next page

fehrest page

back page

وجه تشبيه :
در اين آيه شريفه ، نور الهى كه همان نور ((هدايت و ايمان )) است به ((چراغدانى )) تشبيه شده است كه در آن ((چراغى پر فروغ )) باشد و آن چراغ در ((شيشه اى بلورين )) قرار گيرد و با روغنى صاف و خالص يعنى ((روغن درخت زيتون )) افروخته شود.
بدين ترتيب ((چهار عامل )) براى استفاده كامل از نور چراغ ذكر شده است :
1 - ((مشكاة ))، يعنى چراغدان و محفظه اى كه در قديم معمول بود و چراغها را براى محفوظ ماندن از مزاحمت باد و طوفان در آن مى نهادند.
2 - ((زجاجة ))، يعنى شيشه بلورين و حبابى كه روى چراغ گذاشته مى شد تا هم شعله را محافظت كند و هم گردش هوا را از طرف پايين به بالا تنظيم نمايد تا بر نور و روشنايى شعله بيفزايد.
3 - ((مصباح ))، يعنى خود چراغ كه مركز پيدايش نور بر فتيله آن است .
4 - ((ماده انرژى زا))، كه عبارت است از همان روغن درخت مبارك زيتون .
جمله يوقد من شجرة مبركة زيتونة لا شرقية ولا غربية اشاره به همين ماده انرژى زاى فوق العاده مستعد براى چراغ است . چرا كه ((روغن زيتون )) از درخت پر بار و پر بركتى گرفته شود، يكى از بهترين روغنها براى اشتعال است ، آن هم درختى كه نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته باشد و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نمى رسيده و نيمه نارس و روغنش ناصاف گردد، بلكه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب باشد تا هم ميوه اش كاملا رسيده باشد و روغنش صاف و خالص شود.
((نور ايمان )) كه در قلب مؤ منان است ، داراى همان ((چهار عملى )) است كه در يك چراغ پرفروغ موجود است :
((مصباح ))، همان شعله هاى ايمان است كه در قلب مؤ من آشكار مى گردد و فروغ هدايت از آن منتشر مى شود.
((زجاجة ))، و حباب ، قلب مؤ من است كه ايمان را در وجودش تنظيم مى كند.
((مشكات ))، سينه مؤ من و يا به تعبير ديگر مجموعه شخصيت و آگاهى و علوم و افكار اوست كه ايمان وى را از گزند طوفان حوادث مصون مى دارد.
شجره مباركه زيتونه ، همان وحى الهى است كه عصاره آن در نهايت صفا و پاكى مى باشد و ايمان مؤ منان به وسيله آن شعله ور و پر بار مى گردد.
در حقيقت اين ((نور خدا)) مى باشد؛ همان ((نورى )) است كه آسمانها و زمين را روشن ساخته و از كانون قلب مؤ منان سر برآورده و تمام وجود و هستى آنها را روشن و نورانى مى كند.
دلائلى را كه از عقل و خرد دريافته اند، با نور وحى آميخته مى شود و مصداق ((نور على نور)) مى گردد.
و هم در اين جا است كه دلهاى آماده و مستعد به اين نور الهى هدايت مى شوند و مضمون يهدى الله لنوره من يشآء در مورد آن محقق مى شود.
بنا بر اين براى حفظ اين نور الهى (نور هدايت و ايمان ) مجموعه اى از معارف و آگاهيها و خود سازيها و اخلاق لازم است كه همچون ((مشكاتى )) اين ((مصباح )) را حفظ كند.
و نيز قلب مستعد و آماده اى مى خواهد كه همچون ((زجاجه )) برنامه آن را تنظيم نمايد.
و امدادى از ناحيه وحى لازم دارد كه همچون شجرة مبركة زيتونة به آن انرژى بخشد.
