next page

fehrest page

back page

هست دنيا آنكه در وى ساخت قوت چون مگس در خانه آن عنكبوت (335)
خاقانى در اين باره قطعه اى دارد كه مى گويد:
اقوال به عندليب (336) بسپار اشكال به عنكبوت بگذار
از هندسه عنكبوت را چيست كز قوت (337) حرام بايدش ‍ زيست
آنكس كه حريف (338) عنكبوت است ماءواى گهش ‍ ((اءوهن البيوت )) است (339)
از امام على (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود:
نظفوا بيوتكم من حوك العنكبوت فان تركه فى البيت يورث الفقر؛ خانه هاى خود را از تار عنكبوت نظيف و پاكيزه كنيد، زيرا واگذاشتن آن در خانه باعث فقر و تهى دستى است .(340)
نكته ها:
1 - تفاوت دركها از مثالهاى قرآن
علامه طباطبايى (قدس سره ) مى گويد:
((جمله وتلك الاءمثل نضربها للناس ومآ يعقلهآ الا العلمون اشاره به اين نكته است كه مثلهاى قرآن هرچند براى همه مردم زده مى شود و همه آن را مى شنوند، ولى حقيقت و لب معانى و مقاصد آن را تنها دانشمندانى درك مى كنند كه در حقايق امور تدبر و تفكر مى نمايند و بر ظواهر آن جمود و تعصب نمى ورزند. بنا بر اين درك افراد نسبت به مثلهاى قرآن متفاوت است .
برخى از شنوندگان فقط به ظاهر آن بسنده نموده و در عمق آن هيچگونه تدبر و تعقل نمى كنند، و برخى ديگر به اعماق و ژرفاى آن مى انديشند و حقايق باريك و دقيق آن را درك مى كنند)).(341)
2 - اسرارى از زندگى عنكبوتها
عنكبوتها كه انواعشان مختلف است زندگى جالب و پر ماجرا و شگفت آورى دارند، دانشمندان زيست شناسى تا كنون به گوشه هايى از زندگى و حالات سراسر اسرارآميز و سياست و تدابير مختلف عنكبوتها پى برده اند كه در ذيل به چند نمونه از آن اشاره مى گردد:
الف - حمله زنبورها و تاكتيك عنكبوتها
((زنبوران زرد دشمنان عنكبوتها هستند. اين زنبورها هرجا شكارى پيدا كنند، به آن حمله كرده نيش خود را در مراكز عصبى او فرو برده و پاها و فكهاى عنكبوت را فلج مى كنند و آنگاه شكار خود را در سوراخى كه براى اين منظور كنده اند، دفن مى نمايند تا ذخيره اى براى نوزادانشان باشد. حتى عنكبوت معروف منطقه حاره هم كه طولش ((9)) سانتيمتر است از نيش زنبور زرد در امان نيست .
پاره اى از زنبورها در بدن عنكبوتها تخم ريزى مى كنند و اين تخمها بعد از شكفته شدن ، از جسد ميزبان خود تغذيه مى نمايند تا به حد رشد و بلوغ برسند و بعد مانند پدر و مادر خود به شكار عنكبوت بپردازند.
عنكبوتها براى دفاع در برابر حملات ناگهانى زنبوران هر كدام چاره اى انديشيده حيله اى به كار مى برند؛ بعضى از انواع عنكبوت به جاى اينكه در وسط كار خود جاى گيرد، زير برگ در انتهاى شبكه اى كه بافته ، پنهان مى شود يا براى خود مخفيگاه ديگرى تهيه مى كند.
بعضى ديگر در نزديكى كار خود ((زنگهاى خطر)) مى بافند، اين زنگها از چند تار تهيه شده است كه اگر زنبورها از آن اطراف عبور كنند، يقينا با آنها برخورد خواهند كرد. ارتعاش تارها، عنكبوت را از خطر آگاه مى سازد و در سوراخى پنهان مى شود.
((كارتونك )) عنكبوت علاوه بر اينكه وسيله شكار حشرات است ، مثل دستگاههاى گيرنده ، اصوات مختلف را به گوش عنكبوت مى رساند كه اگر به صورت خطرناك بود، خود را مخفى سازد.
