هم از آن نتيجه مى شود، اين است كه شاهد امت باشد؛ بنابراين با وجود كسى كه در باطن ، شاهد بر همه
امت است ، ديگر نوبت به كسى كه مثل همه افراد امت خطاكار است نمى رسد كه خلافت و حكومت را در دست بگيرد.
شاءن ديگر پيامبر، تبشير و انذار است . پيغمبر مردم را هميشه در حال حركت مى بينند و لذا مبشر و منذر آن ها هستند؛ يعنى راه را ارائه مى دهند و
بشارت مى دهند كه اگر از اين راه بروى به سعادت نائل مى شوى و اگر از آن راه بروى به شقاوت دچار مى شوى .(364)
در سالهاى اول بعثت رسول اكرم بعد از نزول آيه و اءنذر عشيرتك الاقربين (365) دو واقعه رخ داد كه مبشر و منذر بودن پيامبر را خيلى
خوب مجسم مى كند: يكى انذار نزديكان كه در خانه خود حضرت صورت گرفت و ديگر انذار خويشاوندان كمى دورتر، يعنى همه قريش كه پيامبر
بالاى يكى از كوههاى اطراف مكه رفتند و بعد از اقرار گرفتن از مردم فرمودند: فانى نذير لكم بين يدى عذاب شديد(366) يعنى من به
شما انذار مى كنم كه در جلو شما عذاب بسيار دردناكى هست .
لتؤ منوا بالله و رسوله و تعزروه و توقروه و تسبحوه بكرة و اصيلا (9)
((تا (شما مردم ) به خدا و رسولش ايمان بياوريد و از او دفاع كنيد و او را بزرگ داريد، و خدا را صبح و شام تسبيح گوييد.))
گويا مردم در اين جا سؤ ال مى كنند: خدايا تو پيغمبر را شاهد و مبشر و منذر فرستادى كه ما چه كنيم ؟ آن گاه پاسخ مى دهد كه به خدا و پيامبر خدا
ايمان بياوريد، تا فكر و روحتان تحول پيدا كند و حياتتان حيات ايمانى بشود و خدا را نصرت و يارى كنيد.(367)
اين تعبير از تعابير زيباى قرآنى در اهميت دادن به بشر است كه خيلى در آن استعطاف و اظهار مهربانى است ؛ البته در واقع يارى خدا، به يارى
خود انسان بر ميگردد و اين تعبير در آيات ديگر قرآن هم هست : اءنْ تنصروا الله ينصركم (368) يا مى فرمايد: من ذالذى يقرض الله
قرضا حسنا(369)
قرآن كريم مى فرمايد: اين مقدمات براى اين است كه خداوند را تعظيم كنيد، يعنى عظمت او را درك كنيد و بفهميد كه او از آن چه شما درك مى كنيد، منزه
، برتر و والاتر است . معرفت انسان به خداوند، وقتى معرفت است كه مقرون به اظهار عجز باشد، كه خدايا من تو را هرچه كه بشناسم ، آن شناختن
لايق من است نه آن چنان كه تو هستى .(370) منظور از اين كه هر بامدادن و شامگاهان خدا را تسبيح كنيد، همين نماز است .(371)
ان الَّذِينَ يبايعونك انما يبايعون الله يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه و من اوفى بما عهد عليه الله فسيؤ تيه اجرا عظيما
(10)
((كسانى كه با تو بيعت مى كنند (در حقيقت ) تنها با خدا بيعت مى نمايند، و دست خدا بالاى دست آن هاست ؛ پس هر كس پيمان شكنى كند، تنها به
زيان خود پيمان شكسته است ؛ و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند، به زودى پاداش عظيمى به او خواهد داد.))