و اين ((نور وحى )) بايد از آلودگى به گرايشهاى مادى و انحرافى شرقى و غربى كه موجب پوسيدگى و كدورت آن مى شود، بركنار باشد. آن چنان صاف و زلال و خالى از هر گونه التقاط و انحراف كه بدون نياز به هيچ چيز ديگر تمام نيروهاى وجود انسان را بسيج كند و مصداق يكاد زيتها يضى ء ولو لم تمسسه نار(306) گردد.
هرگونه تفسير به راءى و پيشداوريهاى نادرست و اعمال سليقه هاى شخصى و عقيده هاى تحميلى و تمايل به چپ و راست و هر گونه خرافات كه محصول اين (شجره مباركه ) را آلوده كند، از فروغ اين چراغ مى كاهد و گاه آن را خاموش مى سازد.
اين است مثالى كه خداوند در اين آيه براى ((نور خود)) بيان كرده و او از همه چيز آگاه است .
از آنچه در بالا ذكر شده ، اين نكته روشن مى شود كه اگر در روايات ائمه معصومين (عليهم السلام ) در تفسير اين آيه رسيده است ((مشكاة )) گاهى به قلب پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ((مصباح )) نور علم و ((زجاجه )) وصى او، على (عليه السلام ) و ((شجره مباركه )) به ابراهيم خليل كه ريشه اين خاندان از اوست و جمله ((لاشرقية و لاغربية )) به نفى گرايشهاى يهود و نصارا تفسير شده است ، در حقيقت چهره ديگرى از همان ((نور هدايت و ايمان )) و بيان مصداق روشنى از آن است ، نه اين كه منحصر به همين مصداق باشد.
و نيز اگر بعضى از مفسران اين نور الهى را به ((قرآن )) يا ((دلايل عقلى )) يا ((شخص پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ))) تفسير كرده اند آن نيز ريشه مشتركى با تفسير بالا دارد.(307)
نكته ها:
بخشى از نكات در ضمن بيان وجه تشبيه ، آورده شد، اما ذكر چند روايت براى تكميل اين بحث لازم است :
1 - در كتاب ((روضه كافى )) از امام باقر (عليه السلام ) در تفسير آيه ((نور)) روايت شده كه فرمود:
((مشكات قلب محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ))) است و مصباح نور علم و زجاجه على (عليه السلام ) است كه بعد از رحلت پيامبر اين مصباح در آن قرار گرفت )).(308)
2 - در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) وارد شده كه فرمود:
((مشكاة ، نور علم در سينه پيامبر است و زجاجه سينه على است و نور على نور امامانى از آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستند كه يكى بعد از ديگرى مى آيند و مؤ يد به نور علم و حكمتند و اين رشته از آغاز خلقت تا پايان جهان ادامه داشته و دارد، اينها همان اوصيايى هستند كه خداوند آنان را خلفاى خود در زمين و حجت خويش بر بندگانش قرار داده است و در هيچ عصر و زمانى صفحه روى زمين از آنها خالى نبوده است )).(309)
3 - در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ):
((مشكات به فاطمه (عليها السلام ) و مصباح به حسن (عليه السلام ) و زجاجه به حسين (عليه السلام ) تفسير شده است )).(310)
البته همان گونه كه قبلا اشاره شد، آيه شريفه مفهوم وسيعى دارد كه هر يك از روايات مذكور بيان مصداق روشنى از آن است و بين آنها هيچ گونه تضادى نيست .
4 - در آيه مورد بحث ، درخت زيتون به عنوان ((شجره مباركه )) (درخت پربركت ) توصيف شده است كه داراى خواص و منافع ويژه اى است .
دانشمندان گياه شناس مى گويند: از درخت زيتون محصولى به دست مى آيد كه از مفيدترين و پر ارزش ترين روغنهاست و براى سلامت بدن بسيار مفيد و مؤ ثر است .