بعضى ديگر از انواع عنكبوتها به محض اينكه صداى زنبور را مى شنوند، شروع به نوسان شديد مى كنند و مانند پروانه هواپيما كه در حال حركت قابل رؤ يت نيست آنها نيز به چشم نمى آيند در نتيجه زنبور نمى تواند آنها را پيدا كند.
ب - حيله عنكبوت نقاش
حيله ((عنكبوت نقاش )) از همه جالب تر است . اين نوع عنكبوتها كه در مناطق گرم زندگى مى كنند، در وسط تارهاى خود نقشى مى بافند كه كاملا به خودشان شبيه است و خود در گوشه اى از تار، در كمين طعمه و به انتظار آن مى نشيند. پاره اى از زنبورها گول مى خورند و به سوى آن نقش حمله مى برند و تا هنگامى كه به اشتباه خود پى ببرند، عنكبوت خود را نجات داده است .
ج - حيله عنكبوت يك تارى
((عنكبوت استراليايى )) به جاى شبكه فقط يك تار از غده خود بيرون مى دهد يك سر آن را با ماده چسبناك به محلى محكم مى كند و سر ديگر آن را با يكى از پاهاى خود نگاه مى دارد و در كمين مى نشيند و آن را در هوا مى چرخاند. به محض اينكه حشره اى را نزديك خود مى بيند، يك سر تار را به سوى او پرتاب مى كند. اگر تار به بال مگس هم بخورد، به آن مى چسبد و خوراك عنكبوت مهياست .
د - حيله عنكبوت آفريقايى
نوعى عنكبوت آفريقاى جنوبى ، تمام روز روى شاخه درخت مى ماند، به قسمى كه كسى نمى تواند او را از جوانه درخت تشخيص دهد. هنگام شب پس از اينكه دشمنانش به خواب رفته اند، با الياف چسبناكى شبكه اى مابين پاهاى خود مى تند كه به اندازه تمبر پست است . اگر پروانه يا پشه اى نزديك شود، پاها را از يكديگر دور مى كند به قسمى كه سطح آن شش برابر سطح اوليه اش مى شود و آن را بر سر راه حشره مى گيرد. حشره در دام مى افتد و عنكبوت آن را مى بلعد.
ه‍ - قصر حبابى عنكبوت آبى
عنكبوتهايى كه در آب زندگى مى كنند گوناگون هستند، ولى مهم ترين و باهوش ترين آنها شايد ((عنكبوت زجاجى )) باشد كه علاوه بر ساختن حباب بلور كه براى تنفسش لازم است و حركات او را در آب آسان تر و سريع تر مى كند، در موقعى كه مزاحمتى از طرف جريان آب يا حشرات و ماهيهاى مختلف احساس نكند، شروع به ساختمان قصر باشكوهى مى كند و از عجايب اينكه قصر او نيز مانند حباب بلورش مملو از هواى متراكم و فشرده و متبلور و درخشان و داراى قسمتهاى جداگانه است كه اطاق خواب و اطاق غذا خورى و حجله عروسى و اطاق زايمانش در آن قرار دارد، منتها جانور آن را در تاريكى بنا مى كند تا از شر دشمنان مصون بماند. غذاى او الك و علفهاى ريز و خزه مى باشد.
و - طناب مارپيچى عنكبوت
دكتر ((ونسون )) مى گويد:
عنكبوت نوع موريس در وسط دام خود رشته اى سفيد رنگ و نسبتا ضخيمى به صورت مار پيچ مى تند كه هميشه آن را به حال تابيده نگاه مى دارد. اگر حشرات كوچكى مثل مگس و پشه و غيره در دام افتادند، ساير تارهاى دام آنها را در خود فرو مى گيرند و عنكبوت به طعمه خود دست پيدا مى كند ولى اگر شكار بزرگى مثل ملخ در آن افتاد و نيروى تارهاى متعدد براى نگه داشتن آن در تله مؤ ثر نبود رشته سفيد رنگ و ضخيمى كه به صورت مارپيچ در وسط دام تنيده ، باز مى شود و چون كابل محكم و آهنينى گرداگرد جثه ملخ را فرا مى گيرد و او را عاجز مى سازد و آنگاه عنكبوت به شكار لذيذ خود دست پيدا مى كند.