بيعت از ماده ((بيع )) به معنى فروختن است . حقيقت بيعت ، پيمان است ،
در عرب معمول بوده كه وقتى كسى مى خواست آمادگى خودش را براى امرى اعلام كند، دست مى داد و بيعت مى كرد و اين را پيمان خيلى مؤ كدى مى
شمردند و نقض آن را جايز نمى دانستند و طبعا هم جايز نيست ، چون وفاى به پيمان يك امر عقلى و انسانى است كه قرآن كريم هم دستور مى دهد كه
يا ايها الَّذِينَ امنوا اوفوا بالعقود(372)
اين آيه مربوط به ماجراى حديبيه و بيعت الرضوان است . در قضيه حديبيه وقتى كه كار سخت شد و
احتمال جنگ قوت گرفت ، غير از يك نفر بقيه همه آمدند با پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در زير آن درخت بيعت كردند. قرآن در اين جا مى
فرمايد: كسانى كه با تو بيعت مى كنند، با خدا بيعت كردند. مقصود اين است كه اينجا طرف بيعت تو نيستى ، بلكه خداست ، چون پيغمبر براى
خودش كار نمى كرده و تمام افعال او براى خدا بوده ، پس در واقع اين دست خداست كه براى بيعت دراز شده است
بعد تعبير بالاترى مى كند و مى فرمايد كه دست خدا بالاى دست آنهاست . آن ها كه بيعت مى كردند، دستشان را پايين مى گرفتند و دست پيغمبر
بالا قرار مى گرفت . پس در اين جا مقصود اين است كه آن دست خدا بود كه روى دست شما بود، يعنى دست پيغمبر، دست خداست . اين نظير آيات
ديگرى است كه در قرآن آمده است : من يطع الله فقد اطاع الله (373)
اين مساءله در واقع مرحله اى بسيار بالا و والا از توحيد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم را بيان مى كند كه در اين مرحله اساسا بايد گفت كه
پيغمبر از خودش ((نيست )) شده است ؛ اراده او در اراده خداست و ديگر از خود اراده اى ندارد.(374)
بنابراين شما بايد بدانيد كه با خدا بيعت كرده ايد، پس وفاى به چنين بيعتى وفاى به بيعت با خداست و نقض چنين بيعتى نقض بيعت با خداست .
بر خلاف بيعت با انسان ها اگر انسان با خدا بيعت كند، چون خدا بى نياز از سود است ، آن كه صد در صد سود مى برد، بنده است . و همچنين آن كه
ضرر مى بيند، باز صد در صد بنده است . بنابراين مى فرمايد: چون طرف بيعت خداست ، هر كسى كه اين بيعت را بشكند به ضرر خودش است و
اگر كسى به پيمان خودش باقى بماند، خدا اجر عظيم به او مى دهد.(375)
سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الاَْعْرَابِ شَغَلَتْنَا اءَمْوَالُنَا وَاءَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا يَقُولُونَ بِاءَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ
لَكُم مِّنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ اءَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا اءَوْ اءَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا (11) بَلْ ظَنَنتُمْ اءَن لَّن يَنقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ
إِلَى اءَهْلِيهِمْ اءَبَدًا وَ زُيِّنَ ذَلِكَ فِى قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنتُمْ قَوْمًا بُورًا(12)
((به زودى بازماندگان از اعراب باديه نشين (عذرتراشى كرده ) مى گويند:
((اموال و خانواده هاى ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستيم در سفر حديبيّه تو را همراهى كنيم )، براى ما طلب آمرزش كن .)) آنها به زبان
خود چيزى مى گويند كه در دل ندارند. بگو: چه كسى مى تواند در برابر خداوند از شما دفاع كند، هرگاه زيانى براى شما بخواهد، و يا اگر
نفعى اراده كند چه كسى مى تواند مانع گردد)؟! و خداوند به همه كارهايى كه انجام مى دهيد آگاه است . ولى شما گمان كرديد پيامبر و مؤمنان
هرگز به خانواده هاى خود بازنخواهند گشت و اين (پندار غلط) در دلهاى شما زينت يافته بود و گمان بد كرديد؛ و سرانجام (در دام شيطان افتاديد
و) هلاك شديد.))
اين آيات در خلال همان سفر حديبيه نازل شده است ؛ يعنى قبل از اين كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به مدينه برگردند. وقتى كه
حضرت براى سفر حج از مدينه بيرون آمد، از قبايل زيادى دعوت كرد كه همراه ايشان به حج بروند؛ اما عده اى از آن ها گفتند اين سفر، سفر
خطرناكى است ، محال است كه پيغمبر برود و برگردد، و به همين علت همراه پيامبر نرفتند. قرآن مى گويد: حالا كه شما سالم برگشتيد، اينها
شروع به عذرتراشى مى كنند.
