fehrest page

back page

((اين گويا ترين مثالى است كه براى ((عالم بى عمل )) مى توان بيان كرد كه سنگينى مسؤ وليت علم را بر دوش دارد بى آنكه از بركات آن بهره گيرد. و افرادى كه با الفاظ قرآن سر و كار دارند، ولى از محتوا و برنامه عملى آن بى خبرند، مشمول همين آيه اند. اين احتمال نيز وجود دارد كه ((يهود)) با شنيدن آيات نخستين اين سوره و مانند آن كه از موهبت بعثت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) سخن مى گويد، گفته باشند كه ما نيز اهل كتابيم ، و مفتخر به بعثت ((حضرت موسى كليم )) هستيم ، قرآن در پاسخ آنها مى گويد: چه فائده ؟ كه دستورهاى ((تورات )) را زير پا نهاديد و آن را در زندگى خود هرگز پياده نكرديد.
ولى به هر حال هشدارى است به همه مسلمانان كه مراقب باشند سرنوشتى همچون يهود پيدا نكنند، اين فضل عظيم الهى كه شامل حال آنها شده ، و اين ((قرآن مجيد)) كه بر آنها نازل گرديده ، براى اين نيست كه تنها در خانه ها خاك بخورد، يا به عنوان ((تعويذ چشم زخم )) حمايل كنند، يا براى حفظ از حوادث به هنگام سفر از زير آن رد شوند، يا براى ميمنت و شگون خانه جديد همراه ((آيينه )) و ((جاروب )) به خانه تازه بفرستند، و تا اين حد آن را تنزل دهند، و يا آخرين همت آنها تلاش و كوشش براى تجويد و تلاوت زيبا و ترتيل و حفظ آن باشد، ولى در زندگى فردى و اجتماعى كمترين انعكاسى نداشته باشد و در عقيده و عمل از آن اثرى به چشم نخورد)).(425)
عالم بى عمل
((بدون شك تحصيل علم ، مشكلات فراوانى دارد، ولى اين مشكلات هر قدر باشد در برابر بركات حاصل از علم ناچيز است ، بيچارگى انسان روزى خواهد بود كه زحمت تحصيل علم را بر خود هموار كند، اما چيزى از بركاتش عائد او نشود، درست بسان چهارپايى است كه سنگينى يك بار كتاب را به پشت خود احساس مى كند، بى آنكه از محتواى آن بهره گيرد)).(426)
در بعضى از تعبيرات ، عالم بى عمل به ((ابر بى باران ))، و ((درخت بى ثمر)) و ((كمان بى زه )) (يعنى تفنگ بى فشنگ ) تشبيه شده است ، چنانكه گفته اند:
العلم بلا عمل ، كالسحاب بلا مطر وكالشجر بلا ثمر و كالقوس بلا وتر و مانند اين تشبيهات كه هر كدام بيانگر گوشه اى از سر نوشت شوم عالم بى عمل است .
سعدى در اين باره مى گويد:
((دو كس رنج بيهوده بردند و سعى بى فايده كردند يكى آنكه گردكرد و نخورد و ديگر آنكه علم آموخت و عمل نكرد)).(427)
((هر كه علم خواند و عمل نكرد بدان ماند كه گاو راند و تخم نيافشاند)).(428)
اصولا از بعضى از روايات استفاده مى شود كه عالم بى عمل ، شايسته نام عالم نيست ، چنانكه رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد:
لا يكون المرء عالما حتى يكون بعلمه عاملا؛(429) انسان آنگاه عالم است كه به علمش عمل كند)).
امام على (عليه السلام ) مى فرمايد:
العلم مقرون بالعمل ، فمن علم عمل ، والعلم يهتف بالعمل فان اءجابه والا ارتحل عنه ؛(430) علم با عمل تواءم است ، پس هر كس چيزى را مى داند، بايد به آن عمل كند و علم فرياد مى زند و عمل را به سوى خود دعوت مى كند؛ اگر به او پاسخ مثبت داد از آن علم سود برده مى شود و الا، از آنجا كوچ مى كند.