از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده كه فرمود:
كلوا الزيت واءدهنوا به فانه من شجرة مباركة ؛ از روغن زيتون هم براى خوردن و هم براى چرب كردن بدنتان استفاده كنيد، زيرا آن از درخت پر بركت توليد مى شود)).(311)
از ابن عباس نقل شده است كه مى گويد:
((اين درخت (زيتون ) تمام اجزايش مفيد و سودمند است حتى در خاكستر آن نيز فائده و منفعتى است (كه براى شستن ابريشم به كار مى رود) و اولين درختى است كه بعد از طوفان نوح (عليه السلام ) روييد و پيامبران در حق آن دعا كرده اند كه درخت پر بركتى باشد)).(312)
29 - مثل سراب و ظلمات
والذين كفروا اءعملهم كسراب (313) بقيعة (314) يحسبه الظمان (315) مآء حتى اذا جآءه لم يجده شيا ووجد الله عنده فوفله حسابه والله سريع الحساب # اءو كظلمت فى بحر لجى (316) يغشه موج من فوقه موج من فوقه سحاب (317) ظلمت بعضها فوق بعض اذآ اءخرج يده لم يكد يرلها ومن لم يجعل الله له نورا فما له من نور.(318)
((و كسانى كه كافر شدند، اعمالشان همچون سرابى است در يك كوير، كه انسان تشنه آن را از دور آب مى پندارد، اما هنگامى كه به سراغ آن مى آيد، چيزى نمى يابد! و خدا را نزد آن مى يابد! كه حساب او را به طور كامل مى دهد و خداوند سريع الحساب است ! يا همچون ظلماتى است در يك درياى عميق و پهناور كه موج آن را پوشانيده ، و بر فراز آن موج ديگرى ، و بر فراز آن ابرى تاريك است ؛ ظلمتهايى است يكى بر فراز ديگرى آنگونه كه هر گاه دست خود را خارج كند، ممكن نيست آن را ببيند! و كسى كه خدا نورى برايش قرار نداده ، نورى براى او نيست )).

* * *

وآن كسان كه نگرويدند از بتر هست اعمال نكوشان سربه سر
چون سرابى بر زمين صاف و راست تشنه پندارد كه آب آن بى خطاست
پس چو آرد سوى او از دور رو مى نيابد چيزى اندر جستجو
نزد خود يابد خدا را در عذاب كش تمام آرد جزا را در حساب
حق نمايد هر حسابى را به زود تا عملها چيست در يوم الورود
يا بود كردار نيك آن فريق همچو در تاريكى بحرى عميق
كه بپوشد روى آن را موجها فوق هم ، اندر حضيض و اوجها
فوق آن باشد سحابى در هجوم كه شود زآن ستر انوار نجوم
بعضى از آن تيرگيهاى چنان فوق بعض ديگر آمد در مكان
پس كسى كه اندر ميان آن ظلم مانده باشد غرق اندر موج و يم (319)
دست خود را چون برون آرد به پيش نيست نزديك آنكه بيند دست خويش
هر كه او را مى نگرداند اله نورى ، او را نيست نور، از هيچ راه
نيست يعنى رهنمايى يا رهى عقل روشن يا كه قلب آگهى (320)
وجه تشبيه :
خداوند متعال در آيات گذشته ، ويژگيهاى ايمان و مؤ منان را در قالب مثل ((نور)) ترسيم نموده است و به دنبال آن براى تكميل بحث و مقايسه ميان ((نور)) و ((ظلمت )) و ((ايمان )) و ((كفر))، حالات كافران و منافقان را در ضمن دو مثال مجسم فرموده است .
در مثل اول ، اعمال آنان را به ((سراب )) و آب نمايى تشبيه كرده است كه انسان تشنه در ((كوير)) آن را از دور آب مى پندارد و به سراغ آن مى رود، ولى هر چه به دنبال آن مى رود، چيزى نمى يابد. وجه تشبيه در اين مثل ((پندار بيهوده و حسرت و ناكامى )) است ؛ يعنى همان گونه كه انسان تشنه در كوير خشك و بى آب ، سراب را از دور آب مى پندارد و در پى آن مى رود، وقتى به آنجا مى رسد چيزى نمى يابد، حسرت زده و ناكام مى ماند، كافران و منافقان نيز، عمل خود را نيك مى پندارند، و گمان مى برند در برابر آن پاداشى دارند، اما وقتى مرگشان فرا مى رسد و به پيشگاه خدا مى روند، اثرى از اعمال خود نمى بينند، ماءيوس و ناكام مى گردند و حسرت مى خورند كه چرا عمرشان را بيهوده در جهت اعمال سرابى تلف نموده اند.
