next page

fehrest page

back page

وقتى كه نور سرها بر باره قصر جيرون بتافت كلاغى بانگ برداشت بدو گفتم : بانگ برآرى يا برنياورى من كار خود را كردم و طلبهاى خود را از پيغمبر بگرفتم !!)).(362)
منظور يزيد از طلبها اجداد و نياكانش بود كه در جنگ ((بدر)) به رهبرى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و به دست امام على (عليه السلام ) كشته شده بودند و از جمله آنان ((عتبه )) پدر هند و جد مادرى معاويه و ((شيبه )) برادر عتبه و ((وليد)) پسر عتبه و دايى معاويه و ((حنظله )) برادر معاويه بودند.
حضرت على (عليه السلام ) در نامه اى به معاويه به اين مطلب اشاره نموده و مى فرمايد:
وعندى السيف الذى اءعضضته بجدك وخالك واءخيك فى مقام واحد؛(363) و شمشيرى كه با آن به جد تو و به دائيت و برادرت در يك جا زدم نزد من است )).
به هر صورت در اسلام از فال بد زدن به شدت مذمت شده ولى از فال نيك نهى نشده است .
عجيب اين است كه موضوع فال نيك و بد، حتى در كشورهاى پيشرفته صنعتى و در ميان افراد به اصطلاح روشنفكرو حتى نوابغ معروف وجود داشته و دارد، از جمله در ميان غربيها رد شدن از زير نردبان ، افتادن نمكدان ، هديه دادن چاقو، منزل ، صندلى و اتاقى كه شماره آن سيزده باشد به شدت به فال بد گرفته مى شود و عدد ((سيزده )) را نحس مى دانند و هنگام نوشتن آن ((1 + 12)) مى نويسند و يا اصلا عدد سيزده را حذف مى كنند.
مى گويند: در سازمان ملل متحد آسانسور از طبقه 12 به طبقه 14 منتقل مى شود و طبقه سيزده اصلا وجود ندارد، در حقيقت طبقه سيزده واقعى همان طبقه چهارده زبانى است .
هنوز هم بازار رمالان و فالگيران در ميان جوامع به اصطلاح متمدن غربى گرم و داع است و مساءله موهوم بخت و طالع در ميان آنها مشترى فراوان دارد؛ فالگيران كنونى مانند گذشته دوره گرد نيستند، بلكه در دفتر كار خود مى نشينند و به وسيله نامه يا تلفن به ارباب رجوع وقت خصوصى مى دهند و طبق قرار قبلى آنان را مى پذيرند. مردم نادان مبالغى مى پردازند و مدتى به گفته هاى موهوم ((فالگيران عصر فضا)) گوش مى دهند.
32 - مثل غلام يك خواجه و غلام چند خواجه
ضرب الله مثلا رجلا فيه شركآء متشكسون ورجلا سلما لرجل هل يستويان مثلا الحمد لله بل اءكثرهم لا يعلمون .(364)
((خداوند مثالى زده است : مردى را كه برده و مملوك شريكانى است كه در باره او پيوسته باهم به مشاجره مشغولند، و مردى كه تنها تسليم يك نفر است ؛ آيا اين دو يكسانند؟! حمد، مخصوص خداست ، ولى بيشتر آنان نمى دانند)).

* * *

حق زد اندر شرك و توحيد اين مثل هست مردى را شريكان در محل
چند مولا باشدش گربنده بر خلاف يكدگر جوينده
هر شريكش خدمتى گويد زدور هيچ يك نايد به اتمام ، آن امور
هم از او نبوند راضى هيچ يك نقش او خواهند تا سازند حك
تا بود مردى غلام يك نفر هر دم از خود سازدش خوشنودتر
در شباهت اين دو باشد مثل هم هيچ آيا همچنانكه مدح و ذم (365)
وجه تشبيه :
خداوند متعال در اينجا ((آدم مشرك )) را به غلام و برده اى تشبيه كرده است كه داراى چند ارباب است و هر كدام او را به كارى ضد يكديگر وامى دارند؛ يكى مى گويد فلان برنامه را انجام بده و ديگرى وى را از آن كار نهى مى كند، سومى دستور ديگرى بر خلاف آن دو به او مى دهد و همين طور مرتب حيران و سرگردان است ، نمى داند چه كند و خود را با نواى كدام يك هماهنگ سازد.