از امام سجاد (عليه السلام ) نيز روايت شده كه مى فرمايد:
وما العلم بالله و العمل الا الفان مؤ تلفان ، فمن عرف الله خافه ، وحثه الخوف على العمل بطاعة الله ، وان اءرباب العلم و اءتباعهم الذين عرفوا الله فعملوا له و رغبوا اليه .(431)
((علم و عمل دو دوست صميمى يكديگرند، بنا بر اين هر كس خدا را بشناسد از (مخالفت در برابر دستورات ) او مى ترسد، و همين ترس او را به عمل و اطاعت خدا وا مى دارد، و عالمان حقيقى كسانى هستند كه خدا را به خوبى شناخته اند و به مقتضاى علمشان عمل مى كنند و به سوى او رغبت دارند)). چنانكه خداوند مى فرمايد: ...انما يخشى الله من عباده العلمؤ ا...(432)؛ ((همانا از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او مى ترسند)).
امام صادق (عليه السلام ) نيز در مورد كلمه (العلمؤ ا) فرمود:
يعنى بالعلماء من صدق قوله فعله و من لم يصدق فعله قوله فليس ‍ بعالم .(433)
((عالم كسى است كه گفتارش با عملش هماهنگ باشد و كسى كه كردارش گفتارش را تصديق نكند، عالم نيست )).
سعدى هم با اقتباس و استفاده از اين آيات و روايات مى گويد:
علم چندانكه بيشتر خوانى چون عمل در تو نيست نادانى
نه محقق بود نه دانشمند چارپايى بر او كتابى چند
آن تهى مغز را چه علم و خبر كه بر او هيزم است يا دفتر(434)
امام خمينى (قدس سره ) در اين باره مى فرمود:
((علمى كه تربيت در او نباشد، تزكيه در او نباشد، اين علم فايده ندارد، همانطورى كه اگر الاغ و حمار، اگر چنانچه الاغ به بار او كتاب باشد، هر كتابى باشد، كتاب توحيد باشد، كتاب فقه باشد، كتاب انسان شناسى باشد، هر چه باشد، در بار او باشد و به دوش او باشد چطور فايده ندارد و آن حمار از او استفاده نمى كند، آنهايى هم كه انبار علم در باطنشان هست و باطنشان تمام علوم را فرض كنيد، تمام صناعات را، تمام تخصصات را داشته باشند، لكن تربيت و تزكيه نشده باشند، آنها هم آن علومشان براى آنها فايده ندارد بلكه بسيارى از اوقات مضر است ...
چه بسا عالمانى كه براى بشر تباهى هديه مى آورند، آنها از جهال بدتر هستند و چه بسا متخصصانى كه براى بشر هلاكت ايجاد مى كنند، تباهى ايجاد مى كنند، آنها از مردم عامى بدتر هستند ضررشان بيشتر است ، همان است كه قرآن فرمود كه ((كمثل الحمار)) و از آن هم بالاتر اينكه موجب صدمه به ديگران مى شود...
ميزان علم را خداى تبارك و تعالى به وسيله انبيا ذكر فرموده است و واقع مطلب همين است كه ((العلم نور)) علم نورى است كه خدا در قلوب مردم او را وارد مى كند، اگر نورانيت آورد، براى انسان اين علم است و اگر چنانچه حجاب شد براى انسان ، آن علم نيست ، آن حجاب است ((العلم هو الحجاب الاكبر)).(435)
البته همان گونه كه علم بى عمل بى فائده ، بلكه مضر است ، عمل بدون علم نيز بى ثمر است .
چنانكه پيامبر گرامى اسلام در اين باره مى فرمايند:
من عمل على غير علم كان ما يفسده اءكثر مما يصلح ؛(436) هر كس بدون علم عمل نمايد، فسادش بيشتر از اصلاح است )).