در ضمن فرا رسيدن مرگ و در حال ناكامى به پيشگاه خدا رفتن ، به رسيدن بر ((سراب )) تشبيه گرديده است .
خداوند در باره اعمال كافران و منافقان مى فرمايد:
... كذلك يريهم الله اءعملهم حسرت عليهم ...(321)؛ ((اين چنين خداوند اعمال آنها را به صورت حسرت زايى به آنان نشان مى دهد)).
از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه مى فرمايد: ((اين آيه در باره افرادى است كه اموال خود را بيكار مى گذارند و آن را در راه خدا انفاق نمى كنند و نسبت به آن بخل مى ورزند و آنگاه از دنيا مى روند، و آن اموال را براى كسانى به ارث مى گذارند كه آنها آن را يا در راه طاعت خدا صرف مى كنند و يا در جهت معصيت الهى ، اگر در راه طاعت خدا خرج كنند، صاحب مال در قيامت مى بيند كه مال او ميزان عمل ديگرى را سنگين و ارزشمند كرده است ، حسرت مى خورد، كه چرا خودش آن را در راه خدا صرف نكرده است (تا امروز از مهلكه عذاب نجاتش دهد). و اگر مالش را در مسير معصيت خدا صرف كنند، (بازهم بر حسرت و عذابش افزوده مى شود) كه مال او ورثه را در نافرمانى خدا كمك و تقويت كرده است )).(322)
در مثل دوم ، اعمال كافران ، به ظلمتهايى تشبيه شده كه در يك اقيانوس ‍ پهناور قرار گرفته و موج آن را پوشانده و بر فراز موج ، موج ديگرى است و بر فراز آن ، ابر تاريكى قرار دارد. به اين ترتيب سه ظلمت بر روى هم متراكم شده است : ظلمت اعماق آب ، ظلمت امواج خروشان و ظلمت ابر تاريك .
بديهى است كه در چنين ظلمتى نزديكترين اشيا، قابل رؤ يت نخواهد بود، حتى اگر انسان دست خود را نزديك چشمش بياورد، آن را نمى بيند؛ اذآ اءخرج يده لم يكد يرلها.
بعضى از مفسران گفته اند: اين ظلمتهاى سه گانه اى كه افراد بى ايمان در آن غوطه ورند، عبارتند از: ((ظلمت اعتقاد غلط))، ((ظلمت گفتار نادرست )) و ((ظلمت كردار بد))؛ و به تعبير ديگر، اعمال افراد بى ايمان هم از نظر زير بنا و عقيدتى تاريك است و هم از نظر رفتار و اخلاق ظاهرى .
بعضى ديگر گفته اند: از آنجا كه عامل اصلى شناخت سه چيز است : ((قلب ))، ((چشم )) و ((گوش )) و چون كفار اين سه را از دست داده اند، در ظلمتها غوطه ورند.
بعضى ديگر گفته اند: اين ظلمتهاى سه گانه عبارت از مراحل جهل آنهاست : نخست اينكه نمى دانند، دوم اين كه نمى دانند كه نمى دانند، سوم اين كه با اين حال ، فكر مى كنند مى دانند كه همان جهل مركب است چنانكه فخر رازى در اين باره مى گويد:
آن كس كه بداند و بداند كه بداند اسب شرف از گنبد گيتى بجهاند
و آن كس كه بداند و نداند كه بداند بيدارش كنيد زود كه بس ‍ خفته نماند(323)
و آن كس كه نداند و بداند كه نداند آخر خرك لنگ به منزل برساند(324)
و آن كس كه نداند و نداند كه نداند در جهل مركب ابد الدهر بماند(325)
اينك به عراق اندر، شهريست معظم كآن را همدان خوانى و او هيچ نداند(326)
به هر صورت وجه شباهت در اين تشبيه ((ظلمانى و در ضلالت بودن )) است ، يعنى ((ظلمت اندر ظلمت )) درست به عكس ‍ مؤ منان كه زندگى و افكارشان ((نور على نور)) است ، وجود كافران و افكار و اعمال و اخلاقشان ظلمت بعضها فوق بعض است ؛
مؤ منان از تيرگى دور آمدند لاجرم نور على نور آمدند
كافر تاريك دل را فكر تست حال و كارش ظلمت اندر ظلمت است
در حديث آمده است كه از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرسيدند:
((امت تو در روز قيامت از صراط چگونه خواهند گذشت ؟ فرمود: امت من به واسطه نور على (عليه السلام ) از صراط عبور مى كند و على به وسيله نور من و من به نور خدا مى گذرم .