و ((انسان موحد و يكتا پرست )) را به فردى تشبيه نموده است كه تنها تسليم يك نفر است . خط و برنامه او مشخص و صاحب اختيارش معلوم است و بدون هيچ گونه دغدغه و سرگردانى كارش را انجام مى دهد و با اطمينان خاطر و آرامش روح گام بر مى دارد.
بنا بر اين ((وجه شباهت )) در آدم مشرك ((تحير و سرگردانى )) و در فرد مؤ من ((اطمينان و آرامش روحى )) است ؛ يعنى مشرك همواره در ميان انواع تضادها، تناقضها و تزلزلها غوطه ور و سردر گم است و موحد هميشه آرامش خاطر و قلبى مطمئن دارد، چون فقط دل در گرو عشق خدا دارد.
يك دوست بسنده كن كه يك دل دارى گر مذهب عاشقان عاقل دارى
((متشاكسون )) از ماده ((شكاسه )) به معناى سوء خلق و دعوا و خصومت است ؛ بنابراين ((متشاكس )) به كسانى گفته مى شود كه با عصبانيت و بد خلقى به جر و بحث و نزاع مشغولند)).(366)
((سلم ))، يعنى خالص و بدون شريك ، ملك خالص يك نفر بودن .
در روايتى از حضرت على (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود:
اءنا ذاك الرجل السلم لرسول الله ؛ منم آن مردى كه همواره تسليم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود)).
در حديث ديگرى آمده :
الرجل السلم للرجل حقا على وشيعته ؛ مردى كه حقيقتا تسليم بود، على (عليه السلام ) و شيعه او بودند.
و در پايان آيه مى فرمايد:
((حمد و سپاس مخصوص خداوند است )). الحمد لله .
خداوندى كه با ذكر اين مثلهاى روشن راه را به شما نشان داده ، و دلايلى واضح را براى تشخيص حق از باطل در اختيار شما قرار داده است ، خداوندى كه همه را به اخلاص دعوت مى كند و در سايه اخلاص آرامش ‍ مى بخشد، چه نعمتى از اين بالاتر، و چه شكرى و حمدى از اين لازم تر؟
((ولى اكثر آنها نمى دانند)) و با وجود اين دلايل روشن به خاطر حب دنيا و شهوات سركش به حقيقت راه نمى برند. بل اءكثرهم لا يعلمون .(367)
33 - مثل ياران رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم )
محمد رسول الله والذين معه اءشدآء على الكفار رحمآء بينهم ترلهم ركعا(368) سجدا(369) يبتغون فضلا من الله ورضونا سيماهم فى وجوههم من اءثر السجود ذلك مثلهم فى التورلة ومثلهم فى الانجيل كزرع اءخرج شطه (370) فازره (371) فاستغلظ(372) فاستوى على سوقه (373) يعجب الزراع ليغيظ بهم الكفار وعد الله الذين ءامنوا وعملوا الصلحت منهم مغفرة واءجرا عظيما.(374)
((محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند، در برابر كفار سر سخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنان را در حال ركوع و سجود مى بينى ، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند؛ نشانه آنان در صورتشان از اثر سجده نمايان است ، اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است ، همانند زراعتى كه جوانه هاى خود را خارج ساخته ، سپس به تقويت آن پرداخته ، تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است ، و به قدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى دارد! اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد، (ولى ) خداوند كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است )).