صاحب كتاب ((تفسير امثال القرآن )) در ذيل تمثيل آيه مورد بحث مى نويسد:
((امروزه كه اغلب مردم از معنويات رو بر تافته و بيشتر به ماديات و عوامل ظاهرى روى آورده اند، مرسوم چنين است : كه در منازل يكى از وسائل مبلمان و زينت سالنها و ويترن هائى است زيبا كه در آن دوره هايى از كتابهاى نفيس از قبيل تفاسير قرآن مجيد، دائرة المعارف ، كتابهاى لغت به زبانهاى مختلف با قطعهاى برابر و جلدهاى رنگارنگ چيده شده ، بدون آنكه صاحبان خانه ها و ساكنان منازل توانايى علمى استفاده از آن را داشته باشند و يا آن كه مختصر اشتياقى براى مطالعه آنها نشان دهند. اين كتابهاى مفيد كه در حقيقت محبوس شده و ديگران هم كه سواد كافى و علاقه براى خواندن آنها را دارند از توفيق مطالعه آنها محرومند و فقط براى خود نمايى و تظاهر تهيه شده است )).(437)
38 - مثل چوب خشك (منافقان )
واذا راءيتهم تعجبك اءجسامهم وان يقولوا تسمع لقولهم كاءنهم خشب مسندة يحسبون كل صيحة عليهم هم العدو فاحذرهم قتلهم الله اءنى يؤ فكون (438).(439)
((هنگامى كه آنها (منافقان ) را مى بينى (ظاهر آراسته و) قيافه هاى آنان تو را در شگفتى فرو مى برد (و جذاب سخن مى گويند كه ) وقتى حرف مى زنند تو نيز به حرفهايشان گوش فرا مى دهى ! (و اما از نظر باطن چنان بى محتوى هستند كه ) گويى چوبهاى خشكى هستند كه به ديوار تكيه داده شده اند، هر فريادى از هر جا بلند شود، آنرا بر ضد خود مى پندارند، آنها دشمنان واقعى تو هستند پس از آنان بر حذر باش ، خداوند آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مى شوند؟!)).

* * *

چونكه بينى آن دورويان را به نام دو شگفت آرندت از جسم و كلام
گر سخن گويند بر گفتارشان گوش بدهى بس طليقند(440) از بيان
مى كنى باور ز حسن ظن خويش آنچه مى گويند كذب از دين و كيش
وانگهى كايشان چو چوب خشك پشت هشته بر ديوار و در هيكل درشت
يا خشب چوبيست كش در مغز بر كرم افتاده است و دور است از ثمر
بر گمانشان هر صدايى كه بلند مى شود واقع بر ايشانست چند
مى شوند از هر صدايى ترسناك تا نباشد بهر ايشان بيم و باك
دشمنانند اين گروهت كن حذر پس ز مكر و حقد ايشان سر بسر
بكشد ايشان را خدا گردانده چون مى شوند از راه حق در آزمون
يؤ فكون يا مشتق از افك است پس بين دروغ ايشان چسان گويند بس (441)
وجه تشبيه :
خداوند متعال در اين آيه ، ((منافقان )) را كه ظاهرى جذاب و فريبنده و باطنى بى روح و پوچ دارند، تشبيه كرده است به ((چوبهاى خشكى )) كه بر ديوار تكيه داده شده است ؛ يعنى منافقان هر چند ظاهرى آراسته و قيافه و هيكلى فريبنده دارند، ولى در باطن سست و توخالى و فاقد هرگونه استقلال و اراده هستند.
((مسندة ))، يعنى بر ديوار تكيه داده شده . اين قيد ممكن است ناظر به چوبهاى توخالى و پوسيده اى باشد كه به كار ساختمان سازى نمى آيد و آنها را جدا نموده و كنار ديوار مى نهند. اين چوبها در ظاهر سالم به نظر مى آيند، ولى از داخل پوسيده و پوك شده اند كه جز براى آتش كردن و سوزاندن ، به كار ديگرى نمى آيند.