پس نور امت من از على است و نور على از من و نور من از خدا و هركس به ما تولى نكند (يعنى ولايت ما را نپذيرد) او را نور نباشد.
آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين آيه را تلاوت فرمود:
ومن لم يجعل الله له نورا فما له من نور.(327)
نكته ها:
1 - سه تشبيه براى اعمال كافران
در قرآن شريف براى اعمال كافران سه مثل زده شده است :
الف - مثل ((سراب )) كه اعمال نيك كافران معاند را به ((آب نما)) تشبيه كرده است كه از اصل ، چيزى جز خيال و وهم نيست و هيچ واقعيت و حقيقتى ندارد.
ب - مثل ((ظلمات )) كه اعمال زشت كافران معاند را به تاريكيهاى درياى عميق تشبيه نموده كه ظلمت اندر ظلمت است : ظلمت كفر و عناد، ظلمت اعمال زشت و ظلمت خوى و نيت پليد.
ج - مثل ((خاكستر و تند باد)) كه شرحش در مثل 21 گذشت .
مثل سوم ناظر به كارهاى نيكى است كه كافران در حال غير عناد به حكم فطرتشان به قصد قربت و براى رسيدن به سعادت انجام مى دهند، مانند: انفاق ، نيكى به بندگان خدا، صله رحم ، حمايت از مظلوم و امثال اينها، ولى بعد به سبب عناد و كفرشان آن اعمال نيك خود را نابود مى كنند؛ زيرا مقصود از كافران در اينجا هر غير مسلمان نيست ، بلكه كسانى است كه در مقابل حقيقت مى ايستند و كفر و عناد و لجاجت مى ورزند.
2 - سخنى از امام خمينى (رحمه الله ) در باره فطرت خدا جويى
چنانكه از مثل ((سراب )) استفاده مى شود هر انسانى به حكم فطرت ، خواهان كمال و سعادت است ، ليكن آدمى در راه رسيدن به كمال ، گاهى به اشتباه مى رود، فطرتش او را به سوى آب حقيقى كه مايه حيات و شادابى واقعى است ، دعوت مى كند، ولى او سراب را به جاى آب مى پندارد و دنبال آن مى رود؛ آب در كوزه دارد و تشنه لبان مى گردد، يار در خانه دارد و دنبال اغيار مى دود و سرانجام از يار مى ماند و به مقصد نمى رسد.
امام خمينى (قدس سره ) كرارا در بياناتشان به اين مطلب اشاره مى كردند، از جمله در سال 1359 در جمع نمايندگان مجلس شوراى اسلامى ، طى سخنان مبسوطى فرمودند:
((و اين بشر يك خاصيتهايى دارد كه در هيچ موجودى نيست ، من جمله اين است كه در فطرت بشر طلب قدرت مطلق است ، نه قدرت محدود، طلب كمال مطلق است ، نه كمال محدود. علم مطلق را مى خواهد، قدرت مطلقه را مى خواهد و چون قدرت مطلق در غير حق تعالى تحقق ندارد، بشر به فطرت حق را مى خواهد و خودش نمى فهمد، يكى از ادله محكم اثبات كمال مطلق ، همين عشق بشر به كمال مطلق است . عشق فعلى دارد به يك كمال نه به توهم كمال مطلق به حقيقت كمال مطلق . عاشق فعلى بدون معشوق فعلى محال است . در اينجا توهم و ساختن نفى تاءثير ندارد براى اينكه فطرت دنبال واقعيت كمال مطلق است نه دنبال يك توهم كمال مطلق ، تاكسى مى گويد بازى خورده است . فطرت بازى نمى خورد ...