* * *

حق بود كافى و هم بر وى گواه كه محمد شد فرستاده اله
وانكسانكه با ويند از مؤ منين سخت بر كفار و بس پر قهر و كين
بينى اى بيننده ايشان را مدام راكع و ساجد به هر حال و مقام
از خدا جويند فضلى بر مزيد همچنين خوشنودى او با اميد
هست ايشان را علامت در وجوه از نشان سجده حق با شكوه
قصد از اين سيما بود نور شهود كه بتابد از رخ اهل سجود
وان ببينند اهل عرفان و يقين نى كسى كاورا نباشد نور دين
باشد اين وصف از نشان مؤ منان گشته در تورات و انجيل آن بيان
يعنى ايشان را ستوده در كتاب زين صفت رب العباد اندر ثواب
همچو دانه كاشته كاندر نخست شاخه ها آرد برون باريك و سست
پس قوى گرداند آن را پس شود او سطبر و سخت و بر ساق ايستد
آن چنان گردد تناور كه عجب زو كنند اهل زراعت در طلب
اين مثال احمد است و مؤ منان كه شدند ايشان به تدريج آن چنان
بعد ضعف اعنى قوى گشتند و سخت همچو بعد از رستن و ماندن درخت
گفت اين تشبيه بهر اهل دين تا شود كفار زايشان خشمگين
وعده كرد آن مؤ منان را كردگار كه بود كردارشان نيك از عيار
در جهان و در جنان پر نعيم هستشان آمرزش و اجر عظيم (375)
وجه تشبيه :
خداوند متعال در اين آيه كه آخرين آيه ((سوره فتح )) است ، اصحاب خاص پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را از لسان تورات به ((پنج صفت )) ممتاز توصيف نموده ، سپس به نقل از انجيل آنان را به ((زراعتى )) تشبيه كرده است كه جوانه هاى خود را خارج ساخته ، آنگاه به تقويت آن پرداخته ، تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است ، و به قدرى رشد و نمو كرده و پربركت شده كه زارعان را به شگفتى وا مى دارد.
وجه تشبيه ((نمو سريع و نيرومند شدن چشمگير)) است ؛ يعنى همراهان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و پيروان راستين خط آن حضرت كه در آغاز بعثت بسيار اندك و ضعيف بودند، طولى نكشيد كه روز به روز بر تعداد و نيروى آنها اضافه شد، به گونه اى كه شوكت و بزرگى آنان اعجاب آور گرديد.(376)
آن پنج صفت كه از تورات نقل شده به ترتيب عبارتند از:
1 - اءشدآء على الكفار؛ ((آنان در برابر كافران (و دشمنان اسلام )، سرسخت و محكم هستند)).
2 - رحمآء بينهم ؛ ((در بين خود رحيم و مهربانند)).
((آرى ، آنها كانونى از عواطف و محبت نسبت به برادران و دوستان و همكيشانند و آتشى سخت و سوزان و سدى محكم و پولادين در مقابل دشمنان . در حقيقت عواطف آنها در اين ((مهر)) و ((قهر)) خلاصه مى شود)).(377)
3 - ركعا سجدا؛ ((پيوسته آنان را در حال ركوع و سجود مى بينى (و به عبادت خدا مشغولند))).
4 - يبتغون فضلا من الله ورضوانا؛ ((آنان همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند))؛ ((يعنى نيت آنها پاك و خالص براى خداست . نه براى تظاهر و ريا قدم بر مى دارند و نه انتظار پاداش از خلق خدا دارند، بلكه چشمشان تنها به رضا و فضل او دوخته شده و انگيزه حركت آنها در تمام زندگى همين است و بس )).(378)
5 - سيماهم فى وجوههم من اءثر السجود؛ ((نشانه آنان در صورتشان از اثر سجده نمايان است )).