در واقع رشته سفيد رنگ وسطائى چون قواى ذخيره اى است كه جانور از آن براى به دام كشيدن حشرات بزرگ تر و قوى تر استفاده مى نمايد.(342)
ز - تارهاى عنكبوت
((تارهاى عنكبوت از مايع لزجى ساخته مى شود كه در حفره هاى بسيار كوچكى همچون سر سوزن در زير شكم او قرار دارد، اين مايع داراى تركيب خاصى است كه هرگاه در مجاورت هوا قرار گيرد، سخت و محكم مى شود. عنكبوت آن را به وسيله چنگال مخصوصش از اين حفره ها بيرون كشيده و تارهاى خود را از آن مى سازد.
مى گويند: هر عنكبوت قادر است با همين مايع بسيار مختصر كه در اختيار دارد، در حدود پانصد متر از اين تارها بتند! بعضى نوشته اند كه سستى اين تارها بر اثر نازكى فوق العاده است (343) وگرنه از تار فولادينى كه به ضخامت آن باشد محكم تر است !
عجيب اينكه اين تارها گاهى هر كدام از چهار رشته تشكيل شده و هر رشته نيز خود از هزار رشته تشكيل يافته كه هر كدام از سوراخ بسيار كوچكى كه در بدن او است ، بيرون مى آيد.
اكنون فكر كنيد هر يك از اين تارهاى فرعى چه اندازه ظريف و دقيق و باريك تهيه مى شود.
علاوه بر عجايبى كه در مصالح ساختمانى خانه عنكبوت به كار رفته ، شكل ساختمانى و مهندسى آن نيز جالب است ، اگر ((به خانه هاى سالم عنكبوت )) دقت كنيم ، منظره جالبى همچون يك خورشيد با شعله هايش بر روى پايه هاى مخصوصى از همين تارها مشاهده مى كنيم . البته اين خانه براى عنكبوت خانه مناسب و ايده آلى است ، ولى در مجموع سست تر از آن تصور نمى شود، و اين چنين است معبودهايى كه غير از خدا مى پرستند.
(بنا بر اين ) خانه عنكبوت و تارهاى او با اينكه ضرب المثل در سستى مى باشد، خود از عجايب آفرينش است كه دقت در آن انسان را به عظمت آفريدگار آشناتر مى كند.(344)
3 - ضعف انسان نسبت به ساير موجودات
((در قرآن سوره اى به نام عنكبوت نامگذارى شده و با توجه به اينكه سور قرآن نيز ((وحى )) است به اهميت اين حشره مى توان پى برد. عجيب تر اينكه دو سوره ديگر قرآن نيز به نام دو حشره كه زندگى اسرار آميزى دارند، نامگذارى شده يكى سوره نحل (زنبور عسل ) و ديگرى سوره نمل (مورچه ).
شايد منظور اين باشد كه انسان به هيچ موجودى به ديده حقارت ننگرد و از هيچ آيت الهى به سادگى نگذرد؛ زيرا در جهان آفرينش هر مخلوقى ، عالمى از عجايب و شگفتيها به همراه دارد و جهانى اسرار پيچيده و كشف نشده !
توجه و تعمق در زندگى مورچگان و زنبوران عسل و عنكبوت و پشه و مگس و...، انسان را به اين حقيقت معترف مى كند كه از او مخلوقى ضعيف تر وجود ندارد؛(345) آرى ، ضعيف تر از مورچه و ناتوان تر از مگس و پشه !
يك ((مورچه )) مى تواند ((شصت برابر وزن خود)) را به آسانى حمل كند و به اين جهت بارهاى سنگينى چون ران ملخ ، مگس درشت ، تخمه هندوانه و ... را به آسانى به سوى لانه مى كشاند و اگر به همين نسبت يك انسان 70 كيلوگرمى مى توانست 60 برابر وزن خود را حمل كند، قادر بود 4200 كيلو گرم بار را از زمين بردارد و به جاى ديگر ببرد.
((كك )) كه قهرمان پرش شناخته شده ، مى تواند با يك جهش سى سانتى متر از زمين بلند شود كه اين فاصله دويست برابر طول بدن اوست .