منافقان نيز چنين هستند، چون از درون مريضند، جز فتنه انگيزى و فساد و آتش افروزى ، هيچ خاصيت ديگرى براى جامعه ندارند.
بعضى گفته اند: شايد مراد از (خشب مسندة )؛ ((چوبهاى خشك بر ديوار تكيه داده شده ))، بتهاى تراشيده باشد كه بر ديوار تكيه داده شده اند، كه در اين صورت تشبيه منافقان به آنها در حسن صورت و بى فايده بودن آنان است .
جمعى ديگر گفته اند: ((خشب )) جمع خشباء است و آن چوبى است كه در اندرونش كرم افتاده و از داخل آن را خورده باشد كه ظاهر آن صحيح و سالم وانمود مى شود، در اين صورت معنايش آن است كه منافقان در حسن ظاهر و خبث باطن و فساد عقيده مانند اين چوبها هستند.(442)
از امام باقر (عليه السلام ) در تفسير جمله كاءنهم خشب مسندة روايت شده كه فرمود: ((مراد اين است كه آنها نه مى شنوند و نه تعقل مى كنند))؛(443) يعنى آنان همچون چوب خشك ، مرده و بى روح هستند و هيچ گونه تفكر و شعور انسانى ندارند.
خلاصه اين تشبيه بيانگر تو خالى بودن و تزلزل درونى آنهاست لذا به دنبال آن مى فرمايد:
يحسبون كل صيحة عليهم ؛ ((هر فريادى از هر جا بلند شود آن را بر ضدخود مى پندارند)).
يعنى يك حالت سوء ظن و بدبينى جانكاه سر تا سر روح آنها را فرا گرفته و به حكم ((الخائن خائف )) از همه چيز، حتى از سايه خود مى ترسند.
در پايان به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و مسلمانان هشدار مى دهد و همه را از شر مكر و فريب و چرب زبانى آنان بر حذر مى دارد و مى فرمايد:
هم العدو فاحذرهم قتلهم الله اءنى يؤ فكون ؛ ((اينها دشمنان واقعى تو (و دين حق ) هستند پس از (شر) آنان بر حذر باش ، خداوند اين گونه افراد را بكشد چگونه از حق منحرف مى شوند؟!)).
قرآن در ((سوره بقره )) (آيه 204) در اين باره نيز مى فرمايد:
ومن الناس من يعجبك قوله فى الحيوة الدنيا ويشهد الله على مافى قلبه وهو اءلد الخصام ؛
((و از مردم ، كسانى هستند كه گفتار آنان ، در زندگى دنيا مايه اعجاب تو مى شود؛ (در ظاهر، اظهار محبت شديدى مى كنند) و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مى گيرند. (اين در حالى است كه )، آنان ، سرسخت ترين دشمنانند)).
جايى كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) را ظاهرا تحت تاءثير جذابيت سخنان خود قرار دهند، تكليف ديگران روشن است .
خطر دشمنان چرب زبان
حضرت على (عليه السلام ) حدود چهل صفت براى منافقان بر شمرده ، از جمله در باره چرب زبانى و تلون سخنان آنها مى فرمايد:
... وقولهم شفاء وفعلهم الداء العياء حسدة الرخاء ومؤ كدوا البلاء ومقنطوا الرجاء لهم بكل طريق صريع والى كل قلب شفيع ولكل شجو دموع ...؛(444) گفتارشان به ظاهر شفا بخش ، اما كردارشان دردى است درمان ناپذير، به رفاه و خوشى مردم حسد مى ورزند و بر بلا و گرفتار شدن (آنها) تاءكيد و پافشارى دارند و اميدواران را ماءيوس مى كنند، در هر راهى كشته اى دارند و در هر دلى راهى و در هر مصيبتى اشكى ....