((سيما)) در اصل به معناى علامت و هياءت است ، خواه اين علامت در صورت باشد يا در جاى ديگر بدن ، هر چند در استعمالات روزمره فارسى به نشانه هاى صورت و وضع ظاهرى چهره گفته مى شود. به تعبيرى ديگر ((قيافه )) آنها به خوبى نشان مى دهد كه آنها انسانهايى خاضع در برابر خداوند و حق و قانون و عدالتند، نه تنها در صورت آنها كه در تمام وجود و زندگى آنان اين علامت منعكس است .(379) جالب اين كه در توصيف دوم كه در انجيل آمده ، نيز پنج وصف عمده براى مؤ منان و ياران محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) ذكر شده است :
1 - ((جوانه زدن )): كزرع اءخرج شطه ؛ ((مانند زراعتى كه جوانه هاى خود را خارج ساخته )).
2 - ((كمك كردن براى پرورش )): (فازره )؛ ((سپس به تقويت آن پرداخته )).
3 - ((محكم شدن )): (فاستغلظ)؛ ((محكم شده )).
4 - ((بر پاى خود ايستادن )): فاستوى على سوقه ؛ ((بر پاى خود ايستاده است )).
5 - ((رشد و نمو چشمگير و اعجاب انگيز داشتن )): (يعجب الزراع )؛ ((به قدرى نمو و رشد (سريع ) كرده كه حتى زارعان (و كشاورزانى كه پيوسته با اين مسائل سروكار دارند) در شگفتى فرو مى روند)).
((در حقيقت اوصافى كه در تورات براى آنها ذكر شده ، صفاتى است كه ابعاد وجود آنها را از نظر عواطف و اهداف و اعمال و صورت ظاهر بيان مى كند و اما اوصافى كه در انجيل آمده ، بيانگر حركت و نمو و رشد آنها در جنبه هاى مختلف است (دقت كنيد).
آرى ، آنها انسانهايى هستند با صفات والا، كه آنى از ((حركت )) باز نمى ايستند، همواره جوانه مى زنند و جوانه ها پرورش مى يابد و بارور مى شود.
همواره اسلام را با گفتار و اعمال خود در جهان نشر مى دهند و روز به روز خيل تازه اى بر جامعه اسلامى مى افزايند.
آرى ، آنها هرگز از پاى نمى نشينند و دائما روبه جلو حركت مى كنند. در عين عابد بودن ، مجاهدند و در عين جهاد عابدند، ظاهرى آراسته ، باطنى پيراسته ، عواطفى نيرومند و نياتى پاك دارند، در برابر دشمنان حق ، مظهر خشم خدايند و در برابر دوستان حق ، نمايانگر لطف و رحمت او)).(380)
((اين نكته نيز قابل توجه است كه جمله (والذين معه )؛ ((كسانى كه با او هستند))، مفهومش همنشين بودن و مصاحبت جسمانى با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيست ، چرا كه منافقين هم داراى چنين مصاحبتى بودند، بلكه منظور از (معه ) به طور قطع همراه بودن از نظر اصول ايمان و تقواست )).(381)
بنا بر اين ، آيه شامل كسانى مى شود كه در خط رسول الله باشند، هر چند مصاحبتى جسمانى با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نداشته باشند، چنانكه امام خمينى (قدس سره ) در سال 1360 به هنگام تنفيذ حكم رياست جمهورى ، مقام معظم رهبرى ، حضرت آيت الله العظمى خامنه اى ، معظم له را خدمتگذار اسلام و ملت و طرفدار قشر مستضعف و مصداق ...اءشدآء على الكفار رحمآء بينهم ... توصيف كرده اند.(382)
34 - مثل خوردن گوشت برادر مرده
... ولا يغتب بعضكم بعضا اءيحب اءحدكم اءن ياءكل لحم اءخيه ميتا فكرهتموه ....(383)
((و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به يقين ) همه شما از اين امر كراهت داريد)).