تعبير قرآن در مورد اين عده اين نيست كه آن هايى كه مى خواستيد همراه شما بيايند ولى نيامدند، بلكه مى گويد كسانى كه شما در واقع نبرديد،
يعنى كسانى كه شايسته آمدن نبودند، مختلف و رها شده بودند. كلمه ((اعراب )) به معنى باديه نشين هم ، در مقام تحقير به كار برده شده است
. آنها مى گويند: گرفتارى هاى مال و زن و بچه نگذاشت كه ما بياييم . مى خواهند گناهشان را كوچك نشان دهند، براى همين از
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى خواهند كه تو براى ما استغفار كن ، يعنى در مقام عذرخواهى بر مى آيند كه ما توبه كرديم . قرآن مى
گويد: هر دو مورد دروغ مى گويند و منافقند، چيزى به زبان مى آورند كه در دلشان وجود ندارد. حقيقت اين است كه اين ها فكر مى كردند شما سالم
بر نمى گرديد.
در پاسخ به آن ها قرآن پيامبر را مر مى كند كه بگو اگر خدا بخواهد به شما نفعى برساند يا بخواهد به شما ضررى بزند مگر چيزى مى
تواند مانع بشود؟ اگر خدا پشتيبان كسى باشد در هر شرايطى سالم بر مى گردد و اگر نباشد نه ، اگر خدا مى خواست شما را در خانه هم از
بين ببرد، از بين برده بود. يعنى بگو تكيه ما خدا بود. خدا خودش آگاه است كه واقعيت چه بوده است .
در آيه دوم مورد بحث مى فرمايد: حقيقت اين است كه گمان مى كرديد كه پيغمبر و مؤمنين هرگز به خاندانشان بر نمى گردند و اين فكر در
دل شما خيلى هم جلوه داده شده بود. يعنى از اين قضيهناراحت نبوديد، خوشحال هم بوديد كه رفتند و كارشان تمام شد.
گمان بد برديد و حقيقت اين است كه اين دل هاى شما سرزمين هاى مرده بى حيات و بى روحى بود.
دو معنى براى كلمه ((بور)) ذكر شده است . يك معنى هلاكت است و معنى ديگر زمين مرده لخت و عور كه هيچ حيات و گياهى در آن نيست .
و من لم يؤ من بالله و رسوله فانا اعتدنا للكافرين سعيرا (13)
((آن كس كه به خدا و پيامبرش ايمان نياورده (سرنوشتش دوزخ است )، چرا كه ما براى كافران آتش فروزان آماده كرده ايم !))
واى به حال كسى كه به خدا و رسول او ايمان پيدا نكند و كافر بشود، بايد بداند كه براى كافران آتش ها و لهيب هاى افروخته و گداخته اى
است .(376)
تفسير سوره قمر
كذبت قبلهم قوم نوح فكذبوا عبدنا و قالوا مجنون و ازدجر (9)
((پيش از آن ها قوم نوح تكذيب كردند، (آرى ) بنده ما (نوح ) را تكذيب كرده و گفتند: او ديوانه و جن زده است .))
سوره هاى قرآن از نظر آهنگ مختلف هستند و اختلاف آهنگها به محتوا و مضمون سوره ها بستگى دارد؛ مثلا آهنگ سوره حمد كه مضمون آياتش بر مضمون
عبادت و مناجات است ، خيلى نرم و ملايم است . بر عكس ، آهنگ آيات تهديدآميز، خيلى خشونت بار و تند است و اغلب هم كوتاه و همراه با سجع هستند.
سوره قمر از چنين آهنگى برخوردار است و يك روح خاصى بر آن حاكم است .روح اين سوره را اگر بخواهيم در يك جمله بيان كنيم اين است لئن
شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتن اءنّ عذابى لشديد(377) يعنى اگر بشر در
مقابل نعمت هاى الهى حالت سپاسگزارى داشته باشد، سنت الهى بر اين است كه آن نعمت ها را افزايش بدهد، و اگر بجاى آن كفران و ناسپاسى كند،
نه تنها موجب زوال نعمت خواهد شد، بلكه موجب پيدايش نقمت و عذاب هم هست .