((شجو)): يعنى مصيبت و غم اندوه .
((دموع )): يعنى اشكها، جمع دمع .
معناى ((لكل شجو دموع )) اين است كه آنها همواره در پى سوژه اى هستند و براى هر حادثه اشك ساختگى مى ريزند، و با ((نچ ، نچ )) و ((آخ و آخ )) و گريه دروغين ، مردم ساده لوح و سطحى نگر را بر ضد رهبران راستين دين و پيروانشان تحريك مى كنند: چنانكه ((معاويه )) كه خود قاتل واقعى ((عثمان )) بود مدتها پيراهن خون آلود عثمان را در مسجد شام آويزان كرده بود و گاه و بيگاه در انظار عموم در پاى آن اشك مى ريخت و در سوگ خليفه پيامبر بر سر و سينه مى زد! و بدين وسيله مردم ساده لوح را فريب مى داد و آنان براى خدا و به خاطر خدا تحريك مى شده و در راه خدا خون مى دادند و كشته مى شدند.
اين است كه قرآن منافقان را دشمن اصلى مى شمارد و مسلمانان را از خطر هولناك آنان بر حذر مى دارد.
آرى ، خطر دشمن دوست نما، به مراتب از خطر دشمن صريح بيشتر است ، زيرا مسلمان در برابر دشمن آشكار آمادگى دارد، ولى در برابر دشمنى كه در ظاهر اظهار دوستى و دلسوزى نموده و اشك تمساح مى ريزد، نه تنها آمادگى ندارد، بلكه انبوهى از افراد سطحى نگر به نفع او تحريك شده و توانشان را در جهت تقويت او به كار مى برند! چنانكه سعدى مى گويد:
هرگز ايمن ز مار ننشستم تا بدانستم آنچه خصلت او است
زخم دندان دشمنى بتر است كه نمايد به چشم مردم دوست (445)
((شهيد مطهرى )) مى گويد:
((اسلام هر وقت با كفر روبرو شده شكست داده و هر وقت كه با نفاق روبرو شده است شكست خورده است . چون نفاق از نيروى خود اسلام استفاده كرده و بر ضد آن به كار برده است ، يعنى لباس اسلام به تن نموده و با آن جنگيده است )).(446)
((اين كه در تاريخ مى بينيم پيامبر جنگيد و پيروز شد ولى على (عليه السلام ) نتوانست مانند رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) پيش ببرد؛ جهتش همين است كه پيامبر با كفار جنگيد و على با منافقين )).(447)
39 - مثل زنان بد و شوهران خوب
ضرب الله مثلا للذين كفروا امراءت نوح وامراءت لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صلحين فخانتا هما فلم يغنيا عنهما من الله شيا وقيل ادخلا النار مع الداخلين .(448)
((خداوند براى كسانى كه كافر شده اند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده كه آنها تحت سر پرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط آنان با اين دو (پيامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى ) نداشت ، و به آنها گفته شد: وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى شوند!)).