اگر بشر به اندازه كك قدرت پرش مى داشت ، در مسابقات جهانى پرش ، صحبت از 300 متر و 400 متر مى شد، نه دو تا سه متر!... با اين ترتيب بايد تصديق كرد كه ((انسان ضعيف و ناتوان آفريده شده است )) و موجود ناتوان نبايد به خود ببالد و موجودات تواناتر از خود، حتى ميكروبى را كه به چشم ديده نمى شود از نظر دور دارد)).(346)
31 - مثل اصحاب قريه
واضرب لهم مثلا اءصحب القرية اذ جآءها المرسلون # اذ اءرسلنآ اليهم اثنين فكذبوهما فعززنا(347) بثالث فقالوا انآ اليكم مرسلون # قالوا مآ اءنتم الا بشر مثلنا ومآ اءنزل الرحمن من شى ء ان اءنتم الا تكذبون # قالوا ربنا يعلم انآ اليكم لمرسلون # وما علينآ الا البلغ المبين # قالوا انا تطيرنا(348) بكم لئن لم تنتهوا لنرجمنكم وليمسنكم منا عذاب اءليم # قالوا طئركم معكم اءئن ذكرتم بل اءنتم قوم مسرفون .(349)
((و براى آنها اصحاب قريه (انطاكيه ) را مثال بزن ، هنگامى كه فرستادگان خدا به سوى آنان آمدند؛ آنگاه كه دو نفر از رسولان را به سوى آنها فرستاديم ، و آنها آن دو را تكذيب كردند؛ لذا براى تقويت آن دو، شخص ‍ سومى فرستاديم ، آنها همگى گفتند: ما فرستادگان (خدا) به سوى شما هستيم . آنها در جواب گفتند: شما جز بشرى همانند ما نيستيد، و خداوند رحمان چيزى نازل نكرده ، شما فقط دروغ مى گوييد. (رسولان ما) گفتند: پروردگار ما آگاه است كه ما قطعا فرستادگان (او) به سوى شما هستيم ، و بر عهده ما چيزى جز ابلاغ آشكار نيست . آنان به (رسولان ) گفتند: ما شما را به فال بد گرفته ايم (و وجود شما را شوم مى دانيم ) و اگر (از اين سخنان ) دست برنداريد، شما را سنگسار خواهيم كرد و مجازات دردناكى از ما به شما خواهد رسيد. (رسولان ) در پاسخ گفتند: شومى و (نحسى ) شما از خود شماست اگر درست بينديشيد، بلكه شما گروهى اسرافكاريد)).

* * *

مكيان را اى محمد كن بيان اين مثل كز حالشان باشد نشان
اهل آن ده كه در انطاكيه بود چون رسولان آمدند آنجا فرود
بهر دعوت از حواريين دو مرد خود روان عيسى با انطاكيه كرد...
داشتند آن هر دو تن را بر دروغ پس به ثالث يافتند ايشان فروغ
هر سه پس گفتند با آن قوم چون يك زبان انآ اليكم مرسلون
قوم گفتند از تغافل كه شما نيستيد الابشر مانند ما
حق نبفرستاد هيچ از وحى چون بر شما ان اءنتم الا تكذبون
رب ما گفتند داند بى گمان اين كه ما باشيم زافرستادگان
نيست بر ما جز بلاغى آشكار آنچه را داريم امر از كردگار
قوم گفت انا تطيرنا بكم بد گرفتيم از شما بى اشتلم (350)
خود شما بوديد بر ما فال بد از قدمتان گشت قحطى در بلد
دانه شد نابود و خشك اشجار ما موش قحط افتاده در انبار ما
بازگر نى ايستيد از حرف و كار مى كنيم اكنون شما را سنگ سار
بر شما باشد يقين بيم هلاك مى رسد و زما عذاب دردناك
مى بگفتند آن رسولان فال بد با شما باشد ببينيد آن زخود
پند داده گر شما آيا شويد نسبت آن را به فال بد دهيد
گركسى گويد كه اندر راه تو هست چاهى بين نيفتى تا در او
يا كه منشين زير اين سقف اى فلان كه خراب است و در افتد ناگهان
تو نمايى حمل آن بر فال بد پس تويى آن فال بد را ريشه خود
بل شما باشيد از سر گشتگان هم ز حد خويشتن بگذشتگان (351)
وجه تشبيه :
اين آيات و چندين آيه بعد كه مجموعا 18 آيه مى شود، درباره سرگذشت چند تن از پيامبران پيشين يا (مبلغان و فرستادگان حضرت عيسى (عليه السلام )) است كه ماءمور هدايت قوم بت پرستى بودند كه قرآن از آنها به عنوان اءصحاب القرية ياد كرده است . آنها به مخالفت برخاسته و ماءموران الهى و مبلغان دينى را تكذيب و تهديد كردند و تعدادى از پيروان و ايمان آورندگان را كه نوشته اند حدود چهل نفر بودند، به سخت ترين وضع شهيد نمودند كه از جمله آنان حبيب نجار، ((مؤ من آل ياسين )) بود و سرانجام دچار عذاب الهى شدند و صاعقه اى آمد و همه آن مردم سركش را يك جا نابود كرد.
