|
حق بود كافى و هم بر وى گواه | |
كه محمد شد فرستاده اله |
|
وانكسانكه با ويند از مؤ منين | |
سخت بر كفار و بس پر قهر و كين |
|
بينى اى بيننده ايشان را مدام | |
راكع و ساجد به هر حال و مقام |
|
از خدا جويند فضلى بر مزيد | |
همچنين خوشنودى او با اميد |
|
هست ايشان را علامت در وجوه | |
از نشان سجده حق با شكوه |
|
قصد از اين سيما بود نور شهود | |
كه بتابد از رخ اهل سجود |
|
وان ببينند اهل عرفان و يقين | |
نى كسى كاورا نباشد نور دين |
|
باشد اين وصف از نشان مؤ منان | |
گشته در تورات و انجيل آن بيان |
|
يعنى ايشان را ستوده در كتاب | |
زين صفت رب العباد اندر ثواب |
|
همچو دانه كاشته كاندر نخست | |
شاخه ها آرد برون باريك و سست |
|
پس قوى گرداند آن را پس شود | |
او سطبر و سخت و بر ساق ايستد |
|
آن چنان گردد تناور كه عجب | |
زو كنند اهل زراعت در طلب |
|
اين مثال احمد است و مؤ منان | |
كه شدند ايشان به تدريج آن چنان |
|
بعد ضعف اعنى قوى گشتند و سخت | |
همچو بعد از رستن و ماندن درخت |
|
گفت اين تشبيه بهر اهل دين | |
تا شود كفار زايشان خشمگين |
|
وعده كرد آن مؤ منان را كردگار | |
كه بود كردارشان نيك از عيار |
|
در جهان و در جنان پر نعيم | |
هستشان آمرزش و اجر عظيم (375) |