* * *

از شما بعضى كه باشد عقل مند غيبت بعضى نبايد تا كنند
دوست دارد از شما آيا چو مرد مر برادر لحم او را تا كه خورد
پس شما اكراهتان باشد از اين پس كنيد اكراه از غيبت چنين (384)
وجه تشبيه :
در اين آيه ، ((غيبت )) به خوردن گوشت برادر مرده خود تشبيه شده است ! يعنى آبروى برادر مسلمان همچون گوشت تن اوست و ريختن اين آبرو به وسيله غيبت و افشاى اسرار پنهانى همانند خوردن گوشت بدن اوست .
تعبير به ((ميتا)) (مرده ) به خاطر آن است كه ((غيبت )) در غياب افراد، صورت مى گيرد، كه همچون مردگان قادر به دفاع از خويشتن نيستند، و اين ناجوان مردانه ترين ستمى است كه ممكن است انسان در باره برادر خود روا دارد.
((وجه شباهت )) در اين تشبيه ((شدت زشتى عمل )) است و بيانگر فوق العاده قبيح بودن غيبت و گناه عظيم آن مى باشد(385) و كمتر گناهى است كه در اسلام به اندازه غيبت زشت و قبيح شمرده شده باشد.
در حقيقت غيبت كنندگان به سگها و لاشخورها تشبيه شده اند! يعنى همانگونه كه سگها و لاشخورها دور لاشه اى جمع مى شوند و آن را تكه تكه مى كنند و مى خورند، افرادى هم كه دور هم جمع مى شوند و پشت سر مؤ منى حرف مى زنند و سر او را فاش و آبرويش را مى ريزند، در حقيقت همانند لاشخورى هستند كه گوشت بدن او را دريده و قطعه قطعه مى كنند و مى بلعند!
هر چند ظاهر عمل غيبت كنندگان حركت زبان و دهان و فك است ، ولى باطن آن مردار خوارى است كه اگر بدون توبه بميرند، بعد از مرگ و روز (تبلى السرائر) آن حالت آشكار مى شود.
صاحب كتاب ((جامع السعادات )) از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه آن حضرت فرمود:
كذب من زعم اءنه ولد من حلال وهو ياءكل لحوم الناس بالغيبة ، فاجتنب الغيبة فانها ادام كلاب النار؛(386) دروغ مى گويد كسى كه خودش را حلال زاده مى پندارد، در حالى كه گوشت مردم را به وسيله غيبت كردن مى خورد. پس از غيبت اجتناب كن ، زيرا غيبت خوراك (يا خورش ) سگان جهنم است )).
در حديثى از امام حسين (عليه السلام ) نقل شده كه شخصى در حضور آن حضرت از كسى غيبت مى كرد، امام خطاب به او فرمود:
يا هذا كف عن الغيبة فانها ادام كلاب النار؛(387) اى مرد! از غيبت خوددارى كن ، زيرا غيبت خوراك سگان جهنم است )).
در بعضى از روايات ، غيبت به ((بيمارى خوره )) تشبيه شده كه دين غيبت كننده را مى خورد.
چنانكه ((مرحوم كلينى )) از امام صادق (عليه السلام ) و آن حضرت از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه فرمود:
الغيبة اءسرع فى دين الرجل المسلم من الاكلة فى جوفه ؛(388) اثر سوء غيبت در دين مسلمان از بيمارى خوره اى كه داخل جسم او وارد شود، سريعتر است )).
((آكله )) كه در فارسى به آن ((جذام )) گفته مى شود يك نوع بيمارى مسرى خطرناك بى دردى است كه گوشت بدن را از داخل مى خورد و اين مرض به گونه اى است كه فرد مريض در آغاز متوجه آن نمى شود، چون درد ندارد و پس از آن كه عضوى را خورد و نابود كرد، آنگاه كشف مى شود كه ديگر كار از كار گذشته است . شايد ((تشبيه غيبت )) به اين بيمارى خطر ناك همان ((بى درد بودن )) باشد، زيرا غيبت هم از امراض روحى خطرناك بى درد است .