اگر تمام عالم را، تمام اين كهكشانها و تمام اين سيارات و ثوابت و هرچه هست در تحت سلطه يك نفر بيابد. باز قانع نمى شود براى اينكه اينها كمال مطلق نيست ...
فرض كنيد كه رئيس جمهور آمريكا نصف قدرت اين سياره را دارد و خيال مى كند كه اينكه كم است آنكه من مى خواهم اين نيست خيال مى كند كه اگر شوروى را هم شكست بدهد و منزوى كند و همه اين سياره در تحت قدرت او بيايند بس است اين نمى فهمد كه اينجور نيست ، اين نمى فهمد كه عاشق خداست نه عاشق دنيا. دليل اين است كه وقتى رسيد به آنجا مى بيند كافى نيست اگر به او گفتند در سياره مشترى هم يك چيزهايى هست مى خواهى به او بررسى ؟ هيچ ممكن نيست كه بگويد: نه ، مى گويد: آرى هيچ سير نمى شود ...
در تمام فطرتها بلااستثنا - تمام فطرتها بى استثنا - عشق به كمال مطلق است عشق به خداست ، عذاب براى اين است كه ما نمى فهميم ما جاهليم عوضى مى گيريم مسائل را، اگر روى همين فطرت ما پيش برويم به كمال مطلق مى رسيم اينكه انسان را معذب خواهد كرد، اين است كه كمال را عوضى گرفته است . خيال مى كند كمال رئيس شدن است رئيس اداره شدن است . رئيس اداره كه مى شود، مى بيند اينكه كم است ، اداره چه است رئيس يك كشور شدن است ، وقتى رسيد مى رود سراغ كشور ديگر آن هم وقتى رسيد مى رود سراغ ديگرى همه عالم را به او بدهند باز سير نمى شود براى اين است كه كمال مطلق آرزوى انسان است فطرت انسان ... فطرت الله التى فطر الناس عليها...(328) كه اين فطرت توحيد است ، فطرت كمال مطلق است تا آنجا نرسيدهى مى خواهيد، دنبال يك گمشده اى شما هستيد، عوضى مى گيريد آن گمشده را ...
پس اينقدر دنبال اين ورق و آن ورق و اين جبهه و آن جبهه و اين طرف و آن طرف نگرديد زحمت ندهيد خودتان را شما سير نخواهيد شد ...
آنى كه انسان را از تزلزل بيرون مى آورد آن ذكر خداست ، ياد خداست كه تزلزل ها ريخته مى شوند، اطمينان پيدا مى شود)).(329)
و در اواخر عمر شريف خود در نامه اى به ((گورباچف ))، صدر هياءت رئيسه اتحاد جماهير شوروى آن وقت نوشتند:
((انسان در فطرت خود هر كمالى را به طور مطلق مى خواهد و شما خوب مى دانيد كه انسان مى خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتى كه ناقص است دل نبسته است اگر عالم را در اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگرى هم هست ، فطرتا مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگرى هم هست ، فطرتا مايل است آن علوم را هم بياموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمى دل به آن ببندد، آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم گرچه خود ندانيم . انسان مى خواهد به ((حق مطلق )) برسد تا فانى در خدا شود. اصولا اشتياق به زندگى ابدى در نهاد هر انسانى نشانه وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است ...)).(330)
30 - مثل عنكبوت
مثل الذين اتخذوا من دون الله اءوليآء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا وان اءؤ هن البيوت لبيت العنكبوت لو كانوا يعلمون # ان الله يعلم ما يدعون من دونه من شى ء وهو العزيز الحكيم # وتلك الاءمثل نضربها للناس ومآ يعقلهآ الا العلمون .(331)
((مثل كسانى كه غير از خدا را اولياى خود بر گزيدند مثل عنكبوت است كه خانه اى براى خود انتخاب كرده ؛ در حالى كه سست ترين خانه ها، خانه عنكبوت است اگر مى دانستند خداوند آنچه را كه غير از او مى خوانند، مى داند و او شكست ناپذير و حكيم است اينها مثالهايى است كه ما براى مردم مى زنيم و جز دانايان آن را درك نمى كنند)).