* * *

حق تعالى خود مثالى را بيان كرده در معنى زبهر كافران
بود زوجه نوح و لوط اين دو هله نام آن يك واعله (449) وين واهله
اين دو زن بودند هر دو باليقين تحت عبدين از عباد صالحين
پس خيانت هر دو كردند آن دو زن با دو عبد سر فراز ممتحن
آن دو پيغمبر ز دو زن هيچ دفع مى نكردند از عذاب حق به نفع
زوجه نوح او به طوفان گشت غرق سنگ ، زوجه لوط باريدش ‍ به فرق
وقت مردن گفته شد با داخلين اندر آئيد اندر آتش اين چنين
اين مثل شك نيست در نزد عقول هست بر تحذير زنهاى رسول
حاصل اين كه نيست اين وصلت سبب ايمنى را از عذاب و قهر رب (450)
خداوند متعال در اين آيه ((وضعيت كافران )) را به حالت دو زن تاريخ تشبيه مى كند كه هر دو همسر دو پيامبر بزرگوار به نامهاى ((نوح )) و ((لوط)) بودند و چون اين دو زن به آن دو پيامبر خيانت نمودند، در زمره كافران قرار گرفتند. بنا بر اين ((وجه شباهت )) در اين تشبيه ((خيانت كردن )) است ، يعنى خيانت به خدا و رسول از هر كس سر بزند، نتيجه اش آتش دوزخ است ، هر چند وابسته و متصل به پيامبران باشد. لذا در پايان آيه مى گويد:
قيل ادخلا النار مع الدخلين ؛ ((به آن دو (زن ) گفته شد با ساير دوزخيان وارد جهنم شويد))، يعنى ميان شما و كافران كه به خدا و رسول خيانت كردند، از اين نظر هيچ فرق و امتيازى نيست !
البته خيانت اين دو ((زن )) اين بود كه با دشمنان آن دو پيامبر همكارى مى كردند و اسرار خانه آن دو بزرگوار را به دشمنان مى سپردند، نه خيانت انحراف از جاده عفت ، زيرا هرگز همسر هيچ پيامبرى آلوده به بى عفتى نشده است ، چنانكه در حديثى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) صريحا آمده است : ما بغت امراءة نبى قط؛(451) همسر هيچ پيامبرى هرگز آلوده عمل منافى عفت نشد)).(452)
زمخشرى مى گويد:
... وفى طى هذين التمثيلين تعريض بامى المؤ منين المذكورتين فى اول السورة و مافرط منهما من التظاهر على رسول الله صلى الله عليه و سلم بما كرهه و تحذير لهما على اءغلظ وجه و اءشده ، لما فى التمثيل من ذكر الكفر.(453)
((اين آيه به دو همسر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) ((عايشه )) و ((حفصه )) كه در ماجراى (454) افشاى اسرار آن حضرت دخالت داشتند، تعريضى دارد و به آن دو به شدت هشدار مى دهد كه گمان نكنند همسرى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به تنهايى مى تواند مانع كيفر آنها باشد، همان گونه كه رابطه همسران نوح و لوط، به خاطر خيانت ، از خاندان نبوت و وحى قطع شد، و گرفتار عذاب الهى شدند)).
همچنين اين آيه ((هشدارى است به همه مؤ منان در تمام قشرها كه پيوندهاى خود را با اولياء الله در صورت گناه و عصيان مانع عذاب الهى نپندارند)).(455)
به هر حال اين آيه انتظارهاى بى مورد كسانى را كه گمان مى كنند تنها ارتباط با شخص بزرگى همچون پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى تواند مايه نجات آنها گردد (هر چند در عمل آلوده باشند) قطع مى كند، تا هيچ كس از اين نظر براى خود مصونيتى قائل نشود.(456)
اصولا گناه از هر كس صادر شود، زشت است ، ولى اگر از افراد نسبى و سببى و مكتبى پيامبران و جانشينان آنان سر زند، زشت تر است . لذا خداوند متعال خطاب به زنان پيامبر مى فرمايد:
ينسآء النبى من ياءت منكن بفحشة مبينة يضعف لها العذاب ضعفين ....(457) ((اى زنان پيامبر! هركدام از شماگناه و معصيت آشكارى مرتكب شود، عذاب او دو چندان خواهد بود))؛ يعنى گناه شما علاوه بر زشتى ذاتى خودش به حيثيت پيامبر و مكتب او نيز لطمه مى زند و اين خود گناه ديگرى است و مستوجب عذابى ديگر.