امام خمينى (قدس سره ) در كتاب ((جهاد اكبر)) مى فرمايد:
((خدا نكند انسان به امراض بى درد مبتلا گردد. مرضهايى كه درد دارد انسان را وادار مى كند كه در مقام علاج بر آيد، به دكتر و بيمارستان مراجعه كند، ليكن مرضى كه بى درد است و احساس نمى شود بسيار خطرناك مى باشد وقتى انسان خبردار مى گردد كه كار از كار گذشته است ...
مرض ((غرور)) و ((خودخواهى )) و ((غيبت )) بى درد است معاصى ديگر بدون ايجاد درد، قلب و روح را فاسد مى سازد اين مرضها نه تنها درد ندارد، بلكه ظاهر لذت بخشى نيز دارد، مجالس و محافلى كه به غيبت مى گذرد، خيلى گرم و شيرين است ! حب نفس و حب دنيا كه ريشه همه گناهان است لذت بخش مى باشد. مستسقى از آب تلف مى شود ولى تا آخرين نفس از آشاميدن آن لذت مى برد و قهرا اگر انسان از مرض لذت برد و درد هم نداشت ، دنبال معالجه نخواهد رفت و هرچه به او اعلام خطر كنند كه اين كشنده است ، باور نخواهد كرد)).(389)
در بعضى از روايات ، غيبت به ((آتش )) تشبيه شده است ، همانگونه كه آتش هيزم را مى خورد، غيبت نيز اعمال نيك آدمى را مى خورد و نابود مى سازد.(390)
نكته ها:
1 - غيبت
((غيبت )) چنانكه از اسمش پيداست ، اين است كه در غياب كسى سخنى گويند، منتها سخنى كه عيبى از عيوب او را فاش سازد، خواه اين عيب جسمانى باشد، يا اخلاقى ، در اعمال او باشد يا در سخنش و حتى در امورى كه مربوط به او است ، مانند لباس ، خانه ، همسر و فرزندان و مانند اينها.
بنا بر اين اگر كسى صفات ظاهر و آشكار ديگرى را بيان كند، غيبت نخواهد بود، مگر اينكه قصد مذمت و عيبجويى داشته باشد كه در اين صورت حرام است ، مثل اينكه در مقام مذمت بگويد آن مرد نابينا، يا كوتاه قد، يا سياه رنگ يا كوسه ! به اين ترتيب ذكر عيوب پنهانى به هر قصد و نيتى كه باشد غيبت و حرام است .
و ذكر عيوب آشكار اگر به قصد مذمت باشد آن نيز حرام است ، خواه آن را در مفهوم غيبت وارد بدانيم يا نه .
اينها همه در صورتى است كه اين صفات واقعا در طرف باشد، اما اگر صفتى اصلا وجود نداشته باشد، داخل در عنوان ((تهمت )) خواهد بود كه گناه آن به مراتب شديدتر و سنگين تر است ...
و از اينجا روشن مى شود عذرهاى عوامانه اى كه بعضى براى غيبت مى آورند، مسموع نيست ، مثلا گاهى غيبت كننده مى گويد اين غيبت نيست ، بلكه صفت او است ! در حالى كه اگر صفتش نباشد، تهمت است نه غيبت .
يا اينكه مى گويد: اين سخنى است كه در حضور او نيز مى گويم ، در حالى كه گفتن آن پيش روى طرف نه تنها از گناه غيبت نمى كاهد بلكه به خاطر ايذاء، گناه سنگين ترى را به بار مى آورد)).(391)
بعضى براى توجيه عمل زشت خود در آغاز سخن مى گويند:
غيبتش نباشد، آنگاه شروع مى كنند به غيبت كردن ! خيال مى كنند اين جمله ((غيبتش نباشد)) مجوز غيبت است ! و آن را حلال مى كند. بعضى ديگر با ژست مقدس مآبى غيبت مى كنند، مثلا مى گويند: فلانى چه آدم خوب و درستكارى است ، ولى افسوس ! دلم آنقدر برايش مى سوزد كه چرا آدم به اين خوبى با زن و بچه اش سازگار نيست ! آنگونه مقدمه چينى و تظاهر به دلسوزى مى كند تا اين گونه به او نيش بزند! و علماى علم اخلاق گفته اند: اين نوع غيبت خطرناكترين غيبت هاست و گناهش شديدتر است ، زيرا با رياكارى و تظاهر به دين دارى شنونده را فريب مى دهد كه دلسوزى و درد دين مرا واداشت كه پشت سر او حرف بزنم ! و اين در حقيقت دو گناه مرتكب شده : گناه ((ريا و خودنمايى )) و گناه ((غيبت )).