جملگى مردند در يك لحظه چون صيحه آمد فاذا هم خامدون
همچو آتش كه بميرد در سبيل جمله مردند از خروش ‍ جبرئيل
اى تاءسف بر عبادى كاين چنين عمرشان شد صرف كفر و فسق و كين
هم رسولى نامد ايشان را جز آن كه بر اوشان بود استهزاء عيان
هيچ آيا ننگرند از پيش چون ما تبه كرديم بسيار از قرون (352)
خداوند به پيامبر اسلام مى فرمايد: اين سرگذشت را به عنوان ((ضرب المثل )) و نمونه لجاجت و سركشى ، براى مردم مكه بازگو كن تا هم هشدارى باشد براى مشركان مكه و هم مايه تسلى و دلدارى براى پيامبر و مؤ منان اندك آن روز، به هر حال تكيه بر اين سرگذشت در قلب ((سوره ياسين )) كه خود قلب قرآن است ، به خاطر شباهت تامى است كه با موقعيت مسلمانان آن روز دارد.
((قريه )) در لغت عرب و در قرآن مجيد، هم به روستا گفته مى شود و هم به شهر. در آيات مورد بحث مراد از ((اصحاب قريه )) طبق گفته مفسران ، مردم شهر ((انطاكيه )) است كه از شهرهاى بسيار قديم شامات بوده و هم اكنون از نظر جغرافيايى جزء قلمرو كشور ((تركيه )) است .
نكته ها:
1 - فال بد و نحوست حربه ضد ديانت
((تطير)) از ماده ((طير)) به معناى پرنده است ، و چون عرب جاهلى گاهى ((بانگ كلاغ )) را شوم مى دانست ، و پريدن پرنده را از دست چپ ، نشانه تيره بختى مى پنداشت ؛ اين كلمه به معناى فال بد زدن آمده است . در قرآن كرارا به اين مطلب اشاره شده است . از جمله در آيات مورد بحث از قول بت پرستان شهر ((انطاكيه )) نقل مى كند كه آنها به پيامبران الهى (و يا مبلغان و فرستادگان حضرت مسيح ) گفتند:
انا تطيرنا بكم ؛ ((ما شما را به فال بد گرفته ايم (و وجود شما شوم ، و مايه بدبختى شهر و ديار ماست ))).
بعضى از مفسران گفته اند: مقارن آمدن آن ماءمور الهى و مبلغان دينى ، مدتى نزول باران قطع شده بود و مشكلاتى بر اثر خشكسالى در زندگى مردم آن ديار ايجاد شده بود.
ولى چنان كه از دنباله سخن آنان استفاده مى شود، اين يك بهانه و سوژه اى بيش نبود و عامل اصلى خوفى بود كه آنها از ايمان آوردن بعضى از مردم ، خصوصا، نسل جوان در خود احساس كرده بودند، زيرا در ادامه گفتند: لبن لم تنتهوا لنرجمنكم ؛ ((اگر (از تبليغات خود) دست بر نداريد، شما را سنگسار مى كنيم )). معلوم مى شود از تبليغات مبلغان و بيدار شدن مردم به ويژه جوانان وحشت داشتند.