40 - مثل دو زن الگو و نمونه
وضرب الله مثلا للذين ءامنوا امراءت فرعون اذ قالت رب ابن لى عندك بيتا فى الجنة ونجنى من فرعون وعمله ونجنى من القوم الظلمين # ومريم ابنت عمران التى اءحصنت فرجها(458) فنفخنا فيه من روحنا وصدقت بكلمت ربها وكتبه وكانت من القنتين .(459)
((و خداوند براى مؤ منان ، به همسر فرعون مثل زده است ، در آن هنگام كه گفت : پروردگارا! خانه اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و عمل او نجات ده و مرا از قوم ستمكاران رهايى بخش ! و همچنين به مريم دختر عمران (مثل زده ) كه دامان خود را پاك نگه داشت ، و ما از روح خود در او دميديم ، او كلمات پروردگار و كتابهايش را تصديق كرد، و از مطيعان فرمان خدا بود)).
هم مثل كرد او ز بهر مؤ منان زوجه فرعون را اندر بيان
ياد كن چون گفت او رب ابن لى نزد خود بيتى به جنت معتلى
ده ز فرعونم وز اعمالش نجات همچنين از اهل ظلم و سيئات
حق دعايش كرد در دم مستجاب رفع گشت از پيش چشم او حجاب
پيش از آن كايد برون روحش ز تن جاى خود ديد او به جنت در زمن
گفته بد فرعون دون از كينه اش سنگ بگذارند روى سينه اش ‍
پيش از آن كاو را رسد بر سينه سنگ رفته بد روحش به جنت بى درنگ
باز مريم دخت عمران كونگاه دامن خود داشت از فحش و گناه
پس دميديم اندر او از روح خويش بارور شد بر مسيح خوب كيش
داشت باور گفتهاى رب خود آنچه دادش وعده جبريل از ولد
داشت هم تصديق بر جمله كتاب هم بد از فرمانبران در هر حساب
خواستم شرحى ز فضل فاطمه (عليها السلام ) در بيان آرم به خير خاتمه
لب گزيدم مرتضاى رشك ناك كاو برون است از شمار خلق و پاك
او ز افراد خلايق فرد بود نيست جفت اورا كه جفت مرد بود(460)
وجه تشبيه :
خداوند متعال به دنبال مثل پيش كه براى كافران ، همسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط را مثال زده بود، در اينجا براى مؤ منان ، دو زن ديگر تاريخ را كه هر دو اسوه مقاومت و پاكدامنى هستند، مثل مى زند. يكى ((همسر فرعون )) است كه در دستگاه جبار آن جرثومه كفر به خداى يكتا ايمان آورد و قدرت همسرى چون فرعون و كفر او نتوانست به ايمان وى خدشه اى وارد سازد، و دومى ((مريم ))، دختر عمران است كه الگوى پاكدامنى است .
((معروف اين است كه نام همسر فرعون ((آسيه )) و نام پدرش ‍ ((مزاحم )) بوده است ، گفته اند هنگامى كه معجزه موسى (عليه السلام ) را در مقابل ساحران مشاهده كرد، اعماق قلبش به نور ايمان روشن شد، و از همان لحظه به ((موسى )) ايمان آورد. او پيوسته ايمان خود را مكتوم مى داشت ، ولى ايمان و عشق به خدا چيزى نيست كه بتوان آن را هميشه كتمان كرد، هنگامى كه فرعون از ايمان او باخبر شد، بارها او را نهى كرد، و اصرار داشت كه دست از دامن آيين موسى (عليه السلام ) بردارد، و خداى او را رها كند، ولى اين زن با استقامت هرگز تسليم خواسته فرعون نشد.
سرانجام فرعون دستور داد دست و پاهايش را با ميخها بسته ، در زير آفتاب سوزان قرار دهند، و سنگ عظيمى بر سينه او بيفكنند، هنگامى كه آخرين لحظه هاى عمر خود را مى گذراند، دعايش اين بود: ((پروردگارا! براى من خانه اى در بهشت در جوار خودت بنا كن و مرا از فرعون و اعمالش رهايى بخش و مرا از اين قوم ظالم نجات ده !)).