اين نكته نيز قابل توجه است كه نه تنها غيبت كردن حرام است ، گوش دادن به غيبت و در مجلس غيبت حضور يافتن نيز حرام و گناه كبيره است ، بلكه طبق پاره اى از روايات بر شنونده واجب است كه رد غيبت كند و از حيثيت برادر مسلمانى كه غيبتش شده ، دفاع نمايد و چنانچه توان دفاع داشته باشد و دفاع نكند، گناهش از گناه غيبت كننده بيشتر است .(392)
با كمال تاءسف بعضى ها نه تنها دفاع نمى كنند، بلكه با سخنى و ذكرى طرف را بيشتر تشويق به ادامه غيبت مى كنند؛ مثلا: وقتى سخنى از غيبت كننده مى شنوند، مى گويند: ((سبحان الله !))، ((لا اله الا الله ))، ((اءستغفر الله )) و ....
2 - چرا غيبت به شدت تحريم شده ؟
((سرمايه بزرگ انسان در زندگى ، حيثيت و آبرو و شخصيت او است و هر چيز آن را به خطر بيندازد، مانند آن است كه جان او را به خطر انداخته باشد، بلكه گاه ((ترور شخصيت )) از ترور شخص مهم تر محسوب مى شود و اينجا است كه گاه گناه آن از قتل نفس نيز سنگين تر است .
يكى از فلسفه هاى تحريم غيبت اين است كه اين سرمايه بزرگ برباد نرود و حرمت اشخاص در هم نشكند و حيثيت آنها را لكه دار نسازد و اين مطلبى است كه اسلام آن را با اهميت بسيار تلقى مى كند. نكته ديگر اين كه ((غيبت )) ((بدبينى )) مى آفريند، پيوندهاى اجتماعى را سست مى كند، سرمايه اعتماد را از بين مى برد و پايه هاى تعاون و همكارى را متزلزل مى سازد))(393) و در نتيجه وحدت و انسجام جامعه اسلامى را كه اسلام اهميت فوق العاده اى براى آن قائل شده است ، تضعيف مى كند.
((از اينها گذشته ((غيبت )) بذر كينه و عداوت را در دلها مى پاشد، و گاه سرچشمه نزاعهاى خونين و قتل و كشتار مى گردد.
خلاصه اين كه اگر در اسلام غيبت به عنوان يكى از بزرگترين گناهان كبيره شمرده شده ، به خاطر آثار سوء فردى و اجتماعى آن است )).(394)
3 - عوامل و انگيزه غيبت
علماى علم اخلاق عوامل متعددى براى انگيزه غيبت ذكر كرده اند، مانند: ((غضب ))، ((كينه توزى ))، ((حسد))، ((دلقك بازى )) و امثال اينها. بعضى از محققان معاصر، عامل ديگرى براى انگيزه غيبت بر شمرده و آن عبارت از ((بيكارى )) است و گفته اند: بيكارى و بى برنامه اى و عاطل و باطل بودن سرمنشاء بسيارى از گناهان ، از جمله غيبت كردن است و به تجربه هم ثابت شده كه افراد بيكار و تنبل بيشتر به فساد اخلاقى ، مانند غيبت و تهمت و سخن چينى و امثال آن آلوده مى شوند.
بنا بر اين ((بيكارى )) از عوامل غيبت كردن است .
آيت الله مطهرى (ره ) در اين باره مى گويد:

next page

fehrest page

back page