قرآن مطلبى را بيان مى كند كه اگر چه قبولش براى اذاهان عادى سنگين است ، اما حقيقت خيلى دقيقتر است از آن چه بشر از راه علم و فلسفه خودش
كشف مى كند. يكى از اين قوانين همين است كه ميان عمال و خوبى و بدى انسان ها با حوادث و جريان هاى كلى عالم ارتباطى هست . ممكن است انسان
تصور كند كه اوضاع و احوال عالم نسبت به خوبى و بدى بشر بى تفاوت است و اگر در آخرت عكس العملى هست در دنيا هيچ گونه عكس العملى
نيست . اما قرآن خلاف اين را مى فرمايد كه بسيارى از بدبختى هايى كه از ناحيه عالم به ما مى رسد به
دليل اعمال ناشايستى است كه خودمان انجام مى دهيم .(378)
چون نعمت ها متفاوت است ، قهرا شكر و كفر نعمت ها و عكس العمل الهى نيز متفاوت مى شود. يك وقت نعمت الهى فوق العاده با ارزش است ، اگر كفرى در
اين زمينه ها رخ بدهد، عقوبتى كه انسان به آن دچار مى شود بسيار شديدتر است . اگر بارى كسى
وسايل هدايت و حيات جاودانى فراهم بشود و او اين نعمت را حق ناشناسى و ناسپاسى كند و خودخواهى و خودپرستى مانع بشود كه از آن بهره ببرد،
قطعا از ناحيه خداوند عقوبت و عذابى بسيار شديد خواهد داشت .
معجزه هاى پيامبران نشانه ها و آيات خداست ؛ يعنى دست حقيقت است كه مى خواهد انسان را به حقيقت برساند.
حال اگر كسى معجزه را ببيند و با اين وجود انكار بورزد، اين جاست كه عذاب الهى
نازل مى شود. در ابتداى همين سوره در وصف حال اين گونه افراد مى فرمايد: و اءنْ يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستقر(379) هر آيه و
نشانه اى كه از خدا ببينند در مقام توجيه و تفسير آن بر مى آيند و براى خودشان و ديگران عذر مى تراشند. و لقد جاءهم من الانباء ما فيه
مزدجر(380) بنابراين اگر انسان حقيقت را ببيند و نعمتى به اين اهميت براى او پيش بيايد و در عين
حال كفران نعمت بكند، عذاب دردناكى به همراه دارد.
بعد از مطرح شدن قيامت ، حال به عنوان نمونه چند داستان را نقل مى كند تحت همين عنوان كه اين سنت كه كفران نعمت به
دنبال خود عذاب الهى را مى آورد قبل از شما هم اجرا شده است ؛ يعنى مانند شما هم مردمى بوده اند كه به مبارزه با پيامبرانشان برخاستند و عذاب
الهى به آن ها رسيد. چون سوره در مكه نازل شده ، مخاطب كفار قريش است و اين آيه آن ها را تهديد مى كند كه عذاب الهى كه اين جا منظور جنگ بدر
است ،(381) به شما هم قطعا خواهد رسيد. قرآن از نظر عوامل معنوى ، قبل از جنگ بدر خبر مى دهد كه اين ها دچار چنين سرنوشتى در همين دنيا خواهند
شد و بعد هم تكرار مى كند: مردمى كه با پيغمبرشان آن چنان رفتار كنند چنين سرنوشتى خواهند داشت .
قبل از اين ها قوم نوح هم مانند اينها بنده ما را تكذيب كردند. خداوند چون مى خواهد به خودش مربوط كند مى گويد بنده ما را تكذيب كردند؛ يعنى ما
را تكذيب كردند. مفسرين روى اين جهت كه چرا دو بار ((تكذيب )) را ذكر كرده بحث كرده اند.
گفته اند: مى خواهد بگويد اين ها گويا تكذيب پيشاپيشى داشتند به اين معنا كه از ابتدا بنا بر
قبول نكردن گذاشته بودند. واضح است كه اين تكذيب بر اساس منطق نيست ، چون تكذيب بر اساس منطق اين است كه حرف طرف را بشنوند، بعد
ببينند اگر منطقى نيست ، سپس تكذيب كنند ولى تكذيب هاى منفعتى ، اين است كه شخص از
اول تصميم دارد آن را قبول نكند. اين ها روحشان روح انكار و مخالفت بود.
قوم نوح در مبارزه با او گفتند كه نوح جن زده و ديوانه (382) است . همه اين ها توجيهاتى بود كه براى تكذيب خود ساختند. ((ازدجر)) يعنى
دچار زجر الجن است . ((زجر)) به معنى منع و ((ازدجار)) به معنى پذيرفتن منع است . مى گفتند جن ها آمده اند اين را زجر كرده اند و اين هم آن
حالت را از جن پذيرفته است ؛ اين حرفهايى كه مى زند جن ها به او الهام مى كنند.(383)
|