اصولا، فال بد زدن و نحس شمردن ، حربه اى است كه دشمنان خط پيامبران در طول تاريخ ، بدان متوسل شده اند و با اين حربه مردم ساده انديش را نسبت به پيغمبران الهى و مبلغان و مروجان دينى ، دلسرد و بدبين مى كنند.
چنانكه اشاره شد، قرآن مجيد در موارد متعدد اين مطلب را بازگو فرموده است . از جمله در مورد قوم حضرت صالح (عليه السلام ) كه گويا دچار خشكسالى و كمبود مواد غذايى شده بودند، چنين نقل مى نمايد: قالوا اطيرنا بك وبمن معك ...؛(353) ((آنها گفتند ما تو را و كسانى كه با تو هستند به فال بد گرفته ايم ))، يعنى اين گرفتاريها و كمبودها و مثلا: گرانيها، همه از قدم ناميمون تو و ياران توست ، شما مردم شومى هستيد براى جامعه ما بدبختى به ارمغان آورده ايد. در سوره ((اعراف )) مى فرمايد: ... وان تصبهم سيئة يطيروا بموسى ومن معه ...؛(354) ((و هنگامى كه بدى (و بلا) به آنها مى رسيد، مى گفتند: از شومى موسى و كسان اوست )).
در صدر اسلام نيز هرگاه مسلمانان دچار مشكل و كمبودى مى شدند، منافقان آن را به دين و سوء مديريت دينى نسبت داده و با كمال گستاخى مى گفتند اين نارسايى ها همه از ناحيه خود پيغمبر است ، چنانكه قرآن مى فرمايد:
... وان تصبهم سيئة يقولوا هذه من عندك ...؛(355) ((و اگر مشكلى دامنگير آنها شود، مى گويند: اين از ناحيه توست )).
آرى ، اتهام ((نحوست )) از حربه هاى ديرينه اى است كه دشمنان در طول تاريخ ، در برابر پيامبران و پيروانشان بدان متوسل شده و مردم ساده لوح و سطحى نگر را نسبت به رهبران الهى و مبلغان و مروجان دينى ، دلسرد و بدبين مى كنند؛ رژيم منحوس پهلوى نيز، براى مقابله با روحانيت از همين حربه استفاده مى كرد و تا اندازه اى اين سوژه براى پيشبرد اهداف شومشان مؤ ثر واقع شده بود، چنانكه امام خمينى (قدس سره ) در كتاب ((كشف الاسرار)) كه در زمان طاغوت آن را نوشته اند، در اين باره مى فرمايد:
((ملاها از همان روزهاى اول تصدى ، رضاخان را بر خلاف مصالح كشور تشخيص دادند و تا توانستند عمومى و وقتى نشد مخفيانه و خصوصى فسادهاى خانمانسوز او را به مردم گوشزد كردند ولى تبليغات آن دسته به توسط روزنامه هاى آن روز كه ننگ ايران بودند و امروز نيز بعضى از آنها بازيگر مى دانند آنها را، از نظر مردم ساقط كرد تا آنجا كه آنها را سوار اتومبيل نمى كردند و هر عيبى اتومبيل مى كرد از قدم آخوند مى دانستند)).(356)
امام امت (رحمه الله ) بعد از پيروزى انقلاب نيز در موارد مختلف ضمن سخنانشان به اين مطلب اشاره نمودند، از جمله در سال 1357 طى سخنان مبسوطى در اين زمينه فرمودند:
((مقالاتى كه مى نوشتند مقالاتى بود كه به ضد روحانيت بود و آن وقت با كمال وقاحت مى نوشتند و تبليغات مى كردند، همه گروه ها را وادار كرده بودند كه به ضد اين طايفه انجام وظايف خودشان را بدهند... در آن وقت اين نقشه اى كه آنها (بر ضد روحانيت ) كشيده بودند و احتياط اين بود كه مبادا آخوندها يك كارى بكنند، حالا كه ديدند آخوندها با دعوت خودشان و با همراهى همه قشرهاى ملت از دانشگاه گرفته تا بازار، تا كارگر و تا كشاورز، همه اينها باهم بودند و يك همچو كار بزرگى را كردند، حالا بيشتر از آن وقت در صدد هستند ... كه ملت را از اين طايفه (روحانيت ) جدا كنند و دانشگاه را از مدرسه (علميه ) جدا كنند و بلكه همه قشرها را باهم بد بين كنند و به جان هم بيندازند)).(357)
2 - تاءثير فال نيك و بد
فرستادگان الهى در پاسخ به اظهارات بت پرستان شهر ((انطاكيه )) كه نسبت به ايشان فال بد زده و آنان را شوم مى پنداشتند، فرمودند طائركم معكم ؛ ((شومى و نحسى از ناحيه خود شماست ))؛ يعنى همين عقيده خرافى كه چوب ساخته دست خود را كار ساز و مشگل گشا مى پنداريد، و نيز همين طرز تفكرى كه تبليغات دينى را به فال بد مى گيريد، خود بدترين نوع نحوست و تيره بختى است .