* * *

داستان آن كسان كه دوستان جز خدا بگرفته اند از اين و آن
در مثل باشند همچون عنكبوت كه فرا گيرد زبهر خود بيوت
سست تر، بيت آنچه بينى از بيوت مى نباشد خود زبيت عنكبوت
نه و را سقف است و ديوار و ستون نه پناه از حر و برد اندر سكون
نيم بادى گر وزد او را برد تار تارش ، جمله را از هم درد
هيچ اگر باشند دانا در عمل هست با دينشان موافق اين مثل
هر چه را جز حق تو گيرى يار و دوست همچو بيت عنكبوت آن حب اوست
حق بداند آنچه را خوانند باز از هر آن چيزى جز او بى امتياز
او به ملك خود عزيز است و حكيم غالب و استوده كردار از قديم
اين مثلها مى زنيم از بحر ناس غير دانايان نفهمند از شناس (332)
وجه تشبيه :
در اين جا معبودهاى باطل و اوليا و رهبران غير الهى ، به ((خانه عنكبوت )) تشبيه شده اند كه سست ترين و بى پايه ترين خانه هاست ، زيرا نه ديوار دارد و نه سقف و نه در و پيكر كه بتواند صاحبش را از گرما و سرما و غيره حفظ كند و به اندازه اى سست است كه با اندك بادى مى لرزد و تار و پودش در هم مى ريزد.
افرادى كه به غير خدا تكيه نموده و سرپرستانى ، جز رهبران الهى براى خود برمى گزينند، به خود ((عنكبوت )) تشبيه گرديده اند كه چنين خانه سستى براى خويش اتخاذ مى كند. بنا بر اين ، وجه شباهت در اين تشبيه ((سستى و بى اعتبارى )) است .
در امثال و ادبيات فارسى گاهى براى سستى و بى اعتبارى چيزى به ((تار عنكبوت )) نيز مثل مى زنند: چنانكه مى گويند: ((از آنچه عنكبوت بافد، جامه نشايد دوختن )).
صاحب ((بحرالحقايق )) مى گويد:
((عنكبوت هر چند بر خود مى تند، زندان براى نفس خود مى سازد و قيد بر دست و پاى خود مى نهد. پس خانه او محبس او است . همچنين كسانى كه بدون خدا اوليا گيرند، يعنى پرستش هوا و محبت دنيا و متابعت شيطان مى كنند، به سلاسل و اغلال و وزر ووبال مقيد گشته روى خلاصى ندارند و عاقبت در مهلكه نيران و دركه بعد و حرمان افتاده ، معاقب و معذب گردند)).(333)
((شيخ عطار)) بى ثباتى و بى اعتبارى دنيا را به ((خانه عنكبوت )) و اندوخته هاى دنيا پرستان را به ((مگس صيد شده در آن )) تشبيه نموده است ، چنانكه مى گويد:
ديده آن عنكبوت بى قرار در خيالى مى گذارد روزگار
پيش گيرد وهم دور انديش را خانه اى سازد به كنجى خويش ‍ را
بوالعجب (334) دامى بسازد از هوس تا مگر در دامش افتد يك مگس
بعد از آن خشكش كند در جايگاه قوت خود سازد از او تا ديرگاه
ناگهى باشد كه آن صاحب سراى چوبى اندر دست برخيزد ز جاى
خانه آن عنكبوت و آن مگس جمله ناپيدا كند در يك نفس ‍

next page

fehrest page

back page