خداوند نيز دعاى اين زن مؤ من پاكباز فداكار را اجابت فرمود و او را در كنار بهترين زنان جهان ، مانند مريم قرار داد. چنانكه در همين آيات در رديف او قرار گرفته است .
در روايتى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : افضل نساء اهل الجنة خديجه بنت خويلد، وفاطمة بنت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )، و مريم بنت عمران ، و آسية بنت مزاحم ، امراءة فرعون ...؛(461) برترين زنان اهل بهشت چهار نفرند((خديجه )) دختر خويلد و ((فاطمه )) دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ((مريم )) دختر عمران و ((آسيه )) دختر مزاحم همسر فرعون )).
جالب اينكه همسر فرعون با اين سخن كاخ عظيم فرعون را تحقير مى كند و آن را در برابر خانه اى در جوار رحمت خدا به هيچ مى شمرد، و به اين وسيله به آنها كه او را نصيحت مى كردند كه اين همه امكانات چشمگيرى كه از طريق ((ملكه مصر بودن )) در اختيار توست با ايمان به مرد شبانى همچون موسى از دست نده ! پاسخ مى گويد:
و با جمله نجنى من فرعون وعمله بيزارى خود را، هم از خود فرعون و هم از مظالم و جناياتش ، اعلام مى دارد.
و با جمله ونجنى من القوم الظالمين ناهمرنگى خود را با محيط آلوده و بيگانگى خويش را از جنايات آنها برملا مى كند، و چقدر حساب شده است اين جمله هاى سه گانه اى كه اين زن با معرفت و ايثارگر در واپسين لحظه هاى عمرش بيان كرد، جمله هايى كه مى تواند براى همه زنان و مردان مؤ من جهان ، الهام بخش باشد، جمله هايى كه بهانه هاى واهى را از دست تمام كسانى كه فشار محيط، يا همسر را، مجوزى براى ترك اطاعت خدا و تقوا مى شمرند، مى گيرد.
مسلما زرق و برق و جلال و جبروتى برتر از دستگاه فرعونى وجود نداشت ، همان طور كه فشار و شكنجه اى فراتر از شكنجه هاى فرعون جنايتكار نبود، ولى نه آن زرق و برق ، و نه اين فشار و شكنجه ، آن زن مؤ من را به زانو در نياورد و همچنان به راه خود در مسير رضاى خدا ادامه داد تا جان خويش را در راه معشوق حقيقى فدا كرد.
قابل توجه اينكه تقاضا مى كند خداوند خانه اى در بهشت و در نزد خودش ، براى او بنا كند، كه در بهشت بودن جنبه جسمانى آن است ، و نزد خدا بودن جنبه روحانى آن ، و او هر دو را در يك عبارت كوتاه جمع كرده است ))(462).
حضرت ((مريم ))، دختر عمران دومين زن با شخصيت كه الگوى افراد با ايمان محسوب مى شود، بانويى پاكدامن ، و معتقد به پيامبران و كتب آسمانى آنان و مطيع و فرمانبردار پروردگار متعال بوده است .
در خصوص حضرت مريم نام مباركش ذكر شده ، در صورتى كه نام همسر فرعون تصريح نشده است . اصولا در قرآن جز حضرت مريم نام هيچ زنى با صراحت برده نشده ؛ تنها اوست كه نامش در حدود ((بيست و چند سوره )) و متجاوز از ((سى آيه )) آمده است و كرارا او را به پاكدامنى و عفت ستوده است ؛ شايد اين به خاطر رفتار ناپسندى باشد كه يهوديان نسبت به وى روا داشته و به آن جناب تهمت بزرگ ناپاكدامنى زده اند كه قرآن آن را ((بهتان عظيم )) ناميد و خداوند متعال از حيثيت وى دفاع و از ساحت آن جناب رفع تهمت نموده است .

پايان

fehrest page

back page