اصولا فال نيك و بد كه در ميان بسيارى از ملت ها و اقوام مختلف رايج است ، اثر روانى دارد. فال نيك غالبا مايه اميدوارى و حركت است ، ولى فال بد موجب ياءس و نوميدى و سستى و ناتوانى است . شايد به خاطر همين موضوع است كه در روايات اسلامى از ((فال نيك )) نهى نشده ، اما ((فال بد)) به شدت محكوم گرديده است . در حديث معروفى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده كه آن حضرت مى فرمايد:
تفاءلوا بالخير تجدوه ؛ كارها را به فال نيك بگيريد (و اميدوار باشيد) تا به آن برسيد.(358)
((دميرى )) كه از نويسندگان قرن هشتم هجرى است ، در يكى از نوشته هاى خود اشاره به همين مطلب كرده و مى گويد:
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فال نيك را دوست مى داشت ، به خاطر آن بود كه انسان هر گاه اميدوار به فضل پروردگار باشد در راه خير گام بر مى دارد و هنگامى كه اميد خود را از پروردگار قطع كند، در راه شر خواهد افتاد و فال بد زدن مايه سوء ظن و موجب انتظار بلا و بدبختى كشيدن است )).(359)
در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) به اين اثر روانى اشاره شده است كه مى فرمايد:
الطيرة على ماتجعلها، ان هونتها تهونت وان شددتها تشددت وان لم تجعلها شيئا لم تكن شيئا؛ فال بد اثرش به همان اندازه است كه آن را مى پذيرى ، اگر آن را سبك بگيرى ، كم اثر خواهد بود و اگر آن را محكم بگيرى پر اثر، و اگر به آن اعتنا نكنى ، هيچ اثرى نخواهد داشت )).(360)
ميان اهل تاريخ معروف است كه : ((هاشم ))، با ((عبد شمس )) تواءم بوده و هنگام تولد انگشت هاشم به پيشانى عبد شمس چسبيده بود. موقع جدا كردن ، خون سرشارى جارى شد و اين پيشآمد سبب شد كه مردم آن را به فال بد گيرند.
حلبى در سيره خود مى نويسد:
((كه اين فال بد، اثر خود را بخشيد. زيرا جنگ و خونريزى پس از اسلام ، ميان بنى عباس از فرزندان هاشم و بنى اميه كه از صلب عبد شمس بودند حكم فرما بود)).
گويا نويسنده سيره ، وقايع جانگداز فرزندان على را ناديده گرفته است . در صورتى كه آن صحنه هاى خونين كه فرزندان اميه با ريختن خونهاى پاك فرزندان پيامبر بوجود آوردند، زنده ترين گواه بر وجود خصومت ميان اين طايفه است . ولى معلوم نيست چرا نويسنده نامبرده از اين جريانها نامى نبرده است ؟!)).(361)
بعضى از مورخان نوشته اند:
(((هنگامى كه اسيران آل رسول را به شهر شام وارد كردند) يزيد، بر بام قصر جيرون رفت ، تا كاروان را پيش از آنكه به درون كاخ شود، بنگرد. چشمش كه به سرهاى شهيدان افتاد، كلاغى بانگ برداشت . بانگ كلاغ را عرب به فال بد مى گيرد. يزيد شعرى بدين مضمون سرود:

next page

fehrest page

back page